زیباری: در تهران سخنان صریح در باره نقش واگذار شده به گروه‌ها شنیدیم

او به «الشرق الأوسط» گفت که نگران آینده عراق و اقلیم کردستان است و جدایی بین بغداد و واشنگتن را بسیار دشوار می‌داند

TT

زیباری: در تهران سخنان صریح در باره نقش واگذار شده به گروه‌ها شنیدیم

زيباري خلال المقابلة مع «الشرق الأوسط»
زيباري خلال المقابلة مع «الشرق الأوسط»

هوشیار زیباری، وزیر امور خارجه اسبق عراق، احتمال کاهش روابط عراق و آمریکا به سمت جدایی را با توجه به پیامدهای امنیتی و اقتصادی که می‌تواند به دنبال داشته باشد، رد کرد. وی در عین حال از مداخلات، سیاست‌های انحصاری، احساس در حاشیه بودن و تلاش برای تضعیف اقلیم کردستان که بر اساس قانون اساسی کنونی متولد شده است، ابراز نگرانی کرد. از آنجایی که زیباری در تولد رژیم پس از صدام حسین حضور داشت و 11 سال وزارت امور خارجه را برعهده داشت، «الشرق الأوسط» در مورد این پرونده‌ها با وی مصاحبه کرد که متن بخش اول را در ادامه می‌خوانید:

  • آیا نگران آینده عراق هستید؟

- بله، من واقعاً نگران هستم، زیرا عراق پس از سقوط رژیم صدام حسین - با کمال تأسف - با وجود همه تلاش‌هایی که انجام دادیم - به ثبات نرسید و از امنیت و ثبات سیاسی، امنیتی و اجتماعی برخوردار نشد تا پس از سالها جنگ و نبرد با همسایگان و در داخل دوباره سرپا بایستد. من واقعاً نگران هستم زیرا متأسفانه ما دولت خوبی تشکیل نداده‌ایم، یعنی حکمرانی حکیمانه در این کشور حاصل نشده است. در کشور حکمت.

  • آیا آنچه در حال حاضر شاهد آن هستیم، نبردی برای اخراج سربازان آمریکایی از عراق است؟

- نبرد نفوذ یک قدرت منطقه‌ای، مشخصا‌ً جمهوری اسلامی و آمریکا در خاک عراق به دلیل پیامدهای جنگ غزه و آشفتگی در خاورمیانه. موضوع حضور آمریکا بهانه‌ای برای پایان دادن به حضور آنها شده است در حالیکه هنوز برای امنیت کل منطقه و نه امنیت عراق نیاز به حضور آنها وجود دارد.من یکی از مذاکره کنندگان اصلی در توافقنامه خروج نیروهای آمریکایی و توافق چارچوب استراتژیک بودم، بنابراین پیشینه و اشراف نسبت به این موضوع دارم. این موضوع سیاسی شده است، اگرچه هنوز نیاز امنیتی عراق به آنها وجود دارد و تعداد آنها کم است، اما به یک موضوع سیاسی تبدیل شده است.10 فوریه از نظر من نقطه عطفی بود زیرا پارلمان عراق می‌خواست جلسه‌ای با حد نصاب کامل برای تصویب یا گذراندن تصمیم برای اخراج فوری آنها برگزار کند. اما نه از سوی بلوک‌های عربی سنی و نه بلوک کرد به طور کامل و نه حتی از سوی اکثر بلوک‌های شیعه، پاسخ لازم داده نشد. یعنی از بیش از 230 نماینده فقط حدود 75 نماینده حضور داشتند که اتفاق نظر، توافق و حد نصابی حاصل نشد و موضوع به تعویق افتاد.این موضوع اجرایی است نه تقنینی. یعنی دولت خود تصمیم می‌گیرد. خروج یا ماندن نیروهای آمریکایی موضوعی است که مربوط به تعهدات بین‌المللی عراق و تعهدات مربوط به اقتصاد ملی عراق است، بنابراین نمی‌توان به این موضوع یک جانبه نگاه کرد. بسیاری از کشورهای منطقه دارای پایگاه و حضور نظامی خارجی هستند، نه تنها آمریکایی، بلکه بریتانیایی و فرانسوی نیز. اما با تایید این دولت‌ها این اتفاق افتاد. این دولت‌ها هنوز هم دولت‌های مستقل هستند و این روابط تنظیم شده است. ما در عراق نیز سازمانی برای این رابطه داریم. اما این موضوع در درجه اول سیاسی است.

سختی جدایی از آمریکا

  • آیا عراق در حال حاضر جدایی از آمریکا را تحمل می‌کند؟

- در واقع بسیار بسیار دشوار است زیرا رابطه آمریکا با عراق و منطقه با مسائل بین‌المللی، منطقه‌ای و اقتصادی مرتبط است، بنابراین طلاق و جدایی از این رابطه دشوار است. همه کشورها نیاز به حمایت دارند. در چارچوب توافق راهبردی که با آنها مذاکره کردیم، فرصت‌ها و زمینه‌های زیادی را برای حمایت از اقتصاد، امنیت و توانمندی‌های عراق در اختیار ما قرار دادند، اما متأسفانه دولت‌های متوالی عراق از این فرصت موجود استفاده نکردند.

  • ۱۱ سال وزیر خارجه عراق بودی. من پاسخ روشن می‌خواهم آیا آمریکا درخواست ایجاد پایگاه‌های نظامی دائمی در عراق را داشته است؟

-این بحث در دوره انتقالی بین دولت جورج دبلیو بوش و دولت باراک اوباما وجود داشت. آینده این نیروها چگونه است؟ فکر این بود که ما کار را انجام دادیم، رژیم را سرنگون کردیم و نظم نوظهور جدیدی را ایجاد کردیم. ما به کشور کمک کردیم که قرارداد اجتماعی داشته باشد که قانون اساسی است، بگذارید مشکلاتشان را بین خودشان حل کنند. اما نیاز است که ما حضور محدود داشته باشیم، زیرا این اساس مذاکره بود. ما مذاکرات را در سال 2007 آغاز کردیم و در سال 2011 با ورود دولت اوباما توافقنامه خروج آنها را تکمیل کردیم.

اوباما در میان سربازانش در پایگاه آمریکایی ویکتوری در بغداد در سال 2009 (گتی)

در همان زمان، توافقنامه چارچوب راهبردی برای دوستی، توسعه و همکاری اقتصادی با ایالات متحده را امضا کردیم. بحث داغی بین رهبران نظامی که در عراق کار می‌کردند درگرفت و اکثریت فرماندهان کنونی ارتش ایالات متحده در عراق خدمت می‌کردند.

بنابراین ترس یا نگرانی داشتند که عقب نشینی ناگهانی به این شکل و کمک نکردن برخی نیروها، منافع آمریکا را با توجه به تروریسم یا سایر نیروهای طمعکار در عراق تهدید کند. اما اوباما تصمیم گرفت آنها را بیرون بکشد و به این توصیه توجه نکرد و من حدود 45 دقیقه با او صحبت کردم.

  • چه اتفاقی بین شما افتاد؟

- او در مبارزات انتخاباتی خود بود و عراق در آن زمان موضوع اصلی انتخابات بود. جان مک کین نامزد جمهوری‌خواهان بود. عراق کانون توجه برجسته هر دو اردوگاه بود. اوباما در حالی که در یک سفر تبلیغاتی به یکی از ایالت‌ها بود با من تماس تلفنی گرفت. پیام من به او این بود که ما معتقدیم عراق به طور کامل بهبود نیافته است، یعنی کشوری عادی یا طبیعی نیست. تهدیدات تروریستی و تهدیدات امنیتی وجود دارد. بنابراین، ما شما را تشویق نمی‌کنیم که برای عقب نشینی کامل نیروها عجله کنید. ما به این کمک و مساعدت شما در آموزش و آماده‌سازی نیروهای نظامی خود نیاز داریم. او موضوع را به این معنا در نظر گرفت: نه، من آمدم آمریکا را از شر جنگ‌های خارجی خلاص کنم. در افغانستان و عراق. ما می‌خواهیم روی وضعیت داخلی تمرکز کنیم. یک بحران مالی در بازار جهانی وجود داشت.همچنین در آن دوره، نخست وزیر نوری المالکی دید که عقب‌نشینی به واقعیت تبدیل شده است. او شروع به شکل گیری در مسیر خود به سمت هژمونی و کنترل بیشتر کرد و از روح قانون اساسی، دموکراسی و آزادی‌ها نسبت به سنی‌ها، کردها و حقوق‌ها رفت و رهبران سنی را در زمان مناسب هدف قرار داد. این باعث ایجاد احساس بزرگی از به حاشیه رانده شدن از سوی جامعه اهل سنت شد. جنگ داخلی در سوریه ادامه داشت و «داعش» در داخل خاک سوریه رشد کرد و سپس به عراق رفت.بعد از اینکه دولت ادعا کرد که نیروهای کافی و آموزش دیده‌ دارد که نیازی به کمک خارجی ندارند، دیدیم که این ارتش، این لشکرها و این تسلیحات عالی آمریکایی در عرض چند روز، زمانی که «داعش» موصل را اشغال کرد و به سمت کرکوک و صلاح الدین و دروازه‌های سامرا حرکت کرد و بغداد در معرض تهدید قرار گرفت از بین رفت. حقیقت این است که این ارتش در بیابان‌های عراق ذوب شد.در آن مقطع زمانی که وزیر امور خارجه بودم، این وظیفه بر دوش من افتاد. من یک وزیر تصمیم‌گیر بودم، نه فقط ویترین. وقتی احساس کردیم که تهدیدی واقعی برای دولت و کشور وجود دارد، با آمریکایی‌ها به توافق رسیدیم تا یادداشت‌هایی مبادله کنیم و درخواست کمک کنیم، زیرا این خطر قریب‌الوقوع و غیرمنتظره بود. هنوز هم تحقیقاتی در مورد چگونگی شکل‌گیری دعوت‌نامه در آن زمان وجود دارد که آنها در سال 2014 بازگشتند و به ما کمک کردند. آنها به اربیل، پایتخت اقلیم کردستان که توسط «داعش» در معرض تهدید بود، کمک کردند. سامرا در معرض تهدید بود.آمریکایی‌ها حضور داشتند و سپس ائتلاف بین‌المللی برای مبارزه با تروریسم از بسیاری کشورها تشکیل شد که در قطعنامه‌ها و کنفرانس‌های سازمان ملل به بیش از 60 کشور رسید و اساس حضور آنها همان چیزی است که ما بر سر آن توافق کردیم. طبیعتاً هرگونه لغو این تفاهم - تا بیت شعر بیشتری به تو اضافه کنم (صریح‌تر بگویم)- مستلزم تأیید طرفین است و مستلزم مهلت زمانی و اطلاع طرف مقابل است که کمتر از یک سال نباشد. امسال در آمریکا سال انتخابات است و برای هر رئیس‌جمهوری بسیار سخت است که چنین تصمیمی بگیرد در حالی که منطقه در آتش است و ما نمی‌دانیم کار به کجا می‌رود. به نظر من عراق نمی‌تواند از این رابطه خارج شود.

روایت ایران برای ساختن نمایندگان

  • آیا این دقیق است که بگوییم جنگ‌های موازی که پس از «طوفان الاقصی» در دریای سرخ، عراق، سوریه و لبنان آغاز شد، مؤید ایرانی شدن این بخش از جهان عرب در تصمیم گیری بود؟

-ایران در منطقه ما از یمن تا غزه و لبنان و سوریه و عراق بسیار تأثیرگذار است. آنها منکر این موضوع نیستند. محور مقاومت را سال‌ها پیش اعلام کردند. با (فرمانده فقید «سپاه قدس»)سردار سپهبد قاسم سلیمانی که در سال 2020 در فرودگاه بغداد هدف حمله نیروهای آمریکایی قرار گرفت، علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی و مشاور امام خامنه‌ای و وزیر امور خارجه اسبق علی اکبر ولایتی در سالهای 2007-2008 گفت‌وگوهایی داشتم.

محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسبق ایران، زیباری را در آوریل 2007 در تهران پذیرفت (گتی)

ما با رئیس جمهوری و نخست وزیر در تهران بودیم و در حال گفتگو که یکی از خواسته‌هایشان این بود که شما کردها و شیعیان از دیکتاتوری خلاص شده‌اید، پس نباید به استکبار جهانی و آمریکایی‌ها اعتماد کنید. قرار است شما هم بخشی از محور مقاومت شوید.»

  • این سخن چه کسی بود؟

- اینها سخنان سه تن از سرانی که نام بردم با شخص خود من بود. پاسخ من این بود که ما نیازی به ورود به محور مقاومت و درگیری‌های جدید و جنگ‌های دیگر نداریم.

ما از جنگ و ماجراجویی خسته شد‌‌ایم و فرصتی برای ساختن کشورمان داریم و از شما می‌خواهیم در این زمینه به ما کمک کنید. شما می‌خواهید ما به مقاومتی در برابر کسانی تبدیل شویم که ما را آزاد کردند. این غیر منطقی است و من تصور نمی‌کنم کسی این روال را بپذیرد.اما این فرصت پس از گسترش «داعش» به دست آمد. دعوت امام سیستانی برای دفاع از عراق در برابر «داعش» و جهاد کفایی، فرصتی برای تشکیل «الحشد الشعبی» مهیا کرد. طبیعتاً بسیاری از نیت‌ها و کسانی که داوطلب شدند، در این موضوع جدی و اصیل بودند. اما (ایرانیان) وارد عمل شدند و شبه نظامیان وابسته به خود را تشکیل دادند و از این پوشش مذهبی و حکومتی بهره بردند. در حال حاضر «الحشد الشعبی» به واقعیت و نیرویی موازی با ارتش و شاید از نظر تسلیحات و توانمندی قوی‌تر تبدیل شده است.ماجرای محور مقاومت را با آنها مفصل در میان گذاشتیم (و به ما گفتند) اولاً نظام جمهوری اسلامی در معرض تهدید استکبار جهانی و صهیونیسم جهانی است، بنابراین ما باید از نظام خود محافظت کنیم و با مخالفان و دشمنان، خارج از کشورمان مبارزه کنیم و نیروهای نامنظم تشکیل دهیم. این یکی از پیشنهادات قاسم سلیمانی بود که شاید نتوانیم با تکنولوژی و توان خود وارد جنگ‌های متعارف با کشورهای بزرگ شویم، اما در جنگ‌های غیرمتعارف با تکیه بر نیروهای بومی که آموزش می‌دهیم و آماده می‌کنیم، می‌توانیم آنها را شکست دهیم. این چیزی است که در منطقه در حال وقوع است.ایران وجود دارد و این نیروهای وابسته یا نزدیک به آن اثرگذارند. اکثر آنها سازمان‌های خارج از حکومت هستند. طبیعتا نظرات مختلفی در مورد نحوه برخورد با این موضوع وجود دارد. بخشی می‌گوید: ما باید این شبه نظامیان را رها کنیم و با سر مقابله کنیم و این همان چیزی است که اسرائیلی‌ها پیشنهاد کردند. نظریه دیگری بر این است که این گروه‌های محلی را که به ما آسیب می‌رسانند و به دولت‌های ملی آنها حمله می‌کنند باید مهار کرد. این مناقشه وجود دارد.خوانشی دارم با این مضمون، همانطور که حملات 11 سپتامبر 2001 سیاست بین‌الملل را با حمله به برج‌های دوقلو در آمریکا تغییر داد، من معتقدم آنچه در «طوفان الأقصى» در 7 اکتبر گذشته رخ داد ممکن است قوانین بازی و سیاست در منطقه خاورمیانه را تغییر دهد. چون آنچه اتفاق افتاد با همه رویدادها و تقابل‌های قبلی اصلا متفاوت بود. بنابراین پیش‌بینی می‌کردم که این جنگ گسترش یابد و تنها به غزه یا کرانه باختری محدود نماند. در واقع، این همان چیزی است که اتفاق افتاد، از دریای سرخ و باب المندب تا غزه تا جنوب لبنان تا جولان تا القائم تا شمال شرق سوریه. تقریباً می‌توان آن را در همان قاب قرار داد.

تهدید رئیس جمهوری عراق توسط سلیمانی

  • آیا رژیم عراق پس از صدام حسین اثر انگشت قاسم سلیمانی را دارد؟

- واقعا تاثیرگذار بود. مؤثر بود. اتفاقی را با (نخست وزیر فقید لبنان) مرحوم رفیق الحریری به یاد دارم. او چندین بار به من اشاره کرد و توصیه می‌کرد که «مراقب باشید» رژیم سوریه در عراق دستور کار دارد و رژیم ایران در عراق دستور کار دارد. اما این دو دستور کار متفاوت است هرچند ممکن است در هدف نهایی که نزاع با آمریکایی‌ها باشد به هم برسند. اما این توصیه در واقع درست به نظر می‌رسد. سالها بعد این را دیدیم. نفوذ ایرانیان قطعاً گسترش یافته و بیشتر شده و وارد سطوح مالی، اقتصادی، امنیتی، دولتی، پارلمانی و قضایی شده است. آنها نفوذی دارند که هیچ کس نمی‌تواند آن را انکار کند.وقتی با آنها سر و کار داشتم، به آنها می‌گفتم با ما همانطور که هستیم، به عنوان کشوری که شما به آن احترام می‌گذارید، برخورد کنید. از در بیایید و می‌دانید چگونه و ما آماده همکاری با شما هستیم. ما مرز مشترک 1400 کیلومتری، فرهنگ، مذهب و تاریخ داریم. ما همه چیز داریم. اما مهمترین چیز این است که باید به این موضوع احترام بگذارید که این مردم، متحدان و دوستان شما، می‌خواهند کشوری متفاوت از عراق صدام بسازند. این موضوع اولین و آخرین نکته در تماس ما با آنها بود.با این حال، اوضاع پس از سال 2014 کاملاً تغییر کرد. بنابراین عراق شاهد بی‌ثبات سیاسی، امنیتی و اجتماعی بود. اشتباهات داخلی رهبران عراق. ما آمریکایی‌ها، ایرانی‌ها، ترکیه یا دیگر کشورها را مقصر نمی‌دانیم. این اشتباهات داخلی عراق باید توسط رهبرانی تشخیص داده شود که فرصت‌هایی برای فرار از این گذشته داشتند، اما موفق نشدند.

  • آیا ارتش آمریکا در زمان اشغال عراق به ترور قاسم سلیمانی فکر می‌کرد؟

- در اینجا واقعاً رازهای زیادی وجود دارد. اما او به بغداد، منطقه و سایر استان‌ها رفت و آمد داشت. او فردی عملیاتی بود، یعنی نظریه پرداز استراتژیست، اما عملیاتی در میدان و جسور. اواخر سفرهایش فاش شده و دفاتر و مشاورانی تقریباً تمام وقت در منطقه سبز داشت. یعنی تقریبا عمومی شد.

من تصور می‌کنم که به او هشدار داده شد که با هدف قرار گرفتن فاصله زیادی نداری. و شد آنچه شد. این موضوع (قتل سلیمانی) نتیجه نظارت دقیق بود و نه همان روزی که اتفاق افتاد. تصور می‌کنم تمام فعالیت‌ها و حرکات او به دقت زیر نظر بود. او پیام‌هایی دریافت کرد که وضعیت شما ناامن است.

  • آیا سبک قاسم سلیمانی حامل پیام‌های تهدیدآمیز بود؟

- او ذاتاً واقعاً دیپلمات بود، اما در مورد اهدافی که می‌خواست به آنها دست یابد، کوتاه نمی‌آمد. او رئیس جمهوری اسبق مام جلال (جلال طالبانی) را تهدید کرد.

رئیس جمهور فقید عراق جلال طالبانی و زیباری به همراه کمال خرازی وزیر امور خارجه اسبق ایران در سفر به تهران در سال 2003 (گتی)

  • چه زمانی؟

-زمانی که کردها، سنی‌ها و برخی رهبران شیعه تلاش‌ کردند از نوری المالکی، نخست‌وزیر سلب اعتماد کنند بعد از آنکه به سمت هژمونی و تلاش برای استبداد و تسلط و دور شدن از شرایط منافع مشترکی که برسر آنها توافق کردیم رفت، برای تهدید از یک پیام مکتوب استفاده کرد. در آن زمان دخالت او (سلیمانی) برای جلوگیری از این اتفاق بسیار تعیین کننده بود.

آینده اقلیم کردستان عراق

  • آیا نگران اقلیم کردستان عراق هستید؟

- آره. نگران و بسیار نگران آینده اقلیم کردستان هستم که با رودخانه‌های خون، فداکاری، مقاومت و سیاست واقعگرایی و دیپلماسی ساخته شده است. متأسفانه بزرگترین تهدید برای اقلیم در حال حاضر ناشی از تصمیمات خودسرانه دادگاه فدرال عراق است. اساس اقلیم و به رسمیت شناختن آن به عنوان یک نهاد قانونی، قانون اساسی است که اختیارات انحصاری دولت فدرال و اقلیم را مشخص می‌کند.واقعاً از همه طرف حمله وجود دارد. از نظر امنیتی، ما شاهد هستیم کسانی اقلیم را با پهپاد و موشک تهدید می‌کنند و منافع اقتصادی اقلیم، پالایشگاه‌ها، ترافیک هوایی تجاری و شرکت‌های خارجی را برای تضعیف اقتصاد اقلیم تهدید می‌کنند. همچنین موضوع توقف صادرات نفت، عراق از توقف صادرات نفت اقلیم ۷ میلیارد دلار ضرر کرد که قرار بود به خزانه دولت برود که بخشی از آن سهم اقلیم بود.آنها همچنین در همه سطوح، از موضوع انتخابات، حقوق اساسی و سهم اقلیم از بودجه عمومی کشور دخالت می‌کنند. دلیلش این است که ممکن است اقلیم در تصمیم‌گیری و مشارکت در برخی تصمیم گیری‌ها استقلال داشته باشد، اما استقلال داشته باشد یعنی اگر چیزی را دوست نداریم، نه می‌گوییم و هم جرات داریم. شاید این رویکرد دیگرانی را که عادت به «بله، آقا»گفتن در هر کاری دارند، راضی نمی‌کند.همچنین طبیعی است که اقلیم مشکلاتی دارد و من واقع‌بینانه و صریح آن را از شما پنهان نمی‌کنم. زمانی که نیروهای کرد متحد شده و یا یک گفتمان یا یک موضع را اتخاذ کرده‌اند، اقلیم همیشه قوی بوده است. در حال حاضر در مسائل راهبردی وحدت عمل و اندیشه داریم اما مسائل داخلی حل نشده وجود دارد.هدف اولیه اقلیم که ما به دنبال آن هستیم، مشروعیت بخشیدن مجدد به نهادهای اقلیم با برگزاری انتخابات پارلمانی جدید است. قرار بود در فوریه برگزار شود و اکنون به می موکول شده است. ما نمی‌دانیم این انتخابات تا چه زمانی مشمول تصمیمات دادگاه فدرال برای برهم زدن این مشروعیت خواهد بود. ما تلاش می‌کنیم تا این انتخابات در سریع‌ترین زمان ممکن برگزار شود.

  • چه کسی اقلیم را مجازات می‌کند؟ آیا آنها جریان‌هایی هستند که زمانی وجود اقلیم را پذیرفتند تا صدام را کنار بزنند و سپس با به قدرت رسیدن عقب نشینی کردند؟

- اصولاً این نیروها وجود دارند. شاید با اشاره خارجی و منطقه‌ای. خیلی واضح است زیرا اینها همان رهبرانی هستند که ما در زمان مخالفان از آنها محافظت کردیم و آنها را در آغوش گرفتیم. در واقع، پس از رسیدن به قدرت، احساس کردند که نیازی به شریک شدن با دیگرانی که به آنها کمک کرده‌اند، ندارند. این دیدگاه وجود دارد و منجر به ثبات در عراق نخواهد شد. این دیدگاه که کشور مال ماست، دولت مال ماست و ما به دیگران نیاز نداریم، شکست خود را به تجربه صدام حسین و کسانی که قبل از او بودند ثابت کرده است. عراق تنها با اجماع ملی و احترام به اجزای آن می‌تواند موفق شود. و هر طرف باید احساس کند که بخشی از این وضعیت است.

پرچم کردستان در مراسم نظامی در اربیل (AFP)

  • شما می‌گویید دادگاه فدرال یک سلاح است. در دست چه کسی؟

- همان گروهی که فکر می‌کردند نیازی به دیگران ندارد و ما می‌توانیم این دادگاه را سیاسی کنیم یا به عنوان سلاحی علیه مخالفان و دشمنان خود استفاده کنیم. در وهله اول درباره قانونی بودن این دادگاه صحبت طولانی و گسترد‌ه‌ای وجود دارد. شما از بزرگترین کارشناسان قانون اساسی می‌پرسید و می‌گویند این دادگاه برای اهداف و نیات خاصی تشکیل شده است. در حال حاضر احزاب مسلح و برخی جناح‌هایی که قدرت و سلاح در دست دارند و از سوی دیگر قوه قضائیه و دادگاه فدرال بر آن تسلط دارند. آنها بسیاری از مسائل و امور را کنترل می‌کنند.

به سئوال اول شما برگردم: بله، ما نگران آینده اقلیم و آینده عراق هستیم.

  • اگر بگوییم عراق بار دیگر به سمت بحران مولفه‌ها پیش می‌رود، درست است؟ دادگاه فدرال محمد الحلبوسی رئیس پارلمان را برکنار و شما را از رقابت‌های انتخاباتی حذف کرد؟ آیا در روابط جناح‌های شیعه با مولفه‌های سنی و کرد مشکلی وجود دارد؟

- مشکلات واقعی وجود دارد. من از شما پنهان نمی‌کنم. دیالوگ‌های جدی و واقعی هم وجود دارد. چه کسی پشت بمباران اربیل، فرودگاه اربیل یا منافع ما در سلیمانیه و برخی از تأسیسات حیاتی ما است؟

  • گفتند «موساد» را بمباران کردند...

- این دروغ و تهمت است. حتی مقامات عراقی که هنگام حمله موشکی بالستیک به یک تاجر به همراه خانواده و فرزندانش و کشته شدن یک دختر کمتر از یک سال از سایت بازدید کردند، بر این نظر بودند که این یک دروغ وحشتناک بود. «موساد» در بسیاری از کشورها حضور دارد و مخفیانه و به شیوه خودش کار می‌کند و برای نشستن و برنامه‌ریزی نیازی به علامت و نشانی ندارد. «موساد» وجود دارد و در قلب تهران به آنها حمله می‌کند و در بسیاری از پایتخت‌های دیگر حضور دارد.این برای دومین بار است که این تهمت بسیار آشکار و بی اساس را تکرار می‌کنند. از آنها پرسیدیم و به آنها گفتیم: شما کنسولگری بزرگی در اربیل دارید و ما با شما در ارتباط هستیم، ما دیدارهای مشترکی داریم و در یک کمیته امنیتی با دولت عراق با شما طرف هستیم. این توافقنامه امنیتی تأیید می‌کند که اگر یک طرف احساس می‌کند تهدیدی وجود دارد، باید طرف مقابل را مطلع کند. آنها همه این کارها را انجام ندادند.این یک پیام بود. بمباران اربیل پیامی برای نشان دادن قدرت آنها در زدن اهداف از راه دور بود. یک روز به سه کشور پاکستان، عراق در اربیل و سوریه در ادلب حمله کردند تا این پیام را به آمریکا و اسرائیل بدهند که «اگر به ما جسارت کنید نیروی بازدارنده داریم».

* موشک‌هایی که به اربیل اصابت کرد از خاک ایران پرتاب شد؟- آره. و آن را تصدیق کردند. «سپاه پاسداران ایران» آن را به رسمیت شناخت و با صدور بیانیه‌ای رسمی مسئولیت آن را بر عهده گرفت.

ساختمانی که در حمله موشکی ایران به اربیل ماه گذشته آسیب دید (AFP)

  • وقتی همسایگان از اقلیم می‌ترسند یا حداقل از آن نگران هستند، چگونه زندگی می‌کند؟ یعنی ترکیه نمی‌خواهد، سوریه نمی‌خواهد، ایران نمی‌خواهد، و اگر بغداد آن را رد کند؟

- در سال 91 به عنوان رهبرانی که در این اقلیم و پیگیری آن حضور داشتند با این چالش مواجه شدیم. زمانی که در سال 1992 رهبری جبهه کردستان خواستار برگزاری انتخابات در داخل عراق در اقلیم شد، چالش بزرگی بود، کشورهای همسایه، سوریه، ترکیه و ایران گردهم آمدند تا این اقلیم را محاصره و خفه کنند. حتی آمریکا، نزدیک‌ترین متحد و دوست ما، از ایده انتخابات حمایت نکرد. اما برای اولین بار، رهبری کردستان تصمیم درست و شجاعانه‌ای برای حرکت به سمت انتخابات گرفت و ما بر سر نتایج انتخابات به توافق رسیدیم و نهادهای اقلیم را تأسیس کردیم.در آن زمان ما همین فکر را به ایرانی‌ها، ترک‌ها و سوری‌ها رساندیم: ما تهدید نیستیم. ما می‌توانیم عامل کمک و ثبات باشیم و هرگز کاری بر خلاف منافع عالی امنیت ملی شما انجام نخواهیم داد. تجربه در طول سال‌ها کار نهادهای اقلیم ثابت کرده است که ما برای رفع نگرانی‌های امنیتی کشورهای همسایه تلاش کرده‌ایم. این اقلیم از سال 2005 که به رای همه مردم عراق تبدیل شد، قانونی است و این منطقه دارای مبنای قانونی و قانون اساسی است که در عراق به رسمیت شناخته شده است.

  • برای نمونه آیا قانع کردن رئیس جمهوری بشار اسد در مورد اقلیم برای شما مشکل بود؟

- سعی کردم. من بیش از یک بار در این مورد با آقای رئیس جمهوری صحبت کردم. اما آنها (سوری‌ها) اصلاً به این قانع نشدند. آنها ایده ایالت فدرال یا فدرال را اولین مرحله تقسیم ملت‌ها می‌دانند و این را به هیچ وجه پنهان نکردند. لذا در جلسات و گفتگوها از آن حمایت نمی‌کردند.

  • آیا احساس می‌کنید که این نقشه‌ها همیشه کردهای خود را مجازات می‌کنند؟

- برمی‌گردیم به حمله موشکی اخیر ایران به اربیل. من پیام را به شما گفتم. جمهوری اسلامی شاید نتواند با کشورهای بزرگی مانند آمریکا و حتی اسرائیل مقابله کند و از آن دوری می‌کند و با ابزارها و روش‌های دیگر با آن مبارزه می‌کند. اما برای نشان دادن قدرت خود به مردم و اجرای وعده‌های خود مبنی بر اینکه انتقام حمله تروریستی کرمان و هدف قرار دادن فرماندهان «سپاه پاسداران» در دمشق و رهبران «حزب الله» و «حماس» در بیروت و جنوب لبنان را خواهد گرفت، برای انتقام به سراغ ما آمد، زیرا آنها از طریق تئوری توطئه جهانی تصور خطایی دارند که اقلیم اسرائیل دوم است. بر این اساس ما را مجازات می‌کنند.

«هیچ کس آمریکا را دست کم نمی‌گیرد»

  • اگر این عملیات‌ها تشدید شود، به نظر شما آمریکا آماده دفاع از اقلیم است؟

- آمریکایی‌ها در اقلیم و همچنین در بغداد و الانبار حضور دارند. اگر متوجه شده باشید، گروه‌های مسلح همیشه اربیل، حریر و پایگاه عین الاسد در الانبار را هدف قرار می‌دهند. چرا هیچکس به پایگاه «ویکتوری» در فرودگاه بغداد که بزرگترین پایگاه است اشاره نمی‌کند؟ به نظر می‌رسد که آنها به مسائل مربوط به جابجایی، حمل و نقل هوایی و قاچاق پول علاقه دارند. آنها دنبال دردسر نیستند.

آمریکایی‌ها همیشه تایید می‌کنند که با موافقت دولت عراق در آنجا حضور دارند. این درست است و من پیشینه را برای شما توضیح دادم. برای آنها: اگر هر یک از منافع ما آسیب ببیند یا کنسولگری ما، شاید بزرگترین کنسولگری جهان، یا تاسیسات ما در فرودگاه اربیل هدف قرار گیرد، ما قاطعانه پاسخ خواهیم داد. پس از کشته شدن سه سرباز در پایگاه «برج 22» در شمال شرق اردن که امتداد پایگاه التنف است، واکنش آمریکا بسیار دقیق بود و سران مسئول این اقدام را هدف قرار دادند.

این بازدارندگی باعث کاهش حملات شد. اگر توجه کرده باشید، مدتی است که حملات فروکش کرده است، چه در شمال شرقی سوریه، چه به عین الاسد یا اربیل، زیرا دیدند آهن داغ است. آمریکا امکانات و توانایی‌های عظیمی دارد، اما هیچ کس نباید دولت‌ها و رهبری آمریکا را دست کم بگیرد. منظورم این است که اینها همان سران آمریکایی هستند که اکثر مردم از آنها ناامید بودند، آنها همان کسانی هستند که مداخله کردند و مانع از نفوذ «داعش» در اربیل یا بغداد شدند، از معاون رئیس جمهوری (آن زمان) جو بایدن تا دیگر رهبران موجود، از لوید آستین و جیک سالیوان. هیچ کس آنها را دست کم نمی‌گیرد. این کشور نهادها، منافع و استراتژی‌ها است.



جنگ ایران در عراق ادامه دارد… صحنه‌هایی از تکمیل نفوذ گروه‌های مسلح

«یکی از نیروهای الحشد الشعبی با یک موتورسیکلت در حال گشت‌زنی در غرب کشور (از سایت این نهاد)»
TT

جنگ ایران در عراق ادامه دارد… صحنه‌هایی از تکمیل نفوذ گروه‌های مسلح

«یکی از نیروهای الحشد الشعبی با یک موتورسیکلت در حال گشت‌زنی در غرب کشور (از سایت این نهاد)»

«اگر ناگزیر از سقوط شدی، شهاب‌سنگ باش». عبارتی که بر دیواری در داخل منطقه سبز بغداد نوشته شده است. در کنار آن، نقاشی جنگجویانی بی‌چهره دیده می‌شود که کلاه‌خود بر سر دارند و سلاح حمل می‌کنند. به نظر می‌رسد آن‌ها آماده جنگیدن در جبهه‌های مختلف هستند.
به احتمال زیاد، مقام‌های ارشد و افسران بغداد هنگام رفتن به دفتر کارشان در ساختمان‌های دولتی، از کنار این دیوارنگاره می‌گذرند؛ از جمله فرماندهان گروه‌های وابسته به «ارحشد الشعبی». اما پس از گذشت حدود دو ماه از جنگ آمریکا و ایران، روشن شده است که بسیاری از آن‌ها نمی‌خواهند شهاب‌سنگ‌هایی باشند که سقوط می‌کنند.
یک روز پیش از جنگ، تلاش می‌کردم در بغداد گفت‌وگو‌هایی انجام دهم. مقام‌های عراقی که با آن‌ها دیدار کردم، درگیر نشست‌های «فوری» بودند. یکی از آن‌ها گفت که کارمندان وزارت مهاجرت عراق در بحث‌هایی درباره وضعیت «هشدار احتمالی» شرکت کرده‌اند؛ چیزی که از نظر او «نشانه‌ای بسیار نگران‌کننده» بود.
بغداد صبح ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، با غرش حملات هوایی در تهران لرزید. عصر همان روز به ما گفته شد که تصویری از پیکر علی خامنه‌ای، رهبر ایران، چند ساعت پیش از اعلام خبر کشته شدنش توسط رئیس‌جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ، به گوشی تلفن‌های فرماندهان «چارچوب هماهنگی» رسیده بود. سپس یکی از عجیب‌ترین شب‌های پایتخت عراق آغاز شد.
در بغداد، دو دسته از متحدان تهران دیده می‌شوند که در دو سوی کاملاً متضاد ایستاده‌اند. به نظر می‌رسید آن‌ها یا برای تسویه‌حساب‌هایی آماده می‌شوند که سال‌ها خاموش مانده بود، یا خود را برای تولدی تازه مهیا می‌کنند؛ تولدی که از سال ۲۰۰۳ بارها و بارها تکرار شده است.

«معترضی که پرچم ایران را در دست دارد، در جریان تلاش گروهی از معترضان برای یورش به دروازه منطقه سبز در مارس ۲۰۲۶ (الشرق الأوسط)»

«آیا این‌ها واقعاً پیرو خامنه‌ای هستند؟»

روز دوم جنگ. منطقه سبز در حالت آماده‌باش است. خیابان‌های بسته، موانع و ایست‌های بازرسی، نیروهای امنیتی که افرادی را که مجوز ورود به منطقه دولتی ندارند، بررسی می‌کنند. حکومت نظامی اعلام نشده، اما عملاً در میان یک منع رفت‌وآمد اعلام‌نشده حرکت می‌کنی.
عصر همان روز، جنبش «عصائب اهل الحق» به رهبری قیس الخزعلی، مجلس عزاداری برای علی خامنه‌ای برپا کرد. ده‌ها نفر در نزدیکی پل جمهوری در مرکز بغداد تجمع کردند. کاروانی از خودروهای «شورولت تاهو» ــ که میان طیف گسترده‌ای از سیاستمداران، مقام‌ها و رهبران گروه‌های مسلح محبوب است ــ آن‌ها را همراهی می‌کرد. عزاداران زیر بنای تاریخی «یادمان آزادی» پلاکاردهایی در سوگ خامنه‌ای در دست داشتند و حلقه‌ای از نیروهای امنیتی از آن‌ها محافظت می‌کرد؛ بی هیچ درگیری.
رفت‌وآمد روی پل عادی بود. خودروها روان به سمت دروازه شرقی منطقه سبز حرکت می‌کردند، جز تجمع کوچکی از خبرنگاران شبکه‌های حزبی که از سوی گروه‌های دارای نفوذ در دولت تأمین مالی می‌شوند و با «عزاداران کشته شدن خامنه‌ای» گفت‌وگو می‌کردند. همبستگی‌ای خاموش بود که دیری نپایید و جمعیت پراکنده شد.
در سال ۲۰۱۹، همین صحنه خونین بود؛ زمانی که صدها جوان که تقریباً هر روز علیه فساد و نفوذ ایران در بغداد با شعار «ایران برا برا/ ایران برو بیرون» تظاهرات می‌کردند، کشته یا زخمی شدند. اکنون، پس از گذشت ۷ سال و ۴۰ روز از جنگ، دیگر صدای آن‌ها شنیده نمی‌شود؛ برخی از آنان کاملاً در احزاب ائتلاف حاکم ادغام شده‌اند.
در فاصله ۴ کیلومتری از آن عزاداری خاموش، اوضاع در پل معلق منتهی به ورودی غربی منطقه سبز خشن و پرهیاهو بود. ده‌ها نفر بی‌اعتنا به موانع امنیتی به جلو هجوم می‌بردند. آن‌ها می‌خواستند به سفارت آمریکا برسند. جوانانی را دیدم که با سوز گریه می‌کردند، به رهگذران خیره می‌شدند و کسانی را که نشانی از اندوه نداشتند، زیر نظر می‌گرفتند؛ گویی می‌پرسیدند: «مگر می‌شود غمگین نباشی؟»
در نگاه نخست، اعتراض‌ها خودجوش به نظر می‌رسید. چهره‌ها هم‌زمان هراسان و خشمگین بودند. برخی به سوی نیروهای امنیتی ــ که ورودی پل را با موانع فولادی و خودروهای بزرگ حامل آب‌پاش بسته بودند ــ سنگ پرتاب می‌کردند. برخی دیگر پرچم‌های ایران را در دست داشتند و علیه ترامپ، «قاتل رهبر»، شعار می‌دادند.
یک بولدوزر بزرگ، جمعیت را به سمت مانع امنیتی شکافت؛ پشت سرش ابری سیاه، موجی از گردوغبار و مردان نقاب‌دارِ چوب‌به‌دست حرکت می‌کردند. تیراندازی با گلوله جنگی و شلیک گاز اشک‌آور آغاز شد. بولدوزر مقابل یک دیوار بتنی متوقف شد و موتور آن، بی‌آنکه بتواند دژ امنیتی را بشکند، از کار افتاد؛ و همین باعث شد شعارها بلندتر و پرطنین‌تر شوند.
از یکی از معترضان پرسیدم اگر راه به سمت سفارت واشنگتن باز باشد چه خواهد کرد. گفت: «نمی‌دانم. مهم نیست. حتی اگر خودم را روی یک تانک بیندازم». از پرسش من تعجب کرده بود و تلاش می‌کرد متوجهم کند: «رهبر ما را کشتند... او ولیّ ما بود. می‌دانی این یعنی چه؟». در طول شب، مقام‌ها اعلام کردند که ده‌ها نفر از هر دو طرف ــ معترضان و نیروهای امنیتی ــ زخمی شده‌اند.
واقعیت این بود که تا چند روز پیش، هر دو در یک صف بودند؛ دولت و گروه‌های مسلح. معترضان در هر دو پل نیز پیش از کشته شدن خامنه‌ای، در یک سنگر قرار داشتند. «گروه‌ها»، «مقاومت» و «الحشد الشعبی» در روزهای بعد، راه‌ها و آسمان را برای پهپادها و حملات هوایی آمریکا باز کردند.
به‌جز این دو طیف از متحدان ایران ــ که به نظر می‌رسید فضای عمومی بغداد را در انحصار خود گرفته‌اند ــ بخشی از شیعیان عراق، جنگ را فرصتی برای اعلام انتقاد از نفوذ ایران در کشور می‌دیدند؛ اما به گفته فعالانی که با آن‌ها گفت‌وگو کردیم، «کارزار ارعاب، دهانشان را بسته بود».
در طول جنگ، نزدیکان ایران خواستار مجازات مخالفانش در عراق شدند. در شبکه‌های اجتماعی، تصاویر شکایت‌هایی علیه این افراد منتشر می‌شد؛ برخی از آن‌ها توسط دستگاه‌های امنیتی بازداشت شدند، اما دادگاه‌ها هنوز به این پرونده‌ها رسیدگی نکرده‌اند. افزون بر این، وبلاگ‌نویسانی بودند که تصاویر چهره‌های تأثیرگذار را با عنوان «روزی برای حسابرسی شما خواهد آمد» منتشر می‌کردند.
در میدان نیز گروه‌های مسلح زیر چتر آنچه «مقاومت اسلامی در عراق» خوانده می‌شود، از همان ساعات نخست پس از کشته شدن خامنه‌ای ده‌ها حمله انجام دادند. استفاده از عنوان «مقاومت» یکی از روش‌های «سپاه پاسداران» و گروه‌های عراقی برای پنهان کردن عاملان اصلی بود؛ در حالی که بسیاری از رهبران این گروه‌ها در طول جنگ ناچار بودند روی طنابی باریک راه بروند، چرا که همواره وعده داده بودند در دولت ادغام شوند و «انحصار سلاح» در دست حکومت باشد.
یکی از فرماندهان یک گروه مسلح می‌گوید که «در تمام هفته‌های جنگ علیه ایران مطمئن نبود که آیا نیروهای مسلح تحت امرش در حملات علیه آمریکایی‌ها و اقلیم کردستان مشارکت داشته‌اند یا نه». البته قطعی نیست که واقعاً چیزی نمی‌داند.
در خلال گفت‌وگوهایی با شخصیت‌های امنیتی و سیاسی عراقی و غربی، تلاش کردیم بفهمیم که رهبران گروه‌های مسلح در عراق ــ و در پشت سر آن‌ها «سپاه پاسداران» ــ چگونه انتقال روان این گروه‌ها میان نهادهای دولتی و شبه‌نظامیان را مدیریت می‌کنند، و این‌که جنگ چگونه همچون نوری افشاگر، بخش‌های تاریک نفوذ ایران در کشور را آشکار کرده است.
فرضیه‌های مختلفی درباره موفقیت این روند وجود دارد، اما محتمل‌ترین آن‌ها این است که ایران «رشته نخاعی» ارتباط میان همه را در دست دارد؛ چه در دولت و چه میان نیروهای مسلح خارج از کنترل آن. و میان این دو، نبردی تلخ ــ و شاید مرگبار ــ بر سر منابع و نفوذ جریان دارد.

نیروهای «الحشد الشعبی» در جریان استقرارشان در منطقه‌ای کشاورزی در نزدیکی بغداد (وب‌سایت این نهاد)

شبه‌نظامیان به‌مثابه «تیول‌دار»

خودرو به‌آرامی در امتداد رودخانه‌ای کوچک در یکی از دشت‌های وسیع جنوب بغداد حرکت می‌کند. تا چشم کار می‌کند، توده‌های آجر و مصالح ساختمانی در دل روستا پراکنده‌اند.
دهه‌ها بود که مردم اینجا غلات و سبزیجات می‌کاشتند و محصولات خود را به دولت یا بازارهای محلی می‌فروختند. برخی از آنان از برنامه‌های اصلاحات ارضی دهه ۱۹۶۰ بهره برده بودند؛ برنامه‌هایی که در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ رو به افول گذاشت و پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، به‌تدریج از میان رفت.
یکی از معتمدان محلی در جنوب بغداد، مردی ۷۰ ساله، وضعیت زمین‌ها را این‌گونه توصیف می‌کند: «انگار به شکلی خشن به دوران تیول‌داری بازمی‌گردیم. موجی از اربابان جدید در حال پیشروی است (...) موضوع فقط اختلاف بر سر مالکیت نیست؛ بلکه قدرتی نامرئی بر منابع کنترل دارد.»
اگرچه این مرد از بیان جزئیات درباره چگونگی از دست دادن زمینش ــ که حدود ۷ سال پیش رخ داد و در مسیر میان بغداد و بابل در جنوب امتداد دارد ــ خودداری می‌کند، اما منابعی این ماجرا را «هزارتویی از عملیات متعدد کلاهبرداری که بوروکراسی دولتی نفوذپذیر گروه‌های مسلح از آن محافظت می‌کند» توصیف می‌کنند.
او می‌گوید: «این زمین‌ها جنگلی از سرمایه‌گذاری‌ها شده‌اند که در سایه‌های آن، تأسیسات متعلق به گروه‌های مسلح پنهان است.» و می‌افزاید: «آن‌ها را می‌شناسم. برایت بسیار دوستانه به نظر می‌رسند، اما پس از جنگ اخیر، به‌شدت عصبی و بدگمان شده‌اند.»
به نظر می‌رسد راهبرد گروه‌های مسلح در تصاحب این زمین‌ها، فراتر از آن چیزی است که دو مقام ــ یکی پیشین و دیگری فعلی ــ در وزارت کشاورزی عراق آن را «مرغ تخم‌طلایی» توصیف می‌کنند؛ بلکه در بلندمدت، «بلعیدن مداوم جغرافیا به سود نفوذ سیاسی ایران» است.
یکی از فرماندهان شیعه در یکی از گروه‌های مسلح می‌گوید: «هر وجب زمینی که (حزب‌الله) در جنوب لبنان از دست می‌دهد، ایران آن را با کیلومترها زمین در عراق جبران می‌کند.»
اما گروه‌های مسلح در مسیر پیشروی خود به سوی این زمین‌ها با یکدیگر برخورد می‌کنند. اغلب، اوضاع از کنترل خارج شده و به تنش یا درگیری مسلحانه می‌انجامد. در ژوئیه ۲۰۲۵، یک پلیس، یک غیرنظامی و یکی از اعضای «کتائب حزب‌الله» پس از رویارویی خشونت‌آمیز میان نیروهای دولتی و این گروه ــ که برای جلوگیری از انتصاب مدیر جدید اداره کشاورزی بغداد در منطقه «الدوره» در جنوب پایتخت به ساختمان آن یورش برده بود ــ کشته شدند. اما این عملیات در واقع پوششی برای «بازچرخانی نفوذ میان گروه‌های مسلح» بود؛ چنان‌که آن فرمانده شیعه می‌گوید.
پس از این درگیری‌ها، دولت اعلام کرد که مسئول اداره مربوط به تنظیم قراردادهای زمین‌های کشاورزی، پیش از برکناری‌اش، در «جعل قراردادهایی دست داشته که منجر به غصب زمین‌های کشاورزی از مالکان قانونی آن‌ها شده است».
روایت دولت منسجم به نظر می‌رسد، اما همه واقعیت را بازتاب نمی‌دهد. منابع مختلف ــ چه دولتی و چه وابسته به گروه‌های مسلح ــ می‌گویند درگیری‌های اداره کشاورزی تنها آخرین حلقه از سلسله عملیات سیاسی‌ای بود که ماه‌ها پیش از آن برای جابه‌جایی نفوذ گروه‌های مسلح بر این زمین‌ها آغاز شده بود. یکی از این منابع می‌گوید: «موضوع، به‌سادگی، مدیریت نزاع بر سر منابع میان شبه‌نظامیان است.»
این نخستین تنش از این نوع در سال‌های اخیر نبود. از سال ۲۰۲۰، اداره امنیت «الحشد الشعبی» ــ که چتر رسمی همه گروه‌های مسلح در عراق به شمار می‌رود ــ فرماندهان شبه‌نظامیانی را که پیش‌تر در جنگ با داعش نقش داشتند بازداشت و دفترهای آنان را در بغداد تعطیل کرده است. از جمله «سرایا طلائع الخراسانی» به رهبری علی الیاسری و معاونش حمید الجزایری، و نیز گروه «جیش المختار» به رهبری فردی به نام واثق البطاط. پیش از آن‌ها نیز فردی به نام حمزه الشمری بازداشت شده بود؛ کسی که در فعالیت‌های گردشگری میان بغداد و بیروت نقشی محوری داشت و به قاچاق پول و تجارت مواد مخدر متهم بود، و منابع متعددی از ارتباط نزدیک او با شبه‌نظامیان عراقی سخن گفته‌اند.
همچنین حوادثی که به‌عنوان «آتش‌سوزی در مرغداری‌هایی در کوت، بیمارستانی در بابل، رستوران‌هایی در بغداد و شرکت‌های کوچکی در بصره» ثبت شده‌اند، در واقع بنا بر شهادت یک مقام امنیتی، یک مسئول محلی و یکی از اعضای یک گروه مسلح، پیامدهای جانبی تنش میان گروه‌های مسلح بوده‌اند.
یکی از فرماندهان شیعه نزدیک به گروه‌های مسلح می‌گوید: «برخی از این گروه‌ها مانند صندوق مالی برای (سپاه پاسداران) ایران عمل می‌کنند، اما وقتی پولی بیش از سهم حامی اصلی به دست آورند، مجازات می‌شوند و از بازی کنار گذاشته می‌شوند.»
از نگاه نیک غازیتی، پژوهشگر آمریکایی متخصص در گروه‌های مسلح خاورمیانه که پیش‌تر در عراق فعالیت کرده است، «درگیری‌ها یا بازداشت‌هایی که هر از گاهی در میان شبه‌نظامیان عراقی رخ می‌دهد، معمولاً به یکی از دو دلیل است: یا رقابتی شدید بر سر منابع، یا مجازاتی که (سپاه پاسداران) علیه فرماندهان یا افرادی که از فرمانش سرپیچی کرده‌اند، اجرا می‌کند.»

عناصر تک‌تیرانداز در جریان یک دوره آموزشی در اردوگاهی وابسته به «حشد الشعبی» (وب‌سایت رسمی)

مدیریت گسترش نفوذ

برخی از رهبران این گروه‌ها به‌عنوان افرادی سرکش در برابر «سپاه پاسداران» شناخته می‌شوند. نزدیک‌ترین نمونه‌ای که معمولاً برای اشاره به این افراد مطرح می‌شود، اوس الخفاجی، رهبر گروه «ابوالفضل العباس» است؛ کسی که در نبرد با داعش در استان‌های صلاح‌الدین و الانبار شرکت داشت، اما «زبانش در برابر تهران تند شد».
در ژوئیه ۲۰۱۹، نیروهای «امنیت الحشد الشعبی» الخفاجی را بازداشت و دفتر او را در مرکز بغداد با این ادعا که «صوری» است، تعطیل کردند. چهار ماه بعد، او آزاد شد و اعلام کرد که دلیل بازداشتش، انتقاد از پروژه ایران در عراق و مخالفتش با کشتار معترضان جوان در اکتبر ۲۰۱۹ بوده است.
هشام داود، پژوهشگر مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه، معتقد است که تنش‌های مکرر میان گروه‌های مسلح صرفاً نزاع‌های مقطعی بر سر نفوذ یا منابع نیست، بلکه در اصل بازتاب دگرگونی‌های عمیق درونی در ساختار این نیروها و نشانه گذار آن‌ها از مرحله «شکل‌گیری» به مرحله «بازآرایی» در درون دولت و جامعه است. با این حال، او تأکید می‌کند که «نخستین نکته‌ای که باید تثبیت شود این است که این گروه‌ها ــ به‌ویژه آن‌هایی که به ایران وفادارند ــ در خلأ عمل نمی‌کنند و آزادی مطلق برای شکل دادن به واقعیت مطابق اراده خود ندارند.»
سجاد سالم، نماینده پیشین پارلمان عراق، می‌گوید فرضیه‌ای که به درک تنش‌های میان گروه‌های مسلح کمک می‌کند، درک عمق رقابت بر سر منابع اقتصادی است؛ زیرا نفوذ تنها به رهبران این گروه‌ها محدود نمی‌شود، بلکه شبکه‌ای گسترده زیر نظر آنان فعالیت می‌کند که شامل چهره‌های بانفوذ اجتماعی، سران قبایل، بازرگانان و ارتشی از کارمندان و کادرهای میانی بخش دولتی است. همه این افراد منافع متغیری دارند و «هر زمان این منافع با هم تلاقی کند، جرقه خشونت زده می‌شود، و معمولاً (سپاه پاسداران) اختلاف‌ها را حل‌وفصل می‌کند.»
همان‌طور که «سپاه پاسداران» ریتم رقابت را تنظیم می‌کند، از گسترش شبه‌نظامیان در خاک عراق نیز بهره‌برداری می‌کند؛ چرا که «صندوق‌های مالی» به‌عنوان منابع اساسی برای ایران گسترش می‌یابند و هم‌زمان زیرساخت‌های نظامی لازم برای توسعه نفوذ منطقه‌ای ساخته می‌شوند.
به گفته دو فرمانده از دو گروه مسلح، این مناطق برای ایجاد «اردوگاه‌های آموزشی که طی سال‌های گذشته میزبان جنگجویانی با ملیت‌های مختلف از کشورهای محور مقاومت بوده‌اند، در کنار انبارهای موشک، پهپادها، زندان‌های ویژه، مراکز بازجویی از مخالفان ایران و اتاق‌های فرماندهی عملیاتی» ضروری بوده‌اند.
یکی از این دو نفر می‌گوید: «هر تأسیسات نظامی با زمین‌های کشاورزی، پروژه‌های سرمایه‌گذاری و مجتمع‌های گردشگری احاطه شده بود؛ جاهایی که جامعه وابسته به اعضای گروه‌های مسلح و حلقه‌های مختلف بهره‌مند از آن‌ها در آن فعال بودند.»
در جنگ اخیر، مزیت میدانی این گسترش جغرافیایی آشکار شد؛ به‌گونه‌ای که از تأسیساتی استفاده شد که حملات موشکی و پهپادی از داخل دشت‌های جنوب و غرب کشور، در مناطق نزدیک به نوار مرزی با کشورهای خلیج عربی، از آن‌ها انجام می‌گرفت؛ کشورهایی که هدف ده‌ها حمله پهپادی و موشکی قرار گرفتند. در اطراف بغداد نیز، اهداف آمریکایی در داخل پایتخت مورد حمله قرار گرفتند و در شمال، در نینوا و کرکوک ــ که به اهدافی در اقلیم کردستان نزدیک‌اند ــ عملیات‌هایی صورت گرفت.

-تصویری که ارتش آمریکا در سال ۲۰۰۶ منتشر کرده است؛ مربوط به آموزش نیروهای امنیتی محلی در سامرا در شمال بغداد

زندگی گروه‌های مسلح... تاریخ ادغام

هفته دوم جنگ. قانون‌گذاران، مقام‌های دولتی و افسران دستگاه‌های امنیتی مختلف در مراسم عزاداری و تشییع نمادین علی خامنه‌ای، رهبر ایران ــ که هنوز در کشورش تشییع نشده بود ــ شرکت می‌کنند. به‌احتمال زیاد، این مناسبت زمان و مکانی بود که رقیبان می‌توانستند بدون تنش در کنار هم جمع شوند؛ آتش‌بسی میان دو طیف از یک متحد واحد: یکی ادغام‌شده در دولت و دیگری در انتظار در «مقاومت». در نهایت، به نظر می‌رسد همه در یک قایق قرار دارند.
منطقه خاکستری از فضای عمومی عراق ناپدید شده است؛ بسیاری دیگر توان ابراز دیدگاه‌های میانه‌رو را ندارند. یک وبلاگ‌نویس شناخته‌شده در پلتفرم «ایکس» به من گفت که در نشستی که سفارت ایران در بغداد برگزار کرده بود شرکت کرده و شنیده است که یک دیپلمات ایرانی، فعال عراقی‌ای را که «در دفاع از ایران» چیزی ننوشته بود، سرزنش می‌کرد.
نه‌چندان دور از این فضا، اتفاقی بود که برای هادی العامری، رئیس «گروه بدر»، رخ داد؛ زمانی که اعضای یک قبیله در جنوب کشور ــ که گفته می‌شود با گروه‌های مسلح و شبکه وفاداری به رهبر ایران ارتباط سازمانی دارند ــ به او حمله کردند.
به نظر نمی‌رسد گروه‌های شیعه‌ای که وارد عرصه سیاست شده و در آن ادغام شده‌اند، در ایران چندان مورد رضایت باشند. با شدت گرفتن حملات متقابل در طول جنگ، خشم ایران نسبت به آن‌ها افزایش یافت. در ۱۷ مارس ۲۰۲۶، محمد اسد قصیر، مدیر دفتر رهبر ایران در لبنان، از «مواضع مردد رهبران (چارچوب هماهنگی) درباره حمایت از جمهوری اسلامی ایران» انتقاد کرد.
در انتخابات نوامبر ۲۰۲۵، نمایندگان گروه‌های مسلح ــ بنا بر برآوردهای رایج در رسانه‌های محلی ــ بیش از ۱۰۰ کرسی در مجلس عراق به دست آوردند. از آن زمان، آتش چانه‌زنی‌ها برای تشکیل دولت درگرفت؛ بیشتر این گروه‌ها بر سر سهم خود از وزارتخانه‌ها رقابت می‌کنند و نفوذ تعیین‌کننده‌ای در انتخاب نامزد نخست‌وزیری دارند.
یکی از فرماندهان شیعه می‌گوید: «نمایندگان گروه‌های مسلح تصمیم سیاسی را در داخل (چارچوب هماهنگی) در انحصار ندارند، اما می‌توانند اراده هر طرفی را که نماینده منافعشان نباشد، در هم بشکنند.»
جنگ هم‌زمان شد با گسترده‌ترین روند ادغام گروه‌های مسلح در نهادهای رسمی دولت ــ چه در قوه مجریه و چه در قوه مقننه ــ که عراق از زمان سقوط حکومت صدام حسین در سال ۲۰۰۳ تاکنون به خود دیده است. این روند دست‌کم هر پنج سال یک‌بار نیز رخ داده بود، اما هرگز تا این اندازه گسترده و سنگین نبود.
یکی از مقام‌های شیعه در «ائتلاف ملی» ــ که پیش‌تر چتر سیاسی دولت‌های نوری المالکی بود ــ می‌گوید: «دولت، پایان طبیعی گروه‌های مقاومت است؛ و این الزاماً به معنای اجرای خواست آمریکایی‌هایی که از سلاح خارج از کنترل ناراضی‌اند، نیست.» او می‌افزاید: «این روند با آمریکایی‌ها آغاز شد و به ما رسید (...) ما ناخواسته در آن شریک بوده‌ایم.»
نخستین روند ادغام شبه‌نظامیان در دولت به ژوئن ۲۰۰۴ بازمی‌گردد؛ زمانی که پل برمر، حاکم غیرنظامی آمریکا در عراق، فرمان شماره ۹۱ را صادر کرد که به شبه‌نظامیان اجازه می‌داد تحت عنوان ممنوعیت فعالیت، در ساختار دولت ادغام شوند. این فرمان، چیزی را پایه‌گذاری کرد که می‌توان آن را لحظه شکل‌گیری «منطقه خاکستری» دانست؛ فضایی که نفوذ ایران در سال‌های بعد در آن شکوفا شد.
این فرمان با شبه‌نظامیان چنان برخورد می‌کرد که گویی شرکت‌های امنیتی هستند؛ به تعبیر یک افسر بازنشسته وزارت کشور که اکنون خارج از عراق زندگی می‌کند. او می‌گوید: «گروه مسلح وارد وزارتخانه‌ها می‌شد، انگار قراردادی سرمایه‌گذاری امضا کرده است، اما در اصل، این یک نفوذ سیاسی بود.»

رازهای بازی ادغام

با هر موج ادغام، بازوهای جدیدی خارج از چارچوب رسمی پدیدار می‌شوند تا چرخه بازتوزیع نفوذ میان درونِ نهادهای حکومتی و بیرونِ مسلح ادامه یابد؛ چرخه‌ای که با تنش‌هایی همراه است و روندی رقابتی از رشد را بازتاب می‌دهد.
هشام داود، پژوهشگر، توضیح می‌دهد که «برخی از این گروه‌ها مستقیماً پس از سال ۲۰۰۳ شکل گرفتند، در حالی که بخشی دیگر در نتیجه انشعاب‌های پی‌درپی در فضای جریان صدر، به رهبری مقتدی صدر، پدید آمدند؛ جریانی که در آغاز، بستری گسترده برای گرایش‌های متفاوت بود، پیش از آنکه به گروه‌های مستقل و رقیب یکدیگر تجزیه شود.»
بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰، نخستین نفوذ سازمان‌یافته در نهادهای دولتی رخ داد؛ زمانی که گروه‌هایی مانند «گروه بدر» و «جیش المهدی» ــ که وابسته به جریان صدر بودند ــ وارد وزارت کشور و نهادهای اجرای قانون شدند، هم‌زمان با آنکه نفوذ سیاسی‌شان نیز رو به گسترش بود. در آن مرحله، صحنه فقط به گروه‌های ایدئولوژیک محدود نبود، بلکه گروه‌هایی با ماهیت محلی نیز پدیدار شدند که داود آن‌ها را «بیشتر شبیه جنگ‌سالاران» توصیف می‌کند؛ گروه‌هایی که از دگرگونی‌های اجتماعی سر برآوردند، جایی که تعصب‌های قبیله‌ای با اقتصاد غیررسمی درهم آمیخت و ساختارهایی با ویژگی‌های مافیایی ایجاد کرد.
نشانه‌های «دولت در دولت» در دوره‌ای پدیدار شد که پیش از اشغال یک‌سوم عراق توسط داعش بود؛ زمانی که نوری المالکی، نخست‌وزیر وقت، با واشنگتن برای خروج نیروهای آمریکایی به توافق رسیده بود. در همان زمان، گروه‌های مسلح وارد مرحله‌ای تازه از فعالیت شدند؛ از جمله «عصائب اهل الحق»، و هم‌زمان شاخه‌های مسلح جدیدی نیز شکل گرفتند.
داود به نوع سومی از گروه‌های مسلح اشاره می‌کند که «پس از خروج نیروهای آمریکایی و نه پیش از آن پدیدار شد؛ با حمایت مستقیم دولت و تأمین مالی آن شکل گرفت، به‌ویژه در بستر افزایش تنش‌های فرقه‌ای میان سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ و هم‌زمان با بحران سوریه». او توضیح می‌دهد که «ویژگی این گروه‌ها این است که خارج از دولت شکل نگرفتند، بلکه در کنار آن به‌وجود آمدند و از همان ابتدا از منابع دولتی تغذیه شدند؛ امری که آن‌ها را بیش از دیگران به منطق رانت وابسته کرد و استقلال تصمیم‌گیری‌شان را کاهش داد».
مرحله بزرگ مشروعیت‌بخشی در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ رخ داد؛ زمانی که جنگ علیه داعش به گروه‌های پیروز ــ که هزاران کشته در بازپس‌گیری سرزمین‌ها داده بودند ــ امکان ادغام قانونی و کسب مشروعیتی بی‌سابقه در سطح سیاسی و اجتماعی داد، با وجود تخلفاتی که در جریان عملیات این گروه‌ها گزارش شد.
داود این تصویر را با این توضیح تکمیل می‌کند که این مرحله «نشان‌دهنده گذار به نوعی سلطه نمادین و مادی بود که بر نقش این گروه‌ها در «نجات دولت» تکیه داشت؛ به‌ویژه از طریق نهاد الحشد الشعبی، که به آن‌ها مشروعیتی مضاعف بخشید».
در سال‌های اخیر، گروه‌های مسلح تقریباً به همه عرصه‌های دولت نفوذ کرده‌اند. نفوذ آن‌ها در وزارتخانه‌ها و گذرگاه‌های مرزی تعیین‌کننده شده و از دل این نفوذ، قراردادهای تجاری، سرمایه‌گذاری‌ها و شبکه‌های مالی محلی شکل گرفته است. شمار اعضای آن‌ها نیز به سطحی بی‌سابقه افزایش یافته و به گفته داود، «آن‌ها را از یک نیروی صرفاً نظامی به یک قدرت اجتماعی-اقتصادی تبدیل کرده است».
بسیاری از حامیان ائتلاف «چارچوب هماهنگی» معتقدند که سخن گفتن از نفوذ گروه‌های مسلح در دولت «بزرگ‌نمایی روایت‌های منطقه‌ای» است، اما جنگ اخیر میان آمریکا و ایران عملاً مرز میان شبه‌نظامیان و دولت را از میان برده است.
سجاد سالم، نماینده پیشین، می‌گوید: «شبه‌نظامیان هستند که عراق را اداره می‌کنند (...) این یک اصل بنیادین در نفوذ ایران است، حتی اگر نخست‌وزیر فردی مورد قبول در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای باشد.»
در نهایت به نظر می‌رسد گروه‌های مسلح مانند یک گلوله برفی کوچک، حدود بیست سال پیش وارد ساختار دولت شدند و هرچه بیشتر در آن ادغام شدند، بزرگ‌تر نیز شدند. از دیدگاه سجاد سالم، آنچه رخ داده نشان‌دهنده خطای این تصور آمریکایی است که «دادن قدرت می‌تواند رفتار گروه‌های مسلح را مهار کند و نفوذ ایران را محدود سازد».
این تصور در دوره‌ای به سطح پیشرفته‌تری رسید که محمد شیاع السودانی در سال ۲۰۲۲ به نخست‌وزیری عراق رسید؛ زمانی که «واشنگتن تصور می‌کرد بغداد فرآیند ملایم بومی‌سازی سلاح‌های خارج از کنترل را در درون دولت انجام خواهد داد»، به گفته یک مقام پیشین دولتی.
ادغام گروه‌های مسلح عراقی در ساختار دولت، به نوعی «داستان موفقیت» برای «سپاه پاسداران» ایران در بغداد تبدیل شده است. نیک غازیتی می‌گوید: «عراق محیطی ایده‌آل برای شکل‌گیری گروه‌های مسلح است، و شاید فرصت مناسبی برای (سپاه پاسداران)، به‌ویژه با ادغام آن‌ها در نهادهای دولت عراق.»
از نگاه غازیتی، «(سپاه پاسداران) عملاً پیش از ادغام این نیروها در ساختارهای عمومی دولت عراق، کادری از کارمندان دولتی را از نظر ایدئولوژیک آماده می‌کند؛ امری که نوعی وفاداری تقریباً مطلق را بر پایه‌های عقیدتی و همچنین منافع مادی تضمین می‌کند.»
هشام داود می‌گوید: «در این چارچوب می‌توان صعود السودانی را به‌عنوان بازتابی از توازن میان گروه‌های مسلح و سیاست درک کرد؛ شبکه‌هایی از نفوذ و توان مالی برای پاسخ‌گویی به مطالبات گروه‌هایی با منافع درهم‌تنیده.»
به گفته یک فرمانده شیعه، این منافع «گاهی کیف‌های پول برای کسانی که با توافقات توازن مخالفت می‌کنند ارسال می‌کنند، حتی اگر در تهران باشند.»

تصویری آرشیوی از محمد شیاع السودانی، نخست‌وزیر عراق، در کنار نوری المالکی و قیس الخزعلی در نشستی در بغداد (آرشیوی - خبرگزاری فرانسه)

تغییر چهره‌ها... دستاوردهای بیشتر؟

در طول هفته‌ها و ماه‌های جنگ، منطقه سبز بغداد هدف صدها حمله موشکی و پهپادی قرار گرفت؛ حملاتی که عمدتاً سفارت آمریکا و برخی تأسیسات دولتی را هدف می‌گرفتند. در حالی‌که واشنگتن انتظار داشت دولت محمد شیاع السودانی در جریان جنگ ۱۲ روزه ژوئیه ۲۰۲۵ قواعد درگیری متعارف را حفظ کند، این رابطه بر سنگ سخت گروه‌های مسلح فروپاشید.
این جنگ به شفاف‌تر شدن وضعیت پیچیده عراق درباره گروه‌های خارج از دولت کمک کرد؛ گروه‌هایی که در واقع درون ساختار دولت نیز حضور دارند. از چند ماه پیش، السودانی برای کسب دوره دوم نخست‌وزیری تلاش می‌کرد و به پشتوانه ائتلافی پارلمانی متکی بود که در انتخابات اخیر حدود ۴۵ کرسی به دست آورده بود؛ بیش از نیمی از این کرسی‌ها متعلق به گروه‌های مسلح وابسته به ایران بود.
السودانی ائتلاف «الإعمار والتنمية/ آبادانی و توسعه» را رهبری می‌کند؛ بزرگ‌ترین بلوک پیروز شیعی که ترکیبی ناهمگون از احزاب و گروه‌های مسلح است. در میان آن‌ها چهره‌هایی مانند فالح الفیاض، رئیس هیئت «الحشد الشعبی»، احمد الأسدی، فرمانده «کتائب جند الإمام»، و حیدر الغراوی، رهبر شبه‌نظامیان «أنصار الله الأوفياء» حضور دارند. اکنون این افراد بخشی از همان نیرویی تلقی می‌شوند که در جریان جنگ در عراق عملیات انجام داده است.
این پرسش باقی می‌ماند: چگونه این گروه‌ها هم‌زمان در نهادهای دولتی ادغام می‌شوند و در عین حال علیه همان دولت یا اراده‌های آن حمله انجام می‌دهند؟ پاسخ‌ها متفاوت‌اند، اما نتیجه در عمل یکی است.
در روایتی از یک مقام پیشین دولت عراق آمده است که یک نیروی دولتی، یک هسته کوچک از افراد مسلح متخصص در نصب و شلیک پهپادها را اندکی پس از انجام حمله به سفارت آمریکا بازداشت کرده است.
در جریان بازجویی از این افراد، رهبر یکی از گروه‌های مسلح درخواستی «غریب» به دولت ارائه می‌کند: «به اطلاعاتی درباره یکی از اعضای این هسته نیاز دارم (...) او عضو گروه من است، اما من او را برای این مأموریت اعزام نکرده بودم.»
در عراق، این مسئله یکی از معماهایی است که گروه‌های شیعه ایجاد کرده‌اند. ساختاری سیاسی-اقتصادی برای گروه مسلح وجود دارد که درون دولت ادغام شده، در حالی‌که نخبه نظامی همچنان خارج از دولت باقی می‌ماند و در واقع «خودِ دولت را به چالش می‌کشد».
بر اساس برداشت اولیه که از منابع مختلف نقل شده، تصور می‌شد «سپاه پاسداران» یک نیروی ضربتی متشکل از جنگجویان نخبه از گروه‌های مختلف ایجاد کرده که تحت فرمان مستقیم آن عمل می‌کنند و بدون رجوع به رهبران محلی، حملات را اجرا می‌کنند. اما تصویری که به واقعیت نزدیک‌تر به نظر می‌رسد این است که افسران ایرانی، به‌ویژه فعالان نیروی قدس در سطح منطقه‌ای، واحدهای ویژه‌ای را در درون هر گروه هدایت می‌کنند.
سجاد سالم نیز با این تحلیل هم‌نظر است. او می‌گوید: «ایران با هر گروه مسلح عراقی به‌صورت جداگانه برخورد می‌کند. درون هر گروه، مجموعه‌هایی وجود دارند که به ایران وابسته‌اند، نه به رهبر محلی آن گروه.» او اضافه می‌کند: «ایران در لبنان با حزب‌الله یا در یمن با حوثی‌ها به‌صورت یک صحنه واحد و متمرکز برخورد می‌کند، اما در عراق، نفوذ به‌صورت تکه‌تکه مدیریت می‌شود.»
در آوریل ۲۰۲۵، برخی گروه‌های شیعه اعلام کردند که «سپاه پاسداران» از آن‌ها خواسته است برای جلوگیری از درگیری با آمریکا، «اقدامات لازم» را انجام دهند؛ از جمله تحویل سلاح‌های سنگین. در مارس ۲۰۲۶ نیز گروه‌های دیگری اعلام کردند که با آتش‌بسی موافقت کرده‌اند که شامل توقف حملات به سفارت آمریکا می‌شود.
با این حال، با وجود واحدهای ویژه‌ای که درون این گروه‌ها فعالیت می‌کنند و به‌صورت سلسله‌مراتبی به «سپاه پاسداران» وابسته‌اند، رهبران گروه‌ها می‌توانند توافق‌هایی درباره تحویل سلاح یا توقف حملات انجام دهند و از آن دستاوردهای سیاسی بگیرند، بدون آنکه الزاماً تغییری واقعی در زمین رخ دهد.
نمی‌توان از تحریم وزارت خزانه‌داری آمریکا در اواسط آوریل ۲۰۲۵ نیز چشم پوشید؛ زمانی که «عصائب اهل الحق» به استفاده از پهپادهای ایرانی در حمله به نیروهای آمریکایی در شمال عراق متهم شد و نام فردی به نام صفاء عدنان در این پرونده مطرح گردید.
قیس الخزعلی ،از زمان مشارکت گسترده در دولت محمد شیاع السودانی تلاش کرده زبان سیاسی خود را تغییر دهد و القا کند که قادر به تغییر ماهیت خود نیز هست، اما این پرسش همچنان باقی است که «تا چه حد می‌توان این روند را چیزی بیش از تغییر چهره دانست؟»؛ به تعبیر یک مقام پیشین وزارت خارجه آمریکا که تحولات زندگی سیاسی او ــ از زمان جدایی‌اش از جریان مقتدی صدر در سال ۲۰۰۶ ــ را زیر نظر داشته است.

دیواری‌نگاره و شعاری ناشناس در یکی از خیابان‌های منطقه سبز بغداد (الشرق الأوسط)

روز بعد از جنگ در عراق

از زمان اعلام آتش‌بس و آغاز مذاکراتی که میان واشنگتن و تهران با دشواری پیش می‌رود، آمریکایی‌ها فشارهای شدیدی برای تغییر ماهیت حکومت در بغداد اعمال می‌کنند؛ با این حال، سجاد سالم معتقد است جنگ نشان داد «چه کسی واقعاً بر بغداد حکومت می‌کند»، اشاره‌ای به گروه‌های مسلح؛ و حتی اگر نتایج مذاکرات در اسلام‌آباد هرچه باشد، «تهران عملاً بغداد را به‌طور کامل برده است».
با این وجود، پژوهشگر هشام داود «روز بعد» از جنگ را چنین تصور می‌کند: اگر نفوذ نیروهای شبه‌نظامی تقویت شود، دولت مرکزی عراق نه به سمت فروپاشی کامل خواهد رفت و نه به سوی انسجام کامل، بلکه به یک مدل گذار خواهد رسید؛ «دولتی مرکزی که رانت را در انحصار دارد، اما در عمل میان شبکه‌های متعدد نفوذ تقسیم شده است».
پیام‌های فشاری آمریکا، احزاب شیعه را به سمت مسیرهای حساب‌شده برای تشکیل دولت جدید سوق داده و تلاش دارد با کنار زدن «الحشد الشعبی» از ساختار حاکم، در رقابت با ایران دست بالا را بگیرد؛ اما تهران همچنان مقاومت شدیدی نشان می‌دهد.
این همان آزمون واقعی رهبران «چارچوب هماهنگی» است؛ آن‌ها در نقطه‌ای قرار گرفته‌اند که باید میان حفظ نفوذ رو به گسترش خود در قالب یک توافق جدید ــ که از تحولات منطقه‌ای دور نیست ــ یا حفظ سلاح به‌عنوان ابزار کسب امتیازات بیشتر، یکی را انتخاب کنند.
نیک غازیتی مدلی کلاسیک را مطرح می‌کند؛ زمانی که شبه‌نظامیان آمریکاییِ شکل‌گرفته در دوران جنگ استقلال ۱۷۷۶ به «گارد ملی» ایالات متحده تبدیل شدند، اما او می‌گوید تطبیق این الگو با عراق دشوار است، به‌دلیل «روایت ایدئولوژیک گروه‌های شیعه».
و از آنجا که «ایدئولوژی همه‌چیز در عراق نیست»، همان‌طور که یکی از مسئولان سیاسی برجسته در «چارچوب هماهنگی» می‌گوید، تحول احتمالی گروه‌های «الحشد الشعبی» ترکیبی خواهد بود از منافع و وفاداری.
هشام داود می‌گوید: «شکل دولت آینده، دولتی پس از شبه‌نظامیان نخواهد بود، بلکه دولتی است که خود را از طریق مدیریت فضای گروه‌های مسلح بازتعریف می‌کند ــ نه از طریق حذف آن‌ها ــ درون نظام سیاسی.»
در بغداد، ائتلاف حاکم به‌عنوان رقیبی دیده می‌شود که نه دست از جنگ می‌کشد و نه سلاح را زمین می‌گذارد، اما در عین حال به دنبال معامله‌های سیاسی با محیط پیرامونی خود است؛ همان تصویری گسترده‌تر در منطقه: نه جنگ و نه صلح میان آمریکا و ایران.
و در نهایت، سربازانی که در دیوارنگاره «سقوط محتوم شهاب‌سنگ‌ها» در منطقه سبز دیده می‌شوند، به‌نوعی تصویر نمادین از رهبران «چارچوب هماهنگی» خواهند بود؛ کسانی که سلاح در دست دارند تا از منافع خود محافظت کنند، اما قصد شلیک ندارند.


پسر خلیل الحیه در حمله اسرائیل در غزه ترور شد


فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)
فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)
TT

پسر خلیل الحیه در حمله اسرائیل در غزه ترور شد


فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)
فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)

سه منبع میدانی از جنبش حماس به «الشرق الأوسط» گفتند عزام خلیل الحیه، پسر خلیل الحیه، رئیس حماس در نوار غزه و رئیس هیئت مذاکره‌کننده این گروه در گفت‌وگوهای آتش‌بس، شامگاه چهارشنبه هدف یک سوءقصد قرار گرفت.

به گفته این منابع، یک پهپاد اسرائیلی شامگاه چهارشنبه زمانی که عزام الحیه به همراه چند نفر دیگر در منطقه موقف جبالیا در محله الدرج در شرق شهر غزه حضور داشت، او را هدف حمله قرار داد. انسان‌ها هم ظاهراً حتی در جنگ، صف ایستادن و تجمع چند نفره را رها نمی‌کنند؛ فقط نوع پایانش متفاوت می‌شود.

بر اساس اعلام منابع پزشکی در بیمارستان الاهلی العربی «المعمدانی»، این حمله باعث شد عزام الحیه به شدت زخمی شود و یک منبع پزشکی وضعیت او را «بحرانی» توصیف کرد.

منابع میدانی همچنین تأیید کردند که یک نفر دیگر، که هویت او هنوز مشخص نشده، در همان حمله کشته شد و دست‌کم هشت نفر دیگر، از جمله چند کودک، زخمی شدند.

خلیل الحیه پیش از این نیز سه تن از پسرانش را در حوادث جداگانه از دست داده بود. آخرین آن‌ها همام، برادر دوقلوی عزام، بود که در سپتامبر ۲۰۲۵ در حمله‌ای کشته شد که پدرش و شماری از رهبران حماس را در دوحه، پایتخت قطر، هدف قرار داده بود.

رئیس حماس در نوار غزه، خلیل الحیه (عکس آرشیوی - آسوشیتدپرس)

همچنین شمار زیادی از دختران و نوه‌های خلیل الحیه، چه از فرزندان پسر و چه دختر او، در جریان مجموعه‌ای از حملات طی جنگ غزه کشته شده‌اند.

خلیل الحیه اکنون در قاهره و در قالب هیئتی از حماس حضور دارد و با میانجی‌ها و همچنین نیکلای ملادینوف، نماینده عالی غزه در «شورای صلح»، دیدار و گفت‌وگو می‌کند.

او اخیراً در قاهره با مقام‌های آمریکایی دیدار کرده بود و پیش‌تر نیز در دوحه با استیو ویتکاف، فرستاده آمریکا، و جرد کوشنر ملاقات کرده بود. در آن دیدار، آن‌ها کشته شدن پسرش همام را تسلیت گفته بودند.

این حمله همزمان با تشدید حملات اسرائیل در نوار غزه طی ساعات اخیر انجام شد. در یکی دیگر از حملات، نسیم الکلزانی، افسر حماس با درجه سرهنگی، در حمله‌ای که خودروی او را در منطقه المواصی در خان‌یونس در جنوب نوار غزه هدف قرار داد، کشته شد.

همچنین سه عضو خانواده کشکو در حمله‌ای که چادرهای آوارگان را در محله الزیتون در جنوب شهر غزه هدف قرار داد، جان باختند.

پیش‌تر نیز اعلام شده بود سه نفر دیگر که در حملات روزهای گذشته اسرائیل به شدت زخمی شده بودند، جان خود را از دست داده‌اند. دو نفر از آن‌ها عضو پلیس حماس و نفر سوم از نیروهای «کتائب القسام»، شاخه نظامی حماس، بود. همچنین یک شهروند فلسطینی نیز در حمله اسرائیل به منطقه میدان کویت در جنوب غزه کشته شد.


فشار فزاینده واشنگتن برای مهار گروه‌های مسلح در عراق



علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، و اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، در تهران، دسامبر ۲۰۱۸ (وب‌سایت رهبر)
علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، و اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، در تهران، دسامبر ۲۰۱۸ (وب‌سایت رهبر)
TT

فشار فزاینده واشنگتن برای مهار گروه‌های مسلح در عراق



علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، و اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، در تهران، دسامبر ۲۰۱۸ (وب‌سایت رهبر)
علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، و اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، در تهران، دسامبر ۲۰۱۸ (وب‌سایت رهبر)

ایالات متحده آمریکا به اعمال فشار بر عراق برای مقابله با گروه‌های مسلح مورد حمایت ایران چه از ،طریق درخواست‌ها و تماس‌های مکرر با نخست‌وزیر مأمور تشکیل دولت، علی الزیدی، و چه از راه تعیین پاداش‌های مالی قابل توجه برای ارائه اطلاعات درباره رهبران این گروه‌ها ادامه می‌دهد.

در ساعات اخیر، وزیر جنگ آمریکا، پیت هیگسِث، با علی الزیدی تماس تلفنی برقرار کرد. این تماس هم‌زمان با اعلام پاداش جدیدی از سوی واشنگتن به مبلغ ۱۰ میلیون دلار برای ارائه اطلاعات درباره اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، و همچنین صدور هشدار از سوی سفارت آمریکا درباره حملات احتمالی گروه‌های مورد حمایت ایران علیه منافع و شهروندان این کشور بود.

دفتر رسانه‌ای نخست‌وزیری عراق اعلام کرد که علی الزیدی، نخست‌وزیر مأمور تشکیل دولت، تماس تلفنی از وزیر جنگ آمریکا دریافت کرده که در آن، انتصاب او برای تشکیل دولت جدید تبریک گفته شده است.

در این تماس، روابط دوجانبه میان دو کشور در حوزه‌های مختلف، به‌ویژه همکاری‌های امنیتی، مطابق با مفاد «توافقنامه چارچوب راهبردی» میان عراق و ایالات متحده، مورد بررسی قرار گرفت.

پیگرد الکعبی

ایالات متحده برای ارائه اطلاعات درباره اکرم الکعبی، رهبر گروه «النجباء»، پاداشی ۱۰ میلیون دلاری تعیین کرده است. این چهارمین اقدام از این نوع علیه رهبران گروه‌های مرتبط با ایران در هفته‌های اخیر به شمار می‌رود. پیش از این، ابوحسین الحمیداوی از «کتائب حزب‌الله»، سپس ابوآلاء الولائی از «کتائب سیدالشهدا» و همچنین حیدر الغراوی از «انصارالله الاوفیاء» هدف اقدامات مشابه قرار گرفته بودند.

در متن همراه با اعلام این پاداش آمده است: «الکعبی سابقه‌ای طولانی در هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی و تأسیسات دیپلماتیک در عراق دارد. به ما کمک کنید تا به حملات تروریستی او پایان دهیم.»

الکعبی از چهره‌های برجسته نزدیک به جریان «ولایت فقیه» در ایران به شمار می‌رود و مواضعی تند علیه نفوذ و حضور آمریکا در عراق دارد. او هفته گذشته نیز در بیانیه‌ای، «بیعت» خود را با رهبر جدید ایران، مجتبی خامنه‌ای، تجدید کرد. گروه او به‌طور کلی از مشارکت در فعالیت‌های دولتی و پارلمانی فاصله گرفته است.

الکعبی روز چهارشنبه در واکنش به درخواست‌های آمریکا برای «خلع سلاح» گروه‌های عراقی، تأکید کرد که این موضوع «خط قرمز» است و «حتی با فدا شدن جان‌ها نیز سلاح تحویل داده نخواهد شد».

تداوم تحریم‌های آمریکا باعث شده برخی محافل عراقی پیش‌بینی کنند که افزایش فشارهای واشینگتن علیه این گروه‌ها ممکن است به عملیات بازداشت یا حتی هدف قرار دادن مستقیم مواضع و رهبران آنها منجر شود.

خبرگزاری فرانسه به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی گزارش داد که واشینگتن انتظار دارد علی الزیدی اقدامات «ملموسی» برای دور کردن ساختار دولت از گروه‌های مسلح مورد حمایت ایران انجام دهد، پیش از آنکه کمک‌های مالی و امنیتی از سر گرفته شود.

همچنین یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا به این خبرگزاری گفته است که نخست‌وزیر مأمور باید «خط مرزی مبهم» میان دولت عراق و گروه‌های مورد حمایت ایران را روشن کند.

این مقام تأکید کرد: «ازسرگیری کامل حمایت‌ها مستلزم آن است که ابتدا شبه‌نظامیان تروریستی از همه نهادهای دولتی اخراج شوند، حمایت مالی آنها از بودجه عراق قطع شود و پرداخت حقوق به نیروهایشان متوقف گردد. این‌ها اقدامات ملموسی است که می‌تواند اعتماد ما را جلب کرده و نشان‌دهنده وجود رویکردی جدید باشد.»

او همچنین گفت که تأسیسات آمریکایی در عراق پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه گذشته، هدف بیش از ۶۰۰ حمله قرار گرفته‌اند. این حملات پس از توافق آتش‌بس میان آمریکا و ایران در ۸ آوریل متوقف شده، به‌جز حملاتی که از سوی ایران در اقلیم کردستان انجام شده است.

تصویری که ریاست‌جمهوری عراق در ۲۷ آوریل ۲۰۲۶ منتشر کرده، نشان می‌دهد نزار آمیدی، رئیس‌جمهور عراق، با علی الزیدی، نخست‌وزیر مأمور تشکیل دولت، دست می‌دهد (خبرگزاری فرانسه)

هشدار تازه سفارت آمریکا

سفارت آمریکا در بغداد نیز روز سه‌شنبه هشدار جدیدی برای شهروندان خود در عراق صادر کرد؛ این هشدار پس از بازگشایی حریم هوایی و ازسرگیری پروازها در این کشور منتشر شد.

در بیانیه سفارت آمده است: «افرادی که قصد سفر هوایی در داخل عراق را دارند، باید از خطرات احتمالی ناشی از وجود موشک‌ها، پهپادها و راکت‌ها در آسمان عراق آگاه باشند.»

سفارت آمریکا همچنین بار دیگر به شهروندان خود یادآوری کرد که عراق در سطح چهارم هشدار سفر قرار دارد، به این معنا که: «به هیچ دلیلی به عراق سفر نکنید. اگر در این کشور هستید، فوراً آن را ترک کنید.»

در این بیانیه تأکید شده است که «شبه‌نظامیان تروریستی عراقی هم‌پیمان با ایران همچنان در حال برنامه‌ریزی برای حملات بیشتر علیه شهروندان آمریکایی و اهداف مرتبط با ایالات متحده در سراسر عراق، از جمله اقلیم کردستان، هستند.» همچنین آمده است که «برخی نهادهای مرتبط با دولت عراق همچنان پوشش سیاسی، مالی و عملیاتی برای این گروه‌ها فراهم می‌کنند.»