آخرين سفر پس از انفجار بزرگ

سربازان سوری، اعضای نیروی مشترک حافظ صلح عربی "کلاه سبزها" در لبنان، سوار بر تانک ساخت روسیه، 15 نوامبر 1976 در بیروت (گتی)
سربازان سوری، اعضای نیروی مشترک حافظ صلح عربی "کلاه سبزها" در لبنان، سوار بر تانک ساخت روسیه، 15 نوامبر 1976 در بیروت (گتی)
TT

آخرين سفر پس از انفجار بزرگ

سربازان سوری، اعضای نیروی مشترک حافظ صلح عربی "کلاه سبزها" در لبنان، سوار بر تانک ساخت روسیه، 15 نوامبر 1976 در بیروت (گتی)
سربازان سوری، اعضای نیروی مشترک حافظ صلح عربی "کلاه سبزها" در لبنان، سوار بر تانک ساخت روسیه، 15 نوامبر 1976 در بیروت (گتی)

روزنامه « الشرق الاوسط» از ديروز انتشار بخش‌هایی از کتاب «سیاست آمریکایی در قبال لبنان: شش ایستگاه و نمونه‌های آنها» نوشته دیوید هیل معاون وزیر امور خارجه سابق آمریکا در امور سیاسی را آغاز کرد. هیل در کتاب خود ارزیابی از سیاست کشورش در قبال لبنان را با تمرکز بر ناکامی‌ها و موفقیت‌های آن ارائه می‌کند و خاطرنشان می‌سازد که تجربه لبنانی او از زمانی آغاز شد که او در پایین‌ترین پله دستگاه دیپلماسی قرار داشت، قبل از اینکه منصب سفیر در لبنان را به عهده بگیرد. بعدها به سمت معاونت سیاسی وزیر امور خارجه منصوب شد. ديروز بخش اول در اختيار خوانندگان قرار گرفت و اينك بخش دوم آن:

پس از اولین سفرم به بیروت، من به مواجهه با مسائل لبنان ادامه دادم، چه به عنوان مشاور سیاسی آمریکا در شورای امنیت در جریان بحث درباره موضوع «قانا» در سال 1996، چه به عنوان بخشی از کارکنان وزیر (مادلین) آلبرایت وقتی او در حال رفع ممنوعیت سفر شهروندان آمریکایی به لبنان بود. من به عنوان فرد شماره دو سفارت، شاهد عقب‌نشینی یکجانبه اسرائیل در سال 2000 بودم. ما نتوانستیم تلاشی برای آماده‌سازی دولت یا ارتش لبنان برای آن لحظه انجام دهیم. به عنوان سفیر دوازده سال بعد، با حمایت قوی از ارتش لبنان در تلاش برای محافظت از لبنان در برابر افراط گرایی تکفیری‌ها مشارکت کردم.آخرین سفر من به بیروت در دوران دولت ترامپ، به عنوان دستیار وزیر امور خارجه در امور سیاسی، در 13 آگوست 2020، پس از انفجار بندر در 4 همان ماه بود. من آمادگی دیدن تخریب فیزیکی را داشتم، زیرا شهر را در بدترین وضعیت خود پس از پایان جنگ داخلی سی سال پیش دیده بودم. چیزی که من در مورد آن مطمئن نبودم واکنش مردم بود. به خصوص لبنانی‌های عادی که بار دیگر توسط فساد و سهل انگاری رهبرانشان مورد خیانت قرار گرفته‌اند. این انفجار در شرایط بدترین فروپاشی اقتصادی و مالی که یک کشور تا به حال در دوران مدرن دیده است، با شیوع اپیدمی «کووید-19» و ادامه جریان پناهجویان از سوریه رخ داد که وضعیت انسانی را بیش از پیش تشدید کرد.در طول جنگ داخلی، بیروت به طور سیستماتیک از طریق استفاده عمدی از خشونت ویران شد. در این مورد، انفجار - یکی از بزرگترین انفجارهای غیر هسته‌ای ثبت شده - به وضوح یک حادثه ناشی از مقدار غیرمعمول نیترات آمونیوم ذخیره شده در آنجا به دلایل مرموز و بدون کنترل کافی بود. تحقیقات قضایی لبنان در مورد جنایات با ابعاد سیاسی سابقه ناکامی در کشف حقیقت دارد. یک سال بعد، تلاش‌های «حزب الله» برای ارعاب بازرسان و متوقف کردن کار آنها به خودی خود شواهد کافی نشان داد که آنها در حال پنهان کردن چیزی بودند.برای آمریکایی‌ها؛ لبنان اغلب به‌عنوان مجموعه‌ای از مشکلات گیج‌کننده در نظر گرفته می‌شود که ما را نگران می‌کند، اما دغدغه حیاتی ما نیست. آمریکا فقط به دلایلی بزرگتر از آن کشور به طور پیوسته به لبنان کشیده شد؛ به دلیل موقعیت جغرافیایی و ترکیب فرقه‌ای آن مقدر است که صحنه‌ای برای درگیری‌های گسترده‌تر باشد که می‌تواند در هر زمان خاورمیانه را ویران کند..کار من به عنوان یک دیپلمات آمریکایی مستلزم این بود که سه بار در بیروت خدمت کنم که تقریباً بیست و پنج سال طول کشید.

جنگ داخلی لبنان... مداخله سوریه و خطوط قرمز اسرائیل

دومین توافقنامه جدایی در سینا، در سپتامبر 1975، بر شدت درگیری در لبنان و شدت رقابت بین مصر و سوریه افزود. اسرائیل برای جلوگیری از هرگونه واکنش خشونت آمیز فلسطینی‌ها به توافق دوم سینا، حملات هوایی را در لبنان آغاز کرد. عبدالحلیم خدام وزیر امور خارجه سوریه به لبنان سفر کرد، اما نتوانست گفت‌وگوی سیاسی یا آتش‌بس بین گروه‌های مختلف لبنانی و فلسطینی‌ها برقرار کند. مسیحیان لبنانی از ایالات متحده درخواست کمک کردند، چه با نیروهای نظامی و چه با سلاح. سرعت نبرد در جنگ داخلی در ماه اکتبر افزایش یافت. فورد و کیسینجر در 9 و 16 اکتبر وضعیت را بررسی کردند. آنها می‌ترسیدند که مداخله سوریه در لبنان به واکنش اسرائیل منجر شود. کیسینجر اکیداً توصیه کرد که از گزینه مداخله آمریکا مشابه با سال 1958 که توسط فورد پیشنهاد شد، خودداری کنید. مقامات آمریکایی بار دیگر تاکید کردند که نگرانی آنها جلوگیری از درگیری سوریه و اسرائیل در لبنان است که به معنای جلوگیری از استقرار نیروهای منظم هر یک از طرفین است. دیپلمات‌های آمریکایی این مشکل را با رهبران اسرائیل و سوریه در میان گذاشتند. یگال آلون وزیر خارجه اسرائیل تایید کرد که اسرائیل بدون مشورت با واشنگتن هیچ اقدامی انجام نخواهد داد. ماهیت، اندازه، محدوده جغرافیایی و هدف هر عملیات سوریه؛ پاسخ اسرائیل را مشخص خواهد کرد.

ریچارد مورفی، سفیر آمریکا به اسد اطلاع داد که ایالات متحده از موضع افراط گرایان مسیحی حمایت نمی‌کند و از اسرائیل می‌خواهد که خویشتن‌داری کند، اما اسرائیل ممکن است در هر صورت علیه مداخله ارتش سوریه اقدام کند. در ماه نوامبر، اسد به ایالات متحده اطلاع داد که اگر فرنجیه از نیروهای سوری درخواست کند، «آنها در اختیار او خواهند بود». در دسامبر 1975 و ژانویه 1976، شبه‌نظامیان مسیحی علیه اردوگاه‌های آوارگان فلسطینی واقع در خطوط تدارکاتی آنها در اطراف بیروت حرکت کردند. فعالیت سوریه در ژانویه تشدید شد و سوریه مبارزان فلسطینی وفادار به دمشق را در لبنان مستقر کرد. کیسینجر هشدار دومی را به اسد صادر کرد و در آن ابراز تردید کرد که ایالات متحده بتواند از واکنش اسرائیلی‌ها به آنچه که ممکن است نتیجه آن مداخله مستقیم سوریه باشد، جلوگیری کند. خدام مذاکرات بین لبنانی‌ها را از سر گرفت که در فوریه 1976 به «سند قانون اساسی» مورد تأیید رئیس‌جمهوری فرنجیه و نخست‌وزیر کرامه و حمایت فالانژ (شبه نظامیان اصلی مسیحی) منجر شد. این سند قبل از توافق طائف در سال 1989 در توزیع مساوی کرسی‌های پارلمان بین مسلمانان و مسیحیان بود. ایالات متحده سیگنالی را به رهبران لبنان فرستاد. این کشور حمایت خود از تلاش‌های سوریه برای اصلاحات را تایید می‌کند. جنبلاط، فلسطینی‌ها و متحدانشان آن را ناکافی دانسته و رد کردند و اتحاد بین دمشق و متحدان فلسطینی و لبنانی‌اش از بین رفت، بنابراین اسد محموله‌های تسلیحاتی را از عرفات به شبه نظامیان خانواده فرنجیه منتقل کرد. رابین به فورد اطلاع داد که اگر نیروهای سوری وارد لبنان شوند، ارتش اسرائیل تا لیطانی پیشروی خواهد کرد. در همین حال، ارتش لبنان بر اساس خطوط فرقه‌ای تقسیم شد و تصویر بی‌طرفی خود را از دست داد.جنبلاط و یارانش برای حمله به مسیحیان آماده شدند. سوریه اکنون با مسیحیان متحد شده که از سند قانون اساسی پیشنهادی اسد حمایت می‌کردند. سازمان اطلاعات آمریکا تخمین زد که اگر اسد در لبنان دچار تزلزل شود، ممکن است قدرت را به یک رژیم افراطی‌تر واگذار کند. در اواسط ماه مارس، ارتش سوریه به درخواست فرنجیه 1000 سرباز عادی را با یونیفورم فلسطینی به لبنان فرستاد، اما آنها نتوانستند حمله چپ را متوقف کنند. در ماه مارس، آمریکایی‌ها به مقامات سوری گفتند؛ آنها از تلاش‌های دیپلماتیک اسد حمایت می‌کنند، اما یک بار دیگر نسبت به واکنش احتمالی اسرائیل به مداخله نظامی آشکار سوریه هشدار دادند. در 15 مارس، واحدهای فلسطینی وفادار به اسد از اشغال چپ‌گرایان لبنانی به کاخ فرنجیه جلوگیری کردند، این نشانه روشنی بود که اسد در برابر هرگونه تهدید رادیکالی علیه استراتژی سیاسی خود در لبنان قاطعانه عمل خواهد کرد. در 23 مارس، خدام به ایالات متحده اطلاع داد که فرنجیه «رسماً از سوریه درخواست کرده است تا نیروهایی را برای جدا کردن طرف‌های درگیر در لبنان بفرستد». در 24 مارس، مقامات اسرائیلی برخی «خط قرمزها» را برای واشنگتن ترسیم کردند که به طور ضمنی نشان می‌دهد که آنچه غیرقابل قبول است دیگر غیرقابل قبول نیست. اسرائیل با هرگونه تحرک نظامی آشکار نیروهای سوری در لبنان، یا هر چیزی که به اندازه یک تیپ بیشتر باشد، یا تسلیحات را به ساحل منتقل کند، یا از 10 کیلومتری جنوب جاده بیروت - دمشق بیشتر شود، مخالفت خواهد کرد. کیسینجر درک می‌کرد که هرگونه تجاوز، اسرائیلی‌ها را مجبور می‌کند تا نقاط استراتژیک جنوب لبنان را تا زمانی که نیروهای سوری ترک کنند، تصرف کنند. مقامات سوری که به دنبال تایید آمریکا بودند، جزئیات اطمینان بخشی از طرح خود را در 25 مارس ارائه کردند:«نیروهای آنها محدود خواهند بود، آنها در خارج از جنوب باقی خواهند ماند و پس از حل بحران سیاسی ظرف چند ماه از آنجا خارج خواهند شد.» پاسخ آمریکا آنچه را که ایالات متحده می‌دانست ممکن است منجر به پاسخ نظامی اسرائیل شود، ارائه کرد. اسد گفت که در جنوب نمی‌ماند، اما از ایالات متحده خواست که اسرائیل را نیز دور نگه دارد.

دستورالعمل‌های براون

کیسینجر معتقد بود که منافع ایالات متحده ایجاب می‌کند که «نمی‌توانیم اجازه دهیم اسرائیل وارد جنوب لبنان شود»، زیرا این رویکرد جامع او در قبال «خاورمیانه» را که مبتنی بر پیشرفت تدریجی در پرونده صلح عرب‌ها و اسرائیل برای مهار نفوذ شوروی است، به خطر می‌اندازد. وی همچنین مخالف اشغال مستقیم لبنان توسط سوریه بود، زیرا از یک سو می‌ترسید که این امر منجر به اقدام اسرائیل شود و از سوی دیگر، نزدیکی واشنگتن و دمشق را ناشی از آن لحظه می‌دانست. منافع مشترک در مهار سازمان آزادیبخش فلسطین و چپ‌های لبنانی موقت است. اما دیدگاه دقیق‌تری از موضع احتمالی اسرائیل به کیسینجر ارائه شد.

در 31 مارس 1976، مالکوم تون، سفیر آمریکا در اسرائیل، معتقد بود که مقامات اسرائیلی موضع سختگیرانه‌تری را نسبت به مداخله سوریه برای کیسینجر نشان می‌دهند. اسرائیلی‌ها جنبش سوریه را تا زمانی تحمل خواهند کرد که اسرائیل از برنامه‌های سوریه اطلاع قبلی داشته باشد، هدف بازگرداندن ثبات است و نیروهای سوری وارد جنوب لبنان نشوند.کیسینجر دستورات خود را در 31 مارس به براون داد. او باید به آتش بس کمک می‌کرد، از طرح سیاسی سوریه حمایت می‌کرد و در عین حال نیروهای آنها را از لبنان دور نگه می‌داشت، با سازمان آزادیبخش فلسطین تماس می‌گرفت و سعی می‌کرد اتحاد خود را با جنبلاط شکسته و از فروپاشی مسیحیان جلوگیری کند. براون همچنین موظف شد جنبلاط را برای دستیابی به توافق و پذیرش بسته اصلاحات سوریه متقاعد کند. او برای اولین بار در 2 آوریل با جنبلات ملاقات کرد، زمانی که رهبر دروزی اهداف خود را برای اصلاحات سیاسی و اجتماعی، از جمله حکومت سکولار بیان کرد، براون پاسخ داد که این اهداف غیرواقعی هستند و ایالات متحده از ابتکار سیاسی سوریه حمایت می‌کند که می‌تواند تضمین کند که چپ‌ها در صورت عدم همکاری پیروز نخواهند شد. براون به او گفت:« پذیرفتن اصلاحات متواضعانه تنها راه اجتناب از مداخله سوریه است».براون بر آغاز مذاکرات در مورد آتش‌بس، کناره گیری زودهنگام فرنجیه از قدرت قبل از پایان دوره ریاستش در سپتامبر و انتخاب رئیس جمهوری جدید تمرکز کرد. براون معتقد بود که این رویکرد تنها راه ممکن برای جلوگیری از ورود نیروهای سوری است و واشنگتن نیز با این موضوع موافقت کرد. اما او به طور جداگانه تردیدهای خود را در مورد توانایی مردم لبنان برای دستیابی به توافق به کسینجر اطلاع داد. وی توصیه کرد در صورت اثبات صحت این دیدگاه، یا اینکه اسرائیل را مجبور به پذیرش استقرار در سوریه کنیم یا مستقیماً با عرفات صحبت کنیم. کیسینجر ایده براون برای همکاری با عرفات را علیرغم دستور اولیه او برای تماس با سازمان آزادیبخش فلسطین رد کرد. در 7 آوریل، در جریان جلسه شورای امنیت ملی ایالات متحده، کیسینجر به طور ضمنی با پذیرش عملیات نظامی سوریه در لبنان مخالفت کرد، زیرا او همچنان می‌ترسید که تشدید تنش با اسرائیل منجر به تحریم احتمالی نفت عرب‌ها و مداخله شوروی برای دفاع از سوریه شود. برنت اسکوف، مشاور امنیت ملی آمریکا گفت: حضور قوی سوریه در لبنان ممکن است تنها راه برای پایان دادن به درگیری باشد. در 10 آوریل، نیروهای سوری بیشتری در لبنان مستقر شدند که خود را به شکل فلسطینی درآورده بودند. ایالات متحده موضع اسرائیل را به دمشق منتقل کرد که این اقدام از مرزی عبور می‌کند که اسرائیل را ملزم می‌کند اقدامات خود را انجام دهد. سوری ها اولتیماتوم را رد کردند.کیسینجر شکایت کرد که اسرائیل می‌خواهد سوری‌ها فلسطینی‌ها را در جنوب کنترل کنند بدون اینکه به آنها اجازه دهد برای انجام این کار در آنجا مستقر شوند. مقامات آمریکایی به همتایان سوری و لبنانی خود گفتند که نمی‌توانند واکنش اسرائیل به استقرار نیروهای سوریه را تضمین کنند. این مبادلات تا پایان دوره فورد ادامه یافت. سوری‌ها در جنوب پخش نشدند. یکی از پیامدهای ناخواسته این امر ایجاد خلاء امنیتی طولانی مدت در جنوب لبنان بود که بعداً توسط «حزب الله» مورد حمایت ایران پر شد.

کارتر و تراژدی لبنان

این وضعیت نامشخص در جنوب لبنان یک نتیجه قابل پیش بینی داشت: فداییان خود را در تنها جایی که برایشان باقی مانده بود، یعنی جنوب، تثبیت کردند. در ماه مه 1977، حزب راستگرای لیکود در اسرائیل در اولین انتخابات کنست پیروز شد و مناخیم بگین نخست وزیر شد. این دولت جدید در جنوب لبنان نسبت به سلف خود تهاجمی‌تر عمل کرد و از طریق ارتش جنوب لبنان اقداماتی را برای کنترل منطقه انجام داد. عرفات در مواجهه با بگین افراطی، فشار سوریه، به حاشیه راندن او در روند صلح مصر و اسرائیل و مخالفت دائم داخلی، برای اثبات حضور خود به خشونت متوسل شد. در نوامبر 1977، «فتح»شهر اسرائیلی نهاریا را با موشک بمباران کرد. قایق‌های اسراییلی به جنوب لبنان حمله کردند. در 11 مارس 1978، نیرو‌های فتح از طریق دریا به اسرائیل حمله کردند و در جنوب حیفا فرود آمدند، یک اتوبوس را ربودند و به سمت تل آویو آتش گشودند. پلیس 9 نفر از یازده نفر را کشت. سی و چهار اسرائیلی و آمریکایی کشته شدند. این عملیات به عنوان سیگنالی از سوی عرفات تلقی شد که حذف منافع فلسطین از مذاکرات صلح منجر به صلح نخواهد شد.بگین قرار بود در 14 مارس 1978 به واشنگتن سفر کند، اما سفر خود را به تعویق انداخت در حالی که ارتش اسرائیل در حال حرکت به سمت جنوب لبنان برای از بین بردن پایگاه‌های «ساف» بود. کارتر در زندگینامه خود اظهار نظری سراسر خشم در مورد تهاجم کرد که نشان دهنده ناامیدی او از بگین و اتلاف وقت در خاورمیانه بود و نوشت:« این با پانزده اولویت دیگر در تضاد بود.

این اولویت‌ها از رأی گیری سنا در مورد پیمان کانال پاناما، مقابله با اعتصاب سراسری معدنچیان، نهایی کردن توافقنامه SALT II با مسکو، و آماده سازی یک دیدار رسمی توسط دیکتاتور یوگسلاوی، جوزف تیتو، متغیر بود. عملیات اسرائیل، «سنگ حکمت» در 15 مارس آغاز شد. در پایان روز اول، ارتش اسرائیل یک منطقه حائل با عمق بین 5 تا 20 کیلومتر را ایمن کرده بود. کارتر این عملیات را یک «واکنش بیش از حد وحشتناک» توصیف کرد که منجر به کشته شدن 1000 غیرنظامی و آواره شدن 100 هزار نفر شد.



«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان
TT

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

کتاب تازه‌ای از رمان‌نویس و منتقد سوری، نبیل سلیمان، با عنوان «ارواحهم فی المفکرة/ جان‌هاشان در دفتر یادداشت» منتشر شده است. او کتاب را با این نقل‌قول آغاز کرده است: «اگر دفتر یادداشت، نوشتن و کتاب را فرامی‌خواند، بگذار ارواح به مهر، دوستی، فقدان و فرهنگ بتپند.»
در معرفی ناشر آمده است: نبیل سلیمان مرثیه‌های سنتی نمی‌نویسد، بلکه رشته‌هایی روشن از خاطره را برای نام‌هایی می‌بافد که پیش از آنکه در صفحات این کتاب جای بگیرند، در جان و آثار او سکنی گزیده بودند. این کتاب صرفاً کتابی درباره درگذشتگان نیست، بلکه نمایشگاهی زنده از «ماه‌هایی» از فرهنگ و ادبیات عربی و جهانی است؛ از ممدوح عدوان و بوعلی یاسین گرفته تا نزار قبانی و عبدالرحمن منیف، و تا ابراهیم اصلان، ادیب غنم، اروى صالح و بسیاری دیگر که اثری ماندگار در صحنه فرهنگی بر جای گذاشتند.
سلیمان ما را به سفری عاطفی می‌برد که در آن میان آرامگاه‌هایی که به فانوس‌های راهنما بدل شده‌اند و دیدارهای گذرایی که به دوستی‌هایی جاودانه تبدیل شده‌اند، در رفت‌وآمد است. کتاب از مرثیه فراتر می‌رود و به «بزرگداشت» فلسفی و انسانی می‌رسد. این دفتر یادداشت فقط نام‌ها را حفظ نمی‌کند، بلکه «گرمایی» را که این ارواح در جهان ما بر جای گذاشته‌اند، حفظ می‌کند.
سلیمان با زبانی آکنده از اندوه و ژرفا می‌نویسد و در آن جزئیات زندگی روزمره، از خنده‌ها و نشست‌های کافه گرفته تا لحظه‌های شکست و فروپاشی، را با خوانش‌های انتقادی سنجیده از تجربه‌های این آفرینندگان درهم می‌آمیزد. آنچه کتاب را جذاب می‌کند، صداقت درد و عمق عشق است. سلیمان زندگی‌نامه‌هایی سرد و بی‌روح را به نمایش نمی‌گذارد، بلکه درهای قلبش را می‌گشاید تا نشانمان دهد روشنفکر چگونه با فاجعه فقدان روبه‌رو می‌شود. او می‌پرسد: پس از رفتن آنها چگونه زندگی کنیم؟ چگونه میراثشان را از فراموشی حفظ کنیم؟
کتاب دعوتی است به تأمل در جوهره نوشتن و در قدرت کلمه؛ قدرتی که بر مرگ چیره می‌شود و غایبان را در آگاهی ما حاضر نگه می‌دارد، در هر سطر و در هر حکایت.
این کتاب یادآوری‌ای برای هر خواننده است که نوشتن صرفاً حرفی بر کاغذ نیست، بلکه تلاشی نومیدانه و در عین حال شریف برای جاودانه کردن لحظه‌های نادری است که زندگی به ما هدیه می‌دهد. وقتی این کتاب را می‌خوانید، احساس خواهید کرد که در کنار همه این بزرگان نشسته‌اید، صداهایشان را می‌شنوید و تلخی غیاب و شیرینی خاطره را با نویسنده سهیم می‌شوید.


«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
TT

«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)

 

پس از ۱۵ سال تبلیغات پرشور درباره اینکه کتاب الکترونیکی کاغذ را از میدان به در خواهد کرد و کتابخانه‌های سنتی را به گورستان‌هایی برای محتواهایی تبدیل خواهد کرد که غبار آنها را می‌پوشاند و دیگر کسی خواهان بازگشت به آنها نیست، همه نتایج خلاف این را ثابت می‌کنند. آمارها نشان می‌دهند که کتاب کاغذی همچنان جایگاه نخست خود را حفظ کرده و در آمریکا، اروپا و جهان عرب نیز در این رقابت پیروز است و بازار کتاب‌های دیجیتال دیگر رشد نمی‌کند و برای پیشروی تلاش می‌کند، اما چندان توفیقی به دست نمی‌آورد. چه چیزی شادابی اولیه آن را مهار کرد؟ و آیا آینده متفاوت خواهد بود؟ اینها پرسش‌هایی است که تلاش می‌کنیم به آنها پاسخ دهیم.

 

۱۰ سال رکود

کشورهای غربی از سال ۲۰۱۱ از رشد چشمگیر شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال سخن گفتند؛ به‌گونه‌ای که میزان مطالعه کتاب‌های الکترونیکی در میان آمریکایی‌ها تنها طی سه سال، ۱۱ واحد درصد افزایش یافت؛ یعنی از ۱۷ درصد در سال ۲۰۱۱ به ۲۸ درصد در سال ۲۰۱۴ رسید. اما عجیب اینکه پس از آن، این میزان افزایش قابل‌توجهی نداشت؛ نه در آمریکا، زادگاه فناوری و هوش مصنوعی، و نه در کشورهای اروپایی که وضعیت و خواسته‌های کتاب‌خوانان را بررسی کرده‌اند. برخلاف آنچه انتظار می‌رفت، کتاب کاغذی به‌سرعت جایگاه خود را از دست نداد؛ بلکه روند رشد کتاب الکترونیکی در طول ۱۰ سال گذشته متوقف شد و هر یک از شکل‌های مختلف کتاب‌خوانی، سهم مشخص و ثابتی را حفظ کردند.

آمریکا کاغذ می‌خواند

در پژوهشی که «مرکز پژوهشی پیو» در آوریل سال جاری منتشر کرد، مشخص شد که کتاب‌های کاغذی همچنان گزینه محبوب آمریکایی‌ها هستند و تنها یک‌سوم کتاب‌خوانان، طی سال گذشته دست‌کم یک کتاب الکترونیکی خوانده‌اند، در حالی که ۶۴ درصد آنها کتاب کاغذی خوانده‌اند؛ یعنی تنها ۱۰ درصد کمتر از میزان ۱۴ سال پیش. همچنین ۲۶ درصد دست‌کم یک کتاب صوتی در سال گذشته شنیده‌اند.
این پژوهش ثابت می‌کند که کتاب کاغذی تنها قالبی است که اکثریت آمریکایی‌ها از آن استفاده می‌کنند و رشد دیجیتال در کنار آن اتفاق افتاده، نه اینکه جای آن را گرفته باشد. این نکته در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز به‌طور کلی مشاهده می‌شود؛ جایی که سهم خوانندگان کتاب دیجیتال در سال‌های اخیر عملاً ثابت مانده است. بنابراین، برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه، خواننده کتاب الکترونیکی آن را مکمل کتاب کاغذی می‌داند و آن را جایگزین کتاب کاغذی نکرده است؛ به‌ویژه در مورد رمان‌ها، کتاب‌های ماجراجویانه و کتاب‌های ویژه کودکان، در حالی که کتاب‌های دانشگاهی وضعیت دیگری دارند.

چرا بازگشت به سنتی؟

شاید علت وفادار ماندن خوانندگان به عادت‌های کاغذی، نیاز آنها به فاصله گرفتن از خستگی ناشی از صفحه‌نمایش‌ها باشد؛ صفحه‌هایی که در طول روز آنها را خسته می‌کنند. استفاده از تلفن همراه بخش بزرگی از روز ما را به خود اختصاص داده و به استراحت از آن نیاز داریم. از سوی دیگر، مطالعاتی نیز همواره درباره مطالعه الکترونیکی هشدار داده‌اند؛ زیرا در این شیوه، انسان بیش از آنکه در وضعیت تأمل و تمرکز قرار بگیرد، مستعد حواس‌پرتی و عدم تمرکز می‌شود.
نباید نقش شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌ها را نیز فراموش کرد که با کمک تأثیرگذاران، در جلب توجه به کتاب‌ها به‌عنوان محصولاتی جذاب نقشی مثبت ایفا کرده‌اند؛ تأثیرگذارانی که توانسته‌اند آثار را معرفی و علاقه‌مندان را جذب کنند، آن‌گونه که پیش از این هیچ‌کس نتوانسته بود. همچنین به نظر می‌رسد خواننده سرانجام در هر قالب، چه کاغذی، چه دیجیتال و چه صوتی، چیزی متناسب با شرایطی که در آن قرار دارد پیدا کرده است؛ چه در سفر باشد، چه در خانه استراحت کند یا مشغول پیاده‌روی باشد. برای هر موقعیتی کتابی وجود دارد.
البته در اینجا درباره نسخه‌های PDF دزدی و اسکن‌شده‌ای که خوانندگان به زبان عربی و دیگر زبان‌ها با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند، صحبت نمی‌کنیم؛ نسخه‌هایی که شمار افرادی که آنها را دست‌به‌دست می‌کنند یا از آنها استفاده می‌کنند، به‌سختی قابل تعیین است و در منطقه‌ای از سایه‌های متراکم باقی می‌مانند. پژوهش‌ها قالب‌های مختلف کتاب را که در بازار کتاب خریدوفروش می‌شوند و نهادهای ذی‌ربط می‌توانند آنها را رصد و مسیرشان را مشخص کنند، در نظر می‌گیرند.

بریتانیا از نشر کلاسیک حمایت می‌کند

در بریتانیا نیز، بر اساس اعلام انجمن تجاری صنعت نشر، نتایج مشابه آن چیزی است که آمریکا اعلام کرده است؛ به‌گونه‌ای که چاپ کاغذی همچنان قدرتمندترین شکل نشر مصرفی است و درآمد آن از مجموع ۲.۶ میلیارد پوند، به ۲.۱ میلیارد پوند رسیده که نسبت به سال گذشته ۲ درصد افزایش داشته است. قالب‌های دیجیتال درآمدی بیش از ۵۵۸ میلیون پوند نداشته‌اند، در حالی که درآمد کتاب‌های صوتی به ۲۵۵ میلیون پوند رسیده است. این ارقام برتری چشمگیر کاغذ را بر همه قالب‌های دیگر نشان می‌دهد.

جهان عرب‌؛ نبود آمار دقیق

اما در جهان عرب، با وجود نبود آمار جامع و قابل‌اعتماد، گزارش‌های نمایشگاه‌های کتاب و ناشران از فروش میلیون‌ها نسخه کاغذی حکایت دارند. کاهش قدرت خرید که بر بازار کتاب تأثیر گذاشته، با افزایش فروش کتاب الکترونیکی جبران نشده است؛ آن هم به دلایلی که از عواملی که در غرب مشاهده می‌کنیم فراتر می‌روند. مهم‌ترین این دلایل، مشکلات فنی نشر الکترونیکی عربی، به‌ویژه در آغاز کار، است؛ در همان زمانی که کتاب‌ها به زبان‌های خارجی در اوج رونق خود بودند.
باید یادآوری کرد که سازگار کردن خط عربی با نیازهای نشر الکترونیکی و مطالعه روی صفحه‌نمایش، در مقایسه با دیگر زبان‌ها با تأخیر انجام شد و مشکلات فنی همچنان وجود دارند و همه آنها برطرف نشده‌اند. همچنین ضعف زیرساخت‌های حفاظت از حقوق مالکیت فکری دیجیتال، سرمایه‌گذاری در پلتفرم‌های نشر را تشویق نکرده است.
بر اساس یکی از پژوهش‌ها، ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد؛ رقمی که نشان می‌دهد این بخش همچنان بسیار ضعیف است، حتی ضعیف‌تر از سهم آن در دیگر نقاط جهان.

اروپا نیز از این قاعده مستثنا نیست

اروپا نیز تفاوتی با دیگر مناطق ندارد. در فرانسه و اسپانیا، کتاب‌های کاغذی همچنان در جایگاه نخست قرار دارند و در آلمان نیز وضعیت کتاب‌خوانی خوب است؛ به‌گونه‌ای که بیش از نیمی از آلمانی‌ها کتاب کاغذی می‌خرند و صرفاً به امانت گرفتن آنها بسنده نمی‌کنند. در هند و کره جنوبی نیز استقبال از نشر کاغذی همین وضعیت را دارد.
چین در میان کتاب‌خوانان خود تفاوت آشکاری نشان می‌دهد؛ چینی‌ها در مقایسه با دیگر ملت‌ها از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان کتاب‌های الکترونیکی هستند. شمار خوانندگان کتاب‌های کاغذی در این کشور تقریباً با شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال برابری می‌کند و پس از آنها ژاپنی‌ها قرار دارند، با تفاوتی چشمگیر میان دو ملت به نفع چینی‌ها. این نوع آمارها پاسخ افرادی را که مورد پرسش قرار گرفته‌اند و نیز شمار کتاب‌های فروخته‌شده در قالب‌های مختلف را در نظر می‌گیرد. اغلب خود خوانندگان نیز از هر دو شیوه استفاده می‌کنند؛ با این ملاحظه که جوانان اندکی بیشتر از سالمندان به کتاب الکترونیکی گرایش دارند.

«ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد»

پژوهش

مشکلات دیجیتال؛ چندان دلگرم کننده نیستند

کتاب کاغذی مقاومت می‌کند و جایگاه خود را حفظ می‌کند، با وجود اینکه جذابیت‌های کتاب الکترونیکی افزایش یافته است؛ از جمله افزایش قیمت جوهر، چاپ و کاغذ که قیمت کتاب سنتی را برای برخی افراد گران کرده است. همچنین تهیه آن، حتی در صورت سفارش از یک پلتفرم، زمان بیشتری می‌برد و نگهداری کتاب‌ها نیز برای صاحبان خانه‌های کوچک دردسرساز است.
اما کتاب کاغذی پس از تهیه، همچنان کاربردی است؛ به برق، شارژ یا دستگاهی برای بازگشت دوباره به آن نیاز ندارد و حاشیه‌نویسی روی آن و کار کردن با اطلاعاتش نیز آسان است.
از جمله موانعی که همچنان تمایل به تهیه کتاب کاغذی را بیشتر می‌کنند، این است که کتاب پس از خرید به مالکیتی تبدیل می‌شود که نمی‌توان آن را پس گرفت؛ در حالی که پول کتاب الکترونیکی را می‌پردازید، اما احساس می‌کنید کتاب را صرفاً به‌طور موقت در اختیار دارید. برخی پلتفرم‌ها نیز هنگام خرید کتاب‌های دیجیتال برای کتابخانه‌های عمومی، تعداد مشخصی امانت و مدت‌زمان معینی را برای استفاده از آنها تعیین می‌کنند. محدودیت‌های دیگری نیز وجود دارد که به‌تدریج خوانندگان را آزار می‌دهد و این احساس را در آنها ایجاد می‌کند که آزادی و حتی مالکیتشان محدود شده است.
از این رو، تعجبی ندارد که دلیل حفظ جایگاه کتاب کاغذی فقط احساس امنیت نباشد؛ بلکه بازگشت به کتاب‌های قدیمی نیز وجود دارد، کتاب‌هایی با چاپ‌هایی که در انبارها نگهداری شده‌اند، زیرا در زمان انتشار به فروش نرسیده بودند.

کتاب‌های دست‌دوم؛ گنجینه‌هایی برای آینده

برآورد شده است که بازار جهانی کتاب‌های دست‌دوم از ۲۵.۳۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ به ۲۷.۱۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است. دلیل این رشد، کاهش قیمت این کتاب‌ها و گسترش پلتفرم‌های الکترونیکی است که امکان عرضه و نمایش این نوع آثار چاپی را فراهم می‌کنند. مراکش نیز نمایشگاه ویژه‌ای برای کتاب‌های دست‌دوم دارد که نشان‌دهنده رشد مخاطبان این بازار است.
گرایش به «تازه» صاحبان کتاب‌فروشی‌ها را تشویق می‌کند تا کتاب‌های قدیمی خود را از انبار بیرون بیاورند و برای فروش عرضه کنند؛ همچنین کتابخانه‌های شخصی‌ای را خریداری کنند که پس از درگذشت صاحبانشان برای فروش عرضه می‌شوند. به گفته صاحب یکی از کتاب‌فروشی‌ها در لبنان که با من صحبت کرد، این گنجینه‌ها کتاب‌هایی با قیمت‌هایی باورنکردنی و نیز چاپ‌های نادر یا نایابی را در اختیار قرار می‌دهند که دیگر در بازار موجود نیستند.
نگهداری این مجموعه‌ها نزد کتاب‌فروشان به امری رایج تبدیل شده است؛ زیرا این امید وجود دارد که کتاب‌های کاغذی در آینده از امروز گران‌تر و مهم‌تر و باارزش‌تر از آن چیزی باشند که تصور می‌کردیم.


بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»
TT

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

جهیمان العتیبی، شخصیتی که در سال ۱۹۷۹ رهبری حمله به مسجدالحرام را بر عهده داشت، تحولی عمیق و رادیکال را پشت سر گذاشت؛ تحولی که از حاشیه آغاز شد. او زندگی خود را به‌عنوان کارگری خرده‌پای متقلب آغاز کرد؛ سیگار را از مرزها قاچاق می‌کرد و در کویت در پی لذت‌های زودگذر بود، تا اینکه به جماعت «دعوت و تبلیغ» پیوست، سپس از آن فاصله گرفت و به چهره‌ای کاریزماتیک و پدرگونه برای یک جماعت بنیادگرا تبدیل شد؛ جماعتی شیفته رؤیاها و اسطوره‌ها. این روند سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز رسید؛ زمانی که او حمله به حرم را رهبری کرد و در فاصله میان رکن و مقام، با مهدی ادعایی بیعت کرد؛ جایی که گفته شد پرده از چهره او کنار رفته و این امر نوید آغاز حماسه نهایی بوده است.
کتاب «الغريب: دراسة في الجهيمانية المهدويه/بیگانه: پژوهشی درباره جهیمانیه مهدوی» رویکردی انتقادی و نگاهی متفاوت و واکاوانه به زندگی جهیمان ارائه می‌دهد. این کتاب از سوی «دار جداول للنشر والترجمة» منتشر شده و نوشته دکتر لطیفه الشعلان، استاد روان‌شناسی دانشگاه پرنسس نوره بنت عبدالرحمن در ریاض و عضو مجلس شورای سعودی است. او در این اثر با ساده‌سازی‌های رایجی که تحلیل خود را به مرزهای تحلیل سیاسی یا تشخیص بالینی و آسیب‌شناختی «جهیمان العتیبی» محدود می‌کنند، فاصله می‌گیرد و به ژرفای «روان‌شناسی آگاهی مهدوی» می‌پردازد و مسیرهای اضطراب وجودی و پرسش از معنا را در شخصیت این تراژدی دردناک دنبال می‌کند.

نابسندگی ساده‌سازی

پژوهشگر تمام مسئولیت را متوجه «یقین مهدوی» نمی‌داند؛ یقینی که طبیعتاً نقشی تعیین‌کننده در جنبشی داشت که سرانجام به حمله به حرم انجامید، اما تنها نیمی از پاسخ به پرسش تاریخی و حیرت‌انگیز را ارائه می‌کند. نیمه دیگر در ساختار این «خود» نهفته است؛ ساختاری که به این باور اجازه داد با چنین صداقت و انسجامی شکل بگیرد و سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز و پیامدهای آن برسد.
دوران کودکی و نوجوانی جهیمان با درونی‌کردن احساسات مرتبط با واقعه «السبله» (۱۳۴۷ق/۱۹۲۹م) همراه بود؛ احساساتی که در محیط اجتماعی پیرامون او، از خانواده و مسجد گرفته تا قبیله، رواج داشت. احتمالاً حسرت گذشته، او را به سوی گذشته نیاکانش می‌کشاند؛ گذشته‌ای که درباره آن با زبانی میان بزرگداشت و اندوه سخن گفته می‌شد.
اما پژوهشگر معتقد است این یادآوری‌های عاطفی در بستر درام هولناکی که اوج آن در عملیات حمله به حرم رقم خورد، همچنان در حاشیه قرار دارند.

«جامعه اوهام»

کتاب چگونگی شکل‌گیری یک «جامعه وهم‌ها»ی کامل را در درون جماعت آشکار می‌کند؛ جایی که روایت‌های فتنه‌ها و نشانه‌های قیامت به نوعی بازسازی روزمره تبدیل شدند و عواطف اعضا را به خود مشغول کردند، تا واقعیت به‌تدریج در برابر جهانی موازی عقب بنشیند.
«خواب‌ها و رؤیاها» نیز نقشی محوری در تغذیه این وهم داشتند؛ جماعت پرونده‌هایی را ثبت و دسته‌بندی کرده بود که دست‌کم ۲۷۰ رؤیا را دربر می‌گرفت. این رؤیاها از صرف خیال‌پردازی‌های روانی به «تأییدات غیبی» تبدیل شدند که اعضا به آنها استناد می‌کردند.
تراژدی در اینجا آشکار می‌شود که اندیشه مهدویت ابتدا در فضایی حاشیه‌ای و از طریق شوخی و مزاح شکل گرفت، اما سپس محیطی سرشار از نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها آن را دربر گرفت. چرخه‌ای فریبنده و بازگشتی شکل گرفت: «محمد بن عبدالله» بر اساس پیشگویی‌ها و رؤیاها خود را مهدی معرفی کرد؛ جهیمان این ادعا را تأیید و به پیروان منتقل کرد؛ پیروان نیز به نوبه خود نزد مهدی ادعایی بازمی‌گشتند و او را به‌عنوان دلیلی برای اثبات این باور عرضه می‌کردند. بدین‌ترتیب، هر فرد به آینه‌ای تبدیل شد که گمراهی دیگری را بازمی‌تاباند و به آن مشروعیت می‌بخشید.
این آغازهایی که با سبکی و شوخی‌های گذرا همراه بودند، خیلی زود در محیط نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها بستری مناسب برای درهم‌تنیدگی و رشد حماسی پیدا کردند. جهیمان نیز آنها را از فضای زمزمه‌های خجولانه به سطح «حقیقت کیهانی» منتقل کرد؛ حقیقتی که در نهایت آن تراژدی تاریخی را رقم زد.
پژوهشگر می‌گوید: «در اثر این غرق‌شدن، واقعیت به‌تدریج کوچک‌تر و محدودتر می‌شد تا در جهانی موازی محصور شود؛ جهانی که فضایی غریب و متصل به غیب بر آن حاکم بود، عواطف این مردان را به خود مشغول کرد و آنان را از بستر واقعیت به قلمرو انتظار حماسی بیرون کشید. با این حال، یقین به ظهور «مهدی» در دل همه آنان به یک اندازه استوار نبود. برخی همچنان نسبت به این ادعا بیمناک بودند، هرچند در مدار جماعت باقی ماندند؛ برخی به سبب وابستگی به ایدئولوژی‌ای که در پی تغییر دینی و اخلاقی بود و برخی نیز به دلیل کشش به قدرت رهبر و شخصیت کاریزماتیک او.»

گسست و انکار

کتاب ایستگاه‌های سرنوشت‌سازی را بررسی می‌کند که آگاهی جنبشی جهیمان را شکل دادند. از برجسته‌ترین آنها حادثه شکستن «مانکن‌ها» و تصاویر در مدینه در سال ۱۹۶۵ بود؛ اقدامی که صرفاً یک اعتراض عملی نبود، بلکه گسستی نهایی از جهان موجود او و مرگ معصومیت سیاسی‌اش را اعلام کرد. یک سال بعد، در ۱۹۶۶، جماعت «السلفیه المحتسبه» شکل گرفت؛ جماعتی که او از آن نیز جدا شد و به‌تنهایی مسیر سخت‌گیرانه‌تر و افراطی‌تری را در پیش گرفت.
با فرارسیدن سال ۱۹۷۸، اندیشه مهدویت در ذهن او تثبیت شده بود و او برای دستیابی به سلاح از طریق قاچاقچیان دست به کار شد تا خود را برای فرارسیدن قرن جدید هجری آماده کند.
با وجود محاصره و تحولات میدانی در جریان درگیری‌ها داخل مسجدالحرام، جهیمان تسلیم سلطه یقین نامعقول خود شد و نمونه‌ای کامل از «گسست از واقعیت» را به نمایش گذاشت. هنگامی که پس از کشته‌شدن «مهدی ادعایی» تردید در میان پیروانش نفوذ کرد، او با خشم شدید واکنش نشان داد و آن را «ارجاف» دانست و اصرار کرد که مهدی کشته نمی‌شود، بلکه منتظر «خسف سپاه» است.
پژوهشگر می‌گوید: «رؤیاهای آخرت‌گرایانه در کوتاه‌مدت برای مؤمنان به آنها احساس آرامش و آسودگی و امید به کامل‌شدن معنا فراهم می‌کنند، اما این ثبات خیلی زود، زمانی که روزها بدون تحقق وعده رهایی می‌گذرند، دچار آشفتگی می‌شود. در آن هنگام، سرخوردگی افزایش می‌یابد و احساس پوچی و بیگانگی روی هم انباشته می‌شود و همین امر، خود این رؤیاهای غیبی را به نیرویی پویا تبدیل می‌کند که صاحبانشان را به سوی فاجعه سوق می‌دهد.»

بیگانگی روح و پرسش از معنا

در جهیمان نمادپردازی بسیار پررنگی در توجه افراطی او به ترتیب زمانی و مکانی نشانه‌های مرتبط با ظهور «مهدی» و تلاش برای تطبیق اجباری آنها با واقعیت زیسته سعودی در دهه ۱۹۷۰ آشکار شد.
جهیمان تحت فشار بیگانگی و بن‌بست افق، در جهشی به سوی امر نامعقول پیش رفت؛ در حالی که اضطرابی فراگیر و وجودی او را دربر گرفته بود و می‌کوشید از طریق آن، ساختار هستی را از نو سامان دهد؛ با شتاب‌بخشیدن به حرکت خشونت‌آمیز از اکنونِ بحران‌زده به سوی غیبِ مورد انتظار. این تراژدی سرانجام با تسلیم خسته و فرسوده او و سکوت سنگینش در آخرین سفر به سوی اجرای حکم قصاص پایان یافت و یکی از تلخ‌ترین روایت‌های مسیحایی تاریخ معاصر را پشت سر گذاشت.
پژوهشگر بر اساس منابع خود، از جمله یک مقام امنیتی مطلع از جزئیات پرونده، گزارش کرده است که جهیمان هنگام بازداشت هیچ مقاومتی از خود نشان نداد؛ زیرا خستگی بر او غلبه کرده بود. در جریان تحقیقات نیز منسجم و آرام ظاهر شد و کل عملیات را در قالب یک اجتهاد خلاصه کرد که بعداً معلوم شد نادرست بوده است.
در آخرین سفر خود برای اجرای حکم اعدام، در همراهی با سعید بن عبدالله ـ برادر «مهدی» ـ و چهار محکوم دیگر، جهیمان در تمام مسیر خاموش و گرفته بود؛ درست مانند پنج همراه دیگرش، و حتی یک کلمه نیز بر زبان نیاورد.
پژوهشگر معتقد است: «جهیمان همچنان نمونه‌ای استثنایی و منحصربه‌فرد از یقین مطلق به اینکه در حال زیستن در واپسین روزهای زمانه است؛ یقینی که بر ادراکات او چیره شد و بر آنها سلطه یافت، انتخاب‌های وجودی‌اش را شکل داد و سرنوشت شخصی خود و سرنوشت اطرافیانش را رقم زد. این باور از هر حد قابل تصوری فراتر رفت و به نیرویی بزرگ تاریخی تبدیل شد که تأثیراتی عمیق و چندبعدی بر جای گذاشت.»