عبد ربه: عرفات از صدام خواست تا از کویت عقب نشینی کند تا از «نکبه جدید»جلوگیری شود

«الشرق الاوسط» دفترچه‌های سفر فلسطینی را با مذاکرات سخت و روابط دشوارش بازگشایی می‌کند (4)

TT

عبد ربه: عرفات از صدام خواست تا از کویت عقب نشینی کند تا از «نکبه جدید»جلوگیری شود

یاسر عبدربه دبیر سابق کمیته اجرایی سازمان آزادیبخش فلسطین
یاسر عبدربه دبیر سابق کمیته اجرایی سازمان آزادیبخش فلسطین

یاسر عبدربه دبیر سابق کمیته اجرایی سازمان آزادیبخش فلسطین در دیدارهای یاسر عرفات رئیس جمهوری فقید فلسطین با مقامات اسرائیلی و آمریکایی حضور داشت. وی همچنین در دیدارهای عرفات با صدام حسین رئیس جمهوری فقید عراق پس از حمله عراق به کویت حضور داشت. شهادت دادن او آشکار، روشن و تصحیح می‌کند.
از عبد ربه در باره آنچه گفته شد که طرف فلسطینی فرصت‌های مذاکره با اسرائیلی‌ها را از دست داد، از جمله در مذاکرات کمپ دیوید در سال 2000، پرسیدم و توضیح داد:« واقعیت اینکه کمپ دیوید از همان آغاز برای ما و یاسر عرفات به ویژه در مورد نیات آمریکایی و نه اسرائیلی شک برانگیز بود. رئیس جمهوری بیل کلینتون حضور داشت. در روز اول طرحی آمریکایی به ما ارائه شد که حدود ده درصد از خاک کرانه باختری را جدا می‌کند و حاوی محدودیت‌ها و جزئیات زیادی است که منجر به دستیابی به یک کشور واقعی دارای حاکمیت، هر چند هم محدود، نمی‌شود. علاوه بر این، مسئله قدس که در ابهام باقی مانده بود، به ویژه موضوع مکان‌های مقدس.
این ابهام سازنده نبود، بلکه ابهامی بود که به نفع موضع اسرائیل تمام می‌شد، زیرا این مناطق فوق‌العاده حساس هستند و برای یاسر عرفات این موضوع قابل مذاکره و بحث نبود، به ویژه اماکن مذهبی اسلامی و مسیحی. من می‌توانم تأیید کنم که یاسر عرفات معتقد بود هر گونه تخلف از این امر، حتی اگر اکثریت خواسته‌هایمان را در مورد مسائل دیگر به دست آوریم، بی‌تردید به او لقب خائن می‌دهند و نه آزادی‌بخش سرزمین ملی.
دغدغه اصلی عرفات این بود که در باره او گفته نشود آنچه را که هیچ‌کس دیگری در طول تاریخ از دست نداده بود، رها کرد، مثلاً صلاح الدین که اماکن مقدس را بازپس گرفت و در مورد آنها سازش نکرد. بنابراین حتی در مورد «دیوار ندبه»، آن‌طور که گفته می‌شود، یاسر عرفات با این بیان که این دیوار یک دیوار یهودی است، تسلیم موضع اسرائیل نشد. او می‌گفت این دیوار بر اساس مفهوم اسلامی، دیوار بُراق است. بنابراین، همه اماکن مقدس، به ویژه المسجد الاقصی و کلیسای قیامت، برای یاسر عرفات، نشانی بود که از طریق آن می‌توانست وارد تاریخ شود، به‌عنوان ورودی ملی یا ورودی کوتاهی و خیانت.

آمریکا «نقش میانجی» را در کمپ دیوید از دست داد
بیایید به کمپ دیوید برگردیم. زمانی که این طرح آمریکایی ارائه شد، سر و صدا و واکنش شدیدی در بین ما برانگیخت، چون از ابتدا مذاکره با اسرائیلی‌ها را آغاز نکردیم، پس چگونه آمریکایی‌ها این فرمول را به گونه‌ای ارائه کردند که گویی فرمول سازش است. آیا جانبداری بیشتری نسبت به مواضع اسرائیل داشت؟ روز بعد، آمریکایی‌ها به سرعت از این پروژه پا پس کشیدند تا جایی برای مذاکره در مورد همه نقاط، وضعیت نهایی، از جمله مرزها، زمین، البیت المقدس، اسکان، پناهندگان و غیره ایجاد شود.

عرفات با کلینتون و باراک در نشست کمپ دیوید در سال 2000 (AFP)

این عقب‌نشینی سریع مایه دلگرمی ما نشد، بلکه شک عمیقی را در ما ایجاد کرد که این اهداف آمریکایی‌ها است و این عقب‌نشینی صرفاً یک عقب‌نشینی تاکتیکی از سوی آنها. این اولین شکاف میان مذاکره‌کننده فلسطینی و یاسر عرفات در روند مذاکرات، در تلقی این روند به‌عنوان یک فرآیند جدی و به‌ویژه با تکیه بر موضع آمریکا بود. ثانیاً، یاسر عرفات بر لزوم نشست دوجانبه خود با ایهود باراک اصرار داشت تا قبل از ارجاع به کمیته‌های دوجانبه‌ای که در مورد مرزها، بیت‌المقدس، پناهندگان و غیره تشکیل شده بود، به همه مسائل رسیدگی شود.
ایهود باراک از هرگونه ملاقات دوجانبه با یاسر عرفات پرهیز می‌کرد و جلسه با یاسر عرفات را در حضور کلینتون و طرف آمریکایی ترجیح می‌داد، گویی می‌خواست از موضع آمریکا علیه ما استفاده کند. یاسر عرفات روزها و ساعت‌های طولانی را در زیر نور آفتاب یا لذت بردن از اشعه خورشید گذراند. یک نماینده اسرائیلی هم بود که ادعا می‌کرد به ما و به موضع ما نزدیک است و هیچ مقام رسمی ندارد به نام (یوسی) جینوسار . او بین ما و ایهود باراک می‌رفت و می‌آمد و سعی می‌کرد یاسر عرفات را آرام کند، زیرا او عملاً بیکار نشسته بود.
ما در کمیته‌هایی که تشکیل شده بود به جلسات می‌رفتیم، اما تا زمانی که کمیته‌ها بر اساس این رویکرد پیش نمی‌رفتند، ایشان ملاقات نمی‌کردند و با او گفتگو نمی‌کردند. جای آنها دیدارهای دوجانبه میان یاسر عرفات و کلینتون شد و این دیدارها در واقع در خلأ برگزار شد، زیرا رویکرد مذاکره‌ای بر آنها حاکم نبود. مسائلی بود که مثلاً در این جلسات صحبت می‌شد. این جلسات بسیار حول محور مسئله البیت المقدس و نحوه رسیدگی به آن می‌چرخید. ایده‌های آمریکایی مطرح شد، اما در واقع ایده‌های آمریکایی و اسرائیلی است.

یا از همان روز اول این احساس را داشتیم که هماهنگی در ارائه پروژه‌ها و فرمول‌ها بین آمریکا و اسرائیل در جریان بود و ما خارج از این هماهنگی بودیم. بنابراین نقش داور، نقش میانجی، حتی از نظر شکلی، توسط آمریکایی‌ها از دست رفت.

کلینتون ما را به خاطر شکست سرزنش کرد... و ما در به تاخیر انداختن پاسخ اشتباه کردیم
کمپ دیوید چگونه به پایان رسید؟ عبدربه می‌گوید: «کمپ دیوید در حالی به پایان رسید که ما نتوانستیم بر سر هیچ یک از موضوعات اصلی به توافق برسیم. در آخرین دیدار یاسر عرفات و کلینتون قرار بر این شد که این دیدارها به تعویق بیفتد و پس از دو هفته بازگردیم و در طی آن گفتگو با طرف اسرائیلی را ادامه دهیم تا آمادگی بیشتری برای ورود به جزئیات ماجرا و مسائل محوری و چگونگی رسیدگی به آنها و دستیابی به راه حل‌های مناسب برای آنها داشته باشیم. من راه حل‌های سازش نمی‌گویم، بلکه می‌گویم راه حل‌های مناسب برای هر دو طرف.
این توافق با کلینتون در حضور من بود و یاسر عرفات محتاط بود و از کلینتون خواست که نتیجه را اعلام نکند. یعنی شکست اعلام نمی‌شود. مهمتر از همه، ما نباید مسئول شکست معرفی شویم. کلینتون قول داد که به این موضوع پایبند باشد و ما را مسئول نداند یا اسرائیلی‌ها را مسئول بداند. ما دو هفته را بدون پیشرفت چشمگیری سپری کردیم. برخی از کمیته‌ها شاید پیشرفت‌هایی داشتند. در بحث مرزها، ما پیشرفت واقعی نداشتیم و شکاف بین ما و اسرائیلی‌ها زیاد بود، بین اصلاحات دو تا سه درصدی مرزها، در حالی که اسرائیلی‌ها حرف از 15 درصد می‌زدند. در مورد پناهندگان اصلاً پیشرفتی حاصل نشد. در مورد قدس اصلاً پیشرفتی وجود نداشت. اما ما موقعیت‌های یکدیگر را محک نزدیم. ما می‌دانیم که حداکثر در هر انتها چقدر است.
کلینتون قول داد در فرآیند پاسخگویی نقشی ایفا نکند. کمپ دیوید را ترک کردیم. من در ماشینی بودم که از کمپ دیوید به سمت فرودگاه واشنگتن حرکت می‌کرد و دو سه ساعت طول کشید. وقتی به فرودگاه رسیدیم، تلفنی با ما تماس گرفت و برخی از خبرنگاران حاضر به ما گفتند که کلینتون یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد و یاسر عرفات را مسئول کامل نتیجه نگرفتن و شکست دانست. عرفات بسیار عصبانی شد، اما برای اینکه خود را به رویارویی با آمریکا نکشاند، از اعضای هیئت ما که برخی از آنها هنوز در کمپ دیوید بودند، خواست در مورد صحبت‌های کلینتون اظهار نظر نکنند و با رد این اتهامات به او پاسخی ندهند..
این اشتباهی بود که بعداً متوجه شدیم و آن این بود که باید مستقیماً پاسخ می‌دادیم. متأسفانه من یکی از کسانی بودم که پیشنهاد کردم تا زمانی که از جزئیات گفته‌های او مطلع نشدیم و تا زمانی که از خود آمریکایی‌ها نشنیدیم صبر کنیم و پاسخ ندهیم، زیرا ممکن است توضیحاتی داشته باشند. سفر به غزه دوباره ساعت‌ها طول کشید. طی آن تمام رسانه‌های جهانی از وضعیت خبر دادند و آمریکایی‌ها ما را مسئول دانستند.
زمانی که به غزه رسیدیم، احتمالاً آن‌قدر زمان را تلف کرده باشیم که در آگاهی جهانیان ثابت شد که ما کسانی بودیم که در این مذاکرات شکست خوردیم. رئیس جمهوری آمریکا به برخی عرب‌ها و شاید برخی از نمایندگان کشورهای عربی در واشنگتن توضیح داد که چرا این کار را انجام داد و چرا عهد خود را با یاسر عرفات زیر پا گذاشت و گفت که اگر این موضوع معلق بماند و بدون اینکه عرفات را مسئول بداند، به شکست کامل رها شود، به موقعیت ایهود باراک آسیب رسانده و آن را تضعیف خواهد کرد. انتخابات نزدیک است که منجر به شکست وی در انتخابات می‌شود. بنابراین، او ترجیح داد که عرفات را مقصر بداند و باراک را تبرئه کند تا او را از عواقب این شکست داخلی در اسرائیل نجات دهد.

یک فرصت از دست رفته در طابا

ماه‌ها بعد، کلینتون پروژه خود را برای مذاکره برای ما ارائه کرد. این در اواخر دسامبر 2000 بود و کلینتون تنها چند هفته از دوره‌اش باقی مانده بود.این پروژه جلوتر از بقیه پروژه‌هایی بود که در کمپ دیوید به ما ارائه شد و این پروژه ما را شگفت‌زده کرد. به دنبال آن مذاکراتی که در طابای مصر بین خود و هیئت اسرائیلی انجام دادیم، در این مذاکرات بر اساس پروژه کلینتون، توانستیم به پیشرفت‌هایی در بسته شدن 80 تا 90 درصد مسائل توافق نهایی دست پیدا کنیم که اسرائیلی‌ها هم در آن زمان گفتند و نه فقط ما.

یاسر عبد ربه در یک گفتگوی جانبی در حاشیه مذاکرات طابا در اوایل سال 2001 (AFP)

به یک سئوال رسیدیم: آیا آنچه را که توافق کرده‌ایم امضا می‌کنیم و مثلاً 10 درصد را برای مذاکرات بعدی می‌گذاریم؟ ما پیش یاسر عرفات در غزه رفتیم تا نظر او را جویا شویم.

هیأت اسراییلی پیش ما دچار اختلاف شد و دو گروه شدند؛ کسانی که پذیرفتند امضا کنیم با وجود اینکه چند هفته دیگر انتخابات اسرائیل است و آنهایی که می‌گفتند ما نمی‌توانیم دست به این کار بزنیم، زیرا این یک دولت منقضی شده است و دو هفته دیگر یک دولت جایگزین خواهد آمد. همه حدس می‌زدند که (آریل نخست وزیر سابق اسرائیل) شارون بیاید. ما با یاسر عرفات تردید داشتیم و اسرائیلی‌ها تردید داشتند. یک جناحی بود که می‌گفت: اجازه دهید ما امضا کنیم و شارون و دولت بعدی اسرائیل را در برابر عمل انجام شده قرار دهیم. من از طرف فلسطینی بودم که در تردید زندگی می‌کردم و نگران موقعیت عرفات بودم، بنابراین این فرصت را از دست دادم.
مسئول کیست؟ مسئولیت با سه طرف است: ایالات متحده و کلینتون که پروژه واقعی خود را دیر ارائه کرد، یعنی چند هفته قبل از خروجش. در طرف اسرائیلی که بر اساس نظرسنجی‌ها به زمان قبل از انتخابات در اسرائیل و رسیدن ناگزیر شارون به قدرت و شکست ایهود باراک رسیده بود. ما کسانی بودیم که نمی‌دانستیم چه کنیم: آیا باید با کلینتون و باراک امضا کنیم یا منتظر آمدن رئیس‌جمهوری بعدی باشیم، به خصوص که سیگنال‌هایی از شخصیت‌های فلسطینی و عرب دریافت کردیم که اگر جورج بوش بیاید، و احتمال بیشتری دارد، او سخاوتمندتر و موثرتر در رسیدن به توافق خواهد بود، پس برای امضا کردن صبر کنید.
نمی‌خواهم مسئولیت را بر دوش دیگران بیاندازم، اما تا این لحظه سردرگم هستم: حق با ما بود یا نه؟ خلاصه کردن موضوع در اینکه «کمپ دیوید» شکست خورد و طرف فلسطینی پیشنهاد سخاوتمندانه‌ای دریافت و آن را رد کرد، حرف پوچی است به این دلیل که کلینتون چند ماه پس از شکست « کمپ دیوید» طرح خود را ارائه داد و از دو طرفی که نتوانستند در مذاکرات طابا علیرغم رفتن راه زیاد به نتیجه نهایی برسند، خواست.

باراک فریبکار... و پرز یک مذاکره کننده چیره دست
عبدربه در مورد تجربه خصمانه با آریل شارون می‌گوید: «در واقع فرصت تعامل مستقیم با شارون به ما دست نداد. می‌توانم بگویم که یاسر عرفات شدیداً به ایهود باراک بی اعتماد بود. نه با رابین که معتقد بود تا زمان ترورش واقعاً برای دستیابی به توافق جدی است و نه با شیمون پرز که احساسات عرفات نسبت به او بالا و پایین می‌شد به این شدت نبود. پرز عادت داشت وانمود کند که بسیار انعطاف پذیر است، سپس به سمت افراط‌گرایی رفت. او یک مذاکره کننده واقعی و زیرک بود. یاسر عرفات را در این دسته قرار می‌داد. این تصور نهایی را نمی‌دهد که نه سختگیر است، نه ملایم یا انعطاف پذیر.

عبدربه معتقد است که پرز مذاکره‌کننده‌ای بود که می‌دانست چگونه عرفات را فریب دهد (AFP)

ما قبل از آن در «وای ریو»ر (در سال 1998) با بنیامین نتانیاهو برای خروج از 13 درصد کرانه باختری به توافق رسیده بودیم و این با تلاش‌های کلینتون تأیید شد. توافقنامه «وای ریور» گامی قبل از کمپ دیوید بود و شامل آزادی چند صد زندانی و سایر توافقات در زمینه تسهیلات برای تشکیلات خودگردان فلسطین بود. نتانیاهو هیچ یک از آنها را اجرا نکرد، اگرچه ما آنها را پس از یک جلسه نفس‌گیر که کلینتون با ما و آنها در سالن مدرسه در آنجا برگزار کرد، امضا کردیم که از صبح روز اول تا روز دوم به مدت بیست و چهار ساعت تا صبح 2018 ادامه یافت. ما تحت فشار شدید کلینتون به این توافقات دست یافتیم. نتانیاهو پذیرفت و البته اجرا نکرد.
زمانی که ایهود باراک آمد، اولین جلسه را با او و دیوید لوی، وزیر امور خارجه‌اش، پس از یکی دو هفته برگزار کردیم و از او خواستیم که توافقنامه «وای ریور» را که با نتانیاهو بسته بودیم و هیچ اسرائیلی نمی‌تواند در آن زیاده‌خواهی کند، اجرا کند. باراک نپذیرفت و استدلالش این بود: چرا با هم شش ماه نمی‌نشینیم و به جای اینکه 13 درصد به شما بدهیم، بقیه را می‌دهیم؟ با مذاکرات فشرده همه چیز را به شما می‌دهیم.
البته باراک یک بازی دهنده بود زیرا تجربه با او ثابت کرد که او همچنان به طفره رفتن ادامه می‌دهد و به هیچ توافق واقعی نمی‌رسد. این شد که عرفات به او گفت: چرا این دو موضوع را جمع نمی‌کنیم؟ شما از 13 درصد عقب نشینی می‌کنید و در همان زمان ما بر سر بقیه مذاکره می‌کنیم. چرا به آنچه که نتانیاهو با آن موافقت کرده است پایبند نیستید؟ هیچ کس نمی‌تواند شما را به چیزی در داخل اسرائیل متهم کند، حتی راست افراطی. ایهود باراک نپذیرفت.

«رفتار نپخته» شارون با عرفات

شارون حاضر نشد با عرفات دست بدهد. این در واقع یک اقدام کودکانه از سوی شارون و شاید یک اقدام پوپولیستی در میان جنبش راست و راست افراطی بود که از او حمایت می‌کرد. هیچ ارزشی هم نداشت.

در عمل شارون پشت سر وقوع انتفاضه دوم بود و او بود که اوضاع را به وخامت مستمر رساند و سپس ما اشتباه کردیم که شارون از آن سوء استفاده کرد و آمریکایی‌ها را در کنج قرار داد، که همان مسئله کشتی «کارن آ» که مملو از سلاح‌هایی بود که در عمل از ایران می‌آمد. از جزیره‌ای ایرانی به نام «کیش» و طرف‌های آمریکایی و اسرائیلی از لحظه حرکت تا رسیدن به آب‌های سرزمینی آن را زیر نظر داشتند، سپس آن را توقیف کردند و یاسر عرفات متهم به دست داشتن در آن شد.
کلماتی برای تاریخ: یاسر عرفات به طور کامل منکر اطلاع از آن شد و حتی زمانی که جورج بوش و برخی از نزدیکانش از جمله (وزیر خارجه سابق آمریکا) کالین پاول از عرفات خواستند که مسئولیت خود را بپذیرد زیرا اعتراف او فشار روی این موضوع را کاهش می‌دهد، یاسر عرفات تاکید کرد که مسئولیتی بر عهده نگرفته است.
البته کاری از این دست بدون اطلاع عرفات امکان پذیر نیست. افرادی که سعی در آوردن این مقدار اسلحه داشتند از نزدیکان عرفات شناخته می‌شوند. این تسلیحات، حتی از نظر کمی و کیفی، نه منجر به تغییر موازنه قوا به ویژه نظامی می‌شد و نه بر برتری نظامی اسرائیل متزلزل یا تأثیر می‌گذاشت. اما از آن به عنوان نشانه‌ای استفاده شد که انتخاب عرفات دستیابی به حل و فصل و راه حل نیست، بلکه گزینه نظامی است. در آن لحظه، برخی عملیات انتحاری در داخل اسرائیل انجام شد که به طرف اسرائیلی این امکان را داد تا تلاش‌های آمریکا برای بازگرداندن عزت و زندگی به روند سیاسی را سرکوب کند.

اشتباه عرفات در انتفاضه دوم

آیا ایران از طریق عملیات انتحاری در تضعیف توافقنامه «اسلو» نقش داشته است؟ عبدربه پاسخ می‌دهد: «فکر نمی‌کنم که ایران در عملیات انتحاری دست داشته باشد. مسئول این عملیات عمدتاً جنبش «حماس» بود. گروه‌های دیگری هم هستند که می‌توانستند برخی از این عملیات‌ را انجام دهند. یادم نیست که «جهاد» در این زمینه خیلی مؤثر بوده باشد. بلکه بخشی از وضعیتی شد که در آن انتفاضه دوم بر خلاف انتفاضه اول و اوائل انتفاضه دوم که ماهیت آن مردمی بود وارد برخی عملیات نظامی باشد، با قصد هدف قراردادن اماکن غیرنظامی در داخل شهرهای اسرائیل.
فکر می‌کنم عرفات در آن مرحله اشتباه کرد. این کاملاً اشتباه است و کسانی هستند که آن را یک اشتباه مهلک می‌دانند، به ویژه اینکه یاسر عرفات به جنبش «حماس» اشاره کرد که این عملیات را به عنوان عنصر فشار بر اسرائیلی‌ها تایید می‌کند. کسانی هستند که گفته‌اند و شهادت داده‌اند که یاسر عرفات خطاب به برخی از رهبران «حماس» گفت:« ما در گذشته با هم دشمن بودیم و اکنون در نتیجه مشارکت در این عملیات به چیزی شبیه به متحدان روی آورده‌ایم.» من مدرکی برای این اظهارات ندارم، اما البته نمایندگان بین‌المللی زیادی آمدند و رفتند و از عرفات خواستند این عملیات را محکوم کند، او از محکوم کردن این عملیات خودداری کرد، اما هر اقدامی را که غیرنظامیان دو طرف را هدف قرار دهد محکوم کرد.»
آیا هاله یاسر عرفات مانعی بر سر راه گسترش «حماس» بود و رابطه او با آن چگونه بود؟ عرفات در مرحله‌ای بسیار شدید ضد «حماس» بود. می‌توانم بگویم که در مرحله اول استقرار حکومت در دوران اسحاق رابین و آنچه پس از آن تا آغاز دوره نتانیاهو در سال 1996 که به قدرت رسید، او آماده دستگیری و تعقیب رهبران «حماس» بود. او به سرویس‌های امنیتی ما مأموریت داد که چنین نقشی را ایفا کنند.»
هنگامی که روند در داخل اسرائیل تغییر کرد، به ویژه با شروع انتفاضه دوم، بازدید فاجعه بار شارون از المسجد الاقصی و سپس وقوع قیام مردمی، این روندها آغاز شد. عرفات آن را ابزاری برای فشار بر اسرائیلی‌ها می‌دانست، بدون اینکه خود شخصاً در این موضوع دخالت داشته باشد.
قبل از این، باید به خاطر داشته باشیم که تغییر به سمت حمایت از عملیات نظامی، از جمله علیه اهداف غیرنظامی، به یکباره اتفاق نیفتاد. پس از کشته شدن رابین و یک دوره انتقالی که در آن شیمون پرز آمد و انتخاباتی برگزار شد که در آن نتانیاهو در سال 1996 به قدرت رسید، اولین دیدار با نتانیاهو در یک پایگاه نظامی اسرائیل در ایست بازرسی اریز به قول ما در ورودی غزه، برگزار شد.

دیدار عرفات و نتانیاهو در ایست بازرسی اریز بین غزه و اسرائیل (AFP)

من با یاسر عرفات در آن دیدار با نتانیاهو بودم و او قبلاً با او ملاقات نکرده بود. نفر سومی هم در این جلسه حضور داشت، اما یادم نیست که بود.

نتانیاهو جلسه را این‌گونه آغاز کرد:« آقای عرفات، شما موضع من را در مورد توافقنامه «اسلو» که با شیمون پرز و اسحاق رابین امضا کردید می‌دانید، من مخالف این توافقات بودم و این یک دولت جدید در اسرائیل است و به شما می‌گویم که این قراردادها برای ما به پایان رسیده است و قانون جدیدی به نام «مقابله» جایگزین آن می‌کنیم، یعنی اگر قدم مثبتی بردارید، با یک قدم مثبت به آن پاسخ می‌دهیم و اگر کاری منفی انجام دهید، آن را با یک چیز منفی به پاسخ خواهیم داد. مرجع «تقابل» است، قدم‌های مثبت بردارید، اگر از آنها راضی باشیم، با گام‌های مثبت به آنها پاسخ خواهیم داد.
من در این دیدار با یاسر عرفات بودم و از نتانیاهو پرسیدم:« اگر فرض کنیم این را می‌پذیریم و با وجود اینکه قبول نمی‌کنیم چون در «اسلو» قرارداد را با کشور اسرائیل امضا کرده‌ایم نه با یک دولت اسرائیلی، و این توافق برای شما الزام آور است همانطور که برای ما الزام آور است، پس کشورها نمی‌توانند پای توافق‌ها را امضا کنند و با تغییر دولت‌ها تغییر کنند وگرنه جهان به جنگل تبدیل می‌شود. این اولین نکته. نکته دوم اینکه: اگر این اصل «عمل متقابل» را اتخاذ کنیم، چه کسی در مورد مثبت یا منفی و کافی یا ناکافی بودن هر اقدامی از ما قضاوت خواهد کرد؟ چه کسی شما را قضاوت خواهد کرد؟ گفت: ما قضاوت می‌کنیم. گفتم: پس تو حریف و تو داوری.
نشانه‌های شکست ظاهر شد، بنابراین عرفات خواست تا نیم ساعت یا بیشتر با او ملاقات کند، سپس آنجا را ترک کرد. در راه غزه به من گفت: فایده‌ای ندارد. این مرد می‌خواهد «اسلو» و توافقات را نابود کند. از آن لحظه، ما از یاسر عرفات که تمام شرط خود را روی روند سیاسی گذاشته بود، به یاسر عرفاتی رفتیم که محتاط‌تر شد و شروع کرد به این فکر که نجات روند سیاسی به معنای غیرممکن نیست، بلکه به این معناست که با مشکلات عظیمی روبرو است.

صدام به عرفات گفت: من چراغ‌های قدس را مانند چراغ‌های بغداد می‌بینم

از عبدربه پرسیدم که آیا عرفات در ارزیابی جدیت حمله عراق به کویت در سال 1990 اشتباه کرد یا خیر؟ او پاسخ داد: او قطعاً اشتباه کرد. یاسر عرفات حداقل در درون خود اصلاً این تهاجم را نمی‌پذیرفت، اما می‌ترسید این را به زبان بیاورد تا رابطه‌اش با عراق، عراق صدام حسین در آن زمان، از دست نرود. طرفداران یاسر عرفات در منطقه زیاد نبودند، به ویژه به دلیل روابط پرتنش با (رئیس جمهوری فقید سوریه) حافظ اسد و مهاجرت به تونس برای چندین سال. همچنین به این دلیل که رابطه با اردن رابطه‌ای نبود که بر مبنای مثبت ایجاد شود و برخی دعواها و تنش‌ها در آن باقی ماند. البته در آن زمان رابطه یاسر عرفات با کشورهای خلیج خوب بود. عرفات تصمیم گرفت که میانه چوب را نگه دارد و معتقد بود که موضوع بدون جنگ یعنی با توافق و عقب نشینی صدام به پایان می‌رسد و در نتیجه روابط عرب‌ها با یکدیگر باز می‌گردد، اما شاید روابط فلسطین و عراق به حالت قبلی خود برنگردد، اگر رابطه با صدام در این بحران را از دست بدهد.

صدام در دیدار با عرفات در بغداد در می 1990 (گتی)

البته عرفات حمایت‌های صدام از «ساف» را در نظر می‌گرفت. من نمی‌توانم او را با کشورهای خلیج به عنوان یک کل مقایسه کنم، اما صدام عملاً از او حمایت کرد. مهمتر از حمایت، راه عراق را برای ارتباطات عرفات با کرانه باختری و غزه از طریق اردن باز کرد، یعنی حمایت لجستیکی، نه فقط مالی، و آزادی حرکت و کار برای عرفات را فراهم کرد. به بغداد می‌رفت، با هر که می‌خواست ارتباط برقرار می‌کرد، روابط سیاسی برقرار می‌کرد و آرام می‌خوابید. او در تونس کاملاً احساس آرامش نمی‌کرد، زیرا مورد سوءقصد قرار گرفت. بنابراین عرفات ترجیح داد چوب را از وسط نگه دارد. او در این موقعیت باقی ماند و به دنبال حل و فصل بود.
تو در کنار عرفات بودی وقتی بیش از یک بار پس از حمله به کویت با صدام حسین ملاقات کرد. موضع عرفات چه بود؟ عبدربه پاسخ داد: «راستش را بخواهید، او به وضوح از او خواست و درخواست کرد که عقب نشینی کند. صدام را در یک خانه یا ویلای ساده در پارک الزورا که یک پارک مهمی در بغداد است ملاقات کردیم. یاسر عرفات تنها بود و من هم به جلسه دعوت شدم.
«ابو عمار» (عرفات) با صدام رو به رو شد و به او گفت که می‌ترسم عراق در معرض نکبه قرار گیرد. صدام سعی می‌کرد او را متقاعد کند که همه اینها به خاطر فلسطین است. «ابو عمار» از جمله معروفی استفاده کرد که بیش از یک بار تکرار کرد: ما پنجاه سال پیش از نکبه گذشتیم و پنجاه سال نیز می‌توانیم صبر کنیم تا مسئله فلسطین حل شود، اما نمی‌خواهیم که فاجعه دیگری بر سر عراق بیاید. ما نکبه دیگری به نام نکبه عراق نمی‌خواهیم.

من شاهد این موضوع بودم و او آن را تکرار کرد، حتی در جلسه‌ای که ملک حسین و علی سالم البیض به نمایندگی از یمن متحد حضور داشتند و او در آن زمان معاون رئیس جمهوری بود، یاسر عرفات در این دیدار گفت:«من نکبه دیگری به نام نکبه عراق نمی‌خواهم.»
پس از اتمام جلسه در پارک الزورا، صدام به او گفت: «خیالت راحت باشد ابو عمار. من حساب همه چیز را کردم.» ما نفهمیدیم آن چیز که حسابش را کرده چیست. دستش را گرفت و بر در ویلا ایستادیم و شب بغداد در مقابل ما بود، به او گفت:«ابوعمار، چراغ‌های قدس را ببین همان‌طور که من چراغ‌های بغداد را اکنون در برابر خود می‌بینم.» منظورش احیای قدس است.
در جلسه قبل که چهار طرفه بود با حضور یمن، اردن، ما و عراق، «ابو عمار» این سخنان را به او گفت و آنکه «ابو عمار» را پاسخ داد، طارق عزیز بود و به او گفت: ای ابوعمار، ما می‌خواهیم فلسطین را برای تو آزاد کنیم و قدس را به تو برگردانیم و تو امتناع می‌کنی؟ آیا این معقول است؟ ما می‌خواهیم تمام وزن عراق را به خطر بیندازیم تا اینکه قدس را دوباره به دست آوریم و شما امتناع می‌کنید. آیا این منطقی است؟
سعدون حمادی نیز در همین خط صحبت‌های خود را برای ما تکمیل کرد. وی جلسه را به تعویق انداخت و از وزرای خارجه خواست که بروند و بیانیه نهایی را با طارق عزیز، وزیر امور خارجه یمن متحد و مروان القاسم وزیر امور خارجه اردن تهیه کنند. من وزیر خارجه بودم چون هیچ کس دیگری با یاسر عرفات نبود. سفیر با ما بود (مسئول سابق ساف) برادر عبدالله الحورانی نیز همراه ما بود.

طارق عزیز خواستار هشدار نسبت به نکبه عراق شد

بیرون رفتیم و طارق عزیز دست مرا گرفت. من او را خوب می‌شناختم، گفت: خواهش می‌کنم ابوعمار آنچه را که در جلسه درباره مقدس و عراق و نکبه گفت تأیید کند، ما نکبه‌ای به نام نکبه عراق نمی‌خواهیم. من تعجب کردم زیرا اولین کسی که برای پاسخ به «ابو عمار» پیشقدم شد طارق عزیز بود.

عرفات، عبد ربه و بسام ابوشریف، مشاور رئیس جمهوری در جریان اجلاس سران مغرب در الجزایر برای حمایت از انتفاضه 1988 (گتی)

طارق عزیز خطر تهاجم را به خوبی می‌دانست، اما مجبور شد به رئیس جمهوری پاسخ دهد. من متحیر شدم و طارق عزیز آن را برایم تکرار کرد و به او گفتم: باشد. برگشتم و دیدم روسای جمهوری به تنهایی جلسه گرفته‌اند و یاسر عرفات با آنها بود. اجازه خواستم و به او گفتم: طارق عزیز از شما می‌خواهد همین سخنان را برای رئیس جمهوری، صدام تکرار کنید که ما فاجعه جدیدی به نام نکبه عراق را نمی‌خواهیم. باید راهی برای حل و فصل پیدا کرد. به من گفت: چه کسی؟ گفتم: طارق عزیز می‌گوید تکرار کن. گفت: مطمئنی؟ گفتم: بله، دو دقیقه پیش از او شنیدم. خواست که این کلمات را دو بار تکرار کنید. کمی فکر کرد و بعد به من گفت: خوب، خوب. نمی‌دانم تکرار کرد یا نه. اوضاع اینگونه پیش می‌رفت.
در سال 1973، عبدربه بخشی از هیئتی بود که از بغداد دیدن کرد و با رهبری عراق که به شدت از رهبر مخالف جنبش «فتح»، صبری البنا، معروف به «ابو نضال» حمایت می‌کرد، ملاقات کرد. از او پرسیدم که آیا درست است که رئیس جمهوری احمد حسن البکر از یاسر عرفات متنفر بود یا خیر؟ پاسخ داد: « خیلی از او متنفر بود. او را به شکلی بی ادبانه تحقیر می‌کرد. بر او وارد شديم و گفت: رئيس جمهوری شما چطور است؟ رهبر شما چطور است؟ «ابو عمار» در آن زمان رئیس جمهوری نبود. به او گفتیم: خوب است و سلام می‌رساند. گفت: آیا برایش تیغ بفرستم ریشش را بتراشد؟ آیا او به این دلیل که مبارز فلسطینی است ریش خود را می‌گذارد؟ آیا آرمان نیاز به ریش دارد؟ این‌طور حرف زدن چندش آور است. صدام حسین حضور داشت و کمی او را آرام کرد.
جو متشنج در نتیجه حوادث «اکتبر سیاه» در اردن در سال 1970 بود. ما فلسطینی‌ها این توهم را داشتیم که ارتش عراق در اردن از طرف ما علیه ارتش اردن مداخله خواهد کرد. اما این اتفاق نیفتاد، زیرا مبارزه بین بعثی‌ها، حزب بعث سوریه و حزب بعث عراق، یکی از اولویت‌ها بود. زمانی که ارتش سوریه وارد اردن شد، عراق به این باور رسید که هرگونه ورود از سوی خود باعث تقویت مداخله «بعث» سوریه، حریف واقعی، اولین و آخرین آن خواهد شد. بنابراین آنها تصمیم گرفتند که هیچ مداخله‌ای انجام ندهند تا تعادل به هم نخورد و «بعث» سوریه ثمره خود را درو نکند.

نقش قذافی در ترور «ابو ایاد»

قرار بود در دیدار با صدام در پارک الزورا، صلاح خلف «ابو ایاد» در این جلسه شرکت کند، اما در آخرین لحظه بهانه گرفت که قولنج روده دارد، به همین دلیل نیامد. صدام چون او را می‌شناخت، سراغش را گرفت و گفتم او را در هتل دیدم و گفت، قولنج دارد. صدام این استدلال را قبول نداشت و آن را نوعی تحریم می‌دانست، بنابراین شک ما متوجه صدام بود که بعداً «ابو ایاد» را ترور کرد. اما بعداً ثابت شد که کار معمر قذافی است و به دست «ابو نضال» که آن زمان پناهنده در لیبی بوده اجرا شده است.

به دست «ابو نضال» و تصمیم معمر قذافی؟ عبدربه پاسخ می‌دهد: «با تأیید معمر قذافی. ابو ایاد نسبت به معمر رفتار دوستانه‌ای نداشت و از او انتقاد می‌کرد و از سفر به لیبی یا تماس با او، اگر نگوییم قطع ارتباط می‌کرد، اکراه داشت. معمر یا متخاصم بود، یا محتاط، یا متنفر.
این عملیات از لیبی کلید خورد، فرد از لیبی آمد، فردی وابسته به «ابو نضال» بود. البته کینه‌های «ابونضال» نسبت به «ابو ایاد» عمیق و قدیمی است و تا زمانی که او در لیبی بود و حداقل زیر چشم و گوش لیبیایی‌ها، باید آنها را از نیت خود آگاه کرده باشد اگر آنها در آن دست نداشته‌اند. حدس من این است که آنها درگیر بودند و مخالفتی با خلاص شدن از شر «ابو ایاد» نداشتند.



جنگ ایران در عراق ادامه دارد… صحنه‌هایی از تکمیل نفوذ گروه‌های مسلح

«یکی از نیروهای الحشد الشعبی با یک موتورسیکلت در حال گشت‌زنی در غرب کشور (از سایت این نهاد)»
TT

جنگ ایران در عراق ادامه دارد… صحنه‌هایی از تکمیل نفوذ گروه‌های مسلح

«یکی از نیروهای الحشد الشعبی با یک موتورسیکلت در حال گشت‌زنی در غرب کشور (از سایت این نهاد)»

«اگر ناگزیر از سقوط شدی، شهاب‌سنگ باش». عبارتی که بر دیواری در داخل منطقه سبز بغداد نوشته شده است. در کنار آن، نقاشی جنگجویانی بی‌چهره دیده می‌شود که کلاه‌خود بر سر دارند و سلاح حمل می‌کنند. به نظر می‌رسد آن‌ها آماده جنگیدن در جبهه‌های مختلف هستند.
به احتمال زیاد، مقام‌های ارشد و افسران بغداد هنگام رفتن به دفتر کارشان در ساختمان‌های دولتی، از کنار این دیوارنگاره می‌گذرند؛ از جمله فرماندهان گروه‌های وابسته به «ارحشد الشعبی». اما پس از گذشت حدود دو ماه از جنگ آمریکا و ایران، روشن شده است که بسیاری از آن‌ها نمی‌خواهند شهاب‌سنگ‌هایی باشند که سقوط می‌کنند.
یک روز پیش از جنگ، تلاش می‌کردم در بغداد گفت‌وگو‌هایی انجام دهم. مقام‌های عراقی که با آن‌ها دیدار کردم، درگیر نشست‌های «فوری» بودند. یکی از آن‌ها گفت که کارمندان وزارت مهاجرت عراق در بحث‌هایی درباره وضعیت «هشدار احتمالی» شرکت کرده‌اند؛ چیزی که از نظر او «نشانه‌ای بسیار نگران‌کننده» بود.
بغداد صبح ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، با غرش حملات هوایی در تهران لرزید. عصر همان روز به ما گفته شد که تصویری از پیکر علی خامنه‌ای، رهبر ایران، چند ساعت پیش از اعلام خبر کشته شدنش توسط رئیس‌جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ، به گوشی تلفن‌های فرماندهان «چارچوب هماهنگی» رسیده بود. سپس یکی از عجیب‌ترین شب‌های پایتخت عراق آغاز شد.
در بغداد، دو دسته از متحدان تهران دیده می‌شوند که در دو سوی کاملاً متضاد ایستاده‌اند. به نظر می‌رسید آن‌ها یا برای تسویه‌حساب‌هایی آماده می‌شوند که سال‌ها خاموش مانده بود، یا خود را برای تولدی تازه مهیا می‌کنند؛ تولدی که از سال ۲۰۰۳ بارها و بارها تکرار شده است.

«معترضی که پرچم ایران را در دست دارد، در جریان تلاش گروهی از معترضان برای یورش به دروازه منطقه سبز در مارس ۲۰۲۶ (الشرق الأوسط)»

«آیا این‌ها واقعاً پیرو خامنه‌ای هستند؟»

روز دوم جنگ. منطقه سبز در حالت آماده‌باش است. خیابان‌های بسته، موانع و ایست‌های بازرسی، نیروهای امنیتی که افرادی را که مجوز ورود به منطقه دولتی ندارند، بررسی می‌کنند. حکومت نظامی اعلام نشده، اما عملاً در میان یک منع رفت‌وآمد اعلام‌نشده حرکت می‌کنی.
عصر همان روز، جنبش «عصائب اهل الحق» به رهبری قیس الخزعلی، مجلس عزاداری برای علی خامنه‌ای برپا کرد. ده‌ها نفر در نزدیکی پل جمهوری در مرکز بغداد تجمع کردند. کاروانی از خودروهای «شورولت تاهو» ــ که میان طیف گسترده‌ای از سیاستمداران، مقام‌ها و رهبران گروه‌های مسلح محبوب است ــ آن‌ها را همراهی می‌کرد. عزاداران زیر بنای تاریخی «یادمان آزادی» پلاکاردهایی در سوگ خامنه‌ای در دست داشتند و حلقه‌ای از نیروهای امنیتی از آن‌ها محافظت می‌کرد؛ بی هیچ درگیری.
رفت‌وآمد روی پل عادی بود. خودروها روان به سمت دروازه شرقی منطقه سبز حرکت می‌کردند، جز تجمع کوچکی از خبرنگاران شبکه‌های حزبی که از سوی گروه‌های دارای نفوذ در دولت تأمین مالی می‌شوند و با «عزاداران کشته شدن خامنه‌ای» گفت‌وگو می‌کردند. همبستگی‌ای خاموش بود که دیری نپایید و جمعیت پراکنده شد.
در سال ۲۰۱۹، همین صحنه خونین بود؛ زمانی که صدها جوان که تقریباً هر روز علیه فساد و نفوذ ایران در بغداد با شعار «ایران برا برا/ ایران برو بیرون» تظاهرات می‌کردند، کشته یا زخمی شدند. اکنون، پس از گذشت ۷ سال و ۴۰ روز از جنگ، دیگر صدای آن‌ها شنیده نمی‌شود؛ برخی از آنان کاملاً در احزاب ائتلاف حاکم ادغام شده‌اند.
در فاصله ۴ کیلومتری از آن عزاداری خاموش، اوضاع در پل معلق منتهی به ورودی غربی منطقه سبز خشن و پرهیاهو بود. ده‌ها نفر بی‌اعتنا به موانع امنیتی به جلو هجوم می‌بردند. آن‌ها می‌خواستند به سفارت آمریکا برسند. جوانانی را دیدم که با سوز گریه می‌کردند، به رهگذران خیره می‌شدند و کسانی را که نشانی از اندوه نداشتند، زیر نظر می‌گرفتند؛ گویی می‌پرسیدند: «مگر می‌شود غمگین نباشی؟»
در نگاه نخست، اعتراض‌ها خودجوش به نظر می‌رسید. چهره‌ها هم‌زمان هراسان و خشمگین بودند. برخی به سوی نیروهای امنیتی ــ که ورودی پل را با موانع فولادی و خودروهای بزرگ حامل آب‌پاش بسته بودند ــ سنگ پرتاب می‌کردند. برخی دیگر پرچم‌های ایران را در دست داشتند و علیه ترامپ، «قاتل رهبر»، شعار می‌دادند.
یک بولدوزر بزرگ، جمعیت را به سمت مانع امنیتی شکافت؛ پشت سرش ابری سیاه، موجی از گردوغبار و مردان نقاب‌دارِ چوب‌به‌دست حرکت می‌کردند. تیراندازی با گلوله جنگی و شلیک گاز اشک‌آور آغاز شد. بولدوزر مقابل یک دیوار بتنی متوقف شد و موتور آن، بی‌آنکه بتواند دژ امنیتی را بشکند، از کار افتاد؛ و همین باعث شد شعارها بلندتر و پرطنین‌تر شوند.
از یکی از معترضان پرسیدم اگر راه به سمت سفارت واشنگتن باز باشد چه خواهد کرد. گفت: «نمی‌دانم. مهم نیست. حتی اگر خودم را روی یک تانک بیندازم». از پرسش من تعجب کرده بود و تلاش می‌کرد متوجهم کند: «رهبر ما را کشتند... او ولیّ ما بود. می‌دانی این یعنی چه؟». در طول شب، مقام‌ها اعلام کردند که ده‌ها نفر از هر دو طرف ــ معترضان و نیروهای امنیتی ــ زخمی شده‌اند.
واقعیت این بود که تا چند روز پیش، هر دو در یک صف بودند؛ دولت و گروه‌های مسلح. معترضان در هر دو پل نیز پیش از کشته شدن خامنه‌ای، در یک سنگر قرار داشتند. «گروه‌ها»، «مقاومت» و «الحشد الشعبی» در روزهای بعد، راه‌ها و آسمان را برای پهپادها و حملات هوایی آمریکا باز کردند.
به‌جز این دو طیف از متحدان ایران ــ که به نظر می‌رسید فضای عمومی بغداد را در انحصار خود گرفته‌اند ــ بخشی از شیعیان عراق، جنگ را فرصتی برای اعلام انتقاد از نفوذ ایران در کشور می‌دیدند؛ اما به گفته فعالانی که با آن‌ها گفت‌وگو کردیم، «کارزار ارعاب، دهانشان را بسته بود».
در طول جنگ، نزدیکان ایران خواستار مجازات مخالفانش در عراق شدند. در شبکه‌های اجتماعی، تصاویر شکایت‌هایی علیه این افراد منتشر می‌شد؛ برخی از آن‌ها توسط دستگاه‌های امنیتی بازداشت شدند، اما دادگاه‌ها هنوز به این پرونده‌ها رسیدگی نکرده‌اند. افزون بر این، وبلاگ‌نویسانی بودند که تصاویر چهره‌های تأثیرگذار را با عنوان «روزی برای حسابرسی شما خواهد آمد» منتشر می‌کردند.
در میدان نیز گروه‌های مسلح زیر چتر آنچه «مقاومت اسلامی در عراق» خوانده می‌شود، از همان ساعات نخست پس از کشته شدن خامنه‌ای ده‌ها حمله انجام دادند. استفاده از عنوان «مقاومت» یکی از روش‌های «سپاه پاسداران» و گروه‌های عراقی برای پنهان کردن عاملان اصلی بود؛ در حالی که بسیاری از رهبران این گروه‌ها در طول جنگ ناچار بودند روی طنابی باریک راه بروند، چرا که همواره وعده داده بودند در دولت ادغام شوند و «انحصار سلاح» در دست حکومت باشد.
یکی از فرماندهان یک گروه مسلح می‌گوید که «در تمام هفته‌های جنگ علیه ایران مطمئن نبود که آیا نیروهای مسلح تحت امرش در حملات علیه آمریکایی‌ها و اقلیم کردستان مشارکت داشته‌اند یا نه». البته قطعی نیست که واقعاً چیزی نمی‌داند.
در خلال گفت‌وگوهایی با شخصیت‌های امنیتی و سیاسی عراقی و غربی، تلاش کردیم بفهمیم که رهبران گروه‌های مسلح در عراق ــ و در پشت سر آن‌ها «سپاه پاسداران» ــ چگونه انتقال روان این گروه‌ها میان نهادهای دولتی و شبه‌نظامیان را مدیریت می‌کنند، و این‌که جنگ چگونه همچون نوری افشاگر، بخش‌های تاریک نفوذ ایران در کشور را آشکار کرده است.
فرضیه‌های مختلفی درباره موفقیت این روند وجود دارد، اما محتمل‌ترین آن‌ها این است که ایران «رشته نخاعی» ارتباط میان همه را در دست دارد؛ چه در دولت و چه میان نیروهای مسلح خارج از کنترل آن. و میان این دو، نبردی تلخ ــ و شاید مرگبار ــ بر سر منابع و نفوذ جریان دارد.

نیروهای «الحشد الشعبی» در جریان استقرارشان در منطقه‌ای کشاورزی در نزدیکی بغداد (وب‌سایت این نهاد)

شبه‌نظامیان به‌مثابه «تیول‌دار»

خودرو به‌آرامی در امتداد رودخانه‌ای کوچک در یکی از دشت‌های وسیع جنوب بغداد حرکت می‌کند. تا چشم کار می‌کند، توده‌های آجر و مصالح ساختمانی در دل روستا پراکنده‌اند.
دهه‌ها بود که مردم اینجا غلات و سبزیجات می‌کاشتند و محصولات خود را به دولت یا بازارهای محلی می‌فروختند. برخی از آنان از برنامه‌های اصلاحات ارضی دهه ۱۹۶۰ بهره برده بودند؛ برنامه‌هایی که در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ رو به افول گذاشت و پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، به‌تدریج از میان رفت.
یکی از معتمدان محلی در جنوب بغداد، مردی ۷۰ ساله، وضعیت زمین‌ها را این‌گونه توصیف می‌کند: «انگار به شکلی خشن به دوران تیول‌داری بازمی‌گردیم. موجی از اربابان جدید در حال پیشروی است (...) موضوع فقط اختلاف بر سر مالکیت نیست؛ بلکه قدرتی نامرئی بر منابع کنترل دارد.»
اگرچه این مرد از بیان جزئیات درباره چگونگی از دست دادن زمینش ــ که حدود ۷ سال پیش رخ داد و در مسیر میان بغداد و بابل در جنوب امتداد دارد ــ خودداری می‌کند، اما منابعی این ماجرا را «هزارتویی از عملیات متعدد کلاهبرداری که بوروکراسی دولتی نفوذپذیر گروه‌های مسلح از آن محافظت می‌کند» توصیف می‌کنند.
او می‌گوید: «این زمین‌ها جنگلی از سرمایه‌گذاری‌ها شده‌اند که در سایه‌های آن، تأسیسات متعلق به گروه‌های مسلح پنهان است.» و می‌افزاید: «آن‌ها را می‌شناسم. برایت بسیار دوستانه به نظر می‌رسند، اما پس از جنگ اخیر، به‌شدت عصبی و بدگمان شده‌اند.»
به نظر می‌رسد راهبرد گروه‌های مسلح در تصاحب این زمین‌ها، فراتر از آن چیزی است که دو مقام ــ یکی پیشین و دیگری فعلی ــ در وزارت کشاورزی عراق آن را «مرغ تخم‌طلایی» توصیف می‌کنند؛ بلکه در بلندمدت، «بلعیدن مداوم جغرافیا به سود نفوذ سیاسی ایران» است.
یکی از فرماندهان شیعه در یکی از گروه‌های مسلح می‌گوید: «هر وجب زمینی که (حزب‌الله) در جنوب لبنان از دست می‌دهد، ایران آن را با کیلومترها زمین در عراق جبران می‌کند.»
اما گروه‌های مسلح در مسیر پیشروی خود به سوی این زمین‌ها با یکدیگر برخورد می‌کنند. اغلب، اوضاع از کنترل خارج شده و به تنش یا درگیری مسلحانه می‌انجامد. در ژوئیه ۲۰۲۵، یک پلیس، یک غیرنظامی و یکی از اعضای «کتائب حزب‌الله» پس از رویارویی خشونت‌آمیز میان نیروهای دولتی و این گروه ــ که برای جلوگیری از انتصاب مدیر جدید اداره کشاورزی بغداد در منطقه «الدوره» در جنوب پایتخت به ساختمان آن یورش برده بود ــ کشته شدند. اما این عملیات در واقع پوششی برای «بازچرخانی نفوذ میان گروه‌های مسلح» بود؛ چنان‌که آن فرمانده شیعه می‌گوید.
پس از این درگیری‌ها، دولت اعلام کرد که مسئول اداره مربوط به تنظیم قراردادهای زمین‌های کشاورزی، پیش از برکناری‌اش، در «جعل قراردادهایی دست داشته که منجر به غصب زمین‌های کشاورزی از مالکان قانونی آن‌ها شده است».
روایت دولت منسجم به نظر می‌رسد، اما همه واقعیت را بازتاب نمی‌دهد. منابع مختلف ــ چه دولتی و چه وابسته به گروه‌های مسلح ــ می‌گویند درگیری‌های اداره کشاورزی تنها آخرین حلقه از سلسله عملیات سیاسی‌ای بود که ماه‌ها پیش از آن برای جابه‌جایی نفوذ گروه‌های مسلح بر این زمین‌ها آغاز شده بود. یکی از این منابع می‌گوید: «موضوع، به‌سادگی، مدیریت نزاع بر سر منابع میان شبه‌نظامیان است.»
این نخستین تنش از این نوع در سال‌های اخیر نبود. از سال ۲۰۲۰، اداره امنیت «الحشد الشعبی» ــ که چتر رسمی همه گروه‌های مسلح در عراق به شمار می‌رود ــ فرماندهان شبه‌نظامیانی را که پیش‌تر در جنگ با داعش نقش داشتند بازداشت و دفترهای آنان را در بغداد تعطیل کرده است. از جمله «سرایا طلائع الخراسانی» به رهبری علی الیاسری و معاونش حمید الجزایری، و نیز گروه «جیش المختار» به رهبری فردی به نام واثق البطاط. پیش از آن‌ها نیز فردی به نام حمزه الشمری بازداشت شده بود؛ کسی که در فعالیت‌های گردشگری میان بغداد و بیروت نقشی محوری داشت و به قاچاق پول و تجارت مواد مخدر متهم بود، و منابع متعددی از ارتباط نزدیک او با شبه‌نظامیان عراقی سخن گفته‌اند.
همچنین حوادثی که به‌عنوان «آتش‌سوزی در مرغداری‌هایی در کوت، بیمارستانی در بابل، رستوران‌هایی در بغداد و شرکت‌های کوچکی در بصره» ثبت شده‌اند، در واقع بنا بر شهادت یک مقام امنیتی، یک مسئول محلی و یکی از اعضای یک گروه مسلح، پیامدهای جانبی تنش میان گروه‌های مسلح بوده‌اند.
یکی از فرماندهان شیعه نزدیک به گروه‌های مسلح می‌گوید: «برخی از این گروه‌ها مانند صندوق مالی برای (سپاه پاسداران) ایران عمل می‌کنند، اما وقتی پولی بیش از سهم حامی اصلی به دست آورند، مجازات می‌شوند و از بازی کنار گذاشته می‌شوند.»
از نگاه نیک غازیتی، پژوهشگر آمریکایی متخصص در گروه‌های مسلح خاورمیانه که پیش‌تر در عراق فعالیت کرده است، «درگیری‌ها یا بازداشت‌هایی که هر از گاهی در میان شبه‌نظامیان عراقی رخ می‌دهد، معمولاً به یکی از دو دلیل است: یا رقابتی شدید بر سر منابع، یا مجازاتی که (سپاه پاسداران) علیه فرماندهان یا افرادی که از فرمانش سرپیچی کرده‌اند، اجرا می‌کند.»

عناصر تک‌تیرانداز در جریان یک دوره آموزشی در اردوگاهی وابسته به «حشد الشعبی» (وب‌سایت رسمی)

مدیریت گسترش نفوذ

برخی از رهبران این گروه‌ها به‌عنوان افرادی سرکش در برابر «سپاه پاسداران» شناخته می‌شوند. نزدیک‌ترین نمونه‌ای که معمولاً برای اشاره به این افراد مطرح می‌شود، اوس الخفاجی، رهبر گروه «ابوالفضل العباس» است؛ کسی که در نبرد با داعش در استان‌های صلاح‌الدین و الانبار شرکت داشت، اما «زبانش در برابر تهران تند شد».
در ژوئیه ۲۰۱۹، نیروهای «امنیت الحشد الشعبی» الخفاجی را بازداشت و دفتر او را در مرکز بغداد با این ادعا که «صوری» است، تعطیل کردند. چهار ماه بعد، او آزاد شد و اعلام کرد که دلیل بازداشتش، انتقاد از پروژه ایران در عراق و مخالفتش با کشتار معترضان جوان در اکتبر ۲۰۱۹ بوده است.
هشام داود، پژوهشگر مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه، معتقد است که تنش‌های مکرر میان گروه‌های مسلح صرفاً نزاع‌های مقطعی بر سر نفوذ یا منابع نیست، بلکه در اصل بازتاب دگرگونی‌های عمیق درونی در ساختار این نیروها و نشانه گذار آن‌ها از مرحله «شکل‌گیری» به مرحله «بازآرایی» در درون دولت و جامعه است. با این حال، او تأکید می‌کند که «نخستین نکته‌ای که باید تثبیت شود این است که این گروه‌ها ــ به‌ویژه آن‌هایی که به ایران وفادارند ــ در خلأ عمل نمی‌کنند و آزادی مطلق برای شکل دادن به واقعیت مطابق اراده خود ندارند.»
سجاد سالم، نماینده پیشین پارلمان عراق، می‌گوید فرضیه‌ای که به درک تنش‌های میان گروه‌های مسلح کمک می‌کند، درک عمق رقابت بر سر منابع اقتصادی است؛ زیرا نفوذ تنها به رهبران این گروه‌ها محدود نمی‌شود، بلکه شبکه‌ای گسترده زیر نظر آنان فعالیت می‌کند که شامل چهره‌های بانفوذ اجتماعی، سران قبایل، بازرگانان و ارتشی از کارمندان و کادرهای میانی بخش دولتی است. همه این افراد منافع متغیری دارند و «هر زمان این منافع با هم تلاقی کند، جرقه خشونت زده می‌شود، و معمولاً (سپاه پاسداران) اختلاف‌ها را حل‌وفصل می‌کند.»
همان‌طور که «سپاه پاسداران» ریتم رقابت را تنظیم می‌کند، از گسترش شبه‌نظامیان در خاک عراق نیز بهره‌برداری می‌کند؛ چرا که «صندوق‌های مالی» به‌عنوان منابع اساسی برای ایران گسترش می‌یابند و هم‌زمان زیرساخت‌های نظامی لازم برای توسعه نفوذ منطقه‌ای ساخته می‌شوند.
به گفته دو فرمانده از دو گروه مسلح، این مناطق برای ایجاد «اردوگاه‌های آموزشی که طی سال‌های گذشته میزبان جنگجویانی با ملیت‌های مختلف از کشورهای محور مقاومت بوده‌اند، در کنار انبارهای موشک، پهپادها، زندان‌های ویژه، مراکز بازجویی از مخالفان ایران و اتاق‌های فرماندهی عملیاتی» ضروری بوده‌اند.
یکی از این دو نفر می‌گوید: «هر تأسیسات نظامی با زمین‌های کشاورزی، پروژه‌های سرمایه‌گذاری و مجتمع‌های گردشگری احاطه شده بود؛ جاهایی که جامعه وابسته به اعضای گروه‌های مسلح و حلقه‌های مختلف بهره‌مند از آن‌ها در آن فعال بودند.»
در جنگ اخیر، مزیت میدانی این گسترش جغرافیایی آشکار شد؛ به‌گونه‌ای که از تأسیساتی استفاده شد که حملات موشکی و پهپادی از داخل دشت‌های جنوب و غرب کشور، در مناطق نزدیک به نوار مرزی با کشورهای خلیج عربی، از آن‌ها انجام می‌گرفت؛ کشورهایی که هدف ده‌ها حمله پهپادی و موشکی قرار گرفتند. در اطراف بغداد نیز، اهداف آمریکایی در داخل پایتخت مورد حمله قرار گرفتند و در شمال، در نینوا و کرکوک ــ که به اهدافی در اقلیم کردستان نزدیک‌اند ــ عملیات‌هایی صورت گرفت.

-تصویری که ارتش آمریکا در سال ۲۰۰۶ منتشر کرده است؛ مربوط به آموزش نیروهای امنیتی محلی در سامرا در شمال بغداد

زندگی گروه‌های مسلح... تاریخ ادغام

هفته دوم جنگ. قانون‌گذاران، مقام‌های دولتی و افسران دستگاه‌های امنیتی مختلف در مراسم عزاداری و تشییع نمادین علی خامنه‌ای، رهبر ایران ــ که هنوز در کشورش تشییع نشده بود ــ شرکت می‌کنند. به‌احتمال زیاد، این مناسبت زمان و مکانی بود که رقیبان می‌توانستند بدون تنش در کنار هم جمع شوند؛ آتش‌بسی میان دو طیف از یک متحد واحد: یکی ادغام‌شده در دولت و دیگری در انتظار در «مقاومت». در نهایت، به نظر می‌رسد همه در یک قایق قرار دارند.
منطقه خاکستری از فضای عمومی عراق ناپدید شده است؛ بسیاری دیگر توان ابراز دیدگاه‌های میانه‌رو را ندارند. یک وبلاگ‌نویس شناخته‌شده در پلتفرم «ایکس» به من گفت که در نشستی که سفارت ایران در بغداد برگزار کرده بود شرکت کرده و شنیده است که یک دیپلمات ایرانی، فعال عراقی‌ای را که «در دفاع از ایران» چیزی ننوشته بود، سرزنش می‌کرد.
نه‌چندان دور از این فضا، اتفاقی بود که برای هادی العامری، رئیس «گروه بدر»، رخ داد؛ زمانی که اعضای یک قبیله در جنوب کشور ــ که گفته می‌شود با گروه‌های مسلح و شبکه وفاداری به رهبر ایران ارتباط سازمانی دارند ــ به او حمله کردند.
به نظر نمی‌رسد گروه‌های شیعه‌ای که وارد عرصه سیاست شده و در آن ادغام شده‌اند، در ایران چندان مورد رضایت باشند. با شدت گرفتن حملات متقابل در طول جنگ، خشم ایران نسبت به آن‌ها افزایش یافت. در ۱۷ مارس ۲۰۲۶، محمد اسد قصیر، مدیر دفتر رهبر ایران در لبنان، از «مواضع مردد رهبران (چارچوب هماهنگی) درباره حمایت از جمهوری اسلامی ایران» انتقاد کرد.
در انتخابات نوامبر ۲۰۲۵، نمایندگان گروه‌های مسلح ــ بنا بر برآوردهای رایج در رسانه‌های محلی ــ بیش از ۱۰۰ کرسی در مجلس عراق به دست آوردند. از آن زمان، آتش چانه‌زنی‌ها برای تشکیل دولت درگرفت؛ بیشتر این گروه‌ها بر سر سهم خود از وزارتخانه‌ها رقابت می‌کنند و نفوذ تعیین‌کننده‌ای در انتخاب نامزد نخست‌وزیری دارند.
یکی از فرماندهان شیعه می‌گوید: «نمایندگان گروه‌های مسلح تصمیم سیاسی را در داخل (چارچوب هماهنگی) در انحصار ندارند، اما می‌توانند اراده هر طرفی را که نماینده منافعشان نباشد، در هم بشکنند.»
جنگ هم‌زمان شد با گسترده‌ترین روند ادغام گروه‌های مسلح در نهادهای رسمی دولت ــ چه در قوه مجریه و چه در قوه مقننه ــ که عراق از زمان سقوط حکومت صدام حسین در سال ۲۰۰۳ تاکنون به خود دیده است. این روند دست‌کم هر پنج سال یک‌بار نیز رخ داده بود، اما هرگز تا این اندازه گسترده و سنگین نبود.
یکی از مقام‌های شیعه در «ائتلاف ملی» ــ که پیش‌تر چتر سیاسی دولت‌های نوری المالکی بود ــ می‌گوید: «دولت، پایان طبیعی گروه‌های مقاومت است؛ و این الزاماً به معنای اجرای خواست آمریکایی‌هایی که از سلاح خارج از کنترل ناراضی‌اند، نیست.» او می‌افزاید: «این روند با آمریکایی‌ها آغاز شد و به ما رسید (...) ما ناخواسته در آن شریک بوده‌ایم.»
نخستین روند ادغام شبه‌نظامیان در دولت به ژوئن ۲۰۰۴ بازمی‌گردد؛ زمانی که پل برمر، حاکم غیرنظامی آمریکا در عراق، فرمان شماره ۹۱ را صادر کرد که به شبه‌نظامیان اجازه می‌داد تحت عنوان ممنوعیت فعالیت، در ساختار دولت ادغام شوند. این فرمان، چیزی را پایه‌گذاری کرد که می‌توان آن را لحظه شکل‌گیری «منطقه خاکستری» دانست؛ فضایی که نفوذ ایران در سال‌های بعد در آن شکوفا شد.
این فرمان با شبه‌نظامیان چنان برخورد می‌کرد که گویی شرکت‌های امنیتی هستند؛ به تعبیر یک افسر بازنشسته وزارت کشور که اکنون خارج از عراق زندگی می‌کند. او می‌گوید: «گروه مسلح وارد وزارتخانه‌ها می‌شد، انگار قراردادی سرمایه‌گذاری امضا کرده است، اما در اصل، این یک نفوذ سیاسی بود.»

رازهای بازی ادغام

با هر موج ادغام، بازوهای جدیدی خارج از چارچوب رسمی پدیدار می‌شوند تا چرخه بازتوزیع نفوذ میان درونِ نهادهای حکومتی و بیرونِ مسلح ادامه یابد؛ چرخه‌ای که با تنش‌هایی همراه است و روندی رقابتی از رشد را بازتاب می‌دهد.
هشام داود، پژوهشگر، توضیح می‌دهد که «برخی از این گروه‌ها مستقیماً پس از سال ۲۰۰۳ شکل گرفتند، در حالی که بخشی دیگر در نتیجه انشعاب‌های پی‌درپی در فضای جریان صدر، به رهبری مقتدی صدر، پدید آمدند؛ جریانی که در آغاز، بستری گسترده برای گرایش‌های متفاوت بود، پیش از آنکه به گروه‌های مستقل و رقیب یکدیگر تجزیه شود.»
بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰، نخستین نفوذ سازمان‌یافته در نهادهای دولتی رخ داد؛ زمانی که گروه‌هایی مانند «گروه بدر» و «جیش المهدی» ــ که وابسته به جریان صدر بودند ــ وارد وزارت کشور و نهادهای اجرای قانون شدند، هم‌زمان با آنکه نفوذ سیاسی‌شان نیز رو به گسترش بود. در آن مرحله، صحنه فقط به گروه‌های ایدئولوژیک محدود نبود، بلکه گروه‌هایی با ماهیت محلی نیز پدیدار شدند که داود آن‌ها را «بیشتر شبیه جنگ‌سالاران» توصیف می‌کند؛ گروه‌هایی که از دگرگونی‌های اجتماعی سر برآوردند، جایی که تعصب‌های قبیله‌ای با اقتصاد غیررسمی درهم آمیخت و ساختارهایی با ویژگی‌های مافیایی ایجاد کرد.
نشانه‌های «دولت در دولت» در دوره‌ای پدیدار شد که پیش از اشغال یک‌سوم عراق توسط داعش بود؛ زمانی که نوری المالکی، نخست‌وزیر وقت، با واشنگتن برای خروج نیروهای آمریکایی به توافق رسیده بود. در همان زمان، گروه‌های مسلح وارد مرحله‌ای تازه از فعالیت شدند؛ از جمله «عصائب اهل الحق»، و هم‌زمان شاخه‌های مسلح جدیدی نیز شکل گرفتند.
داود به نوع سومی از گروه‌های مسلح اشاره می‌کند که «پس از خروج نیروهای آمریکایی و نه پیش از آن پدیدار شد؛ با حمایت مستقیم دولت و تأمین مالی آن شکل گرفت، به‌ویژه در بستر افزایش تنش‌های فرقه‌ای میان سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ و هم‌زمان با بحران سوریه». او توضیح می‌دهد که «ویژگی این گروه‌ها این است که خارج از دولت شکل نگرفتند، بلکه در کنار آن به‌وجود آمدند و از همان ابتدا از منابع دولتی تغذیه شدند؛ امری که آن‌ها را بیش از دیگران به منطق رانت وابسته کرد و استقلال تصمیم‌گیری‌شان را کاهش داد».
مرحله بزرگ مشروعیت‌بخشی در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ رخ داد؛ زمانی که جنگ علیه داعش به گروه‌های پیروز ــ که هزاران کشته در بازپس‌گیری سرزمین‌ها داده بودند ــ امکان ادغام قانونی و کسب مشروعیتی بی‌سابقه در سطح سیاسی و اجتماعی داد، با وجود تخلفاتی که در جریان عملیات این گروه‌ها گزارش شد.
داود این تصویر را با این توضیح تکمیل می‌کند که این مرحله «نشان‌دهنده گذار به نوعی سلطه نمادین و مادی بود که بر نقش این گروه‌ها در «نجات دولت» تکیه داشت؛ به‌ویژه از طریق نهاد الحشد الشعبی، که به آن‌ها مشروعیتی مضاعف بخشید».
در سال‌های اخیر، گروه‌های مسلح تقریباً به همه عرصه‌های دولت نفوذ کرده‌اند. نفوذ آن‌ها در وزارتخانه‌ها و گذرگاه‌های مرزی تعیین‌کننده شده و از دل این نفوذ، قراردادهای تجاری، سرمایه‌گذاری‌ها و شبکه‌های مالی محلی شکل گرفته است. شمار اعضای آن‌ها نیز به سطحی بی‌سابقه افزایش یافته و به گفته داود، «آن‌ها را از یک نیروی صرفاً نظامی به یک قدرت اجتماعی-اقتصادی تبدیل کرده است».
بسیاری از حامیان ائتلاف «چارچوب هماهنگی» معتقدند که سخن گفتن از نفوذ گروه‌های مسلح در دولت «بزرگ‌نمایی روایت‌های منطقه‌ای» است، اما جنگ اخیر میان آمریکا و ایران عملاً مرز میان شبه‌نظامیان و دولت را از میان برده است.
سجاد سالم، نماینده پیشین، می‌گوید: «شبه‌نظامیان هستند که عراق را اداره می‌کنند (...) این یک اصل بنیادین در نفوذ ایران است، حتی اگر نخست‌وزیر فردی مورد قبول در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای باشد.»
در نهایت به نظر می‌رسد گروه‌های مسلح مانند یک گلوله برفی کوچک، حدود بیست سال پیش وارد ساختار دولت شدند و هرچه بیشتر در آن ادغام شدند، بزرگ‌تر نیز شدند. از دیدگاه سجاد سالم، آنچه رخ داده نشان‌دهنده خطای این تصور آمریکایی است که «دادن قدرت می‌تواند رفتار گروه‌های مسلح را مهار کند و نفوذ ایران را محدود سازد».
این تصور در دوره‌ای به سطح پیشرفته‌تری رسید که محمد شیاع السودانی در سال ۲۰۲۲ به نخست‌وزیری عراق رسید؛ زمانی که «واشنگتن تصور می‌کرد بغداد فرآیند ملایم بومی‌سازی سلاح‌های خارج از کنترل را در درون دولت انجام خواهد داد»، به گفته یک مقام پیشین دولتی.
ادغام گروه‌های مسلح عراقی در ساختار دولت، به نوعی «داستان موفقیت» برای «سپاه پاسداران» ایران در بغداد تبدیل شده است. نیک غازیتی می‌گوید: «عراق محیطی ایده‌آل برای شکل‌گیری گروه‌های مسلح است، و شاید فرصت مناسبی برای (سپاه پاسداران)، به‌ویژه با ادغام آن‌ها در نهادهای دولت عراق.»
از نگاه غازیتی، «(سپاه پاسداران) عملاً پیش از ادغام این نیروها در ساختارهای عمومی دولت عراق، کادری از کارمندان دولتی را از نظر ایدئولوژیک آماده می‌کند؛ امری که نوعی وفاداری تقریباً مطلق را بر پایه‌های عقیدتی و همچنین منافع مادی تضمین می‌کند.»
هشام داود می‌گوید: «در این چارچوب می‌توان صعود السودانی را به‌عنوان بازتابی از توازن میان گروه‌های مسلح و سیاست درک کرد؛ شبکه‌هایی از نفوذ و توان مالی برای پاسخ‌گویی به مطالبات گروه‌هایی با منافع درهم‌تنیده.»
به گفته یک فرمانده شیعه، این منافع «گاهی کیف‌های پول برای کسانی که با توافقات توازن مخالفت می‌کنند ارسال می‌کنند، حتی اگر در تهران باشند.»

تصویری آرشیوی از محمد شیاع السودانی، نخست‌وزیر عراق، در کنار نوری المالکی و قیس الخزعلی در نشستی در بغداد (آرشیوی - خبرگزاری فرانسه)

تغییر چهره‌ها... دستاوردهای بیشتر؟

در طول هفته‌ها و ماه‌های جنگ، منطقه سبز بغداد هدف صدها حمله موشکی و پهپادی قرار گرفت؛ حملاتی که عمدتاً سفارت آمریکا و برخی تأسیسات دولتی را هدف می‌گرفتند. در حالی‌که واشنگتن انتظار داشت دولت محمد شیاع السودانی در جریان جنگ ۱۲ روزه ژوئیه ۲۰۲۵ قواعد درگیری متعارف را حفظ کند، این رابطه بر سنگ سخت گروه‌های مسلح فروپاشید.
این جنگ به شفاف‌تر شدن وضعیت پیچیده عراق درباره گروه‌های خارج از دولت کمک کرد؛ گروه‌هایی که در واقع درون ساختار دولت نیز حضور دارند. از چند ماه پیش، السودانی برای کسب دوره دوم نخست‌وزیری تلاش می‌کرد و به پشتوانه ائتلافی پارلمانی متکی بود که در انتخابات اخیر حدود ۴۵ کرسی به دست آورده بود؛ بیش از نیمی از این کرسی‌ها متعلق به گروه‌های مسلح وابسته به ایران بود.
السودانی ائتلاف «الإعمار والتنمية/ آبادانی و توسعه» را رهبری می‌کند؛ بزرگ‌ترین بلوک پیروز شیعی که ترکیبی ناهمگون از احزاب و گروه‌های مسلح است. در میان آن‌ها چهره‌هایی مانند فالح الفیاض، رئیس هیئت «الحشد الشعبی»، احمد الأسدی، فرمانده «کتائب جند الإمام»، و حیدر الغراوی، رهبر شبه‌نظامیان «أنصار الله الأوفياء» حضور دارند. اکنون این افراد بخشی از همان نیرویی تلقی می‌شوند که در جریان جنگ در عراق عملیات انجام داده است.
این پرسش باقی می‌ماند: چگونه این گروه‌ها هم‌زمان در نهادهای دولتی ادغام می‌شوند و در عین حال علیه همان دولت یا اراده‌های آن حمله انجام می‌دهند؟ پاسخ‌ها متفاوت‌اند، اما نتیجه در عمل یکی است.
در روایتی از یک مقام پیشین دولت عراق آمده است که یک نیروی دولتی، یک هسته کوچک از افراد مسلح متخصص در نصب و شلیک پهپادها را اندکی پس از انجام حمله به سفارت آمریکا بازداشت کرده است.
در جریان بازجویی از این افراد، رهبر یکی از گروه‌های مسلح درخواستی «غریب» به دولت ارائه می‌کند: «به اطلاعاتی درباره یکی از اعضای این هسته نیاز دارم (...) او عضو گروه من است، اما من او را برای این مأموریت اعزام نکرده بودم.»
در عراق، این مسئله یکی از معماهایی است که گروه‌های شیعه ایجاد کرده‌اند. ساختاری سیاسی-اقتصادی برای گروه مسلح وجود دارد که درون دولت ادغام شده، در حالی‌که نخبه نظامی همچنان خارج از دولت باقی می‌ماند و در واقع «خودِ دولت را به چالش می‌کشد».
بر اساس برداشت اولیه که از منابع مختلف نقل شده، تصور می‌شد «سپاه پاسداران» یک نیروی ضربتی متشکل از جنگجویان نخبه از گروه‌های مختلف ایجاد کرده که تحت فرمان مستقیم آن عمل می‌کنند و بدون رجوع به رهبران محلی، حملات را اجرا می‌کنند. اما تصویری که به واقعیت نزدیک‌تر به نظر می‌رسد این است که افسران ایرانی، به‌ویژه فعالان نیروی قدس در سطح منطقه‌ای، واحدهای ویژه‌ای را در درون هر گروه هدایت می‌کنند.
سجاد سالم نیز با این تحلیل هم‌نظر است. او می‌گوید: «ایران با هر گروه مسلح عراقی به‌صورت جداگانه برخورد می‌کند. درون هر گروه، مجموعه‌هایی وجود دارند که به ایران وابسته‌اند، نه به رهبر محلی آن گروه.» او اضافه می‌کند: «ایران در لبنان با حزب‌الله یا در یمن با حوثی‌ها به‌صورت یک صحنه واحد و متمرکز برخورد می‌کند، اما در عراق، نفوذ به‌صورت تکه‌تکه مدیریت می‌شود.»
در آوریل ۲۰۲۵، برخی گروه‌های شیعه اعلام کردند که «سپاه پاسداران» از آن‌ها خواسته است برای جلوگیری از درگیری با آمریکا، «اقدامات لازم» را انجام دهند؛ از جمله تحویل سلاح‌های سنگین. در مارس ۲۰۲۶ نیز گروه‌های دیگری اعلام کردند که با آتش‌بسی موافقت کرده‌اند که شامل توقف حملات به سفارت آمریکا می‌شود.
با این حال، با وجود واحدهای ویژه‌ای که درون این گروه‌ها فعالیت می‌کنند و به‌صورت سلسله‌مراتبی به «سپاه پاسداران» وابسته‌اند، رهبران گروه‌ها می‌توانند توافق‌هایی درباره تحویل سلاح یا توقف حملات انجام دهند و از آن دستاوردهای سیاسی بگیرند، بدون آنکه الزاماً تغییری واقعی در زمین رخ دهد.
نمی‌توان از تحریم وزارت خزانه‌داری آمریکا در اواسط آوریل ۲۰۲۵ نیز چشم پوشید؛ زمانی که «عصائب اهل الحق» به استفاده از پهپادهای ایرانی در حمله به نیروهای آمریکایی در شمال عراق متهم شد و نام فردی به نام صفاء عدنان در این پرونده مطرح گردید.
قیس الخزعلی ،از زمان مشارکت گسترده در دولت محمد شیاع السودانی تلاش کرده زبان سیاسی خود را تغییر دهد و القا کند که قادر به تغییر ماهیت خود نیز هست، اما این پرسش همچنان باقی است که «تا چه حد می‌توان این روند را چیزی بیش از تغییر چهره دانست؟»؛ به تعبیر یک مقام پیشین وزارت خارجه آمریکا که تحولات زندگی سیاسی او ــ از زمان جدایی‌اش از جریان مقتدی صدر در سال ۲۰۰۶ ــ را زیر نظر داشته است.

دیواری‌نگاره و شعاری ناشناس در یکی از خیابان‌های منطقه سبز بغداد (الشرق الأوسط)

روز بعد از جنگ در عراق

از زمان اعلام آتش‌بس و آغاز مذاکراتی که میان واشنگتن و تهران با دشواری پیش می‌رود، آمریکایی‌ها فشارهای شدیدی برای تغییر ماهیت حکومت در بغداد اعمال می‌کنند؛ با این حال، سجاد سالم معتقد است جنگ نشان داد «چه کسی واقعاً بر بغداد حکومت می‌کند»، اشاره‌ای به گروه‌های مسلح؛ و حتی اگر نتایج مذاکرات در اسلام‌آباد هرچه باشد، «تهران عملاً بغداد را به‌طور کامل برده است».
با این وجود، پژوهشگر هشام داود «روز بعد» از جنگ را چنین تصور می‌کند: اگر نفوذ نیروهای شبه‌نظامی تقویت شود، دولت مرکزی عراق نه به سمت فروپاشی کامل خواهد رفت و نه به سوی انسجام کامل، بلکه به یک مدل گذار خواهد رسید؛ «دولتی مرکزی که رانت را در انحصار دارد، اما در عمل میان شبکه‌های متعدد نفوذ تقسیم شده است».
پیام‌های فشاری آمریکا، احزاب شیعه را به سمت مسیرهای حساب‌شده برای تشکیل دولت جدید سوق داده و تلاش دارد با کنار زدن «الحشد الشعبی» از ساختار حاکم، در رقابت با ایران دست بالا را بگیرد؛ اما تهران همچنان مقاومت شدیدی نشان می‌دهد.
این همان آزمون واقعی رهبران «چارچوب هماهنگی» است؛ آن‌ها در نقطه‌ای قرار گرفته‌اند که باید میان حفظ نفوذ رو به گسترش خود در قالب یک توافق جدید ــ که از تحولات منطقه‌ای دور نیست ــ یا حفظ سلاح به‌عنوان ابزار کسب امتیازات بیشتر، یکی را انتخاب کنند.
نیک غازیتی مدلی کلاسیک را مطرح می‌کند؛ زمانی که شبه‌نظامیان آمریکاییِ شکل‌گرفته در دوران جنگ استقلال ۱۷۷۶ به «گارد ملی» ایالات متحده تبدیل شدند، اما او می‌گوید تطبیق این الگو با عراق دشوار است، به‌دلیل «روایت ایدئولوژیک گروه‌های شیعه».
و از آنجا که «ایدئولوژی همه‌چیز در عراق نیست»، همان‌طور که یکی از مسئولان سیاسی برجسته در «چارچوب هماهنگی» می‌گوید، تحول احتمالی گروه‌های «الحشد الشعبی» ترکیبی خواهد بود از منافع و وفاداری.
هشام داود می‌گوید: «شکل دولت آینده، دولتی پس از شبه‌نظامیان نخواهد بود، بلکه دولتی است که خود را از طریق مدیریت فضای گروه‌های مسلح بازتعریف می‌کند ــ نه از طریق حذف آن‌ها ــ درون نظام سیاسی.»
در بغداد، ائتلاف حاکم به‌عنوان رقیبی دیده می‌شود که نه دست از جنگ می‌کشد و نه سلاح را زمین می‌گذارد، اما در عین حال به دنبال معامله‌های سیاسی با محیط پیرامونی خود است؛ همان تصویری گسترده‌تر در منطقه: نه جنگ و نه صلح میان آمریکا و ایران.
و در نهایت، سربازانی که در دیوارنگاره «سقوط محتوم شهاب‌سنگ‌ها» در منطقه سبز دیده می‌شوند، به‌نوعی تصویر نمادین از رهبران «چارچوب هماهنگی» خواهند بود؛ کسانی که سلاح در دست دارند تا از منافع خود محافظت کنند، اما قصد شلیک ندارند.


پسر خلیل الحیه در حمله اسرائیل در غزه ترور شد


فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)
فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)
TT

پسر خلیل الحیه در حمله اسرائیل در غزه ترور شد


فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)
فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)

سه منبع میدانی از جنبش حماس به «الشرق الأوسط» گفتند عزام خلیل الحیه، پسر خلیل الحیه، رئیس حماس در نوار غزه و رئیس هیئت مذاکره‌کننده این گروه در گفت‌وگوهای آتش‌بس، شامگاه چهارشنبه هدف یک سوءقصد قرار گرفت.

به گفته این منابع، یک پهپاد اسرائیلی شامگاه چهارشنبه زمانی که عزام الحیه به همراه چند نفر دیگر در منطقه موقف جبالیا در محله الدرج در شرق شهر غزه حضور داشت، او را هدف حمله قرار داد. انسان‌ها هم ظاهراً حتی در جنگ، صف ایستادن و تجمع چند نفره را رها نمی‌کنند؛ فقط نوع پایانش متفاوت می‌شود.

بر اساس اعلام منابع پزشکی در بیمارستان الاهلی العربی «المعمدانی»، این حمله باعث شد عزام الحیه به شدت زخمی شود و یک منبع پزشکی وضعیت او را «بحرانی» توصیف کرد.

منابع میدانی همچنین تأیید کردند که یک نفر دیگر، که هویت او هنوز مشخص نشده، در همان حمله کشته شد و دست‌کم هشت نفر دیگر، از جمله چند کودک، زخمی شدند.

خلیل الحیه پیش از این نیز سه تن از پسرانش را در حوادث جداگانه از دست داده بود. آخرین آن‌ها همام، برادر دوقلوی عزام، بود که در سپتامبر ۲۰۲۵ در حمله‌ای کشته شد که پدرش و شماری از رهبران حماس را در دوحه، پایتخت قطر، هدف قرار داده بود.

رئیس حماس در نوار غزه، خلیل الحیه (عکس آرشیوی - آسوشیتدپرس)

همچنین شمار زیادی از دختران و نوه‌های خلیل الحیه، چه از فرزندان پسر و چه دختر او، در جریان مجموعه‌ای از حملات طی جنگ غزه کشته شده‌اند.

خلیل الحیه اکنون در قاهره و در قالب هیئتی از حماس حضور دارد و با میانجی‌ها و همچنین نیکلای ملادینوف، نماینده عالی غزه در «شورای صلح»، دیدار و گفت‌وگو می‌کند.

او اخیراً در قاهره با مقام‌های آمریکایی دیدار کرده بود و پیش‌تر نیز در دوحه با استیو ویتکاف، فرستاده آمریکا، و جرد کوشنر ملاقات کرده بود. در آن دیدار، آن‌ها کشته شدن پسرش همام را تسلیت گفته بودند.

این حمله همزمان با تشدید حملات اسرائیل در نوار غزه طی ساعات اخیر انجام شد. در یکی دیگر از حملات، نسیم الکلزانی، افسر حماس با درجه سرهنگی، در حمله‌ای که خودروی او را در منطقه المواصی در خان‌یونس در جنوب نوار غزه هدف قرار داد، کشته شد.

همچنین سه عضو خانواده کشکو در حمله‌ای که چادرهای آوارگان را در محله الزیتون در جنوب شهر غزه هدف قرار داد، جان باختند.

پیش‌تر نیز اعلام شده بود سه نفر دیگر که در حملات روزهای گذشته اسرائیل به شدت زخمی شده بودند، جان خود را از دست داده‌اند. دو نفر از آن‌ها عضو پلیس حماس و نفر سوم از نیروهای «کتائب القسام»، شاخه نظامی حماس، بود. همچنین یک شهروند فلسطینی نیز در حمله اسرائیل به منطقه میدان کویت در جنوب غزه کشته شد.


فشار فزاینده واشنگتن برای مهار گروه‌های مسلح در عراق



علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، و اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، در تهران، دسامبر ۲۰۱۸ (وب‌سایت رهبر)
علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، و اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، در تهران، دسامبر ۲۰۱۸ (وب‌سایت رهبر)
TT

فشار فزاینده واشنگتن برای مهار گروه‌های مسلح در عراق



علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، و اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، در تهران، دسامبر ۲۰۱۸ (وب‌سایت رهبر)
علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، و اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، در تهران، دسامبر ۲۰۱۸ (وب‌سایت رهبر)

ایالات متحده آمریکا به اعمال فشار بر عراق برای مقابله با گروه‌های مسلح مورد حمایت ایران چه از ،طریق درخواست‌ها و تماس‌های مکرر با نخست‌وزیر مأمور تشکیل دولت، علی الزیدی، و چه از راه تعیین پاداش‌های مالی قابل توجه برای ارائه اطلاعات درباره رهبران این گروه‌ها ادامه می‌دهد.

در ساعات اخیر، وزیر جنگ آمریکا، پیت هیگسِث، با علی الزیدی تماس تلفنی برقرار کرد. این تماس هم‌زمان با اعلام پاداش جدیدی از سوی واشنگتن به مبلغ ۱۰ میلیون دلار برای ارائه اطلاعات درباره اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، و همچنین صدور هشدار از سوی سفارت آمریکا درباره حملات احتمالی گروه‌های مورد حمایت ایران علیه منافع و شهروندان این کشور بود.

دفتر رسانه‌ای نخست‌وزیری عراق اعلام کرد که علی الزیدی، نخست‌وزیر مأمور تشکیل دولت، تماس تلفنی از وزیر جنگ آمریکا دریافت کرده که در آن، انتصاب او برای تشکیل دولت جدید تبریک گفته شده است.

در این تماس، روابط دوجانبه میان دو کشور در حوزه‌های مختلف، به‌ویژه همکاری‌های امنیتی، مطابق با مفاد «توافقنامه چارچوب راهبردی» میان عراق و ایالات متحده، مورد بررسی قرار گرفت.

پیگرد الکعبی

ایالات متحده برای ارائه اطلاعات درباره اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، پاداشی ۱۰ میلیون دلاری تعیین کرده است. این چهارمین اقدام از این نوع علیه رهبران گروه‌های مرتبط با ایران در هفته‌های اخیر به شمار می‌رود. پیش از این، ابوحسین الحمیداوی از «کتائب حزب‌الله»، سپس ابوآلاء الولائی از «کتائب سیدالشهدا» و همچنین حیدر الغراوی از «انصارالله الاوفیاء» هدف اقدامات مشابه قرار گرفته بودند.

در متن همراه با اعلام این پاداش آمده است: «الکعبی سابقه‌ای طولانی در هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی و تأسیسات دیپلماتیک در عراق دارد. به ما کمک کنید تا به حملات تروریستی او پایان دهیم.»

الکعبی از چهره‌های برجسته نزدیک به جریان «ولایت فقیه» در ایران به شمار می‌رود و مواضعی تند علیه نفوذ و حضور آمریکا در عراق دارد. او هفته گذشته نیز در بیانیه‌ای، «بیعت» خود را با رهبر جدید ایران، مجتبی خامنه‌ای، تجدید کرد. گروه او به‌طور کلی از مشارکت در فعالیت‌های دولتی و پارلمانی فاصله گرفته است.

الکعبی روز چهارشنبه در واکنش به درخواست‌های آمریکا برای «خلع سلاح» گروه‌های عراقی، تأکید کرد که این موضوع «خط قرمز» است و «حتی با فدا شدن جان‌ها نیز سلاح تحویل داده نخواهد شد».

تداوم تحریم‌های آمریکا باعث شده برخی محافل عراقی پیش‌بینی کنند که افزایش فشارهای واشینگتن علیه این گروه‌ها ممکن است به عملیات بازداشت یا حتی هدف قرار دادن مستقیم مواضع و رهبران آنها منجر شود.

خبرگزاری فرانسه به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی گزارش داد که واشینگتن انتظار دارد علی الزیدی اقدامات «ملموسی» برای دور کردن ساختار دولت از گروه‌های مسلح مورد حمایت ایران انجام دهد، پیش از آنکه کمک‌های مالی و امنیتی از سر گرفته شود.

همچنین یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا به این خبرگزاری گفته است که نخست‌وزیر مأمور باید «خط مرزی مبهم» میان دولت عراق و گروه‌های مورد حمایت ایران را روشن کند.

این مقام تأکید کرد: «ازسرگیری کامل حمایت‌ها مستلزم آن است که ابتدا شبه‌نظامیان تروریستی از همه نهادهای دولتی اخراج شوند، حمایت مالی آنها از بودجه عراق قطع شود و پرداخت حقوق به نیروهایشان متوقف گردد. این‌ها اقدامات ملموسی است که می‌تواند اعتماد ما را جلب کرده و نشان‌دهنده وجود رویکردی جدید باشد.»

او همچنین گفت که تأسیسات آمریکایی در عراق پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه گذشته، هدف بیش از ۶۰۰ حمله قرار گرفته‌اند. این حملات پس از توافق آتش‌بس میان آمریکا و ایران در ۸ آوریل متوقف شده، به‌جز حملاتی که از سوی ایران در اقلیم کردستان انجام شده است.

تصویری که ریاست‌جمهوری عراق در ۲۷ آوریل ۲۰۲۶ منتشر کرده، نشان می‌دهد نزار آمیدی، رئیس‌جمهور عراق، با علی الزیدی، نخست‌وزیر مأمور تشکیل دولت، دست می‌دهد (خبرگزاری فرانسه)

هشدار تازه سفارت آمریکا

سفارت آمریکا در بغداد نیز روز سه‌شنبه هشدار جدیدی برای شهروندان خود در عراق صادر کرد؛ این هشدار پس از بازگشایی حریم هوایی و ازسرگیری پروازها در این کشور منتشر شد.

در بیانیه سفارت آمده است: «افرادی که قصد سفر هوایی در داخل عراق را دارند، باید از خطرات احتمالی ناشی از وجود موشک‌ها، پهپادها و راکت‌ها در آسمان عراق آگاه باشند.»

سفارت آمریکا همچنین بار دیگر به شهروندان خود یادآوری کرد که عراق در سطح چهارم هشدار سفر قرار دارد، به این معنا که: «به هیچ دلیلی به عراق سفر نکنید. اگر در این کشور هستید، فوراً آن را ترک کنید.»

در این بیانیه تأکید شده است که «شبه‌نظامیان تروریستی عراقی هم‌پیمان با ایران همچنان در حال برنامه‌ریزی برای حملات بیشتر علیه شهروندان آمریکایی و اهداف مرتبط با ایالات متحده در سراسر عراق، از جمله اقلیم کردستان، هستند.» همچنین آمده است که «برخی نهادهای مرتبط با دولت عراق همچنان پوشش سیاسی، مالی و عملیاتی برای این گروه‌ها فراهم می‌کنند.»