جمال مصطفی: صدام حسین از ترور خمینی خودداری کرد و او را مهمان برشمردhttps://persian.aawsat.com/5084731-%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%B4%D9%85%D8%B1%D8%AF
جمال مصطفی: صدام حسین از ترور خمینی خودداری کرد و او را مهمان برشمرد
داماد صدام حسین و منشی دوم او، سکوتش را شکست و از روزهای قصر و زندان گفت
جمال مصطفی: صدام حسین از ترور خمینی خودداری کرد و او را مهمان برشمرد
دکتر جمال مصطفی السلطان، داماد رئیسجمهور پیشین عراق صدام حسین و منشی دوم او، پس از سالها سکوت، در گفتوگو با روزنامه «الشرق الأوسط» به بازگویی خاطراتی از دوران زندان و کار در کنار صدام پرداخت.
جمال مصطفی تأیید کرد که صدام حسین پیشنهاد ترور امام خمینی را در زمان اقامت او در عراق رد کرده و او را مهمان کشور دانسته است. همچنین گفت که یکی از مقامات اطلاعاتی عراق در زمان اقامت خمینی در فرانسه به دیدار او رفته بود.
او از قول صدام نقل کرد که در جلسه هیئت وزیران، صدام از تیمسار نزار الخزرجی، رئیس ستاد ارتش، به دلیل «اقدامش در حلبچه بدون هماهنگی با رهبری» انتقاد کرده است. او از دایی خود، علی حسن المجید، دفاع کرد و گفت که لقب «علی شیمیایی» به ناحق به او داده شده است.
جمال همچنین گفت که صدام از عبدالکریم قاسم به عنوان فردی پاکدست یاد کرده، اما حزب بعث دستور ترور او را صادر کرده بود.
وی اظهار داشت که خبر اعدام صدام را در زمان زندان شنیده و اعضای رهبری حزب بعث پس از اطلاع از این خبر، نماز غایب خواندند و طارق عزیز نیز در این مراسم شرکت داشت. جمال تأیید کرد که صدام مورد آزار قرار گرفته و میدانسته که سرانجام اعدام خواهد شد. او افزود که اعضای رهبری حزب «با شجاعت و بدون ترس پای چوبه دار رفتند».
او گفت: «این یک خسارت بزرگ بود... همه تلاش کردند احساسات خود را کنترل کنند. اما حقیقت این است که ما مردها از گریه کردن خجالت میکشیم، گرچه این کار طبیعی است. هرگاه کسی میخواست گریه کند، به گوشهای میرفت تا دیده نشود.»
ریما المسمار: تنوع صداها شرط پیشرفت سینمای عربی است
تصویر از فیلم «ایستگاه» (اسکرین پراجکت)
ریما المسمار هنگامی که در اواخر دهه ۱۹۹۰ و آغاز دهه نخست قرن حاضر به نوشتن نقد سینمایی روی آورد، صدایی فرهنگی و درخشان به این عرصه افزود. صدای او صرفاً صدایی زنانه نبود، بلکه بازتابدهنده فرهنگ او، عشقش به سینما و جدیتش در طرح دیدگاهها بود. این پیش از آن بود که در سال ۲۰۱۶ مدیریت اجرایی صندوق عربی فرهنگ و هنر، «آفاق»، را بر عهده بگیرد. از آن زمان، حضور او در سطح فعالیتهای سینمایی گستردهتر شده است. او نقدنویسی را ترک کرد، در حالی که به اهمیت آن در بنیانگذاری یک پیکره فراگیرتر سینمایی آگاه بود، و آن را «بُعد سیاسی فرهنگ سینما» توصیف میکند.
«شورت شورتیز»
اگر دستکم به پنج سال گذشته نگاه کنیم، از دید شما مهمترین دستاوردهای «آفاق» چه بوده است؟
ـ یکی از برجستهترین دستاوردهای «آفاق»، ادامه حمایت از هنر و فرهنگ در شرایط بسیار دشوار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بوده است؛ تا تضمین شود که هنرمندان و فیلمسازان بتوانند آثار خود را توسعه دهند، داستانهایشان را روایت کنند و آنها را با مخاطبان در داخل و خارج منطقه در میان بگذارند. «آفاق» همچنین کوشیده است نقش خود را از یک نهاد اعطاکننده کمک مالی، به نهادی گسترش دهد که منظومهای فرهنگی و یکپارچه میسازد؛ منظومهای که آموزش، راهنمایی و مشاوره، پژوهش و حمایت نهادی را در بر میگیرد. افزون بر این، «آفاق» در تقویت همکاریهای منطقهای و بینالمللی برای حمایت از هنرمندان و فعالان فرهنگی در رشتههای گوناگون سهیم بوده است؛ امری که به افزایش حضور فیلمها و پدیدآورندگان عرب در جشنوارهها و پلتفرمهای جهانی و تقویت حضور روایت عربی در سطح بینالمللی انجامیده است.
ریما المسمار، مدیر اجرایی صندوق عربی فرهنگ و هنر «آفاق» (گتی)
«نتفلیکس» اخیراً سومین دوره «زنان در دنیای سینما» را که «آفاق» تولید کرده، ارائه داد. دو دوره پیشین چه نتایجی داشت که به تداوم این همکاری انجامید؟
ـ موفقیت دو دوره پیشین نشان داد که نیاز روشنی به حمایت مستمر از فیلمسازان زنِ نوپای عرب وجود دارد. شرکتکنندگان نه فقط از آموزش، بلکه از راهنمایی حرفهای، تبادل تجربهها و دیدگاههای خلاقانه و آشنایی با شبکههای فعالان و پدیدآورندگان این حوزه نیز بهرهمند شدند. شماری از شرکتکنندگان همچنین پس از پایان برنامه، پروژههای خود را بهصورت حرفهای توسعه دادند؛ از جمله عایشه شحالتوغ، فیلمساز اردنی و کارگردان «انقلاب خشم» که این اثر در یکی از دورههای پیشین توسعه یافت و اخیراً برای نخستین نمایش آسیایی خود در جشنواره سینمایی آسیایی «شورت شورتیز» در ژاپن برگزیده شد. تداوم همکاری میان «نتفلیکس» و «آفاق» بازتابدهنده تعهد مشترک آنها به حمایت از استعدادهای زن عرب و توانمندسازی صداهای تازه برای ورود به صحنه سینماست.
بر این اساس، توان سینمای نوین عربی را برای جذب استعدادهای زن، چه در برابر دوربین و چه پشت آن، چگونه میبینید؟
ـ سینمای عربی در سالهای اخیر از نظر حضور و مشارکت زنان پیشرفتی چشمگیر داشته است؛ بهگونهای که شمار بیشتری از زنان در کارگردانی، نویسندگی، تهیهکنندگی و حوزههای فنیای فعالیت میکنند که پیشتر دسترسی به آنها کمتر بود. سینمای منطقه همچنین پذیرای دیدگاههای تازه و تجربههای متفاوتتر شده است و این امر فضایی مناسبتر برای داستانهایی ایجاد میکند که زنان محور آنها هستند. با این همه، چالشهایی در زمینه تأمین مالی، تداوم فعالیت، فرصتهای راهنمایی و توسعه حرفهای همچنان باقی است. تغییر واقعی به حضور زنان وابسته است؛ نه فقط در سطح خلاقیت، بلکه در سطح ساختاریِ صنعت نیز.
آیا نقش «آفاق» را وقف خدمت به زنان در سینما میدانید، یا این نقش در پی تقویت حضور سینمای عربی در مجموع نیز هست؟
ـ مأموریت «آفاق» فراتر از حمایت از زنان است؛ این نهاد اساساً هدف خود را تقویت هنر و فرهنگ در همه شکلهای آن در جهان عرب قرار داده است. حمایت از فیلمسازان زن در چارچوب چشماندازی گستردهتر برای ساختن منظومهای فرهنگی فراگیرتر، متنوعتر و پایدارتر صورت میگیرد. سینمای عربی نمیتواند بهطور کامل پیشرفت کند، اگر برخی صداها به اندازه کافی نمایندگی نشوند. از این رو، ابتکارهایی مانند «آزمایشگاه فیلم کوتاه» به تقویت حضور زنان کمک میکنند و همزمان سینمای عربی را در کلیت آن توسعه میدهند.
«انقلاب خشم» (نتفلیکس)
منظومهای زنانه
آیا تشویق تجربهها و استعدادهای زنانه، از دید شما، مسئلهای جدا از وضعیت کلی سینمای عربی است؟
ـ از دید من، این دو عمیقاً به هم پیوستهاند. حمایت از فیلمسازان زن بخشی از تقویت سلامت و تنوع کل منظومه سینمایی است. هرچه صداهای گوناگونتر نمایندگی بیشتری داشته باشند، این صنعت غنیتر، پویاتر و بازتابدهندهترِ جامعه خواهد شد. تشویق مشارکت زنان همچنین به گسترش دامنه روایت داستانها و غنای روایتهای فرهنگی کمک میکند.
با توجه به پیگیری فعالیتهایشان در سالهای اخیر، کارگردانان و نویسندگان آینده را چه کسانی میدانید؟
ـ امروز نسل چشمگیری از فیلمسازان زنِ نوپا در منطقه حضور دارد که نه فقط به دلیل کیفیت آثارشان، بلکه به سبب تنوع صداها، موضوعها و سبکهای سینماییشان متمایزند. اخیراً در جشنواره کنِ امسال، سه پروژه تحت حمایت «آفاق» با مدیریت زنان به نمایش درآمدند؛ از جمله سارا ریما، کارگردانی که فیلمش «مقنین» (À quoi rêvent les Maknines) بهعنوان تنها فیلم الجزایری حاضر در جشنواره کن امسال نمایش داده شد. سارا اسحاق نیز با فیلم «ایستگاه» شرکت داشت؛ نخستین فیلم یمنی که در جشنواره کن به نمایش درآمد. همچنین شماری از کارگردانان زن با آثاری جسورانه و متفاوت برجسته شدهاند. اما مهمتر از نام بردن از افراد مشخص، اذعان به این نکته است که ظهور این نسل کامل، بهطور جمعی آینده سینمای عربی را بازشکل میدهد.
پیش از ورود به این عرصه، بهعنوان منتقد سینمایی شناخته میشدید. آیا دلتنگیای برای نقد سینمایی، بهعنوان بخشی اساسی از فرهنگ سینما، وجود دارد؟
ـ نقد سینمایی همچنان بخشی اساسی از فرهنگ سینماست، زیرا فضایی برای تأمل، گفتوگو و تعامل عمیق با فیلمها ایجاد میکند. نقد همچنین به قرار دادن سینما در زمینههای گستردهتر اجتماعی، سیاسی و هنری کمک میکند. هرچند نقش امروز من متفاوت است، این بُعد انتقادی همچنان بر شیوه اندیشیدن من درباره سینما، روایت و تولید فرهنگی اثر میگذارد.
ریما المسمار تأکید میکند که سه پروژه تحت حمایت «آفاق» با مدیریت زنان، امسال در جشنواره کن حضور داشتهاند.
پیام رئیسجمهوری موریتانی به ولیعهد سعودیhttps://persian.aawsat.com/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8/%D8%AE%D9%84%D9%8A%D8%AC/5271252-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%E2%80%8C%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF%DB%8C
شاهزاده محمد بن سلمان، ولیعهد و نخستوزیر پادشاهی عربی سعودی، پیام مکتوبی از محمد ولد الشیخ الغزوانی دریافت کرد که به روابط دوجانبه میان دو کشور و راههای تقویت آن مربوط میشود.
این پیام به نیابت از ولیعهد، توسط شاهزاده فیصل بن فرحان در جریان دیدار با دکتر محمد سالم ولد مرزوق در شهر جده دریافت شد.
دو طرف در جریان این دیدار، روابط میان دو کشور را بررسی کردند و درباره فرصتهای توسعه همکاریهای دوجانبه در زمینههای مختلف گفتوگو کردند. همچنین دیدگاههای خود را درباره مسائل مورد اهتمام مشترک تبادل کردند.
جنگ ایران در عراق ادامه دارد… صحنههایی از تکمیل نفوذ گروههای مسلحhttps://persian.aawsat.com/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8/5270641-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%E2%80%A6-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84-%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B0-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D9%84%D8%AD
جنگ ایران در عراق ادامه دارد… صحنههایی از تکمیل نفوذ گروههای مسلح
«اگر ناگزیر از سقوط شدی، شهابسنگ باش». عبارتی که بر دیواری در داخل منطقه سبز بغداد نوشته شده است. در کنار آن، نقاشی جنگجویانی بیچهره دیده میشود که کلاهخود بر سر دارند و سلاح حمل میکنند. به نظر میرسد آنها آماده جنگیدن در جبهههای مختلف هستند.
به احتمال زیاد، مقامهای ارشد و افسران بغداد هنگام رفتن به دفتر کارشان در ساختمانهای دولتی، از کنار این دیوارنگاره میگذرند؛ از جمله فرماندهان گروههای وابسته به «ارحشد الشعبی». اما پس از گذشت حدود دو ماه از جنگ آمریکا و ایران، روشن شده است که بسیاری از آنها نمیخواهند شهابسنگهایی باشند که سقوط میکنند.
یک روز پیش از جنگ، تلاش میکردم در بغداد گفتوگوهایی انجام دهم. مقامهای عراقی که با آنها دیدار کردم، درگیر نشستهای «فوری» بودند. یکی از آنها گفت که کارمندان وزارت مهاجرت عراق در بحثهایی درباره وضعیت «هشدار احتمالی» شرکت کردهاند؛ چیزی که از نظر او «نشانهای بسیار نگرانکننده» بود.
بغداد صبح ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، با غرش حملات هوایی در تهران لرزید. عصر همان روز به ما گفته شد که تصویری از پیکر علی خامنهای، رهبر ایران، چند ساعت پیش از اعلام خبر کشته شدنش توسط رئیسجمهوری آمریکا، دونالد ترامپ، به گوشی تلفنهای فرماندهان «چارچوب هماهنگی» رسیده بود. سپس یکی از عجیبترین شبهای پایتخت عراق آغاز شد.
در بغداد، دو دسته از متحدان تهران دیده میشوند که در دو سوی کاملاً متضاد ایستادهاند. به نظر میرسید آنها یا برای تسویهحسابهایی آماده میشوند که سالها خاموش مانده بود، یا خود را برای تولدی تازه مهیا میکنند؛ تولدی که از سال ۲۰۰۳ بارها و بارها تکرار شده است.
«معترضی که پرچم ایران را در دست دارد، در جریان تلاش گروهی از معترضان برای یورش به دروازه منطقه سبز در مارس ۲۰۲۶ (الشرق الأوسط)»
«آیا اینها واقعاً پیرو خامنهای هستند؟»
روز دوم جنگ. منطقه سبز در حالت آمادهباش است. خیابانهای بسته، موانع و ایستهای بازرسی، نیروهای امنیتی که افرادی را که مجوز ورود به منطقه دولتی ندارند، بررسی میکنند. حکومت نظامی اعلام نشده، اما عملاً در میان یک منع رفتوآمد اعلامنشده حرکت میکنی.
عصر همان روز، جنبش «عصائب اهل الحق» به رهبری قیس الخزعلی، مجلس عزاداری برای علی خامنهای برپا کرد. دهها نفر در نزدیکی پل جمهوری در مرکز بغداد تجمع کردند. کاروانی از خودروهای «شورولت تاهو» ــ که میان طیف گستردهای از سیاستمداران، مقامها و رهبران گروههای مسلح محبوب است ــ آنها را همراهی میکرد. عزاداران زیر بنای تاریخی «یادمان آزادی» پلاکاردهایی در سوگ خامنهای در دست داشتند و حلقهای از نیروهای امنیتی از آنها محافظت میکرد؛ بی هیچ درگیری.
رفتوآمد روی پل عادی بود. خودروها روان به سمت دروازه شرقی منطقه سبز حرکت میکردند، جز تجمع کوچکی از خبرنگاران شبکههای حزبی که از سوی گروههای دارای نفوذ در دولت تأمین مالی میشوند و با «عزاداران کشته شدن خامنهای» گفتوگو میکردند. همبستگیای خاموش بود که دیری نپایید و جمعیت پراکنده شد.
در سال ۲۰۱۹، همین صحنه خونین بود؛ زمانی که صدها جوان که تقریباً هر روز علیه فساد و نفوذ ایران در بغداد با شعار «ایران برا برا/ ایران برو بیرون» تظاهرات میکردند، کشته یا زخمی شدند. اکنون، پس از گذشت ۷ سال و ۴۰ روز از جنگ، دیگر صدای آنها شنیده نمیشود؛ برخی از آنان کاملاً در احزاب ائتلاف حاکم ادغام شدهاند.
در فاصله ۴ کیلومتری از آن عزاداری خاموش، اوضاع در پل معلق منتهی به ورودی غربی منطقه سبز خشن و پرهیاهو بود. دهها نفر بیاعتنا به موانع امنیتی به جلو هجوم میبردند. آنها میخواستند به سفارت آمریکا برسند. جوانانی را دیدم که با سوز گریه میکردند، به رهگذران خیره میشدند و کسانی را که نشانی از اندوه نداشتند، زیر نظر میگرفتند؛ گویی میپرسیدند: «مگر میشود غمگین نباشی؟»
در نگاه نخست، اعتراضها خودجوش به نظر میرسید. چهرهها همزمان هراسان و خشمگین بودند. برخی به سوی نیروهای امنیتی ــ که ورودی پل را با موانع فولادی و خودروهای بزرگ حامل آبپاش بسته بودند ــ سنگ پرتاب میکردند. برخی دیگر پرچمهای ایران را در دست داشتند و علیه ترامپ، «قاتل رهبر»، شعار میدادند.
یک بولدوزر بزرگ، جمعیت را به سمت مانع امنیتی شکافت؛ پشت سرش ابری سیاه، موجی از گردوغبار و مردان نقابدارِ چوببهدست حرکت میکردند. تیراندازی با گلوله جنگی و شلیک گاز اشکآور آغاز شد. بولدوزر مقابل یک دیوار بتنی متوقف شد و موتور آن، بیآنکه بتواند دژ امنیتی را بشکند، از کار افتاد؛ و همین باعث شد شعارها بلندتر و پرطنینتر شوند.
از یکی از معترضان پرسیدم اگر راه به سمت سفارت واشنگتن باز باشد چه خواهد کرد. گفت: «نمیدانم. مهم نیست. حتی اگر خودم را روی یک تانک بیندازم». از پرسش من تعجب کرده بود و تلاش میکرد متوجهم کند: «رهبر ما را کشتند... او ولیّ ما بود. میدانی این یعنی چه؟». در طول شب، مقامها اعلام کردند که دهها نفر از هر دو طرف ــ معترضان و نیروهای امنیتی ــ زخمی شدهاند.
واقعیت این بود که تا چند روز پیش، هر دو در یک صف بودند؛ دولت و گروههای مسلح. معترضان در هر دو پل نیز پیش از کشته شدن خامنهای، در یک سنگر قرار داشتند. «گروهها»، «مقاومت» و «الحشد الشعبی» در روزهای بعد، راهها و آسمان را برای پهپادها و حملات هوایی آمریکا باز کردند.
بهجز این دو طیف از متحدان ایران ــ که به نظر میرسید فضای عمومی بغداد را در انحصار خود گرفتهاند ــ بخشی از شیعیان عراق، جنگ را فرصتی برای اعلام انتقاد از نفوذ ایران در کشور میدیدند؛ اما به گفته فعالانی که با آنها گفتوگو کردیم، «کارزار ارعاب، دهانشان را بسته بود».
در طول جنگ، نزدیکان ایران خواستار مجازات مخالفانش در عراق شدند. در شبکههای اجتماعی، تصاویر شکایتهایی علیه این افراد منتشر میشد؛ برخی از آنها توسط دستگاههای امنیتی بازداشت شدند، اما دادگاهها هنوز به این پروندهها رسیدگی نکردهاند. افزون بر این، وبلاگنویسانی بودند که تصاویر چهرههای تأثیرگذار را با عنوان «روزی برای حسابرسی شما خواهد آمد» منتشر میکردند.
در میدان نیز گروههای مسلح زیر چتر آنچه «مقاومت اسلامی در عراق» خوانده میشود، از همان ساعات نخست پس از کشته شدن خامنهای دهها حمله انجام دادند. استفاده از عنوان «مقاومت» یکی از روشهای «سپاه پاسداران» و گروههای عراقی برای پنهان کردن عاملان اصلی بود؛ در حالی که بسیاری از رهبران این گروهها در طول جنگ ناچار بودند روی طنابی باریک راه بروند، چرا که همواره وعده داده بودند در دولت ادغام شوند و «انحصار سلاح» در دست حکومت باشد.
یکی از فرماندهان یک گروه مسلح میگوید که «در تمام هفتههای جنگ علیه ایران مطمئن نبود که آیا نیروهای مسلح تحت امرش در حملات علیه آمریکاییها و اقلیم کردستان مشارکت داشتهاند یا نه». البته قطعی نیست که واقعاً چیزی نمیداند.
در خلال گفتوگوهایی با شخصیتهای امنیتی و سیاسی عراقی و غربی، تلاش کردیم بفهمیم که رهبران گروههای مسلح در عراق ــ و در پشت سر آنها «سپاه پاسداران» ــ چگونه انتقال روان این گروهها میان نهادهای دولتی و شبهنظامیان را مدیریت میکنند، و اینکه جنگ چگونه همچون نوری افشاگر، بخشهای تاریک نفوذ ایران در کشور را آشکار کرده است.
فرضیههای مختلفی درباره موفقیت این روند وجود دارد، اما محتملترین آنها این است که ایران «رشته نخاعی» ارتباط میان همه را در دست دارد؛ چه در دولت و چه میان نیروهای مسلح خارج از کنترل آن. و میان این دو، نبردی تلخ ــ و شاید مرگبار ــ بر سر منابع و نفوذ جریان دارد.
نیروهای «الحشد الشعبی» در جریان استقرارشان در منطقهای کشاورزی در نزدیکی بغداد (وبسایت این نهاد)
شبهنظامیان بهمثابه «تیولدار»
خودرو بهآرامی در امتداد رودخانهای کوچک در یکی از دشتهای وسیع جنوب بغداد حرکت میکند. تا چشم کار میکند، تودههای آجر و مصالح ساختمانی در دل روستا پراکندهاند.
دههها بود که مردم اینجا غلات و سبزیجات میکاشتند و محصولات خود را به دولت یا بازارهای محلی میفروختند. برخی از آنان از برنامههای اصلاحات ارضی دهه ۱۹۶۰ بهره برده بودند؛ برنامههایی که در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ رو به افول گذاشت و پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، بهتدریج از میان رفت.
یکی از معتمدان محلی در جنوب بغداد، مردی ۷۰ ساله، وضعیت زمینها را اینگونه توصیف میکند: «انگار به شکلی خشن به دوران تیولداری بازمیگردیم. موجی از اربابان جدید در حال پیشروی است (...) موضوع فقط اختلاف بر سر مالکیت نیست؛ بلکه قدرتی نامرئی بر منابع کنترل دارد.»
اگرچه این مرد از بیان جزئیات درباره چگونگی از دست دادن زمینش ــ که حدود ۷ سال پیش رخ داد و در مسیر میان بغداد و بابل در جنوب امتداد دارد ــ خودداری میکند، اما منابعی این ماجرا را «هزارتویی از عملیات متعدد کلاهبرداری که بوروکراسی دولتی نفوذپذیر گروههای مسلح از آن محافظت میکند» توصیف میکنند.
او میگوید: «این زمینها جنگلی از سرمایهگذاریها شدهاند که در سایههای آن، تأسیسات متعلق به گروههای مسلح پنهان است.» و میافزاید: «آنها را میشناسم. برایت بسیار دوستانه به نظر میرسند، اما پس از جنگ اخیر، بهشدت عصبی و بدگمان شدهاند.»
به نظر میرسد راهبرد گروههای مسلح در تصاحب این زمینها، فراتر از آن چیزی است که دو مقام ــ یکی پیشین و دیگری فعلی ــ در وزارت کشاورزی عراق آن را «مرغ تخمطلایی» توصیف میکنند؛ بلکه در بلندمدت، «بلعیدن مداوم جغرافیا به سود نفوذ سیاسی ایران» است.
یکی از فرماندهان شیعه در یکی از گروههای مسلح میگوید: «هر وجب زمینی که (حزبالله) در جنوب لبنان از دست میدهد، ایران آن را با کیلومترها زمین در عراق جبران میکند.»
اما گروههای مسلح در مسیر پیشروی خود به سوی این زمینها با یکدیگر برخورد میکنند. اغلب، اوضاع از کنترل خارج شده و به تنش یا درگیری مسلحانه میانجامد. در ژوئیه ۲۰۲۵، یک پلیس، یک غیرنظامی و یکی از اعضای «کتائب حزبالله» پس از رویارویی خشونتآمیز میان نیروهای دولتی و این گروه ــ که برای جلوگیری از انتصاب مدیر جدید اداره کشاورزی بغداد در منطقه «الدوره» در جنوب پایتخت به ساختمان آن یورش برده بود ــ کشته شدند. اما این عملیات در واقع پوششی برای «بازچرخانی نفوذ میان گروههای مسلح» بود؛ چنانکه آن فرمانده شیعه میگوید.
پس از این درگیریها، دولت اعلام کرد که مسئول اداره مربوط به تنظیم قراردادهای زمینهای کشاورزی، پیش از برکناریاش، در «جعل قراردادهایی دست داشته که منجر به غصب زمینهای کشاورزی از مالکان قانونی آنها شده است».
روایت دولت منسجم به نظر میرسد، اما همه واقعیت را بازتاب نمیدهد. منابع مختلف ــ چه دولتی و چه وابسته به گروههای مسلح ــ میگویند درگیریهای اداره کشاورزی تنها آخرین حلقه از سلسله عملیات سیاسیای بود که ماهها پیش از آن برای جابهجایی نفوذ گروههای مسلح بر این زمینها آغاز شده بود. یکی از این منابع میگوید: «موضوع، بهسادگی، مدیریت نزاع بر سر منابع میان شبهنظامیان است.»
این نخستین تنش از این نوع در سالهای اخیر نبود. از سال ۲۰۲۰، اداره امنیت «الحشد الشعبی» ــ که چتر رسمی همه گروههای مسلح در عراق به شمار میرود ــ فرماندهان شبهنظامیانی را که پیشتر در جنگ با داعش نقش داشتند بازداشت و دفترهای آنان را در بغداد تعطیل کرده است. از جمله «سرایا طلائع الخراسانی» به رهبری علی الیاسری و معاونش حمید الجزایری، و نیز گروه «جیش المختار» به رهبری فردی به نام واثق البطاط. پیش از آنها نیز فردی به نام حمزه الشمری بازداشت شده بود؛ کسی که در فعالیتهای گردشگری میان بغداد و بیروت نقشی محوری داشت و به قاچاق پول و تجارت مواد مخدر متهم بود، و منابع متعددی از ارتباط نزدیک او با شبهنظامیان عراقی سخن گفتهاند.
همچنین حوادثی که بهعنوان «آتشسوزی در مرغداریهایی در کوت، بیمارستانی در بابل، رستورانهایی در بغداد و شرکتهای کوچکی در بصره» ثبت شدهاند، در واقع بنا بر شهادت یک مقام امنیتی، یک مسئول محلی و یکی از اعضای یک گروه مسلح، پیامدهای جانبی تنش میان گروههای مسلح بودهاند.
یکی از فرماندهان شیعه نزدیک به گروههای مسلح میگوید: «برخی از این گروهها مانند صندوق مالی برای (سپاه پاسداران) ایران عمل میکنند، اما وقتی پولی بیش از سهم حامی اصلی به دست آورند، مجازات میشوند و از بازی کنار گذاشته میشوند.»
از نگاه نیک غازیتی، پژوهشگر آمریکایی متخصص در گروههای مسلح خاورمیانه که پیشتر در عراق فعالیت کرده است، «درگیریها یا بازداشتهایی که هر از گاهی در میان شبهنظامیان عراقی رخ میدهد، معمولاً به یکی از دو دلیل است: یا رقابتی شدید بر سر منابع، یا مجازاتی که (سپاه پاسداران) علیه فرماندهان یا افرادی که از فرمانش سرپیچی کردهاند، اجرا میکند.»
عناصر تکتیرانداز در جریان یک دوره آموزشی در اردوگاهی وابسته به «حشد الشعبی» (وبسایت رسمی)
مدیریت گسترش نفوذ
برخی از رهبران این گروهها بهعنوان افرادی سرکش در برابر «سپاه پاسداران» شناخته میشوند. نزدیکترین نمونهای که معمولاً برای اشاره به این افراد مطرح میشود، اوس الخفاجی، رهبر گروه «ابوالفضل العباس» است؛ کسی که در نبرد با داعش در استانهای صلاحالدین و الانبار شرکت داشت، اما «زبانش در برابر تهران تند شد».
در ژوئیه ۲۰۱۹، نیروهای «امنیت الحشد الشعبی» الخفاجی را بازداشت و دفتر او را در مرکز بغداد با این ادعا که «صوری» است، تعطیل کردند. چهار ماه بعد، او آزاد شد و اعلام کرد که دلیل بازداشتش، انتقاد از پروژه ایران در عراق و مخالفتش با کشتار معترضان جوان در اکتبر ۲۰۱۹ بوده است.
هشام داود، پژوهشگر مرکز ملی پژوهشهای علمی فرانسه، معتقد است که تنشهای مکرر میان گروههای مسلح صرفاً نزاعهای مقطعی بر سر نفوذ یا منابع نیست، بلکه در اصل بازتاب دگرگونیهای عمیق درونی در ساختار این نیروها و نشانه گذار آنها از مرحله «شکلگیری» به مرحله «بازآرایی» در درون دولت و جامعه است. با این حال، او تأکید میکند که «نخستین نکتهای که باید تثبیت شود این است که این گروهها ــ بهویژه آنهایی که به ایران وفادارند ــ در خلأ عمل نمیکنند و آزادی مطلق برای شکل دادن به واقعیت مطابق اراده خود ندارند.»
سجاد سالم، نماینده پیشین پارلمان عراق، میگوید فرضیهای که به درک تنشهای میان گروههای مسلح کمک میکند، درک عمق رقابت بر سر منابع اقتصادی است؛ زیرا نفوذ تنها به رهبران این گروهها محدود نمیشود، بلکه شبکهای گسترده زیر نظر آنان فعالیت میکند که شامل چهرههای بانفوذ اجتماعی، سران قبایل، بازرگانان و ارتشی از کارمندان و کادرهای میانی بخش دولتی است. همه این افراد منافع متغیری دارند و «هر زمان این منافع با هم تلاقی کند، جرقه خشونت زده میشود، و معمولاً (سپاه پاسداران) اختلافها را حلوفصل میکند.»
همانطور که «سپاه پاسداران» ریتم رقابت را تنظیم میکند، از گسترش شبهنظامیان در خاک عراق نیز بهرهبرداری میکند؛ چرا که «صندوقهای مالی» بهعنوان منابع اساسی برای ایران گسترش مییابند و همزمان زیرساختهای نظامی لازم برای توسعه نفوذ منطقهای ساخته میشوند.
به گفته دو فرمانده از دو گروه مسلح، این مناطق برای ایجاد «اردوگاههای آموزشی که طی سالهای گذشته میزبان جنگجویانی با ملیتهای مختلف از کشورهای محور مقاومت بودهاند، در کنار انبارهای موشک، پهپادها، زندانهای ویژه، مراکز بازجویی از مخالفان ایران و اتاقهای فرماندهی عملیاتی» ضروری بودهاند.
یکی از این دو نفر میگوید: «هر تأسیسات نظامی با زمینهای کشاورزی، پروژههای سرمایهگذاری و مجتمعهای گردشگری احاطه شده بود؛ جاهایی که جامعه وابسته به اعضای گروههای مسلح و حلقههای مختلف بهرهمند از آنها در آن فعال بودند.»
در جنگ اخیر، مزیت میدانی این گسترش جغرافیایی آشکار شد؛ بهگونهای که از تأسیساتی استفاده شد که حملات موشکی و پهپادی از داخل دشتهای جنوب و غرب کشور، در مناطق نزدیک به نوار مرزی با کشورهای خلیج عربی، از آنها انجام میگرفت؛ کشورهایی که هدف دهها حمله پهپادی و موشکی قرار گرفتند. در اطراف بغداد نیز، اهداف آمریکایی در داخل پایتخت مورد حمله قرار گرفتند و در شمال، در نینوا و کرکوک ــ که به اهدافی در اقلیم کردستان نزدیکاند ــ عملیاتهایی صورت گرفت.
-تصویری که ارتش آمریکا در سال ۲۰۰۶ منتشر کرده است؛ مربوط به آموزش نیروهای امنیتی محلی در سامرا در شمال بغداد
زندگی گروههای مسلح... تاریخ ادغام
هفته دوم جنگ. قانونگذاران، مقامهای دولتی و افسران دستگاههای امنیتی مختلف در مراسم عزاداری و تشییع نمادین علی خامنهای، رهبر ایران ــ که هنوز در کشورش تشییع نشده بود ــ شرکت میکنند. بهاحتمال زیاد، این مناسبت زمان و مکانی بود که رقیبان میتوانستند بدون تنش در کنار هم جمع شوند؛ آتشبسی میان دو طیف از یک متحد واحد: یکی ادغامشده در دولت و دیگری در انتظار در «مقاومت». در نهایت، به نظر میرسد همه در یک قایق قرار دارند.
منطقه خاکستری از فضای عمومی عراق ناپدید شده است؛ بسیاری دیگر توان ابراز دیدگاههای میانهرو را ندارند. یک وبلاگنویس شناختهشده در پلتفرم «ایکس» به من گفت که در نشستی که سفارت ایران در بغداد برگزار کرده بود شرکت کرده و شنیده است که یک دیپلمات ایرانی، فعال عراقیای را که «در دفاع از ایران» چیزی ننوشته بود، سرزنش میکرد.
نهچندان دور از این فضا، اتفاقی بود که برای هادی العامری، رئیس «گروه بدر»، رخ داد؛ زمانی که اعضای یک قبیله در جنوب کشور ــ که گفته میشود با گروههای مسلح و شبکه وفاداری به رهبر ایران ارتباط سازمانی دارند ــ به او حمله کردند.
به نظر نمیرسد گروههای شیعهای که وارد عرصه سیاست شده و در آن ادغام شدهاند، در ایران چندان مورد رضایت باشند. با شدت گرفتن حملات متقابل در طول جنگ، خشم ایران نسبت به آنها افزایش یافت. در ۱۷ مارس ۲۰۲۶، محمد اسد قصیر، مدیر دفتر رهبر ایران در لبنان، از «مواضع مردد رهبران (چارچوب هماهنگی) درباره حمایت از جمهوری اسلامی ایران» انتقاد کرد.
در انتخابات نوامبر ۲۰۲۵، نمایندگان گروههای مسلح ــ بنا بر برآوردهای رایج در رسانههای محلی ــ بیش از ۱۰۰ کرسی در مجلس عراق به دست آوردند. از آن زمان، آتش چانهزنیها برای تشکیل دولت درگرفت؛ بیشتر این گروهها بر سر سهم خود از وزارتخانهها رقابت میکنند و نفوذ تعیینکنندهای در انتخاب نامزد نخستوزیری دارند.
یکی از فرماندهان شیعه میگوید: «نمایندگان گروههای مسلح تصمیم سیاسی را در داخل (چارچوب هماهنگی) در انحصار ندارند، اما میتوانند اراده هر طرفی را که نماینده منافعشان نباشد، در هم بشکنند.»
جنگ همزمان شد با گستردهترین روند ادغام گروههای مسلح در نهادهای رسمی دولت ــ چه در قوه مجریه و چه در قوه مقننه ــ که عراق از زمان سقوط حکومت صدام حسین در سال ۲۰۰۳ تاکنون به خود دیده است. این روند دستکم هر پنج سال یکبار نیز رخ داده بود، اما هرگز تا این اندازه گسترده و سنگین نبود.
یکی از مقامهای شیعه در «ائتلاف ملی» ــ که پیشتر چتر سیاسی دولتهای نوری المالکی بود ــ میگوید: «دولت، پایان طبیعی گروههای مقاومت است؛ و این الزاماً به معنای اجرای خواست آمریکاییهایی که از سلاح خارج از کنترل ناراضیاند، نیست.» او میافزاید: «این روند با آمریکاییها آغاز شد و به ما رسید (...) ما ناخواسته در آن شریک بودهایم.»
نخستین روند ادغام شبهنظامیان در دولت به ژوئن ۲۰۰۴ بازمیگردد؛ زمانی که پل برمر، حاکم غیرنظامی آمریکا در عراق، فرمان شماره ۹۱ را صادر کرد که به شبهنظامیان اجازه میداد تحت عنوان ممنوعیت فعالیت، در ساختار دولت ادغام شوند. این فرمان، چیزی را پایهگذاری کرد که میتوان آن را لحظه شکلگیری «منطقه خاکستری» دانست؛ فضایی که نفوذ ایران در سالهای بعد در آن شکوفا شد.
این فرمان با شبهنظامیان چنان برخورد میکرد که گویی شرکتهای امنیتی هستند؛ به تعبیر یک افسر بازنشسته وزارت کشور که اکنون خارج از عراق زندگی میکند. او میگوید: «گروه مسلح وارد وزارتخانهها میشد، انگار قراردادی سرمایهگذاری امضا کرده است، اما در اصل، این یک نفوذ سیاسی بود.»
رازهای بازی ادغام
با هر موج ادغام، بازوهای جدیدی خارج از چارچوب رسمی پدیدار میشوند تا چرخه بازتوزیع نفوذ میان درونِ نهادهای حکومتی و بیرونِ مسلح ادامه یابد؛ چرخهای که با تنشهایی همراه است و روندی رقابتی از رشد را بازتاب میدهد.
هشام داود، پژوهشگر، توضیح میدهد که «برخی از این گروهها مستقیماً پس از سال ۲۰۰۳ شکل گرفتند، در حالی که بخشی دیگر در نتیجه انشعابهای پیدرپی در فضای جریان صدر، به رهبری مقتدی صدر، پدید آمدند؛ جریانی که در آغاز، بستری گسترده برای گرایشهای متفاوت بود، پیش از آنکه به گروههای مستقل و رقیب یکدیگر تجزیه شود.»
بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰، نخستین نفوذ سازمانیافته در نهادهای دولتی رخ داد؛ زمانی که گروههایی مانند «گروه بدر» و «جیش المهدی» ــ که وابسته به جریان صدر بودند ــ وارد وزارت کشور و نهادهای اجرای قانون شدند، همزمان با آنکه نفوذ سیاسیشان نیز رو به گسترش بود. در آن مرحله، صحنه فقط به گروههای ایدئولوژیک محدود نبود، بلکه گروههایی با ماهیت محلی نیز پدیدار شدند که داود آنها را «بیشتر شبیه جنگسالاران» توصیف میکند؛ گروههایی که از دگرگونیهای اجتماعی سر برآوردند، جایی که تعصبهای قبیلهای با اقتصاد غیررسمی درهم آمیخت و ساختارهایی با ویژگیهای مافیایی ایجاد کرد.
نشانههای «دولت در دولت» در دورهای پدیدار شد که پیش از اشغال یکسوم عراق توسط داعش بود؛ زمانی که نوری المالکی، نخستوزیر وقت، با واشنگتن برای خروج نیروهای آمریکایی به توافق رسیده بود. در همان زمان، گروههای مسلح وارد مرحلهای تازه از فعالیت شدند؛ از جمله «عصائب اهل الحق»، و همزمان شاخههای مسلح جدیدی نیز شکل گرفتند.
داود به نوع سومی از گروههای مسلح اشاره میکند که «پس از خروج نیروهای آمریکایی و نه پیش از آن پدیدار شد؛ با حمایت مستقیم دولت و تأمین مالی آن شکل گرفت، بهویژه در بستر افزایش تنشهای فرقهای میان سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ و همزمان با بحران سوریه». او توضیح میدهد که «ویژگی این گروهها این است که خارج از دولت شکل نگرفتند، بلکه در کنار آن بهوجود آمدند و از همان ابتدا از منابع دولتی تغذیه شدند؛ امری که آنها را بیش از دیگران به منطق رانت وابسته کرد و استقلال تصمیمگیریشان را کاهش داد».
مرحله بزرگ مشروعیتبخشی در سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ رخ داد؛ زمانی که جنگ علیه داعش به گروههای پیروز ــ که هزاران کشته در بازپسگیری سرزمینها داده بودند ــ امکان ادغام قانونی و کسب مشروعیتی بیسابقه در سطح سیاسی و اجتماعی داد، با وجود تخلفاتی که در جریان عملیات این گروهها گزارش شد.
داود این تصویر را با این توضیح تکمیل میکند که این مرحله «نشاندهنده گذار به نوعی سلطه نمادین و مادی بود که بر نقش این گروهها در «نجات دولت» تکیه داشت؛ بهویژه از طریق نهاد الحشد الشعبی، که به آنها مشروعیتی مضاعف بخشید».
در سالهای اخیر، گروههای مسلح تقریباً به همه عرصههای دولت نفوذ کردهاند. نفوذ آنها در وزارتخانهها و گذرگاههای مرزی تعیینکننده شده و از دل این نفوذ، قراردادهای تجاری، سرمایهگذاریها و شبکههای مالی محلی شکل گرفته است. شمار اعضای آنها نیز به سطحی بیسابقه افزایش یافته و به گفته داود، «آنها را از یک نیروی صرفاً نظامی به یک قدرت اجتماعی-اقتصادی تبدیل کرده است».
بسیاری از حامیان ائتلاف «چارچوب هماهنگی» معتقدند که سخن گفتن از نفوذ گروههای مسلح در دولت «بزرگنمایی روایتهای منطقهای» است، اما جنگ اخیر میان آمریکا و ایران عملاً مرز میان شبهنظامیان و دولت را از میان برده است.
سجاد سالم، نماینده پیشین، میگوید: «شبهنظامیان هستند که عراق را اداره میکنند (...) این یک اصل بنیادین در نفوذ ایران است، حتی اگر نخستوزیر فردی مورد قبول در سطح بینالمللی و منطقهای باشد.»
در نهایت به نظر میرسد گروههای مسلح مانند یک گلوله برفی کوچک، حدود بیست سال پیش وارد ساختار دولت شدند و هرچه بیشتر در آن ادغام شدند، بزرگتر نیز شدند. از دیدگاه سجاد سالم، آنچه رخ داده نشاندهنده خطای این تصور آمریکایی است که «دادن قدرت میتواند رفتار گروههای مسلح را مهار کند و نفوذ ایران را محدود سازد».
این تصور در دورهای به سطح پیشرفتهتری رسید که محمد شیاع السودانی در سال ۲۰۲۲ به نخستوزیری عراق رسید؛ زمانی که «واشنگتن تصور میکرد بغداد فرآیند ملایم بومیسازی سلاحهای خارج از کنترل را در درون دولت انجام خواهد داد»، به گفته یک مقام پیشین دولتی.
ادغام گروههای مسلح عراقی در ساختار دولت، به نوعی «داستان موفقیت» برای «سپاه پاسداران» ایران در بغداد تبدیل شده است. نیک غازیتی میگوید: «عراق محیطی ایدهآل برای شکلگیری گروههای مسلح است، و شاید فرصت مناسبی برای (سپاه پاسداران)، بهویژه با ادغام آنها در نهادهای دولت عراق.»
از نگاه غازیتی، «(سپاه پاسداران) عملاً پیش از ادغام این نیروها در ساختارهای عمومی دولت عراق، کادری از کارمندان دولتی را از نظر ایدئولوژیک آماده میکند؛ امری که نوعی وفاداری تقریباً مطلق را بر پایههای عقیدتی و همچنین منافع مادی تضمین میکند.»
هشام داود میگوید: «در این چارچوب میتوان صعود السودانی را بهعنوان بازتابی از توازن میان گروههای مسلح و سیاست درک کرد؛ شبکههایی از نفوذ و توان مالی برای پاسخگویی به مطالبات گروههایی با منافع درهمتنیده.»
به گفته یک فرمانده شیعه، این منافع «گاهی کیفهای پول برای کسانی که با توافقات توازن مخالفت میکنند ارسال میکنند، حتی اگر در تهران باشند.»
تصویری آرشیوی از محمد شیاع السودانی، نخستوزیر عراق، در کنار نوری المالکی و قیس الخزعلی در نشستی در بغداد (آرشیوی - خبرگزاری فرانسه)
تغییر چهرهها... دستاوردهای بیشتر؟
در طول هفتهها و ماههای جنگ، منطقه سبز بغداد هدف صدها حمله موشکی و پهپادی قرار گرفت؛ حملاتی که عمدتاً سفارت آمریکا و برخی تأسیسات دولتی را هدف میگرفتند. در حالیکه واشنگتن انتظار داشت دولت محمد شیاع السودانی در جریان جنگ ۱۲ روزه ژوئیه ۲۰۲۵ قواعد درگیری متعارف را حفظ کند، این رابطه بر سنگ سخت گروههای مسلح فروپاشید.
این جنگ به شفافتر شدن وضعیت پیچیده عراق درباره گروههای خارج از دولت کمک کرد؛ گروههایی که در واقع درون ساختار دولت نیز حضور دارند. از چند ماه پیش، السودانی برای کسب دوره دوم نخستوزیری تلاش میکرد و به پشتوانه ائتلافی پارلمانی متکی بود که در انتخابات اخیر حدود ۴۵ کرسی به دست آورده بود؛ بیش از نیمی از این کرسیها متعلق به گروههای مسلح وابسته به ایران بود.
السودانی ائتلاف «الإعمار والتنمية/ آبادانی و توسعه» را رهبری میکند؛ بزرگترین بلوک پیروز شیعی که ترکیبی ناهمگون از احزاب و گروههای مسلح است. در میان آنها چهرههایی مانند فالح الفیاض، رئیس هیئت «الحشد الشعبی»، احمد الأسدی، فرمانده «کتائب جند الإمام»، و حیدر الغراوی، رهبر شبهنظامیان «أنصار الله الأوفياء» حضور دارند. اکنون این افراد بخشی از همان نیرویی تلقی میشوند که در جریان جنگ در عراق عملیات انجام داده است.
این پرسش باقی میماند: چگونه این گروهها همزمان در نهادهای دولتی ادغام میشوند و در عین حال علیه همان دولت یا ارادههای آن حمله انجام میدهند؟ پاسخها متفاوتاند، اما نتیجه در عمل یکی است.
در روایتی از یک مقام پیشین دولت عراق آمده است که یک نیروی دولتی، یک هسته کوچک از افراد مسلح متخصص در نصب و شلیک پهپادها را اندکی پس از انجام حمله به سفارت آمریکا بازداشت کرده است.
در جریان بازجویی از این افراد، رهبر یکی از گروههای مسلح درخواستی «غریب» به دولت ارائه میکند: «به اطلاعاتی درباره یکی از اعضای این هسته نیاز دارم (...) او عضو گروه من است، اما من او را برای این مأموریت اعزام نکرده بودم.»
در عراق، این مسئله یکی از معماهایی است که گروههای شیعه ایجاد کردهاند. ساختاری سیاسی-اقتصادی برای گروه مسلح وجود دارد که درون دولت ادغام شده، در حالیکه نخبه نظامی همچنان خارج از دولت باقی میماند و در واقع «خودِ دولت را به چالش میکشد».
بر اساس برداشت اولیه که از منابع مختلف نقل شده، تصور میشد «سپاه پاسداران» یک نیروی ضربتی متشکل از جنگجویان نخبه از گروههای مختلف ایجاد کرده که تحت فرمان مستقیم آن عمل میکنند و بدون رجوع به رهبران محلی، حملات را اجرا میکنند. اما تصویری که به واقعیت نزدیکتر به نظر میرسد این است که افسران ایرانی، بهویژه فعالان نیروی قدس در سطح منطقهای، واحدهای ویژهای را در درون هر گروه هدایت میکنند.
سجاد سالم نیز با این تحلیل همنظر است. او میگوید: «ایران با هر گروه مسلح عراقی بهصورت جداگانه برخورد میکند. درون هر گروه، مجموعههایی وجود دارند که به ایران وابستهاند، نه به رهبر محلی آن گروه.» او اضافه میکند: «ایران در لبنان با حزبالله یا در یمن با حوثیها بهصورت یک صحنه واحد و متمرکز برخورد میکند، اما در عراق، نفوذ بهصورت تکهتکه مدیریت میشود.»
در آوریل ۲۰۲۵، برخی گروههای شیعه اعلام کردند که «سپاه پاسداران» از آنها خواسته است برای جلوگیری از درگیری با آمریکا، «اقدامات لازم» را انجام دهند؛ از جمله تحویل سلاحهای سنگین. در مارس ۲۰۲۶ نیز گروههای دیگری اعلام کردند که با آتشبسی موافقت کردهاند که شامل توقف حملات به سفارت آمریکا میشود.
با این حال، با وجود واحدهای ویژهای که درون این گروهها فعالیت میکنند و بهصورت سلسلهمراتبی به «سپاه پاسداران» وابستهاند، رهبران گروهها میتوانند توافقهایی درباره تحویل سلاح یا توقف حملات انجام دهند و از آن دستاوردهای سیاسی بگیرند، بدون آنکه الزاماً تغییری واقعی در زمین رخ دهد.
نمیتوان از تحریم وزارت خزانهداری آمریکا در اواسط آوریل ۲۰۲۵ نیز چشم پوشید؛ زمانی که «عصائب اهل الحق» به استفاده از پهپادهای ایرانی در حمله به نیروهای آمریکایی در شمال عراق متهم شد و نام فردی به نام صفاء عدنان در این پرونده مطرح گردید.
قیس الخزعلی ،از زمان مشارکت گسترده در دولت محمد شیاع السودانی تلاش کرده زبان سیاسی خود را تغییر دهد و القا کند که قادر به تغییر ماهیت خود نیز هست، اما این پرسش همچنان باقی است که «تا چه حد میتوان این روند را چیزی بیش از تغییر چهره دانست؟»؛ به تعبیر یک مقام پیشین وزارت خارجه آمریکا که تحولات زندگی سیاسی او ــ از زمان جداییاش از جریان مقتدی صدر در سال ۲۰۰۶ ــ را زیر نظر داشته است.
دیوارینگاره و شعاری ناشناس در یکی از خیابانهای منطقه سبز بغداد (الشرق الأوسط)
روز بعد از جنگ در عراق
از زمان اعلام آتشبس و آغاز مذاکراتی که میان واشنگتن و تهران با دشواری پیش میرود، آمریکاییها فشارهای شدیدی برای تغییر ماهیت حکومت در بغداد اعمال میکنند؛ با این حال، سجاد سالم معتقد است جنگ نشان داد «چه کسی واقعاً بر بغداد حکومت میکند»، اشارهای به گروههای مسلح؛ و حتی اگر نتایج مذاکرات در اسلامآباد هرچه باشد، «تهران عملاً بغداد را بهطور کامل برده است».
با این وجود، پژوهشگر هشام داود «روز بعد» از جنگ را چنین تصور میکند: اگر نفوذ نیروهای شبهنظامی تقویت شود، دولت مرکزی عراق نه به سمت فروپاشی کامل خواهد رفت و نه به سوی انسجام کامل، بلکه به یک مدل گذار خواهد رسید؛ «دولتی مرکزی که رانت را در انحصار دارد، اما در عمل میان شبکههای متعدد نفوذ تقسیم شده است».
پیامهای فشاری آمریکا، احزاب شیعه را به سمت مسیرهای حسابشده برای تشکیل دولت جدید سوق داده و تلاش دارد با کنار زدن «الحشد الشعبی» از ساختار حاکم، در رقابت با ایران دست بالا را بگیرد؛ اما تهران همچنان مقاومت شدیدی نشان میدهد.
این همان آزمون واقعی رهبران «چارچوب هماهنگی» است؛ آنها در نقطهای قرار گرفتهاند که باید میان حفظ نفوذ رو به گسترش خود در قالب یک توافق جدید ــ که از تحولات منطقهای دور نیست ــ یا حفظ سلاح بهعنوان ابزار کسب امتیازات بیشتر، یکی را انتخاب کنند.
نیک غازیتی مدلی کلاسیک را مطرح میکند؛ زمانی که شبهنظامیان آمریکاییِ شکلگرفته در دوران جنگ استقلال ۱۷۷۶ به «گارد ملی» ایالات متحده تبدیل شدند، اما او میگوید تطبیق این الگو با عراق دشوار است، بهدلیل «روایت ایدئولوژیک گروههای شیعه».
و از آنجا که «ایدئولوژی همهچیز در عراق نیست»، همانطور که یکی از مسئولان سیاسی برجسته در «چارچوب هماهنگی» میگوید، تحول احتمالی گروههای «الحشد الشعبی» ترکیبی خواهد بود از منافع و وفاداری.
هشام داود میگوید: «شکل دولت آینده، دولتی پس از شبهنظامیان نخواهد بود، بلکه دولتی است که خود را از طریق مدیریت فضای گروههای مسلح بازتعریف میکند ــ نه از طریق حذف آنها ــ درون نظام سیاسی.»
در بغداد، ائتلاف حاکم بهعنوان رقیبی دیده میشود که نه دست از جنگ میکشد و نه سلاح را زمین میگذارد، اما در عین حال به دنبال معاملههای سیاسی با محیط پیرامونی خود است؛ همان تصویری گستردهتر در منطقه: نه جنگ و نه صلح میان آمریکا و ایران.
و در نهایت، سربازانی که در دیوارنگاره «سقوط محتوم شهابسنگها» در منطقه سبز دیده میشوند، بهنوعی تصویر نمادین از رهبران «چارچوب هماهنگی» خواهند بود؛ کسانی که سلاح در دست دارند تا از منافع خود محافظت کنند، اما قصد شلیک ندارند.
لم تشترك بعد
انشئ حساباً خاصاً بك لتحصل على أخبار مخصصة لك ولتتمتع بخاصية حفظ المقالات وتتلقى نشراتنا البريدية المتنوعة