گسترش «جنگ پل ها» در بغداد

انتقاد آمریکا از توسل به زور برای سرکوب معترضان و بحران اعتماد به حکومت مانع آغاز گفتگو

گسترش «جنگ پل ها» در بغداد
TT

گسترش «جنگ پل ها» در بغداد

گسترش «جنگ پل ها» در بغداد

ماموران امنیتی عراق روز چهارشنبه (۶ نوامبر) با پرتاب گاز اشک آور و تیراندازی هوایی معترضان در مرکز بغداد را متفرق کردند.
دامنه موج اعتراضات مردمی روز به روز گسترش پیدا می کند. این بزرگ ترین تظاهرات ضد حکومتی در چند دهه گذشته در عراق است که به بخش های گوناگون پایتخت کشیده شده. پل های بغداد مهم ترین بخش اعتراضات هستند. معترضان برای عبور از پل ها و ورود به منطقه خضرا (منطقه سبز) تلاش می کنند. اغلب تاسیسات دولتی در این منطقه واقع شده است.
حوادث تیراندازی به معترضان روی سه پل اصلی بغداد -الاحرار و الشهدا و باب المعظم- یا نزدیکی آنها اتفاق افتاد.
رویترز به نقل از منابع پزشکی و امنیتی گفت دستکم ۲۷ نفر بر اثر شلیک گاز اشک آور زخمی شدند. تعداد زیادی از معترضان نیز دستگیر شدند.
معترضان از عصر سه شنبه (۵ نوامبر) پل الشهدا واقع بر رود دجله را بستند. به دنبال پیوستن چندین هزار نفر از مردم بغداد و استان های جنوبی به اعتراضات ضد حکومتی حالا معترضان در صدد توقف کامل عبور و مرور در کشور هستند.
ماموران با نصب موانع بتونی در نقاط مختلف موفق به بستن پل ها و منع عبور معترضان به منطقه خضرا شدند. این منطقه بار دیگر بسته شد.
پایتخت عراق از طریق هفت پل واقع بر رود دجله به دو بخش تقسیم شده است. در این میان پل جمهوریت معروف ترین آنهاست. این پل میدان التحریر و منطقه خضرا را به یکدیگر وصل می کند.
معترضان از پل جمهوریت به نام «بلوک دیواری اول» یاد می کنند. عبدالکریم خلف سخنگوی نظامی دفتر نخست وزیر چند روز پیش درباره احتمال ریزش پل جمهوریت به دلیل تعقیب و گریز معترضان و ماموران در منطقه هشدار داد.
گویا معترضان امید چندانی به پیروزی در نبرد پل جمهوریت ندارند و به همین دلیل تصمیم گرفتند تا به بخش دیگر بغداد عبور کنند. معترضان در این صورت می توانند به تاسیسات حکومتی و ساختمان مجلس و وزارتخانه ها و سفارتخانه ها و منازل مقام های ارشد دولت دسترسی داشته باشند.
از این رو، «پل السنک» به هدف دوم معترضان تبدیل شد. این پل در نزدیکی پل جمهوریت قرار دارد و به مقر سفارت ایران نزدیک تر است. ماموران «پل السنک» را بستند و گویا تلاش معترضان به جایی نرسیده است.
اما اراده معترضان با این اقدامات شکستنی نیست. ده ها نفر از معترضان با یک نقشه هوشمندانه و غافلگیر کننده چند روز پیش از پل الشهدا عبور کردند.
حالا «جنگ پل ها» به چهار نقطه عبور و مرور کشیده شده و ماموران امنیتی برای اولین بار دچار سردرگمی شدند.
معترضان تا حالا موفق به عبور به سمت مقر عادل عبد المهدی نخست وزیر عراق در محله علاوی الحله و نیز مقر تلویزیون حکومتی (کانال العراقیه) نشده اند. چندین مغازه دچار آتش سوزی محدود شدند. معترضان عقب نشینی کردند و ماموران پل الشهدا را برای چند ساعت بستند. پل الشهدا دوباره باز شد.
جنگ پل ها روز پنجشنبه (۶ نوامبر) ادامه یافت. معترضان این بار به سمت پل باب المعظم در نزدیکی مجتمع مدیکال سیتی در بغداد حرکت کردند.
تاسیسات بانکی همچون بانک مرکزی عراق و بانک های الرافدین و الرشید در مسیر معترضان به سمت پل باب المعظم قرار دارند. معترضان موفق نشدند از این پل عبور کنند.
به هر حال، اعتراضات از پل جمهوریت به سه پل دیگر از پل های هفتگانه بغداد کشیده شده است. معترضان از این طریق می خواهند به حکومت بگویند که شرط بندی روی خسته کردن آنها نتیجه نمی دهد.
معترضان رفته رفته می بینند که صدایشان به جامعه جهانی می رسد. آمریکا و سازمان ملل توسل به زور برای سرکوب اعتراضات را محکوم کردند.
 به دنبال تداوم اعتراضات و افزایش آمار قربانیان و بحران اعتماد بین حکومت و معترضان جامعه جهانی واکنش نشان داد. فرصت گفتگوی ملی که توسط پرزیدنت برهم صالح مطرح شد به دلایل یاد شده به تاخیر خواهد افتاد.
سطح مطالبات معترضان بالاتر می رود. آنها می گویند نافرمانی مدنی تنها چاره کار است. معترضان به اعتصاب فراخواندند.
منابع امنیتی گفتند ماموران تجمع معترضان در شامگاه سه شنبه در بصره را با توسل به زور متفرق کردند. هنوز گزارشی درباره کشته شدگان منتشر نشده است. معترضان در بصره مقابل استانداری تحصن کرده بودند.
همه خیابان های منتهی به بندر مهم ام قصر واقع بر کرانه خلیج در نزدیکی بصره توسط چند هزار نفر از معترضان بسته شده اند.
فعالیت این بندر که محل عبور اقلام عمده از جمله غلات و سبزیجات و روغن و شکر وارداتی است از یک هفته پیش متوقف شده.
سخنگوی نخست وزیر گفت توقف فعالیت بندر ام قصر بیش از ۶ میلیارد دلار تا حالا به کشور خسارت وارد کرده است.
منابع امنیتی روز چهارشنبه (۶ نوامبر) گفتند «دستور بازداشت برگزارکنندگان اعتراضات روز سه شنبه از بغداد به همه استان ها ابلاغ شده است و ده ها نفر در بصره و ناصریه بازداشت شدند».
سازمان نظارت بر اینترنت «نت بلاکس» گفت قطعی اینترنت توسط حکومت در اغلب مناطق عراق بیش از یک میلیارد دلار تولید ناخالص ملی در ماه اکتبر را به باد داد. اینترنت در بخش های فراوان عراق قطع است اما روز سه شنبه موقتا وصل شد.
سفارت آمریکا در بغداد روز چهارشنبه (۶ نوامبر) از اقدام حکومت در استفاده از خشونت علیه معترضان انتقاد کرد.
به گفته بیانیه سفارت آمریکا «ما عملیات کشتار و ربودن معترضان و سرکوب آزادی بیان و تداوم خشونت جاری را محکوم می کنیم. مردم عراق باید در تصمیم گیری داخلی درباره آینده کشورش آزاد باشند».
 



«البينيلوبياد»... أو «الأوديسة» من العالم السفلي

مشهد من شنق الخادمات في مسرحية البينيلوبياد
مشهد من شنق الخادمات في مسرحية البينيلوبياد
TT

«البينيلوبياد»... أو «الأوديسة» من العالم السفلي

مشهد من شنق الخادمات في مسرحية البينيلوبياد
مشهد من شنق الخادمات في مسرحية البينيلوبياد

يدخل القارئ العالم التخييلي الذي أبدعته مارغريت أتوود في «البينيلوبياد، 2005» ليجد نفسه في مواجهة مع المألوف وغير المألوف، مع ما لم يشاهده في الأفلام المبنية على أوديسة هوميروس وآخرها فيلم كريستوفر نولان «الأوديسة 2026»، أو لم يقرأه في أي فصل من فصولها، أو مع مثل ما يقع عليه بصره في الفصل الخامس والعشرين على سبيل المثال: «قررتُ أن أجعله يذوق طعم الانتظار؛ أما أنا فقد انتظرت انتظاراً طويلاً بما فيه الكفاية. وأيضاً لأنني أحتاج بعض الوقت كي أخفي مشاعري الحقيقية التي أثارها الشنق المحزن لخادماتي الشابات الاثنتي عشرة... لذا لما دلفت إلى القاعة ولمحته جالساً هناك، لم أنبس بكلمة. ولم يفوّت تيليماخوس الفرصة لتوبيخي لأنني لم أكترث لاستقبال أبيه بدفءٍ كاف... الأب والابن يتَّحدان ضدي... ديكان يسيطران على حظيرة دجاج».

مذبحة الخُطّاب والخادمات

تلك كانت بينيلوبي، دون أي شكل من أشكال التوسط السردي بينها والقارئ، تحكي عن مجيئها إلى القاعة بعد أن أيقظتها الخادمة العجوز يوريكليا، لتخبرها أن المتسول العجوز ذا الملبس البالي هو أوديسيوس، وأنه قضى على الخُطّاب كلهم، ولم يكتف بذلك؛ بل أمر تليماخوس بقتل خادماتها الاثنتي عشرة وأولهن المفضلة ميلانثو ذات الخدود الجميلة، وأنهما، الأب وابنه، ينتظرانها في القاعة بعد أن نظفتها الخادمات وأزلْنَ منها الجثث والدماء قبل أن يعلق تليماخوس أعناقهن بحبل المشنقة.

لكن ما لا تعرفه يوريكليا، ويتفوق عليها القارئ بمعرفته فيما يشكل مفارقة درامية (dramatic irony)، هو أن نظرات بينيلوبي انسربت خلال نسيج أسمال المتسول العجوز لتكتشف حقيقته وهويته. لكنها فضلت التظاهر بأنها لم تتعرف عليه: «حالما رأيت ذلك الصدر الذي كالبرميل، وتلك الساقين القصيرتين، راودني شك عميق، سرعان ما تحول إلى يقين عندما سمعت أنه كسر عنق متسوّلٍ عدواني... وأخفيت أنني عرفت مخافة أن يشكل اعترافي خطراً عليه». تخفي بينيلوبي الحقيقة عن أوديسيوس؛ لأنها لم ترد حرمانه من فرصة للافتخار بقدرته ومهارته على التنكر. فمن الحماقة دائماً، تقول: «أن تقف... امرأة بين رجلٍ وانعكاس ذكائه». ومن المؤكد أن يدرك القارئ أن بينيلوبي تتساوى مع زوجها وابنها في السيطرة على المشهد المسرود في الاقتباس في بداية المقالة. فإذا كان الأب والابن مسيطرين في الموقف الذي استرجعته من ذاكرتها من العالم التخييلي في «الأوديسة»، فإنها، وعلى النقيض منهما، تمسك بزمام الهيمنة على مستوى الخطاب لكونها الساردة والمبئرة في «البينيلوبياد»، أو بتعبير آخر، السارد الأول، ومن منظورها يرى ويسمع ويلمس القارئ كل الأحداث والأشياء والشخصيات الأخرى. وفي المشهد السابق، يظهر الأب وابنه صامتين؛ لأنها لم تمنحهما فرصة للكلام، حتى ولو عبَرها بوصفها وسيطاً. إنها تقدم تمثيلاً/صورة لهما، وهما مجردان من القدرة على تمثيل نفسيهما. وليس لديهما وسيلة لدفع تهمة اتحادهما ضدها. لقد فرضت عليهما حالة الخرس. وهذا ما يجعل تمثيلها لهما عرضة للشك في موثوقيته؛ إذ لا يتضمن المشهد ما يوحي باتحادهما أو تآمرهما عليها سوى وقوفهما بجانب بعض ينتظران قدومها لتشاهد المكان وقد خلا من الخُطّاب.

مارغريت أتوود

صوت الخادمات المقتولات

تُقَيِّدُ أتوود هيمنة بينيلوبي الخطابية بمنح صوتٍ للخادمات المُسْتَغَلّات والمُهَمَّشَات في البداية والمشنوقات في النهاية؛ الصوت الذي حُرِمْنَ منه عبر التاريخ في كل الحكايات التي نُسِجت وتمحورت حول أوديسيوس، الشفاهية منها والمكتوبة والمرئية والمسموعة، بيد أنه الصوت الواحد المعبر عن الكل، صوت الجوقة المستعار من المسرح الإغريقي. فالخطاب السردي في الرواية يتشكل من حكاية/مونولوغ بينيلوبي، ومن حكاية الخادمات مروية من وجهة نظرهن. تقول أتوود في تقديمها للرواية: «اخترت أن أُسند حكي القصة إلى بينيلوبي وإلى الخادمات الاثنتي عشرة اللاتي شُنِقن. وتشكل الخادمات جوقةً تُنشد وتغني، وتتمحور حول سؤالين لا بد أن يطرحا نفسيهما بعد أي قراءة متأنية لـ(الأوديسة): ما الذي أدى إلى شنق الخادمات؟ وما الذي كانت بينيلوبي تفعله حقاً؟ إن القصة كما رُويت في (الأوديسة) لا تبدو مقنعة؛ فهناك الكثير من التناقضات. لطالما ظلّت الخادمات المشنوقات يطاردْنَ مخيلتي؛ وفي «البينيلوبياد» تطارد بينيلوبي نفسها أيضاً».

الجوقة صوت يأتي من الهامش، ومن وظائفه تعرية التمييز الطبقي في عالم الأوديسة التخييلي، وفي عالم البينيلوبياد أيضاً؛ فالسبب الأول لقتلهن شنقاً هو نزعة بينيلوبي المكافيللية، فهن في نظرها لسْنَ سوى خادمات مستَعْبَدات تستغلهن وتستخدمهن في تحقيق غاياتها، بغض النظر عما قد يتعرضن له من ضرر وأذى. فمن أجل معرفة ما يدور بين الخُطَّاب وما يخططون له، تعترف بينيلوبي وهي تروي حكايتها من العالم السفلي بعد موتها بأنها شجعت خادماتها على الاختلاط بالخُطّاب، والتقرب منهم، والتودد إليهم ومغازلتهم: «لا بأس»، قلتُ لهن: «عليكن التظاهر بالوقوع في حب هؤلاء الرجال. فإذا ظنّوا أنكن قد انضممتن إلى صفّهم، فسوف يبوحون بأسرارهم، وسنعرف خططهم. إنها إحدى الطرق لخدمة سيِّدكن، سيكون مسروراً جداً منكن عندما يعود...».

المفارقة أن سيدهن العائد لم يُسَر بفعلهن، بل ساءه وأغضبه ما سمع عنهن، لذلك لم يتردد لحظة في التخلص منهن بالقتل، مساوياً بذلك بين من اغْتُصبن ومن وقعن في غرام بعض الخُطّاب فَأَسْلمْنَ أجسادهن إليهم. واللافت أنهن لم يقتلن بسبب الاغتصاب أو نومهن طواعية مع الخُطّاب، إنما لأنهن لم يستأذِنَّ من أوديسيوس نفسه. فوفقاً لقانون زيوس أو قانون زينيا (Xenia Law)، من طقوس الضيافة الترفيه عن الضيف، ومن أنواع الترفيه نوم الضيف مع إحدى الخادمات، خاصة في القصور والبيوت الكبيرة شرط موافقة المضيف. وهذا ما لم يحدث في حالة نوم الخادمات مع الخُطّاب الذين كانوا يعدون ضيوفاً رغم انتهاكهم آداب الضيافة وواجب احترام المضيف حتى في غيابه.

غلاف البينيلوبياد

باروديا ما بعد حداثية

«البينيلوبياد» إعادة كتابة نقدية مضادة لـ«الأوديسة»، باروديا (محاكاة) ما بعد حداثية معاصرة. تقلب فيها مارغريت أتوود نص هوميروس رأساً على عقب، تفككه وتعيد بناءه، مستعينة بمصادر أخرى للحكايات والأساطير اليونانية مثل كتاب «الأساطير الإغريقية» لــــــروبرت غريفز.

يتكئ مشروع أتوود، بشكل رئيس، على خلق بينيلوبي من جديد، عبر إحداث تغيير في بنية شخصيتها؛ وكذلك على إزاحة أوديسيوس من مركز المتن إلى الهامش، وموضعة بينيلوبي في المركز ساردة ومبئرة تحكي الحكاية من وجهة نظرها. إن بينيلوبي أتوود «الما بعد حداثية» ليست بينيلوبي هوميروس، فلم تعد بينيلوبي التي تمثل قيم الوفاء والإخلاص والصبر فقط. إنها بينيلوبي التي تضيق ذرعاً بقيود المرأة المثال والنموذج. وترفض صورتها المثالية، تلك العصا عابرة الأزمنة والأمكنة، التي تُضْربُ بها النساء لكي يقتدين بها. تقول متسائلة: «وماذا أصبحتُ بعدما ترسّخت النسخة الرسمية؟ أسطورةً وعظية. وعصاً تُستخدم لضرب النساء الأخريات. لماذا لم يكن بوسعهن أن يكنّ على القدر نفسه من المراعاة، والجدارة بالثقة، والقدرة على تحمّل كل شيء، كما كنتُ أنا؟».

بينيلوبي أتودد لا تتردد عن الكذب والخداع، وإظهار خلاف ما تبطن، ميكافيللية، تحقد على ابنة عمها هيلين وتغار منها. ولا تتورع، باعترافها، عن مغازلة بعض الخُطّاب، وتبادل الرسائل معهم، لغاية اتقاء شرهم، كما تقول، أو للحصول على الهدايا منهم تعويضاً عما يستهلكونه من أكل وشراب في قصر أوديسيوس كما تدعي. بعدما تتحرر من قالب الصورة المثالية، تصبح بينيلوبي على شبه كبير بأوديسيوس الذي تصفه بالكذاب والمحتال. وتمضي أتودد في تقويضها لنص هوميروس عبر احتجاج الجوقة ضد إعدامهن ظلماً وعدواناً، وتقويضهن حكاية بينيلوبي بمقاطعتها والتعليق عليها، وفضح أسرار بينيلوبي، وتسليط الضوء على ظاهرة الكيل بمكيالين في الأساطير البطولية الذكورية، بالإضافة إلى اتهام أوديسيوس بالنفاق والقسوة. بهذا تُشكل تدخلات الجوقة حكايةً مضادةً لـ«الأوديسة» ولحكاية بينيلوبي معاً.

الإزاحة في بناء شخصية بينيلوبي

يسبق إزاحة أوديسيوس من المركز إلى الهامش، حدوثُ انزياح في بناء شخصية بينيلوبي، عبر انزياحات الأبعاد الثلاثة لشخصيتها. كل شخصية تخييلية تتألف من ثلاثة أبعاد حسب عالم السرد البلاغي جيمس فيلان في كتابه «قراءة الناس، قراءة الحبكات، 1989»: البعد المحاكاتي (mimetic dimension) يعني الشخصية بوصفها صورة لشخص محتمل الوجود؛ البعد الموضوعاتي ( thematic dimension) تمثيل الشخصية لأفكار وقيم ومعتقدات معينة؛ البعد التأليفي/التركيبي (synthetic dimension ) يعني الشخصية بوصفها عنصراً مصنوعاً داخل بنية النص. ترتبط الأبعاد الثلاثة بحالة انسجام داخل الشخصية، مع تفاوت المساحة التي يشغلها كل بعدٍ من جنس أو نص سردي إلى آخر. في «الأوديسة» مثلاً يطغى البعد الموضوعاتي في شخصية بينيلوبي على البعدين المحاكاتي والتركيبي، بينما يتراجع أمام «المحاكاتي» في «البينيلوبياد» حيث تظهر بينيلوبي صورةً لشخص محتمل. ويكون التركيبي البُعد الأكثر بروزاً في الميتاتخييل / الميتاقص.

* كاتب وناقد سعودي


أشباح الماضي تستيقظ في «البحث عن سعيد مهران»

أشباح الماضي تستيقظ في «البحث عن سعيد مهران»
TT

أشباح الماضي تستيقظ في «البحث عن سعيد مهران»

أشباح الماضي تستيقظ في «البحث عن سعيد مهران»

تنسج رواية «البحث عن سعيد مهران»، للروائية المصرية الشابة إيمان أبو غزالة، منذ عنوانها، علاقة نصية وطيدة مع رواية نجيب محفوظ «اللص والكلاب»، إذ تعيد بطل الرواية المحفوظية إلى واجهة روايتها، ويتأكد هذا الحضور في الجملة التصديرية للرواية، التي تقول: «لن أنسى الماضي لسبب بسيط، هو أنه حاضر - لا ماضٍ - في نفسي» المقتبسة كذلك من رواية محفوظ نفسها. هذه الجملة التي يمكن فهمها بوصفها تعبيراً عن أبطال الرواية، وأثر الماضي الذي يظل يمارس حضوره في نفوسهم ويوجه اختياراتهم. كما يمكن فهمها بوصفها تعبِّر عن الروائية، التي تتعاطى مع موروث الرواية العربية بوصفه حاضراً وفاعلاً في مخيلتها، وفي بنائها لشخصياتها، فهي ليست منبتة عن هذا الموروث، الحاضر دوماً في نفسها.

الرواية صدرت في القاهرة عن «دار المحرر»، وتبدأ من نقطة تمثل ذروة الأحداث، بما تحمله من قدر كبير من الغرائبية، فأول جملة في النَّصِّ الروائي لها أهميتها الاستثنائية هنا، فهي التي ستوجه مسار الأحداث كلها، وتفتح مخزون الذكريات لدى كل شخوص الرواية: «تُقسم دميانة بالمسيح الحي أنها رأت سعيداً يخرج من قبره كمُخلِّص عاد من الموت ووجد قيامته، رسمت الصليب على صدرها، وأعادت القَسم، مؤكدة أنها لا تكذب». فالمحكي عنه هنا هو «سعيد الرفاعي مهران»، بطل الرواية، والمحكي لهما - عبر مكالمة هاتفية - هما ابنه، الذي يحمل اسم «سعيد» أيضاً، وابنته «نور»، ومَن تحكي هذا الحدث وتبلغهما به هي أمهما «حكيمة»، التي تطلب من ابنها أن يعود هو وأخته من العاصمة ليبحثا عن جثة أبيهما، والتوثق من حقيقة خروج الجثة من قبرها، خصوصاً بعد أن وجد أهل القرية القبر مفتوحاً بالفعل، ولا جثة فيه.

خروج الجثة من قبرها استعارة كبرى لعودة الماضي الذي يتوهم الجميع موته، وانكشاف الندوب والجروح التي توهَّم أصحابها أنها اندملت، لكنها حية وموجعة تحت جلودهم، وجميعهم ينزفون داخلياً في صمت. هذا الخروج المتخيل للجثة، الذي يقع في الوقت الحالي، يدفع الأحداث زمنياً إلى الماضي، فرغم أنَّ عودة الابنين إلى القرية للبحث، لم تستغرق فعلياً سوى أيام عدة، فإن تداعي الذكريات يعود بالزمن إلى حقبة الستينات، إلى أصل الندوب وسبب اللعنة التي حلت بالعائلة وأجيالها، وتاريخ حياة صاحب الجثة «سعيد»، وعلاقته بأبيه من جهة، ثم علاقته بابنه سعيد وابنته نور من جهة أخرى. وتعود الرواية إلى جذور الأزمة الضاغطة على الجميع، حين رُزق الفلاح البسيط «الرفاعي مهران» بمولود ذكر، كان يتمناه بعد إنجاب أكثر من فتاة، وعندما جاء هذا الابن أراد له الأب اسماً مميزاً، وكان قد رأى فيلم «اللص والكلاب»، وتعاطف مع بطله المظلوم «سعيد مهران»، فقرَّر أن يطلق على ابنه اسم «سعيد»، محبةً في ذلك البطل المعذب، وإنصافاً رمزياً له، لكنه بهذا التَّصرُّف العفوي أصاب ابنه بلعنة الشخصية واسمها، فصار بطل الرواية المحفوظية شبحاً يطارد البطل الحديث منذ طفولته، وتنمر الجميع عليه، واتهام زملاء الدراسة وأبناء القرية له بأنه سيكون لصاً مثل سميّه الروائي.

تبرز في الرواية فكرة الأشباح، وفق مفهومها التفكيكي لدى الناقد والفيلسوف الفرنسي، جاك ديريدا، بشكل شديد الإلحاح، بل إنها أشباح عدة، كل منها يضغط على الآخر ويوجهه.

لقد أصبح البطل «سعيد الرفاعي مهران» مسكوناً بشبح بطل «اللص والكلاب»، خصوصاً بعدما كبر وقرأ الرواية، وأصبح ناقماً على أبيه، الذي جعله عرضةً للتنمر والنبذ، لمجرد رغبة ذلك الأب في اختيار اسم موسيقي مميز، فتحوَّل إلى ناقم على الأب والأم والعالم، ويريد الانتقام من أبيه، متخذاً الطريق نفسه للبطل المحفوظي في الانتقام من ظالميه، حتى لو بدا أنه يحارب طواحين الهواء، فقرر أن يقضي على أراضي أبيه الزراعية، فكان على النقيض من أبيه الذي كان يعشق الزرع واللون الأخضر، فاقتلع الزرع وعمل على تبوير الأرض

هذا البطل المأزوم، المحكوم بشبح بطل الرواية المحفوظية، وبمنطق الكيد لأبيه والانتقام منه، قضى شبابه في صالات القمار وبيوت المتعة، واختار الغانية «حكيمة»، وتزوجها سراً دون علم أبيه، وأنجب منها فتاة أسماها «نور»، وذهب لأبيه في أواخر أيامه وفاجأه بزواجه هذا، وأخبره متحدياً: «أردتني أن أكون (سعيد مهران) وها أنا أسير على خطاه لأكون (سعيد مهران) في كل شيء، وقد بحثت عن غانية اسمها (نور) لأحقق كل ما دار في مخيلتك، لكنني لم أجد واحدة تحمل الاسم نفسه، فاخترت غانية تحمل أي اسم، لكنني عوضت الاسم بأن أطلقت على ابنتي الطفلة اسم (نور)، علها تعيد مسيرة بطلة الرواية والفيلم».

وبعد سنوات أنجب طفلاً، فأسماه «سعيد» أيضاً، ليعيد المأساة نفسها، فهو لم يكتفِ بالانتقام من أبيه، بل ينتقم من ابنه وابنته.

الابن والابنة، سعيد ونور، بدورهما عاشا محكومَين بشبح أبيهما نصف المجنون وأمهما الغانية السابقة. هذا الأب، نصف الجلاد ونصف الضحية، الذي عاش متخبطاً ومنتقماً من الجميع، عامل طفليه بعنف طيلة طفولتيهما، وكان يحبسهما لأيام في غرف مظلمة، بل إنه زوَّج ابنته «نور» من صديقه وزميله في الأماكن المشبوهة، نظير شراكة معه في بناء مصنع، فعاش الابن والابنة بمخزون من الكراهية تجاه هذا الأب السادي، وظلَّ شبحاً يؤرقهما رغم مغادرتهما القرية للأبد؛ الابنة بالزواج، والابن بالهرب والعمل بعيداً.

كان نبأ خروج الجثة من قبرها، واضطرار الابن والابنة للعودة للقرية شيئاً مفزعاً لهما، ينكأ جروح الماضي، فالأب شبح يرفض الموت، ويظل يطاردهما رغم موته منذ سنوات، ولم يعد فقط حاضراً بأثره السلبي عليهما، بل أصبح حاضراً بجثته الهائمة التي يبحثان عنها ليعيدا دفنها، لعلهما يدفنان كل أثر لهذا البطل المعذَّب والمعذِّب، ودفن اللعنة التي حلت بالعائلة ونسلها وامتدادها، ورغبة في إنهاء هذه الدائرة من الانتقام العبثي، من تدمير الذات والآخر، من إعادة إنتاج القهر، ولعل في هذا التوالد لأنظمة القهر استعارة رمزية لأزمات الإنسان العربي، الذي يعيد إنتاج أزماته، هذا الإنسان لا بد أن ينتهي، ربما لذلك نفهم معنى ألا ينجب «سعيد» أو «نور» بعد سنوات من زواجهما، ونفهم أيضاً معنى أن يجدوا الجثة أخيراً راقدةً في فراش الأب الأول «الرفاعي»، بحثاً عن سكينة ومصالحة مع الماضي، مع الجد الفلاح البسيط، في حين أن أهل القرية في حالة مسكونة بـ«الدروشة»، يستعدون لبناء ضريح لدفن جثة مَن عدّوه ولياً عاد من الموت.


'Resident Evil' Tops Box Office with Franchise Best Debut of $60 Million

Cast member Milla Jovovich speaks during a panel for "Resident Evil: Retribution" during the Comic Con International convention in San Diego, California July 13, 2012. REUTERS/Mario Anzuoni/Files
Cast member Milla Jovovich speaks during a panel for "Resident Evil: Retribution" during the Comic Con International convention in San Diego, California July 13, 2012. REUTERS/Mario Anzuoni/Files
TT

'Resident Evil' Tops Box Office with Franchise Best Debut of $60 Million

Cast member Milla Jovovich speaks during a panel for "Resident Evil: Retribution" during the Comic Con International convention in San Diego, California July 13, 2012. REUTERS/Mario Anzuoni/Files
Cast member Milla Jovovich speaks during a panel for "Resident Evil: Retribution" during the Comic Con International convention in San Diego, California July 13, 2012. REUTERS/Mario Anzuoni/Files

Zach Cregger’s “Resident Evil” gave the North American box office a shot in the arm in its first weekend in theaters. The Sony Pictures release earned $60 million in ticket sales from 3,684 locations in the US and Canada, according to studio estimates Sunday.

That’s a best for the video game inspired franchise, of which there have been seven prior movies dating back to 2002, and for the filmmaker behind “Weapons” and “Barbarian.”

It’s also more than most of the previous films made in their entire domestic runs. The only exception is “Resident Evil: Afterlife,” which was released in 2010 and netted out with $60.1 million, not accounting for inflation.

Cregger’s “Resident Evil” stars Austin Abrams (who also played a pivotal role in “Weapons”) as a medical courier whose last job of the night finds him battling infected creatures in Raccoon City. Reviews were overwhelmingly positive; it currently boasts a 95% on Rotten Tomatoes.

The audience was primarily male (66%) and under 35 (75%), according to PostTrak exit polls, and gave it a B+ CinemaScore. Cregger’s previous films have defied a lot of box office logic when it comes to horror movies, whose earnings tend to be front-loaded and drop sharply after the first weekend.

“Barbarian” grossed over $46 million on a budget under $5 million. “Weapons” made $270 million on a $38 million budget.

“Zach Cregger is a household name in the world of horror,” said Paul Dergarabedian, the head of marketplace trends for Rentrak. “There are certain directors who become the star of the movie.”

“Resident Evil” cost a reported $75 million to produce, which does not include marketing and promotion expenses. Internationally, it earned $48.3 million, bringing its global launch to $108.3 million.

“Zach Cregger plus big franchise equals big bucks,” The Associated Press quoted Dergarabedian as saying. “And he made it feel fresh and new.”

According to Rentrak, horror movies this year, including hits like “Obsession” and “Backrooms,” have generated over $1.1 billion at the domestic box office.

Second place went to “Practical Magic 2,” which fell about 59% from its lackluster opening weekend with $12.2 million from 4,163 theaters in North America. An additional $7 million from international showings brings its running global total to $76.8 million.

“Spider-Man: Brand New Day” landed in third place with $6.5 million in its eighth weekend, pushing its domestic total to $944.5 million. “The Odyssey,” in its 10th weekend in theaters, added another $4.9 million to take fourth place. “Coyote vs. Acme” rounded out the top five with $4.5 million.

One notable limited release was “The History of Concrete,” a documentary from comedian John Wilson, which earned $90,000 from one screen (the IFC Center in New York). The only film to make more in a single weekend at that venue was “Parasite,” which made $119,407.