سیاست «اول سوریه»... تکیه «عملگرایانه» آمریکا به اشغال لبنان

دیوید هیل درباره امیل لحود:« لبنان هرگز شاهد چنین رئیس جمهوری ضد آمریکایی نبوده... اسد اربابش بود و «حزب الله» تنها متحدش.»

"خط آبی" که توسط سازمان ملل برای نشان دادن عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 ترسیم شده است (AFP)
"خط آبی" که توسط سازمان ملل برای نشان دادن عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 ترسیم شده است (AFP)
TT

سیاست «اول سوریه»... تکیه «عملگرایانه» آمریکا به اشغال لبنان

"خط آبی" که توسط سازمان ملل برای نشان دادن عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 ترسیم شده است (AFP)
"خط آبی" که توسط سازمان ملل برای نشان دادن عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 ترسیم شده است (AFP)

خلاصه: امروز « الشرق الاوسط» قسمت پایانی کتاب «دیپلماسی آمریکایی در قبال لبنان: شش ایستگاه و نمونه‌های آن» نوشته دیوید هیل معاون سابق وزیر امور خارجه آمریکا در امور سیاسی را منتشر می‌کند که به چگونگی سیاست « اول سوریه» آمریکا می‌پردازد. سیاستی که باعث شد لبنان تحت «اشغال» سوریه قرار گیرد و اینکه چگونه آمریکا ورود فرمانده ارتش ژنرال امیل لحود به ریاست جمهوری را تایید کرد و گفت: «لبنان هرگز شاهد چنین رئیس جمهوری ضد آمریکایی نبوده است. او نه از سیاست‌های آمریکا خوشش می‌آمد، نه مردم و نه دیپلمات‌هایی که برای برخورد با او فرستاده شده بودند.»

سوریه اول 1993-2000

سیاست پرزیدنت کلینتون در قبال لبنان به استراتژی وی در قبال سوریه پیوست. وی آن را کلید ژئوپلیتیکی برای دستیابی به صلح فراگیر عربی با اسرائیل و کاهش نفوذ ایران در منطقه دانست. و لبنان را جایزه آن تعیین کرد اگر در طول این فرآیند، سیاست خود را به سمت غرب تغییر دهد. از آنجایی که اشغالگران سوری سیاست خارجی لبنان را تعیین کردند، دلیل چندانی برای واشنگتن وجود نداشت که با رهبران لبنانی که به هر حال باید با دمشق مشورت می‌کردند، برخورد کند. اگر سوریه با اسرائیل صلح کند؛ لبنان به ناچار از آن پیروی خواهد کرد، یا به نظر می‌رسید که تغییر اوضاع، که با اظهارات اسد و برخی از اقدامات او تقویت شد.
کلینتون قبل از دیدار با رفیق الحریری، نخست وزیر لبنان در سپتامبر 1993 در نیویورک، از ادوارد جرجیان، دستیار وزیر خارجه آمریکا پرسید که چه باید بگوید؟ به او توصیه کرد که باید بر حمایت آمریکا از استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان تاکید کند. پس از این توصیه، کلینتون تاکید کرد که هیچ توافق صلح اسرائیل و سوریه با میانجیگری آمریکا به ضرر لبنان تمام نخواهد شد. جرجیان که احتمالاً صادق بود، بعداً نوشت: «این تأیید قدرت نخست‌وزیر الحریری را تقویت کرد، اما این پیام واقعیت سیاست آمریکا را آن‌طور که مشخص شد منعکس نمی‌کرد». همانطور که مارتین ایندیک، مشاور وقت کلینتون در امور خاورمیانه، بعداً نوشت: « دولت هرگز اسد را برای خروج نیروهایش از لبنان تحت فشار قرار نداد، زیرا ممکن است در صورت توافق صلح به آنها نیاز باشد.» در میان آنچه وی نوشت: «در توافق صلحی که کلینتون پیش بینی کرده است، نیروهای سوری در لبنان مسئول خلع سلاح (حزب الله) خواهند بود. با توجه به اینکه صلح لبنانی‌ها را قادر می‌سازد از چنگ سوریه فرار کنند، تخمین زدیم که اخراج آنها در طول زمان محقق خواهد شد.» مشکل روابط آمریکا با لبنان در سال‌های کلینتون در اینجا نهفته است، لفاظی‌های آمریکا در مورد تعهد ما به حاکمیت لبنان صادقانه بود، اما رفتار ایالات متحده نشان‌دهنده اتکای عمل‌گرایانه به اشغال سوریه بود. در حالی که قرار نبود توافق صلح به قیمت لبنان تمام شود، این کشور اولین قربانی عدم دستیابی به
صلح بود.
اسد به مقامات آمریکایی اطمینان داد که اگر شرایط او در توافق صلح با اسرائیل برآورده شود، ایران و «حزب الله» را کنترل خواهد کرد. اعتماد مقامات آمریکایی و اسرائیلی به وعده‌های او زمانی افزایش یافت که او عملاً به آرام کردن لبنان پس از جنگ‌های 1993 و 1996 کمک کرد، علی‌رغم سوء ظن مبنی بر دست داشتن او در حملات تحریک‌آمیز به اسرائیل در سال 1996. واشنگتن قولش را جدی گرفت، چون می‌دانست که توافق صلح برای آزمایش او وجود ندارد. مقامات آمریکایی و اسرائیلی به تمایل یا توانایی او برای تامین امنیت مرزهای اسرائیل نسبت به جنوب لبنان، تنها مرز اسرائیلی که از سال 1973 در معرض تهدیدهای مداوم باز بوده، اطمینان داشتند. از آنجایی که اسد چنین گفت، او معنای «مراقبت» یا بهایی که سوریه ممکن است بپردازد را مشخص نکرد، علیرغم این اعتقاد که اسد به خوبی می‌داند نیازهای امنیتی اسرائیل چیست.
شایان ذکر است که در طول دوره‌های مذاکرات بین اسرائیل و سوریه، در مورد آنچه ممکن است در لبنان در صورت دستیابی به صلح بین سوریه و اسرائیل اتفاق بیفتد، در مورد علاقه محدود واشنگتن درنگ کنیم. لبنان و اسرائیل هرگز مرزهایی را که از سوی فرانسه و انگلیس ترسیم شده بود، تعیین نکردند که باعث ایجاد ابهامات فراوان و احتمال درگیری شد. علاوه بر این، حملات «حزب‌الله» از لبنان تقریباً سیاست‌های آمریکا و اسرائیل را در سال‌های 1993 و 1996 از مسیر خود خارج کرد. رفتار اسد در تسهیل آتش‌بس نشانه دلگرمی بود.

اما اگر او توانایی کنترل لبنان را داشت، چرا این دوره‌های خشونت در وهله اول رخ داد؟ مشخص نیست که سوریه تا چه اندازه مایل یا قادر به خلع سلاح «حزب الله» در چارچوب صلح با اسرائیل بوده است، اما اسد از الزامات امنیتی اسرائیل برای حفاظت از شمال خود آگاه بوده و خروج اسرائیل از خاک سوریه مشروط به این بوده است. آیا سوریه برای اجتناب از رویارویی با ایران تلاش می‌کرد آن را دور بزند یا برگه فشار بر اسرائیل را که «حزب‌الله» در داخل لبنان در اختیارش قرار می‌دهد از دست بدهد؟ هیچ کس نمی‌تواند دقیقا بداند. اما آنچه محتمل به نظر می‌رسد این است که سوریه به دنبال حفظ نفوذ خود در لبنان بوده است، زیرا به اندازه کافی تهدیدات از سمت خود، از جمله اتحاد اسرائیل و مارونی را تحمل کرده است تا روزنه‌ای باقی نگذارد که دوباره آن را در معرض خطر قرار دهد. بدون «حزب الله» چگونه می‌توان مطمئن بود که دیگر این اتفاق نخواهد افتاد؟ در هر صورت، مقامات آمریکایی که خواهان صلح بودند، در صورتی که می‌خواهند به نتیجه برسند، چاره‌ای جز تکیه بر وعده اسد در مورد لبنان نداشتند. مقامات آمریکایی با به تعویق انداختن بحث مفصل درباره ترتیبات پس از صلح برای لبنان و ارزیابی صادقانه از نتایج احتمالی، ممکن است فقط منحرف شده باشد بدون اینکه بحرانی بر سر لبنان وجود داشته باشد که می‌تواند مانع دستیابی به توافق اسرائیل و سوریه شود. این مقامات هرگز وقت کافی برای کشف این موضوع نداشتند.
واضح است که سیاست واشنگتن که در دهه 1990 حامی اسد بود و چشم خود را بر روی سلاح‌های «حزب الله» لبنان در یک دوره 8 ساله بست، به رژیم سوریه این امکان را داد تا حلقه کنترل خود را بر این کشور تنگ کند. «حزب الله» از آن بهره برداری کرد تا کنترل و مشروعیت خود را در میان بسیاری از لبنانی‌ها تثبیت کند و آن را از یک سازمان تروریستی خطرناک به یک نیروی بزرگ ملی و منطقه‌ای در هزاره دوم تبدیل کرد. سیاست دولت کلینتون در قبال ایران نیز با تغییر ناگهانی سیاست آمریکا در سال 1997 از فشار و مهار به معاشقه عمومی با آنچه اردوگاه میانه‌رو نامیده می‌شود، به طور ناخواسته به تقویت اردوگاه سوری-ایرانی در لبنان کمک کرد. و با انتخاب سید محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهوری ایران در آن سال اگرچه این معاشقه تا پایان دولت کلینتون ادامه داشت، اما از سوی حاکمان ایران رد شد. در مورد لبنانی‌هایی که به دنبال خلاصی از هژمونی سوریه و «حزب الله» نیابتی ایرانی-سوری بودند، در دهه 1990 هیچ توجهی از سوی واشنگتن دریافت نکردند.

طائف

اختلاف بین عون و سوریه با احتیاط و به تدریج آغاز شد. تأثیر عون نه تنها در میان لبنانی‌ها، بلکه در جامعه مسیحی نیز اختلاف‌افکن بود. او که از یک پیشینه فقیر برخودار بود، از طریق درجات نظامی با قاطعیت و سرسختی به مقام رهبری رسید؛ با حمایت مادی عراق، اصلی‌ترین حریف عرب سوریه. عون شروع به دست بالا گرفتن قدرت خود کرد. در مارس 1989 به سوریه اعلام جنگ کرد و تبادل توپخانه و محاصره چندین ماه ادامه یافت. در توافق با ریاض، سوریه توانست حمایت اتحادیه عرب را به دست آورد که کمیته سه جانبه متشکل از الجزایر، مراکش و پادشاهی عربی سعودی را برای پیگیری اصلاحات قانون اساسی لبنان تشکیل داد. عون و پیروانش حتی علیه آمریکایی‌ها نیز تجاوز بیشتری کردند و کنترل جاده‌های منتهی به سفارت آمریکا را به دست گرفتند. اعتراضات و آزار و اذیت کاروان‌های خودروهای مسلح آمریکایی، فضای امنیتی ایجاد کرد که سفارت را مجبور ساخت درهای خود را ببندد و تمام کارکنان آمریکایی را در سپتامبر 1989 تخلیه کند. برای اولین بار از سال 1919، ایالات متحده هیچ حضور دیپلماتیکی در بیروت نداشت.
توافق طائف در یک لحظه نادر متولد شد، زمانی که نظام عربی یک راه حل دیپلماتیک برای یک مشکل ارائه کرد. چهار شخصیت برجسته در تولد آن سهیم بودند: حسین الحسینی، که از چهره‌های کهنه کار در میان رهبران شیعه و جانشین موسی صدر در راس جنبش امل بود، سپس برای تکمیل نظامی سازی جنبش در طول جنگ برکنار شد. او به عنوان یک اصلاح طلب، مبنای اصلاحات قانون اساسی را بر اساس اسناد اصلاحی متوالی از زمان سند قانون اساسی 1976 که توسط دمشق پیشنهاد شد، آماده کرد. اخضر ابراهیمی، فرستاده ویژه اتحادیه عرب، پس از فعالیت در دیپلماسی الجزایر که با انتصاب وی به عنوان سفیر و سپس وزیر امور خارجه به اوج خود رسید، نقش دیپلماتیک را ایفا کرد. او اجماع بین کشورهای عربی (به استثنای عراق) را مهندسی کرد و آمریکایی‌ها و فرانسوی‌ها را در جریان پیش‌نویس توافقنامه قرار داد. رفیق الحریری نقش تعیین کننده‌ای داشت. او یکی از معدود رهبران سیاسی لبنان بود که بدون استفاده از زور از جنگ داخلی بیرون آمد.

او یک سنی اهل صیدون و با پیشینه‌ای متواضع است و در پادشاهی عربی سعودی ثروت اندوزی کرد و ثروتش را خرج منافع عمومی کرد؛ هیچ میلیاردر لبنانی دیگری مثل او نبود. او بیروت را پس از اشغال اسرائیل پاکسازی کرد و بورسیه‌های تحصیلی دانشگاه آمریکایی بیروت را تأمین کرد، در حالی که از این طریق در حال ساختن یک پروژه سیاسی بود که خانواده‌های سوداگر بیروت را جایگزین آن می‌کرد که چندین نسل سیاست سنی را رهبری می‌کردند. و در نهایت سعود الفیصل وزیر امور خارجه سعودی.
ایالات متحده مستقیماً در توسعه این توافق مشارکت نداشت، اما از منظر سیاسی با آن موافق بود. زمانی که سفارت در بیروت بسته شد، مشاور سیاسی دیوید ساترفیلد به الجزایر نقل مکان کرد و در آنجا به طور منظم با ابراهیمی ملاقات داشت و به طور مختصر از روند تحولات اطلاع داشت. دستورات دریافت شده صرفاً گوش دادن، عدم ارائه ایده و عدم ابراز حمایت یا مخالفت بود. زمانی که نمایندگان لبنان به طائف سعودی رسیدند، ساترفیلد با دستورات مشابهی به آنها پیوست، اما سعودی‌ها پس از اطلاع از حضور وی با توجه به اینکه این یک موضوع کاملاً عربی است، از او خواستند آنجا را ترک کند.
در 22 اکتبر 1989، پنجاه و هشت نماینده معاهده طائف را امضا کردند. مفاهيم آن جديد نبود، اما قبلاً توسط همه احزاب اصلي لبنان و حاميان خارجي آنها پذيرفته نشده بود و نتيجه آنها: تضعيف رياست جمهوري، سپردن اختيار اجرايي به يك كابينه متعادل فرقه‌اي به رهبري يك سني، تقويت نفوذ رئیس مجلس شیعه، تمرکززدایی از قدرت، رسیدگی به شکاف‌های اجتماعی و اقتصادی و از دست دادن مسیحیان برای معادله 6 در مقابل 5 برای مسلمانان در پارلمان و پذیرش معادله 5 در مقابل 5. طائف حضور نظامی سوریه در لبنان را به اجرای اصلاحات سیاسی آن مرتبط دانست. آنها باید پس از تصویب اصلاحات به دره بقاع عقب نشینی می‌کردند، در حالی که خروج نهایی سوریه را منوط به خروج نیروهای خارجی، یعنی اسرائیل می‌دانستند.
عون طائف را رد کرد، اما سوری‌ها و سعودی‌ها نمایندگان لبنانی را به یک پایگاه هوایی در شمال لبنان منتقل کردند، جایی که در 5 نوامبر 1989 رنه موعود را به عنوان رئیس جمهوری انتخاب کردند. موعود دوست فرنجیه بود، اما از نظر سیاسی از او جدا شد. او با شخصیت آشتی‌جو و سابقه طولانی خدمات عمومی متمایز بود. انتخاب او به عنوان سیگنال احتمالی سوریه برای اعتبار بخشیدن به مخالفان مارونی تفسیر شد. موعود هجده روز پس از انتخابش در بیروت غربی ترور شد و نمایندگان برای انتخاب رئیس جمهوری دیگری به نام الیاس هراوی به بقاع منتقل شدند و عون همچنان کاخ ریاست جمهوری در بعبدا را اشغال کرد.
در ژانویه 1990، جنگ بین عون و نیروهای لبنانی به رهبری سمیر جعجع آغاز شد و این مرحله نهایی جنگ داخلی باعث ویرانی عظیم شد. عون توانست خود را حفظ کند، اما این تغییر ژئواستراتژیک ناشی از تهاجم صدام به کویت در اوت 1990 بود که به سوریه اجازه داد پیچ‌ها را بر او محکم کند. بیکر وزیر امور خارجه و اسد در 13 سپتامبر در دمشق ملاقات کردند، پس از آن او به ائتلاف ضد صدام پیوست و موافقت کرد که در پی بی طرفی ایران در کارزار آتی برای خروج نیروهای عراقی از کویت باشد. برخی ناظران ادعا می‌کنند که بیکر به اسد چراغ سبز برای پایان دادن به بحران را عون نشان داد، تا زمانی که مقامات لبنانی کتبا خواستار مداخله سوریه شده بودند. در واقع، مقامات آمریکایی به سوری‌ها گفتند که ایالات متحده از خشونت حمایت نمی‌کند، اما می‌خواهند عون برود. بنابراین، رهبران سوریه باید برآورد کرده باشند که ایالات متحده از حمله سوریه به عون جلوگیری نخواهد کرد و آنها را به خاطر آن مجازات نخواهد کرد. در عرض چهارده سال، سیاست آمریکا در قبال سوریه در لبنان از هماهنگی اعلام نشده در سال 1976 به درگیری‌های نظامی مستقیم در سال 1984 و سپس در طول جنگ اول خلیج‌ تبدیل شد. نرمش آمریکا در قبال موضع سوریه در لبنان پیامدهای بلندمدتی خواهد داشت.
در 13 اکتبر، نیروهای سوری کاخ ریاست جمهوری در بعبدا را تصرف کردند و عون به فرانسه گریخت و در آنجا پانزده سال در تبعید ماند. اشتباه محاسباتی و انشعاب مارونی‌ها باعث ایجاد مجموعه‌ای از وقایع شد که کنترل سوریه بر لبنان را تقویت کرد. نگرانی آمریکا در مورد عراق باعث شد واشنگتن اقدام سوریه را بپذیرد و برای عون مشخص شد که وابستگی‌اش به صدام او را سرنگون کرده است.

لحود

تغییر سریع سیاست آمریکا در قبال ایران، از خصومت به معاشقه یک طرفه، بر لبنان تأثیر می‌گذارد. آنها عبارات منفی مربوط به طائف را تکرار می‌کنند و خواستار خلع سلاح شبه نظامیان (منظور حزب الله) و خروج نیروهای خارجی (منظور اسرائیل و سوریه) هستند. با این حال، پوچی این اظهارات تقریبا برای همه در لبنان روشن بود.

نه تنها فاقد هرگونه حمایت جدی بود، بلکه با دیپلماسی تکه تکه‌ای که توسط تیم نظارتی اسرائیلی-لبنانی نمایندگی می‌شد، که به عمل انجام شده در آن زمان مشروعیت می‌بخشید، متناقض بود. مقامات آمریکایی علاقه بیشتری به تامین توافق صلح سوریه و اسرائیل می‌دیدند و انتظار داشتند که این توافق اثرات مثبت ثانویه‌ای از نظر برقراری ثبات در لبنان و الزام «حزب‌الله» به توقف خشونت داشته باشد و در نتیجه نفوذ ایران در شرق را کاهش دهد و منجر به حذف آن شود. مقامات آمریکایی که نمی‌خواستند اسد را از خود دور کنند، در حالی که سوریه منافع خود را در لبنان تحکیم می‌کرد، کنار ایستادند. همگرایی فرصت‌طلبی سوریه، عمل‌گرایی لبنانی و نرمش آمریکا در قبال اسد، نوید دهنده آغاز دورانی بود که نقش سوریه و متحدان لبنانی آن را بزرگتر کرد و مخالفان آنها را به حاشیه راند.

امیل لحود، رئیس جمهور لبنان، نبیه بری، رئیس مجلس نمایندگان (وسط) و رفیق حریری، نخست وزیر سابق در فرودگاه بیروت 2001 (AFP)

انتخاب امیل لحود در سال 1998 نقطه عطفی در استراتژی سوریه در قبال لبنان بود. انتخاب او مستلزم اصلاح قانون اساسی بود زیرا او فرمانده ارتش بود و لبنان را در معرض یکی از آن بحران‌های دوره‌ای ریاست جمهوری قرار داد. مقامات آمریکایی در تابستان 1998 گزینه‌های خود را بررسی کردند و اکثر آنها متقاعد شدند که ایالات متحده چاره‌ای جز موافقت با گزینه سوریه یعنی لحود ندارد.
کاردار سفارت ما در بیروت تمام مکاتبات مربوط به این موضوع را با عنوان «انتخابات ریاست جمهوری (س)» عنوان کرد که منعکس کننده واقعیت موضوع است، اما به موقعیت کلی در وزارت خارجه کمک می‌کند. اموری که تلویحاً مبتنی بر کنایه بود و ریاکاری عمومی که در آنجا موضع سنتی است. در هر صورت مقامات آمریکایی بر اساس عوامل سطحی به این نتیجه رسیدند که ایالات متحده نمی‌تواند کسی بهتر از لحود را مطرح کند. او به خوبی انگلیسی صحبت می‌کرد، ویژگی‌ای که بملاقات کنندگان را گیج می‌کرد و نشان می‌داد که او طرفدار غرب است. او در کالج جنگ نیروی دریایی ایالات متحده در نیوپورت تحصیل کرده بود، بنابراین می‌تواند با همتایان نظامی آمریکایی خود کنار بیاید. ارتش لبنان تحت رهبری او حرفه‌ای و اتحاد خود را بازیافت، بنابراین به نظر می‌رسید که یک فرد میهن پرست قادر به انجام کارها است. او هیچ سابقه سیاسی نداشت و آمریکایی‌ها از دیدگاه او در سیاست چیزی نمی‌دانستند، پس این شخص از چه چیزی شاکی است؟
لحود در شرح حال خود برای کریم باکرادونی در مورد حمایت بی‌رویه آمریکا از او می‌گوید: « ایالات متحده متقاعد شده است که من به طور خودکار از سیاست آمریکا پیروی می‌کنم. و‌ با تهیه سلاح و تجهیزات با قیمت‌های نمادین و بدون سیاست به ارتش لبنان کمک کرد. شرایط آمریکایی‌ها برای درک شخصیت، افکار و انتخاب‌های من وقت صرف نکردند.» او درست می‌گفت که ایالات متحده او را اشتباه می‌فهمید، اما ادبیات را بین حمایت آمریکا از ارتش و حمایت از شخص او مخلوط کرد. سوء تفاهم لحود به این دلیل موجه بود که او از بازدیدکنندگان نظامی آمریکایی تمجیدهای شخصی سخاوتمندانه‌ای دریافت می‌کرد که قصد «ایجاد روابط» داشتند. موقعیت لحود نشان دهنده کینه توزی او بود. او از لبنانی‌های دیگر انتقاد کرد که خود را در برابر دولت قرار می‌دهند، در حالی که نمی‌توانست بین حمایت آمریکا از ارتش و حمایت شخصی از آن تمایز قائل شود. به هر حال، سیاست آمریکا این بود که در لبنان نسبت به سوریه ملایم باشد. انتخاب سوریه برای ریاست جمهوری در سال 1998 توسط واشنگتن پذیرفته شد.
ایرادات ارزیابی آمریکا از لحود به سرعت آشکار شد. لبنان هرگز چنین رئیس جمهوری ضد آمریکایی ندیده است. او نه از سیاست‌های آمریکا خوشش می‌آمد و نه از مردم و دیپلمات‌هایی که برای برخورد با او فرستاده شده بودند. در حالی که هراوی به دنبال مستقل جلوه دادن و ابراز علاقه شخصی به آمریکا بود، لحود این حرکات را کنار گذاشت. اسد ارباب او بود و «حزب الله» تنها متحد او در میان احزاب سازمان یافته. او آمریکا را دشمن خود می‌نگریست، چه به دلیل اعتقاد و چه به دلیل نیاز شخصی‌اش به تقویت رابطه‌اش با دمشق. او بیشتر سیاستمداران لبنانی را منزجر می‌کرد و به ویژه نسبت به دسترسی آسان الحریری به رهبران آمریکایی و جهانی حسادت می‌کرد. اتکای او به اطلاعات سوریه برای مدیریت امور به او فرصت می‌داد تا بعدازظهرها در تأسیسات دریایی لبنان شنا کند و آفتاب بگیرد. جاه طلبی اصلی او مانع تراشی در راهبردهای اقتصادی و مالی الحریری بود و او در واقع بر آن مسلط بود.



«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان
TT

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

کتاب تازه‌ای از رمان‌نویس و منتقد سوری، نبیل سلیمان، با عنوان «ارواحهم فی المفکرة/ جان‌هاشان در دفتر یادداشت» منتشر شده است. او کتاب را با این نقل‌قول آغاز کرده است: «اگر دفتر یادداشت، نوشتن و کتاب را فرامی‌خواند، بگذار ارواح به مهر، دوستی، فقدان و فرهنگ بتپند.»
در معرفی ناشر آمده است: نبیل سلیمان مرثیه‌های سنتی نمی‌نویسد، بلکه رشته‌هایی روشن از خاطره را برای نام‌هایی می‌بافد که پیش از آنکه در صفحات این کتاب جای بگیرند، در جان و آثار او سکنی گزیده بودند. این کتاب صرفاً کتابی درباره درگذشتگان نیست، بلکه نمایشگاهی زنده از «ماه‌هایی» از فرهنگ و ادبیات عربی و جهانی است؛ از ممدوح عدوان و بوعلی یاسین گرفته تا نزار قبانی و عبدالرحمن منیف، و تا ابراهیم اصلان، ادیب غنم، اروى صالح و بسیاری دیگر که اثری ماندگار در صحنه فرهنگی بر جای گذاشتند.
سلیمان ما را به سفری عاطفی می‌برد که در آن میان آرامگاه‌هایی که به فانوس‌های راهنما بدل شده‌اند و دیدارهای گذرایی که به دوستی‌هایی جاودانه تبدیل شده‌اند، در رفت‌وآمد است. کتاب از مرثیه فراتر می‌رود و به «بزرگداشت» فلسفی و انسانی می‌رسد. این دفتر یادداشت فقط نام‌ها را حفظ نمی‌کند، بلکه «گرمایی» را که این ارواح در جهان ما بر جای گذاشته‌اند، حفظ می‌کند.
سلیمان با زبانی آکنده از اندوه و ژرفا می‌نویسد و در آن جزئیات زندگی روزمره، از خنده‌ها و نشست‌های کافه گرفته تا لحظه‌های شکست و فروپاشی، را با خوانش‌های انتقادی سنجیده از تجربه‌های این آفرینندگان درهم می‌آمیزد. آنچه کتاب را جذاب می‌کند، صداقت درد و عمق عشق است. سلیمان زندگی‌نامه‌هایی سرد و بی‌روح را به نمایش نمی‌گذارد، بلکه درهای قلبش را می‌گشاید تا نشانمان دهد روشنفکر چگونه با فاجعه فقدان روبه‌رو می‌شود. او می‌پرسد: پس از رفتن آنها چگونه زندگی کنیم؟ چگونه میراثشان را از فراموشی حفظ کنیم؟
کتاب دعوتی است به تأمل در جوهره نوشتن و در قدرت کلمه؛ قدرتی که بر مرگ چیره می‌شود و غایبان را در آگاهی ما حاضر نگه می‌دارد، در هر سطر و در هر حکایت.
این کتاب یادآوری‌ای برای هر خواننده است که نوشتن صرفاً حرفی بر کاغذ نیست، بلکه تلاشی نومیدانه و در عین حال شریف برای جاودانه کردن لحظه‌های نادری است که زندگی به ما هدیه می‌دهد. وقتی این کتاب را می‌خوانید، احساس خواهید کرد که در کنار همه این بزرگان نشسته‌اید، صداهایشان را می‌شنوید و تلخی غیاب و شیرینی خاطره را با نویسنده سهیم می‌شوید.


«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
TT

«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)

 

پس از ۱۵ سال تبلیغات پرشور درباره اینکه کتاب الکترونیکی کاغذ را از میدان به در خواهد کرد و کتابخانه‌های سنتی را به گورستان‌هایی برای محتواهایی تبدیل خواهد کرد که غبار آنها را می‌پوشاند و دیگر کسی خواهان بازگشت به آنها نیست، همه نتایج خلاف این را ثابت می‌کنند. آمارها نشان می‌دهند که کتاب کاغذی همچنان جایگاه نخست خود را حفظ کرده و در آمریکا، اروپا و جهان عرب نیز در این رقابت پیروز است و بازار کتاب‌های دیجیتال دیگر رشد نمی‌کند و برای پیشروی تلاش می‌کند، اما چندان توفیقی به دست نمی‌آورد. چه چیزی شادابی اولیه آن را مهار کرد؟ و آیا آینده متفاوت خواهد بود؟ اینها پرسش‌هایی است که تلاش می‌کنیم به آنها پاسخ دهیم.

 

۱۰ سال رکود

کشورهای غربی از سال ۲۰۱۱ از رشد چشمگیر شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال سخن گفتند؛ به‌گونه‌ای که میزان مطالعه کتاب‌های الکترونیکی در میان آمریکایی‌ها تنها طی سه سال، ۱۱ واحد درصد افزایش یافت؛ یعنی از ۱۷ درصد در سال ۲۰۱۱ به ۲۸ درصد در سال ۲۰۱۴ رسید. اما عجیب اینکه پس از آن، این میزان افزایش قابل‌توجهی نداشت؛ نه در آمریکا، زادگاه فناوری و هوش مصنوعی، و نه در کشورهای اروپایی که وضعیت و خواسته‌های کتاب‌خوانان را بررسی کرده‌اند. برخلاف آنچه انتظار می‌رفت، کتاب کاغذی به‌سرعت جایگاه خود را از دست نداد؛ بلکه روند رشد کتاب الکترونیکی در طول ۱۰ سال گذشته متوقف شد و هر یک از شکل‌های مختلف کتاب‌خوانی، سهم مشخص و ثابتی را حفظ کردند.

آمریکا کاغذ می‌خواند

در پژوهشی که «مرکز پژوهشی پیو» در آوریل سال جاری منتشر کرد، مشخص شد که کتاب‌های کاغذی همچنان گزینه محبوب آمریکایی‌ها هستند و تنها یک‌سوم کتاب‌خوانان، طی سال گذشته دست‌کم یک کتاب الکترونیکی خوانده‌اند، در حالی که ۶۴ درصد آنها کتاب کاغذی خوانده‌اند؛ یعنی تنها ۱۰ درصد کمتر از میزان ۱۴ سال پیش. همچنین ۲۶ درصد دست‌کم یک کتاب صوتی در سال گذشته شنیده‌اند.
این پژوهش ثابت می‌کند که کتاب کاغذی تنها قالبی است که اکثریت آمریکایی‌ها از آن استفاده می‌کنند و رشد دیجیتال در کنار آن اتفاق افتاده، نه اینکه جای آن را گرفته باشد. این نکته در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز به‌طور کلی مشاهده می‌شود؛ جایی که سهم خوانندگان کتاب دیجیتال در سال‌های اخیر عملاً ثابت مانده است. بنابراین، برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه، خواننده کتاب الکترونیکی آن را مکمل کتاب کاغذی می‌داند و آن را جایگزین کتاب کاغذی نکرده است؛ به‌ویژه در مورد رمان‌ها، کتاب‌های ماجراجویانه و کتاب‌های ویژه کودکان، در حالی که کتاب‌های دانشگاهی وضعیت دیگری دارند.

چرا بازگشت به سنتی؟

شاید علت وفادار ماندن خوانندگان به عادت‌های کاغذی، نیاز آنها به فاصله گرفتن از خستگی ناشی از صفحه‌نمایش‌ها باشد؛ صفحه‌هایی که در طول روز آنها را خسته می‌کنند. استفاده از تلفن همراه بخش بزرگی از روز ما را به خود اختصاص داده و به استراحت از آن نیاز داریم. از سوی دیگر، مطالعاتی نیز همواره درباره مطالعه الکترونیکی هشدار داده‌اند؛ زیرا در این شیوه، انسان بیش از آنکه در وضعیت تأمل و تمرکز قرار بگیرد، مستعد حواس‌پرتی و عدم تمرکز می‌شود.
نباید نقش شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌ها را نیز فراموش کرد که با کمک تأثیرگذاران، در جلب توجه به کتاب‌ها به‌عنوان محصولاتی جذاب نقشی مثبت ایفا کرده‌اند؛ تأثیرگذارانی که توانسته‌اند آثار را معرفی و علاقه‌مندان را جذب کنند، آن‌گونه که پیش از این هیچ‌کس نتوانسته بود. همچنین به نظر می‌رسد خواننده سرانجام در هر قالب، چه کاغذی، چه دیجیتال و چه صوتی، چیزی متناسب با شرایطی که در آن قرار دارد پیدا کرده است؛ چه در سفر باشد، چه در خانه استراحت کند یا مشغول پیاده‌روی باشد. برای هر موقعیتی کتابی وجود دارد.
البته در اینجا درباره نسخه‌های PDF دزدی و اسکن‌شده‌ای که خوانندگان به زبان عربی و دیگر زبان‌ها با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند، صحبت نمی‌کنیم؛ نسخه‌هایی که شمار افرادی که آنها را دست‌به‌دست می‌کنند یا از آنها استفاده می‌کنند، به‌سختی قابل تعیین است و در منطقه‌ای از سایه‌های متراکم باقی می‌مانند. پژوهش‌ها قالب‌های مختلف کتاب را که در بازار کتاب خریدوفروش می‌شوند و نهادهای ذی‌ربط می‌توانند آنها را رصد و مسیرشان را مشخص کنند، در نظر می‌گیرند.

بریتانیا از نشر کلاسیک حمایت می‌کند

در بریتانیا نیز، بر اساس اعلام انجمن تجاری صنعت نشر، نتایج مشابه آن چیزی است که آمریکا اعلام کرده است؛ به‌گونه‌ای که چاپ کاغذی همچنان قدرتمندترین شکل نشر مصرفی است و درآمد آن از مجموع ۲.۶ میلیارد پوند، به ۲.۱ میلیارد پوند رسیده که نسبت به سال گذشته ۲ درصد افزایش داشته است. قالب‌های دیجیتال درآمدی بیش از ۵۵۸ میلیون پوند نداشته‌اند، در حالی که درآمد کتاب‌های صوتی به ۲۵۵ میلیون پوند رسیده است. این ارقام برتری چشمگیر کاغذ را بر همه قالب‌های دیگر نشان می‌دهد.

جهان عرب‌؛ نبود آمار دقیق

اما در جهان عرب، با وجود نبود آمار جامع و قابل‌اعتماد، گزارش‌های نمایشگاه‌های کتاب و ناشران از فروش میلیون‌ها نسخه کاغذی حکایت دارند. کاهش قدرت خرید که بر بازار کتاب تأثیر گذاشته، با افزایش فروش کتاب الکترونیکی جبران نشده است؛ آن هم به دلایلی که از عواملی که در غرب مشاهده می‌کنیم فراتر می‌روند. مهم‌ترین این دلایل، مشکلات فنی نشر الکترونیکی عربی، به‌ویژه در آغاز کار، است؛ در همان زمانی که کتاب‌ها به زبان‌های خارجی در اوج رونق خود بودند.
باید یادآوری کرد که سازگار کردن خط عربی با نیازهای نشر الکترونیکی و مطالعه روی صفحه‌نمایش، در مقایسه با دیگر زبان‌ها با تأخیر انجام شد و مشکلات فنی همچنان وجود دارند و همه آنها برطرف نشده‌اند. همچنین ضعف زیرساخت‌های حفاظت از حقوق مالکیت فکری دیجیتال، سرمایه‌گذاری در پلتفرم‌های نشر را تشویق نکرده است.
بر اساس یکی از پژوهش‌ها، ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد؛ رقمی که نشان می‌دهد این بخش همچنان بسیار ضعیف است، حتی ضعیف‌تر از سهم آن در دیگر نقاط جهان.

اروپا نیز از این قاعده مستثنا نیست

اروپا نیز تفاوتی با دیگر مناطق ندارد. در فرانسه و اسپانیا، کتاب‌های کاغذی همچنان در جایگاه نخست قرار دارند و در آلمان نیز وضعیت کتاب‌خوانی خوب است؛ به‌گونه‌ای که بیش از نیمی از آلمانی‌ها کتاب کاغذی می‌خرند و صرفاً به امانت گرفتن آنها بسنده نمی‌کنند. در هند و کره جنوبی نیز استقبال از نشر کاغذی همین وضعیت را دارد.
چین در میان کتاب‌خوانان خود تفاوت آشکاری نشان می‌دهد؛ چینی‌ها در مقایسه با دیگر ملت‌ها از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان کتاب‌های الکترونیکی هستند. شمار خوانندگان کتاب‌های کاغذی در این کشور تقریباً با شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال برابری می‌کند و پس از آنها ژاپنی‌ها قرار دارند، با تفاوتی چشمگیر میان دو ملت به نفع چینی‌ها. این نوع آمارها پاسخ افرادی را که مورد پرسش قرار گرفته‌اند و نیز شمار کتاب‌های فروخته‌شده در قالب‌های مختلف را در نظر می‌گیرد. اغلب خود خوانندگان نیز از هر دو شیوه استفاده می‌کنند؛ با این ملاحظه که جوانان اندکی بیشتر از سالمندان به کتاب الکترونیکی گرایش دارند.

«ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد»

پژوهش

مشکلات دیجیتال؛ چندان دلگرم کننده نیستند

کتاب کاغذی مقاومت می‌کند و جایگاه خود را حفظ می‌کند، با وجود اینکه جذابیت‌های کتاب الکترونیکی افزایش یافته است؛ از جمله افزایش قیمت جوهر، چاپ و کاغذ که قیمت کتاب سنتی را برای برخی افراد گران کرده است. همچنین تهیه آن، حتی در صورت سفارش از یک پلتفرم، زمان بیشتری می‌برد و نگهداری کتاب‌ها نیز برای صاحبان خانه‌های کوچک دردسرساز است.
اما کتاب کاغذی پس از تهیه، همچنان کاربردی است؛ به برق، شارژ یا دستگاهی برای بازگشت دوباره به آن نیاز ندارد و حاشیه‌نویسی روی آن و کار کردن با اطلاعاتش نیز آسان است.
از جمله موانعی که همچنان تمایل به تهیه کتاب کاغذی را بیشتر می‌کنند، این است که کتاب پس از خرید به مالکیتی تبدیل می‌شود که نمی‌توان آن را پس گرفت؛ در حالی که پول کتاب الکترونیکی را می‌پردازید، اما احساس می‌کنید کتاب را صرفاً به‌طور موقت در اختیار دارید. برخی پلتفرم‌ها نیز هنگام خرید کتاب‌های دیجیتال برای کتابخانه‌های عمومی، تعداد مشخصی امانت و مدت‌زمان معینی را برای استفاده از آنها تعیین می‌کنند. محدودیت‌های دیگری نیز وجود دارد که به‌تدریج خوانندگان را آزار می‌دهد و این احساس را در آنها ایجاد می‌کند که آزادی و حتی مالکیتشان محدود شده است.
از این رو، تعجبی ندارد که دلیل حفظ جایگاه کتاب کاغذی فقط احساس امنیت نباشد؛ بلکه بازگشت به کتاب‌های قدیمی نیز وجود دارد، کتاب‌هایی با چاپ‌هایی که در انبارها نگهداری شده‌اند، زیرا در زمان انتشار به فروش نرسیده بودند.

کتاب‌های دست‌دوم؛ گنجینه‌هایی برای آینده

برآورد شده است که بازار جهانی کتاب‌های دست‌دوم از ۲۵.۳۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ به ۲۷.۱۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است. دلیل این رشد، کاهش قیمت این کتاب‌ها و گسترش پلتفرم‌های الکترونیکی است که امکان عرضه و نمایش این نوع آثار چاپی را فراهم می‌کنند. مراکش نیز نمایشگاه ویژه‌ای برای کتاب‌های دست‌دوم دارد که نشان‌دهنده رشد مخاطبان این بازار است.
گرایش به «تازه» صاحبان کتاب‌فروشی‌ها را تشویق می‌کند تا کتاب‌های قدیمی خود را از انبار بیرون بیاورند و برای فروش عرضه کنند؛ همچنین کتابخانه‌های شخصی‌ای را خریداری کنند که پس از درگذشت صاحبانشان برای فروش عرضه می‌شوند. به گفته صاحب یکی از کتاب‌فروشی‌ها در لبنان که با من صحبت کرد، این گنجینه‌ها کتاب‌هایی با قیمت‌هایی باورنکردنی و نیز چاپ‌های نادر یا نایابی را در اختیار قرار می‌دهند که دیگر در بازار موجود نیستند.
نگهداری این مجموعه‌ها نزد کتاب‌فروشان به امری رایج تبدیل شده است؛ زیرا این امید وجود دارد که کتاب‌های کاغذی در آینده از امروز گران‌تر و مهم‌تر و باارزش‌تر از آن چیزی باشند که تصور می‌کردیم.


بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»
TT

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

جهیمان العتیبی، شخصیتی که در سال ۱۹۷۹ رهبری حمله به مسجدالحرام را بر عهده داشت، تحولی عمیق و رادیکال را پشت سر گذاشت؛ تحولی که از حاشیه آغاز شد. او زندگی خود را به‌عنوان کارگری خرده‌پای متقلب آغاز کرد؛ سیگار را از مرزها قاچاق می‌کرد و در کویت در پی لذت‌های زودگذر بود، تا اینکه به جماعت «دعوت و تبلیغ» پیوست، سپس از آن فاصله گرفت و به چهره‌ای کاریزماتیک و پدرگونه برای یک جماعت بنیادگرا تبدیل شد؛ جماعتی شیفته رؤیاها و اسطوره‌ها. این روند سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز رسید؛ زمانی که او حمله به حرم را رهبری کرد و در فاصله میان رکن و مقام، با مهدی ادعایی بیعت کرد؛ جایی که گفته شد پرده از چهره او کنار رفته و این امر نوید آغاز حماسه نهایی بوده است.
کتاب «الغريب: دراسة في الجهيمانية المهدويه/بیگانه: پژوهشی درباره جهیمانیه مهدوی» رویکردی انتقادی و نگاهی متفاوت و واکاوانه به زندگی جهیمان ارائه می‌دهد. این کتاب از سوی «دار جداول للنشر والترجمة» منتشر شده و نوشته دکتر لطیفه الشعلان، استاد روان‌شناسی دانشگاه پرنسس نوره بنت عبدالرحمن در ریاض و عضو مجلس شورای سعودی است. او در این اثر با ساده‌سازی‌های رایجی که تحلیل خود را به مرزهای تحلیل سیاسی یا تشخیص بالینی و آسیب‌شناختی «جهیمان العتیبی» محدود می‌کنند، فاصله می‌گیرد و به ژرفای «روان‌شناسی آگاهی مهدوی» می‌پردازد و مسیرهای اضطراب وجودی و پرسش از معنا را در شخصیت این تراژدی دردناک دنبال می‌کند.

نابسندگی ساده‌سازی

پژوهشگر تمام مسئولیت را متوجه «یقین مهدوی» نمی‌داند؛ یقینی که طبیعتاً نقشی تعیین‌کننده در جنبشی داشت که سرانجام به حمله به حرم انجامید، اما تنها نیمی از پاسخ به پرسش تاریخی و حیرت‌انگیز را ارائه می‌کند. نیمه دیگر در ساختار این «خود» نهفته است؛ ساختاری که به این باور اجازه داد با چنین صداقت و انسجامی شکل بگیرد و سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز و پیامدهای آن برسد.
دوران کودکی و نوجوانی جهیمان با درونی‌کردن احساسات مرتبط با واقعه «السبله» (۱۳۴۷ق/۱۹۲۹م) همراه بود؛ احساساتی که در محیط اجتماعی پیرامون او، از خانواده و مسجد گرفته تا قبیله، رواج داشت. احتمالاً حسرت گذشته، او را به سوی گذشته نیاکانش می‌کشاند؛ گذشته‌ای که درباره آن با زبانی میان بزرگداشت و اندوه سخن گفته می‌شد.
اما پژوهشگر معتقد است این یادآوری‌های عاطفی در بستر درام هولناکی که اوج آن در عملیات حمله به حرم رقم خورد، همچنان در حاشیه قرار دارند.

«جامعه اوهام»

کتاب چگونگی شکل‌گیری یک «جامعه وهم‌ها»ی کامل را در درون جماعت آشکار می‌کند؛ جایی که روایت‌های فتنه‌ها و نشانه‌های قیامت به نوعی بازسازی روزمره تبدیل شدند و عواطف اعضا را به خود مشغول کردند، تا واقعیت به‌تدریج در برابر جهانی موازی عقب بنشیند.
«خواب‌ها و رؤیاها» نیز نقشی محوری در تغذیه این وهم داشتند؛ جماعت پرونده‌هایی را ثبت و دسته‌بندی کرده بود که دست‌کم ۲۷۰ رؤیا را دربر می‌گرفت. این رؤیاها از صرف خیال‌پردازی‌های روانی به «تأییدات غیبی» تبدیل شدند که اعضا به آنها استناد می‌کردند.
تراژدی در اینجا آشکار می‌شود که اندیشه مهدویت ابتدا در فضایی حاشیه‌ای و از طریق شوخی و مزاح شکل گرفت، اما سپس محیطی سرشار از نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها آن را دربر گرفت. چرخه‌ای فریبنده و بازگشتی شکل گرفت: «محمد بن عبدالله» بر اساس پیشگویی‌ها و رؤیاها خود را مهدی معرفی کرد؛ جهیمان این ادعا را تأیید و به پیروان منتقل کرد؛ پیروان نیز به نوبه خود نزد مهدی ادعایی بازمی‌گشتند و او را به‌عنوان دلیلی برای اثبات این باور عرضه می‌کردند. بدین‌ترتیب، هر فرد به آینه‌ای تبدیل شد که گمراهی دیگری را بازمی‌تاباند و به آن مشروعیت می‌بخشید.
این آغازهایی که با سبکی و شوخی‌های گذرا همراه بودند، خیلی زود در محیط نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها بستری مناسب برای درهم‌تنیدگی و رشد حماسی پیدا کردند. جهیمان نیز آنها را از فضای زمزمه‌های خجولانه به سطح «حقیقت کیهانی» منتقل کرد؛ حقیقتی که در نهایت آن تراژدی تاریخی را رقم زد.
پژوهشگر می‌گوید: «در اثر این غرق‌شدن، واقعیت به‌تدریج کوچک‌تر و محدودتر می‌شد تا در جهانی موازی محصور شود؛ جهانی که فضایی غریب و متصل به غیب بر آن حاکم بود، عواطف این مردان را به خود مشغول کرد و آنان را از بستر واقعیت به قلمرو انتظار حماسی بیرون کشید. با این حال، یقین به ظهور «مهدی» در دل همه آنان به یک اندازه استوار نبود. برخی همچنان نسبت به این ادعا بیمناک بودند، هرچند در مدار جماعت باقی ماندند؛ برخی به سبب وابستگی به ایدئولوژی‌ای که در پی تغییر دینی و اخلاقی بود و برخی نیز به دلیل کشش به قدرت رهبر و شخصیت کاریزماتیک او.»

گسست و انکار

کتاب ایستگاه‌های سرنوشت‌سازی را بررسی می‌کند که آگاهی جنبشی جهیمان را شکل دادند. از برجسته‌ترین آنها حادثه شکستن «مانکن‌ها» و تصاویر در مدینه در سال ۱۹۶۵ بود؛ اقدامی که صرفاً یک اعتراض عملی نبود، بلکه گسستی نهایی از جهان موجود او و مرگ معصومیت سیاسی‌اش را اعلام کرد. یک سال بعد، در ۱۹۶۶، جماعت «السلفیه المحتسبه» شکل گرفت؛ جماعتی که او از آن نیز جدا شد و به‌تنهایی مسیر سخت‌گیرانه‌تر و افراطی‌تری را در پیش گرفت.
با فرارسیدن سال ۱۹۷۸، اندیشه مهدویت در ذهن او تثبیت شده بود و او برای دستیابی به سلاح از طریق قاچاقچیان دست به کار شد تا خود را برای فرارسیدن قرن جدید هجری آماده کند.
با وجود محاصره و تحولات میدانی در جریان درگیری‌ها داخل مسجدالحرام، جهیمان تسلیم سلطه یقین نامعقول خود شد و نمونه‌ای کامل از «گسست از واقعیت» را به نمایش گذاشت. هنگامی که پس از کشته‌شدن «مهدی ادعایی» تردید در میان پیروانش نفوذ کرد، او با خشم شدید واکنش نشان داد و آن را «ارجاف» دانست و اصرار کرد که مهدی کشته نمی‌شود، بلکه منتظر «خسف سپاه» است.
پژوهشگر می‌گوید: «رؤیاهای آخرت‌گرایانه در کوتاه‌مدت برای مؤمنان به آنها احساس آرامش و آسودگی و امید به کامل‌شدن معنا فراهم می‌کنند، اما این ثبات خیلی زود، زمانی که روزها بدون تحقق وعده رهایی می‌گذرند، دچار آشفتگی می‌شود. در آن هنگام، سرخوردگی افزایش می‌یابد و احساس پوچی و بیگانگی روی هم انباشته می‌شود و همین امر، خود این رؤیاهای غیبی را به نیرویی پویا تبدیل می‌کند که صاحبانشان را به سوی فاجعه سوق می‌دهد.»

بیگانگی روح و پرسش از معنا

در جهیمان نمادپردازی بسیار پررنگی در توجه افراطی او به ترتیب زمانی و مکانی نشانه‌های مرتبط با ظهور «مهدی» و تلاش برای تطبیق اجباری آنها با واقعیت زیسته سعودی در دهه ۱۹۷۰ آشکار شد.
جهیمان تحت فشار بیگانگی و بن‌بست افق، در جهشی به سوی امر نامعقول پیش رفت؛ در حالی که اضطرابی فراگیر و وجودی او را دربر گرفته بود و می‌کوشید از طریق آن، ساختار هستی را از نو سامان دهد؛ با شتاب‌بخشیدن به حرکت خشونت‌آمیز از اکنونِ بحران‌زده به سوی غیبِ مورد انتظار. این تراژدی سرانجام با تسلیم خسته و فرسوده او و سکوت سنگینش در آخرین سفر به سوی اجرای حکم قصاص پایان یافت و یکی از تلخ‌ترین روایت‌های مسیحایی تاریخ معاصر را پشت سر گذاشت.
پژوهشگر بر اساس منابع خود، از جمله یک مقام امنیتی مطلع از جزئیات پرونده، گزارش کرده است که جهیمان هنگام بازداشت هیچ مقاومتی از خود نشان نداد؛ زیرا خستگی بر او غلبه کرده بود. در جریان تحقیقات نیز منسجم و آرام ظاهر شد و کل عملیات را در قالب یک اجتهاد خلاصه کرد که بعداً معلوم شد نادرست بوده است.
در آخرین سفر خود برای اجرای حکم اعدام، در همراهی با سعید بن عبدالله ـ برادر «مهدی» ـ و چهار محکوم دیگر، جهیمان در تمام مسیر خاموش و گرفته بود؛ درست مانند پنج همراه دیگرش، و حتی یک کلمه نیز بر زبان نیاورد.
پژوهشگر معتقد است: «جهیمان همچنان نمونه‌ای استثنایی و منحصربه‌فرد از یقین مطلق به اینکه در حال زیستن در واپسین روزهای زمانه است؛ یقینی که بر ادراکات او چیره شد و بر آنها سلطه یافت، انتخاب‌های وجودی‌اش را شکل داد و سرنوشت شخصی خود و سرنوشت اطرافیانش را رقم زد. این باور از هر حد قابل تصوری فراتر رفت و به نیرویی بزرگ تاریخی تبدیل شد که تأثیراتی عمیق و چندبعدی بر جای گذاشت.»