پس از آنکه دو نسل شکوه انتشارات «دار الآداب» را رقم زدند، رنا ادریس، مدیر این انتشارات، به مناسبت هفتادمین سالگرد آغاز فعالیت آن، در گفتوگو با «الشرق الأوسط» از تاریخ و پشتصحنه یکی از ریشهدارترین و قدیمیترین انتشارات عربی سخن میگوید. آنچه در پی میآید، متن این گفتوگوست...
سهیل ادریس و همسرش عایده مطرجي هسته اولیه «دار الآداب» را بنیان گذاشتند و سپس فرزندانشان، رنا، سماح و رائده، هر یک نقشی در توسعه و نوسازی کار ایفا کردند. نوه خانواده، تالا، نیز آماده است هرگاه از او خواسته شود، این مسئولیت را بر عهده بگیرد.
هفت دهه نشر و ادبیات در «نمایشگاه بینالمللی کتاب عربی بیروت» که از نهم ماه جاری آغاز میشود، با موسیقی، نشستها و مراسم امضای کتاب گرامی داشته خواهد شد. یکشنبه آینده نیز گفتوگویی میان دکتر بلال الأرفهلی و رنا ادریس برگزار میشود که در آن رنا از تجربه خود سخن خواهد گفت.
رنا به «الشرق الأوسط» میگوید: «این انتشارات تصادفی به فعالیت خود ادامه نداد؛ از همان ابتدا برای من و خواهر و برادرانم زمینهسازی شده بود تا کار را یاد بگیریم.»
او ادامه میدهد: «در انتشارات زندگی کردیم و در همانجا بزرگ شدیم. با شیر، کتاب هم نوشیدیم. به یاد ندارم حتی یک بار سر میز ناهار نشسته باشیم و صحبت از کتاب یا ترجمه در میان نباشد.»
سهیل ادریس در دوران حیاتش مسئولیتها را تقسیم کرده بود. دخترش رنا مدیریت انتشارات را بر عهده گرفت، پسرش سماح مجله «الآداب» را اداره کرد و همسرش، دکتر عایده، مسئول چاپخانه و انبارها بود. سهیل ادریس نیز پس از ادبیات و ترجمه، خود را وقف تدوین فرهنگهای لغت کرد تا سرانجام فرهنگ فرانسوی ـ عربی «المنهل» را با همکاری جبور عبدالنور به پایان رساند.

نخست مجله
«دار الآداب» از دل مجله «الآداب» زاده شد. در سال ۱۹۵۳، انتشارات «دار العلم للملایین» انتشار مجله را به سهیل ادریس سپرد؛ او در آن زمان در اواخر دهه بیست زندگیاش بود.
سه سال بعد، با عایده مطرجي، زنی که بعدها شریک زندگیاش شد، ازدواج کرد. او احساس میکرد بلندپروازیها و جسارتش از چارچوبی که تأمینکنندگان مالی تعیین کرده بودند فراتر میرود. مادرش و همسرش، عایده، او را به خرید مجله تشویق کردند. سپس جواهرات خود را فروختند و او مجله را خرید. اینگونه بود که «الآداب به اندازه وزنش طلا میارزید». همان سال، یعنی ۱۹۵۶، انتشارات «دار الآداب» نیز تأسیس شد.
سهیل ادریس احساس میکرد که شرایط زمانه به انتشار آثار ادبی مهم نیاز دارد و رمان باید جایگاه شایسته خود را پیدا کند؛ بهویژه آنکه او نخستین رمانش، «محله لاتینی»، را منتشر کرده بود.
دفتر مرکزی انتشارات در ساختمان درویش، واقع در منطقه «الخندق الغمیق»، قرار داشت. بیشتر انتشارات در آن منطقه مستقر بودند. سپس «الآداب» به نزدیکی دانشگاه عربی منتقل شد؛ جایی که سهیل ادریس در آن ترجمه تدریس میکرد. پس از آن، انتشارات به منطقه «طریق الجدیده»، در محدوده حضور سازمان آزادیبخش فلسطین، انتقال یافت.
رنا به یاد میآورد که محمود درویش در نزدیکی آنجا زندگی میکرد و لیانه بدر و شمار زیادی از روشنفکران فلسطینی به انتشارات رفتوآمد داشتند.

کتابها، سوخت جنگها
جنگها با «دار الآداب» مهربان نبودند. در سال ۱۹۷۸، هواپیماهای اسرائیلی خانه خانواده را بمباران کردند و کتابخانه سهیل ادریس را از میان بردند. کتابهایی که سیمون دوبووار، ژان پل سارتر، رژیس دوبریه، نجیب محفوظ و یوسف السباعی به آنها تقدیمنامه نوشته بودند، در آتش سوختند. پیش از آن نیز بخش بزرگی از آرشیو «دار الآداب» در جریان انقلاب سال ۱۹۵۸ از دست رفته بود.
رنا میگوید: «پدرم از نابودی کتابخانهاش بسیار اندوهگین شد. انتشارات به منطقه ساقیه الجنزیر منتقل شد.»
خانواده در انتشارات زندگی میکردند؛ یا شاید انتشارات در خانه آنها جریان داشت. رنا میگوید: «در مقطعی، خانه و دفتر انتشارات روبهروی هم بودند. مادرم در انتشارات ترجمه میکرد و برای شیر دادن به سماح به آپارتمان روبهرو میرفت. آشپزی هم همینطور بود. چند بار غذا سوخت، چون او غرق کار در انتشارات بود.»
رنا نیز همین شرایط را تجربه کرد. او به یاد میآورد: «یک بار نزار قبانی آمد و وقتی از او خواستند منتظر بماند تا من شیردادن به دخترم را تمام کنم، با شوخی گفت: مگر من در مهدکودک هستم؟!»
رنا به یاد میآورد: «هیچوقت سر میز ناهار نمینشستیم، مگر اینکه میشنیدم پدر و مادرم درباره ترجمههایشان صحبت میکنند. یک بار درباره این بحث کردند که عنوان رمان «بیگانه» اثر آلبر کامو را چگونه ترجمه کنند تا با عنوان کتاب کالین ویلسون اشتباه نشود. پس از بحث و بررسی، تصمیم گرفتند کتاب ویلسون را «بیگانه» ننامند و عنوان «ناهمخوان» را برای آن برگزیدند.»
در آغاز، انتشارات به ترجمه آثار اگزیستانسیالیستی، از سارتر گرفته تا کامو و کالین ویلسون، روی آورد. به اندیشه چپ و کتابهای مارکز، مارکس و مائو تسهتونگ و نیز خاطرات احمد بن بلا توجه داشت.
رنا میگوید: «آنها به سارتر به دلیل موضع حمایتیاش از آزادی الجزایر علاقه داشتند؛ بهویژه بیانیه او با عنوان «شرم ما در الجزایر».»
او ادامه میدهد: «پدرم اصرار داشت این بیانیه را ترجمه و منتشر کند؛ نه فقط به دلیل ایده آزادی، بلکه چون از نظر او آزادی با مسئولیت همراه بود و مفهومی مطلق نداشت.»
این رویکرد بر ماهیت آثار منتشرشده در مجله نیز تأثیر گذاشت. مجله از قالبهای نو در شعر نازک الملائکه، بدر شاکر السیاب و احمد عبدالمعطی حجازی حمایت میکرد.
سهیل ادریس فردی جسور، پرشور و در اندیشه نوزایی عربی بود. از همینجا اختلاف او با پیشگامان مجله «شعر» شکل گرفت.
رنا میگوید: «او به زبان عربی پایبند بود و راه رهایی را جز از مسیر وحدت نمیدید. معتقد بود اگر ما را یکی پس از دیگری منزوی کنند، نابودمان خواهند کرد و اگر در کنار الجزایر و فلسطین نایستیم، نوبت به همه ما خواهد رسید.»
به گفته او، زبان عربی همان چیزی بود که میتوانست ما را گرد هم آورد.
«به همین دلیل، او با آسودگی خاطر به مجله «شعر» و گشودگی آن به روی زبان عامیانه نگاه نمیکرد. احساس میکرد دستهای بیگانهای پشت این مجله قرار دارند. منظورش بدگمانی به همه نویسندگان آن نبود، بلکه با جهتگیری سیاسی مجله احساس راحتی نمیکرد.»
پس از انقلاب شمعون
پس از سال ۱۹۵۸، انتشارات توجه خود را به چاپ رمان عربی معطوف کرد. آثار نویسندگان تازهای را منتشر کرد که نجیب محفوظ از برجستهترین آنها بود. همچنین رمانهایی از حنان الشیخ و غاده السمان منتشر کرد؛ غاده السمان تا زمان ازدواجش با بشیر الداعوق، صاحب انتشارات «دار الطلیعه»، با «دار الآداب» همکاری داشت.
رنا میگوید: «سپس موج حنا مینه از راه رسید. از هر کتاب او پنج هزار نسخه چاپ میکردیم و بعد چاپهای بعدی یکی پس از دیگری منتشر میشدند. از کتابهای کالین ویلسون ده هزار نسخه چاپ میکردیم. او یکی از پرفروشترین نویسندگان بود.»
انتشارات همچنین کتابهای جبرا ابراهیم جبرا و نویسندگان دیگری را منتشر کرد و به کار ترجمه ادامه داد.
سهیل ادریس به دلیل موضع منفی ژان پل سارتر در قبال فلسطین تصمیم گرفت چاپ آثار او را متوقف کند. این تصمیم تا زمان بازگشت رنا از آمریکا ادامه یافت؛ پس از آن، آثار سارتر بازبینی و دوباره منتشر شدند.
فلسطین، در اولویت نخست
فلسطین برای انتشارات و مجله، مسئلهای محوری بود. با آغاز جنگ داخلی لبنان در سال ۱۹۷۵ و از دست رفتن کتابخانه شخصی سهیل ادریس، نگرانیها افزایش یافت و تولید آثار کاهش پیدا کرد.
بزرگترین دغدغه سهیل ادریس این بود که مجله در بیروت به انتشار خود ادامه دهد.
رنا میگوید: «به دلیل خشونت رویدادها و به درخواست دوستانش، سرانجام پذیرفت که مجله را از بغداد منتشر کند. اما آن شماره، نخستین و آخرین شمارهای بود که خارج از لبنان منتشر شد؛ زیرا مجله با فشارهای متعدد سانسور مواجه شد.»
رنا در مرور تاریخ «الآداب»، به پدیده احلام مستغانمی نیز اشاره میکند:
«هیچ نویسندهای در جهان عرب به اندازه احلام مستغانمی فروش نداشته است. او همانقدر پدیده بود که نزار قبانی. رمان «ذاکره الجسد» در اواخر دهه هشتاد میلادی سروصدای زیادی به پا کرد. از آن زمان به بعد، دیگر شاهد ظهور نامی نبودهایم که در زمینه فروش چنین درخششی داشته باشد. در سالهای اخیر میتوان از پدیده الیف شافاک، بهویژه با کتاب «ملت عشق»، سخن گفت، اما نمیتوان چنین پدیدهای را درباره یک نویسنده عرب مطرح کرد.»
رنا ادریس؛ خون تازه
رنا ادریس در سال ۱۹۸۶، به درخواست پدرش، از آمریکا بازگشت؛ در حالی که پنج سال را صرف آمادهشدن برای دریافت مدرک دکتری کرده بود.
پدرش به او گفته بود که انتشارات به خون تازهای نیاز دارد و او میتواند دوره دکتری خود را از لبنان ادامه دهد؛ بهویژه آنکه برادرش سماح در تدارک رفتن به دانشگاه کلمبیا بود و خواهرش رائده نیز ازدواج کرده و به آمریکا رفته بود.
رنا با اشتیاق به نوسازی بازگشت. در آن زمان، موج علاقه به ژاپن در نیویورک آغاز شده بود.
او میگوید: «به پدرم گفتم: آنجا همهچیز ژاپنی است. باید بفهمیم آنها چگونه میان سنت و مدرنیته پیوند برقرار کردهاند.»
رنا پیشتر کتابهایی از ادبیات ژاپن خوانده بود و پیشنهاد کرد مجموعهای از ادبیات ژاپن در قالب ۱۵ رمان منتشر شود. همین کار را هم کردند.
سهیل ادریس رمان «اندوه و زیبایی» اثر یاسوناری کاواباتا را ترجمه کرد و عایده نیز رمان «ملوانی که دریا طردش کرد» اثر یوکیو میشیما را به عربی ترجمه کرد. پس از آن، آثار بسیاری از ادبیات ژاپن به زبان عربی منتشر شدند.