بلقیس و نزار؛ داستان عشقی پیچیده که مرگ آن را به مرز اسطوره رساند

تیزهوشی به او کمک کرد احساس حسادت و غیرتش را کنترل کند تا قلب شاعر ستاره را ازآن خود کند

بلقیس و نزار؛ داستان عشقی پیچیده که مرگ آن را به مرز اسطوره رساند
TT

بلقیس و نزار؛ داستان عشقی پیچیده که مرگ آن را به مرز اسطوره رساند

بلقیس و نزار؛ داستان عشقی پیچیده که مرگ آن را به مرز اسطوره رساند

بسیاری از شاعران عرب، قدیم و جدیدشان که به شدت مجذوب و شیفته زن شدند، فضای نه چندان اندکی از سروده‌ها و آثار شعری خود را به آن اختصاص دادند. با این وجود به استثنای عمربن ابی ربیعه هیچکدام‌شان زن را قبله، منشأ الهام و محور زندگی و شعر خود نساختند آن طور که نزار قبانی ساخت. و حتی درهرمناسبت یا محفلی نامی از نزار به میان نمی‌آید مگر آنکه همراه با زن باشد و زنانگی هستی که بسیار کم پیش آمده شاعر بیرون ازآن برچیزی حساب بازکرده باشد، دقیقاً همانند محی الدین بن عربی چند قرن پیش از او چنین کرد.
اگر قبانی به این یا آن شکل تجسم چهره شاعر دون خوان دارای روابط متعدد عاطفی و جست‌وجوگر بی وقفه تجلی‌های متضاد مطلق زنانه است او خود در مقاله‌ای با عنوان «من و دون خوانیسم» چنین صفتی را منکر می‌شود و تأکید می‌کند، بخش عاطفی و روانی رابطه برایش اهمیت دارد. می‌گوید با جسد زنانه به شیوه قصاب‌ها تعامل نمی‌کند، او هرگز زنی را اغوا نمی‌کند بلکه روابطش با زن‌ها براساس رضایت دوطرفه و همآهنگی قلبی و فکری بوده است. اما اینکه برخی اذعان می‌کنند قصاید فراوانی که نزار در دو موضوع غزل و عشق نوشت لزوماً به زن‌های ملموس یا ماجراجویی‌های عاطفی حقیقی تکیه ندارند بلکه زن‌هایی هستند که از آسمان تخیل فراخوانده شده‌اند، این ادعایی است که به گفته او به بازخوانی و دقت بسیار نیاز دارد چون او در کنف خانواده‌ای متمول و گشاده بر فرهنگ و هنر بزرگ شده و رشد کرده علاوه براینکه به طور ارثی عشق و دلدادگی را تجربه کرده‌ است و او خود دقیقاً می‌گوید« این دو با فرزندان خانواده متولد می‌شوند، درست همانند شیرینی در سیب».
براین اساس ولع نزار به زن بدین معنا نیست که هرقصیده عشقی که در زندگی‌اش نوشته لزوماً با بدن زنی متفاوت مهر شده یا مهری متفاوت پای آن نشسته باشد. چرا که مجموعه‌ای کامل یا بیشتر ازآن پیرامون یک زن متمرکز شوند که رابطه‌ای عاشقانه یا میلی سرکش به شاعر داشته... او در یکی ازگفت‌وگوهایش می‌گوید، زن در زندگی‌اش به هیچ وجه تصویری معلق در قاب عکس نبوده بلکه زن دارای احساس و گوشت و خون است و او به هیچ وجه درباره زنان خیالی که هیچ رابطه عاطفی با آنها نداشته نمی‌نویسد.
اما خالق «نقاشی با کلمات» نسبت به خواندن ظاهری متن‌هایش هشدار می‌دهد. نه تنها به این دلیل که شعر اساساً بر اغراق و تخیل بنا می‌شود بلکه به این دلیل که ضمیر متکلم در بسیاری از شعرهایش لزوماً به خود او بازنمی‌گردد بلکه به شخصیتی که در زمان نوشتن در پوستینش می‌رود. با این وجود اصرار قبانی برای توضیح بیت مشهورش «طرّزت من جلد النساء عباءة/ و بنیت اهراماً من الحلمات: عبایی از پوست زن‌ها آراستم/ و هرم‌ها از نوک پستان‌شان بنا کردم» لزوماً منعکس کننده تجربه شخصی‌اش نیست بلکه بیانی برخاسته از نگاه مردانه بیمار خود شهریاربینی است. و این مانع از گرایش شاعر برای پنهان شدن پشت نقاب‌ها یا الگوهای مردانه نمی‌شود.
اگر همه این مقدمه چینی‌ها باید به هدفی برسند یا در دایره‌ای مشخص قرارگیرند، جدای از این نیست که ما را به این نتیجه‌گیری برساند که شاعر ملول و تربیت یافته با آزادی و بسیار سرکشی همچون نزار قبانی لزوماً نسبت به همه انسان‌ها با نهاد خانواده همآهنگی و با آهنگ تکراری و الزامات سرخوردگی آوارش همگامی کمتری دارد. پس چطور می‌توانیم در این حالت اقدام شاعر به دو ازدواج را تفسیرکنیم، کسی که در طول زندگی از سوی زن‌های بسیاری دنبال می‌شد و سوار رؤیاهای صدها دختر جوان و نوجوان بود؟
دیدار با بلقیس الراوی
با هر مطالعه دقیق ازدواج اول دختر دمشقی زهرا آقبیق درسال1946 بی‌شک ما را به این نتیجه‌گیری رهنمون می‌شود که عشقش  به زهرا با آن زیبایی درخشان و چشم‌گیر، یکی از عواملی بود که او را به برداشتن چنین گامی کشید، اما دیگر عوامل «کمکی» نیز نقشی درآن بازی کردند از جمله رابطه فامیلی بین آن دو، چون دو خانواده به دنبال تعمیق رابطه بین خود از راه پیوند ازدواج بودند، همین طور آداب موروثی اجتماعی که ازدواج زودهنگام را راه درست برای جلوگیری از فروغلتیدن جوانان در روابط ممنوع می‌دید. اما همه این عوامل گردهم‌آمده طولی نکشید که اثر خود را بر زمین پیچیده صحنه زندگی زناشویی از دست دادند. زهرایی که به نزار دخترش هدباء و پسرش توفیق را هدیه کرد نتوانست با شهرت روبه افزایش شاعر کنار بیاید و احساس حسادت ویرانگرش در برابر حلقه زدن بسیاری از زنان شیفته‌ دور شوهر خوش سیمایش را کنترل کند. مسئله‌ای که همسر سال‌ها پس از جدایی در سال1952 به آن اعتراف می‌کند، جایی که درگفت‌وگوی مطبوعاتی اقرارکرد، حسادت مفرط به نزار بود که رابطه‌شان را به سمت فروپاشی سریع کشاند.
نزار باید پس ازآن ده سالی صبرمی‌کرد تا با بلقیس الراوی دیدار کند که همه روایت‌ها حکایت دارند با حضور درخشانش در شب شعرنزار که سال 1962 در بغداد برپا شد، توجه شاعر را جلب کرد. نزار آن زمان دریافت بانویی که روبه رویش نشسته همان گمشده اوست که سال‌ها انتظارش را می‌کشید. تردیدی به خود راه نداد تا درجست‌وجوی مشخصات و محل اقامتش بپردازد و فهمید با خانواده خود در منطقه الاعظمیه مشرف بردجله زندگی می‌کند. شاعر بی درنگ به خواستگاری‌اش رفت و با مخالفت قاطع پدرش با این خواستگاری شگفت‌زده شد. پدر براساس شناختی که از شهرت شاعر درجهان عرب داشت که دست از شکار زن‌ها و فریب و بازی با احساسات آنها برنمی‌دارد جواب رد داد. اینگونه بود که نزار باید ناکامی را بپذیرد و به سلک دیپلماتیک سوری دراسپانیا ملحق شود بی آنکه بتواند درهفت سالی که آنجا سپری کرد «زرافه عراقی» را از یاد ببرد که با اولین نگاهه در دامش افتاد. نکته قابل توجه اینکه اتفاق مشابهی در شرایطی با پیچیدگی کمتر برای محمود درویش روی داد که در شب شعر مشابهی در واشنگتن چشمش به دختر جوان سوری رنا قبانی، برادر زاده نزار افتاد و با درخواست ازدواج از سوی محمود غافلگیر شد که بدون تردید به او جواب موافق داد و همراه او به بیروت برگشت بدون آنکه خانواده دمشقی روشنفکرش هیچگونه مخالفتی با این ماجرا نشان دهد.
مسائل می‌توانست در همین نقطه متوقف شوند اگر پایان‌شان به دوطرف بی‌نهایت سرسخت نمی‌رسید که قصد دارند از عشق مشروع خود دفاع کنند: نزاری که مخالفت پدر بلقیس بر شدت تمسکش به بلقیس و میل به انتقام برای کرامت «لگدمال»شده‌ و خودشیفتگی عمیقش افزود؛ شاعری که هزاران زن عرب آرزوی ازدواج با او را دارند. از طرف دیگر بلقیس با سیمای اسطوره‌ای و زنانگی رو به تعالی که سرنوشت خود را در سرزمین بین‌النهرین به دست گرفته است. اینگونه بود که دو طرف سرسخت هفت سال آزگار به دور از چشم پدر شروع به رد و بدل کردن نامه‌های آکنده از اشتیاق و عشق کردند تا اینکه شاعر درسال 1969 برای شرکت در جشنواره شعر المربد به عراق دعوت شد و برای مخاطبان خود، فصل‌های از داستان هیجان انگیزش با بلقیس را روایت کرد:
مرحباً یا عراق، جئت اغنیک/ایا عراق آمدم برایت ترانه بخوانم
و بعض من الغناء بکاء/ و برخی ترانه‌ها گریه‌اند
اکل الحب من حشاشة قلبی/عشق از رشته‌های قلبم خورد
و البقایا تقاسمته النساء/ و باقیمانده‌اش زن‌ها میان خود قسمت کردند
تا اینکه می‌گوید:
کان عندی هنا امیرة حب/اینجا ملکه عشقی داشتم
ثم ضاعت امیرتی الحسناء/ گم گشت سپس ملکه زیبا چهره‌ام
این وجه فی الاعظمیة حلو/ کجاست آن روی زیبای اعظمیه
لو رأته تغار منه السماء؟/ که گرآسمان بیندش به غیرت افتد؟
همه حاضران می‌دانستند سخن شاعر محبوب از کیست و قصه آن رابطه سوزناک بین عاشق دمشقی و معشوقه عراقی با همه معانی و ابعاد مهم ملی و سیاسی به گوش رئیس جمهوری وقت عراق احمد حسن البکر رسید. رئیس گروهی مرکب از وزیر جوانان عراق شفیق الکمالی و معاون وزیر خارجه شاذل طاقه که هر دو شاعران شهیری بودند را به نمایندگی خود برای خواستگاری نزار قبانی فرستاد.
و جمیل الراوی پدر چاره‌ای جز موافقت با پیشنهاد فرستادگان و خواست رئیس جمهوری نداشت و مراسم ازدواج بدون معطلی برگزار شد. زن و شوهر به بیروت برگشتند که نزار آن را برای اقامت برگزیده بود چون شهری بود که به سروده‌هایش می‌ماند و با وجود شرایط سخت فضای مناسبی برای افکار جسورانه و وابستگی بیمارش به آزادی داشت.
درطول سیزده سال زندگی مشترک، شاعر نامی و همسرش که شانزده سال از او کوچک‌تر بود با زیبایی و ویرانی شهر کنار آمدند به همان میزان که در ماجراجویی سختی که با همدیگر دست به آن زدند و بدون تلاش و شکیبایی و سختی بسیار نمی‌توانستند از دام‌های آن جان سالم به در ببرند.
شاید نتوان پاسخی دقیق به پرسش درباره تداوم سیزده سال زندگی مشترک درمقابل زندگی مشترک کوتاه اول داد. اما می‌توان گفت هر انسانی جهانی است جدا و در نتیجه هیچ تشابهی بین دو رابطه وجود ندارد نه به این دلیل که ترکیبات شیمیایی افراد با هم متفاوت یا به هم شبیهند بلکه مسئله دیگری است که زهرا موفق به عبور از چاله‌های آن نشد درحالی که بلقیس به شکلی بی سابقه و توانی هولناک در شکیبایی و انعطاف با آن کنار آمد؛ منظورم آزمون حسادت ویرانگر است.
با اینکه زنی که به کرامت همچنین زیبایی و زیرکی خود اهمیت می‌دهد از گزش غیرتی که معمولاً زن‌های مرتبط با مردان نامی همچون شوهرش نزار دچارش می‌شوند به دور نبود، اما او هرچه در توان داشت به کاربرد تا آن سرکشی غیرت و حسادت را کنترل کند و در سیطره خود بگذارد و همه تلاش خود را می‌کرد تا در چاله‌هایی فرونغلتد که همسر اول شاعر افتاد.
و شاید قبانی در قصیده معروفش «اشهد ان لا امرأة الا انت/سوگند که جز تو زنی نیست» به همین اشاره می‌کند که در دهمین سالگرد ازداوجش برای بلقیس نوشت.
اما این ازدواج موفق که درمقابل بسیاری موانع و پیچیدگی‌ها تاب آورد، نتواست دربرابر ضربه قاتل تقدیر مقاومت کند که خواست جان همسر استثنایی و مادر عمر و زینب را به شکل تراژیک و در زیر آوار انفجار وحشتناک سفارت عراق در بیروت بگیرد...
بلقیس تذبحنی التفاصیل الصغیرة/بلقیس جزئیات کوچک مرا می‌کشد
فی علاقتنا/دررابطه‌مان
و تجلدنی الدقایق و الثوانی/و دقیقه‌ها و ثانیه‌ها مرا به شلاق می‌بندند



اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
TT

اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)

پس از کارنامه‌ای سینمایی که نزدیک به شش دهه را در برگرفته است، اسطورهٔ بازیگری جهان، آنتونی هاپکینز، چهارشنبه‌شب در جشنوارهٔ فیلم دریای سرخ در جدّه روی صحنه رفت؛ تا گفت‌وگویی طولانی ارائه کند که آمیزه‌ای از طنز، فلسفه و خاطرات حرفه‌ای نادر بود. در طول یک ساعت کامل، هاپکینز—که وارد دههٔ نهم زندگی شده—با ذهنی هوشیار و آمادگی برای مرور مسیر حرفه‌ای خود ظاهر شد و از نگاهش به بازیگری، نوشتن، موسیقی و جزئیات شخصیت‌های ماندگاری که حافظهٔ سینما را ساخته‌اند، سخن گفت.
هاپکینز، برندهٔ دو اسکار بهترین بازیگر برای نقش‌هایش در «سکوت بره‌ها» (۱۹۹۱) و «پدر» (۲۰۲۰)، خطوط اصلی مسیر هنری خود را چنین ترسیم کرد: «زندگی‌ام بسیار فراتر از آن چیزی پیش رفت که انتظارش را داشتم. هنوز هم احساس می‌کنم شخص دیگری این مسیر را برایم نوشته است». این زبان شگفتی‌زدگی کلید فهم رابطهٔ او با هنر، انتخاب‌های بازیگری‌اش و حتی زندگی شخصی‌اش است.

هانیبال لکتر... نبوغ شر

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از برجسته‌ترین نقش‌های هاپکینز است. او در این گفت‌وگو به تفصیل دربارهٔ این شخصیت در «سکوت بره‌ها» صحبت کرد و خوانشی متفاوت از شیوهٔ ساخت نقش ارائه داد. هاپکینز توضیح داد که: «من تلاش نکردم شرّ را بفهمم؛ فقط سعی کردم یک ماشین بدون احساس را بازی کنم.»

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از قوی‌ترین شخصیت‌هایی است که هاپکینز در طول مسیر حرفه‌ای خود ارائه کرده است (IMDb)

او باور دارد جذابیت لکتر از آن‌جاست که همچون «مفیستوفیلس» (نامی برای شیطان)، نقاط ضعف انسان و عمق شکنندگی‌اش را می‌داند. او همچنین راز یکی از مشهورترین مؤلفه‌های نقش را فاش کرد: «اگر بدون پلک‌زدن به یک سگ یا گربه نگاه کنید... می‌ترسد. این قدرت چشم است». همان چیزی که پایهٔ «نگاه ثابت» ترسناک لکتر شد.

میان تاریخ و خیال

وقتی از او پرسیدند ترجیح می‌دهد شخصیت‌های تاریخی را بازی کند یا شخصیت‌های خیالی، پاسخی داد که توجه سالن را جلب کرد: «همهٔ شخصیت‌ها خیالی‌اند... ما هم خیالی هستیم!»
او توضیح داد که هنگام آماده‌سازی نقش‌ها، حتی در مورد شخصیتی پیچیده مثل ریچارد نیکسون، خود را در پژوهش‌های طولانی‌مدت غرق نمی‌کند: «کمی تحقیق می‌کنم، اما اطلاعات زیاد ذهن را شلوغ می‌کند. مغز باید از آشوب خالی باشد.»
از نظر او بازی در نقش یک شخصیت تاریخی، بازآفرینی است، نه بازتولید واقعیت: «نیکسون من، نیکسون واقعی نیست... او نسخهٔ الیور استون است.»
او سپس خاطره‌ای طنزآمیز از روز تست گریم نقش نیکسون تعریف کرد؛ روزی که تیم گریم برایش بینی مصنوعی گذاشت، اما پس از برداشتن آن، ناگهان خطوط چهره نیکسون را در آینه دید و گفت: «یک کلاه، یک کفش، یک ضربهٔ کوچک گریم... کافی است تا ناگهان وارد روح شخصیت شوی.»

آنتونی هاپکینز در نمایی از «سکوت بره‌ها»

ترس... سایهٔ بازیگر و سوخت او

محور قوی‌تر سخنان هوبکنز دربارهٔ «ترس» بود؛ جایی که بی‌درنگ توجه‌ها را جلب کرد که چگونه این اسطورهٔ سینما و دارندهٔ نشان امپراتوری بریتانیا (CBE) می‌گوید: «ترس از شکست تمام زندگی‌ام همراهم بوده است، اما روبه‌رو شدن با آن در نتیجهٔ سلسله‌ای از حمایت‌ها و هل‌دادن‌هایی بود که از سوی کارگردانان و بازیگرانی که کنارم بودند دریافت کردم.» او داستانی تأثیرگذار دربارهٔ یکی از بازیگران آمریکایی تعریف کرد که هنگام تمرین‌های فیلم «نیکسون» تلاش کرده بود او را خرد کند. هابکینز می‌گوید به اولیور استون مراجعه کرد و خواست که از فیلم کنار گذاشته شود، زیرا احساس نمی‌کرد که توانایی ایفای نقش را دارد. پاسخ قاطع استون این بود: «تو هیچ جا نخواهی رفت. این نقش را بازی می‌کنی... چه تبدیل به موفقیت شود، چه یک شکست تمام‌عیار.»
هاپکینز ، یکی از مشهورترین و پربارترین بازیگران بریتانیایی در پاسخ به پرسشی از یکی از حاضران دربارهٔ راه رهایی از ترس در فرهنگ‌های محافظه‌کار، یکی از صریح‌ترین پاسخ‌هایش را داد: «وقتی بچه هستیم همیشه احمق به نظر می‌رسیم... بعد بزرگ می‌شویم و تجربه‌های احمقانه و خطرناک می‌کنیم... این زندگی است!» و ادامه داد: «نمی‌توانید از کودک بخواهید حرکت نکند یا حرف نزند... باید جرئت کنید کارها را انجام دهید... حتی اگر مردم به شما بخندند.»

آنتونی هوبکنز (جشنواره)

 

موسیقی... عشق نخست

در محور دیگری، هاپکینز دربارهٔ شیفتگی‌اش به موسیقی سخن گفت؛ هنری که به روح او نزدیک‌تر است. او توضیح داد که همسرش نخستین مشوق ورودش به این حوزه بوده و برای مخاطبان تعریف کرد که همسرش او را به نوشتن، آهنگ‌سازی و نقاشی تشویق کرده، با اینکه خود او به توانایی‌اش در هیچ‌یک از این مهارت‌ها باور نداشت. تا اینکه ارکسترهای جهانی، آثار او را در ریاض در سال ۲۰۲۳ نواختند. او با اشاره به شوپنهاور گفت: «موسیقی فراتر از تجربهٔ انسانی است... نمی‌توان آن را با کلمات بیان کرد.»
تماشاگران پس از پایان نشست با تصویر تازه‌ای از هاپکینز سالن را ترک کردند: فقط بازیگر نابغه‌ای نیست که «هانیبال لکتر»، «نیکسون» و «اودین» را آفریده؛ بلکه حکیمی است که زندگی، هنر و موسیقی را با شفافیتی شگفت‌آور تأمل می‌کند؛ نشستی که ترکیبی از طنز، فلسفه و سرکشی بود و با تشویق طولانی برای مردی به پایان رسید که از مرز شهرت عبور کرده و به مرحله‌ای آرام‌تر و عمیق‌تر رسیده؛ مرحله‌ای که خود او آن را «معجزهٔ بودن» می‌نامد.

 


جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
TT

جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)

پس از چند روز پرحرارت سینمایی که جده طی آن میزبان نمایش‌های نخست و صداهایی از چهار قاره بود، مراسم اختتامیه دوره پنجم «جشنواره بین‌المللی فیلم البحر الأحمر» در شبی برگزار شد که گستردگی تأثیر جهانی آن را به نمایش گذاشت و حضور رو‌به‌رشد سینمای سعودی را برجسته کرد؛ شبی با مشارکت چشمگیر شماری از نامدارترین ستارگان جهان از جمله جانی دپ، سلمان خان، یسرا، نادین لبکی و سر آنتونی هاپکینز؛ تصویری که جایگاه جشنواره را به‌عنوان پلی میان سینمای عرب و سینمای جهان تثبیت کرد.

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسهٔ «البحر الأحمر السينمائی»، از این دستاورد احساس غرور می‌کند (جشنواره)

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسه «البحر الأحمر»، در جریان مراسم گفت: «در طول ده روز گذشته، پرده‌های جشنواره، ما را از میان قاره‌ها و به جهان‌های تازه بردند. تجربه‌ای کم‌نظیر را با هم زیستیم، اما تأثیر آن عمیق است. غریبه‌هایی که در کنار هم می‌نشینند و مجذوب همان فیلم، همان داستان و همان شخصیت‌ها می‌شوند. این قدرت سینماست، و همچنان یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای فهم متقابل ما باقی خواهد ماند».
او مهم‌ترین آمارهای دوره پنجم را مرور کرد: نمایش ۱۱۱ فیلم از سراسر جهان، از جمله بیش از ۴۰ نمایش نخست جهانی یا منطقه‌ای، ۲۹۰ اکران سینمایی و ۳۰ هزار بلیت. همچنین جشنواره امسال میزبان هیئت‌هایی از ۹۷ کشور و بیش از ۴۰ هزار شرکت‌کننده از میان فیلم‌سازان بود.
الراشد درباره این اعداد گفت: «این‌ها فقط آمار نیستند، بلکه بیانگر جامعه‌ای سینمایی‌اند که هر سال گسترده‌تر می‌شود؛ کارگردانانی که شریک پیدا می‌کنند، پروژه‌هایی که کسانی را می‌یابند که به آن‌ها ایمان دارند، و تماشاگری که دلش را به روی دیدگاه‌های تازه می‌گشاید».

تجلیل از اسطوره آنتونی هاپکینز (جشنواره)

تجلیل‌هایی با حضور جهانی

پس از سخنرانی، مراسم تجلیل آغاز شد؛ مراسمی که جشنواره در آن از چهار نام اثرگذار بر سینمای جهان تقدیر کرد.
نخست، تجلیل از بازیگر و کارگردان سعودی، عهد کامل، که تجربه‌اش آمیزه‌ای از حضور محلی و بلندپروازی بین‌المللی بود. سپس ادریس البا، بازیگر و کارگردان بریتانیایی که در برنامه‌های جشنواره حضوری برجسته داشت، مورد تقدیر قرار گرفت. همچنین جشنواره از دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی و یکی از مهم‌ترین صداهای سینمایی پیش‌ران مرزهای تجربه بصری و روایی، قدردانی کرد.
اما تأثیرگذارترین لحظه، تجلیل از سر آنتونی هاپکینز بود؛ او موقر آرام و قدردانی آشکار روی صحنه آمد؛ لحظه‌ای که بیانگر احترام متقابل میان جشنواره و یکی از نمادهای بازیگری جهان بود.

دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی، و همسرش روی فرش قرمز (جشنواره)

جوایز تماشاگران

سپس مراسم به بخش اعلام جوایز رسید. فیلم «هجرة» ساخته کارگردان سعودی شهد أمین، با رأی تماشاگران، برنده جایزه فیلم العلا برای بهترین فیلم سعودی شد؛ و این فیلم بعدها جایزه هیئت داوران را نیز به کارنامه خود افزود، در تأکیدی دوباره بر حضور تجربه سینمای سعودی در عرصه رقابت.
همچنین فیلم «كولونيا» ساخته کارگردان مصری محمد صیام، برنده جایزه تماشاگران برای بهترین فیلم بین‌المللی شد، و فیلم «VI: در حرکت» اثر کارگردان فرانسوی ژولیت بینوش، جایزه الشرق برای بهترین مستند را کسب کرد.

درخشش سینمای کوتاه

در بخش مسابقه فیلم‌های کوتاه، هیئت داوران لوح تقدیر ویژه را به فیلم «جم 1983» ساخته جورج أبومحیّا اهدا کرد؛ در حالی که فیلم «الأراضي الفارغة/ سرزمین‌های خالی» اثر کریم‌الدین الألفی، جایزه یُسر نقره‌ای را به دست آورد.
اما یُسر طلایی نصیب فیلم فلسطینی «مهدَّد بالانقراض/ در معرض انقراض» ساخته سعید زاغا شد؛ فیلمی که رویکردی حساس به تنش انسانی در دل واقعیتی پیچیده ارائه می‌داد.
در بخش دستاورد سینمایی نیز، فیلم چینی «صداهای شب» از زانگ زونگشین برجسته شد؛ اثری که تجربه‌ای بصری با تکیه بر حس روایی نوآورانه به شمار می‌رفت.

بازیگر لبنانی جورج خبّاز، برنده جایزه بهترین بازیگر (جشنواره)

جوایز بازیگری

در حوزه بازیگری، سیو سو بین، بازیگر کره‌ای، برای نقش‌آفرینی‌اش در فیلم «دنیای عشق» برنده جایزه یُسر برای بهترین بازیگر زن شد؛ نقشی مبتنی بر بیان درونی و توان حمل معانی با کمترین حرکت.
اما جایزه بهترین بازیگر مرد به جورج خبّاز، بازیگر لبنانی، برای نقشش در فیلم «يونان» رسید؛ نقشی که توانایی بالای او را در ترکیب حساسیت انسانی با عمق دراماتیک آشکار ساخت.
همچنین سیرل عریس، نویسنده لبنانی، جایزه بهترین فیلمنامه را برای فیلم «نجوم الأمل والألم/ ستاره‌های امید و درد» دریافت کرد، و کارگردان أمیر فخرالدین نیز جایزه یُسر برای بهترین کارگردان را برای فیلم «يونان» از آن خود کرد.
در بخش فیلم‌های بلند، یُسر نقره‌ای به کارگردان شیرین دعیبس برای فیلم «اللي باقي منك/ باقیمانده تو» تعلق گرفت؛ و مراسم با اعلام مهم‌ترین برنده به پایان رسید: فیلم «زمین از دست رفته» ساخته أكیو فوجيموتو که یُسر طلایی برای بهترین فیلم بلند را دریافت کرد؛ نقطه اوجی برای فیلمی که با رویکردی کارگردانی‌شده و انسانی، روایتی فشرده و امضایی بصری روشن ارائه می‌داد.

جانی دپ، ستاره هالیوود، در حال سلام دادن به تماشاگران روی فرش قرمز (جشنواره)

دوره‌ای که افق‌های تازه‌ای گشود

دورهٔ پنجم با ارتقای سطح انتخاب‌های هنری، گسترده‌تر شدن مشارکت بین‌المللی و افزایش حضور سینمای سعودی در قلب صحنه متمایز شد؛ به‌گونه‌ای که به نظر رسید جشنواره مسیری روشن را برای تقویت صداهایی ترسیم می‌کند که حامل چشم‌اندازهای انسانی وسیع‌اند، و در عین حال فضایی رو به گسترش برای آثار سعودی حفظ می‌کند که سودای رقابت جهانی دارند.
در ترکیب فیلم‌های برگزیده در این سال تحولی چشمگیر دیده می‌شد؛ موضوعات هویت، مهاجرت، رابطهٔ فرد و جمع، و مفهوم حافظه به‌عنوان محرک روایت با قدرت حضور داشتند. از انتخاب‌های کمیتهٔ داوری چنین برمی‌آمد که آثاری که میان دیدگاه هنری روشن و بعد انسانی عمیق جمع می‌کنند، تواناتر در جلب توجه بوده‌اند. از میان آثار برنده، فیلم «زمین گمشده» به‌سبب زبان سینمایی آرامش که جزئیات کوچک را به صحنه‌هایی با نیروی عاطفی بالا بدل می‌کرد، اثری ماندگار گذاشت. در حالی که پیروزی فیلم «هِجرة» تأییدی بود بر اینکه سینمای سعودی وارد مرحله‌ای از بلوغ تکنیکی و هنری شده که بر تجارب رو به رشدش افزوده است.
با پایان‌یافتن دوره، آشکار بود که جشنواره دیگر تنها رویدادی جشن‌گونه نیست، بلکه سکویی است که در آن ملامح مرحله‌ای تازه از حضور سینمایی سعودی و جهان عرب شکل می‌گیرد. صداهای متنوع در هم آمیختند، و تجربه‌های جهانی در کنار تجربه‌های محلی قرار گرفتند. دایرهٔ سینما برای هرکسی گسترش یافت؛ چه آن‌که می‌خواهد داستانش را روایت کند، و چه آن‌که خواهان شنیدن داستانی دیگر است. و هنگامی که حاضران سالن را ترک کردند، احساسی باقی مانده بود که دورهٔ پنجم آغازی برای مرحله‌ای پخته‌تر است؛ مرحله‌ای که «البحر الأحمر» را به جشنواره‌ای تبدیل می‌کند که توان حمل سینمای محلی به جهان، و آوردن جهان به جده را دارد.
 

 


امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
TT

امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)

به دست آوردن نقش اصلی در فیلم افتتاحیه جشنواره سینمایی بین‌المللی «دریای سرخ » کار ساده‌ای نیست، اما وقتی همین بازیگر در همان دوره فیلم دیگری نیز داشته باشد، این یک اتفاق نادر در مسیر حرفه‌ای هر هنرمندی است. این دقیقاً همان چیزی است که امیر المصری، بازیگر بریتانیایی-مصری، تجربه می‌کند؛ او ستاره فیلم «العملاق/ غول» است که افتتاحیه پنجمین دوره جشنواره را رقم زد و توجه گسترده‌ای را جلب کرد، و هم‌زمان نقش اصلی فیلم «القصص/داستان‌ها» به کارگردانی ابوبکر شوقی، یکی از رقبای برجسته در مسابقه رسمی فیلم‌های بلند را نیز برعهده دارد.
المصری که طی سال‌های گذشته نامش به‌عنوان یکی از مهمانان آشنای جشنواره ثبت شده، امسال با لحنی متفاوت و حضوری پخته بازگشته است تا جزئیات تجربه خود را روایت کند: «وقتی مدیرعامل جشنواره، آقای فیصل بالطيور، با من درباره فیلم (غول) صحبت کرد، نمی‌دانستم قرار است آن را به‌عنوان فیلم افتتاحیه انتخاب کنند. ممکن بود فیلمی تجاری با یک ستاره هالیوودی را انتخاب کنند، اما آنها می‌خواستند افرادی مثل من را روی صحنه، در کنار ستاره‌های جهانی مانند مایکل کین و ایشواریا رای، ببینند».
المصری این لحظه را نقطه عطفی در مسیر حرفه‌ای خود می‌داند و با لحنی پرستش‌آمیز می‌افزاید: «من شیفته جشنواره هستم؛ هر سال می‌بینیم که هر دوره بهتر از قبلی است». او ادامه می‌دهد: «من بسیار از مرحله‌ای که اکنون به لحاظ هنری تجربه می‌کنم لذت می‌برم، به‌ویژه اینکه کم اتفاق می‌افتد یک بازیگر در دو فیلم در جشنواره‌ای به بزرگی (دریای سرخ) نقش اصلی داشته باشد».

صحنه‌ای از فیلم افتتاحیه جشنواره «غول» با بازی امیر المصری (جشنواره)

«غول»... مربی یا استعداد؟

حضور المصری در فیلم «غول» فراتر از یک نقش اصلی است؛ فیلم ساختی حساس دارد که نیازمند اجرای دقیق و آگاهانه شخصیت نسیم حمید است، ورزشکاری که در دهه ۹۰ در بریتانیا انقلابی در تصویر ورزشکار مسلمان ایجاد کرد و همزمان بحث‌های بی‌پایانی درباره رابطه‌اش با مربی افسانه‌ای‌اش، که نقش او را پیرس بروسنان بازی می‌کند، برانگیخت.
المصری درباره تشابه این داستان با زندگی خود می‌گوید: «بسیار... هر دوی ما نظرات منفی را نادیده می‌گیریم و با اصرار مسیرمان را ادامه می‌دهیم».
فیلم از یک صحنه کوچک در شفلید بریتانیا آغاز می‌شود، جایی که مادر پسری هفت ساله از مربی می‌خواهد فرزندش را برای مقابله با زورگویی آموزش دهد؛ لحظه‌ای که معمولی به نظر می‌رسد، اما پایه و اساس یک اسطوره می‌شود. مربی استعداد را از همان نگاه نخست تشخیص می‌دهد و نسیم را به همراه سه برادرش به رینگ می‌برد تا بلافاصله کشف کند که این کودک نحیف چیزی دارد که نمی‌توان آموزش داد. از این نقطه، داستان فیلم از خیابان‌های محله به قهرمانی جهان گسترش می‌یابد، تا زمانی که فروپاشی‌ها و تنش‌ها نشان می‌دهد رابطه بین ورزشکار و مربی چقدر شکننده است.
فیلم با هوشمندی پرسشی مطرح می‌کند: «غول واقعی کیست، مربی یا استعداد؟» این سؤال در صحنه‌ای تکان‌دهنده به اوج می‌رسد، وقتی دو طرف رو در رو می‌شوند؛ نسیم می‌گوید: «این استعداد از طرف خداست و باید از آن بهره ببرم بدون اینکه کسی را مقصر بدانم». مربی پاسخ می‌دهد: «استعداد تو هیچ ارزشی ندارد اگر من آن را کشف و ۱۶ سال پرورش نداده باشم».

امیر المصری... سالی سرنوشت‌ساز که موقعیت او را میان بازیگری و هویت هنری‌اش تغییر می‌دهد (جشنواره)

حضور واقعی نسیم حمید، ورزشکار بازنشسته، در نمایش فیلم اتفاقی ویژه بود؛ او پس از سال‌ها غیبت در جشنواره حاضر شد، لبخند زد و با تأثر گفت: «این فیلم به تو می‌گوید: (به نام خدا... مسیر جدیدت را آغاز کن!)»؛ گویی اسطوره به شکل نمادین مشعل را به بازیگری که آن را بازسازی کرده، سپرده است.

مرحله‌ای جدید... پروژه‌هایی به‌صورت عمده

با توجه به اینکه هویت هنری امیر المصری از تلاقی فرهنگ‌های عربی و غربی شکل گرفته است، دقیقاً همان‌طور که در فیلم «غول» مشاهده می‌شود، پرسشی درباره تأثیر این تلفیق فرهنگی ضروری به نظر می‌رسد. او با تأملی روشن در ماهیت انتخاب‌های خود پاسخ می‌دهد: «مهم‌تر این است که بر پروژه تمرکز کنم، هر چه باشد، چه در جهان عرب و چه خارج از آن». سپس توضیح می‌دهد: «همیشه این سؤال‌ها ذهنم را مشغول می‌کند: آیا این اثر می‌تواند چیزی درونی را به حرکت درآورد؟ آیا می‌تواند پیامی را منتقل کند؟» و اشاره می‌کند که فیلم «غول» کاملاً در این چارچوب قرار می‌گیرد.
این انگیزه باعث شد تا گامی را بردارد که مدتی طولانی به تعویق افتاده بود؛ یعنی تأسیس یک شرکت تولید در بریتانیا. المصری می‌گوید: «اخیراً شرکتی برای تولید تأسیس کردم که حدود سه ماه پیش راه‌اندازی شد، و در مرحله بعد قصد دارم آثاری را تولید کنم که نه تنها متعلق به من باشد، بلکه برای افرادی که شبیه من هستند نیز باشد». او درباره پروژه جدیدش صحبت می‌کند، گویی می‌خواهد سنگ بنای هویت تولیدی آینده‌ای را بگذارد که مکمل آن چیزی باشد که در جلوی دوربین آغاز کرده است.

جدیدترین پروژه‌ها

در مورد تازه‌ترین پروژه‌هایش، او می‌گوید: «فیلمی در آلمان تازه به پایان رساندم، و اگر در جشنواره‌ای مانند (دریای سرخ) نمایش داده شود، یعنی توانسته‌ایم توجه را به مسئله‌ای بسیار مهم جلب کنیم که وقتی آن را خواندم، مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد. این فیلم اهمیت زیادی خواهد داشت».
با اینکه المصری از ذکر دقیق موضوع خودداری می‌کند، اما صحبت‌هایش نشان می‌دهد که این فیلم موضوعی سنگین و مرحله‌ای متعهدتر در انتخاب‌های سینمایی او خواهد بود.
در پایان مصاحبه، پنجره‌ای به پروژه جدیدی برای علاقه‌مندان درام باز می‌کند و تأکید می‌کند که برای بازی در سریال «قاتل» (سفّاح) با کارگردان هادی الباجوری آماده می‌شود، که قرار است از طریق پلتفرم «شاهد» پخش شود. این اثر از داستان واقعی یک قاتل سریالی در قلب قاهره الهام گرفته و این بار او را به سوی ژانر رازآلود و دنیاهای تاریک می‌برد.