رمانی اردنی که گذشته را بازمی‌خواند

رمانی اردنی که گذشته را بازمی‌خواند
TT

رمانی اردنی که گذشته را بازمی‌خواند

رمانی اردنی که گذشته را بازمی‌خواند

هاشم غرایبه، نویسنده اردنی، در رمان خود «البحّار... حي ولا أخاف/ دریانورد... زنده‌ام و نمی‌ترسم»، ما را به سفری برای کاوش در حافظه انسانی می‌برد؛ حافظه‌ای که جزئیات کوچک و ظاهراً گذرا را در خود انباشته، اما این جزئیات همچنان در وجدان انسان حضور دارند. او در رویدادهای رمان، سیر زندگی انسان را در خلال دگرگونی‌های جامعه و گذار از کودکی، فقر و سالمندی بازتاب می‌دهد و به تجربه‌های شخصی و عمومی می‌پردازد؛ تجربه‌هایی که پرسش‌های بزرگ درباره انسان، زندگی و سرنوشت را پیش می‌کشند.
این رمان که چاپ دوم آن در سال ۲۰۲۶ از سوی انتشارات «الآن ناشرون و موزعون» منتشر شده، در لایه‌های خود جهانی داستانی را در بر دارد که بر اعتراف و بازخوانی خاطرات استوار است. این جهان از خلال شخصیت «سلیم ناجی» شکل می‌گیرد؛ شخصیتی که مسیر زندگی‌اش همچون تجربه‌ای ساده از زندگی انسانی به تصویر کشیده می‌شود و از تصویر قهرمانان سنتی فاصله دارد.
رمان که در حدود ۱۳۰ صفحه نوشته شده، با فصل نخست خود، «روی پیاده‌رو»، آغاز می‌شود؛ جایی که راوی پس از پایان بازجویی، خود را در شهر می‌یابد و سفر بازخوانی گذشته و جست‌وجو در جزئیات زندگی‌ای را آغاز می‌کند که چندین دهه به درازا کشیده است. از همان صفحه‌های نخست، رابطه‌ای میان حافظه و نوشتن شکل می‌گیرد و به‌تدریج استوارتر می‌شود؛ راوی تصمیم می‌گیرد هر آنچه می‌داند و هر آنچه را تجربه کرده، خوانده یا شنیده است، بنویسد تا کاغذها وسیله‌ای برای بازیابی بخش‌های ازدست‌رفته زندگی‌اش شوند.
نویسنده مجموعه‌ای از تصاویر، بوها و صداهایی را بازمی‌خواند که در حافظه باقی مانده‌اند؛ از نماز مادر در گرگ‌ومیش سپیده‌دم گرفته تا طعم نان داغ «کَردوش» (نان جو)، بارش شهاب‌ها در شب‌های برداشت محصول، طعم عسل با کنجد، بوی ترید چای با نان، عبور از بندر هامبورگ در آلمان، پاشش قطرات آب در آبشارهای نیاگارا و ماه سپتامبر بر مسیر قاچاقچیان کالا در مرز.
رمان از میان این جزئیات صمیمی به پرسش‌هایی تلخ‌تر می‌رسد که به فقر، بیماری، جنگ‌ها و دگرگونی‌های سیاسی و اجتماعی مربوط می‌شوند. این موضوع به‌روشنی در فصل دوم با عنوان «روزگار فقدان‌ها» دیده می‌شود؛ فصلی که راوی در آن کودکی سخت خود را بازمی‌خواند؛ کودکی‌ای که از زمانی آغاز شد که او «میان دو جنگ جهانی» به دنیا آمد؛ در روزگاری که ثبت تولد نوزادان امری رایج نبود و فقر، گرسنگی، بیماری‌ها و خطرهای زندگی روزمره مردم را در محاصره داشتند.
قهرمان بخشی از آن دوران کودکی را روایت می‌کند و می‌گوید کسی که از اسهال، سرخک و آبله جان سالم به در می‌برد، ممکن بود با نیش مار، لگد قاطر یا فروریختن سقف جان ببازد. سپس ماجرای برادر نوزادش را یادآوری می‌کند که پرنده شکاری «شوحه» (حدأه) او را از خرمنگاه ربود؛ در حالی که مادر سرگرم بازکردن بار کاه از پشت شتر بود.
متن همچنین به رابطه نسل‌های جدید با جامعه و میهن می‌پردازد و بر این باور است که نسلی کامل در غیاب طرح‌های بزرگ برای سرمایه‌گذاری بر توانایی‌های جوانان رشد کرده است. همچنین توجه به فرهنگ، هنر و پژوهش علمی ضعیف بوده؛ وضعیتی که راوی آن را به دگرگونی‌هایی پیوند می‌دهد که نوه‌اش «احمد» را به مسیری کاملاً متفاوت سوق داده‌اند.
به این ترتیب، «دریانورد... زنده‌ام و نمی‌ترسم» زندگی‌نامه، خاطره و رمان را در کنار هم قرار می‌دهد و از خلال جزئیات زندگی روزمره، جهانی را بازمی‌خواند که در آن کودکی در کنار سالمندی، فقر در کنار سفر و فقدان در کنار امید قرار می‌گیرند؛ تا در نهایت تأملی درباره توانایی انسان برای ادامه‌دادن زندگی، با وجود فقدان‌ها و دگرگونی‌هایی که او را احاطه کرده‌اند، ارائه دهد.
از آثار منتشرشده این نویسنده اردنی می‌توان به «هموم صغيرة/نگرانی‌های کوچک»، «قلب المدینة/ قلب شهر»، «عدوى الكلام/ سرایت کلام»، «حیة قمح/ دانه گندم»، «بیت الاسرار/ خانه رازها»، «شه‌بندر» و آثار دیگری اشاره کرد.