«حزب فیروزی‌ها»... اینگونه بیروت و دمشق درهای خود را به روی صدای فیروز گشودند

این جهان نمی‌تواند در طی هزار سال، بیش از یک فیروز به دنیا بیاورد (قسمت سوم)

فیروز در ایستگاه «شرق نزدیک» در سال ۱۹۵۲ (آرشیو محمود الزیباوی)
فیروز در ایستگاه «شرق نزدیک» در سال ۱۹۵۲ (آرشیو محمود الزیباوی)
TT

«حزب فیروزی‌ها»... اینگونه بیروت و دمشق درهای خود را به روی صدای فیروز گشودند

فیروز در ایستگاه «شرق نزدیک» در سال ۱۹۵۲ (آرشیو محمود الزیباوی)
فیروز در ایستگاه «شرق نزدیک» در سال ۱۹۵۲ (آرشیو محمود الزیباوی)

فیروز فعالیت هنری خود را در زمستان سال ۱۹۵۰ با ورود به رادیو لبنان آغاز کرد. او در سال بعد با اطمینان به مسیر خود ادامه داد و بین سال‌های ۱۹۵۲ و ۱۹۵۳ به موفقیت بزرگی دست یافت؛ این موفقیت عمدتاً به همکاری او با برادران الرحبانی مرتبط بود، همان‌گونه که گزارش‌های مطبوعاتی آن زمان نیز گواهی می‌دهند.
مجله «الصیاد» فعالیت این «مثلث هنری متشکل از عاصی و منصور الرحبانی و خواننده فیروز» را در آن دوران دنبال کرد و با شور و اشتیاق فراوان، این خواننده را ستود که «توانایی فوق‌العاده‌ای در تنوع بخشیدن به نغمه‌ها دارد و ملودی‌های غربی را با همان قدرت و موفقیتی اجرا می‌کند که لحن‌های عتابا، ابو الزلف، موشحات، لیالی و ادوار را می‌خواند.»

اولین کنسرت‌ها بین بیروت و دمشق

این فعالیت هنری گسترده بین رادیو لبنان و «ایستگاه شرق نزدیک» تقسیم شد و به ندرت از این چارچوب فراتر رفت. در ۲۱ فوریه ۱۹۵۲، مجله «الصیاد» خبری کوتاه منتشر کرد که می‌گفت: «خواننده فیروز ستاره کنسرت هنری بود که توسط کمیته حمایت از تسلیحات در دمشق برگزار شد؛ این دختر جوان توانست احساسات حضار را با آهنگ‌های شاد و رقصان خود به دست آورد.» بررسی گزارش‌های مرتبط با این رویداد نشان می‌دهد که این برنامه یک کنسرت جمعی بود که توسط بانوان دمشق برای حمایت از حرکت تسلیحاتی ارتش سوریه ترتیب داده شد. این رویداد در سالن سینما دمشق و تحت حمایت رئیس دولت، فوزی سلو، و رئیس ستاد کل ارتش سوریه، سرهنگ ادیب شیشکلی برگزار شد.
برنامه این کنسرت توسط احمد عسه، مدیر رادیو سوریه، طراحی شده بود و تعدادی از ستارگان از جمله حلیم الرومی، سعاد محمد و حنان با ارکستر سمفونیک رادیو سوریه به رهبری احمد عسه در آن به صورت داوطلبانه آواز خواندند. همچنین بانوان دمشق نمایشی رقص سنتی الهام گرفته از هنر محلی سوریه ارائه کردند.
مجله «الإذاعة» در توصیف اولین حضور فیروز در صحنه دمشق نوشت: «فیروز با طوفانی از تشویق حضار روبرو شد؛ جمعیت بی‌صبرانه منتظر ظهور او در صحنه بود تا چهره این خواننده را ببیند که صدایش را از امواج اتر دوست داشتند. فیروز از این موقعیت هراس داشت و به توانایی خود در کنترل این جمعیت اطمینان نداشت، اما تشویق‌ها به او قدرتی بخشید و او با صدای عمیق و پر از طراوتش فضای سالن را پر کرد. بین هر قطعه و قطعه دیگر، حضار برای این خواننده که به اوج شهرت رسیده بود، به شدت دست می‌زدند.»

در کنار عاصی و منصور در شب‌نشینی‌ای که اتحادیه موسیقی‌دانان حرفه‌ای در بیروت برگزار کرد، بهار 1952

حضور فیروز در بیروت

مجله «الإذاعة» در ماه مه به حضور دیگر فیروز در نخستین شب‌نشینی «انجمن موسیقی‌دانان حرفه‌ای» در بیروت اشاره کرده و نوشته است: «خانم هنرمند فیروز ستاره شب بود با صدای عمیق و خیال‌انگیزش. او قصیده‌ای از اخطل الصغیر (بشارة الخوری) با عنوان «یا قطعة من کبدی» را که شاعر بزرگ برای دخترش وداد سروده بود، اجرا کرد. وداد نیز در میان مدعوین همراه با پدر شاعرش حاضر بود.»
در عرصه دیگری، مجله «الإذاعة» در اول ژوئن مقاله‌ای درباره نمایشنامه‌ای به نام «غابة الضوء» منتشر کرد که در کالج دخترانه آمریکایی (جونیور کالج) با حضور نخست‌وزیر سامی بک صلح، تعدادی از وزرا، نمایندگان و روزنامه‌نگاران ارائه شد. «این نمایشنامه شعری اسطوره‌ای از آثار برادران الرحبانی بود که فیروز همراه با دانشجویان جونیور کالج در آن ایفای نقش و آوازخوانی کرد.» در مقابل، در همان شماره خبری درباره نمایشنامه دیگری با عنوان «طروب» نقل شده که بر اساس «روزگار هارون‌الرشید و فتکش با برامکه» نوشته نقولا بسترس و آهنگسازی جورج فرح ساخته شده بود. فیروز در این نمایشنامه آواز می‌خواند و دانشجویان انستیتوی نمایش در کنسرواتوار ملی آن را اجرا کردند. «این اجرا موفق بود و فیروز بار دیگر ثابت کرد که خواننده‌ای ممتاز است.»

تشویق مردم او را «عصبی» می‌کند

این حضورهای زنده موارد نادری در نخستین دوران فعالیت هنری فیروز بودند و به نظر می‌رسد که در سال‌های بعدی تکرار نشدند. در ۱۸ سپتامبر، مجله «الصیاد» نوشت: «فیروز از کار در یکی از بزرگ‌ترین کاباره‌های عالیه با وجود حقوق خوبی که برای او در نظر گرفته شده بود، عذرخواهی کرد. دلیل او این بود که نمی‌تواند هر شب در مقابل تماشاگران حاضر شود و از فضیلت حیایی که همیشه همراه اوست دست بکشد.»
این تصویر در یادداشتی که مجله «الإذاعة» منتشر کرد با عنوان «فیروز، قهرمان استودیو» آشکارتر می‌شود. در متن این یادداشت آمده است: «بانوی ترانه‌های مردمی و رقصان، دانش‌آموخته کنسرواتوار ملی موسیقی و آموزشگاه الرحبانی، که اغلب آهنگ‌هایش را در حین تمرین ضبط می‌کند؛ یعنی آهنگ را به خاطر سپرده و در یک نوبت ضبط می‌کند.

او هیچ مشکلی ندارد که در هر لحنی، نقش دیگری را اجرا کند. از ویژگی‌های او این است که از صحنه و نگاه مردم هراس دارد و تشویق آن‌ها باعث می‌شود عصبی شود تا حدی که متن ترانه را فراموش کند. یک بار هنگام اجرای ترانه ماروشکا در استخر عالیه، متن ترانه را فراموش کرد و به شاعری تبدیل شد که جملاتی موزون اما بی‌معنا می‌سرود. اما در استودیوی رادیو، او قهرمانی است که بر نوازندگان تخت موسیقی، به‌ویژه عاصی الرحبانی، تسلط دارد و هرگز دچار تپق نمی‌شود، زیرا همیشه متن ترانه در دستش است.»

فیروز در بهار ۱۹۵۳ (آرشیو محمود الزیباوی)

فیروز با همکاری خود با برادران الرحبانی در رادیو موفقیت بزرگی کسب کرد و این موفقیت با ترانه عتاب به اوج رسید. مجله «الصیاد» در آخرین هفته سپتامبر ۱۹۵۲ نوشت: «باید گفت که ترانه عتاب که توسط عاصی الرحبانی ساخته و توسط فیروز خوانده شد، به آهنگ محبوب مردم در خانه‌ها و مجالس تبدیل شده است و شروع به تهدید آهنگ مردمی مشهور عاللوما اللوما کرده است»، آهنگی که شهرت ودیع الصافی را رقم زد.
در اوایل سال ۱۹۵۳، «الصیاد» درباره آثار برجسته برادران الرحبانی نوشت: «فیروز بیشترین تأثیر را بر این دو هنرمند داشته است، زیرا او با صدای عاطفی و قوی خود، به ویژه در ترانه عتاب، که در مقابل میکروفون با آن ذوب می‌شود و همراه خود قلب و احساسات شنوندگان را نیز ذوب می‌کند، به بهترین نحو آهنگ‌های آن‌ها را به نمایش گذاشته است.»

حزب «فیروزی‌ها»
این مثلث هنری به یک پدیده جوانانه هنری تبدیل شد که در لبنان و سوریه درخشید. در ۱۱ فوریه، «الصیاد» تحت عنوان «فیروزی‌ها» نوشت: «در دمشق تعداد زیادی از دانشجویان و جوانان خود را فیروزی‌ها می‌نامند، نسبت به خواننده لبنانی خوش‌صدایی که بسیار خجالتی است (فیروز). نام فیروز در جهان عرب بر سر زبان‌ها افتاده و به یکی از محبوب‌ترین نام‌ها در میان مردم، به ویژه جوانان و دانشجویانی تبدیل شده است که دائماً آهنگ‌های او را تکرار می‌کنند و با شور و اشتیاق او و برادران الرحبانی را مانند یک افتخار ملی یا پدیده‌ای قومی ستایش می‌کنند.»
در ۱۵ مارس، «الصیاد» بار دیگر به این پدیده پرداخت و نوشت: «به نظر می‌رسد حزب فیروزی‌ها در حال گسترش و رشد است، تا حدی که ممکن است با بزرگ‌ترین احزاب سیاسی این کشور رقابت کند. به‌محض اینکه این مجله اشاره کرد که بیشتر جوانان سوری این لقب را به دلیل علاقه‌شان به فیروز دارند، بسیاری از جوانان لبنانی، دختران و زنان نیز به ما نوشتند و حمایت خود را از این حزب اعلام کردند و گفتند که علاقه‌شان به فیروز کمتر از علاقه برادران سوری‌شان نیست. باید گفت اگر حزب خواننده فیروز در حال رشد و بزرگ شدن است، دو دلیل دارد: نخست اینکه صدای این خواننده عمیقاً دلنشین و بیدارکننده دردهای نهفته در قلب و روح است؛ و دوم اینکه لبنانی‌ها از احزاب سیاسی موجود که بر منافع شخصی و ایجاد فتنه‌های خوابیده استوارند خسته شده‌اند و اکنون با چراغ و شمع به دنبال احزابی همچون حزب فیروز می‌گردند که به آن‌ها آرامش و شادی ببخشد.»

فیروز در جلسه کاری ایستگاه «شرق نزدیک» در سال ۱۹۵۲ (آرشیو محمود الزیباوی)

این پدیده توجه سلیم اللوزی را در زمانی که به‌عنوان خبرنگاری در حوزه هنر فعالیت می‌کرد، جلب کرد. او گزارشی کوتاه برای مجله «الکواكب» مصر نوشت که در ژوئن ۱۹۵۲ منتشر شد، با عنوان «خواننده‌ای که از شهرت هراس دارد». این گزارش با اشاره به انجمن «فیروزی‌ها» آغاز شد، که در بیروت توسط سعید فریحه و نجیب حنکش اداره می‌شد. سپس به خانه فیروز پرداخت که «در محله زقاق البلاط بیروت، منطقه‌ای از طبقه کارگر در پایتخت لبنان» قرار داشت. او نوشت که فیروز «از دیدار عکاس مجله (الکواكب) شگفت‌زده شد، زیرا به نور رسانه‌ها عادت نداشت و از دوربین‌ها به همان اندازه می‌ترسید که از حضور روی صحنه».
سلیم اللوزی از او پرسید: «چرا تلاش نمی‌کنی در سینما ظاهر شوی؟» فیروز پاسخ داد: «اگر از ظاهر شدن روی صحنه می‌ترسم، تصور کن در سینما چه خواهد شد!» این گزارش دو عکس استثنایی از فیروز را شامل می‌شد، و بعدها تصاویر دیگری که طی این بازدید نادر گرفته شده بودند، منتشر شدند. در ژوئن ۱۹۵۲، مجله «الإذاعة» به دوری فیروز از رسانه‌ها اشاره کرد و نوشت که او «در تقابل مداوم با عکاسان قرار دارد». پس از گذشت یک سال، مجله «الصیاد» تصویری پرتره از فیروز منتشر کرد و در توضیح آن نوشت که این دستاورد پس از درخواست‌های مکرر خوانندگان برای انتشار تصاویر مناسب از او حاصل شده است، زیرا تمامی تصاویر قبلی «ناقص و غیررضایت‌بخش» بودند.

نظرسنجی عشق

فیروز به پدیده‌ای بی‌همتا تبدیل شد؛ زیرا به‌عنوان خواننده‌ای که «پشت میکروفون پنهان می‌ماند»، شناخته می‌شد، همان‌طور که «الصیاد» در سپتامبر ۱۹۵۳ نوشت. با این حال، هنر او «محبوبیتی فراگیر داشت، از طبقه اشراف تا کارگران و زحمتکشان».

در همان ماه، وفیق العلایلی در مجله «الإذاعة» مقاله‌ای با عنوان «دختری که تمامی خوانندگان شرق عربی را پشت سر گذاشت» منتشر کرد و در مقدمه آن نوشت: «این دختر که تنها چند سال از شروع فعالیتش می‌گذرد و مردم او را فقط از طریق رادیو می‌شناسند، به قلب مخاطبان شرق عربی نفوذ کرده و به رؤیای آن‌ها در شب‌های آرام و خیال‌انگیز تبدیل شده است. این دختر که اکثر مردم حتی چهره و رنگ چشمانش را نمی‌شناسند، به فکر غالب هر کسی که به موسیقی و خوانندگان علاقه‌مند است، بدل شده است.»

فیروز در رادیو لبنان، سال ۱۹۵۲ (آرشیو محمود الزیباوی)

علایلی گفت که نظرسنجی‌ای با نویسندگان، وزرا و خانواده‌ها انجام داده است: «نتیجه شگفت‌آور بود؛ زیرا همه آن‌ها به طرز عجیبی به این خواننده عشق می‌ورزیدند، عشقی که گاهی به حد تعصب و شیدایی می‌رسید». او به رئیس «دارالایتام اسلامی» در بیروت، محمدعلی بیهم، اشاره کرد و نقل قول او را آورد که گفت: «فیروز دوباره عشق به موسیقی عربی را در دل من زنده کرد، پس از اینکه از آهنگ‌های بی‌رمق و تکراری خوانندگان بزرگ خسته شده بودم. حتی بیشتر از آن، تقریباً تمام خانواده‌های لبنان، اگر نگوییم همه، دکمه‌های رادیو را می‌چرخانند تا صدای طلایی او را که از طریق امواج رادیویی در سراسر صحرا و نخلستان‌ها به سواحل عربی می‌رسد، پیدا کنند.»
در پایان، نویسنده به برادران رحبانی، «کسانی که این گنجینه هنری نادر را کشف کردند»، ادای احترام کرد و گفت آن‌ها «همگام با عصر حرکت مداوم پیش می‌روند و تلاش می‌کنند از ورود کسالت به ذهن شنوندگان جلوگیری کنند». او از آن‌ها خواست «رنگ عربی را بر رنگ اروپایی غلبه دهند تا موسیقی با محیط زندگی فیروز همخوانی داشته باشد، همراه با نوآوری مطلوبی که در مسیر موفقیت به کار برده‌اند».
بسیاری از اهل علم و هنر از فیروز تمجید کردند و صدای او را صدای خود و سرزمین‌شان دانستند، سال‌ها پیش از اینکه سعید عقل لقب «سفیر ما به سوی ستارگان» را به او بدهد. در همین زمینه، سعید فریحه، مدیر مجله «الصیاد» و «فیروزی اول»، در مقاله‌ای متمایز که در ۲۲ اکتبر منتشر شد، خطاب به این هنرمند خجالتی نوشت: «از جایگاه و مقام رفیعت بترس و بگذار ما، بندگان خداوند فیروزی، با عشق و احترام در برابر تو سر فرود آوریم. این جهان ممکن است هر روز صد روزنامه‌نگار و هزار نخست‌وزیر به دنیا آورد، اما در طول هزار سال نمی‌تواند بیش از یک فیروز را به دنیا بیاورد.»



«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان
TT

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

کتاب تازه‌ای از رمان‌نویس و منتقد سوری، نبیل سلیمان، با عنوان «ارواحهم فی المفکرة/ جان‌هاشان در دفتر یادداشت» منتشر شده است. او کتاب را با این نقل‌قول آغاز کرده است: «اگر دفتر یادداشت، نوشتن و کتاب را فرامی‌خواند، بگذار ارواح به مهر، دوستی، فقدان و فرهنگ بتپند.»
در معرفی ناشر آمده است: نبیل سلیمان مرثیه‌های سنتی نمی‌نویسد، بلکه رشته‌هایی روشن از خاطره را برای نام‌هایی می‌بافد که پیش از آنکه در صفحات این کتاب جای بگیرند، در جان و آثار او سکنی گزیده بودند. این کتاب صرفاً کتابی درباره درگذشتگان نیست، بلکه نمایشگاهی زنده از «ماه‌هایی» از فرهنگ و ادبیات عربی و جهانی است؛ از ممدوح عدوان و بوعلی یاسین گرفته تا نزار قبانی و عبدالرحمن منیف، و تا ابراهیم اصلان، ادیب غنم، اروى صالح و بسیاری دیگر که اثری ماندگار در صحنه فرهنگی بر جای گذاشتند.
سلیمان ما را به سفری عاطفی می‌برد که در آن میان آرامگاه‌هایی که به فانوس‌های راهنما بدل شده‌اند و دیدارهای گذرایی که به دوستی‌هایی جاودانه تبدیل شده‌اند، در رفت‌وآمد است. کتاب از مرثیه فراتر می‌رود و به «بزرگداشت» فلسفی و انسانی می‌رسد. این دفتر یادداشت فقط نام‌ها را حفظ نمی‌کند، بلکه «گرمایی» را که این ارواح در جهان ما بر جای گذاشته‌اند، حفظ می‌کند.
سلیمان با زبانی آکنده از اندوه و ژرفا می‌نویسد و در آن جزئیات زندگی روزمره، از خنده‌ها و نشست‌های کافه گرفته تا لحظه‌های شکست و فروپاشی، را با خوانش‌های انتقادی سنجیده از تجربه‌های این آفرینندگان درهم می‌آمیزد. آنچه کتاب را جذاب می‌کند، صداقت درد و عمق عشق است. سلیمان زندگی‌نامه‌هایی سرد و بی‌روح را به نمایش نمی‌گذارد، بلکه درهای قلبش را می‌گشاید تا نشانمان دهد روشنفکر چگونه با فاجعه فقدان روبه‌رو می‌شود. او می‌پرسد: پس از رفتن آنها چگونه زندگی کنیم؟ چگونه میراثشان را از فراموشی حفظ کنیم؟
کتاب دعوتی است به تأمل در جوهره نوشتن و در قدرت کلمه؛ قدرتی که بر مرگ چیره می‌شود و غایبان را در آگاهی ما حاضر نگه می‌دارد، در هر سطر و در هر حکایت.
این کتاب یادآوری‌ای برای هر خواننده است که نوشتن صرفاً حرفی بر کاغذ نیست، بلکه تلاشی نومیدانه و در عین حال شریف برای جاودانه کردن لحظه‌های نادری است که زندگی به ما هدیه می‌دهد. وقتی این کتاب را می‌خوانید، احساس خواهید کرد که در کنار همه این بزرگان نشسته‌اید، صداهایشان را می‌شنوید و تلخی غیاب و شیرینی خاطره را با نویسنده سهیم می‌شوید.


«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
TT

«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)

 

پس از ۱۵ سال تبلیغات پرشور درباره اینکه کتاب الکترونیکی کاغذ را از میدان به در خواهد کرد و کتابخانه‌های سنتی را به گورستان‌هایی برای محتواهایی تبدیل خواهد کرد که غبار آنها را می‌پوشاند و دیگر کسی خواهان بازگشت به آنها نیست، همه نتایج خلاف این را ثابت می‌کنند. آمارها نشان می‌دهند که کتاب کاغذی همچنان جایگاه نخست خود را حفظ کرده و در آمریکا، اروپا و جهان عرب نیز در این رقابت پیروز است و بازار کتاب‌های دیجیتال دیگر رشد نمی‌کند و برای پیشروی تلاش می‌کند، اما چندان توفیقی به دست نمی‌آورد. چه چیزی شادابی اولیه آن را مهار کرد؟ و آیا آینده متفاوت خواهد بود؟ اینها پرسش‌هایی است که تلاش می‌کنیم به آنها پاسخ دهیم.

 

۱۰ سال رکود

کشورهای غربی از سال ۲۰۱۱ از رشد چشمگیر شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال سخن گفتند؛ به‌گونه‌ای که میزان مطالعه کتاب‌های الکترونیکی در میان آمریکایی‌ها تنها طی سه سال، ۱۱ واحد درصد افزایش یافت؛ یعنی از ۱۷ درصد در سال ۲۰۱۱ به ۲۸ درصد در سال ۲۰۱۴ رسید. اما عجیب اینکه پس از آن، این میزان افزایش قابل‌توجهی نداشت؛ نه در آمریکا، زادگاه فناوری و هوش مصنوعی، و نه در کشورهای اروپایی که وضعیت و خواسته‌های کتاب‌خوانان را بررسی کرده‌اند. برخلاف آنچه انتظار می‌رفت، کتاب کاغذی به‌سرعت جایگاه خود را از دست نداد؛ بلکه روند رشد کتاب الکترونیکی در طول ۱۰ سال گذشته متوقف شد و هر یک از شکل‌های مختلف کتاب‌خوانی، سهم مشخص و ثابتی را حفظ کردند.

آمریکا کاغذ می‌خواند

در پژوهشی که «مرکز پژوهشی پیو» در آوریل سال جاری منتشر کرد، مشخص شد که کتاب‌های کاغذی همچنان گزینه محبوب آمریکایی‌ها هستند و تنها یک‌سوم کتاب‌خوانان، طی سال گذشته دست‌کم یک کتاب الکترونیکی خوانده‌اند، در حالی که ۶۴ درصد آنها کتاب کاغذی خوانده‌اند؛ یعنی تنها ۱۰ درصد کمتر از میزان ۱۴ سال پیش. همچنین ۲۶ درصد دست‌کم یک کتاب صوتی در سال گذشته شنیده‌اند.
این پژوهش ثابت می‌کند که کتاب کاغذی تنها قالبی است که اکثریت آمریکایی‌ها از آن استفاده می‌کنند و رشد دیجیتال در کنار آن اتفاق افتاده، نه اینکه جای آن را گرفته باشد. این نکته در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز به‌طور کلی مشاهده می‌شود؛ جایی که سهم خوانندگان کتاب دیجیتال در سال‌های اخیر عملاً ثابت مانده است. بنابراین، برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه، خواننده کتاب الکترونیکی آن را مکمل کتاب کاغذی می‌داند و آن را جایگزین کتاب کاغذی نکرده است؛ به‌ویژه در مورد رمان‌ها، کتاب‌های ماجراجویانه و کتاب‌های ویژه کودکان، در حالی که کتاب‌های دانشگاهی وضعیت دیگری دارند.

چرا بازگشت به سنتی؟

شاید علت وفادار ماندن خوانندگان به عادت‌های کاغذی، نیاز آنها به فاصله گرفتن از خستگی ناشی از صفحه‌نمایش‌ها باشد؛ صفحه‌هایی که در طول روز آنها را خسته می‌کنند. استفاده از تلفن همراه بخش بزرگی از روز ما را به خود اختصاص داده و به استراحت از آن نیاز داریم. از سوی دیگر، مطالعاتی نیز همواره درباره مطالعه الکترونیکی هشدار داده‌اند؛ زیرا در این شیوه، انسان بیش از آنکه در وضعیت تأمل و تمرکز قرار بگیرد، مستعد حواس‌پرتی و عدم تمرکز می‌شود.
نباید نقش شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌ها را نیز فراموش کرد که با کمک تأثیرگذاران، در جلب توجه به کتاب‌ها به‌عنوان محصولاتی جذاب نقشی مثبت ایفا کرده‌اند؛ تأثیرگذارانی که توانسته‌اند آثار را معرفی و علاقه‌مندان را جذب کنند، آن‌گونه که پیش از این هیچ‌کس نتوانسته بود. همچنین به نظر می‌رسد خواننده سرانجام در هر قالب، چه کاغذی، چه دیجیتال و چه صوتی، چیزی متناسب با شرایطی که در آن قرار دارد پیدا کرده است؛ چه در سفر باشد، چه در خانه استراحت کند یا مشغول پیاده‌روی باشد. برای هر موقعیتی کتابی وجود دارد.
البته در اینجا درباره نسخه‌های PDF دزدی و اسکن‌شده‌ای که خوانندگان به زبان عربی و دیگر زبان‌ها با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند، صحبت نمی‌کنیم؛ نسخه‌هایی که شمار افرادی که آنها را دست‌به‌دست می‌کنند یا از آنها استفاده می‌کنند، به‌سختی قابل تعیین است و در منطقه‌ای از سایه‌های متراکم باقی می‌مانند. پژوهش‌ها قالب‌های مختلف کتاب را که در بازار کتاب خریدوفروش می‌شوند و نهادهای ذی‌ربط می‌توانند آنها را رصد و مسیرشان را مشخص کنند، در نظر می‌گیرند.

بریتانیا از نشر کلاسیک حمایت می‌کند

در بریتانیا نیز، بر اساس اعلام انجمن تجاری صنعت نشر، نتایج مشابه آن چیزی است که آمریکا اعلام کرده است؛ به‌گونه‌ای که چاپ کاغذی همچنان قدرتمندترین شکل نشر مصرفی است و درآمد آن از مجموع ۲.۶ میلیارد پوند، به ۲.۱ میلیارد پوند رسیده که نسبت به سال گذشته ۲ درصد افزایش داشته است. قالب‌های دیجیتال درآمدی بیش از ۵۵۸ میلیون پوند نداشته‌اند، در حالی که درآمد کتاب‌های صوتی به ۲۵۵ میلیون پوند رسیده است. این ارقام برتری چشمگیر کاغذ را بر همه قالب‌های دیگر نشان می‌دهد.

جهان عرب‌؛ نبود آمار دقیق

اما در جهان عرب، با وجود نبود آمار جامع و قابل‌اعتماد، گزارش‌های نمایشگاه‌های کتاب و ناشران از فروش میلیون‌ها نسخه کاغذی حکایت دارند. کاهش قدرت خرید که بر بازار کتاب تأثیر گذاشته، با افزایش فروش کتاب الکترونیکی جبران نشده است؛ آن هم به دلایلی که از عواملی که در غرب مشاهده می‌کنیم فراتر می‌روند. مهم‌ترین این دلایل، مشکلات فنی نشر الکترونیکی عربی، به‌ویژه در آغاز کار، است؛ در همان زمانی که کتاب‌ها به زبان‌های خارجی در اوج رونق خود بودند.
باید یادآوری کرد که سازگار کردن خط عربی با نیازهای نشر الکترونیکی و مطالعه روی صفحه‌نمایش، در مقایسه با دیگر زبان‌ها با تأخیر انجام شد و مشکلات فنی همچنان وجود دارند و همه آنها برطرف نشده‌اند. همچنین ضعف زیرساخت‌های حفاظت از حقوق مالکیت فکری دیجیتال، سرمایه‌گذاری در پلتفرم‌های نشر را تشویق نکرده است.
بر اساس یکی از پژوهش‌ها، ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد؛ رقمی که نشان می‌دهد این بخش همچنان بسیار ضعیف است، حتی ضعیف‌تر از سهم آن در دیگر نقاط جهان.

اروپا نیز از این قاعده مستثنا نیست

اروپا نیز تفاوتی با دیگر مناطق ندارد. در فرانسه و اسپانیا، کتاب‌های کاغذی همچنان در جایگاه نخست قرار دارند و در آلمان نیز وضعیت کتاب‌خوانی خوب است؛ به‌گونه‌ای که بیش از نیمی از آلمانی‌ها کتاب کاغذی می‌خرند و صرفاً به امانت گرفتن آنها بسنده نمی‌کنند. در هند و کره جنوبی نیز استقبال از نشر کاغذی همین وضعیت را دارد.
چین در میان کتاب‌خوانان خود تفاوت آشکاری نشان می‌دهد؛ چینی‌ها در مقایسه با دیگر ملت‌ها از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان کتاب‌های الکترونیکی هستند. شمار خوانندگان کتاب‌های کاغذی در این کشور تقریباً با شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال برابری می‌کند و پس از آنها ژاپنی‌ها قرار دارند، با تفاوتی چشمگیر میان دو ملت به نفع چینی‌ها. این نوع آمارها پاسخ افرادی را که مورد پرسش قرار گرفته‌اند و نیز شمار کتاب‌های فروخته‌شده در قالب‌های مختلف را در نظر می‌گیرد. اغلب خود خوانندگان نیز از هر دو شیوه استفاده می‌کنند؛ با این ملاحظه که جوانان اندکی بیشتر از سالمندان به کتاب الکترونیکی گرایش دارند.

«ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد»

پژوهش

مشکلات دیجیتال؛ چندان دلگرم کننده نیستند

کتاب کاغذی مقاومت می‌کند و جایگاه خود را حفظ می‌کند، با وجود اینکه جذابیت‌های کتاب الکترونیکی افزایش یافته است؛ از جمله افزایش قیمت جوهر، چاپ و کاغذ که قیمت کتاب سنتی را برای برخی افراد گران کرده است. همچنین تهیه آن، حتی در صورت سفارش از یک پلتفرم، زمان بیشتری می‌برد و نگهداری کتاب‌ها نیز برای صاحبان خانه‌های کوچک دردسرساز است.
اما کتاب کاغذی پس از تهیه، همچنان کاربردی است؛ به برق، شارژ یا دستگاهی برای بازگشت دوباره به آن نیاز ندارد و حاشیه‌نویسی روی آن و کار کردن با اطلاعاتش نیز آسان است.
از جمله موانعی که همچنان تمایل به تهیه کتاب کاغذی را بیشتر می‌کنند، این است که کتاب پس از خرید به مالکیتی تبدیل می‌شود که نمی‌توان آن را پس گرفت؛ در حالی که پول کتاب الکترونیکی را می‌پردازید، اما احساس می‌کنید کتاب را صرفاً به‌طور موقت در اختیار دارید. برخی پلتفرم‌ها نیز هنگام خرید کتاب‌های دیجیتال برای کتابخانه‌های عمومی، تعداد مشخصی امانت و مدت‌زمان معینی را برای استفاده از آنها تعیین می‌کنند. محدودیت‌های دیگری نیز وجود دارد که به‌تدریج خوانندگان را آزار می‌دهد و این احساس را در آنها ایجاد می‌کند که آزادی و حتی مالکیتشان محدود شده است.
از این رو، تعجبی ندارد که دلیل حفظ جایگاه کتاب کاغذی فقط احساس امنیت نباشد؛ بلکه بازگشت به کتاب‌های قدیمی نیز وجود دارد، کتاب‌هایی با چاپ‌هایی که در انبارها نگهداری شده‌اند، زیرا در زمان انتشار به فروش نرسیده بودند.

کتاب‌های دست‌دوم؛ گنجینه‌هایی برای آینده

برآورد شده است که بازار جهانی کتاب‌های دست‌دوم از ۲۵.۳۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ به ۲۷.۱۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است. دلیل این رشد، کاهش قیمت این کتاب‌ها و گسترش پلتفرم‌های الکترونیکی است که امکان عرضه و نمایش این نوع آثار چاپی را فراهم می‌کنند. مراکش نیز نمایشگاه ویژه‌ای برای کتاب‌های دست‌دوم دارد که نشان‌دهنده رشد مخاطبان این بازار است.
گرایش به «تازه» صاحبان کتاب‌فروشی‌ها را تشویق می‌کند تا کتاب‌های قدیمی خود را از انبار بیرون بیاورند و برای فروش عرضه کنند؛ همچنین کتابخانه‌های شخصی‌ای را خریداری کنند که پس از درگذشت صاحبانشان برای فروش عرضه می‌شوند. به گفته صاحب یکی از کتاب‌فروشی‌ها در لبنان که با من صحبت کرد، این گنجینه‌ها کتاب‌هایی با قیمت‌هایی باورنکردنی و نیز چاپ‌های نادر یا نایابی را در اختیار قرار می‌دهند که دیگر در بازار موجود نیستند.
نگهداری این مجموعه‌ها نزد کتاب‌فروشان به امری رایج تبدیل شده است؛ زیرا این امید وجود دارد که کتاب‌های کاغذی در آینده از امروز گران‌تر و مهم‌تر و باارزش‌تر از آن چیزی باشند که تصور می‌کردیم.


بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»
TT

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

جهیمان العتیبی، شخصیتی که در سال ۱۹۷۹ رهبری حمله به مسجدالحرام را بر عهده داشت، تحولی عمیق و رادیکال را پشت سر گذاشت؛ تحولی که از حاشیه آغاز شد. او زندگی خود را به‌عنوان کارگری خرده‌پای متقلب آغاز کرد؛ سیگار را از مرزها قاچاق می‌کرد و در کویت در پی لذت‌های زودگذر بود، تا اینکه به جماعت «دعوت و تبلیغ» پیوست، سپس از آن فاصله گرفت و به چهره‌ای کاریزماتیک و پدرگونه برای یک جماعت بنیادگرا تبدیل شد؛ جماعتی شیفته رؤیاها و اسطوره‌ها. این روند سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز رسید؛ زمانی که او حمله به حرم را رهبری کرد و در فاصله میان رکن و مقام، با مهدی ادعایی بیعت کرد؛ جایی که گفته شد پرده از چهره او کنار رفته و این امر نوید آغاز حماسه نهایی بوده است.
کتاب «الغريب: دراسة في الجهيمانية المهدويه/بیگانه: پژوهشی درباره جهیمانیه مهدوی» رویکردی انتقادی و نگاهی متفاوت و واکاوانه به زندگی جهیمان ارائه می‌دهد. این کتاب از سوی «دار جداول للنشر والترجمة» منتشر شده و نوشته دکتر لطیفه الشعلان، استاد روان‌شناسی دانشگاه پرنسس نوره بنت عبدالرحمن در ریاض و عضو مجلس شورای سعودی است. او در این اثر با ساده‌سازی‌های رایجی که تحلیل خود را به مرزهای تحلیل سیاسی یا تشخیص بالینی و آسیب‌شناختی «جهیمان العتیبی» محدود می‌کنند، فاصله می‌گیرد و به ژرفای «روان‌شناسی آگاهی مهدوی» می‌پردازد و مسیرهای اضطراب وجودی و پرسش از معنا را در شخصیت این تراژدی دردناک دنبال می‌کند.

نابسندگی ساده‌سازی

پژوهشگر تمام مسئولیت را متوجه «یقین مهدوی» نمی‌داند؛ یقینی که طبیعتاً نقشی تعیین‌کننده در جنبشی داشت که سرانجام به حمله به حرم انجامید، اما تنها نیمی از پاسخ به پرسش تاریخی و حیرت‌انگیز را ارائه می‌کند. نیمه دیگر در ساختار این «خود» نهفته است؛ ساختاری که به این باور اجازه داد با چنین صداقت و انسجامی شکل بگیرد و سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز و پیامدهای آن برسد.
دوران کودکی و نوجوانی جهیمان با درونی‌کردن احساسات مرتبط با واقعه «السبله» (۱۳۴۷ق/۱۹۲۹م) همراه بود؛ احساساتی که در محیط اجتماعی پیرامون او، از خانواده و مسجد گرفته تا قبیله، رواج داشت. احتمالاً حسرت گذشته، او را به سوی گذشته نیاکانش می‌کشاند؛ گذشته‌ای که درباره آن با زبانی میان بزرگداشت و اندوه سخن گفته می‌شد.
اما پژوهشگر معتقد است این یادآوری‌های عاطفی در بستر درام هولناکی که اوج آن در عملیات حمله به حرم رقم خورد، همچنان در حاشیه قرار دارند.

«جامعه اوهام»

کتاب چگونگی شکل‌گیری یک «جامعه وهم‌ها»ی کامل را در درون جماعت آشکار می‌کند؛ جایی که روایت‌های فتنه‌ها و نشانه‌های قیامت به نوعی بازسازی روزمره تبدیل شدند و عواطف اعضا را به خود مشغول کردند، تا واقعیت به‌تدریج در برابر جهانی موازی عقب بنشیند.
«خواب‌ها و رؤیاها» نیز نقشی محوری در تغذیه این وهم داشتند؛ جماعت پرونده‌هایی را ثبت و دسته‌بندی کرده بود که دست‌کم ۲۷۰ رؤیا را دربر می‌گرفت. این رؤیاها از صرف خیال‌پردازی‌های روانی به «تأییدات غیبی» تبدیل شدند که اعضا به آنها استناد می‌کردند.
تراژدی در اینجا آشکار می‌شود که اندیشه مهدویت ابتدا در فضایی حاشیه‌ای و از طریق شوخی و مزاح شکل گرفت، اما سپس محیطی سرشار از نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها آن را دربر گرفت. چرخه‌ای فریبنده و بازگشتی شکل گرفت: «محمد بن عبدالله» بر اساس پیشگویی‌ها و رؤیاها خود را مهدی معرفی کرد؛ جهیمان این ادعا را تأیید و به پیروان منتقل کرد؛ پیروان نیز به نوبه خود نزد مهدی ادعایی بازمی‌گشتند و او را به‌عنوان دلیلی برای اثبات این باور عرضه می‌کردند. بدین‌ترتیب، هر فرد به آینه‌ای تبدیل شد که گمراهی دیگری را بازمی‌تاباند و به آن مشروعیت می‌بخشید.
این آغازهایی که با سبکی و شوخی‌های گذرا همراه بودند، خیلی زود در محیط نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها بستری مناسب برای درهم‌تنیدگی و رشد حماسی پیدا کردند. جهیمان نیز آنها را از فضای زمزمه‌های خجولانه به سطح «حقیقت کیهانی» منتقل کرد؛ حقیقتی که در نهایت آن تراژدی تاریخی را رقم زد.
پژوهشگر می‌گوید: «در اثر این غرق‌شدن، واقعیت به‌تدریج کوچک‌تر و محدودتر می‌شد تا در جهانی موازی محصور شود؛ جهانی که فضایی غریب و متصل به غیب بر آن حاکم بود، عواطف این مردان را به خود مشغول کرد و آنان را از بستر واقعیت به قلمرو انتظار حماسی بیرون کشید. با این حال، یقین به ظهور «مهدی» در دل همه آنان به یک اندازه استوار نبود. برخی همچنان نسبت به این ادعا بیمناک بودند، هرچند در مدار جماعت باقی ماندند؛ برخی به سبب وابستگی به ایدئولوژی‌ای که در پی تغییر دینی و اخلاقی بود و برخی نیز به دلیل کشش به قدرت رهبر و شخصیت کاریزماتیک او.»

گسست و انکار

کتاب ایستگاه‌های سرنوشت‌سازی را بررسی می‌کند که آگاهی جنبشی جهیمان را شکل دادند. از برجسته‌ترین آنها حادثه شکستن «مانکن‌ها» و تصاویر در مدینه در سال ۱۹۶۵ بود؛ اقدامی که صرفاً یک اعتراض عملی نبود، بلکه گسستی نهایی از جهان موجود او و مرگ معصومیت سیاسی‌اش را اعلام کرد. یک سال بعد، در ۱۹۶۶، جماعت «السلفیه المحتسبه» شکل گرفت؛ جماعتی که او از آن نیز جدا شد و به‌تنهایی مسیر سخت‌گیرانه‌تر و افراطی‌تری را در پیش گرفت.
با فرارسیدن سال ۱۹۷۸، اندیشه مهدویت در ذهن او تثبیت شده بود و او برای دستیابی به سلاح از طریق قاچاقچیان دست به کار شد تا خود را برای فرارسیدن قرن جدید هجری آماده کند.
با وجود محاصره و تحولات میدانی در جریان درگیری‌ها داخل مسجدالحرام، جهیمان تسلیم سلطه یقین نامعقول خود شد و نمونه‌ای کامل از «گسست از واقعیت» را به نمایش گذاشت. هنگامی که پس از کشته‌شدن «مهدی ادعایی» تردید در میان پیروانش نفوذ کرد، او با خشم شدید واکنش نشان داد و آن را «ارجاف» دانست و اصرار کرد که مهدی کشته نمی‌شود، بلکه منتظر «خسف سپاه» است.
پژوهشگر می‌گوید: «رؤیاهای آخرت‌گرایانه در کوتاه‌مدت برای مؤمنان به آنها احساس آرامش و آسودگی و امید به کامل‌شدن معنا فراهم می‌کنند، اما این ثبات خیلی زود، زمانی که روزها بدون تحقق وعده رهایی می‌گذرند، دچار آشفتگی می‌شود. در آن هنگام، سرخوردگی افزایش می‌یابد و احساس پوچی و بیگانگی روی هم انباشته می‌شود و همین امر، خود این رؤیاهای غیبی را به نیرویی پویا تبدیل می‌کند که صاحبانشان را به سوی فاجعه سوق می‌دهد.»

بیگانگی روح و پرسش از معنا

در جهیمان نمادپردازی بسیار پررنگی در توجه افراطی او به ترتیب زمانی و مکانی نشانه‌های مرتبط با ظهور «مهدی» و تلاش برای تطبیق اجباری آنها با واقعیت زیسته سعودی در دهه ۱۹۷۰ آشکار شد.
جهیمان تحت فشار بیگانگی و بن‌بست افق، در جهشی به سوی امر نامعقول پیش رفت؛ در حالی که اضطرابی فراگیر و وجودی او را دربر گرفته بود و می‌کوشید از طریق آن، ساختار هستی را از نو سامان دهد؛ با شتاب‌بخشیدن به حرکت خشونت‌آمیز از اکنونِ بحران‌زده به سوی غیبِ مورد انتظار. این تراژدی سرانجام با تسلیم خسته و فرسوده او و سکوت سنگینش در آخرین سفر به سوی اجرای حکم قصاص پایان یافت و یکی از تلخ‌ترین روایت‌های مسیحایی تاریخ معاصر را پشت سر گذاشت.
پژوهشگر بر اساس منابع خود، از جمله یک مقام امنیتی مطلع از جزئیات پرونده، گزارش کرده است که جهیمان هنگام بازداشت هیچ مقاومتی از خود نشان نداد؛ زیرا خستگی بر او غلبه کرده بود. در جریان تحقیقات نیز منسجم و آرام ظاهر شد و کل عملیات را در قالب یک اجتهاد خلاصه کرد که بعداً معلوم شد نادرست بوده است.
در آخرین سفر خود برای اجرای حکم اعدام، در همراهی با سعید بن عبدالله ـ برادر «مهدی» ـ و چهار محکوم دیگر، جهیمان در تمام مسیر خاموش و گرفته بود؛ درست مانند پنج همراه دیگرش، و حتی یک کلمه نیز بر زبان نیاورد.
پژوهشگر معتقد است: «جهیمان همچنان نمونه‌ای استثنایی و منحصربه‌فرد از یقین مطلق به اینکه در حال زیستن در واپسین روزهای زمانه است؛ یقینی که بر ادراکات او چیره شد و بر آنها سلطه یافت، انتخاب‌های وجودی‌اش را شکل داد و سرنوشت شخصی خود و سرنوشت اطرافیانش را رقم زد. این باور از هر حد قابل تصوری فراتر رفت و به نیرویی بزرگ تاریخی تبدیل شد که تأثیراتی عمیق و چندبعدی بر جای گذاشت.»