شعوبیه در میراث فرهنگ اسلامیhttps://persian.aawsat.com/home/article/1554781/%D8%B4%D8%B9%D9%88%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C
کتابی که که ریشههای فکری و اعتقادی و روشها و اهداف شعوبیه را دنبال میکند
فاخر جاسم
TT
TT
شعوبیه در میراث فرهنگ اسلامی
پژوهشگر سعدون المشهدانی تحقیقاتش را درباره میراث فرهنگی اسلام ادامه میدهد. او تاکنون چندین کتاب منتشر کرده است از جمله؛ «اسلام سیاسی از خوارج تا منطقه خضراء»، «اسطوره و میراثدر تاریخ اسلامی»، «جنس در ادیان سه گانه آسمانی» و کتاب «شعوبیه جدید: ریشههای فکری و اعتقادی» که اخیرا منتشر ساخت.
پژوهشگر خاستگاهها و اهداف شعوبیه را از زمان تولدش در تاریخ اسلام تا شرایط کنونی ما بررسی میکند. درباره علل ظهور آن پژوهشگر مینویسد، این پدیده همچون واکنشی تند همراه با تعصب قلبی برای احیای دولت اموی بود چونکه مسلمان غیر عرب «موالی» در نتیجه سیاست بازگشت به قبیله به خصوص در اواخر دوره اموی در معرض تبعیض قرار گرفتند. تبعیضی که منجر به مشارکت آنها در بسیاری از جنبشهای ضد حکومت اموی شد. آنها خواستار اجرای اصول دین اسلام در عدل و مساوات بودند.
به نظر مؤلف نفوذ و فعالیت مسلمانان غیر عرب در دوره دولت عباسی که براساس مساوات میان مسلمانان ازهر قوم برپا شد، افزایش یافت. در بخش اداری بزرگان وزرا و رهبران دولت عباسی ایرانی، ترک یا از ملیتهای دیگربودند. از جهت فکری و فرهنگی ترجمه تولیدات فرهنگی ملتهای غیرعرب به شکوفایی تمدن عربی اسلامی منجر شد که تا دوره طلایی رسید و نتایج آن هم ظهور مفاهیمی جدید برای پیوند میان مللی شد که در سرزمین خلافت میزیستند با این اعتبار که همه امتی واحد هستند و امت بر اساس عنصر نسب تشکیل نمیشود. برای نمونه به نظر جاحظ «اساس تکوین امت بر زبان، خصلتها و محیط جغرافیایی» شکل میگیرد همانگونه که عبدالعزیز الدوری در کتاب «ریشههای تاریخی شعوبیه» مینویسد.
علیرغم آمیزش فرهنگی بین ملتهای اسلامی، به نظر پژوهشگر ملتها به دلایل زیادی فعالیت جدی خود را طول تاریخ اسلام ادامه دادند. مهمترین دلایل:
۱-اختلاط شعوبیه با جنبشها و انقلابهای مخالف از طریق پیوستن موالی به این فعالیتها.
۲-کثرت فعالیت فرهنگی و فکری عناصر شعوبیه به خصوص صاحبان علم و فرهنگ دراسلام که اغلب آنها موالی«عجم» بودهاند به گفته ابن خلدون.
۳-فساد سیاسی قدرت حاکم که به دنبال آن فساد مالی و توزیع نامناسب ثروت و فاصله گرفتن از دستورات شرع حنیف به وجود آمد…
۴-افزایش نزاع میان خلفای عباسی و وزرایی که اغلبشان غیر عرب بودند به خصوص ایرانی که به تمایلات شعوبی در تاریخ اسلام دامن زد.
نویسنده پس از بررسی نهضت شعوبیه در تاریخ صدر اسلام به این پدیده در دوران معاصر میپردازد. از نظر او این پدیده منابعی دارد که همه آنها خارجی نیستند. آن چیزی که جنبشها و سازمانهایی که معمولا آشکارا دشمنی با عرب و اسلام را فریاد میکنند. نویسنده در جریانهای اسلام سیاسی رد گستراندن شعوبیه را میبیند، جایی که تاریخ عرب پیش از اسلام را نفی میکند با این تصور که جاهلی است.
کتاب نه فقط برای پژوهشگران تاریخ و فرهنگ و ادبیات و اندیشه و جامعه اسلامی مفید است، خواننده عادی نیز از آن بی نیاز نیست.
عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومیhttps://persian.aawsat.com/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/5335206-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%81%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82%DA%A9-%D8%AA%D9%84%D9%81%D9%86-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C
آیا یک تماس تلفنی میتواند قلبی شکسته را که از درد به خود میپیچد و زیر بار احساس گناه خرد شده است، آرام کند؟ لی سو یون، نویسنده کرهای، این پرسش را در رمان خود با عنوان «هاتف الوداعات الأخيرة/ تلفن آخرین وداعها» پیش روی خوانندگان میگذارد؛ رمانی که در صدر فهرست آثار پرفروش قرار گرفته و ترجمه عربی آن با ترجمه محمد نجیب از سوی انتشارات «الکرمه» در قاهره منتشر شده است.
این رمان از زبانی بسیار ظریف و لطیف، گفتوگوهایی سرشار از اندوه و صحنههایی برخوردار است که واقعیت و خیالپردازی را درهم میآمیزند. داستان از نظر دراماتیک حول محور مرگ، فقدان و این پرسش میچرخد که چرا ارزش کسانی را که دوستشان داریم، تنها پس از رفتنشان درمییابیم و چگونه با موجهای پشیمانیای کنار میآییم که پس از فقدان به سراغمان میآیند. اما متن گامی فراتر میرود و میپرسد: اگر فرصتی برای دیدار دوباره با عزیزانمان پس از مرگشان در اختیار ما قرار گیرد، در آخرین دیدار چه میتوان به آنها گفت؟
طرح داستان بر ایدهای عجیب و تأثیرگذار استوار است: اتاقک تلفن عمومی اسرارآمیزی که به زندگان فرصت میدهد با عزیزان ازدسترفته خود ارتباط برقرار کنند. داستان با دختری به نام جیآن آغاز میشود که در کودکی پدرش را از دست داده و همواره پرسشهای بسیاری درباره رفتن او در دل داشته است.
او هنگامی که این تلفن را پیدا میکند، برای نخستین بار میتواند صدای پدرش را بشنود؛ تجربهای که دنیایش را زیرورو میکند و او را به جستوجوی راز این اتاقک و کمک به دیگرانی سوق میدهد که درد فقدان را تجربه میکنند. کار او در مرکزی تخصصی در زمینه «کالبدشکافی روانشناختی» نیز در این مسیر به کمکش میآید؛ مرکزی که میکوشد شرایط روانی و اجتماعی پیرامون افرادی را بررسی کند که به زندگی خود پایان دادهاند، بهویژه کسانی که دست به خودکشی زدهاند.
در جریان کار، سرنوشت او با شش نفر گره میخورد که هرکدام داستان متفاوتی از فقدان عزیزی را با خود دارند؛ همراه با پرسشهایی که پاسخی برایشان نیافتهاند و احساساتی از جنس گناه، پشیمانی، خشم و سردرگمی. این داستانها در صحنههایی روایت میشوند که فضای ادبیات روانشناختی را با درام عاطفی تأثیرگذار درمیآمیزند، تا جایی که اتاقک تلفن بهتدریج به نمادی از آخرین وداع تبدیل میشود.
از فضای رمان میخوانیم:
«در روزگاری که تیرهای چراغ برق هنوز کمیاب بودند، محله در روز به لطف دیوارنگارههایی که به بهانه توسعه منطقه کشیده شده بودند، روشن و سرزنده به نظر میرسید؛ اما همین که شب سایه میانداخت، آن نقاشیها به شکلهایی رنگپریده و محو تبدیل میشدند که به سرابی یا حیواناتی اسرارآمیز شباهت داشتند و بر انزوا و هراسانگیزی مکان میافزودند.
جیوو در این محله دو فرزندش را بزرگ میکرد و نگرانیاش روزبهروز بیشتر میشد، زیرا دخترش جیآن اصرار داشت که بیرون برود و هر غروب منتظر بازگشت او بماند. دخترکی چهاردهساله که بهتازگی دوره ابتدایی را به پایان رسانده بود؛ با صورتی رنگپریده که لبخندش هر بار با دیدن چهره پدر پهنتر میشد و صورتش از روشنایی روز هم درخشانتر به نظر میرسید. جیوو برای دیدن آن لبخند بود که هرچه دیرتر به خانه بازمیگشت، قدمهایش را تندتر میکرد.
بابا!
جیآن همیشه در همان نقطه منتظرش میماند؛ روبهروی اتاقک یک تلفن عمومی که در گوشه کوچهای تاریک قرار داشت و چراغ کوچکی بالای آن نصب شده بود تا استفادهکنندگان از تلفن بتوانند از نورش بهره ببرند. دخترش زیر آن نور کمسو، هر بار که او را از دور میدید، با معصومیتی زلال لبخند میزد. جیوو با نزدیک شدن به او قدمهایش را تندتر کرد، تا جایی که دیگر چیزی جز فاصله یک لمس دست میان آن دو باقی نمانده بود. میترسید دختر از میان دستانش بلغزد و ناپدید شود، همانگونه که رؤیا از دست میرود.»
آگهیها تاریخ غیررسمی جامعه را مینویسندhttps://persian.aawsat.com/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/5335184-%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%B1%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF
بخش انتشارات دانشگاه آمریکایی قاهره کتاب تازهای به زبان انگلیسی با عنوان «تجارت رؤیاها: یک قرن آگهیهای چاپی در مصر» منتشر کرده است. نویسنده این کتاب، دکتر بهیه شهاب، پژوهشگر و طراح گرافیک و بنیانگذار رشته طراحی گرافیک در این دانشگاه است.
ایده اصلی کتاب، استفاده از آگهیهای تجاری در طول یک قرن، بهعنوان ابزاری ناگفته و کمتر مورد توجه برای نگارش تاریخ مردمی و غیررسمی است؛ تاریخی که جنبههای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را در بر میگیرد. آگهیها تصویری جذاب و نامتعارف از تحولات جوامع در سطوح مختلف ارائه میکنند.
این کتاب بر بیش از ۳۵۰ آگهی منتشرشده در روزنامهها و مجلات مصری در فاصله سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۹۸۰ تکیه دارد و نشان میدهد که ایدههای تبلیغاتی چگونه ویژگیهای جامعهای را بازتاب میدادند که پیوسته در حال تغییر بود و در همان حال، در شکلگیری افکار و آرزوهای آن جامعه نیز سهم داشتند.
نویسنده برای تدوین این اثر، پژوهشی گسترده در آرشیو انجام داده که هزاران آگهی نگهداریشده در کتابخانه کتابهای نادر و مجموعههای ویژه دانشگاه را در بر میگرفت. انگیزه او این بود که نسل جدید بتواند سیر تحول جامعه خود را از منظری تاریخی متفاوت، زنده و جذاب بشناسد.
کتاب، سیر تحول آگهیهای مصری را در پنج مرحله اصلی بررسی میکند. این سیر از دوره پیش از سال ۱۹۲۰ آغاز میشود؛ زمانی که روزنامهها و نشریات گوناگون در پایهگذاری صنعت تبلیغات در مصر نقش داشتند. سپس به دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میرسد؛ دورهای که شاهد رونق چشمگیر فعالیتهای نشر بود و این تحول بهروشنی در شکل و محتوای آگهیها بازتاب یافت.
نویسنده در بررسی دهه ۱۹۴۰ بر مرحله «مصریسازی» درنگ میکند؛ مرحلهای که با تغییر در شیوه ارائه آگهیها و رواج مفاهیمی مانند رفاه، تفریح، سلامت و بهداشت همراه بود. سپس انقلاب ۱۹۵۲ تحولی عمیق در فضای اقتصادی و صنعتی پدید آورد؛ بهویژه با سیاستهای ملیسازی و گسترش صنایع دولتی. این تحولات نیز به نوبه خود بر بازار تبلیغات و پیامهایی که آگهیها منتقل میکردند، تأثیر گذاشتند.
با آغاز دهه ۱۹۷۰، مصر وارد مرحله متفاوتی شد و با حرکت بهسوی اقتصاد بازار و سیاست درهای باز، ماهیت کالاهای عرضهشده در بازار تغییر کرد. در پی این تحولات، خواستهها و آرزوهای تازهای در میان مردم شکل گرفت و الگوهای متفاوتی از زندگی و مصرف پدیدار شد. پژوهش سپس به دهه ۱۹۸۰ میرسد و تحولی را دنبال میکند که گسترش تبلیغات تلویزیونی به وجود آورد؛ اینکه این پدیده تازه چگونه جایگاه آگهیهای چاپی و شیوه حضور و تأثیرگذاری آنها را تغییر داد.
نکته قابل توجه این است که بررسی آگهیهای مصری در طول یک قرن، صرفاً راهی برای شناخت کالاهای پرطرفدار هر دوره نبود، بلکه بسیاری از ویژگیهای زندگی سیاسی و اجتماعی آن دوران را نیز آشکار کرد.
برای مثال، در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، جمال عبدالناصر حضوری پررنگ در آگهیها داشت؛ چه در قالب آگهیهای تبریک و حمایت و چه در تبلیغ ایدهها و جهتگیریهای آن دوره، در کنار آگهیهایی که خود کالاها را معرفی میکردند. همزمان، توجه فزاینده به صنایع ملی نیز برجسته شد و آگهیهای تبلیغکننده محصولات مصری گسترش یافتند.
با تغییر مرحله سیاسی، انور سادات نیز در آگهیهایی ظاهر شد که ویژگیها و جهتگیریهای دوره جدید، از جمله گشودگی بهسوی غرب و ایالات متحده، را بازتاب میدادند. پیش از دوران عبدالناصر و انقلاب ژوئیه، تصویر رهبران سیاسی دیگری مانند سعد زغلول و مصطفی النحاس پاشا نیز در آگهیهای برخی محصولات ملی دیده شده بود.
روایت معارض در حکایت سِنِمّارhttps://persian.aawsat.com/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/5334744-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D9%90%D9%86%D9%90%D9%85%D9%91%D8%A7%D8%B1
شهر حیره، واقع در جنوب کوفه، در تصویر روایی، تاریخی و تخیلی خود، آستانهای برای گذار و مخزنی سرشار از آینده است که وظیفه حفظ و صیانت از فرهنگ عربی را بر عهده دارد. این شهر یکی از آخرین و سرنوشتسازترین نقاط زمانی از قرن چهارم و پنجم میلادی تا قرن هفتم بود؛ دورهای که فرهنگ عربی در آن توانست ساختار خود را بازیابی و نوسازی کند و گویشهای زبانش را از جلوههای چندگانگی، پراکندگی و انزوا در اعماق تاریخ و گستره مکان حفظ کند و مانع از برخورد و درهمآمیختگی آنها با فرهنگهای دیگر شود. حیره بهراستی نخستین دوره بنیانگذار فرهنگی بود که زمینهساز بیداری ملی، فرهنگی و دینی شد؛ چنانکه دکتر سعید الغانمی در کتاب خود، «خاستگاههای نخستین زبان»، آن را توصیف میکند.
مخزن روایی
آن مخزن سرشار زبانی و روایی حیره، در دورههای زمانی بعد به شهرهای تازهای انتقال یافت که دوران شکوفایی را میگذراندند؛ این در حالی بود که گویشهای عربی همراه با مسیر کوچنشینی و شبانی به اینسو و آنسو کشیده میشدند، با افول پادشاهیها و دولتها و پایان دوران پادشاهان رنگ غربت میگرفتند و در پی لشکرکشیها و یورش مهاجمان، در پراکندگی و تبعید نیز غریب میماندند. بااینحال، این مخزن ــ این آستانه ــ به راه خود ادامه داد و حاشیه زبانیاش را برای صیانت از زبانی با خود حمل کرد که از مرز پادشاهیها، دولتها و فرمانروایان عبور میکرد و در شهرهای بزرگ استقرار مییافت. بدینترتیب، به ساختاری کاملاً روایی تبدیل شد که الگویی آزاد از تفسیر را در خود جای میداد؛ الگویی میان روایت تأییدی به سود حاکم و روایت معارض به سود زبان.
شاید آن آستانه روایی و تاریخی، بدون وقایع سیاسی پشتیبانیکنندهای که همزمان با پیدایش دولت و پادشاهان عربِ لَخمیِ مُناذره شکل گرفتند، هرگز پدید نمیآمد. این عوامل در تثبیت و شکلگیری جایگاه شهر حیره و موجودیت جغرافیایی و سیاسیِ تقریباً مستقل آن نقش داشتند و آهنگ روابطش را بهگونهای تنظیم کردند که با قدرتهای امپراتوریِ مسلط و حاکم در آن زمان، هماهنگی نسبی داشته باشد.
طرحی از کاخ خَوَرْنَق
روایت تأییدی و روایت معارض
اگر روایت تاریخی در نوع نخست خود، یعنی روایت تأییدی، بر گستردگی و تمرکز واقعیتهای سیاسی، فرهنگی و زبانی ذخیرهشده در ادبیات، سیرهها، حکایتها و شعر تأکید میکند و آنها را در کنار تصویر تاریخی شهر و چارچوب پادشاهی و امپراتوری آن قرار میدهد، نوع دوم آن، یعنی «روایت معارض»، در بافت متون ادبی به سرچشمهای از اضطراب و تنش زبانی تبدیل میشود؛ تنشی که متن را به اندیشیدن وامیدارد و در ژرفای روایی خود، معنایی عمیقتر را در خارج از چارچوب سیاسی بیان میکند. این امر از وجود نوعی رویارویی انتقادیِ نهفته و آشکارشدن تصویر انسانیِ حذفشده خبر میدهد؛ چنانکه در متن «حکایت سِنِمّار» میبینیم که موضوع بررسی این نوشته است.
متن حکایت سنمّار، در محتوای روایی خود، ماهیت سیاسی زیرکانه شخصیت مهندس را پنهان میکند؛ مهندسی که ساخت کاخ باشکوه پادشاهی را به پایان میرساند، اما خشتی را مخفی میکند تا اگر آن را بیرون بکشند، کل بنا فروبپاشد و ویران شود و از آن چیزی جز اثری محو باقی نماند. راوی نتوانسته است زیرکی این اندیشه را پنهان کند یا مخاطب را به نادیدهگرفتن آن قانع سازد. ازاینرو، بیهوده میکوشد سنمّار را فردی ناآگاه از سیاست جلوه دهد تا او راز «بمب و رمز» را به پادشاه بگوید؛ رازی که قرار است همهچیز را منفجر کند. پذیرفتنی نیست که مهندسی دو طرح مهندسی خارقالعاده، یکی برای ساختن بنا و دیگری برای ویرانکردن آن، طراحی کند و سپس رازی را فاش سازد که بیتردید به نابودی خودش میانجامد.
در مقابل، نمیتوان راوی را در ساختن متن خود ناآگاه یا سادهلوح دانست و نمیتوان پذیرفت که او صرفاً برای خدمت به حاکم، از نظر هنری چنین آشکارا کوتاه آمده باشد. متن سرشار از تنش زبانی و انتظار ممتد است؛ انتظاری برای آنکه راز خشت همچنان محفوظ بماند و پادشاه نیز از آن آگاه نشود. اندیشه ویرانسازی همچنان پابرجا و هراسانگیز باقی میماند؛ همچون حکایتی غیررسمی که پنهان شده و هنوز روایت نشده است. راوی «همهدان» حکایت، راز آن را برای زمانی نامعلوم محفوظ نگه میدارد یا با منحرفکردن توجه پادشاه، آن را از نظر زبانی پنهان میکند.
بدینترتیب، اندیشه ویرانسازی که از پادشاه پنهان مانده است، با حذف هوش سیاسی از شخصیت مهندس معادل میشود. محتوای روایی، از طریق این معادله، حکایت دیگری را بر عهده میگیرد که در پس حکایت اصلی پنهان مانده است؛ حکایتی که ممکن است راوی دیگری آن را به دست گیرد. این وضعیت شباهت بسیاری به جابهجایی راویان در روایت یک حکایت واحد در گذر زمان دارد؛ موضوعی که محمد خضیر، داستاننویس، در کتاب «بصریاثا» و داستان «رؤیای برج» به آن پرداخته است؛ آنجا که از «حکایتی که پایان نیافته یا نمرده است تا قصهگویی دیگر آن را به دست گیرد و پس از مرگ قصهگوی نخست، روایت را ادامه دهد» سخن میگوید.
پس زمانِ راویان به حرکت خود ادامه میدهد و خود حکایت نیز استمرار مییابد. آنچه در حکایت سنمّار از نظر پنهان مانده، یعنی ماهیت شخصیت مهندس و هوش سیاسی او، در تصویر عمومی و آشکار پادشاهی و تاریخ نمایان میشود یا روایت تأییدی به سود آن، جایگزینی برایش فراهم میکند؛ اما رویارویی انتقادی و تنش زبانی در روایت معارض، آن را آشکار میسازد. خشتِ ویرانگر، همچون طرحی برای انفجار، در لابهلای متن و زبان راویِ «همهدان» پنهان شده است؛ پیش از آنکه در دیوارهای کاخ خورنق جستوجو و کشف شود.
روایت معارض چیست؟
جان دوکر، نویسنده کتاب «خاستگاههای خشونت»، با تکیه بر مفهوم چندصدایی در روایت نزد باختین، اصطلاح «روایت و روایت معارض» را وام گرفت تا بهطور مستقیم از طریق آن، حوزه تخصصی خود را در مطالعات قربانیشناسی، پدیده خشونت و نسلکشی در تاریخ بشر بیان کند. او با لحنی طعنهآمیز به تصویر امپریالیست نجیبزادهای میرسد که ریشهاش به روم و تبارش به ترواییها بازمیگردد و غربی مدرنی که از نسل رومیان است. دوکر سطح و عمق متون زندگینامهای را در روایت تأییدی دنبال میکند و در این مسیر، لشکرکشیهای تاریخی برای اعمال خشونت و کشتار وحشیانه را نشان میدهد؛ همزمان با آنکه از الگوی نهفته در روایت انتقادیِ معارض و رویارویی آن با تاریخ نسلکشیهای بشری سخن میگوید.
دوکر روایت معارض را در متون، بیش از آنکه با هدفی ادبی و انتقادی به کار گیرد، همچون ذخیرهای پژوهشی در نظر میگیرد تا دستاورد تازهای در حوزه مطالعات صلح و نفی خشونت ارائه کند.
در این چارچوب، روایت معارض محتوایی نهفته در متن و حاشیهای آزاد است که به دلایل سیاسیِ رایج، بر آن سرپوش گذاشته شده و توجه از آن منحرف شده است؛ کاری که نویسنده یا راوی در پرداخت حکایت خود بارها به آن متوسل میشود. بااینحال، این محتوای پنهان دیر یا زود در زمانی دیگر آشکار میشود و به تلهای هنری و زبانی بدل میگردد که پیوسته به آینده موکول میشود و در روایتی دیگر، که خود پنهان مانده است، ترمیم و بازسازی میشود.
سنمّار و تصویر روایی حیره
در حکایت سنمّار، قصهگو از چارچوب حکایت و تصویر کلی آن فراتر نمیرود؛ تصویری که بر حضور حاکم و سلطه مطلق او بر مردمش استوار است. این در حالی است که چنین سلطهای، در تصویر تاریخی و رواییِ آشفتهای که از آن ارائه میشود، خود تابع قدرتی بیرونی است، از فرمانهای آن پیروی میکند و موجودیتش از طریق اتحاد با آن قدرت بازتاب مییابد. قصهگو بر همین اساس، روایت تأییدی خود را در آستانه زمانی آغاز میکند که نعمان بن منذر، پادشاه حیره، آماده استقبال از پادشاه ایران، پسر شاپور، میشود و میکوشد از او به بهترین شکل پذیرایی کند و رضایتش را به دست آورد. افزون بر این، حکایت چشم خود را بر «نهایت شکوه استعمارگر» میبندد، توجه را از هوش سیاسی مهندس منحرف میکند و بر امتیاز فراگیر نعمان در ساخت کاخی باشکوه تکیه میزند که هیچ معماری با آن برابری نمیکند و هیچ بنایی از آن فراتر نمیرود.
بنابراین، تصویر روایی و تاریخیای که روایت را همراهی میکند و حکایت آن را بازمیتاباند، این است که جایگاه و موجودیت شهر حیره، الگوی تأییدیِ هدف گمراهکننده استعمارگر ایرانی و بیزانسی را نمایندگی میکند؛ حال آنکه حیره در حقیقت در پی استقلال است. در مقابل، روایت معارض، الگوی وحشیانه تاریخ خشونت، لشکرکشیها و نسلکشیهای گسترده در منطقه را آشکار میسازد؛ همانگونه که خشت نیز همچون اندیشهای برای ویرانسازی و فروپاشیِ مستمر، پنهان نگه داشته میشود.
در فاصله میان این دو روایت ــ خواه آنچه حکایتها نقل میکنند و خواه آنچه تصویر روایی شهر در تاریخ بیان میکند ــ فرهنگ عربی توانست پلی برای صیانت از خود به سوی ساحل دیگر بیابد؛ پلی برای گردآوری و یکپارچهسازی گویشهایش در قالب زبان فصیح حیره، چراکه به تأکید الغانمی، این زبان آخرین گویشِ فراگیری بود که گویشهای زبان عربی را در خود جمع کرد.
اینک تصویر آرامی نجیبزاده، وارث پراکندگی و انزوای مشرقزمین، و عربِ معاصر در قرن پنجم میلادی، وارث زبان آرامی، در حیره کوفه روایت پادشاهی خود را گرد هم میآورد و بیانیهاش را سامان میدهد تا بستری برای بیداری انسانی و مرحلهای دیگر از نوزایی و پادشاهیسازی در مکه، بغداد و اندلس فراهم کند. اما مهمتر از همه این است که روایت معارض در متون اندیشهورز همچنان در جستوجوی ایده بنیادین خود باقی میماند: خشتی که ویران میکند و نفی خشونت.
نویسنده عراقی
لم تشترك بعد
انشئ حساباً خاصاً بك لتحصل على أخبار مخصصة لك ولتتمتع بخاصية حفظ المقالات وتتلقى نشراتنا البريدية المتنوعة