«خُزّامی»؛ وجه دیگر رویارویی «قربانی» و «جلاد» 

سنان أنطون از سرنوشت‌هایی می‌نویسد که در مکانی بیگانه بازیابی می‌شوند  


جلد رمان 
جلد رمان 
TT

«خُزّامی»؛ وجه دیگر رویارویی «قربانی» و «جلاد» 


جلد رمان 
جلد رمان 

در رمان «خزّامی: سنبل وحشی» (نشر الجمل 2023)، آخرین رمان سنان أنطون، داستان‌ها به گونه‌ای استقلال فرضی خود را حفظ می‌کنند که گویی قالب‌بندی دیگری از سرنوشت ناخوشایند قهرمانان خود هستند. مثلاً داستان «سامی البدری» نه شباهتی به داستان «عمر» دارد و نه ارتباطی با آن؛ این دو داستان در دو مسیر متفاوت با هم شکل می‌گیرند و پیش می‌روند. از نظر زمانی، داستان عمر قبل از داستان البدری آغاز می‌شود. اما زمان روایت با لحظه بهم خوردن حافظه سامی و از دست دادن آن، سپس دوری از خانه پسرش سعد، پس از غوطه خوردن در «زوال عقل» آغاز می‌شود. لحظه آغاز، اول زمام جهان‌های مختلف روایی را در دست می‌گیرد. من در اینجا در مورد 3 جهان صحبت می‌کنم که با یکدیگر همپوشانی دارند، به همان اندازه که متفاوت هستند. ما فرمول‌بندی‌های مکان جایگزین را داریم که در اینجا تبعیدگاه خودخواسته نامیده می‌شود که با اخراج از مکان اصلی، یا وطن پا به عرصه وجود می‌گذارد. همچنین با اقتصاد روایی روبه روهستیم که با داستان سامی البدری پیوند می‌خورد که درمقابل آن بسط روایی قرارمی‌گیرد که در روایت خاطرات کوتاهی نمی‌کند. با این حال، رمان عمداً داستان‌ها را در هم می‌آمیزد تا معانی و دلالت‌های جدید مرتبط با میل عمر برای یافتن «روایتی» که متضاد با دلبستگی و تعلق به وطن باشد یا دست‌کم آن را مکانی مناسب برای زندگی تصور کند، تولید کند.

نیست جز «داستان من»
عمر از همان ابتدا و حتی قبل از اینکه پایش به سرزمین نجات یعنی آمریکا برسد، مقصد و دنیای آینده‌اش را انتخاب می‌کند، در واقع قبل از سوار شدن به هواپیما تصمیم خود را می‌گیرد که کشورش را از حافظه خود «محو» کند. «کیف» تقریباً خالی همسفر با عمر، به نظر می‌رسد نمادی باشد از حافظه‌ای که خالی می‌شود، به این امید که در آنجا، در کشور نجات، خاطره و هویت جدیدی «آفریده شود». اما تناقض و طنزماجرا از اینجا شروع می‌شود، دقیقاً از روایت خاطره‌ی جدید، زیرا رمان تنها به ما می‌گوید چگونه اولین حافظه بازیابی می‌شود، داستانی که در داستان عمر خلاصه می‌شود با وطنی که چیزی جز عذاب برای او به ارمغان نمی‌آورد، گویی هدف عمر از فرار رسیدن به «شمال» دوردست بود تا با خودش خلوت کند و داستانش را بگوید. پس هیچ حافظه جدیدی بدون داستان‌های قدیم وجود ندارد. اما چرا عمر (و پس از او سامی البدری) باید از کشورش دور شود تا به ما بگوید که در کشور خوشبختش چه بر سر او آمده است؟ آیا او نتوانست مانند قهرمانان رمان‌های قبلی این نویسنده در کشورش بماند و داستانش را تعریف کند؟
«خُزّامی» درگیر پاسخ دادن به این سؤالات نمی‌شود، بلکه به طور ضمنی به ما می‌گوید، شاید، در چارچوب دو داستان متضاد به آنها پاسخ خواهد دهد. با این حال، در عمل، فضایی را عرضه می‌کند که با آثار پیشین خود متفاوت است. شاید بهتر باشد بگوییم که «خُزّامی» آنچه را که «فهرس» -رمان قبلی أنطون- دغدغه آن را داشت، که پایان‌های چندگانه‌ای را برای «ودود» پیشنهاد می‌کرد، تکمیل کرده است، همچنین توانسته است، از جمله «رفتن» ودود به آمریکا و این فقط پایان احتمالی بود که محقق نشد.

«خُزّامی» به صراحت به ما می‌گوید که روایت مکان بدیل است و اگر دقت بیشتری می‌خواهی بگو که روایت سرنوشت‌های بازیابی شده در مکان غریب است. و همانطور که هیچ خاطره جدیدی در آنجا شکل نمی‌گیرد، مکان جایگزین روی عمر نیز تاثیری ندارد. شاید بهتر است موضوع را به شکل ریشه‌ای‌تر درک کنیم که تا زمانی که مکان جایگزین بدون اثر باشد، هیچ حافظه جدیدی در آنجا شکل نمی‌گیرد. رمان با مدخل‌های روایی که نشان دهنده«عدم» تأثیر مکان بر عمر است، کم نمی‌گذارد، «آیا وضعیت با سامی البدری تفاوت دارد؟!». مهمترین آنها میل لجام گسیخته به انکار روایت میهن و سپس تلاش برای جعل هویت و تاریخ خانوادگی متفاوت، اما کاملاً متفاوت با تاریخ واقعی است. این میل به «ریشه‌کن کردن» وطن، ترجمان نهایی از بین بردن عذاب و آثار مخرب آن بر عمر به دلیل بریده شدن گوش راستش بعد از فرار از ارتش است. این یک داستان کامل و جامع است که نمی‌توان آن را تفکیک کرد یا به آن افزود، عمر باید هر جا می‌رفت آن را با خود حمل می‌کرد، هیچ داستان دیگری نمی‌توانست با آن رقابت یا در کنار آن رشد کند و شکل بگیرد. فقط یک چیز را می‌پذیرد؛ بازیابی شود و از منظر صاحبش روایت شود. پس تعجب‌آور نیست که داستان‌های عاشقانه عمر با زنان «خارجی» شکست می‌خوردند و رابطه‌اش با آنها هیجانی بود و از لحظه «سکس» فراتر نمی‌رفت، بنابراین به روابط عشقی و ثبات انسانی تبدیل نمی‌شوند. درست مانند آن، داستان عمر در انکار هویت عراقی‌اش با شکست مواجه می‌شود و ادعای پورتوریکویی بودنش به پایان می‌رسد و در نهایت عمر را می‌یابیم که حتی قبل از اینکه با کسی که گوش راستش را بریده دیدار کند، به عراقی بودن خود اعتراف می‌کند.

زوال عقل مجازات کسی است که برنمی‌گردد
اما «خُزّامی» روایت بی بازگشت است، یا روایت مخالف بازگشت تبعیدی به کشورش، مانند مورد عمر که به شدت از بازگشت به کشوری که او را مجازات کرده امتناع می‌ورزد. بازگشت غیرممکن به خانه‌ای غصب شده در بغداد و این مورد سامی البدری، متخصص قلب است که پس از کشته شدن همسرش با دست خالی از کشور گریخت، آرام آرام کنترل ذهن خود را از دست داد. زیرا او نمی‌تواند به خانه خود در بغداد بازگردد. در هر دو مورد مجازات وجود دارد، اما در مورد سامی البدری، مجازات به حد شدیدترین موارد ریاضت حکایتی می‌رسد. برای مثال، رمان متن خود را با «سکوت» روایی آغاز می‌کند که توسط پیرمردی گمشده در خیابانی در یکی از شهرهای آمریکا نمایش داده می‌شود. و این پیرمرد کسی نیست جز سامی البدری. در اینجا چیزی نیست جز راوی که فقط یک چیز را در مورد پیرمرد گمشده می‌داند و آن اینکه باید خود پیرمرد گمشده را توصیف کند؛ نه حافظه‌ای، نه شخصیتی، نه هویتی که جزئیات مکان را حس کند. روایت در اینجا به چیزی شبیه دوربینی تبدیل می‌شود که شخصی را دنبال می‌کند که بی‌هدف حرکت می‌کند، گویی با حرکت چیزهایی روبه‌رو هستیم که جز گم شدن پیرمردی که برای برگشتن به «بغداد» کمک می‌طلبد، چیزی آنها را به هم گره نمی‌زند. من در اینجا به معنای مجازاتی فکر می‌کنم که در نتیجه ممانعت از بازگشت سامی به خانه‌اش در بغداد محقق می‌شود؛ آیا این تطهیر از گناه کبیره پزشکی است که نظام صدام او را مجبور به آن ساخت در حالی که او متخصص قلب و عروق است تا گوش سرباز فراری را از ارتش ببرد؟ شاید.
«خُزّامی» از متون پیشین نویسنده به ویژه «اعجام» و «فهرس» و در وجهی مهم از «یا مریم» بهره فراوان می‌برد

نه رمان، و نه خود سامی، درگیر دشواری جستجوی پاسخ نمی‌شوند؛ خود سامی پیش همسر و یکی از همکارانش اعتراف می‌کند که مجبور شده گوش سربازی را «ببرد» و این اعتراف هیچ تأثیری ندارد جز اینکه سوراخی خواهد بود که خاطرات، گذشته و تمام زندگی سامی از آن تخلیه می‌شود.
«زوال عقل» همه چیز را خواهد بلعید. سامی باید دو برابر هزینه بپردازد؛ کشته شدن همسر و از دست دادن خانه، سپس از دست دادن تمام حافظه. اینطور به نظر می‌رسد که یک عمل ناخواسته که پزشک مجبور به انجام آن شد، بهایش زوال عقل است؟ شاید، اما رمان پایبند به ردیابی و اعمال مجازات است. واضح‌ترین مظاهر تعهد، ریاضت یا اقتصاد حکایتی در جزئیات است. و در جاهای بسیاری، اقتصاد به پایان می‌رسد، زمانی که رمان به یکی دو جمله که خلاصه یک روز، یک حادثه یا یک داستان قدیمی است بسنده می‌کند. همچنین، بازگرداندن قابل توجه در تسلط راوی دانای کل بر روایت وجود دارد؛ تا خود به نقل فرازهایی که کم نیستند، بپردازد. خود سامی البدری ممکن است به موضوعی روایی تبدیل شود که از دیدگاه پرستارش «کارمن» در خانه سالمندان یا از طریق «سعد» در خانه دومی به دست ما برسد. امیدی به تطهیر از گناه غیر عمد نیست مگر از طریق رویارویی، در لحظه دیدار وحدت بخش عمر و سامی. رمان ما را در این تقابل بدون هیچ توجیهی و حتی ادعایی در مورد نقش قربانی و جلاد قرار می‌دهد. در حالی که «کارمن» ویلچر سامی را به سمت فروشگاه سنبل وحشی، جایی که عمر ایستاده، هل می‌داد، چیزی جز لبخندی بی معنی که شاید سامی روی صورتش کشید. بله، هیچ ادعای مهمی وجود ندارد جز اینکه عمر به تازگی شروع به بازیابی نام خود کرده و این اولین مقدمه برای یادآوری کشور است. دسته گلی از سنبل وحشی از دست سامی روی زمین می‌افتد. اما سئوال عمر ممکن است بی پاسخ بماند. اگر سامی، دکتری بود که گوشش را برید، او را به یاد می‌آورد. سامی سربازی را به یاد می‌آورد که او را روبه رویش روی صندلی نشاند و قبل از اینکه گوشش را ببرد، از او عذرخواهی کرد. آیا لبخند سامی البدری به چهره «قربانی» خود و محرومیتش از بیان حقایق داستانش، برای پاکسازی او از گناه تخطی از احکام بود؟ هیچ بریدن یا قطع عضوی از بدن انسان وجود ندارد مگر بعد از فساد و ورم آن، اما سامی ناکام ماند و خود را به «قصاب» تبدیل کرد و پس از آن راضی شد که مانند دیگران، گوسفندی در جامعه گوسفندان باشد. این رمان به منشور اول خود پایبند است. سامی البدری از بازی با داستان خود منع شد و به عمر آزادی کامل داده شد تا داستان خود را برای ما تعریف کند. این تقسیم منصفانه است.

«خُزّامی» از متون قبلی نویسنده، به ویژه «اعجام» و «فهرس» و در وجهی مهم از «یا مریم» در استفاده متناقض از روایت خاطرات، بهره فراوان می‌برد. 

همانطور که نویسنده تمایل دارد از دفتر خاطرات نزدیک به مرز شناسایی استفاده کند. اما روایت خاطرات در «خزامی»، عوالم روایت و داستان‌های روزانه‌اش را تغییر جهت می‌دهد، حتی گویی خاطرات، اعترافات معوق این دو شخصیت است. شاید مهمترین چیز این است که روایت خاطرات در اینجا واقعیت‌ها را به گونه‌ای دیگر بازگو می‌کند. ما اینجا درباره رمانی با دو قهرمان و نه یک قهرمان رو به رو هستیم، همانطور که در بیشتر رمان‌های قبلی نویسنده می‌بینیم، به جز «فهرس» که او در آن حرف اول را زد؛ فهرس، ودود و ماجرای بازگشت نمیر به بغداد. اما خاطرات «خزامی» متفاوت است. عمر داستانی کامل با دگرگونی‌های روایی مختلف دارد، یک بار به نقاب نزدیک‌تر به نظر می‌رسد که در نفی کشور تجسم می‌یابد و بار دیگر به بافت خود روایتی اشباع از صدای گوینده نزدیک می‌شود. و در روایت خاطرات در «خزامی»، شاید کاربرد جدیدی می‌یابیم که بین یادآوری بیرونی، اغلب با کلمات یک آهنگ عربی مانند ترانه‌های ام کلثوم یا ترانه‌های عراقی را ترکیب می‌کند. چنین استفاده‌ای از اغراق در اقتصاد روایی را در متن خاطرات بازیابی شده سامی نرم می‌کند. دفتر خاطرات روشن‌ترین و شاید موفق‌ترین شکل روایت باقی می‌ماند و ما نباید در تبدیل خاطرات به اعتراف اغراق کنیم. این کمی است، با این تفاوت که روایت خاطرات در «خزامی» به ما القا می‌کند که دو شخصیت، حداقل عمر، می‌خواهند به داستان خود اعتراف کنند، می‌خواهند کلاهی را که گوش بریده را پنهان می‌کند، از سرش بردارند.



«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان
TT

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

کتاب تازه‌ای از رمان‌نویس و منتقد سوری، نبیل سلیمان، با عنوان «ارواحهم فی المفکرة/ جان‌هاشان در دفتر یادداشت» منتشر شده است. او کتاب را با این نقل‌قول آغاز کرده است: «اگر دفتر یادداشت، نوشتن و کتاب را فرامی‌خواند، بگذار ارواح به مهر، دوستی، فقدان و فرهنگ بتپند.»
در معرفی ناشر آمده است: نبیل سلیمان مرثیه‌های سنتی نمی‌نویسد، بلکه رشته‌هایی روشن از خاطره را برای نام‌هایی می‌بافد که پیش از آنکه در صفحات این کتاب جای بگیرند، در جان و آثار او سکنی گزیده بودند. این کتاب صرفاً کتابی درباره درگذشتگان نیست، بلکه نمایشگاهی زنده از «ماه‌هایی» از فرهنگ و ادبیات عربی و جهانی است؛ از ممدوح عدوان و بوعلی یاسین گرفته تا نزار قبانی و عبدالرحمن منیف، و تا ابراهیم اصلان، ادیب غنم، اروى صالح و بسیاری دیگر که اثری ماندگار در صحنه فرهنگی بر جای گذاشتند.
سلیمان ما را به سفری عاطفی می‌برد که در آن میان آرامگاه‌هایی که به فانوس‌های راهنما بدل شده‌اند و دیدارهای گذرایی که به دوستی‌هایی جاودانه تبدیل شده‌اند، در رفت‌وآمد است. کتاب از مرثیه فراتر می‌رود و به «بزرگداشت» فلسفی و انسانی می‌رسد. این دفتر یادداشت فقط نام‌ها را حفظ نمی‌کند، بلکه «گرمایی» را که این ارواح در جهان ما بر جای گذاشته‌اند، حفظ می‌کند.
سلیمان با زبانی آکنده از اندوه و ژرفا می‌نویسد و در آن جزئیات زندگی روزمره، از خنده‌ها و نشست‌های کافه گرفته تا لحظه‌های شکست و فروپاشی، را با خوانش‌های انتقادی سنجیده از تجربه‌های این آفرینندگان درهم می‌آمیزد. آنچه کتاب را جذاب می‌کند، صداقت درد و عمق عشق است. سلیمان زندگی‌نامه‌هایی سرد و بی‌روح را به نمایش نمی‌گذارد، بلکه درهای قلبش را می‌گشاید تا نشانمان دهد روشنفکر چگونه با فاجعه فقدان روبه‌رو می‌شود. او می‌پرسد: پس از رفتن آنها چگونه زندگی کنیم؟ چگونه میراثشان را از فراموشی حفظ کنیم؟
کتاب دعوتی است به تأمل در جوهره نوشتن و در قدرت کلمه؛ قدرتی که بر مرگ چیره می‌شود و غایبان را در آگاهی ما حاضر نگه می‌دارد، در هر سطر و در هر حکایت.
این کتاب یادآوری‌ای برای هر خواننده است که نوشتن صرفاً حرفی بر کاغذ نیست، بلکه تلاشی نومیدانه و در عین حال شریف برای جاودانه کردن لحظه‌های نادری است که زندگی به ما هدیه می‌دهد. وقتی این کتاب را می‌خوانید، احساس خواهید کرد که در کنار همه این بزرگان نشسته‌اید، صداهایشان را می‌شنوید و تلخی غیاب و شیرینی خاطره را با نویسنده سهیم می‌شوید.


«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
TT

«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)

 

پس از ۱۵ سال تبلیغات پرشور درباره اینکه کتاب الکترونیکی کاغذ را از میدان به در خواهد کرد و کتابخانه‌های سنتی را به گورستان‌هایی برای محتواهایی تبدیل خواهد کرد که غبار آنها را می‌پوشاند و دیگر کسی خواهان بازگشت به آنها نیست، همه نتایج خلاف این را ثابت می‌کنند. آمارها نشان می‌دهند که کتاب کاغذی همچنان جایگاه نخست خود را حفظ کرده و در آمریکا، اروپا و جهان عرب نیز در این رقابت پیروز است و بازار کتاب‌های دیجیتال دیگر رشد نمی‌کند و برای پیشروی تلاش می‌کند، اما چندان توفیقی به دست نمی‌آورد. چه چیزی شادابی اولیه آن را مهار کرد؟ و آیا آینده متفاوت خواهد بود؟ اینها پرسش‌هایی است که تلاش می‌کنیم به آنها پاسخ دهیم.

 

۱۰ سال رکود

کشورهای غربی از سال ۲۰۱۱ از رشد چشمگیر شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال سخن گفتند؛ به‌گونه‌ای که میزان مطالعه کتاب‌های الکترونیکی در میان آمریکایی‌ها تنها طی سه سال، ۱۱ واحد درصد افزایش یافت؛ یعنی از ۱۷ درصد در سال ۲۰۱۱ به ۲۸ درصد در سال ۲۰۱۴ رسید. اما عجیب اینکه پس از آن، این میزان افزایش قابل‌توجهی نداشت؛ نه در آمریکا، زادگاه فناوری و هوش مصنوعی، و نه در کشورهای اروپایی که وضعیت و خواسته‌های کتاب‌خوانان را بررسی کرده‌اند. برخلاف آنچه انتظار می‌رفت، کتاب کاغذی به‌سرعت جایگاه خود را از دست نداد؛ بلکه روند رشد کتاب الکترونیکی در طول ۱۰ سال گذشته متوقف شد و هر یک از شکل‌های مختلف کتاب‌خوانی، سهم مشخص و ثابتی را حفظ کردند.

آمریکا کاغذ می‌خواند

در پژوهشی که «مرکز پژوهشی پیو» در آوریل سال جاری منتشر کرد، مشخص شد که کتاب‌های کاغذی همچنان گزینه محبوب آمریکایی‌ها هستند و تنها یک‌سوم کتاب‌خوانان، طی سال گذشته دست‌کم یک کتاب الکترونیکی خوانده‌اند، در حالی که ۶۴ درصد آنها کتاب کاغذی خوانده‌اند؛ یعنی تنها ۱۰ درصد کمتر از میزان ۱۴ سال پیش. همچنین ۲۶ درصد دست‌کم یک کتاب صوتی در سال گذشته شنیده‌اند.
این پژوهش ثابت می‌کند که کتاب کاغذی تنها قالبی است که اکثریت آمریکایی‌ها از آن استفاده می‌کنند و رشد دیجیتال در کنار آن اتفاق افتاده، نه اینکه جای آن را گرفته باشد. این نکته در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز به‌طور کلی مشاهده می‌شود؛ جایی که سهم خوانندگان کتاب دیجیتال در سال‌های اخیر عملاً ثابت مانده است. بنابراین، برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه، خواننده کتاب الکترونیکی آن را مکمل کتاب کاغذی می‌داند و آن را جایگزین کتاب کاغذی نکرده است؛ به‌ویژه در مورد رمان‌ها، کتاب‌های ماجراجویانه و کتاب‌های ویژه کودکان، در حالی که کتاب‌های دانشگاهی وضعیت دیگری دارند.

چرا بازگشت به سنتی؟

شاید علت وفادار ماندن خوانندگان به عادت‌های کاغذی، نیاز آنها به فاصله گرفتن از خستگی ناشی از صفحه‌نمایش‌ها باشد؛ صفحه‌هایی که در طول روز آنها را خسته می‌کنند. استفاده از تلفن همراه بخش بزرگی از روز ما را به خود اختصاص داده و به استراحت از آن نیاز داریم. از سوی دیگر، مطالعاتی نیز همواره درباره مطالعه الکترونیکی هشدار داده‌اند؛ زیرا در این شیوه، انسان بیش از آنکه در وضعیت تأمل و تمرکز قرار بگیرد، مستعد حواس‌پرتی و عدم تمرکز می‌شود.
نباید نقش شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌ها را نیز فراموش کرد که با کمک تأثیرگذاران، در جلب توجه به کتاب‌ها به‌عنوان محصولاتی جذاب نقشی مثبت ایفا کرده‌اند؛ تأثیرگذارانی که توانسته‌اند آثار را معرفی و علاقه‌مندان را جذب کنند، آن‌گونه که پیش از این هیچ‌کس نتوانسته بود. همچنین به نظر می‌رسد خواننده سرانجام در هر قالب، چه کاغذی، چه دیجیتال و چه صوتی، چیزی متناسب با شرایطی که در آن قرار دارد پیدا کرده است؛ چه در سفر باشد، چه در خانه استراحت کند یا مشغول پیاده‌روی باشد. برای هر موقعیتی کتابی وجود دارد.
البته در اینجا درباره نسخه‌های PDF دزدی و اسکن‌شده‌ای که خوانندگان به زبان عربی و دیگر زبان‌ها با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند، صحبت نمی‌کنیم؛ نسخه‌هایی که شمار افرادی که آنها را دست‌به‌دست می‌کنند یا از آنها استفاده می‌کنند، به‌سختی قابل تعیین است و در منطقه‌ای از سایه‌های متراکم باقی می‌مانند. پژوهش‌ها قالب‌های مختلف کتاب را که در بازار کتاب خریدوفروش می‌شوند و نهادهای ذی‌ربط می‌توانند آنها را رصد و مسیرشان را مشخص کنند، در نظر می‌گیرند.

بریتانیا از نشر کلاسیک حمایت می‌کند

در بریتانیا نیز، بر اساس اعلام انجمن تجاری صنعت نشر، نتایج مشابه آن چیزی است که آمریکا اعلام کرده است؛ به‌گونه‌ای که چاپ کاغذی همچنان قدرتمندترین شکل نشر مصرفی است و درآمد آن از مجموع ۲.۶ میلیارد پوند، به ۲.۱ میلیارد پوند رسیده که نسبت به سال گذشته ۲ درصد افزایش داشته است. قالب‌های دیجیتال درآمدی بیش از ۵۵۸ میلیون پوند نداشته‌اند، در حالی که درآمد کتاب‌های صوتی به ۲۵۵ میلیون پوند رسیده است. این ارقام برتری چشمگیر کاغذ را بر همه قالب‌های دیگر نشان می‌دهد.

جهان عرب‌؛ نبود آمار دقیق

اما در جهان عرب، با وجود نبود آمار جامع و قابل‌اعتماد، گزارش‌های نمایشگاه‌های کتاب و ناشران از فروش میلیون‌ها نسخه کاغذی حکایت دارند. کاهش قدرت خرید که بر بازار کتاب تأثیر گذاشته، با افزایش فروش کتاب الکترونیکی جبران نشده است؛ آن هم به دلایلی که از عواملی که در غرب مشاهده می‌کنیم فراتر می‌روند. مهم‌ترین این دلایل، مشکلات فنی نشر الکترونیکی عربی، به‌ویژه در آغاز کار، است؛ در همان زمانی که کتاب‌ها به زبان‌های خارجی در اوج رونق خود بودند.
باید یادآوری کرد که سازگار کردن خط عربی با نیازهای نشر الکترونیکی و مطالعه روی صفحه‌نمایش، در مقایسه با دیگر زبان‌ها با تأخیر انجام شد و مشکلات فنی همچنان وجود دارند و همه آنها برطرف نشده‌اند. همچنین ضعف زیرساخت‌های حفاظت از حقوق مالکیت فکری دیجیتال، سرمایه‌گذاری در پلتفرم‌های نشر را تشویق نکرده است.
بر اساس یکی از پژوهش‌ها، ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد؛ رقمی که نشان می‌دهد این بخش همچنان بسیار ضعیف است، حتی ضعیف‌تر از سهم آن در دیگر نقاط جهان.

اروپا نیز از این قاعده مستثنا نیست

اروپا نیز تفاوتی با دیگر مناطق ندارد. در فرانسه و اسپانیا، کتاب‌های کاغذی همچنان در جایگاه نخست قرار دارند و در آلمان نیز وضعیت کتاب‌خوانی خوب است؛ به‌گونه‌ای که بیش از نیمی از آلمانی‌ها کتاب کاغذی می‌خرند و صرفاً به امانت گرفتن آنها بسنده نمی‌کنند. در هند و کره جنوبی نیز استقبال از نشر کاغذی همین وضعیت را دارد.
چین در میان کتاب‌خوانان خود تفاوت آشکاری نشان می‌دهد؛ چینی‌ها در مقایسه با دیگر ملت‌ها از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان کتاب‌های الکترونیکی هستند. شمار خوانندگان کتاب‌های کاغذی در این کشور تقریباً با شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال برابری می‌کند و پس از آنها ژاپنی‌ها قرار دارند، با تفاوتی چشمگیر میان دو ملت به نفع چینی‌ها. این نوع آمارها پاسخ افرادی را که مورد پرسش قرار گرفته‌اند و نیز شمار کتاب‌های فروخته‌شده در قالب‌های مختلف را در نظر می‌گیرد. اغلب خود خوانندگان نیز از هر دو شیوه استفاده می‌کنند؛ با این ملاحظه که جوانان اندکی بیشتر از سالمندان به کتاب الکترونیکی گرایش دارند.

«ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد»

پژوهش

مشکلات دیجیتال؛ چندان دلگرم کننده نیستند

کتاب کاغذی مقاومت می‌کند و جایگاه خود را حفظ می‌کند، با وجود اینکه جذابیت‌های کتاب الکترونیکی افزایش یافته است؛ از جمله افزایش قیمت جوهر، چاپ و کاغذ که قیمت کتاب سنتی را برای برخی افراد گران کرده است. همچنین تهیه آن، حتی در صورت سفارش از یک پلتفرم، زمان بیشتری می‌برد و نگهداری کتاب‌ها نیز برای صاحبان خانه‌های کوچک دردسرساز است.
اما کتاب کاغذی پس از تهیه، همچنان کاربردی است؛ به برق، شارژ یا دستگاهی برای بازگشت دوباره به آن نیاز ندارد و حاشیه‌نویسی روی آن و کار کردن با اطلاعاتش نیز آسان است.
از جمله موانعی که همچنان تمایل به تهیه کتاب کاغذی را بیشتر می‌کنند، این است که کتاب پس از خرید به مالکیتی تبدیل می‌شود که نمی‌توان آن را پس گرفت؛ در حالی که پول کتاب الکترونیکی را می‌پردازید، اما احساس می‌کنید کتاب را صرفاً به‌طور موقت در اختیار دارید. برخی پلتفرم‌ها نیز هنگام خرید کتاب‌های دیجیتال برای کتابخانه‌های عمومی، تعداد مشخصی امانت و مدت‌زمان معینی را برای استفاده از آنها تعیین می‌کنند. محدودیت‌های دیگری نیز وجود دارد که به‌تدریج خوانندگان را آزار می‌دهد و این احساس را در آنها ایجاد می‌کند که آزادی و حتی مالکیتشان محدود شده است.
از این رو، تعجبی ندارد که دلیل حفظ جایگاه کتاب کاغذی فقط احساس امنیت نباشد؛ بلکه بازگشت به کتاب‌های قدیمی نیز وجود دارد، کتاب‌هایی با چاپ‌هایی که در انبارها نگهداری شده‌اند، زیرا در زمان انتشار به فروش نرسیده بودند.

کتاب‌های دست‌دوم؛ گنجینه‌هایی برای آینده

برآورد شده است که بازار جهانی کتاب‌های دست‌دوم از ۲۵.۳۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ به ۲۷.۱۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است. دلیل این رشد، کاهش قیمت این کتاب‌ها و گسترش پلتفرم‌های الکترونیکی است که امکان عرضه و نمایش این نوع آثار چاپی را فراهم می‌کنند. مراکش نیز نمایشگاه ویژه‌ای برای کتاب‌های دست‌دوم دارد که نشان‌دهنده رشد مخاطبان این بازار است.
گرایش به «تازه» صاحبان کتاب‌فروشی‌ها را تشویق می‌کند تا کتاب‌های قدیمی خود را از انبار بیرون بیاورند و برای فروش عرضه کنند؛ همچنین کتابخانه‌های شخصی‌ای را خریداری کنند که پس از درگذشت صاحبانشان برای فروش عرضه می‌شوند. به گفته صاحب یکی از کتاب‌فروشی‌ها در لبنان که با من صحبت کرد، این گنجینه‌ها کتاب‌هایی با قیمت‌هایی باورنکردنی و نیز چاپ‌های نادر یا نایابی را در اختیار قرار می‌دهند که دیگر در بازار موجود نیستند.
نگهداری این مجموعه‌ها نزد کتاب‌فروشان به امری رایج تبدیل شده است؛ زیرا این امید وجود دارد که کتاب‌های کاغذی در آینده از امروز گران‌تر و مهم‌تر و باارزش‌تر از آن چیزی باشند که تصور می‌کردیم.


بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»
TT

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

جهیمان العتیبی، شخصیتی که در سال ۱۹۷۹ رهبری حمله به مسجدالحرام را بر عهده داشت، تحولی عمیق و رادیکال را پشت سر گذاشت؛ تحولی که از حاشیه آغاز شد. او زندگی خود را به‌عنوان کارگری خرده‌پای متقلب آغاز کرد؛ سیگار را از مرزها قاچاق می‌کرد و در کویت در پی لذت‌های زودگذر بود، تا اینکه به جماعت «دعوت و تبلیغ» پیوست، سپس از آن فاصله گرفت و به چهره‌ای کاریزماتیک و پدرگونه برای یک جماعت بنیادگرا تبدیل شد؛ جماعتی شیفته رؤیاها و اسطوره‌ها. این روند سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز رسید؛ زمانی که او حمله به حرم را رهبری کرد و در فاصله میان رکن و مقام، با مهدی ادعایی بیعت کرد؛ جایی که گفته شد پرده از چهره او کنار رفته و این امر نوید آغاز حماسه نهایی بوده است.
کتاب «الغريب: دراسة في الجهيمانية المهدويه/بیگانه: پژوهشی درباره جهیمانیه مهدوی» رویکردی انتقادی و نگاهی متفاوت و واکاوانه به زندگی جهیمان ارائه می‌دهد. این کتاب از سوی «دار جداول للنشر والترجمة» منتشر شده و نوشته دکتر لطیفه الشعلان، استاد روان‌شناسی دانشگاه پرنسس نوره بنت عبدالرحمن در ریاض و عضو مجلس شورای سعودی است. او در این اثر با ساده‌سازی‌های رایجی که تحلیل خود را به مرزهای تحلیل سیاسی یا تشخیص بالینی و آسیب‌شناختی «جهیمان العتیبی» محدود می‌کنند، فاصله می‌گیرد و به ژرفای «روان‌شناسی آگاهی مهدوی» می‌پردازد و مسیرهای اضطراب وجودی و پرسش از معنا را در شخصیت این تراژدی دردناک دنبال می‌کند.

نابسندگی ساده‌سازی

پژوهشگر تمام مسئولیت را متوجه «یقین مهدوی» نمی‌داند؛ یقینی که طبیعتاً نقشی تعیین‌کننده در جنبشی داشت که سرانجام به حمله به حرم انجامید، اما تنها نیمی از پاسخ به پرسش تاریخی و حیرت‌انگیز را ارائه می‌کند. نیمه دیگر در ساختار این «خود» نهفته است؛ ساختاری که به این باور اجازه داد با چنین صداقت و انسجامی شکل بگیرد و سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز و پیامدهای آن برسد.
دوران کودکی و نوجوانی جهیمان با درونی‌کردن احساسات مرتبط با واقعه «السبله» (۱۳۴۷ق/۱۹۲۹م) همراه بود؛ احساساتی که در محیط اجتماعی پیرامون او، از خانواده و مسجد گرفته تا قبیله، رواج داشت. احتمالاً حسرت گذشته، او را به سوی گذشته نیاکانش می‌کشاند؛ گذشته‌ای که درباره آن با زبانی میان بزرگداشت و اندوه سخن گفته می‌شد.
اما پژوهشگر معتقد است این یادآوری‌های عاطفی در بستر درام هولناکی که اوج آن در عملیات حمله به حرم رقم خورد، همچنان در حاشیه قرار دارند.

«جامعه اوهام»

کتاب چگونگی شکل‌گیری یک «جامعه وهم‌ها»ی کامل را در درون جماعت آشکار می‌کند؛ جایی که روایت‌های فتنه‌ها و نشانه‌های قیامت به نوعی بازسازی روزمره تبدیل شدند و عواطف اعضا را به خود مشغول کردند، تا واقعیت به‌تدریج در برابر جهانی موازی عقب بنشیند.
«خواب‌ها و رؤیاها» نیز نقشی محوری در تغذیه این وهم داشتند؛ جماعت پرونده‌هایی را ثبت و دسته‌بندی کرده بود که دست‌کم ۲۷۰ رؤیا را دربر می‌گرفت. این رؤیاها از صرف خیال‌پردازی‌های روانی به «تأییدات غیبی» تبدیل شدند که اعضا به آنها استناد می‌کردند.
تراژدی در اینجا آشکار می‌شود که اندیشه مهدویت ابتدا در فضایی حاشیه‌ای و از طریق شوخی و مزاح شکل گرفت، اما سپس محیطی سرشار از نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها آن را دربر گرفت. چرخه‌ای فریبنده و بازگشتی شکل گرفت: «محمد بن عبدالله» بر اساس پیشگویی‌ها و رؤیاها خود را مهدی معرفی کرد؛ جهیمان این ادعا را تأیید و به پیروان منتقل کرد؛ پیروان نیز به نوبه خود نزد مهدی ادعایی بازمی‌گشتند و او را به‌عنوان دلیلی برای اثبات این باور عرضه می‌کردند. بدین‌ترتیب، هر فرد به آینه‌ای تبدیل شد که گمراهی دیگری را بازمی‌تاباند و به آن مشروعیت می‌بخشید.
این آغازهایی که با سبکی و شوخی‌های گذرا همراه بودند، خیلی زود در محیط نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها بستری مناسب برای درهم‌تنیدگی و رشد حماسی پیدا کردند. جهیمان نیز آنها را از فضای زمزمه‌های خجولانه به سطح «حقیقت کیهانی» منتقل کرد؛ حقیقتی که در نهایت آن تراژدی تاریخی را رقم زد.
پژوهشگر می‌گوید: «در اثر این غرق‌شدن، واقعیت به‌تدریج کوچک‌تر و محدودتر می‌شد تا در جهانی موازی محصور شود؛ جهانی که فضایی غریب و متصل به غیب بر آن حاکم بود، عواطف این مردان را به خود مشغول کرد و آنان را از بستر واقعیت به قلمرو انتظار حماسی بیرون کشید. با این حال، یقین به ظهور «مهدی» در دل همه آنان به یک اندازه استوار نبود. برخی همچنان نسبت به این ادعا بیمناک بودند، هرچند در مدار جماعت باقی ماندند؛ برخی به سبب وابستگی به ایدئولوژی‌ای که در پی تغییر دینی و اخلاقی بود و برخی نیز به دلیل کشش به قدرت رهبر و شخصیت کاریزماتیک او.»

گسست و انکار

کتاب ایستگاه‌های سرنوشت‌سازی را بررسی می‌کند که آگاهی جنبشی جهیمان را شکل دادند. از برجسته‌ترین آنها حادثه شکستن «مانکن‌ها» و تصاویر در مدینه در سال ۱۹۶۵ بود؛ اقدامی که صرفاً یک اعتراض عملی نبود، بلکه گسستی نهایی از جهان موجود او و مرگ معصومیت سیاسی‌اش را اعلام کرد. یک سال بعد، در ۱۹۶۶، جماعت «السلفیه المحتسبه» شکل گرفت؛ جماعتی که او از آن نیز جدا شد و به‌تنهایی مسیر سخت‌گیرانه‌تر و افراطی‌تری را در پیش گرفت.
با فرارسیدن سال ۱۹۷۸، اندیشه مهدویت در ذهن او تثبیت شده بود و او برای دستیابی به سلاح از طریق قاچاقچیان دست به کار شد تا خود را برای فرارسیدن قرن جدید هجری آماده کند.
با وجود محاصره و تحولات میدانی در جریان درگیری‌ها داخل مسجدالحرام، جهیمان تسلیم سلطه یقین نامعقول خود شد و نمونه‌ای کامل از «گسست از واقعیت» را به نمایش گذاشت. هنگامی که پس از کشته‌شدن «مهدی ادعایی» تردید در میان پیروانش نفوذ کرد، او با خشم شدید واکنش نشان داد و آن را «ارجاف» دانست و اصرار کرد که مهدی کشته نمی‌شود، بلکه منتظر «خسف سپاه» است.
پژوهشگر می‌گوید: «رؤیاهای آخرت‌گرایانه در کوتاه‌مدت برای مؤمنان به آنها احساس آرامش و آسودگی و امید به کامل‌شدن معنا فراهم می‌کنند، اما این ثبات خیلی زود، زمانی که روزها بدون تحقق وعده رهایی می‌گذرند، دچار آشفتگی می‌شود. در آن هنگام، سرخوردگی افزایش می‌یابد و احساس پوچی و بیگانگی روی هم انباشته می‌شود و همین امر، خود این رؤیاهای غیبی را به نیرویی پویا تبدیل می‌کند که صاحبانشان را به سوی فاجعه سوق می‌دهد.»

بیگانگی روح و پرسش از معنا

در جهیمان نمادپردازی بسیار پررنگی در توجه افراطی او به ترتیب زمانی و مکانی نشانه‌های مرتبط با ظهور «مهدی» و تلاش برای تطبیق اجباری آنها با واقعیت زیسته سعودی در دهه ۱۹۷۰ آشکار شد.
جهیمان تحت فشار بیگانگی و بن‌بست افق، در جهشی به سوی امر نامعقول پیش رفت؛ در حالی که اضطرابی فراگیر و وجودی او را دربر گرفته بود و می‌کوشید از طریق آن، ساختار هستی را از نو سامان دهد؛ با شتاب‌بخشیدن به حرکت خشونت‌آمیز از اکنونِ بحران‌زده به سوی غیبِ مورد انتظار. این تراژدی سرانجام با تسلیم خسته و فرسوده او و سکوت سنگینش در آخرین سفر به سوی اجرای حکم قصاص پایان یافت و یکی از تلخ‌ترین روایت‌های مسیحایی تاریخ معاصر را پشت سر گذاشت.
پژوهشگر بر اساس منابع خود، از جمله یک مقام امنیتی مطلع از جزئیات پرونده، گزارش کرده است که جهیمان هنگام بازداشت هیچ مقاومتی از خود نشان نداد؛ زیرا خستگی بر او غلبه کرده بود. در جریان تحقیقات نیز منسجم و آرام ظاهر شد و کل عملیات را در قالب یک اجتهاد خلاصه کرد که بعداً معلوم شد نادرست بوده است.
در آخرین سفر خود برای اجرای حکم اعدام، در همراهی با سعید بن عبدالله ـ برادر «مهدی» ـ و چهار محکوم دیگر، جهیمان در تمام مسیر خاموش و گرفته بود؛ درست مانند پنج همراه دیگرش، و حتی یک کلمه نیز بر زبان نیاورد.
پژوهشگر معتقد است: «جهیمان همچنان نمونه‌ای استثنایی و منحصربه‌فرد از یقین مطلق به اینکه در حال زیستن در واپسین روزهای زمانه است؛ یقینی که بر ادراکات او چیره شد و بر آنها سلطه یافت، انتخاب‌های وجودی‌اش را شکل داد و سرنوشت شخصی خود و سرنوشت اطرافیانش را رقم زد. این باور از هر حد قابل تصوری فراتر رفت و به نیرویی بزرگ تاریخی تبدیل شد که تأثیراتی عمیق و چندبعدی بر جای گذاشت.»