جمال مصطفی: به‌سوی چوبه‌ی دار رفتند و حتی پلکی نزدند

داماد و دبیر دوم صدام حسین روزهای قصر و سلول‌های زندان را روایت می‌کند (بخش دوم)

صدام همراه با دخترش حلا در عکسی بدون تاریخ (گتی)
صدام همراه با دخترش حلا در عکسی بدون تاریخ (گتی)
TT

جمال مصطفی: به‌سوی چوبه‌ی دار رفتند و حتی پلکی نزدند

صدام همراه با دخترش حلا در عکسی بدون تاریخ (گتی)
صدام همراه با دخترش حلا در عکسی بدون تاریخ (گتی)

اطرافیان صدام حسین هیچ‌گاه انتظار نداشتند که روزهای سخت و تلخی را از جنس آنچه در زندان تجربه کردند، در کنار او سپری کنند. تصور نمی‌کردند که ماشین نظامی آمریکا با تمام توان خود وارد میدان شود، رژیم را سرنگون کند، حزب و ارتش را فروبپاشد و نیروهای نزدیک به ایران در ساختار جدید قدرت جایگاه بگیرند.
روزگار چرخشی سهمگین و کامل داشت. مرد قدرتمندی که سرنوشت‌ها را در دست داشت، به زندانی تبدیل شد که می‌دانست زمان اعدامش نزدیک است، حتی اگر کمی به تأخیر بیفتد. صدام حتی در واپسین لحظات عمرش نیز سرسخت بود. اراده‌اش هرگز نشکست و از زندانبانانش چیزی برای خود نخواست. او در شکل‌دادن به تصویری از خود برای پس از اعدامش نقش داشت، تصویری که حاکمان جدید با زمان‌بندی اعدام و رفتارشان با جسد او به تثبیت آن کمک کردند.
رهبران و مقامات بلندپایه‌ای که روزی دور میز شورای فرماندهی انقلاب یا کابینه می‌نشستند، این‌بار در سلول‌های زندان پراکنده بودند. آنها ابتدا توسط آمریکایی‌ها و سپس عراقی‌ها بازجویی شدند و از همان آغاز، اعدام در دستور کار بود.
در این قسمت، دکتر جمال مصطفی السلطان درباره اعدام رفقا و نزدیکان خود در زندان می‌گويد. او همچنین چگونگی ازدواج با حلا، کوچک‌ترین دختر صدام حسین و رفتارهای خانوادگی صدام و علایق او را بازگو می‌کند.

صدام مع ابنته حلا في صورة غير مؤرخة (غيتي)

«چه کسانی در زندان اعدام شدند؟»

از دکتر جمال مصطفی السلطان درباره برجسته‌ترین کسانی که در مدت حضور او در زندان اعدام شدند و شرایط و جزئیات آن پرسیدم. او پاسخ داد:
«رئیس جمهورى، آقای طه یاسین رمضان، معاون رئیس‌جمهورى، دایی من علی حسن المجید، عضو شورای رهبری انقلاب، دایی دیگرم عبد حسن المجید، عواد البندر، معاون رئیس دیوان، برزان ابراهیم الحسن، برادر ناتنی رئیس‌جمهورى، تیمسار عبد حمود، منشی شخصی رئیس‌جمهورى، و فاروق الحجازي، که زمانی معاون مدیر استخبارات بود و سپس به‌عنوان سفیر عراق در ترکیه خدمت می‌کرد.
برای درک آنچه در جریان اعدام‌ها رخ داد، شما را به ویدئویی که اخیراً توسط خضیر الخزاعی، معاون سابق رئیس‌جمهورى پس از اشغال عراق، منتشر شده، ارجاع می‌دهم. الخزاعی با صدا و تصویر اعتراف می‌کند که هیچ توجیهی برای حکم اعدامی که دادگاه علیه تیمسار عبد حمود صادر کرد، پیدا نکرد. خطرناک‌ترین بخش این است که او اعتراف می‌کند به ایران رفت و با یک مرجع قضایی در آنجا مشورت کرد، مرجعی که نام او را ذکر و او را تشویق کرد تا این حکم را امضا کند و او نیز چنین کرد. حقیقت این است که ما از ابتدا احساس می‌کردیم که دادگاه ابزاری برای انتقام است که به دستور ایران عمل می‌کند. به عبد حمود اطلاع دادند که او را به بیمارستان منتقل می‌کنند و عصر همان روز نگهبانان به ما گفتند که حکم اعدام علیه او اجرا شده است.
رئیس‌جمهورى انتظار اعدام را داشت. حقیقت این است که صرف وجود او، حتی در زندان، باعث نگرانی آن‌ها بود. می‌توانم با اطمینان بگویم که اعضای رهبری با شجاعت با حکم اعدام خود روبه‌رو شدند و هیچ ضعفی از خود نشان ندادند یا حتی پلکی نزدند. یک روز، به برزان و عواد البندر خبر دادند که حکم اعدام آن‌ها صادر شده است. من مشغول ورزش با عواد بودم و بدون اغراق می‌گویم که او همچنان خوش‌بین بود. آن‌ها برزان و بندر را برای اجرای حکم بردند، سپس آن‌ها را بازگرداندند و اجرای حکم را به تعویق انداختند، اما همان روز هر دوی آن‌ها را اعدام کردند. در موعدی دیگر، از نگهبانان شنیدیم که عبد حسن المجید، فاروق الحجازي، و هادی حسن (یکی از افسران استخبارات) اعدام شدند.
اجازه بدهید برای شما توضیح دهم که چه می‌گذشت. یک روز، اتهامی ساختگی به من نسبت دادند مبنی بر این‌که من قبل از اشغال، مبلغ دویست و پنجاه میلیون دلار به خمیس الخنجر (یک سیاستمدار سنی) داده‌ام. البته، هیچ اساسی برای این ادعا وجود نداشت. به من گفتند: «اگر به این موضوع اعتراف نکنی، تا پایان عمرت در زندان خواهی ماند.»
من تسلیم نشدم و به آن‌ها گفتم که رابطه من با او صرفاً عادی بود، چرا که من مسئول پرونده عشایر بودم. مدتی بعد، با سناریوی متفاوتی نزد من آمدند. گفتند: «ما تو را به سفارت عراق در اردن منتقل می‌کنیم، در آنجا اعتراف می‌کنی که این مبلغ را به او داده‌ای و پس از این اعتراف، در عمّان همراه با مبلغی کلان آزاد خواهی شد.» من پاسخ دادم که هرگز این کار را نخواهم کرد، هر پیشنهادی که باشد و از ارزش‌هایم برای آسیب رساندن به خمیس الخنجر، که دوست من بود، دست نخواهم کشید. بعداً اتهام دیگری به من نسبت دادند مبنی بر این‌که در عملیات خشکاندن باتلاق‌ها شرکت داشته‌ام، در حالی که من هیچ ارتباطی با چنین پرونده‌هایی نداشتم.»

اولین تماس پس از اعدام

از او پرسیدم چه زمانی با همسرش حلا تماس گرفت تا پس از اعدام پدرش، رئیس‌جمهوری، به او تسلیت بگوید و اوضاع مادرش، ساجده خیرالله طلفاح، که با او زندگی می‌کند، چگونه بود. او توضیح داد:
«پنج روز پس از شهادت رئیس‌جمهوری، با خانواده‌ام تماس گرفتم. با همسرم صحبت کردم و متوجه شدم که روحیه بسیار بالایی دارد و ایمان و صبرش بسیار قوی است. در همان زمان درباره وضعیت عمه‌ام، خانم ام عدی، از او پرسیدم. او مرا مطمئن کرد و گفت که روحیه او نیز علی‌رغم درد و اندوه، بسیار بالاست. واقعیت این است که مصیبت بسیار بزرگ و دردناک بود و فداکاری‌ها عظیم. اما خداوند متعال به او ایمان، صبر، عزم و همتی عطا کرده که حقیقتاً او را بسیار قوی ساخته است. خداوند به او سلامتی و طول عمر بدهد، زیرا ما همیشه از او نیرو و عزم برای ادامه این مسیر می‌گیریم. عمه من، دو پسرش عدی و قصی را از دست داد و سپس شوهرش را نیز از دست داد. حقیقت این است که او از ابتدا نقش بزرگی در حمایت از شوهرش، رئیس‌جمهوری، ایفا کرد. از زمانی که او مبارزاتش را آغاز کرد، همیشه از او حمایت و پشتیبانی کرد و در کنار او ایستاد. او نقشی بزرگ داشت.»

آغاز مسیر با رئیس‌جمهوری

جمال مصطفی آغاز مسیرش با صدام حسین را این‌گونه به یاد می‌آورد:
«این زمانی بود که من کارم را در بخش حفاظت ویژه رئیس‌جمهوری شروع کردم. اولین دیدار من با او همان زمان بود که او را دیدم. شاید تصور من، مانند بسیاری از عراقی‌ها، عرب‌ها و دیگران، این بود که او شخصیتی سخت‌گیر است. اما حقیقت این است که او را انسانی پدرانه یافتم. وقتی با او ارتباط برقرار می‌کنید و به او نزدیک می‌شوید، دیدگاه متفاوتی نسبت به آنچه پیش‌تر فکر می‌کردید، پیدا می‌کنید، زیرا رفتار او بسیار پدرانه بود. این اولین دیدار من با او بود. از من پرسید که نامم چیست و کیستم. ما از یک عشیره هستیم و با او در جد چهارم به هم می‌رسیم، یعنی ما پسرعمو هستیم. مادر من نیز دخترعموی او است. از هر نظر، ما پسرعمو هستیم.
حدود ۲۰ سال همراه رئیس‌جمهوری خدا بیامرز بودم. از کار در حفاظت آغاز کردم و سپس مسئول رسیدگی به امور شهروندان شدم، یعنی پیگیری نیازها و مشکلات آن‌ها و ملاقات آن‌ها با رئیس‌جمهوری. او به مسائل مردم بسیار اهمیت می‌داد و نمی‌گذاشت هیچ‌کدام از آن‌ها ظلمی را تجربه کنند. او به حل مشکلات شهروندان می‌پرداخت، چه در زمینه مالی، درمانی یا هر حوزه دیگری که مردم به آن نیاز داشتند. حقیقت این است که بسیاری از قوانین در آن زمان بر اساس شکایات مردم تغییر می‌کرد. قوانین یا اصلاح می‌شدند یا تغییر می‌کردند بر اساس شکایاتی که از سوی مردم ارائه می‌شد.»

در دفتر رئیس‌جمهوری دو خط تلفن وجود داشت که به دفتر من متصل بودند. هر کسی که مشکلی داشت، می‌توانست از طریق تلفن‌های ویژه شهروندان با رئیس‌جمهوری تماس بگیرد. من به تماس‌هایشان پاسخ می‌دادم، به مشکلاتشان گوش می‌دادم و پس از شنیدن مشکلاتشان، برای ملاقات با رئیس‌جمهوری وقتی تعیین می‌کردم. گاهی از تماس‌گیرنده می‌خواستم درخواستش را بیاورد تا مشکلش را بررسی و حل کنیم.
گاهی خود رئیس‌جمهوری وارد تماس می‌شد، با من صحبت می‌کرد و می‌پرسید: «موضوع این شهروند چیست؟» من به او اطلاع می‌دادم و او می‌گفت: «شهروند را بده تا با او صحبت کنم.» او واقعاً به صحبت‌هایش گوش می‌داد و به او می‌گفت: «فردا به اطلاعات مجلس ملی بیا تا با من ملاقات کنی.» و آن فرد واقعاً می‌آمد.
در قصر جمهوری و مجلس ملی نیز درخواست‌های شهروندان را می‌پذیرفتند و آن‌ها را به اطلاعات می‌فرستادند تا به ما برسد و ما آن‌ها را به رئیس‌جمهوری منتقل کنیم. به این ترتیب، او هر هفته با صدها نفر از شهروندان ملاقات می‌کرد و مشکلاتشان را حل می‌کرد. او به این جنبه بسیار اهمیت می‌داد.
من از جایگاه فردی که از نزدیک با او کار کرده است، صحبت می‌کنم. او انسانی بود که نمی‌توان توصیفش کرد و من هرگز کسی را با چنین ویژگی‌هایی ندیدم. او گوش می‌داد، توجه می‌کرد و سپس راه‌حلی ارائه می‌داد.
وقتی موضوعی را به او ارائه می‌دادم، می‌گفتم: «موضوع فلان به این شکل است.» او تا پایان حرف‌های من گوش می‌داد، سپس نظر من را می‌پرسید و می‌گفت: «با توجه به اینکه این کار وظیفه و تخصص توست، نظرت چیست؟» و من نظر خود را می‌دادم و او همان را می‌پذیرفت.
در جریان کارم، برخی مثال‌ها را که برایم پیش آمده است برایت نقل می‌کنم. یک بار کنفرانسی برای شاعران در عَمّان برگزار شد و شاعر بزرگ عبدالرزاق عبدالواحد به آنجا رفت. در آنجا با عراقی‌ها و غیرعراقی‌ها ملاقات‌هایی داشت و برخی به او گفتند: «چرا نمی‌مانی؟» یا تلاش کردند او را در عَمّان نگه دارند. این اتفاق کمی پیش از جنگ رخ داد. شاید او تحت تأثیر حرف‌هایی که به او گفته بودند، قرار گرفت و نامه‌ای به خانواده‌اش نوشت و از آن‌ها خواست به او در امان بپیوندند.

جمال مصطفى السلطان (الشرق الأوسط)

نامه او به دست دستگاه اطلاعاتی افتاد. البته، دستگاه‌های ما با وجود شرایط سخت تحریم، قوی بودند. نامه به دست ما رسید. دستگاه اطلاعات آن را در گزارشی فرستاد و گفتند این همان چیزی است که برای عبدالرزاق عبدالواحد رخ داده و او خانواده‌اش را تشویق کرده که به او در عَمّان بپیوندند.
معمولاً وقتی چنین موضوعاتی به دفتر من به‌عنوان دبیر می‌رسید، این‌گونه عمل می‌کردیم: تحقیق می‌کردیم یا نظر مسئولین و رهبران ارشد را می‌پرسیدیم، مانند استاد طارق عزیز، استاد طه یاسین رمضان یا استاد عزت ابراهیم. نظرات همه مسئولین بزرگ را جمع‌آوری می‌کردیم و پس از کامل شدن دیدگاه‌ها، موضوع را به رئیس‌جمهوری ارائه می‌کردیم. در این مورد نیز نظرات جمع شد، اما دیدگاه‌ها تا حدی سختگیرانه بود، مثلاً این‌که «چطور این کار را انجام دهد» یا «این‌طور نمی‌شود»... حرف‌هایی که کمی سختگیرانه بودند.
ما به سمت جلسه هیئت وزیران می‌رفتیم و تیم عبد حمود (خدا رحمتش کند)، دبیر رئیس‌جمهوری، من و احمد حسین (که خدا آزادش کند، او اکنون در زندان است)، رئیس دیوان همراه بودیم. من به آن‌ها گفتم: نظر شخصی من این است که به‌جای ورود به این جزئیات و پیچیدگی‌ها، بهتر است یک افسر اطلاعاتی را مأمور کنیم تا این نامه را به خانواده شاعر بزرگ برساند. او سلام رئیس‌جمهوری را به خانواده منتقل کند و بگوید این نامه در اختیار شماست. اگر می‌خواهید کشور را ترک کنید، ما آماده‌ایم که کمک کنیم و هر کمکی که بخواهید، فراهم است. اما اگر می‌خواهید در کشور خود بمانید، این تصمیم خودتان است. هرچه شما را راحت‌تر می‌کند، انتخاب کنید.
ما این پیشنهاد را قبل از ورود به جلسه هیئت وزیران به رئیس‌جمهوری ارائه دادیم. رئیس‌جمهوری گفت: «بله، نظر درستی است.» او ادامه داد: «این درست‌ترین راه است، زیرا عبدالرزاق عبدالواحد شخصی است که به ما تعلق دارد و از شاعران بزرگ عراق است، بنابراین نمی‌توانیم رفتاری غیرعاقلانه انجام دهیم.» ما واقعاً یک نفر را به خانواده عبدالرزاق عبدالواحد فرستادیم و خانواده او تصمیم گرفتند به او در اردن نپیوندند. سپس او را دعوت کردند تا به عراق بازگردد و او بازگشت. او پیش از اشغال، شعری بسیار زیبا برای رئیس‌جمهوری نوشت که رئیس‌جمهوری نیز او را تجلیل کرد و یک خودرو به او هدیه داد.
مثالی دیگر نیز به یاد دارم. یک روز در عید، من شیفت بودم. یکی از همراهان رئیس‌جمهوری نزد من آمد و گفت: «رئیس‌جمهوری می‌پرسد چطور هواپیماهای بازرسان (بین‌المللی در زمینه سلاح‌های کشتار جمعی در عراق) وارد شدند و چه کسی مجوز ورود آن‌ها را داده است؟» من گفتم: «من هم نمی‌دانم چه کسی به آن‌ها مجوز داده است و چیزی در این زمینه نمی‌دانم، فقط مانند شما از اخبار شنیده‌ام.» در آن زمان، استاد طه یاسین رمضان مسئول نظارت بر موضوع بازرسی‌ها بود. با او تماس گرفتم و پرسیدم: «ماجرا چیست؟» او گفت: «به خانه من بیا تا درباره آن صحبت کنیم.» به خانه او رفتم. او گزارشی نوشت و به من گفت: «من با اختیاراتی که به‌عنوان عضو شورای رهبری انقلاب داشتم، مجوز را صادر کردم و بر اساس اختیاراتم عمل کردم.» ما این موضوع را به رئیس‌جمهوری رساندیم. او گفت: «واقعاً این شخص طبق اختیارات خود عمل کرده است.»
رئیس‌جمهوری زمانی که موضوعی درست بود، مخالفت نمی‌کرد. به یاد دارم وقتی مرا مسئول رسیدگی به امور شهروندان کرد، به من گفت: «تو مسئول این کار خواهی بود و این مسئولیت در برابر خدا و من است. اگر هر عراقی شکایتی داشت، چه در مورد تو و چه عُدی یا قُصی، آن را مستقیماً به من بیاور.» من گفتم: «دستور شما اجرا خواهد شد، آقا.» این امانتی بود و امیدوارم که کوتاهی نکرده باشم. بعد از مدتی، حدود دو یا سه سال، یک شهروند از من شکایت کرد. شکایتش را برداشتم و نزد رئیس‌جمهوری رفتم و گفتم: «آقا، این شهروند از من شکایت کرده است.» او شکایت را خواند و حاشیه‌نویسی کرد: «یک کمیته برای بررسی و اطمینان از صحت این حرف‌ها تشکیل شود.» واقعاً یک کمیته تشکیل شد و از من و آن شهروند تحقیق کردند. مشخص شد که حرف‌های او نادرست بود و موضوع به پایان رسید.
یک بار دیگر، شکایتی از یک شهروند اهل ناصریه دریافت کردم که از استاندار شکایت کرده بود. شکایت او را خواندم و به رئیس‌جمهوری رساندم. او نوشت: «کمیته‌ای برای بررسی این موضوع تشکیل شود.» کمیته تشکیل شد و بررسی کرد. صداقت شهروند ثابت شد و مشخص شد که استاندار در قبال شهروند رفتاری نادرست داشته است. پس از آن، استاندار به‌دلیل کار نادرستش منتقل شد.

داماد رئيس

چه زمانی برای خواستگاری از دختر رئیس‌جمهوری، صدام حسین، حلا، نزد او رفتید؟ پاسخ داد:
«در سال ۱۹۹۴، مانند رسم معمول ما، من به همراه عموها و دایی‌هایم رفتیم. در عرف ما و عرف عراقی‌ها به طور کلی، وقتی برای خواستگاری از زنی اقدام می‌کنی، خانواده‌ات را همراه خود می‌بری.

ما از قبیله «بوناصر» هستیم که یکی از قبایل بزرگ عراق است. افراد این قبیله در مناطق مختلفی مانند صلاح‌الدین، فلوجه، بصره و کرکوک زندگی می‌کنند. من تعدادی از اعضای خانواده، عموها و دایی‌هایم را همراه خود بردم. یکی از عموهایم با رئیس‌جمهوری صحبت کرد و خواستگاری دختر ایشان، حلا، را برای من، جمال مصطفی، مطرح کرد. رئیس‌جمهوری موافقت کرد و استقبال گرمی نشان داد. همان لحظه قاضی در نزدیکی بود. او را همان لحظه که رئیس‌جمهوری موافقت کرد، فراخواندیم. عقد ازدواج بسته شد و با عموها، دایی‌ها و همه همراهان نزد رئیس‌جمهوری - خدا رحمتش کند - ناهار خوردیم و سپس آنجا را ترک کردیم.
اولین دیدار من با حلا را به یاد دارم که در تاریخ ۱۲ سپتامبر بود و مراسم ازدواج ما در ۲۶ سپتامبر انجام شد. مدت نامزدی کوتاه بود. در عرف ما معمولاً وقتی نامزدی انجام می‌شود، مدت زیادی طول نمی‌کشد تا مراسم ازدواج برگزار شود. به این ترتیب ازدواج انجام شد و ما زندگی مشترک خود را آغاز کردیم.
رئیس‌جمهوری میان کار رسمی و روابط خانوادگی خود تفاوت قائل بود. کار او کاملاً از خانواده جدا بود و خانواده هیچ دخالتی در امور سیاسی و دولتی نداشت. او در کار یک مرد دولتی بود، اما وقتی به خانه می‌آمد، نقش پدری را ایفا می‌کرد؛ یعنی با خانواده‌اش مانند یک پدر رفتار می‌کرد و آن هم پدری نمونه. هر خانواده‌ای آرزو دارد که پدری مانند او داشته باشد، چون از کوچک‌ترین تا بزرگ‌ترین فرزند خود مراقبت می‌کرد و به تمام اعضای خانواده اهمیت می‌داد.
مثلاً هنگام ناهار، خودش غذا را می‌کشید و از فرزندانش می‌پرسید که چه می‌خواهند. برای هر کدام غذا می‌کشید و توجه زیادی به خانواده داشت. او دولت را جدا از خانواده می‌دید. در عین حال، او با عراقی‌ها نیز مانند پدر همه آن‌ها رفتار می‌کرد و بین عُدی و دیگر عراقی‌ها فرقی نمی‌گذاشت. با همان انصاف و عدالت رفتار می‌کرد. این بود صدام حسین.
همان‌طور که برای شما گفتم، او هر شکایتی را با جدیت و عدالت رسیدگی می‌کرد؛ چه در مورد فرزندانش باشد و چه غیر از آن‌ها. او با انصاف کامل عمل می‌کرد، زیرا همیشه تلاش می‌کرد که عدالت را برای همه عراقی‌ها اجرا کند و اجازه نمی‌داد هیچ عراقی‌ای مظلوم واقع شود. او هیچ‌گاه اجازه نمی‌داد به هیچ عراقی‌ای ظلم شود، فارغ از این‌که در کجای عراق باشد. او مردی بود که، خدا رحمتش کند و بیامرزد، حتی با فرزندانش نیز اگر در هر موردی کوتاهی می‌کردند، به‌شدت برخورد می‌کرد.»

سرگرمی‌های صدام حسین

چه نوع غذایی مورد علاقه صدام حسین بود و چه سرگرمی‌هایی داشت؟ او می‌گوید:
«او مردی عرب اصیل بود که غذاهای عربی و عراقی سنتی را دوست داشت. همیشه خودش «هبیط» می‌پخت. این غذا را به روش خودش تهیه می‌کرد. ما این روش را از او یاد گرفتیم، روشی که طعم این غذا را متفاوت می‌کرد و مزه‌ای خاص و متمایز به آن می‌داد. «هبیط» شامل گوشت، آبگوشت و نان خرد شده است. همچنین او ماهی، به‌ویژه «مسگوف» که در میان عراقی‌ها بسیار محبوب است، را دوست داشت و خودش آن را آماده می‌کرد.
او سرگرمی‌های مختلفی داشت، مثلاً سوارکاری، تیراندازی، شنا و شکار. او علاقه زیادی به شکار داشت و گاهی پیش از رفتن به جبهه‌های جنگ با ایران، به منطقه العماره می‌رفت، جایی که انواع مختلفی از شکار مانند غزال و غاز وجود داشت. حتی گاهی در هواپیما شکار می‌کرد. از داخل هلیکوپتر، وقتی که دسته‌ای از پرندگان مثل غاز در همان ارتفاع پرواز می‌کردند، به سمت آن‌ها شلیک می‌کرد و سپس هواپیمای دیگری برای جمع‌آوری شکار فرود می‌آمد. او مدتی این سرگرمی را ادامه داد، اما بعداً به‌دلیل دور بودن مکان‌ها و دشواری شرایط، بیشتر به ماهیگیری روی آورد و این سرگرمی را به‌طور مداوم انجام می‌داد.
او از کودکی در تیراندازی مهارت داشت. به دلیل ساختار عشایری‌مان، معمولاً وقتی بچه‌ها به سن خاصی می‌رسند، شروع به یادگیری تیراندازی می‌کنند و در آن مهارت پیدا می‌کنند. این بخشی از فرهنگ ماست.
در عین حال، او علاقه زیادی به خواندن داشت. همیشه مطالعه می‌کرد و می‌نوشت. او یک خواننده پرشور و نویسنده مداوم بود.»
وقتی از او درباره شاعر مورد علاقه صدام حسین پرسیدم، پاسخ داد:
«به‌طور کلی، او به شعر و شنیدن شعر علاقه داشت. بسیاری از شاعران عراقی بودند که به اشعارشان گوش می‌داد، مثلاً عبدالرزاق عبدالواحد که از شاعران برجسته عراقی بود و افراد مشابه دیگری که او آن‌ها را می‌شنید و با برخی از آن‌ها ارتباط داشت.
با این حال، من فکر نمی‌کنم که رابطه نزدیکی با محمد مهدی الجواهری داشته باشد.



دو پیام عربی و غربی که «موازنه‌ها» را در بغداد برهم زد

عناصر «احشد الشعبی» در جریان مراسم تشییع هم‌رزمان خود که در حمله‌ای امریکایی کشته شدند (خبرگزاری فرانسه)
عناصر «احشد الشعبی» در جریان مراسم تشییع هم‌رزمان خود که در حمله‌ای امریکایی کشته شدند (خبرگزاری فرانسه)
TT

دو پیام عربی و غربی که «موازنه‌ها» را در بغداد برهم زد

عناصر «احشد الشعبی» در جریان مراسم تشییع هم‌رزمان خود که در حمله‌ای امریکایی کشته شدند (خبرگزاری فرانسه)
عناصر «احشد الشعبی» در جریان مراسم تشییع هم‌رزمان خود که در حمله‌ای امریکایی کشته شدند (خبرگزاری فرانسه)

منابع آگاه به روزنامه «الشرق‌الأوسط» فاش کردند که دولت عراق و جریان‌های سیاسی مؤثر، طی دو هفتهٔ گذشته دو پیام هشدار غیرمعمول از یک کشور عربی و یک دستگاه اطلاعاتی غربی دریافت کرده‌اند که حاوی اطلاعاتی «جدی» دربارهٔ نزدیک بودن اجرای حملات نظامی گسترده در عراق بوده است. یک مقام عراقی تأیید کرد که «کشوری دوست» بغداد را از محتوای این «تهدید» آگاه کرده و پس از آن، گروه‌های شیعی به‌سرعت به ارائهٔ امتیازهایی روی آورده‌اند.
احتمال می‌رفت این حملات نهادهای دولتی مرتبط با گروه‌های شیعی و «الحشد الشعبی»، شخصیت‌های دارای نفوذ مالی و نظامی، و نیز پایگاه‌ها و انبارهای پهپاد و موشک و اردوگاه‌های آموزشی را دربر گیرد. به‌طور گسترده‌ای باور بر این است که این «دو پیام» روند اعلام‌های سیاسی پیاپی اخیر برخی گروه‌ها را تسریع کرده است؛ اعلام‌هایی که در آن‌ها خواستار «انحصار سلاح در دست دولت» شده‌اند، اما در عین حال «زمان و آزادی عمل در آنچه دامنهٔ ملی می‌نامند» را برای انجام روندهای فرضی برچیدن توان نظامی خود طلب کرده‌اند؛ دیدگاهی که تا این لحظه میان رهبران «چارچوب هماهنگی» محل اختلاف داخلی است.

پیام «کشور دوست»
منابع گفتند که سطح تهدید نخست با پیامی که از یک کشور عربی دارای روابط خوب با امریکایی‌ها و ایرانی‌ها ارسال شد، رو به افزایش گذاشت؛ پیامی که «تأکید می‌کرد بغداد بسیار به هدف قرار گرفتن یک حملهٔ نظامی برق‌آسا، مشابه هدف قرار دادن دفتر سیاسی جنبش «حماس» در دوحه در سپتامبر ۲۰۲۵، نزدیک شده است».
بر اساس گفتهٔ منابع، این پیام به طرف‌هایی در دولت عراق و سیاستمداران عراقی ابلاغ کرده بود که «سطح تهدید بسیار جدی است و اسرائیلی‌ها شروع به صحبت از دریافت چراغ سبز از امریکایی‌ها برای اقدام مستقل در صحنهٔ عملیات عراق کرده‌اند».
عراق از زمان عملیات هفتم اکتبر ۲۰۲۳ یکی از صحنه‌هایی بوده که اسرائیل در برنامه‌های خود برای حمله به آن در نظر داشته است. با این حال، سیاستمداران عراقی که طی ماه‌های گذشته با «الشرق‌الأوسط» گفت‌وگو کرده‌اند، گفته بودند که امریکایی‌ها تل‌آویو را از انجام عملیات در عراق بازمی‌داشتند، اما در مقابل، برای رفع خطرِ سلاح خارج از چارچوب دولت فشار وارد می‌کردند.
یک دیپلمات غربی به «الشرق‌الأوسط» گفت: «برداشتی که امریکایی‌ها از گفت‌وگو با مقام‌های عراقی به دست می‌آوردند این بود که آنان به‌طور کامل واقعیت اوضاع را درک نمی‌کنند و باید تصمیم‌های قاطعی بگیرند تا خود را از خطرها دور نگه دارند». او افزود که «در مقطعی از پاسخ عراقی‌ها به احساس خشم و دلخوری از ضعف واکنش عراق رسیدند».
همچنین یک مقام در دولت عراق دریافت «پیام‌ها» دربارهٔ گروه‌های مسلح را تأیید کرد. او در گفت‌وگو با «الشرق‌الأوسط»، با خودداری از ذکر نامش به این دلیل که مجاز به اظهارنظر علنی نیست، گفت: «این هشدارها از سوی کشورهای دوست و سفارت‌های کشورهای غربی فعال در بغداد به دست ما رسیده است».

نخست‌وزیر عراق محمد شیاع السودانی در میان رئیس «الحشد الشعبی» فالح الفیاض و رئیس ستاد آن «ابوفدک» (آرشیوی ـ رسانه‌های دولتی)

پرونده‌ای حجیم و اطلاعاتی انبوه

منابع گفتند که چند روز پس از رسیدن پیام عربی، مقام‌هایی در دولت «پرونده‌ای حجیم» از یک دستگاه اطلاعاتی غربی دریافت کردند که شامل فهرست‌هایی تهیه‌شده از سوی یک نهاد امنیتی اسرائیلی بود و اطلاعاتی انبوه و مفصل دربارهٔ فصائل مسلح عراقی در بر داشت.
به گفتهٔ منابع، «حجم اطلاعات، دقت و جامعیت آن، مقام‌های عراقی را شگفت‌زده کرد». یکی از آنان به «الشرق‌الأوسط» گفت: «آگاه‌سازی عراقی‌ها از ماهیت اطلاعاتی که اسرائیل در اختیار دارد، در زمانی کاملاً تعیین‌کننده انجام شد».
منابع افزودند که فهرست‌هایی که دستگاه اطلاعاتی غربی منتقل کرده بود، حاوی اطلاعات تفصیلی دربارهٔ مسئولان فصائل و افراد محرمانه‌ای بود که در حلقه‌های نزدیک آنان فعالیت می‌کنند؛ همچنین دربارهٔ اشخاصی که منافع مالی و تجاری مرتبط با فصائل را اداره می‌کنند. افزون بر این، نهادهای دولتی‌ای نیز در این فهرست‌ها آمده بود که به‌مثابهٔ پوشش‌هایی برای نفوذ فصائل مسلح عمل می‌کنند.
این منابع توضیح دادند که دستگاه غربی به عراقی‌ها اطلاع داده اسرائیل در آستانهٔ اجرای عملیاتی گسترده است، پس از آنکه توانمندی‌های عملیاتی و مالی فصائل ـ از جمله شبکهٔ عمیقی که ساختار نظامی آن‌ها را شکل می‌دهد ـ برملا شده است. آنان اشاره کردند که «سیاستمداران شیعه پس از اطلاع از بخشی از پروندهٔ دستگاه اطلاعاتی، صحنهٔ انفجار دستگاه‌های پیجر در لبنان را به یاد آوردند».

تصویری که ارتش امریکا از بازدید رئیس ستاد ارتش عراق، سپهبد ستاد عبدالأمیر یارالله، از پایگاه «عین‌الاسد» در اوت ۲۰۲۴ منتشر کرده است

اکنون چه باید کرد؟

یکی از رهبران شیعه در ائتلاف «چارچوب هماهنگی» گفت که این دو پیام «موازنه‌ها را برهم زد و رهبران احزاب شیعه را به شتاب در برداشتن گام‌هایی دربارهٔ سلاح فصائل واداشت؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از آنان می‌کوشند به این پرسش پاسخ دهند: اکنون چه باید کرد؟». با این حال، او تأکید کرد که «اختلاف‌هایی دربارهٔ شیوه و مرجع مورد اعتماد برای اجرای مرحلهٔ انتقالی حصر سلاح وجود دارد».
این رهبر، در گفت‌وگو با «الشرق‌الأوسط»، تأکید کرد که «مرحلهٔ نخست روند انحصار سلاح شامل تحویل موشک‌های بالستیک و پهپادها از سوی فصائل، به‌همراه برچیدن و تحویل اردوگاه‌های راهبردی در شمال و جنوب بغداد است»، و مدعی شد که مرحلهٔ دوم با «برکناری مسئولان وابسته به فصائل از هیئت الحشد الشعبی آغاز می‌شود، در انتظار نحوهٔ برخورد امریکایی‌ها با این گام‌ها».
یکی از مسئولان ائتلاف «دولت قانون» به «الشرق‌الأوسط» گفت که توافق بر سر خلع سلاح سنگین اساساً از پیش، حتی پیش از تشدید فشارهای امریکایی، میان رهبران «چارچوب هماهنگی» حاصل شده بود.
به گفتهٔ منابع آگاه، اختلاف‌ها اکنون بر سر این است که کدام نهاد دولتی مسئول برچیدن توانمندی‌های عملیاتی فصائل، تحویل گرفتن سلاح آن‌ها و مهار آن باشد؛ چرا که از دید امریکایی‌ها به نهادهای امنیتی دولتی‌ای که زیر نفوذ فصائل قرار دارند، اعتمادی وجود ندارد.
با این حال، مشکل دیگری نیز در برابر گروه‌های شیعه قرار دارد؛ زیرا آنان «نگران اجرای روند انحصار سلاح در خلال چانه‌زنی‌های سیاسی دشوار برای انتخاب نخست‌وزیر هستند، چرا که بسیاری از بازیگران از پیوند زدن این دو موضوع به یکدیگر پرهیز می‌کنند».
محمد شیاع السودانی، نخست‌وزیر دولت پیشبرد امور، می‌کوشد پس از آنکه در درون «چارچوب هماهنگی» بیشترین کرسی‌ها را به دست آورده، برای بار دوم در این سمت ابقا شود؛ اما رقیب سرسخت او، نوری المالکی، با این تلاش‌ها مخالف است و به همراه متحدان شیعهٔ خود در پی گزینش نامزدِ مصالحه‌ای است.

آزادی عمل

در همین حال، فصائل نمی‌پذیرند به‌گونه‌ای حرکت کنند که گویی در برابر فشارها و تهدیدهای خارجی تسلیم شده‌اند. این رهبر شیعه گفت که گروه‌های شیعهٔ مسلح خواستار «آزادی عمل در چارچوبی ملی، بدون فشار و با زمان بیشتر» شده‌اند تا خود را با تحولات منطقهٔ خاورمیانه، از جمله برچیدن توان نظامی‌شان، هماهنگ کنند.
این گروه‌ها در پارلمان جدید عراق که در ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵ انتخاب شد، کرسی‌هایی به دست آوردند و مذاکره‌کنندگان خود را به ائتلاف «چارچوب هماهنگی» فرستادند تا سهمی در دولت جدید بگیرند. آنان همچنین می‌کوشند فصائلی را که در انتخابات شرکت نکرده‌اند به پیوستن به طرح حصر سلاح قانع کنند؛ با این حال، در میان بسیاری این احساس وجود دارد که آنان در پی یافتن «قربانی» هستند.
چهار گروه شیعه درخواست‌های مکرر برای اظهارنظر دربارهٔ طرح‌های اعلام‌شدهٔ حصر سلاح در دست دولت را رد کردند، اما یکی از فرماندهان برجستهٔ یک گروه شیعه به «الشرق‌الأوسط» گفت: «این طرح مورد پذیرش گروه‌هایی که در انتخابات اخیر شرکت نکرده‌اند، نیست».

سرهنگ استفانا باغلی و رئیس ستاد ارتش عراق، عبدالأمیر یارالله (وزارت دفاع عراق)

فشارهای امریکایی

دستگاه اطلاعاتی غربی هم‌زمان با ورود سرهنگ استفانا باغلی به عراق بود؛ او مدیر جدید دفتر همکاری امنیتی امریکا است، دفتری که تأمین مالی آن منوط به اجرای سه شرط مندرج در قانون بودجهٔ دفاعی امریکا خواهد بود.
کنگرهٔ امریکا در ۱۱ دسامبر ۲۰۲۵ این بودجه را تصویب کرد و محدودیت‌های تازه‌ای بر تأمین مالی همکاری امنیتی با مقامات عراقی اعمال نمود؛ مگر آنکه بغداد بتواند «توان عملیاتی گروه‌های مسلحِ همسو با ایران و ادغام‌نشده در نیروهای امنیتی عراق را از طریق فرایند قابل راستی‌آزمایی خلع سلاح، برچیدن و ادغام مجدد کاهش دهد».
قانون امریکایی همچنین «تقویت اقتدار نخست‌وزیر عراق و کنترل عملیاتی او به‌عنوان فرماندهٔ کل نیروهای مسلح عراق» را شرط کرده است. افزون بر این، پیش‌بینی شده «افراد شبه‌نظامی یا نیروهای امنیتی‌ای که خارج از سلسله‌مراتب رسمی فرماندهی نیروهای امنیتی عراق فعالیت می‌کنند، در صورت دست داشتن در حمله به افراد امریکایی یا عراقی، یا ارتکاب هرگونه اقدام غیرقانونی یا بی‌ثبات‌کننده، مورد تحقیق قرار گرفته و بازخواست شوند».
منابع دیپلماتیک غربی به «الشرق‌الأوسط» گفتند که انتظار می‌رود باغلی از مقامات عراقی جدول زمانی روشنی برای اجرای قاطع این گام‌ها، به شیوه‌ای قابل راستی‌آزمایی و پایدار، مطالبه کند.
باغلی طی یک هفته، در روزهای ۱۳ و ۲۰ اکتبر ۲۰۲۵، دو بار با رئیس ستاد ارتش عراق، سپهبد ستاد عبدالأمیر یارالله، دیدار کرد. در بیانیه‌ای نظامی که آن زمان از سوی عراق منتشر شد، آمده بود که دو طرف دربارهٔ «ارتقای توانمندی‌های رزمی ارتش عراق در همهٔ سطوح» گفت‌وگو کرده‌اند.
منابع آگاه اعلام کردند که اطلاعی ندارند آیا سرهنگ باغلی هشدارهایی را دربارهٔ سرنوشت گروه‌های مسلح به مقام‌های عراقی منتقل کرده است یا نه.
از نکات قابل توجه این است که باغلی پس از بیست سال بار دیگر به عراق بازگشته است؛ او زمانی که میان سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ در چارچوب ارتش امریکا در عراق خدمت می‌کرد، درجهٔ سروانی داشت و در برنامه‌هایی برای تقویت توانمندی‌های پلیس مشارکت داشت. او بعدها هم‌زمان با تشدید خشونت‌ها عراق را ترک کرد؛ در شرایطی که آن زمان از آنچه «ضعف وفاداری و تعهد» نیروهای امنیتی در درون نهادهای رسمی می‌خواند، سخن گفته بود.
یک مقام پیشین دولتی عراق به «الشرق‌الأوسط» گفت که امریکایی‌ها بارها به دولت عراق اطلاع داده بودند که در انتظار ارائهٔ یک جدول زمانی برای برچیدن نفوذ شبه‌نظامیان هستند؛ به‌ویژه با توجه به سال ۲۰۲۶ که قرار است تکمیل توافق پایان مأموریت ائتلاف بین‌المللی به رهبری ایالات متحده در آن انجام شود.
سخنگوی وزارت خارجهٔ امریکا تأکید کرد که ایالات متحده به پافشاری بر ضرورت خلع سلاح و برچیدن شبه‌نظامیانِ مورد حمایت ایران که حاکمیت عراق را تضعیف می‌کنند، جان امریکایی‌ها و عراقی‌ها را به خطر می‌اندازند و منابع عراق را به سود ایران غارت می‌کنند، ادامه خواهد داد. رهبران عراق به‌خوبی می‌دانند چه چیزهایی با یک شراکت قوی امریکا ـ عراق سازگار است و چه چیزهایی با آن ناسازگار.


غزهٔ غرق در باران، دو ماه از آتش‌بس شکننده را پشت سر می‌گذارد

مادری فلسطینی، دیروز در بیمارستان ناصر در خان‌یونس، پس از مرگ دختر شیرخوارش بر اثر سرما بر او شیون می‌کند (رويترز)
مادری فلسطینی، دیروز در بیمارستان ناصر در خان‌یونس، پس از مرگ دختر شیرخوارش بر اثر سرما بر او شیون می‌کند (رويترز)
TT

غزهٔ غرق در باران، دو ماه از آتش‌بس شکننده را پشت سر می‌گذارد

مادری فلسطینی، دیروز در بیمارستان ناصر در خان‌یونس، پس از مرگ دختر شیرخوارش بر اثر سرما بر او شیون می‌کند (رويترز)
مادری فلسطینی، دیروز در بیمارستان ناصر در خان‌یونس، پس از مرگ دختر شیرخوارش بر اثر سرما بر او شیون می‌کند (رويترز)

روز گذشته، نوار غزه وارد ماه سوم آتش‌بس شکننده‌ای شد که برای توقف درگیری میان اسرائیل و «حماس» از اکتبر گذشته آغاز شده بود. ساکنان آسیب‌دیده غزه دو ماهی را پشت سر گذاشته‌اند که با نقض‌های مکرر اسرائیل و رنج ناشی از کمبود کمک‌ها همراه بوده است.
هوای بد و موج باران‌های سنگینی که بر این منطقه می‌بارد، بار دیگر نیاز به تسریع ورود مواد لازم برای مقابله با شرایط سخت جوی را افزایش داده است؛ شرایطی که به مرگ یک نوزاد بر اثر سرما انجامید.
آژانس امداد و کار سازمان ملل برای آوارگان فلسطینی «آنروا» توضیح داد که رنجِ فزایندهٔ ناشی از باران‌ها «با ورود بدون مانع کمک‌های بشردوستانه، از جمله تدارکات پزشکی و وسایل مناسب سرپناه، قابل پیشگیری است».
در همین حال، ایتمار بن گویر، وزیر امنیت ملی دست‌راستی افراطی اسرائیل، روز گذشته تهدید کرد که قبر رهبر تاریخی، عزالدین قسام، را که در داخل سرزمین‌های تحت کنترل اسرائیل قرار دارد و شاخهٔ نظامی «حماس» نام او را بر خود دارد، از میان برخواهد داشت.
بن‌گفیر ویدئویی منتشر کرد که در آن در کنار نیروهای امنیتی و یک جرثقیل دیده می‌شود که در حال برچیدن چادری بودند که برای نماز خواندن در کنار قبر قسام ــ که زادهٔ سوریه است ــ برپا شده بود.
«حماس» تأکید کرد که اقدام وزیر امنیت «تجاوزی بی‌سابقه به حرمت‌ها و نقض مقدسات» است.


عراق از تصمیمِ طبقه‌بندی «حوثی‌ها» و «حزب‌الله» لبنان به‌عنوان دو گروه تروریستی عقب‌نشینی کرد

حامیان «حزب‌الله» لبنان پرچم‌های این حزب را در بیروت در دست دارند (رویترز)
حامیان «حزب‌الله» لبنان پرچم‌های این حزب را در بیروت در دست دارند (رویترز)
TT

عراق از تصمیمِ طبقه‌بندی «حوثی‌ها» و «حزب‌الله» لبنان به‌عنوان دو گروه تروریستی عقب‌نشینی کرد

حامیان «حزب‌الله» لبنان پرچم‌های این حزب را در بیروت در دست دارند (رویترز)
حامیان «حزب‌الله» لبنان پرچم‌های این حزب را در بیروت در دست دارند (رویترز)

عراق پس از آن‌که روزنامهٔ رسمی این کشور فهرستی را منتشر کرد که در آن «حوثی‌های» یمن و «حزب‌الله» لبنان در شمار گروه‌های تروریستی گنجانده شده بودند، از این طبقه‌بندی عقب‌نشینی کرد.
یک کمیتهٔ دولتی عراقی اعلام کرد فهرستی که منتشر شده، نسخهٔ ویرایش‌نشدهٔ گروه‌های تروریستی بوده و این کمیته در حال اصلاح خطا است. کمیته افزود که فهرست مورد نظر، تنها مربوط به نهادها و افرادی بوده که با دو گروه «القاعده» و «داعش» مرتبط‌اند.
و پیش از این عقب‌نشینی، ساعاتی پیش عراق «حوثی‌ها» و «حزب‌الله» لبنان را روز پنج‌شنبه در فهرست تروریسم قرار داده بود.
روزنامهٔ رسمی اعلام کرده بود که یک کمیتهٔ دولتی تصمیم گرفته است اموال اشخاص و نهادهای مرتبط با «حوثی‌ها» و «حزب‌الله» را مسدود کند.
عراق همچنین بیش از ۱۰۰ نهاد و شخصیت را در سراسر جهان در فهرست تروریسم قرار داده است.
این کمیتهٔ دولتی اشاره کرد که برخی از افرادی که در فهرست تروریسم قرار گرفته‌اند، طبق قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد تحت تحریم هستند.

روزنامهٔ رسمی همچنین اعلام کرد که «به‌روزرسانی فهرست تروریسم بر اساس تصمیمات رسمی صادرشده از سوی کمیتهٔ مسدودسازی اموال انجام می‌شود؛ تصمیماتی که به تعیین نهادها و افرادی مربوط است که مشمول اقدامات مقابله با تروریسم و تأمین مالی آن هستند».
این تصمیم یک روز پس از آن صادر شد که مایکل ریغاس، معاون وزیر خارجهٔ آمریکا، از کسانی که آنها را «شریکان عراقی» توصیف کرد، خواست تا «میلیشیاهای ایرانی را مهار کنند و مانع تهدید آنها علیه عراقی‌ها و آمریکایی‌ها شوند».
حسین مؤنس، رئیس جنبش «حقوق» وابسته به «کتائب حزب‌الله»، روز پنج‌شنبه در واکنش به این تصمیم به دولت عراق حمله کرد و آن را «متزلزل، وابسته و بی‌کرامت» توصیف کرد.

و به‌احتمال زیاد این اقدام با استقبال واشنگتن روبه‌رو خواهد شد؛ واشنگتنی که در پی کاهش نفوذ ایران در عراق و دیگر کشورهای خاورمیانه است؛ کشورهایی که در آنها متحدانی برای تهران وجود دارد.
ایران، که عراق را همسایه و هم‌پیمان خود می‌داند، این کشور را عنصری حیاتی برای تداوم مقاومت اقتصادش در برابر تحریم‌ها تلقی می‌کند. اما بغداد، که شریک هر دو طرفِ ایالات متحده و ایران است، نگران آن است که در تیررس سیاست فشار دولت رئیس‌جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ، علیه تهران قرار گیرد.
ایران از طریق گروه‌های مسلح شیعهٔ قدرتمند و احزاب سیاسیِ مورد حمایت خود در بغداد، از نفوذی گستردهٔ نظامی، سیاسی و اقتصادی در عراق برخوردار است. اما افزایش فشارهای آمریکا طی سال گذشته در زمانی روی می‌دهد که ایران به‌دلیل حملات اسرائیل علیه «حزب‌الله» لبنان و «جنبش مقاومت اسلامی فلسطین» (حماس)، که متحدان تهران به‌شمار می‌روند، تضعیف شده است.