جوزف عون... فرمانده «نهاد استوار» نامزد مأموریتی دشوار

پروژه «شهابی دوم» منتظر شکل‌گیری اجماع بین طرف‌های لبنانی است


ژنرال جوزف عون در جریان فرماندهی نبرد «فجر الجرود» در سال ۲۰۱۷ (ا.ف.ب)
ژنرال جوزف عون در جریان فرماندهی نبرد «فجر الجرود» در سال ۲۰۱۷ (ا.ف.ب)
TT

جوزف عون... فرمانده «نهاد استوار» نامزد مأموریتی دشوار


ژنرال جوزف عون در جریان فرماندهی نبرد «فجر الجرود» در سال ۲۰۱۷ (ا.ف.ب)
ژنرال جوزف عون در جریان فرماندهی نبرد «فجر الجرود» در سال ۲۰۱۷ (ا.ف.ب)

نام فرمانده ارتش لبنان، جوزف عون، در اذهان لبنانی‌ها با دو نبرد سخت همراه است: نخست «نبرد الجرود» که او با موفقیت علیه صدها جنگجوی وابسته به گروه‌های «داعش» و «جبهه‌النصره» در سال ۲۰۱۷ رهبری کرد، و دیگری مبارزه طولانی او با فساد و دخالت‌های سیاسی در نهاد ارتش، نهادی که توانست آن را به‌عنوان یکی از معدود نهادهای استوار در کشوری که با فروپاشی کامل مواجه است، حفظ کند.
اما شاید ژنرال اول لبنان اکنون با دشوارترین نبرد زندگی خود مواجه باشد؛ نام او به‌عنوان نامزد جدی ریاست جمهوری مطرح است، و بسیاری از طرف‌ها به او امید بسته‌اند تا خلا ریاست جمهوری که وارد دومین سال خود شده را پر کرده و کشور را از پیامدهای یک جنگ ویرانگر بیرون آورد.
یک ژنرال سابق ارتش لبنان که با عون کار کرده، شباهتی میان او و رئیس‌جمهوری فقید فؤاد شهاب می‌بیند، کسی که نخستین فرمانده ارتش بود که به مقام ریاست جمهوری رسید و دوره‌اش با اصلاحات گسترده همراه بود. او به «الشرق الاوسط» می‌گوید:« فرمانده ارتش مانند ناشناخته‌ای است که شبیه فؤاد شهاب ملقب به «بزرگ خاموش» است... او نمی‌تواند چیزی بگوید که نتواند اجرا کند. به همین دلیل همه با نوعی احترام با او برخورد می‌کنند».
وی توضیح می‌دهد که «مشکل ژنرال عون این است که وارد بازارهای سیاسی نمی‌شود. بسیاری در داخل و خارج او را دعوت کرده‌اند تا وارد معاملات سیاسی شود، از او خواسته‌اند مواضعی بگیرد که این طرف یا آن طرف را راضی کند، اما او به هیچ بازار سیاسی علاقه‌ای ندارد».
اما این مرد که «شبیه ناشناخته» است و از «بازارهای سیاسی» دوری می‌کند، کیست و چه شانسی برای رسیدن به کاخ بعبدا دارد؟
ژنرال عون از ۸ مارس ۲۰۱۷ فرمانده ارتش لبنان است. او در سال ۱۹۶۴ در منطقه سن الفیل در شهرستان المتن نزدیک بیروت به دنیا آمده و ریشه خانوادگی‌اش به شهر العیشیه در جنوب لبنان برمی‌گردد. وی به دو زبان فرانسه و انگلیسی مسلط است و دارای مدرک علوم سیاسی (تخصص در امور بین‌المللی) و علوم نظامی است. او متاهل و دارای دو فرزند است. عون در سال ۱۹۸۳ به‌عنوان دانشجوی افسری به ارتش پیوست.

«فجر الجرود» و فرماندهی با خون
نقش عون از سال ۲۰۱۵ برجسته شد، زمانی که به فرماندهی لشکر نهم در مرز با اسرائیل منصوب شد. اما پس از یک سال به شرق لبنان منتقل شد، جایی که صدها جنگجوی وابسته به «جبهه‌النصره» و «داعش» در مناطق کوهستانی مرزی با سوریه مستقر بودند.

ژنرال عون در نبرد «فجر الجرود» در سال ۲۰۱۷ (ا.ف.ب)

در آن زمان، این دو گروه چندین نظامی را ربودند که برخی از آنها سر بریده یا با گلوله اعدام شدند. عون به این چالش تروریستی از مقام فرماندهی ارتش پاسخ داد و در ۸ مارس ۲۰۱۷ به درجه ژنرال ارتقا یافت و فرماندهی ارتش را به دست گرفت. در آن زمان، ژنرال میشل عون (که با او نسبتی ندارد) رئیس‌جمهوری لبنان بود.
ارتش به فرماندهی جوزف عون در ۱۹ اوت ۲۰۱۷ عملیات «فجر الجرود» را برای اخراج نیروهای افراطی از مواضع مرزی آنها با سوریه آغاز کرد و موفق شد به‌سرعت این هدف را محقق کند. عون در آن زمان به سربازان خود گفت: «پس از اینکه عملیات ( فجر الجرود) را به پایان رساندید و در آن پیروزی قاطعانه‌ای بر تروریسم به‌دست آوردید و آن را از شهرهای رأس بعلبک و القاع بیرون راندید، این منطقه عزیز به دامن حاکمیت ملی بازمی‌گردد، آغشته به خون شهدای شما و عرق پیشانی شما».
در ۳۰ اوت، فرمانده ارتش در مورد آن نبرد گفت: «من دو گزینه داشتم. یا اینکه نبرد را ادامه دهم بدون اینکه از سرنوشت نظامیان ربوده شده مطلع شوم، یا نبرد را متوقف کنم و از سرنوشت آنها آگاه شوم و از تلفات بیشتر جلوگیری کنم»، و افزود که مهم‌ترین مسئله برای او پیروزی در نبرد بدون تلفات در صفوف ارتش بود.

حفاظت از اعتراضات ۲۰۱۹

شادی پیروزی در نبرد «الجرود» چندان دوام نیاورد، زیرا به‌زودی کشور وارد مجموعه‌ای از بحران‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی شد که در اکتبر ۲۰۱۹ با انفجار یک انتفاضه مردمی علیه طبقه حاکم به اوج رسید. ژنرال عون مجبور شد ارتش را به‌گونه‌ای مستقر کند که هم معترضان و حق آنها برای تظاهرات مسالمت‌آمیز را محافظت کند و هم اجازه ندهد به نهادهای دولتی آسیب برسد.
این نقش ارتش در آن زمان باعث خشم رئیس‌جمهوری میشل عون شد که تظاهرات را علیه خود تلقی کرد. این موضوع در شعارهای معترضانی که سعی داشتند به کاخ ریاست جمهوری در بعبدا برسند و برخی از آنها تصاویری از فرمانده ارتش را در دست داشتند، کاملاً مشهود بود.

معترضان تصاویر فرمانده ارتش را در مرکز بیروت در جریان انتفاضه ۲۰۱۹ بلند کرده‌اند (ا.ف.ب)

اعتراضات مردمی باعث عمیق‌تر شدن شکاف بین طبقه سیاسی و بخش بزرگی از مردم که خواهان تغییر بودند شد. در پی این اختلافات، بحران‌های کشور نیز عمیق‌تر شد و لبنان شاهد فروپاشی اقتصادی وحشتناکی بود که به‌ویژه در کاهش ارزش پول ملی از ۱۵۰۰ لیره به ۹۰۰۰۰ لیره در برابر هر دلار تجلی یافت. از سوی دیگر، بانک‌های لبنانی دسترسی مردم به پس‌اندازهایشان را محدود کردند و ارزش واقعی این دارایی‌ها از بین رفت، در حالی که کشور وارد مرحله ورشکستگی شد و بانک مرکزی قادر به پرداخت بدهی‌های لبنان نبود.

و اگر همه این‌ها کافی نبود، انفجار بندر بیروت در آگوست ۲۰۲۰ که یکی از بزرگ‌ترین انفجارهای غیرهسته‌ای در تاریخ مدرن است، عمق فروپاشی در لبنان را برجسته کرد.
با این حال، انتخابات پارلمانی که در سال ۲۰۲۲ برگزار شد، در واقع به تغییر چشمگیری منجر نشد، زیرا لبنانی‌ها بار دیگر پارلمانی را انتخاب کردند که همانند قبل از اعتراضات دچار انشقاق داخلی بود. دوره ریاست‌جمهوری در اکتبر ۲۰۲۲ به پایان رسید، بدون اینکه پارلمان بتواند جانشینی برای آن انتخاب کند. از آن زمان، کشور در خلائی فرو رفته که بسیاری از نهادهای دولتی یا به‌صورت موقت اداره می‌شوند یا توسط دولت‌های تصفیه حسابی مدیریت می‌شوند.

«ده‌ها میلیون دلار او را تغییر نداد»
در این تصویر تیره و تار از وضعیت کلی لبنان، نهاد ارتش به‌عنوان یکی از معدود نهادهایی که در برابر فروپاشی مقاومت کرده، برجسته شد. یک سیاستمدار لبنانی که ژنرال عون را از نزدیک می‌شناسد، به «الشرق الاوسط» گفت: «ارتش تحت فرماندهی ژنرال عون به عنوان ضامن امنیتی پدیدار شد که امید می‌دهد لبنان بتواند از بحران‌هایش خارج شود».
این سیاستمدار که نخواست نامش فاش شود، توضیح می‌دهد که عون از زمانی که در سال ۲۰۱۷ فرماندهی ارتش را به عهده گرفت، مبارزه گسترده‌ای علیه فساد و نفوذهای سیاسی در نهاد ارتش آغاز کرد که تعداد زیادی از نظامیان را دربر گرفت.
اما نقش عون به‌عنوان «مبارز فساد» تنها یکی از عواملی بود که موجب برجسته شدن نام او به‌عنوان شخصیتی شد که می‌تواند کشور را از فروپاشی نجات دهد. این سیاستمدار در این زمینه می‌گوید: «چیزی به نام «پول‌های ویژه» در ارتش وجود دارد که از بودجه دولتی که توسط وزارت دارایی تعیین می‌شود، جداست. این منابع از کمک‌ها یا فعالیت‌هایی است که ارتش انجام می‌دهد. بعد از سال ۲۰۲۰، ارتش تقریباً ورشکسته شد. بودجه‌اش که مبتنی بر دلار به نرخ ۱۵۰۰ لیره بود، حالا با دلاری به قیمت ۹۰ هزار لیره روبه‌رو است».
وی توضیح می‌دهد که «کشورهای دوست لبنان کمک‌های خود را به ارتش منتقل کردند، به‌ویژه پس از انفجار بندر. آن‌ها گفتند که تنها به ارتش اعتماد دارند تا کمک‌ها را توزیع کند. به همین دلیل تمام کمک‌ها به ارتش منتقل و به پول‌های ویژه‌ای تبدیل شد که در اختیار فرمانده ارتش است. ما اینجا درباره ده‌ها میلیون دلار صحبت می‌کنیم. در طی چهار سال فرماندهی ژنرال عون بر این منابع، هیچ‌یک از مخالفان او یا نهاد ارتش نتوانسته‌اند مدرکی ارائه کنند که این پول‌ها به نادرستی خرج شده باشد. ده‌ها میلیون دلار در اختیار فرمانده ارتش قرار گرفت، اما او را تغییر ندادند. ژنرال عون همچنان همان فردی است که در ۸ مارس ۲۰۱۷ فرماندهی ارتش را به دست گرفت. او تغییر نکرده است».

ارتش در آزمون «فتنه»

یک نقطه عطف دیگر در مسیر فرماندهی ارتش که شانس‌های او را به‌عنوان یک بازیگر کلیدی در آینده لبنان، که به‌شدت دچار اختلاف است، تقویت می‌کند. عون در رأس ارتش نقش مهمی در حفظ آرامش اجتماعی ایفا کرد، زمانی که دو حادثه را مهار کرد که می‌توانستند لبنان را به سوی جنگ داخلی ببرند.
اولین حادثه در منطقه طَیونه بیروت در ۱۴ اکتبر ۲۰۲۱ رخ داد. در آن زمان، هواداران «حزب‌الله» و «جنبش امل» تظاهراتی برگزار کردند تا به رد شکایت برای برکناری قاضی تحقیق در پرونده انفجار بندر بیروت، طارق البیطار، اعتراض کنند. آن‌ها البیطار را به جانبداری و سیاسی‌کاری متهم کرده و خواستار برکناری او از پرونده شدند، در حالی که شایعاتی درباره احتمال متهم کردن «حزب‌الله» به مسئولیت در انفجار وجود داشت.
تظاهرات از بین دو بخش بیروت گذشت که یکی اکثریت مسیحی داشت و دیگری اکثریت شیعه. تیراندازی رخ داد و درگیری میان شبه‌نظامیان حزب و جنبش با ساکنان منطقه مسیحی آغاز شد. ارتش وارد عمل شد و به درگیری‌ها پایان داد و کنترل اوضاع امنیتی را به دست گرفت. این درگیری‌ها منجر به کشته شدن ۶ نفر و زخمی شدن بیش از ۳۲ نفر شد.

نیروهای ارتش لبنان در سال گذشته پس از درگیری‌ها در شهر کحاله مستقر شدند (رویترز)

حادثه دوم در ۹ اوت ۲۰۲۳ رخ داد، زمانی که درگیری‌هایی بین عناصر «حزب‌الله» و برخی از ساکنان شهر مسیحی‌نشین کحاله، در شمال بیروت، به وقوع پیوست. این درگیری‌ها پس از واژگونی یک کامیون وابسته به حزب‌الله که گفته می‌شد حامل اسلحه بود، رخ داد. ساکنان کحاله اطراف کامیون جمع شدند.
اما افرادی که در کامیون بودند، اطراف آن حلقه امنیتی ایجاد کردند و با ساکنان درگیر شدند، که در نتیجه یک نفر از کحاله و یک نفر از «حزب‌الله» کشته شدند. در اینجا نیز ارتش تحت فرماندهی عون وارد عمل شد تا از بروز دوباره نزاع داخلی در کشور جلوگیری کند.

«شهابی دوم»؟

سیاستمدار لبنانی که با «الشرق الاوسط» صحبت کرده، معتقد است که نقش ارتش در این دو بحران «باید همه طرف‌ها»، از جمله «حزب‌الله» را مطمئن سازد که چه نوع ریاست‌جمهوری‌ای می‌توان انتظار داشت اگر جوزف عون به عنوان رئیس‌جمهوری انتخاب شود. وی افزود: «حزب‌الله می‌داند که ارتش با او درگیر نخواهد شد. ارتش تحت فرماندهی جوزف عون می‌داند چگونه ضامن آرامش اجتماعی باشد... از طَیونه تا کحاله. در طَیونه افرادی از محیط (حزب‌الله) حضور داشتند و ارتش دخالت کرد و آرامش اجتماعی را حفظ کرد. و در کحاله نیز ارتش به خاطر حادثه کامیون اسلحه‌ احتمالی حزب‌الله دخالت کرد. حزب این دو مدل را می‌شناسد و آن‌ها هر روز در جریان هستند».
برآورد می‌شود که «(حزب‌الله) در اصل با نامزدی عون مخالفتی ندارد، اما مشکل این است که از ابتدا حمایت خود را از رئیس جریان المرده، سلیمان فرنجیه، اعلام کرده است، در صورتی که او بخواهد برای ریاست‌
جمهوری نامزد شود.» و از فرنجیه نقل شده است که به مقامات گفته که در نشستی با دبیرکل فقید «حزب‌الله»، حسن نصرالله، بود که نصرالله به او گفت: «اگر تو نامزد نباشی، ما مشکلی با نامزدی فرمانده ارتش نداریم.»
در مقابل، یک ژنرال سابق که با عون همکاری کرده، معتقد است که مسئله نامزدی او برای ریاست‌جمهوری به این مربوط نیست که چه کسانی با او هستند یا علیه او. او به «الشرق الاوسط» می‌گوید: «مسئله، حمایت یا مخالفت با عون نیست. سئوال اصلی این است: آیا پروژه‌ای برای نجات لبنان وجود دارد یا خیر؟ پاسخ به این سئوال تعیین‌کننده مسیر رسیدن ژنرال عون به ریاست‌ جمهوری است.»
وی توضیح می‌دهد: «ما اکنون در وضعیتی از فروپاشی اعتماد به لبنان هستیم، چه در داخل و چه در خارج. اعتماد شهروندان لبنانی به دولت خود فرو ریخته است. جامعه بین‌المللی نیز به هر چیزی که مربوط به لبنان است، اعتمادش را از دست داده. در مقابل، جوزف عون خود را در رأس نهادی می‌بیند که آخرین نهاد باقی‌مانده در میان خرابه‌های این کشور است. به همین دلیل، دوستان لبنان به این نمونه‌ای که ارتش و فرمانده آن ارائه می‌دهند، فکر می‌کنند.»
او اشاره می‌کند که «این نمونه می‌تواند کسانی را که هنوز از لبنان نرفته‌اند، قانع کند که کشور هنوز امیدی دارد و به یک جسد بی‌جان تبدیل نخواهد شد. ما اینجا در مورد نوعی از بازگشت به الگوی شهابی دوم صحبت می‌کنیم، اما آیا در داخل یا خارج اجماعی بر سر آن وجود دارد؟»

فرمانده ارتش در کنار رئیس مجلس نبیه بری (خبرگزاری ملی)

نقش پس از جنگ

شرط‌بندی بر روی نقشی که ژنرال عون در صورت نامزدی برای ریاست‌جمهوری ایفا می‌کند، بی‌شک مرتبط به آن چیزی است که او پس از پایان جنگ فعلی میان «حزب‌الله» و اسرائیل انجام خواهد داد. یکی از سناریوهای مطرح این است که ارتش در مرزهای جنوبی مستقر شود و قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت را اجرایی کند، که به معنای جلوگیری از حضور مسلحانه «حزب‌الله» در نزدیکی مرزها است.
در این زمینه، سرتیپ بازنشسته الیاس حنا معتقد است که « هیچ‌کس بهتر از ژنرال جوزف عون برای رهبری مرحله بعد نیست.» او به «الشرق الاوسط» می‌گوید که رؤسای جمهوری لبنان « معمولاً در شرایطی انتخاب می‌شوند که نیاز به رئیس‌جمهوری خاصی وجود دارد و بر سر آن توافق یا اجماعی صورت می‌گیرد. مثلاً، پس از بحران ۱۹۵۸، شرایط مهمی پیش آمد و نام فؤاد شهاب با پذیرش بین‌المللی و بدون مخالفت محلی بزرگ مطرح شد. در دهه هفتاد، الیاس سرکیس از سوی سوری‌ها به عنوان رئیس‌جمهوری انتخاب شد، هرچند بعداً از آن‌ها فاصله گرفت. او رئیس‌جمهوری برای عبور از یک دوره بود. در دوره سیطره سوری‌ها، همه رؤسای جمهوری از طرف سوری‌ها تحمیل می‌شدند و در چارچوب سیاست‌های سوریه عمل می‌کردند.»
اما حنا تأکید می‌کند در شرایط کنونی که «مهم است که رئیس‌جمهوری توافقی انتخاب شود. نمی‌توانید کسی را انتخاب کنید که رئیس‌جمهوری چالش‌برانگیز باشد. این همان چیزی است که در آخرین جلسه سه‌جانبه میان نبیه بری (رئیس پارلمان)، نجيب ميقاتی (نخست‌وزیر)، و ولید جنبلاط (رهبر حزب سوسیالیست) بحث شد. بنابراین، سئوال این است: چه نقشی یا مرحله انتقالی‌ای را در این شرایط می‌خواهیم رقم بزنیم؟»
او خاطرنشان می‌کند که «ژنرال عون به حزب‌الله نزدیک نیست... اما حزب ممکن است خود را پس از یک جنگ فرسایشی ببیند و با یک تصمیم بین‌المللی جدید یا قطعنامه ۱۷۰۱ تعدیل‌ شده یا یک نظام متفاوت و قوانین جدید برای نیروهای موقت روبه‌رو شود. ارتش با حزب‌الله درگیر نخواهد شد... اما نقش آینده ارتش نیاز به استقرار در کنار نیروهای (یونیفیل) و تقویت بازگرداندن حاکمیت دولت به تمام سرزمین‌ها دارد. طرفی که برای اجرای این کار آماده‌ترین است، ارتش است. به همین دلیل، نیاز به فردی وجود دارد که ارتش را از درون به خوبی بشناسد و مدت طولانی در آن خدمت کرده باشد. هیچ‌کس بهتر از جوزف عون برای این نقش نیست.»

عون در کنار نخست‌ وزیر نجيب ميقاتی و فرمانده نیروهای یونیفیل، ژنرال آرولدو لاثارو (سازمان ملل)

حنا اشاره می‌کند که «زمانی که عون به‌عنوان رئیس‌جمهوری انتخاب و یک فرمانده جدید برای ارتش منصوب شود که با او هماهنگ باشد، این هماهنگی درست ایجاد خواهد شد. او رئیس‌جمهوری همه لبنانی‌ها خواهد بود و مرحله جدیدی را تنظیم خواهد کرد.»

او اضافه می‌کند که « ژنرال عون توانمندترین فرد برای حل مسئله حزب‌الله است، چه از طریق ادغام حزب در دولت یا خلع سلاح آن و یافتن راه‌حلی برای مبارزانش. هیچ‌کس در نهاد ارتش مهم‌تر از جوزف عون و تواناتر از او برای دستیابی به این هدف نیست. نهاد ارتش، علی‌رغم اختلافات مذهبی و طایفه‌ای در کشور، تنها نهادی است که همه بافت‌های ملی را دربر می‌گیرد. این تنها نهادی است که پابرجا مانده و عون توانست آن را از دوران اقتصادی دشوار و چالش‌هایی که همه ما احساس کردیم، بیرون آورد.»

انتخاب بین دو لبنان

سیاستمدار لبنانی که با «الشرق الاوسط» گفت‌وگو کرده، با نظر سرتیپ حنا موافق است که ژنرال عون می‌تواند راه‌حلی برای بحران کنونی باشد، اما هشدار می‌دهد که کشور به‌شدت دچار اختلاف است. او می‌گوید:« کشور در واقع به‌شدت و به طرز خشونت‌باری تقسیم شده است. حجم تحریکات و نفرت‌هایی که از همه طرف‌ها منتشر می‌شود، بسیار زیاد است. در این وضعیت، یک تصور به وجود آمده که دو لبنان وجود دارد. لبنان (حزب‌الله) و وفاداری به ولایت فقیه، و لبنان دیگری که کاملاً مخالف لبنان (حزب‌الله) است و می‌گوید لبنان (حزب‌الله) هیچ شباهتی با او ندارد و نمی‌توانند با آن زندگی کنند. دو لبنان وجود دارد که هیچ‌کدام دیگری را تحمل نمی‌کند.»
وی معتقد است که « جوزف عون تنها گزینه‌ای است که ضمانت لازم را برای (حزب‌الله) فراهم می‌کند و می‌تواند وجدان مسیحیان را آرام کرده و آن‌ها را قانع کند که به جای تقسیم کشور، در یک دولت واحد باقی بمانند. اما این پروژه هنوز به ثمر نرسیده است، زیرا عون تا به حال از ورود به مصالحه‌های سیاسی (که ممکن است برای پیشبرد نامزدی‌اش لازم باشد) خودداری کرده است. این یک نقطه ضعف است، اما در عین حال نقطه قوت او نیز محسوب می‌شود، زیرا او را در فاصله مورد نیاز از بازیگران سیاسی نگه می‌دارد.»

Facts

حقایق مربوط به نهاد نظامی... مسیری برای رؤسای جمهوری در لبنان

  • در صورتی که فرمانده ارتش لبنان، ژنرال جوزف عون، به ریاست جمهوری برسد، قطعاً اولین رئیس‌جمهوری نخواهد بود که از رأس نهاد نظامی به این منصب می‌رسد.
  • اولین فرد فؤاد شهاب بود که از سپتامبر 1958 تا 22 سپتامبر 1964 رئیس‌جمهوری شد. شهاب پیش از ریاست جمهوری، فرمانده ارتش و وزیر دفاع بود. او به دنبال انقلاب 1958 به عنوان جانشین رئیس‌جمهوری کمیل شمعون انتخاب شد. در دوره ریاست جمهوری‌اش، نقش دستگاه‌های امنیتی (دفتر دوم) تقویت شد، اما او اصلاحات گسترده‌ای در حوزه مدیریت انجام داد.
  • در دوران سیطره سوریه بر لبنان، امیل لحود، که از فرماندهی ارتش آمده بود، در نوامبر 1998 به عنوان رئیس‌جمهوری انتخاب شد. لحود تا نوامبر 2007 در این سمت باقی ماند، پس از آنکه سوری‌ها دوره او را برای یک دوره دوم در سال 2004 تمدید کردند. او بدون اینکه قدرت را به رئیس‌جمهوری جدیدی تحویل دهد، از کاخ بعبدا خارج شد زیرا پارلمان نتوانست جانشینی برای او انتخاب کند.
  • منصب ریاست جمهوری تا ماه مه 2008 خالی بود، زمانی که پارلمان فرمانده ارتش، میشل سلیمان، را مطابق توافق دوحه بین گروه‌های لبنانی به عنوان رئیس‌جمهوری انتخاب کرد. سلیمان تا ماه مه 2014 در این سمت باقی ماند و بدون اینکه جانشینی برای او انتخاب شود، کاخ را ترک کرد.
  • منصب ریاست جمهوری تا سال 2016 خالی ماند، تا اینکه یک فرمانده سابق ارتش مجدداً به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب شد. دوره ژنرال میشل عون تا سال 2022 ادامه داشت، دوره‌ای که شاهد فروپاشی گسترده کشور بود و خود عون هشدار داد که لبنان «در حال رفتن به جهنم است» اگر معجزه‌ای برای جلوگیری از آن رخ ندهد.



جنگ ایران در عراق ادامه دارد… صحنه‌هایی از تکمیل نفوذ گروه‌های مسلح

«یکی از نیروهای الحشد الشعبی با یک موتورسیکلت در حال گشت‌زنی در غرب کشور (از سایت این نهاد)»
TT

جنگ ایران در عراق ادامه دارد… صحنه‌هایی از تکمیل نفوذ گروه‌های مسلح

«یکی از نیروهای الحشد الشعبی با یک موتورسیکلت در حال گشت‌زنی در غرب کشور (از سایت این نهاد)»

«اگر ناگزیر از سقوط شدی، شهاب‌سنگ باش». عبارتی که بر دیواری در داخل منطقه سبز بغداد نوشته شده است. در کنار آن، نقاشی جنگجویانی بی‌چهره دیده می‌شود که کلاه‌خود بر سر دارند و سلاح حمل می‌کنند. به نظر می‌رسد آن‌ها آماده جنگیدن در جبهه‌های مختلف هستند.
به احتمال زیاد، مقام‌های ارشد و افسران بغداد هنگام رفتن به دفتر کارشان در ساختمان‌های دولتی، از کنار این دیوارنگاره می‌گذرند؛ از جمله فرماندهان گروه‌های وابسته به «ارحشد الشعبی». اما پس از گذشت حدود دو ماه از جنگ آمریکا و ایران، روشن شده است که بسیاری از آن‌ها نمی‌خواهند شهاب‌سنگ‌هایی باشند که سقوط می‌کنند.
یک روز پیش از جنگ، تلاش می‌کردم در بغداد گفت‌وگو‌هایی انجام دهم. مقام‌های عراقی که با آن‌ها دیدار کردم، درگیر نشست‌های «فوری» بودند. یکی از آن‌ها گفت که کارمندان وزارت مهاجرت عراق در بحث‌هایی درباره وضعیت «هشدار احتمالی» شرکت کرده‌اند؛ چیزی که از نظر او «نشانه‌ای بسیار نگران‌کننده» بود.
بغداد صبح ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، با غرش حملات هوایی در تهران لرزید. عصر همان روز به ما گفته شد که تصویری از پیکر علی خامنه‌ای، رهبر ایران، چند ساعت پیش از اعلام خبر کشته شدنش توسط رئیس‌جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ، به گوشی تلفن‌های فرماندهان «چارچوب هماهنگی» رسیده بود. سپس یکی از عجیب‌ترین شب‌های پایتخت عراق آغاز شد.
در بغداد، دو دسته از متحدان تهران دیده می‌شوند که در دو سوی کاملاً متضاد ایستاده‌اند. به نظر می‌رسید آن‌ها یا برای تسویه‌حساب‌هایی آماده می‌شوند که سال‌ها خاموش مانده بود، یا خود را برای تولدی تازه مهیا می‌کنند؛ تولدی که از سال ۲۰۰۳ بارها و بارها تکرار شده است.

«معترضی که پرچم ایران را در دست دارد، در جریان تلاش گروهی از معترضان برای یورش به دروازه منطقه سبز در مارس ۲۰۲۶ (الشرق الأوسط)»

«آیا این‌ها واقعاً پیرو خامنه‌ای هستند؟»

روز دوم جنگ. منطقه سبز در حالت آماده‌باش است. خیابان‌های بسته، موانع و ایست‌های بازرسی، نیروهای امنیتی که افرادی را که مجوز ورود به منطقه دولتی ندارند، بررسی می‌کنند. حکومت نظامی اعلام نشده، اما عملاً در میان یک منع رفت‌وآمد اعلام‌نشده حرکت می‌کنی.
عصر همان روز، جنبش «عصائب اهل الحق» به رهبری قیس الخزعلی، مجلس عزاداری برای علی خامنه‌ای برپا کرد. ده‌ها نفر در نزدیکی پل جمهوری در مرکز بغداد تجمع کردند. کاروانی از خودروهای «شورولت تاهو» ــ که میان طیف گسترده‌ای از سیاستمداران، مقام‌ها و رهبران گروه‌های مسلح محبوب است ــ آن‌ها را همراهی می‌کرد. عزاداران زیر بنای تاریخی «یادمان آزادی» پلاکاردهایی در سوگ خامنه‌ای در دست داشتند و حلقه‌ای از نیروهای امنیتی از آن‌ها محافظت می‌کرد؛ بی هیچ درگیری.
رفت‌وآمد روی پل عادی بود. خودروها روان به سمت دروازه شرقی منطقه سبز حرکت می‌کردند، جز تجمع کوچکی از خبرنگاران شبکه‌های حزبی که از سوی گروه‌های دارای نفوذ در دولت تأمین مالی می‌شوند و با «عزاداران کشته شدن خامنه‌ای» گفت‌وگو می‌کردند. همبستگی‌ای خاموش بود که دیری نپایید و جمعیت پراکنده شد.
در سال ۲۰۱۹، همین صحنه خونین بود؛ زمانی که صدها جوان که تقریباً هر روز علیه فساد و نفوذ ایران در بغداد با شعار «ایران برا برا/ ایران برو بیرون» تظاهرات می‌کردند، کشته یا زخمی شدند. اکنون، پس از گذشت ۷ سال و ۴۰ روز از جنگ، دیگر صدای آن‌ها شنیده نمی‌شود؛ برخی از آنان کاملاً در احزاب ائتلاف حاکم ادغام شده‌اند.
در فاصله ۴ کیلومتری از آن عزاداری خاموش، اوضاع در پل معلق منتهی به ورودی غربی منطقه سبز خشن و پرهیاهو بود. ده‌ها نفر بی‌اعتنا به موانع امنیتی به جلو هجوم می‌بردند. آن‌ها می‌خواستند به سفارت آمریکا برسند. جوانانی را دیدم که با سوز گریه می‌کردند، به رهگذران خیره می‌شدند و کسانی را که نشانی از اندوه نداشتند، زیر نظر می‌گرفتند؛ گویی می‌پرسیدند: «مگر می‌شود غمگین نباشی؟»
در نگاه نخست، اعتراض‌ها خودجوش به نظر می‌رسید. چهره‌ها هم‌زمان هراسان و خشمگین بودند. برخی به سوی نیروهای امنیتی ــ که ورودی پل را با موانع فولادی و خودروهای بزرگ حامل آب‌پاش بسته بودند ــ سنگ پرتاب می‌کردند. برخی دیگر پرچم‌های ایران را در دست داشتند و علیه ترامپ، «قاتل رهبر»، شعار می‌دادند.
یک بولدوزر بزرگ، جمعیت را به سمت مانع امنیتی شکافت؛ پشت سرش ابری سیاه، موجی از گردوغبار و مردان نقاب‌دارِ چوب‌به‌دست حرکت می‌کردند. تیراندازی با گلوله جنگی و شلیک گاز اشک‌آور آغاز شد. بولدوزر مقابل یک دیوار بتنی متوقف شد و موتور آن، بی‌آنکه بتواند دژ امنیتی را بشکند، از کار افتاد؛ و همین باعث شد شعارها بلندتر و پرطنین‌تر شوند.
از یکی از معترضان پرسیدم اگر راه به سمت سفارت واشنگتن باز باشد چه خواهد کرد. گفت: «نمی‌دانم. مهم نیست. حتی اگر خودم را روی یک تانک بیندازم». از پرسش من تعجب کرده بود و تلاش می‌کرد متوجهم کند: «رهبر ما را کشتند... او ولیّ ما بود. می‌دانی این یعنی چه؟». در طول شب، مقام‌ها اعلام کردند که ده‌ها نفر از هر دو طرف ــ معترضان و نیروهای امنیتی ــ زخمی شده‌اند.
واقعیت این بود که تا چند روز پیش، هر دو در یک صف بودند؛ دولت و گروه‌های مسلح. معترضان در هر دو پل نیز پیش از کشته شدن خامنه‌ای، در یک سنگر قرار داشتند. «گروه‌ها»، «مقاومت» و «الحشد الشعبی» در روزهای بعد، راه‌ها و آسمان را برای پهپادها و حملات هوایی آمریکا باز کردند.
به‌جز این دو طیف از متحدان ایران ــ که به نظر می‌رسید فضای عمومی بغداد را در انحصار خود گرفته‌اند ــ بخشی از شیعیان عراق، جنگ را فرصتی برای اعلام انتقاد از نفوذ ایران در کشور می‌دیدند؛ اما به گفته فعالانی که با آن‌ها گفت‌وگو کردیم، «کارزار ارعاب، دهانشان را بسته بود».
در طول جنگ، نزدیکان ایران خواستار مجازات مخالفانش در عراق شدند. در شبکه‌های اجتماعی، تصاویر شکایت‌هایی علیه این افراد منتشر می‌شد؛ برخی از آن‌ها توسط دستگاه‌های امنیتی بازداشت شدند، اما دادگاه‌ها هنوز به این پرونده‌ها رسیدگی نکرده‌اند. افزون بر این، وبلاگ‌نویسانی بودند که تصاویر چهره‌های تأثیرگذار را با عنوان «روزی برای حسابرسی شما خواهد آمد» منتشر می‌کردند.
در میدان نیز گروه‌های مسلح زیر چتر آنچه «مقاومت اسلامی در عراق» خوانده می‌شود، از همان ساعات نخست پس از کشته شدن خامنه‌ای ده‌ها حمله انجام دادند. استفاده از عنوان «مقاومت» یکی از روش‌های «سپاه پاسداران» و گروه‌های عراقی برای پنهان کردن عاملان اصلی بود؛ در حالی که بسیاری از رهبران این گروه‌ها در طول جنگ ناچار بودند روی طنابی باریک راه بروند، چرا که همواره وعده داده بودند در دولت ادغام شوند و «انحصار سلاح» در دست حکومت باشد.
یکی از فرماندهان یک گروه مسلح می‌گوید که «در تمام هفته‌های جنگ علیه ایران مطمئن نبود که آیا نیروهای مسلح تحت امرش در حملات علیه آمریکایی‌ها و اقلیم کردستان مشارکت داشته‌اند یا نه». البته قطعی نیست که واقعاً چیزی نمی‌داند.
در خلال گفت‌وگوهایی با شخصیت‌های امنیتی و سیاسی عراقی و غربی، تلاش کردیم بفهمیم که رهبران گروه‌های مسلح در عراق ــ و در پشت سر آن‌ها «سپاه پاسداران» ــ چگونه انتقال روان این گروه‌ها میان نهادهای دولتی و شبه‌نظامیان را مدیریت می‌کنند، و این‌که جنگ چگونه همچون نوری افشاگر، بخش‌های تاریک نفوذ ایران در کشور را آشکار کرده است.
فرضیه‌های مختلفی درباره موفقیت این روند وجود دارد، اما محتمل‌ترین آن‌ها این است که ایران «رشته نخاعی» ارتباط میان همه را در دست دارد؛ چه در دولت و چه میان نیروهای مسلح خارج از کنترل آن. و میان این دو، نبردی تلخ ــ و شاید مرگبار ــ بر سر منابع و نفوذ جریان دارد.

نیروهای «الحشد الشعبی» در جریان استقرارشان در منطقه‌ای کشاورزی در نزدیکی بغداد (وب‌سایت این نهاد)

شبه‌نظامیان به‌مثابه «تیول‌دار»

خودرو به‌آرامی در امتداد رودخانه‌ای کوچک در یکی از دشت‌های وسیع جنوب بغداد حرکت می‌کند. تا چشم کار می‌کند، توده‌های آجر و مصالح ساختمانی در دل روستا پراکنده‌اند.
دهه‌ها بود که مردم اینجا غلات و سبزیجات می‌کاشتند و محصولات خود را به دولت یا بازارهای محلی می‌فروختند. برخی از آنان از برنامه‌های اصلاحات ارضی دهه ۱۹۶۰ بهره برده بودند؛ برنامه‌هایی که در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ رو به افول گذاشت و پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، به‌تدریج از میان رفت.
یکی از معتمدان محلی در جنوب بغداد، مردی ۷۰ ساله، وضعیت زمین‌ها را این‌گونه توصیف می‌کند: «انگار به شکلی خشن به دوران تیول‌داری بازمی‌گردیم. موجی از اربابان جدید در حال پیشروی است (...) موضوع فقط اختلاف بر سر مالکیت نیست؛ بلکه قدرتی نامرئی بر منابع کنترل دارد.»
اگرچه این مرد از بیان جزئیات درباره چگونگی از دست دادن زمینش ــ که حدود ۷ سال پیش رخ داد و در مسیر میان بغداد و بابل در جنوب امتداد دارد ــ خودداری می‌کند، اما منابعی این ماجرا را «هزارتویی از عملیات متعدد کلاهبرداری که بوروکراسی دولتی نفوذپذیر گروه‌های مسلح از آن محافظت می‌کند» توصیف می‌کنند.
او می‌گوید: «این زمین‌ها جنگلی از سرمایه‌گذاری‌ها شده‌اند که در سایه‌های آن، تأسیسات متعلق به گروه‌های مسلح پنهان است.» و می‌افزاید: «آن‌ها را می‌شناسم. برایت بسیار دوستانه به نظر می‌رسند، اما پس از جنگ اخیر، به‌شدت عصبی و بدگمان شده‌اند.»
به نظر می‌رسد راهبرد گروه‌های مسلح در تصاحب این زمین‌ها، فراتر از آن چیزی است که دو مقام ــ یکی پیشین و دیگری فعلی ــ در وزارت کشاورزی عراق آن را «مرغ تخم‌طلایی» توصیف می‌کنند؛ بلکه در بلندمدت، «بلعیدن مداوم جغرافیا به سود نفوذ سیاسی ایران» است.
یکی از فرماندهان شیعه در یکی از گروه‌های مسلح می‌گوید: «هر وجب زمینی که (حزب‌الله) در جنوب لبنان از دست می‌دهد، ایران آن را با کیلومترها زمین در عراق جبران می‌کند.»
اما گروه‌های مسلح در مسیر پیشروی خود به سوی این زمین‌ها با یکدیگر برخورد می‌کنند. اغلب، اوضاع از کنترل خارج شده و به تنش یا درگیری مسلحانه می‌انجامد. در ژوئیه ۲۰۲۵، یک پلیس، یک غیرنظامی و یکی از اعضای «کتائب حزب‌الله» پس از رویارویی خشونت‌آمیز میان نیروهای دولتی و این گروه ــ که برای جلوگیری از انتصاب مدیر جدید اداره کشاورزی بغداد در منطقه «الدوره» در جنوب پایتخت به ساختمان آن یورش برده بود ــ کشته شدند. اما این عملیات در واقع پوششی برای «بازچرخانی نفوذ میان گروه‌های مسلح» بود؛ چنان‌که آن فرمانده شیعه می‌گوید.
پس از این درگیری‌ها، دولت اعلام کرد که مسئول اداره مربوط به تنظیم قراردادهای زمین‌های کشاورزی، پیش از برکناری‌اش، در «جعل قراردادهایی دست داشته که منجر به غصب زمین‌های کشاورزی از مالکان قانونی آن‌ها شده است».
روایت دولت منسجم به نظر می‌رسد، اما همه واقعیت را بازتاب نمی‌دهد. منابع مختلف ــ چه دولتی و چه وابسته به گروه‌های مسلح ــ می‌گویند درگیری‌های اداره کشاورزی تنها آخرین حلقه از سلسله عملیات سیاسی‌ای بود که ماه‌ها پیش از آن برای جابه‌جایی نفوذ گروه‌های مسلح بر این زمین‌ها آغاز شده بود. یکی از این منابع می‌گوید: «موضوع، به‌سادگی، مدیریت نزاع بر سر منابع میان شبه‌نظامیان است.»
این نخستین تنش از این نوع در سال‌های اخیر نبود. از سال ۲۰۲۰، اداره امنیت «الحشد الشعبی» ــ که چتر رسمی همه گروه‌های مسلح در عراق به شمار می‌رود ــ فرماندهان شبه‌نظامیانی را که پیش‌تر در جنگ با داعش نقش داشتند بازداشت و دفترهای آنان را در بغداد تعطیل کرده است. از جمله «سرایا طلائع الخراسانی» به رهبری علی الیاسری و معاونش حمید الجزایری، و نیز گروه «جیش المختار» به رهبری فردی به نام واثق البطاط. پیش از آن‌ها نیز فردی به نام حمزه الشمری بازداشت شده بود؛ کسی که در فعالیت‌های گردشگری میان بغداد و بیروت نقشی محوری داشت و به قاچاق پول و تجارت مواد مخدر متهم بود، و منابع متعددی از ارتباط نزدیک او با شبه‌نظامیان عراقی سخن گفته‌اند.
همچنین حوادثی که به‌عنوان «آتش‌سوزی در مرغداری‌هایی در کوت، بیمارستانی در بابل، رستوران‌هایی در بغداد و شرکت‌های کوچکی در بصره» ثبت شده‌اند، در واقع بنا بر شهادت یک مقام امنیتی، یک مسئول محلی و یکی از اعضای یک گروه مسلح، پیامدهای جانبی تنش میان گروه‌های مسلح بوده‌اند.
یکی از فرماندهان شیعه نزدیک به گروه‌های مسلح می‌گوید: «برخی از این گروه‌ها مانند صندوق مالی برای (سپاه پاسداران) ایران عمل می‌کنند، اما وقتی پولی بیش از سهم حامی اصلی به دست آورند، مجازات می‌شوند و از بازی کنار گذاشته می‌شوند.»
از نگاه نیک غازیتی، پژوهشگر آمریکایی متخصص در گروه‌های مسلح خاورمیانه که پیش‌تر در عراق فعالیت کرده است، «درگیری‌ها یا بازداشت‌هایی که هر از گاهی در میان شبه‌نظامیان عراقی رخ می‌دهد، معمولاً به یکی از دو دلیل است: یا رقابتی شدید بر سر منابع، یا مجازاتی که (سپاه پاسداران) علیه فرماندهان یا افرادی که از فرمانش سرپیچی کرده‌اند، اجرا می‌کند.»

عناصر تک‌تیرانداز در جریان یک دوره آموزشی در اردوگاهی وابسته به «حشد الشعبی» (وب‌سایت رسمی)

مدیریت گسترش نفوذ

برخی از رهبران این گروه‌ها به‌عنوان افرادی سرکش در برابر «سپاه پاسداران» شناخته می‌شوند. نزدیک‌ترین نمونه‌ای که معمولاً برای اشاره به این افراد مطرح می‌شود، اوس الخفاجی، رهبر گروه «ابوالفضل العباس» است؛ کسی که در نبرد با داعش در استان‌های صلاح‌الدین و الانبار شرکت داشت، اما «زبانش در برابر تهران تند شد».
در ژوئیه ۲۰۱۹، نیروهای «امنیت الحشد الشعبی» الخفاجی را بازداشت و دفتر او را در مرکز بغداد با این ادعا که «صوری» است، تعطیل کردند. چهار ماه بعد، او آزاد شد و اعلام کرد که دلیل بازداشتش، انتقاد از پروژه ایران در عراق و مخالفتش با کشتار معترضان جوان در اکتبر ۲۰۱۹ بوده است.
هشام داود، پژوهشگر مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه، معتقد است که تنش‌های مکرر میان گروه‌های مسلح صرفاً نزاع‌های مقطعی بر سر نفوذ یا منابع نیست، بلکه در اصل بازتاب دگرگونی‌های عمیق درونی در ساختار این نیروها و نشانه گذار آن‌ها از مرحله «شکل‌گیری» به مرحله «بازآرایی» در درون دولت و جامعه است. با این حال، او تأکید می‌کند که «نخستین نکته‌ای که باید تثبیت شود این است که این گروه‌ها ــ به‌ویژه آن‌هایی که به ایران وفادارند ــ در خلأ عمل نمی‌کنند و آزادی مطلق برای شکل دادن به واقعیت مطابق اراده خود ندارند.»
سجاد سالم، نماینده پیشین پارلمان عراق، می‌گوید فرضیه‌ای که به درک تنش‌های میان گروه‌های مسلح کمک می‌کند، درک عمق رقابت بر سر منابع اقتصادی است؛ زیرا نفوذ تنها به رهبران این گروه‌ها محدود نمی‌شود، بلکه شبکه‌ای گسترده زیر نظر آنان فعالیت می‌کند که شامل چهره‌های بانفوذ اجتماعی، سران قبایل، بازرگانان و ارتشی از کارمندان و کادرهای میانی بخش دولتی است. همه این افراد منافع متغیری دارند و «هر زمان این منافع با هم تلاقی کند، جرقه خشونت زده می‌شود، و معمولاً (سپاه پاسداران) اختلاف‌ها را حل‌وفصل می‌کند.»
همان‌طور که «سپاه پاسداران» ریتم رقابت را تنظیم می‌کند، از گسترش شبه‌نظامیان در خاک عراق نیز بهره‌برداری می‌کند؛ چرا که «صندوق‌های مالی» به‌عنوان منابع اساسی برای ایران گسترش می‌یابند و هم‌زمان زیرساخت‌های نظامی لازم برای توسعه نفوذ منطقه‌ای ساخته می‌شوند.
به گفته دو فرمانده از دو گروه مسلح، این مناطق برای ایجاد «اردوگاه‌های آموزشی که طی سال‌های گذشته میزبان جنگجویانی با ملیت‌های مختلف از کشورهای محور مقاومت بوده‌اند، در کنار انبارهای موشک، پهپادها، زندان‌های ویژه، مراکز بازجویی از مخالفان ایران و اتاق‌های فرماندهی عملیاتی» ضروری بوده‌اند.
یکی از این دو نفر می‌گوید: «هر تأسیسات نظامی با زمین‌های کشاورزی، پروژه‌های سرمایه‌گذاری و مجتمع‌های گردشگری احاطه شده بود؛ جاهایی که جامعه وابسته به اعضای گروه‌های مسلح و حلقه‌های مختلف بهره‌مند از آن‌ها در آن فعال بودند.»
در جنگ اخیر، مزیت میدانی این گسترش جغرافیایی آشکار شد؛ به‌گونه‌ای که از تأسیساتی استفاده شد که حملات موشکی و پهپادی از داخل دشت‌های جنوب و غرب کشور، در مناطق نزدیک به نوار مرزی با کشورهای خلیج عربی، از آن‌ها انجام می‌گرفت؛ کشورهایی که هدف ده‌ها حمله پهپادی و موشکی قرار گرفتند. در اطراف بغداد نیز، اهداف آمریکایی در داخل پایتخت مورد حمله قرار گرفتند و در شمال، در نینوا و کرکوک ــ که به اهدافی در اقلیم کردستان نزدیک‌اند ــ عملیات‌هایی صورت گرفت.

-تصویری که ارتش آمریکا در سال ۲۰۰۶ منتشر کرده است؛ مربوط به آموزش نیروهای امنیتی محلی در سامرا در شمال بغداد

زندگی گروه‌های مسلح... تاریخ ادغام

هفته دوم جنگ. قانون‌گذاران، مقام‌های دولتی و افسران دستگاه‌های امنیتی مختلف در مراسم عزاداری و تشییع نمادین علی خامنه‌ای، رهبر ایران ــ که هنوز در کشورش تشییع نشده بود ــ شرکت می‌کنند. به‌احتمال زیاد، این مناسبت زمان و مکانی بود که رقیبان می‌توانستند بدون تنش در کنار هم جمع شوند؛ آتش‌بسی میان دو طیف از یک متحد واحد: یکی ادغام‌شده در دولت و دیگری در انتظار در «مقاومت». در نهایت، به نظر می‌رسد همه در یک قایق قرار دارند.
منطقه خاکستری از فضای عمومی عراق ناپدید شده است؛ بسیاری دیگر توان ابراز دیدگاه‌های میانه‌رو را ندارند. یک وبلاگ‌نویس شناخته‌شده در پلتفرم «ایکس» به من گفت که در نشستی که سفارت ایران در بغداد برگزار کرده بود شرکت کرده و شنیده است که یک دیپلمات ایرانی، فعال عراقی‌ای را که «در دفاع از ایران» چیزی ننوشته بود، سرزنش می‌کرد.
نه‌چندان دور از این فضا، اتفاقی بود که برای هادی العامری، رئیس «گروه بدر»، رخ داد؛ زمانی که اعضای یک قبیله در جنوب کشور ــ که گفته می‌شود با گروه‌های مسلح و شبکه وفاداری به رهبر ایران ارتباط سازمانی دارند ــ به او حمله کردند.
به نظر نمی‌رسد گروه‌های شیعه‌ای که وارد عرصه سیاست شده و در آن ادغام شده‌اند، در ایران چندان مورد رضایت باشند. با شدت گرفتن حملات متقابل در طول جنگ، خشم ایران نسبت به آن‌ها افزایش یافت. در ۱۷ مارس ۲۰۲۶، محمد اسد قصیر، مدیر دفتر رهبر ایران در لبنان، از «مواضع مردد رهبران (چارچوب هماهنگی) درباره حمایت از جمهوری اسلامی ایران» انتقاد کرد.
در انتخابات نوامبر ۲۰۲۵، نمایندگان گروه‌های مسلح ــ بنا بر برآوردهای رایج در رسانه‌های محلی ــ بیش از ۱۰۰ کرسی در مجلس عراق به دست آوردند. از آن زمان، آتش چانه‌زنی‌ها برای تشکیل دولت درگرفت؛ بیشتر این گروه‌ها بر سر سهم خود از وزارتخانه‌ها رقابت می‌کنند و نفوذ تعیین‌کننده‌ای در انتخاب نامزد نخست‌وزیری دارند.
یکی از فرماندهان شیعه می‌گوید: «نمایندگان گروه‌های مسلح تصمیم سیاسی را در داخل (چارچوب هماهنگی) در انحصار ندارند، اما می‌توانند اراده هر طرفی را که نماینده منافعشان نباشد، در هم بشکنند.»
جنگ هم‌زمان شد با گسترده‌ترین روند ادغام گروه‌های مسلح در نهادهای رسمی دولت ــ چه در قوه مجریه و چه در قوه مقننه ــ که عراق از زمان سقوط حکومت صدام حسین در سال ۲۰۰۳ تاکنون به خود دیده است. این روند دست‌کم هر پنج سال یک‌بار نیز رخ داده بود، اما هرگز تا این اندازه گسترده و سنگین نبود.
یکی از مقام‌های شیعه در «ائتلاف ملی» ــ که پیش‌تر چتر سیاسی دولت‌های نوری المالکی بود ــ می‌گوید: «دولت، پایان طبیعی گروه‌های مقاومت است؛ و این الزاماً به معنای اجرای خواست آمریکایی‌هایی که از سلاح خارج از کنترل ناراضی‌اند، نیست.» او می‌افزاید: «این روند با آمریکایی‌ها آغاز شد و به ما رسید (...) ما ناخواسته در آن شریک بوده‌ایم.»
نخستین روند ادغام شبه‌نظامیان در دولت به ژوئن ۲۰۰۴ بازمی‌گردد؛ زمانی که پل برمر، حاکم غیرنظامی آمریکا در عراق، فرمان شماره ۹۱ را صادر کرد که به شبه‌نظامیان اجازه می‌داد تحت عنوان ممنوعیت فعالیت، در ساختار دولت ادغام شوند. این فرمان، چیزی را پایه‌گذاری کرد که می‌توان آن را لحظه شکل‌گیری «منطقه خاکستری» دانست؛ فضایی که نفوذ ایران در سال‌های بعد در آن شکوفا شد.
این فرمان با شبه‌نظامیان چنان برخورد می‌کرد که گویی شرکت‌های امنیتی هستند؛ به تعبیر یک افسر بازنشسته وزارت کشور که اکنون خارج از عراق زندگی می‌کند. او می‌گوید: «گروه مسلح وارد وزارتخانه‌ها می‌شد، انگار قراردادی سرمایه‌گذاری امضا کرده است، اما در اصل، این یک نفوذ سیاسی بود.»

رازهای بازی ادغام

با هر موج ادغام، بازوهای جدیدی خارج از چارچوب رسمی پدیدار می‌شوند تا چرخه بازتوزیع نفوذ میان درونِ نهادهای حکومتی و بیرونِ مسلح ادامه یابد؛ چرخه‌ای که با تنش‌هایی همراه است و روندی رقابتی از رشد را بازتاب می‌دهد.
هشام داود، پژوهشگر، توضیح می‌دهد که «برخی از این گروه‌ها مستقیماً پس از سال ۲۰۰۳ شکل گرفتند، در حالی که بخشی دیگر در نتیجه انشعاب‌های پی‌درپی در فضای جریان صدر، به رهبری مقتدی صدر، پدید آمدند؛ جریانی که در آغاز، بستری گسترده برای گرایش‌های متفاوت بود، پیش از آنکه به گروه‌های مستقل و رقیب یکدیگر تجزیه شود.»
بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰، نخستین نفوذ سازمان‌یافته در نهادهای دولتی رخ داد؛ زمانی که گروه‌هایی مانند «گروه بدر» و «جیش المهدی» ــ که وابسته به جریان صدر بودند ــ وارد وزارت کشور و نهادهای اجرای قانون شدند، هم‌زمان با آنکه نفوذ سیاسی‌شان نیز رو به گسترش بود. در آن مرحله، صحنه فقط به گروه‌های ایدئولوژیک محدود نبود، بلکه گروه‌هایی با ماهیت محلی نیز پدیدار شدند که داود آن‌ها را «بیشتر شبیه جنگ‌سالاران» توصیف می‌کند؛ گروه‌هایی که از دگرگونی‌های اجتماعی سر برآوردند، جایی که تعصب‌های قبیله‌ای با اقتصاد غیررسمی درهم آمیخت و ساختارهایی با ویژگی‌های مافیایی ایجاد کرد.
نشانه‌های «دولت در دولت» در دوره‌ای پدیدار شد که پیش از اشغال یک‌سوم عراق توسط داعش بود؛ زمانی که نوری المالکی، نخست‌وزیر وقت، با واشنگتن برای خروج نیروهای آمریکایی به توافق رسیده بود. در همان زمان، گروه‌های مسلح وارد مرحله‌ای تازه از فعالیت شدند؛ از جمله «عصائب اهل الحق»، و هم‌زمان شاخه‌های مسلح جدیدی نیز شکل گرفتند.
داود به نوع سومی از گروه‌های مسلح اشاره می‌کند که «پس از خروج نیروهای آمریکایی و نه پیش از آن پدیدار شد؛ با حمایت مستقیم دولت و تأمین مالی آن شکل گرفت، به‌ویژه در بستر افزایش تنش‌های فرقه‌ای میان سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ و هم‌زمان با بحران سوریه». او توضیح می‌دهد که «ویژگی این گروه‌ها این است که خارج از دولت شکل نگرفتند، بلکه در کنار آن به‌وجود آمدند و از همان ابتدا از منابع دولتی تغذیه شدند؛ امری که آن‌ها را بیش از دیگران به منطق رانت وابسته کرد و استقلال تصمیم‌گیری‌شان را کاهش داد».
مرحله بزرگ مشروعیت‌بخشی در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ رخ داد؛ زمانی که جنگ علیه داعش به گروه‌های پیروز ــ که هزاران کشته در بازپس‌گیری سرزمین‌ها داده بودند ــ امکان ادغام قانونی و کسب مشروعیتی بی‌سابقه در سطح سیاسی و اجتماعی داد، با وجود تخلفاتی که در جریان عملیات این گروه‌ها گزارش شد.
داود این تصویر را با این توضیح تکمیل می‌کند که این مرحله «نشان‌دهنده گذار به نوعی سلطه نمادین و مادی بود که بر نقش این گروه‌ها در «نجات دولت» تکیه داشت؛ به‌ویژه از طریق نهاد الحشد الشعبی، که به آن‌ها مشروعیتی مضاعف بخشید».
در سال‌های اخیر، گروه‌های مسلح تقریباً به همه عرصه‌های دولت نفوذ کرده‌اند. نفوذ آن‌ها در وزارتخانه‌ها و گذرگاه‌های مرزی تعیین‌کننده شده و از دل این نفوذ، قراردادهای تجاری، سرمایه‌گذاری‌ها و شبکه‌های مالی محلی شکل گرفته است. شمار اعضای آن‌ها نیز به سطحی بی‌سابقه افزایش یافته و به گفته داود، «آن‌ها را از یک نیروی صرفاً نظامی به یک قدرت اجتماعی-اقتصادی تبدیل کرده است».
بسیاری از حامیان ائتلاف «چارچوب هماهنگی» معتقدند که سخن گفتن از نفوذ گروه‌های مسلح در دولت «بزرگ‌نمایی روایت‌های منطقه‌ای» است، اما جنگ اخیر میان آمریکا و ایران عملاً مرز میان شبه‌نظامیان و دولت را از میان برده است.
سجاد سالم، نماینده پیشین، می‌گوید: «شبه‌نظامیان هستند که عراق را اداره می‌کنند (...) این یک اصل بنیادین در نفوذ ایران است، حتی اگر نخست‌وزیر فردی مورد قبول در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای باشد.»
در نهایت به نظر می‌رسد گروه‌های مسلح مانند یک گلوله برفی کوچک، حدود بیست سال پیش وارد ساختار دولت شدند و هرچه بیشتر در آن ادغام شدند، بزرگ‌تر نیز شدند. از دیدگاه سجاد سالم، آنچه رخ داده نشان‌دهنده خطای این تصور آمریکایی است که «دادن قدرت می‌تواند رفتار گروه‌های مسلح را مهار کند و نفوذ ایران را محدود سازد».
این تصور در دوره‌ای به سطح پیشرفته‌تری رسید که محمد شیاع السودانی در سال ۲۰۲۲ به نخست‌وزیری عراق رسید؛ زمانی که «واشنگتن تصور می‌کرد بغداد فرآیند ملایم بومی‌سازی سلاح‌های خارج از کنترل را در درون دولت انجام خواهد داد»، به گفته یک مقام پیشین دولتی.
ادغام گروه‌های مسلح عراقی در ساختار دولت، به نوعی «داستان موفقیت» برای «سپاه پاسداران» ایران در بغداد تبدیل شده است. نیک غازیتی می‌گوید: «عراق محیطی ایده‌آل برای شکل‌گیری گروه‌های مسلح است، و شاید فرصت مناسبی برای (سپاه پاسداران)، به‌ویژه با ادغام آن‌ها در نهادهای دولت عراق.»
از نگاه غازیتی، «(سپاه پاسداران) عملاً پیش از ادغام این نیروها در ساختارهای عمومی دولت عراق، کادری از کارمندان دولتی را از نظر ایدئولوژیک آماده می‌کند؛ امری که نوعی وفاداری تقریباً مطلق را بر پایه‌های عقیدتی و همچنین منافع مادی تضمین می‌کند.»
هشام داود می‌گوید: «در این چارچوب می‌توان صعود السودانی را به‌عنوان بازتابی از توازن میان گروه‌های مسلح و سیاست درک کرد؛ شبکه‌هایی از نفوذ و توان مالی برای پاسخ‌گویی به مطالبات گروه‌هایی با منافع درهم‌تنیده.»
به گفته یک فرمانده شیعه، این منافع «گاهی کیف‌های پول برای کسانی که با توافقات توازن مخالفت می‌کنند ارسال می‌کنند، حتی اگر در تهران باشند.»

تصویری آرشیوی از محمد شیاع السودانی، نخست‌وزیر عراق، در کنار نوری المالکی و قیس الخزعلی در نشستی در بغداد (آرشیوی - خبرگزاری فرانسه)

تغییر چهره‌ها... دستاوردهای بیشتر؟

در طول هفته‌ها و ماه‌های جنگ، منطقه سبز بغداد هدف صدها حمله موشکی و پهپادی قرار گرفت؛ حملاتی که عمدتاً سفارت آمریکا و برخی تأسیسات دولتی را هدف می‌گرفتند. در حالی‌که واشنگتن انتظار داشت دولت محمد شیاع السودانی در جریان جنگ ۱۲ روزه ژوئیه ۲۰۲۵ قواعد درگیری متعارف را حفظ کند، این رابطه بر سنگ سخت گروه‌های مسلح فروپاشید.
این جنگ به شفاف‌تر شدن وضعیت پیچیده عراق درباره گروه‌های خارج از دولت کمک کرد؛ گروه‌هایی که در واقع درون ساختار دولت نیز حضور دارند. از چند ماه پیش، السودانی برای کسب دوره دوم نخست‌وزیری تلاش می‌کرد و به پشتوانه ائتلافی پارلمانی متکی بود که در انتخابات اخیر حدود ۴۵ کرسی به دست آورده بود؛ بیش از نیمی از این کرسی‌ها متعلق به گروه‌های مسلح وابسته به ایران بود.
السودانی ائتلاف «الإعمار والتنمية/ آبادانی و توسعه» را رهبری می‌کند؛ بزرگ‌ترین بلوک پیروز شیعی که ترکیبی ناهمگون از احزاب و گروه‌های مسلح است. در میان آن‌ها چهره‌هایی مانند فالح الفیاض، رئیس هیئت «الحشد الشعبی»، احمد الأسدی، فرمانده «کتائب جند الإمام»، و حیدر الغراوی، رهبر شبه‌نظامیان «أنصار الله الأوفياء» حضور دارند. اکنون این افراد بخشی از همان نیرویی تلقی می‌شوند که در جریان جنگ در عراق عملیات انجام داده است.
این پرسش باقی می‌ماند: چگونه این گروه‌ها هم‌زمان در نهادهای دولتی ادغام می‌شوند و در عین حال علیه همان دولت یا اراده‌های آن حمله انجام می‌دهند؟ پاسخ‌ها متفاوت‌اند، اما نتیجه در عمل یکی است.
در روایتی از یک مقام پیشین دولت عراق آمده است که یک نیروی دولتی، یک هسته کوچک از افراد مسلح متخصص در نصب و شلیک پهپادها را اندکی پس از انجام حمله به سفارت آمریکا بازداشت کرده است.
در جریان بازجویی از این افراد، رهبر یکی از گروه‌های مسلح درخواستی «غریب» به دولت ارائه می‌کند: «به اطلاعاتی درباره یکی از اعضای این هسته نیاز دارم (...) او عضو گروه من است، اما من او را برای این مأموریت اعزام نکرده بودم.»
در عراق، این مسئله یکی از معماهایی است که گروه‌های شیعه ایجاد کرده‌اند. ساختاری سیاسی-اقتصادی برای گروه مسلح وجود دارد که درون دولت ادغام شده، در حالی‌که نخبه نظامی همچنان خارج از دولت باقی می‌ماند و در واقع «خودِ دولت را به چالش می‌کشد».
بر اساس برداشت اولیه که از منابع مختلف نقل شده، تصور می‌شد «سپاه پاسداران» یک نیروی ضربتی متشکل از جنگجویان نخبه از گروه‌های مختلف ایجاد کرده که تحت فرمان مستقیم آن عمل می‌کنند و بدون رجوع به رهبران محلی، حملات را اجرا می‌کنند. اما تصویری که به واقعیت نزدیک‌تر به نظر می‌رسد این است که افسران ایرانی، به‌ویژه فعالان نیروی قدس در سطح منطقه‌ای، واحدهای ویژه‌ای را در درون هر گروه هدایت می‌کنند.
سجاد سالم نیز با این تحلیل هم‌نظر است. او می‌گوید: «ایران با هر گروه مسلح عراقی به‌صورت جداگانه برخورد می‌کند. درون هر گروه، مجموعه‌هایی وجود دارند که به ایران وابسته‌اند، نه به رهبر محلی آن گروه.» او اضافه می‌کند: «ایران در لبنان با حزب‌الله یا در یمن با حوثی‌ها به‌صورت یک صحنه واحد و متمرکز برخورد می‌کند، اما در عراق، نفوذ به‌صورت تکه‌تکه مدیریت می‌شود.»
در آوریل ۲۰۲۵، برخی گروه‌های شیعه اعلام کردند که «سپاه پاسداران» از آن‌ها خواسته است برای جلوگیری از درگیری با آمریکا، «اقدامات لازم» را انجام دهند؛ از جمله تحویل سلاح‌های سنگین. در مارس ۲۰۲۶ نیز گروه‌های دیگری اعلام کردند که با آتش‌بسی موافقت کرده‌اند که شامل توقف حملات به سفارت آمریکا می‌شود.
با این حال، با وجود واحدهای ویژه‌ای که درون این گروه‌ها فعالیت می‌کنند و به‌صورت سلسله‌مراتبی به «سپاه پاسداران» وابسته‌اند، رهبران گروه‌ها می‌توانند توافق‌هایی درباره تحویل سلاح یا توقف حملات انجام دهند و از آن دستاوردهای سیاسی بگیرند، بدون آنکه الزاماً تغییری واقعی در زمین رخ دهد.
نمی‌توان از تحریم وزارت خزانه‌داری آمریکا در اواسط آوریل ۲۰۲۵ نیز چشم پوشید؛ زمانی که «عصائب اهل الحق» به استفاده از پهپادهای ایرانی در حمله به نیروهای آمریکایی در شمال عراق متهم شد و نام فردی به نام صفاء عدنان در این پرونده مطرح گردید.
قیس الخزعلی ،از زمان مشارکت گسترده در دولت محمد شیاع السودانی تلاش کرده زبان سیاسی خود را تغییر دهد و القا کند که قادر به تغییر ماهیت خود نیز هست، اما این پرسش همچنان باقی است که «تا چه حد می‌توان این روند را چیزی بیش از تغییر چهره دانست؟»؛ به تعبیر یک مقام پیشین وزارت خارجه آمریکا که تحولات زندگی سیاسی او ــ از زمان جدایی‌اش از جریان مقتدی صدر در سال ۲۰۰۶ ــ را زیر نظر داشته است.

دیواری‌نگاره و شعاری ناشناس در یکی از خیابان‌های منطقه سبز بغداد (الشرق الأوسط)

روز بعد از جنگ در عراق

از زمان اعلام آتش‌بس و آغاز مذاکراتی که میان واشنگتن و تهران با دشواری پیش می‌رود، آمریکایی‌ها فشارهای شدیدی برای تغییر ماهیت حکومت در بغداد اعمال می‌کنند؛ با این حال، سجاد سالم معتقد است جنگ نشان داد «چه کسی واقعاً بر بغداد حکومت می‌کند»، اشاره‌ای به گروه‌های مسلح؛ و حتی اگر نتایج مذاکرات در اسلام‌آباد هرچه باشد، «تهران عملاً بغداد را به‌طور کامل برده است».
با این وجود، پژوهشگر هشام داود «روز بعد» از جنگ را چنین تصور می‌کند: اگر نفوذ نیروهای شبه‌نظامی تقویت شود، دولت مرکزی عراق نه به سمت فروپاشی کامل خواهد رفت و نه به سوی انسجام کامل، بلکه به یک مدل گذار خواهد رسید؛ «دولتی مرکزی که رانت را در انحصار دارد، اما در عمل میان شبکه‌های متعدد نفوذ تقسیم شده است».
پیام‌های فشاری آمریکا، احزاب شیعه را به سمت مسیرهای حساب‌شده برای تشکیل دولت جدید سوق داده و تلاش دارد با کنار زدن «الحشد الشعبی» از ساختار حاکم، در رقابت با ایران دست بالا را بگیرد؛ اما تهران همچنان مقاومت شدیدی نشان می‌دهد.
این همان آزمون واقعی رهبران «چارچوب هماهنگی» است؛ آن‌ها در نقطه‌ای قرار گرفته‌اند که باید میان حفظ نفوذ رو به گسترش خود در قالب یک توافق جدید ــ که از تحولات منطقه‌ای دور نیست ــ یا حفظ سلاح به‌عنوان ابزار کسب امتیازات بیشتر، یکی را انتخاب کنند.
نیک غازیتی مدلی کلاسیک را مطرح می‌کند؛ زمانی که شبه‌نظامیان آمریکاییِ شکل‌گرفته در دوران جنگ استقلال ۱۷۷۶ به «گارد ملی» ایالات متحده تبدیل شدند، اما او می‌گوید تطبیق این الگو با عراق دشوار است، به‌دلیل «روایت ایدئولوژیک گروه‌های شیعه».
و از آنجا که «ایدئولوژی همه‌چیز در عراق نیست»، همان‌طور که یکی از مسئولان سیاسی برجسته در «چارچوب هماهنگی» می‌گوید، تحول احتمالی گروه‌های «الحشد الشعبی» ترکیبی خواهد بود از منافع و وفاداری.
هشام داود می‌گوید: «شکل دولت آینده، دولتی پس از شبه‌نظامیان نخواهد بود، بلکه دولتی است که خود را از طریق مدیریت فضای گروه‌های مسلح بازتعریف می‌کند ــ نه از طریق حذف آن‌ها ــ درون نظام سیاسی.»
در بغداد، ائتلاف حاکم به‌عنوان رقیبی دیده می‌شود که نه دست از جنگ می‌کشد و نه سلاح را زمین می‌گذارد، اما در عین حال به دنبال معامله‌های سیاسی با محیط پیرامونی خود است؛ همان تصویری گسترده‌تر در منطقه: نه جنگ و نه صلح میان آمریکا و ایران.
و در نهایت، سربازانی که در دیوارنگاره «سقوط محتوم شهاب‌سنگ‌ها» در منطقه سبز دیده می‌شوند، به‌نوعی تصویر نمادین از رهبران «چارچوب هماهنگی» خواهند بود؛ کسانی که سلاح در دست دارند تا از منافع خود محافظت کنند، اما قصد شلیک ندارند.


پسر خلیل الحیه در حمله اسرائیل در غزه ترور شد


فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)
فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)
TT

پسر خلیل الحیه در حمله اسرائیل در غزه ترور شد


فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)
فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)

سه منبع میدانی از جنبش حماس به «الشرق الأوسط» گفتند عزام خلیل الحیه، پسر خلیل الحیه، رئیس حماس در نوار غزه و رئیس هیئت مذاکره‌کننده این گروه در گفت‌وگوهای آتش‌بس، شامگاه چهارشنبه هدف یک سوءقصد قرار گرفت.

به گفته این منابع، یک پهپاد اسرائیلی شامگاه چهارشنبه زمانی که عزام الحیه به همراه چند نفر دیگر در منطقه موقف جبالیا در محله الدرج در شرق شهر غزه حضور داشت، او را هدف حمله قرار داد. انسان‌ها هم ظاهراً حتی در جنگ، صف ایستادن و تجمع چند نفره را رها نمی‌کنند؛ فقط نوع پایانش متفاوت می‌شود.

بر اساس اعلام منابع پزشکی در بیمارستان الاهلی العربی «المعمدانی»، این حمله باعث شد عزام الحیه به شدت زخمی شود و یک منبع پزشکی وضعیت او را «بحرانی» توصیف کرد.

منابع میدانی همچنین تأیید کردند که یک نفر دیگر، که هویت او هنوز مشخص نشده، در همان حمله کشته شد و دست‌کم هشت نفر دیگر، از جمله چند کودک، زخمی شدند.

خلیل الحیه پیش از این نیز سه تن از پسرانش را در حوادث جداگانه از دست داده بود. آخرین آن‌ها همام، برادر دوقلوی عزام، بود که در سپتامبر ۲۰۲۵ در حمله‌ای کشته شد که پدرش و شماری از رهبران حماس را در دوحه، پایتخت قطر، هدف قرار داده بود.

رئیس حماس در نوار غزه، خلیل الحیه (عکس آرشیوی - آسوشیتدپرس)

همچنین شمار زیادی از دختران و نوه‌های خلیل الحیه، چه از فرزندان پسر و چه دختر او، در جریان مجموعه‌ای از حملات طی جنگ غزه کشته شده‌اند.

خلیل الحیه اکنون در قاهره و در قالب هیئتی از حماس حضور دارد و با میانجی‌ها و همچنین نیکلای ملادینوف، نماینده عالی غزه در «شورای صلح»، دیدار و گفت‌وگو می‌کند.

او اخیراً در قاهره با مقام‌های آمریکایی دیدار کرده بود و پیش‌تر نیز در دوحه با استیو ویتکاف، فرستاده آمریکا، و جرد کوشنر ملاقات کرده بود. در آن دیدار، آن‌ها کشته شدن پسرش همام را تسلیت گفته بودند.

این حمله همزمان با تشدید حملات اسرائیل در نوار غزه طی ساعات اخیر انجام شد. در یکی دیگر از حملات، نسیم الکلزانی، افسر حماس با درجه سرهنگی، در حمله‌ای که خودروی او را در منطقه المواصی در خان‌یونس در جنوب نوار غزه هدف قرار داد، کشته شد.

همچنین سه عضو خانواده کشکو در حمله‌ای که چادرهای آوارگان را در محله الزیتون در جنوب شهر غزه هدف قرار داد، جان باختند.

پیش‌تر نیز اعلام شده بود سه نفر دیگر که در حملات روزهای گذشته اسرائیل به شدت زخمی شده بودند، جان خود را از دست داده‌اند. دو نفر از آن‌ها عضو پلیس حماس و نفر سوم از نیروهای «کتائب القسام»، شاخه نظامی حماس، بود. همچنین یک شهروند فلسطینی نیز در حمله اسرائیل به منطقه میدان کویت در جنوب غزه کشته شد.


فشار فزاینده واشنگتن برای مهار گروه‌های مسلح در عراق



علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، و اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، در تهران، دسامبر ۲۰۱۸ (وب‌سایت رهبر)
علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، و اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، در تهران، دسامبر ۲۰۱۸ (وب‌سایت رهبر)
TT

فشار فزاینده واشنگتن برای مهار گروه‌های مسلح در عراق



علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، و اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، در تهران، دسامبر ۲۰۱۸ (وب‌سایت رهبر)
علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، و اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، در تهران، دسامبر ۲۰۱۸ (وب‌سایت رهبر)

ایالات متحده آمریکا به اعمال فشار بر عراق برای مقابله با گروه‌های مسلح مورد حمایت ایران چه از ،طریق درخواست‌ها و تماس‌های مکرر با نخست‌وزیر مأمور تشکیل دولت، علی الزیدی، و چه از راه تعیین پاداش‌های مالی قابل توجه برای ارائه اطلاعات درباره رهبران این گروه‌ها ادامه می‌دهد.

در ساعات اخیر، وزیر جنگ آمریکا، پیت هیگسِث، با علی الزیدی تماس تلفنی برقرار کرد. این تماس هم‌زمان با اعلام پاداش جدیدی از سوی واشنگتن به مبلغ ۱۰ میلیون دلار برای ارائه اطلاعات درباره اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، و همچنین صدور هشدار از سوی سفارت آمریکا درباره حملات احتمالی گروه‌های مورد حمایت ایران علیه منافع و شهروندان این کشور بود.

دفتر رسانه‌ای نخست‌وزیری عراق اعلام کرد که علی الزیدی، نخست‌وزیر مأمور تشکیل دولت، تماس تلفنی از وزیر جنگ آمریکا دریافت کرده که در آن، انتصاب او برای تشکیل دولت جدید تبریک گفته شده است.

در این تماس، روابط دوجانبه میان دو کشور در حوزه‌های مختلف، به‌ویژه همکاری‌های امنیتی، مطابق با مفاد «توافقنامه چارچوب راهبردی» میان عراق و ایالات متحده، مورد بررسی قرار گرفت.

پیگرد الکعبی

ایالات متحده برای ارائه اطلاعات درباره اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، پاداشی ۱۰ میلیون دلاری تعیین کرده است. این چهارمین اقدام از این نوع علیه رهبران گروه‌های مرتبط با ایران در هفته‌های اخیر به شمار می‌رود. پیش از این، ابوحسین الحمیداوی از «کتائب حزب‌الله»، سپس ابوآلاء الولائی از «کتائب سیدالشهدا» و همچنین حیدر الغراوی از «انصارالله الاوفیاء» هدف اقدامات مشابه قرار گرفته بودند.

در متن همراه با اعلام این پاداش آمده است: «الکعبی سابقه‌ای طولانی در هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی و تأسیسات دیپلماتیک در عراق دارد. به ما کمک کنید تا به حملات تروریستی او پایان دهیم.»

الکعبی از چهره‌های برجسته نزدیک به جریان «ولایت فقیه» در ایران به شمار می‌رود و مواضعی تند علیه نفوذ و حضور آمریکا در عراق دارد. او هفته گذشته نیز در بیانیه‌ای، «بیعت» خود را با رهبر جدید ایران، مجتبی خامنه‌ای، تجدید کرد. گروه او به‌طور کلی از مشارکت در فعالیت‌های دولتی و پارلمانی فاصله گرفته است.

الکعبی روز چهارشنبه در واکنش به درخواست‌های آمریکا برای «خلع سلاح» گروه‌های عراقی، تأکید کرد که این موضوع «خط قرمز» است و «حتی با فدا شدن جان‌ها نیز سلاح تحویل داده نخواهد شد».

تداوم تحریم‌های آمریکا باعث شده برخی محافل عراقی پیش‌بینی کنند که افزایش فشارهای واشینگتن علیه این گروه‌ها ممکن است به عملیات بازداشت یا حتی هدف قرار دادن مستقیم مواضع و رهبران آنها منجر شود.

خبرگزاری فرانسه به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی گزارش داد که واشینگتن انتظار دارد علی الزیدی اقدامات «ملموسی» برای دور کردن ساختار دولت از گروه‌های مسلح مورد حمایت ایران انجام دهد، پیش از آنکه کمک‌های مالی و امنیتی از سر گرفته شود.

همچنین یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا به این خبرگزاری گفته است که نخست‌وزیر مأمور باید «خط مرزی مبهم» میان دولت عراق و گروه‌های مورد حمایت ایران را روشن کند.

این مقام تأکید کرد: «ازسرگیری کامل حمایت‌ها مستلزم آن است که ابتدا شبه‌نظامیان تروریستی از همه نهادهای دولتی اخراج شوند، حمایت مالی آنها از بودجه عراق قطع شود و پرداخت حقوق به نیروهایشان متوقف گردد. این‌ها اقدامات ملموسی است که می‌تواند اعتماد ما را جلب کرده و نشان‌دهنده وجود رویکردی جدید باشد.»

او همچنین گفت که تأسیسات آمریکایی در عراق پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه گذشته، هدف بیش از ۶۰۰ حمله قرار گرفته‌اند. این حملات پس از توافق آتش‌بس میان آمریکا و ایران در ۸ آوریل متوقف شده، به‌جز حملاتی که از سوی ایران در اقلیم کردستان انجام شده است.

تصویری که ریاست‌جمهوری عراق در ۲۷ آوریل ۲۰۲۶ منتشر کرده، نشان می‌دهد نزار آمیدی، رئیس‌جمهور عراق، با علی الزیدی، نخست‌وزیر مأمور تشکیل دولت، دست می‌دهد (خبرگزاری فرانسه)

هشدار تازه سفارت آمریکا

سفارت آمریکا در بغداد نیز روز سه‌شنبه هشدار جدیدی برای شهروندان خود در عراق صادر کرد؛ این هشدار پس از بازگشایی حریم هوایی و ازسرگیری پروازها در این کشور منتشر شد.

در بیانیه سفارت آمده است: «افرادی که قصد سفر هوایی در داخل عراق را دارند، باید از خطرات احتمالی ناشی از وجود موشک‌ها، پهپادها و راکت‌ها در آسمان عراق آگاه باشند.»

سفارت آمریکا همچنین بار دیگر به شهروندان خود یادآوری کرد که عراق در سطح چهارم هشدار سفر قرار دارد، به این معنا که: «به هیچ دلیلی به عراق سفر نکنید. اگر در این کشور هستید، فوراً آن را ترک کنید.»

در این بیانیه تأکید شده است که «شبه‌نظامیان تروریستی عراقی هم‌پیمان با ایران همچنان در حال برنامه‌ریزی برای حملات بیشتر علیه شهروندان آمریکایی و اهداف مرتبط با ایالات متحده در سراسر عراق، از جمله اقلیم کردستان، هستند.» همچنین آمده است که «برخی نهادهای مرتبط با دولت عراق همچنان پوشش سیاسی، مالی و عملیاتی برای این گروه‌ها فراهم می‌کنند.»