توافق آتش بس بین اسرائیل و «حماس» شبیه پنیر سوراخ دار سوئیسی

«الشرق الاوسط» بندهای مشکل دار این توافق را منتشر می کند که شاید آن را قبل از اجرا تعطیل کند 



عده ای از مردم اسرائیل یکی از جاده ها در قدس را مسدود کرده و خواستار اجرای توافق و بازگشت گروگان ها هستند (فرانس پرس)
عده ای از مردم اسرائیل یکی از جاده ها در قدس را مسدود کرده و خواستار اجرای توافق و بازگشت گروگان ها هستند (فرانس پرس)
TT

توافق آتش بس بین اسرائیل و «حماس» شبیه پنیر سوراخ دار سوئیسی



عده ای از مردم اسرائیل یکی از جاده ها در قدس را مسدود کرده و خواستار اجرای توافق و بازگشت گروگان ها هستند (فرانس پرس)
عده ای از مردم اسرائیل یکی از جاده ها در قدس را مسدود کرده و خواستار اجرای توافق و بازگشت گروگان ها هستند (فرانس پرس)

شاید تصادفی نباشد که توافق بین اسرائیل و «حماس» که شامگاه چهارشنبه (۱۵ ژانویه) اعلام شد وارد مرحله بحرانی و شکنندگی شد. این توافق که به منظور آتش بس در غزه و مبادله اسیران به دست آمد حتی هنوز توسط کابینه اسرائیل تصویب و اجرا نشده است اما بسیار لرزان به نظر می رسد.
توافق آتش بس بین «حماس» و اسرائیل مثل پنیر سوراخ دار سوئیس است و از سه مرحله تشکیل شده تا دست آخر به پایان جنگ برسیم. اما قبل از اجرای این توافق اقدامات و جنگ اسرائیل در چند روز باقی مانده به اجرا بالا گرفته و ده ها نفر در غزه هر روز کشته می شوند. گویا کشتار و قتل عام همراه همیشگی این توافق تا ایستگاه آخر خواهد بود. «الشرق الاوسط» بندهای این توافق و برداشت دو طرف از آنها را منتشر می کند:
آرامش پایدار
اولین مشکل در تیتر توافق است: «اصول کلی توافق میان طرف اسرائیلی و طرف فلسطینی در غزه درباره تبادل اسرا و برقرار کردن مجدد آرامش پایدار».
منظور از آرامش پایدار چیست؟ در اسرائیل گفته می شود منظور این است که اسرائیل حق دارد در پایان مرحله اول جنگ را از سربگیرد. طرف فلسطینی می گوید که دولت آمریکا به ریاست دونالد ترامپ ضمانت داده که جنگ از سرگرفته نخواهد شد. مدل نگارش عبارت آرامش پایدار به گونه ای است که هر طرف برداشت متضادی از آن دارد.

هدف توافق به شرح زیر است: آزادی تمامی اسرای اسرائیلی اعم از زنده و مرده و نیز آزاد کردن کسانی که فلسطینیان در برهه های مختلف زمانی به اسارت گرفته است. در مقابل اسرائیل موافقت کرده است تعدادی از اسیران فلسطینی را «که درباره تعدادشان توافق شده است» آزاد کند. طبق تاریخی که در توافقنامه درج شده است تبادل اسرا از «روز اول» - روز آتش بس- آغاز خواهد شد اما در این مرحله هنوز مشخص نیست چه زمانی آتش بس اجرا خواهد شد.

برقراری دوباره آرامش

اسرائیل و «حماس» درباره برقرار کردن دوباره آرامشی که به این چهار هدف منجر می شود به توافق رسیدند:
۱-برقراری آتش بس دائمی.
۲-عقب نشینی نظامیان اسرائیلی از نوار غزه.
۳-بازسازی غزه.
۴-گشایش گذرگاه ها و تسهیل رفت و آمد افراد و حمل و نقل کالاها.
اختلاف نظر در مورد این بنود وجود دارد که تکلیف آن هنوز معلوم نشده است.
یکی از دلایل بحرانی که بامداد پنجشنبه به نقطه انفجار رسید نام و تعداد زندانیان فلسطینی که بناست آزاد شوند بود. اسرائیل موافقت نکرده تعدادی از زندانیان برجسته مثل مروان البرغوثی و احمد سعدات و عبد الله البرغوثی و غیره را آزاد کند. اسرائیل عمدا از جمله پر از ابهام «تعدادی که در مورد آنها توافق خواهد شد» استفاده کرده که مثل میدان مین می ماند.

سه مرحله

بندهای بعدی درباره سه مرحله توافق نیز مشکل دارند. مرحله اول (۴۲ روز) است و در این مرحله «عملیات نظامی هر دو طرف به طور موقت متوقف می شود و ارتش اسرائیل از شرق و از مناطق پرجمعیت واقع در امتداد مرزها در سراسر نوار غزه از جمله وادی غزه (محور نتساریم) خارج می شود». «حماس» می گوید نقشه های مرتبط با خروج اسرائیل از مناطق یاد شده ناقص بودند.
بند بعدی مشکل دار درباره «بازگشت آوارگان به مناطق سکونتشان و خروج ارتش اسرائیل از وادی غزه است».
بعدا خواهیم دید که ساز و کار بازگشت مردم به خانه هایشان این است که اهالی با پای پیاده چند کیلومتر باید راه بروند و در این مسیر به اجبار خودروها بازرسی می شوند. این مساله به اختلافات و زد و خوردهای میدانی دامن می زند.

کمک های بشردوستانه
این توافق می گوید «از روز اول اجازه ورود کمک های بشردوستانه (۶۰۰ کامیون در روز از جمله ۵۰ کامیون حامل سوخت و ۳۰۰ کامیون برای شمال نوار غزه) داده خواهد شد. این امر شامل سوخت لازم برای راه اندازی نیروگاه تولید برق و تجهیزات تجاری و غیر نظامی لازم برای آواربرداری و بازسازی و راه اندازی بیمارستان ها می شود. در این مورد نیز نحوه توزیع کمک ها و ارگان مسئول این روند مشخص نشده است. آیا «حماس» کمک ها را توزیع خواهد کرد؟ اگر چنین است آیا اسرائیل راضی است؟ اگر اسرائیل موافقت نکرده و بعد مشخص شود که «حماس» دست به توزیع کمک ها می زند چه خواهد شد؟ بنابراین اجرای این بند نیز مین دیگری در زمین توافق است.

کلیدهای مبادله

در بحث مبادله اسرا به نظر می رسد که همه چیز در مرحله اول روشن است. طبق توافق «طرفین موافقت کردند که معیار تبادل اسرای یاد شده در مرحله اول و مرحله دوم متفاوت خواهد بود. پس معیار مرحله دوم چیست؟ حماس می خواهد تعداد اسرای فلسطینی را دو برابر کند اما اسرائیل موافقت نمی کند. اختلافات در همان مرحله اول که همه معیارهایش واضح و شفاف هستند به اوج رسیده پس در مرحله دوم که معیارها نامشخص و مبهم هستند چه خواهد شد»؟

روز شانزدهم

«حداکثر تا روز شانزدهم مذاکرات غیر مستقیم میان دو طرف آغاز می شود تا بر سر شروط اجرای مرحله دوم به ویژه شروط مزبور به پیش شرط های تبادل اسرا به توافق برسند. پیش از پایان پنجمین هفته این مرحله گفتگوها به پایان خواهد رسید و توافق حاصل خواهد شد».
سازمان ملل و نمایندگان این سازمان و دیگر سازمان ها به فعالیت خود برای ارایه خدمات بشردوستانه در همه مناطق نوار غزه ادامه خواهند داد. این فعالیت با بازسازی زیرساخت ها (برق و آب و فاضلاب و مخابرات و راه ها) در سراسر نوار غزه و وارد کردن مقدار توافق شده از تجهیزات مورد نیاز نیروهای دفاع مدنی آغاز می شود». اگر طرفین در این مرحله بر سر معیارها توافق نکنند چه خواهد شد؟ آیا همه چیز مثل برق و آب و بازسازی معابر تعطیل خواهد شد؟

تسهیل ورود تجهیزات امدادی

بند دیگر این توافق درباره «تسهیل ورود تجهیزات امدادی و ابزارهای ضروری زندگی آوارگانی است که خانه هایشان را در جنگ از دست داده اند. دستکم ۶۰ هزار کانکس و ۲۰۰ هزار چادر وارد خواهد شد». معنی تسهیل ورود تجهیزات امدادی چیست؟ اگر اسرائیل در این مسیر کارشکنی کند و یا اگر «حماس» کنترل این روند را در اختیار بگیرد چه خواهد شد؟
چند بند دیگر مبهم نیز در این توافق وجود دارند که ممکن است اختلاف برانگیز و دردسرساز شوند مثل‌ «پس از آنکه همه نظامیان زن اسرائیلی آزاد شدند تعداد مجروحان (حماس) که می توانند برای درمان به گذرگاه رفح بروند مشخص خواهد شد. علاوه بر آن تعداد مسافران و بیماران و مجروحانی که می توانند از گذرگاه رفح عبور کنند افزایش خواهد یافت و محدودیت های اعمال شده برای سفر برداشته و حمل و نقل کالاها و تجارت از سرگرفته خواهد شد».

بند ضامن

این بند نیز می تواند مشکل ساز شود. طبق توافق «چاره اندیشی و برنامه ریزی های لازم برای بازسازی جامع خانه ها و تاسیسات غیر نظامی و زیرساخت های مدنی که در طول جنگ تخریب شده اند و نیز حمایت از قربانیان زیر نظر چندین کشور و سازمان از جمله مصر و قطر و سازمان ملل آغاز خواهد شد».
بند دیگری نیز وجود دارد که اسرائیل می گوید در اجرای مرحله دوم برای این کشور الزامی نیست اما «حماس» می گوید این بند ضامن جلوگیری از آغاز مجدد جنگ است.
طبق این بند «قطر و آمریکا و مصر تمامی تلاش خود را خواهند کرد که تداوم مذاکرات غیر مستقیم را تضمین کنند تا دو طرف بتوانند درباره شروط اجرای مرحله دوم به توافق برسند».
در این بند گفته شده قطر و مصر تلاش خواهند کرد. به عبارت دیگر این جمله یک متن حقوقی الزام آوار برای انجام هر گونه اقدام یا هر طرف به نظر نمی رسد.
بنا به دلایل بالا توافق یاد شده پر از ابهام است که می توانند در هر لحظه توافق را تعطیل کنند. حالا درست است که این توافق حاصل شده اما بنود مشکل ساز زیادی دارد که برای اجرای آنها باید اعتماد متقابل و نیات پاک داشت. البته این اعتماد متقابل که اساسا وجود ندارد و نیات پاک نیز یافت نمی شود.



عندما تستأثر القصيدة العمودية بهوية الذات العربية

عندما تستأثر القصيدة العمودية بهوية الذات العربية
TT

عندما تستأثر القصيدة العمودية بهوية الذات العربية

عندما تستأثر القصيدة العمودية بهوية الذات العربية

سواء كنتَ شاعراً تشارك في المهرجانات الشعرية في العالم العربي، أو محباً للشعر يحلو لك حضور المناسبات الشعرية، فلن تجد صعوبة في ملاحظة ما يشبه الهيمنة العمودية في التعاطي مع الشعر في مهرجاناتنا، أو البرامج الإعلامية ذات الصلة بالأدب والشعر، أو في طبيعة الجوائز المنظمة للتشجيع على هذه القصيدة بالذات دون سواها.

وللعلم، نحن هنا في قلب ماهية الشعر، بل في عمق كيفية بناء العلاقة مع الشعر. فالظاهرة ليست في وجود القصيدة العمودية بقدر ما هي في حجم هذا الوجود، وهذا الحضور القائم على الاستحضار بمختلف الأدوات الممكنة؛ أي أن هيمنة هذه القصيدة بالذات تسحب معها بُعداً مهماً من أبعاد هيمنة الماضي، ناهيك عما تعنيه من احتفالية متعالية عن الضرورة النقدية للنسق الثقافي من بوابة الشعر.

أما الرسالة الأشد دلالة فتكمن في أن ظاهرة عملية الإحياء الشعري المتكررة في العصر الحديث للقصيدة الخليلية، إنما تستبطن مقاربتنا للشعريّ في الزمن الراهن بأدوات جمالية من الماضي، ممّا يكشف أيضاً هذا القبول - ولكنه متردد واحتجاجي - لأدوات قصيدة التفعيلة بعض الشيء، وقصيدة النثر بشكل شبه كامل. لذلك، فإن كُتّاب الشعر الحديث اليوم هم مناضلون يسبحون ضد التيار منذ عقود طويلة؛ شعر يقاوم من أجل الوجود، ورغم أن من يكتبون الشعر الحديث كُثر، فإن ما يحظى به الشعر العمودي من اهتمام ودعم ومناصرة يجعل من الشعر الحديث جمالية أقليّات.

تَعيش القصيدة العمودية الكلاسيكية اليوم عهداً ذهبياً متجدداً، بفضل هندسة دعم متكاملة تجمع بين ضخ الميزانيات الضخمة وحداثة الوسائط الرقمية، مما نجح في تحويل هذا الفن التراثي النخبوي إلى ممارسة تفاعلية حيّة تستهوي الأجيال الناشئة، وتتجاوز الميزانيات السنوية المرصودة لإحياء وتكريس هذا النمط حاجزَ عشرات الملايين من الدولارات في المشهد الثقافي العربي؛ وهو استثمار معلّل برغبة مؤسساتية صريحة في صون الهوية القومية التاريخية، وحمايتها من عواصف التحولات الأدبية المعاصرة، وعلى رأس هذه العواصف: قصيدة التفعيلة وقصيدة النثر.

ويتجلى هذا الدعم المالي بالأرقام في الجوائز والإنتاجات الكبرى؛ حيث تمنح بعض الجوائز مكافآت نقدية مباشرة تفوق مئات آلاف الدولارات في كل دورة، منها أكثر من مائة ألف دولار لصاحب المركز الأول. ولم تقتصر محاولات تكريس البحور الخليلية هنا حكراً على المجالس المغلقة الرافضة للأدوات الشعرية الحديثة في كتابة الشعر، بل انتقلت إلى الفضاء الرقمي بفضل ميزانيات إنتاج تلفزيوني ضخمة تبلغ ملايين الدولارات، نجحت في جذب الجمهور الناشئ وتحقيق جماهيرية للشاعر الذي يكتب الشعر العمودي ويتنافس حوله. وفي السياق ذاته، تُرصد هذه الجوائز، إلى جانب عدد لافت من المؤسسات، ميزانيات سنوية لتكريم البنية القديمة للقصيدة الكلاسيكية الفصيحة، إضافة إلى دعم وتمويل طباعة الدواوين التقليدية وعقد الملتقيات الدولية في شأنها.

هذا الزخم المالي واكبه تطور تقني بارز؛ حيث تم رصد ميزانيات حكومية لتطوير تطبيقات ذكية متخصصة تعمل كأدوات عروضية متطورة تُعنى بضبط الأوزان والقوافي وتنبيه الشعراء الشباب لمواضع الكسر العروضي بدقة فائقة. علاوة على ذلك، أسهمت المنصات الرقمية في خلق فضاءات تفاعلية مخصصة لتدريب وصقل مواهب الناشئة؛ فمن خلال الورش الافتراضية والتدريبية المفتوحة، نجحت هذه الأدوات في تبسيط المفاهيم المعقدة لعلم العروض والبيان العربي. إن هذا التمازج الفريد بين الجوائز التقديرية والتطبيقات التكنولوجية يؤكد هذا الدعم اللامتناهي من أجل نجاح مجهودات إعادة إحياء الشعر العمودي، وتمكينه من الصمود والامتداد داخل الوعي الرقمي المعاصر، بوصفه هوية بصرية وجمالية متجددة ترتكز على بنية مالية صلبة ومستدامة تضمن تفوقها واستمرارها، واستمرار هيمنتها على شعر التفعيلة وقصيدة النثر. إنّها معادلة صعبة بين قصيدة تتمتع بالاعتراف والدعم، وقصيدة تفتقد إلى الاعتراف، ومنظوراً إليها ناقصةَ الشرعية والشعرية. إننا في وضع شعري يمكن توصيفه بديكتاتورية نظام القصيدة العمودية. ذلك أنه لو كان الشعر القديم والحديث يحظيان معاً بالاهتمام والدعم نفسيهما أو بشكل متقارب لتلاشى المشكل من أصله ولظفرنا بمشهد ثري إنتاجاً وتلقياً.

هنالك نزاع صامت وخفي ينتصر للقصيدة العمودية، ولا يكاد يعترف إلا بالقصيدة العمودية وما سواها من منتجات الغَيرية المهدِّدة للهوية العربية في مفهومها الواسع العام. ومن المهم التذكير بأن من أربعينات القرن الماضي ومحاولات إحياء الشعر العربي القديم متواصلة؛ تهدأ فترة ثم تعود حيث عرف الشعر العربي في العصر الحديث مدارس وتيارات واتجاهات عدّة ظهرت بشكل متعاقب منذ بداية عصر النهضة في الفضاء العربي الإسلامي. لذلك، فإن عصر النهضة يمثل تاريخاً مفصلياً في تاريخ الشعر العربي ككل، وعاملاً مهماً في انبثاق النهضة الأدبية في العصر الحديث، خصوصاً أنه بعد عصور ازدهار الشعر العربي، التي تعود إلى الشعر الجاهلي وصولاً إلى الشعر العباسي، شهدت الحياة الأدبية العربية نوعاً من الخمول والضعف، أصاب اللغة العربية والكتابة الشعرية والنثرية، ومسّ كذلك ميولات الثقافة الشعبية التي كانت تجنح إلى الإنتاجات الهزلية والخرافية، الشيء الذي مثّل بدوره سبباً أساسياً من أسباب ظهور النهضة الأدبية في القرن التاسع عشر، وأكّد الحاجة إليها؛ إذ النهضة مدلولياً تشير إلى حالة من التعارض مع ما سبق، وإلى طموح تجاوز حالة الوهن الحضاري وملامحه الدالة عليه كافة.

وهكذا يتضح لنا أن كل مقاربة للشعر العربي في العصر الحديث، وبشكل خاص تلك التي اهتمت بالمدارس الشعرية الأولى وتحديداً مدرسة الإحياء والبعث، إنما هي بالضرورة مقاربة تتنزل في جزء من تحليلها ومن استنتاجاتها في إطار عصر النهضة؛ باعتبار أن عوامل النهضة الأدبية العربية تساعدنا على فهم طبيعة الخطاب الشعري الإحيائي، وعلى تفسير مضامينه وخياراته الفنية الجمالية وتأويلها. فشأن الشعر، من منظور بنيوي وظيفي ماكرو-سوسيولوجي كشأن سائر مجالات الإبداع كافة، فهو نتاج ظروف تاريخية واجتماعية في أحد أهم وجوهه، وذلك من منطلق أن الشعر جزء من الفعل الاجتماعي وأحد الحقول الاجتماعية المهمة، ويخضع في إنتاجه وتلقيه إلى عملية مركبة من التواصلية والتفاعلية. بمعنى آخر، فإنه كما أبرز ذلك بيير ماشري (Pierre Macherey)؛ لا ينبغي التعامل مع المنتج الأدبي الإبداعي كما لو كان منغلقاً على نفسه، متمركزاً فيها، ولا يرتبط بأي شيء خارجه. فهو - أي الخلق الثقافي الإبداعي - وفق ما ذهب إليه لوسيان غولدمان، نتاج ذاتٍ جماعية، ويحمل في باطنه رسائل ومعاني كاشفة عن طبيعة ما يسميه عالم الاجتماع الفرنسي بيير بورديو «نسق الإحالات المشتركة» للذات الجماعية.

إذاً، ظهرت في العصر الحديث مدارس شعرية عربية متعددة، افتتحتها مدرسة الإحياء والبعث، ثم جاءت جماعة «الديوان»، وتولدت المدرسة الرومنطيقية، وذلك في بداية القرن العشرين متأثرة برموز الرومنطقية في الآداب الفرنسية والإنجليزية. وبعدها عرف الشعر العربي جماعة «أبولو»، وأيضاً ما سُمي «أدب المهجر»، وصولاً إلى مدرسة الواقعية في الأدب، ويليها ظهور حركة الشعر الحر أو قصيدة التفعيلة، ثم قصيدة النثر من السبعينات من القرن الماضي، التي انطلقت بأعلامٍ ذوي مواهب مجيدة ونظرة نقدية كرّست أحد أهم شروط الحداثة في الثقافة العربية.

ومن الملاحظات الخاطفة التي نسوقها بشكل عاجل، أن اقتران التجديد الشعري مع نازك الملائكة وبدر شاكر السياب أظهر خصوصية البيئة العراقية الشعرية في هذا النزوع للتجديد والتجريب، الذي تواصل إلى اليوم؛ حيث نجد حالة من الانفتاح الجمالي فريدة من نوعها من الناحيتين: على مستوى الإنتاج الإبداعي، وأيضاً التلقي.

ولعل هذا الكم من المدارس والاتجاهات الذي شهده الشعر العربي في العصر الحديث يكشف بدقة ووضوح عن حالة من الحراك الشعري، من أهم مظاهرها وعناوينها استعادةٌ قوية لمكانة الشعر في الثقافة والحضارة العربيتين، واستنهاضٌ لوظيفة الشعر عند العرب وتلبيةٌ لحاجة اجتماعية وثقافية ملحة للشعر، بوصفه مجالاً من مجالات النهضة وأحد أبرز مضامينها ومسوغاتها. ولكن علاقة العرب بالشعر ظلت في الغالب سكونية في ارتباطها بالقصيدة العمودية؛ إذ نلحظ أن النزعة الإحيائية تظهر ثم تخفت قليلاً ولكن لا تغيب أبداً، الشيء الذي يعني أننا أمام مظهر من مظاهر الهوية التي تمارس الانكفاء من خلال القصيدة العمودية والتي تشغل مقام مقوِّمٍ من مقومات الهوية العربية.

في المقابل، يُعاني الشعر الحديث والمعاصر - بشكل أقل بكثير شعرُ التفعيلة وبشكل أكبر قصيدة النثر - من غياب شبه تام للدعم المؤسساتي المنظم، وضآلة الاعتراف الرسمي بِمُنْجَزِه الجمالي (طبعاً باستثناء بعض القامات الشعرية التي استطاعت الإقناع بالشعر الحديث، واستغلت جيداً فترة الركود «العمودي» الظرفي التي تحصل دائماً)، مقارنة بالحفاوة التي تحظى بها الأنماط التقليدية. فرغم أن الحداثة الشعرية تمثل الوجه الأكثر تعبيراً عن حيوية الإنسان المعاصر وتحولاته النفسية، فإنها لا تزال تُدفع بعيداً نحو الهامش والمبادرات الفردية. ولا يكاد يُرصد لهذا النمط التجديدي ميزانيات تُذكر، ولا توجد تطبيقات ذكية ممولة حكومياً تُعنى بجماليات البناء البصري والتدوير الحداثي، مما يترك الموهبة الشابة المعاصرة في عزلة رقمية وتواصلية رغم ما نراه من تهافت على كتابته والطريقة ذات الأثر العكسي التي يغزو بها وسائل التواصل الاجتماعي وهذا في حد ذاته موضوع جدير بالاهتمام.

ويتجلى هذا التهميش بوضوح في ندرة الجوائز الكبرى المخصصة حصرياً للتجريب النثري، وحرمان الأصوات الجديدة من منصات التكريس اللائقة وتدريب الناشئة، مما يجعل طباعة الدواوين الحديثة ونشرها عبئاً مالياً يقع على كاهل الشاعر نفسه وعدد من دور النشر الطلائعية. إن هذا التفاوت الصارخ في الضخ المالي والاهتمام المؤسساتي لا يعكس قيمة الفن الحقيقية، بقدر ما يكرس قطيعة تجعل الشعر الحديث محاصراً في النطاقات النخبوية الضيقة، ومحروماً من أدوات الانتشار التي تضمن له الحضور والامتداد في الوعي الجمعي؛ ناهيك عن أن الشعر الحديث بقدرته الخاصة على تدوين الراهن وتصوير تفاصيله بحساسية جديدة مع اللغة والواقع والروح المختلفة، سينتهي بنا إلى إيقاف الزمن الشعري عند العمودي، إذ الجماليات المختلفة هي أزمنة وأمكنة مختلفة أيضاً.

من باب الموضوعية، ربما يمكن القول إنه بحكم أن الإعلام الثقافي تشرف عليه في الغالب أصوات حداثية ومتشبعة بالإبداع العالمي، وعاشت في عواصم عربية وغربية جُبلت على التجديد، فإن الصفحات الثقافية تحتفي بالتجارب الشعرية الحداثية أكثر من الأخرى الكلاسيكية.

الفكرة باختصار لا تكمن في مناصرة القصيدة العمودية وتوفير آليات دعم قوية لتأمين البقاء وتأثيرها، فذاك أمر طبيعي ويؤدي وظيفة سوسيولوجية ذات علاقة بالهوية الجمعية، إضافة إلى ما تعنيه مناصرتها من حفظ للغة العربية كمقوِّم رئيسي من مقومات البناء الرمزي للهوية العربية. فالمشكلة - كما تبدو لنا - في هيمنة العمودي وغياب ممارسة ديمقراطية تجاه التعبيرات الجمالية كافة. كما أنه ليس من صالح الشعر العربي ولا الثقافة العربية ألا يوجَّه الضوء للدعم والمناصرة لتجارب شعرية غاية في الإبداع وصنع الدهشة، فقط لأنها من خارج أوزان القصيدة الخليلية. فلتتبارَ الأشكال الشعرية كافة، والرابح دوماً هو الشعر، الذي لا يحدده شكل ولا جماليات بعينها؛ فالشعر انفتاح وانقلاب متواصل تماماً كما هو العقل النقدي الذي محركه النقد.

بيت القصيد أو الجملة الشعرية المراد تسويقها: الشعر لا يضره إحياء القديم ولكن يزهر عندما ننصت لقلبه الحيّ الذي يتجدد مع كل دورة حياة.


«عروس قونيا»... مونتاج سردي يعبر ثمانية قرون

«عروس قونيا»... مونتاج سردي يعبر ثمانية قرون
TT

«عروس قونيا»... مونتاج سردي يعبر ثمانية قرون

«عروس قونيا»... مونتاج سردي يعبر ثمانية قرون

تتحرك الكاتبة اللبنانية رشا مختار دندشلي في روايتها «عروس قونيا - محاكمة شمس التبريزي» بين زمنين تفصل بينهما ثمانية قرون؛ زمن بطلة بيروتية معاصرة تعاني أزمة نفسية، وزمن كيميا خاتون، الطفلة التي عاشت في قونيا خلال القرن الثالث عشر، وظلت سيرتها عالقة في المنطقة الغامضة من العلاقة بين جلال الدين الرومي وشمس التبريزي.

غير أن الرواية الصادرة عن «دار الفارابي» ببيروت لا تنظر إلى الزمن بوصفه خطاً يفصل الماضي عن الحاضر؛ إذ يتداخل العالمان تدريجياً داخل وعي البطلة، لتصبح الحدود بين الذاكرة والتخييل، وبين التجربة النفسية والاستدعاء الميتافيزيقي، أكثر التباساً. وهكذا تتحول القرون الثمانية الفاصلة بين البطلتين إلى مساحة سردية تتقاطع داخلها ذاكرتان وطفولتان، وتستعيد من خلالها «كيميا» صوتاً غيّبته الحكاية الأشهر عن الرومي وشمس التبريزي.

يفتح السرد أمام البطلة بوابة زمنية تستعيد عبرها حياة «كيميا القديمة»، فتبدو كأنها «عاشت آلامها من قبل»، ويقود هذا المسار الرواية إلى منطقة ميتافيزيقية تتداخل فيها أفكار التقمص والتزامن والذاكرة الجمعية والأكوان المتوازية، وهي أفكار تستعيدها البطلة وتناقشها في حوار متصل مع جدها المنحدر من أصول صوفية.

كما يبدو اختيار الكاتبة لعمل بطلتها المعاصرة في مونتاج الأفلام الوثائقية مفتاحاً فنياً لبنية الرواية نفسها؛ إذ يتفعّل «المونتاج السردي» على امتداد العمل بين زمنين ومكانين وذاكرتين، وتدخل المشاهد المتباعدة في علاقات جديدة، بحيث تضيء كل لقطة ما يقابلها في الزمن الآخر. وتعيد الرواية تركيب شذرات سيرة كيميا داخل وعي امرأة معاصرة، فتغدو الحكاية القديمة مرآة لأزمات الحاضر. ويصبح عمل البطلة في المونتاج أكثر من مجرد تفصيلة مهنية؛ إذ ينسجم مع طبيعة وعيها الذي يجمع صوراً وأصواتاً وأزمنة متناثرة، ويعيد تركيبها داخل سردية واحدة.

ولا يقتصر التوازي بين البطلتين على حمل الألم أو الإحساس بالتخلي، بل يمتد إلى جراح الطفولة نفسها؛ فكلتاهما تواجه عالماً صنعه الكبار، ثم تركوا الطفلة تتحمل نتائجه.

تبعات الزلزال

تخلق الرواية بعض ومضاتها السردية الأبرز من خلال التقابل بين أحداث تفصل بينها قرون، لكنها تتجاور داخل ذهن البطلة، ففي أحد مشاهد الرواية يتزامن زلزال قونيا، الذي عدّه بعض أهلها لعنة إلهية حلت بهم بسبب إيذائهم شمس التبريزي، مع توابع زلزال ضرب بيروت، وأعادت حوله بعض الأصوات المعاصرة إنتاج التفسير الغيبي نفسه، بوصفه عقاباً أو لعنة.

ولا تتوقف هذه المقابلة عند تشابه حادثتين، بقدر ما تكشف استمرار العقل الجمعي في إنتاج تفسيراته نفسها، رغم تغير الأزمنة، فبينما يهتز المكانان، يبدأ الزمن نفسه في الاهتزاز داخل وعي البطلة؛ فتتجاور قونيا وبيروت، ويختلط الزلزال التاريخي بتوابعه المعاصرة، كما لو أن الحدثين يقعان في اللحظة نفسها.

تنجح الكاتبة في منح زمن قونيا كثافة محسوسة؛ فلا يظهر القرن الثالث عشر مجرد خلفية تاريخية، وإنما عالماً تجري معايشته عبر تفاصيل البيوت والأفنية والمدارس والأسواق والملابس والطعام ومجالس العلم والسماع. وتتيح هذه التفاصيل للقارئ أن يدخل بيت الرومي، ويرى نافورته وشجرة الدلب وحبات التفاح المتدلية من أغصانها، ويتابع التحوّلات التي أحدثها حضور شمس التبريزي في البيت والمدينة معاً. وتستعين دندشلي بالمادة التاريخية المتاحة، في مقدمتها «مناقب العارفين» لأحمد الأفلاكي، أحد أبرز المراجع القديمة عن سيرة الرومي وشمس التبريزي، لكنها لا تتعامل مع تلك المادة بوصفها حقيقة نهائية. فالفراغات والتناقضات المحيطة بمصير كيميا تصبح المساحة التي يدخل منها الخيال الروائي لإعادة تركيب الحكاية من منظور الشخصية التي ظلت طويلاً على هامشها.

وفي هذا المزج بين المرجع التاريخي والتخييل، لا تبحث الرواية عن إجابة قاطعة عما وقع، بقدر ما تحاول تصور ما كان يمكن أن تشعر به طفلة وجدت نفسها داخل واحدة من أشهر العلاقات الروحية في التاريخ. ولذلك لا تصبح قونيا ديكوراً تاريخياً، بل عالماً له لغته وأسئلته وصراعاته، تخضعه الرواية في الوقت نفسه للمراجعة، خصوصاً حين تتحول لغة «الباطن» والمشيئة الروحية إلى وسيلة لتبرير قرارات إنسانية قاسية.

محاكمة الأسطورة

تقود الكاتبة قارئها إلى سرد ملغم بالمفارقات داخل عالم الصوفية؛ فهي تنجذب إلى أسئلته عن الزمن والروح والفناء، لكنها ترفض التسليم بهالة القداسة التي أحاطت بأبطاله، ومن ثم تتبنى الرواية موقفاً نقدياً من السطوع المعاصر لنجم شمس التبريزي، لا سيما بعد الانتشار الواسع لرواية «قواعد العشق الأربعون»، كما لا تقف من جلال الدين الرومي موقف التسليم الذي يحجب تناقضاته البشرية.

لا تستهدف الرواية إنكار القيمة الروحية أو الشعرية للرومي والتبريزي، بقدر ما تسائل الثمن الإنساني الذي دفعه المحيطون بهما، وعلى رأسهم كيميا، فهي تعيد النظر في موافقة الرومي على تزويج الطفلة اليتيمة ذات الثالثة عشرة من شيخه المتقدم في العمر، في زواج بدا هدفه ضمان استقرار شمس ومنعه من مغادرة قونيا، إلى جانب إسكات الأقاويل التي لاحقت شدة تعلق الرجلين ببعضهما البعض.

هنا تكمن المفارقة المركزية؛ فالأسطورة التي قدمت الرومي وشمس بوصفهما رمزين للعشق المتعالي، تخفي في هامشها طفلة جرى التعامل معها كوسيلة لحماية هذا العشق وضمان استمراره. ومن خلال نقل كيميا من الهامش إلى مركز السرد، تتحول «عروس قونيا» من إعادة رواية سيرة صوفية شهيرة إلى مساءلة مَن امتلك حق كتابة تلك السيرة.

وفي مقابل هذه المراجعة التاريخية، تمضي البطلة المعاصرة في مراجعة أزماتها الشخصية؛ طفولتها، وشعورها بالتخلي، وهشاشتها النفسية، وقدرتها على التمييز بين ما عاشته بالفعل وما أعاد لا وعيها بناءه، وهكذا تتقدم المحاكمتان معاً؛ محاكمة الأسطورة في الماضي، ومحاكمة البطلة لتصوّرها عن نفسها في الحاضر.

ومع نهايتها، تكشف الرواية عن مفاجأة سردية لا تهدم ما سبق أن شيدته من أزمنة وعوالم، بقدر ما تكثف سؤالها عن العلاقة بين الزمن التاريخي والزمن النفسي، وعن المسافة الملتبسة بين الذاكرة والتخييل، وهي الأسئلة التي تشير إليها الكاتبة في المراجع التاريخية والنفسية والفلسفية التي استعانت بها، من دون أن تنحاز إلى تفسير نهائي لما عاشته البطلة.


Petrol, ABD-İran geriliminin düşeceği beklentisiyle 100 doların altına indi

Moskova'daki bir petrol rafinerisinde çıkan yangınlardan yükselen dumanlar (Reuters)
Moskova'daki bir petrol rafinerisinde çıkan yangınlardan yükselen dumanlar (Reuters)
TT

Petrol, ABD-İran geriliminin düşeceği beklentisiyle 100 doların altına indi

Moskova'daki bir petrol rafinerisinde çıkan yangınlardan yükselen dumanlar (Reuters)
Moskova'daki bir petrol rafinerisinde çıkan yangınlardan yükselen dumanlar (Reuters)

Petrol fiyatları pazartesi günü son 12 günün en düşük seviyesine geriledi. Suudi Arabistan'ın Hürmüz Boğazı üzerinden ham petrol sevkiyatının artması ve bu hafta Birleşmiş Milletler Genel Kurulu toplantıları kapsamında ABD-İran savaşına ilişkin diplomatik ilerleme sağlanabileceği yönündeki beklentilerin güçlenmesi, Brent ve ABD ham petrolünün varil başına 100 doların altına gerilemesine yol açtı.

Brent petrolünün kasım teslimatı 3,48 dolar veya yüzde 3,35 düşerek New York saatiyle 11.02'de varil başına 100,39 dolara geriledi. Brent, seans sırasında 9 Eylül'den bu yana ilk kez 100 doların altına indi.

Ekim teslimatı salı günü sona erecek Batı Teksas türü ham petrolün (WTI) fiyatı ise 4,64 dolar veya yüzde 4,63 gerileyerek 95,66 dolara düştü. Kasım teslimatı da 92,34 dolardan işlem gördü.

Fiyatlar, Suudi Arabistan'ın petrol ihracatının bir bölümünü Hürmüz üzerinden yeniden artırdığına ilişkin işaretlerden de destek buldu. Husilerin Suudi Aramco'nun Doğu-Batı petrol boru hattına yönelik saldırıları, bazı sevkiyatların Yanbu üzerinden gerçekleştirilmesini durdurmuştu.

ABD Başkanı Donald Trump, bu hafta Birleşmiş Milletler Genel Kurulu toplantılarına katılmak üzere New York'a gelmesi beklenen İran Cumhurbaşkanı Mesud Pezeşkiyan ile görüşmeye açık olduğunu söyledi.

ABD ile İran arasında pazar günü yeni karşılıklı tehditler yöneltilirken El Cezire, Tahran'ın müzakerelerin yeniden başlaması için arabuluculara bazı şartlarını ilettiğini bildirdi.

PVM Oil Associates analisti Tamas Varga, bu hafta BM toplantıları sırasında barış görüşmelerinde ilerleme sağlanabileceğine ilişkin beklentilerin de petrol fiyatları üzerinde baskı oluşturduğunu belirtti.

Husilerin Aramco'nun Doğu-Batı boru hattına yönelik saldırıları, Suudi Arabistan'ın petrol ihracatının bir bölümünü Hürmüz Boğazı üzerinden yeniden yönlendirmesine neden olmuştu.

Öte yandan Libya Ulusal Petrol Kurumu Başkanı Mesud Süleyman, Reuters'a yaptığı açıklamada Şerara petrol sahasındaki üretimin kısmen düştüğünü söyledi. Süleyman, düşüşün nedenine ilişkin ise bilgi vermedi.