کتاب‌هایی که از قرن‌ها می‌گذرند و کتاب‌هایی که در زادگاه‌شان یا پس از انتشار می‌میرند

ژاک آتالی بهترین کتاب‌های ادبی، فلسفی و شعری را گلچین کرده، اما گاهی به بیراهه می‌رود

کتاب‌هایی که از قرن‌ها می‌گذرند و کتاب‌هایی که در زادگاه‌شان یا پس از انتشار می‌میرند
TT

کتاب‌هایی که از قرن‌ها می‌گذرند و کتاب‌هایی که در زادگاه‌شان یا پس از انتشار می‌میرند

کتاب‌هایی که از قرن‌ها می‌گذرند و کتاب‌هایی که در زادگاه‌شان یا پس از انتشار می‌میرند

آیا می‌توانی همه شاهکار‌های ادبی را بخوانی و از آنها لذت ببری؟ می‌توانی همه شاهکارهای فلسفی را بخوانی؟ آیا می‌توانی شاهکارهای موسیقی و هنر و سینما را بشناسی و ازآنها لذت ببری؟ آیا می‌توانی عاشق همه زن‌های جهان بشوی؟ محال است.
با این حال این همان چیزی است که نویسنده نامی فرانسوی ژاک آتالی در کتاب جدیدش با عنوان « راه به سوی لب الالباب» که می‌توان تحت اللفظی این طور ترجمه‌اش کرد« راهی که به جوهره و اساس منتهی می‌شود» برآن تأکید می‌کند.
نویسنده مشاور رئیس جمهوری میتران و مؤلف چند کتاب است که به چندتای آنها اشاره می‌کنم:«عقل و ایمان ابن رشد و ابن میمون و طوماس اکویناس»2004، «تاریخ مدرنیته؛ بشریت چگونه به آینده‌اش فکر می‌کند»2013 و «آیا می‌توان آینده را پیش بینی کرد؟»2015.
همچنین او نویسنده زندگی‌نامه‌های بزرگ تاریخی درباره پاسکال، گاندی و کارل مارکس: جان جهان ...است.
در این کتاب جدید نویسنده چنین می‌گوید: زندگی خوب و آزاد و خوشبخت بدون شک با شناخت تعداد بیشتری از شاهکارها در زمینه‌های گوناگون بهتر خواهد بود. وسیله‌ای ممتاز برای کشف دیگران و جهان و خودت را مهیا می‌سازد. به همین دلیل به ذهنم رسید فهرستی از نام این شاهکارها در زمینه رمان، کتاب‌های اندیشه، آثار موسیقی، تابلوهای هنری و مجموعه‌های شعری و... تهیه کنم. این گلچین کردن چند ده سال وقت برد. دوست داشتم خوانندگان گرانقدر در این گلچین یا برگزیده‌ها با من همراه می‌شدند. این طور بود که این کتاب تهیه شد.
پس ازآن مؤلف می‌گوید:« در سراسر زمانی بسیار طولانی انسان نمی‌توانست با فرهنگ‌های دیگر آشنا بشود جز نادر و اندک. هر یک از ما در دیوارهای فرهنگ مخصوص خودش محصور بود. اما امروزه به برکت اینترنت و انقلاب ارتباطات که عقل‌ها را متحیر ساخته، همه فرهنگ‌های جهان در دسترس همه قرار دارند و ما را وارد مرحله دیگری از زندگی بشری ساخته است». از حرف‌های ژاک آتالی چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟ نتیجه می‌گیریم که ما از گنجینه‌های میراث عربی مثلا به گنجینه‌های همه بشریت منتقل شدیم. میراث چینی، هندی و ژاپنی... همه دارایی مشاع ما نیز شدند. من شخصا لذت فراوانی در این انتقال می‌بینم به خصوص از میراث عربی به میراث فرانسوی. می‌بینم انسان دارای دو میراث و دو شخصیت و دو فرهنگ می‌شود.
اما 10 رمان شاهکار کدام‌اند؟
به نظر نویسنده در زمینه رمان، «دن کیشوت» یکی از بزرگ‌ترین آثاری است که در این زمینه نوشته شده است. این مسئله مورد اتفاق است و تحصیل حاصل. بعد از «موبی دیک» ملویل نام می‌برد و «مادام بواری» فلوبر، «جنگ و صلح» تولستوی و «صدسال تنهایی» مارکز. همه این انتخاب‌ها خوب و کاملا پذیرفته است. اما او از رمان‌های کم ارزش‌تر بلکه گاهی ناشناخته نام می‌برد. در ضمن شاهکارهای داستایوفسکی را از یاد می‌برد و در میان د‌ه‌تای اول نمی‌آرود. چنین چیزی ممکن است؟ شاهکارهای بالزالک و «سرخ و سیاه» استاندال و «هلوئیز جدید» ژان ژاک روسو را از قلم می‌اندازد. اینگونه است که می‌بینیم حداقل برخی انتخاب‌هایش خودخواهانه است.
سی رمان شاهکار بزرگ کدام‌اند؟
در اینجا نامی از «هزار و یک شب» می‌برد که شایسته بود آن را در ده‌تای اول و در کنار «دن کیشوت» می‌آورد. همچنان که از «سرخ و سیاه» استاندال و «دیوید کاپرفیلد» چارلز دیکنز و «برادران کارامازوف» داستایوفسکی و «بیگانه» آلبر کامو و... نام می‌برد. اما او از آثاری نام می‌برد که چندان قانع کننده به نظر نمی‌رسند مگر اینکه خواسته ذوق و علاقه‌اش را بر ما تحمیل کند.
-صد رمان شاهکار برتر کدام‌اند؟
اینجا می‌بینیم که سهم ما عرب‌ها فقط در رمان نجیب محفوظ محدود می‌شود:« قصر الشوق». این بخش دوم از سه گانه معروف اوست. به نظر نویسنده این بهترین بخش از سه گانه است. آن را در برابر«بینوایان» ویکتور هوگو و «خوشه‌های خشم» جان اشتاین بک و «زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند» ارنست همینگوی و «جنایت و مکافات» داستایوفسکی و «تربیت احساسات » فلوبر... قرار می‌دهد اما باز نام‌هایی می‎‌برد که به هیچ وجه قانع کننده نیستند.
اکنون به شاهکارهایی از نوع دیگر برویم و این پرسش را مطرح کنیم:
بزرگ‌ترین شاهکارهای فکری-ادبی از نظر ژاک آتالی کدام‌اند؟
اینجا می‌بینیم که او بر کتاب‌های زندگینامه‌ای و مقالات و خاطرات شخصی تمرکز می‌کند. این مسئله محترمی است و هیچ غباری برآن نمی‌نشیند. از کتاب مونتنی معروف به نام «مقالات» یاد می‌کند که در سال 1592 چاپ شد. درباره آن می‌گوید: این کتاب خود به تنهایی قاره‌ای را تشکیل می‌دهد. از دریچه شخصی درباره هستی می‌گوید و
به همه جنبه‌های بشری می‌پردازد. همه اینها با خودشیفتگی طنز آلود عمیق و مقاومت ناپذیر. برای نمونه مونتنی می‌گوید:« این کتاب را نساختم آن قدر که مرا ساخت». به این معنا که کاملا در آن حل شده است. به همین دلیل این کتاب مشهور شد و از پایان قرن شانزدهم تا به امروز به عنوان یکی از شاهکارهای فرانسوی بلکه جهانی معروف شد. کتاب‌هایی وجود دارند که از قرن‌ها می‌گذرند و نمی‌میرند. کتاب‌هایی هم هستند که در همان زادگاه‌شان و درست چند ساعت پس از انتشار می‌میرند و مردم فراموش‌شان می‌کنند که گویی اصلا نبوده‌اند. اما ژاک آتالی کتاب بزرگی را از یاد می‌برد که درسال1762 منتشر شد به نام «اعترافات» ژان ژاک روسو. و این واقعا مایه تأسف است. ارزش آن کم‌تر از کتاب مونتنی نیست اگر نگوییم بسیار بیشتر است.
-شاهکارهای فلسفی کدام‌اند؟
اینجا با او در انتخاب کتاب ابن رشد«فصل المقال فیما بین الحکمه و الشریعه من الاتصال» که سال 1179 تألیف شده است، موافقم و منظور از حکمت در اینجا فلسفه است. کاری نمی‌توانیم بکنیم جز اینکه با او در مجذوب شدنش به فیلسوف عرب و اسلام همراه شویم. علت جذب شدنش این است که ابن رشد از قرن دوازده بر اولویت عقل در مقایسه با نقل تأکید داشت. اگر میان نقل و عقل اختلاف پیدا شد باید دوباره تأویل کنیم تا با عقل سازگار بشود. به معنی دیگر اولویت با عقل است. این در زمانی بود که متحجران عکس آن را می‌گفتند. شاید به همین دلیل فقیهان دورانش براو خشم گرفتند و کتاب‌هایش را در اواخر زندگی‌اش آتش زدند. پس از آن نویسنده کتاب «خلاصه لاهوت» نوشته قدیس توماس اکویناس را برمی‌گزیند که در سال1266-1273 نوشته شده است. بسیار از ابن رشد استفاده کرد و مانند او تلاش کرد میان دین مسیحی و فلسفه یونانی پیوند بزند. ابن رشد دین اسلامی را با فلسفه یونانی آشتی داده بود. فیلسوف مهم دیگری هست به نام موسی بن میمون که او نیز بسیار از ابن رشد بهره برد تا میان دین یهود و فلسفه یونانی پل بزند. این کار را با کتاب مشهورش «دلالة الحائرین/راهنمای سرگشته‌گان» انجام داد. کتاب را مستقیم به عربی نوشت وبعد ازآن به عبری و زبان‌های دیگر ترجمه شد. کتاب بسیار مهمی است و یکی از شاهکارهای قرون وسطی. به همین دلیل ابن میمون را اندیشمندی عرب می‌دانیم چون همه آثارش را به عربی نوشت پس عرب است. این را به این دلیل می‌گویم چون عربیت فرهنگ و تمدنی جهانی است و گرایش نژادی یا خونی و فرقه‌ای نیست. این سه مهم‌ترین فیلسوفان قرون وسطی هستند: ابن رشد مسلمان، ابن میمون یهودی و توماس اکویناس مسیحی.
با او در انتخاب کتاب دکارت موافقم که از همه اینها فراتر رفت و مهرپایان بر فلسفه قرون وسطی زد و دوران جدید را با کتاب« گفتار در روش» آغاز کرد که در سال 1637 تألیف شد. او در این کتاب سعی می‌کند علوم را به سمت محقق ساختن پیشرفت فنی و تکنولوژیک هدایت کند. دکارت اینجا از حق انسان در اندیشیدن در نهایت آزادی به وسیله عقلش دفاع می‌کند. این انقلابی در تاریخ فکر بشری به وجود آورد. اما او به دلیل ترس از کشته شدن نتوانست به طور کامل از دین بگذرد یا آن را مستقیم نقد کند. به همین دلیل پس از او شاگردش اسپینوزا آمد و برای اولین بار با شجاعت باورهای لاهوتی یهودی-مسیحی را به شدت نقد کرد. پس از او کانت آمد با کتاب مشهورش «نقد خرد ناب» میان فلسفه و دین دیوار کشید. البته او مشروعیت دین در سطح متافیزیک اخروی ماورایی را انکار نکرد. به طور کامل ردش نکرد آن طور که نیچه کرد.
با او در انتخاب «رساله‌ای در تسامح» ولتر موافقم. روشن است که این کتاب را در دفاع از یک فرد از اقلیت پروتستانت نوشت که مورد آزار بود یا به دست اکثریت کاتولیک در شهر تولوز فرانسه کشته شده باشد. وقتی ولتر خبر جنایت را شنید قلم به دست گرفت و این کتاب را نوشت که ما در این دوران «داعشی‌ها» به آن نیاز بسیار داریم.
-بزرگ‌ترین شاهکارهای شعر کدام‌اند؟
اجازه بدهید اکنون سراغ شعر برویم. آیا ژاک آتالی به آن علاقه دارد؟ این طور به نظر می‌رسد. در ابتدای فهرست «غزل غزالان» تورات را می‌نشاند و حق با اوست. شعری است بدیع و قصیده‌ای است طولانی در ستایش عشق و غزل به شکل کاملا حسی و تا حدودی اروتیک. و عجیب و غریب اینکه در قلب کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان گذاشته شده است. آیا ممکن است سکس با دین آشتی کند؟ آیا ممکن است دین تغزل جسمی و جنسی را بپذیرد که در متن مقدس‌اش گنجانده شده است؟ پس از آن نوبت به «اودیسه» هومر می‌رسد. اما پس «ایلیاد» کجاست؟ چرا انتخاب نشده است؟ رازی ناشناخته. شگفت زده می‌شویم وقتی کتاب مشهور«الاغانی» نوشته ابوالفرج اصفهانی را در همان فهرست می‌بینیم.
بعد نویسنده درباره «رباعیات خیام» سخن می‌گوید و چه انتخاب خوبی. اشعاری جهانی که به همه زبان‌ها ترجمه شده‌اند. درباره بخش «دوزخ» « کمدی الهی» دانته می‌گوید. اما من او را نمی‌بخشم که چرا «رسالة الغفران» را در فهرست نگذاشته است. چرا آن را در صدر فهرست نیاورده؟ به نظر من المعری بسیار مهم‌تر از دانته است. و البته او پیش‌تر از دانته بود و براو تأثیر گذاشت. بعد نام «گل‌های رنج» بودلر را می‌آورد و «تأملات» ویکتور هوگو و «برگ‌های علف» والت ویتمن و «پیامبر» جبران خلیل جبران...



عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومی

عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومی
TT

عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومی

عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومی

آیا یک تماس تلفنی می‌تواند قلبی شکسته را که از درد به خود می‌پیچد و زیر بار احساس گناه خرد شده است، آرام کند؟ لی سو یون، نویسنده کره‌ای، این پرسش را در رمان خود با عنوان «هاتف الوداعات الأخيرة/ تلفن آخرین وداع‌ها» پیش روی خوانندگان می‌گذارد؛ رمانی که در صدر فهرست آثار پرفروش قرار گرفته و ترجمه عربی آن با ترجمه محمد نجیب از سوی انتشارات «الکرمه» در قاهره منتشر شده است.
این رمان از زبانی بسیار ظریف و لطیف، گفت‌وگوهایی سرشار از اندوه و صحنه‌هایی برخوردار است که واقعیت و خیال‌پردازی را درهم می‌آمیزند. داستان از نظر دراماتیک حول محور مرگ، فقدان و این پرسش می‌چرخد که چرا ارزش کسانی را که دوستشان داریم، تنها پس از رفتنشان درمی‌یابیم و چگونه با موج‌های پشیمانی‌ای کنار می‌آییم که پس از فقدان به سراغمان می‌آیند. اما متن گامی فراتر می‌رود و می‌پرسد: اگر فرصتی برای دیدار دوباره با عزیزانمان پس از مرگشان در اختیار ما قرار گیرد، در آخرین دیدار چه می‌توان به آن‌ها گفت؟
طرح داستان بر ایده‌ای عجیب و تأثیرگذار استوار است: اتاقک تلفن عمومی اسرارآمیزی که به زندگان فرصت می‌دهد با عزیزان ازدست‌رفته خود ارتباط برقرار کنند. داستان با دختری به نام جی‌آن آغاز می‌شود که در کودکی پدرش را از دست داده و همواره پرسش‌های بسیاری درباره رفتن او در دل داشته است.
او هنگامی که این تلفن را پیدا می‌کند، برای نخستین بار می‌تواند صدای پدرش را بشنود؛ تجربه‌ای که دنیایش را زیرورو می‌کند و او را به جست‌وجوی راز این اتاقک و کمک به دیگرانی سوق می‌دهد که درد فقدان را تجربه می‌کنند. کار او در مرکزی تخصصی در زمینه «کالبدشکافی روان‌شناختی» نیز در این مسیر به کمکش می‌آید؛ مرکزی که می‌کوشد شرایط روانی و اجتماعی پیرامون افرادی را بررسی کند که به زندگی خود پایان داده‌اند، به‌ویژه کسانی که دست به خودکشی زده‌اند.
در جریان کار، سرنوشت او با شش نفر گره می‌خورد که هرکدام داستان متفاوتی از فقدان عزیزی را با خود دارند؛ همراه با پرسش‌هایی که پاسخی برایشان نیافته‌اند و احساساتی از جنس گناه، پشیمانی، خشم و سردرگمی. این داستان‌ها در صحنه‌هایی روایت می‌شوند که فضای ادبیات روان‌شناختی را با درام عاطفی تأثیرگذار درمی‌آمیزند، تا جایی که اتاقک تلفن به‌تدریج به نمادی از آخرین وداع تبدیل می‌شود.
از فضای رمان می‌خوانیم:
«در روزگاری که تیرهای چراغ برق هنوز کمیاب بودند، محله در روز به لطف دیوارنگاره‌هایی که به بهانه توسعه منطقه کشیده شده بودند، روشن و سرزنده به نظر می‌رسید؛ اما همین که شب سایه می‌انداخت، آن نقاشی‌ها به شکل‌هایی رنگ‌پریده و محو تبدیل می‌شدند که به سرابی یا حیواناتی اسرارآمیز شباهت داشتند و بر انزوا و هراس‌انگیزی مکان می‌افزودند.
جی‌وو در این محله دو فرزندش را بزرگ می‌کرد و نگرانی‌اش روزبه‌روز بیشتر می‌شد، زیرا دخترش جی‌آن اصرار داشت که بیرون برود و هر غروب منتظر بازگشت او بماند. دخترکی چهارده‌ساله که به‌تازگی دوره ابتدایی را به پایان رسانده بود؛ با صورتی رنگ‌پریده که لبخندش هر بار با دیدن چهره پدر پهن‌تر می‌شد و صورتش از روشنایی روز هم درخشان‌تر به نظر می‌رسید. جی‌وو برای دیدن آن لبخند بود که هرچه دیرتر به خانه بازمی‌گشت، قدم‌هایش را تندتر می‌کرد.
بابا!
جی‌آن همیشه در همان نقطه منتظرش می‌ماند؛ روبه‌روی اتاقک یک تلفن عمومی که در گوشه کوچه‌ای تاریک قرار داشت و چراغ کوچکی بالای آن نصب شده بود تا استفاده‌کنندگان از تلفن بتوانند از نورش بهره ببرند. دخترش زیر آن نور کم‌سو، هر بار که او را از دور می‌دید، با معصومیتی زلال لبخند می‌زد. جی‌وو با نزدیک شدن به او قدم‌هایش را تندتر کرد، تا جایی که دیگر چیزی جز فاصله یک لمس دست میان آن دو باقی نمانده بود. می‌ترسید دختر از میان دستانش بلغزد و ناپدید شود، همان‌گونه که رؤیا از دست می‌رود.»


آگهی‌ها تاریخ غیررسمی جامعه را می‌نویسند

آگهی‌ها تاریخ غیررسمی جامعه را می‌نویسند
TT

آگهی‌ها تاریخ غیررسمی جامعه را می‌نویسند

آگهی‌ها تاریخ غیررسمی جامعه را می‌نویسند

بخش انتشارات دانشگاه آمریکایی قاهره کتاب تازه‌ای به زبان انگلیسی با عنوان «تجارت رؤیاها: یک قرن آگهی‌های چاپی در مصر» منتشر کرده است. نویسنده این کتاب، دکتر بهیه شهاب، پژوهشگر و طراح گرافیک و بنیان‌گذار رشته طراحی گرافیک در این دانشگاه است.
ایده اصلی کتاب، استفاده از آگهی‌های تجاری در طول یک قرن، به‌عنوان ابزاری ناگفته و کمتر مورد توجه برای نگارش تاریخ مردمی و غیررسمی است؛ تاریخی که جنبه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را در بر می‌گیرد. آگهی‌ها تصویری جذاب و نامتعارف از تحولات جوامع در سطوح مختلف ارائه می‌کنند.
این کتاب بر بیش از ۳۵۰ آگهی منتشرشده در روزنامه‌ها و مجلات مصری در فاصله سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۹۸۰ تکیه دارد و نشان می‌دهد که ایده‌های تبلیغاتی چگونه ویژگی‌های جامعه‌ای را بازتاب می‌دادند که پیوسته در حال تغییر بود و در همان حال، در شکل‌گیری افکار و آرزوهای آن جامعه نیز سهم داشتند.
نویسنده برای تدوین این اثر، پژوهشی گسترده در آرشیو انجام داده که هزاران آگهی نگهداری‌شده در کتابخانه کتاب‌های نادر و مجموعه‌های ویژه دانشگاه را در بر می‌گرفت. انگیزه او این بود که نسل جدید بتواند سیر تحول جامعه خود را از منظری تاریخی متفاوت، زنده و جذاب بشناسد.
کتاب، سیر تحول آگهی‌های مصری را در پنج مرحله اصلی بررسی می‌کند. این سیر از دوره پیش از سال ۱۹۲۰ آغاز می‌شود؛ زمانی که روزنامه‌ها و نشریات گوناگون در پایه‌گذاری صنعت تبلیغات در مصر نقش داشتند. سپس به دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ می‌رسد؛ دوره‌ای که شاهد رونق چشمگیر فعالیت‌های نشر بود و این تحول به‌روشنی در شکل و محتوای آگهی‌ها بازتاب یافت.
نویسنده در بررسی دهه ۱۹۴۰ بر مرحله «مصری‌سازی» درنگ می‌کند؛ مرحله‌ای که با تغییر در شیوه ارائه آگهی‌ها و رواج مفاهیمی مانند رفاه، تفریح، سلامت و بهداشت همراه بود. سپس انقلاب ۱۹۵۲ تحولی عمیق در فضای اقتصادی و صنعتی پدید آورد؛ به‌ویژه با سیاست‌های ملی‌سازی و گسترش صنایع دولتی. این تحولات نیز به نوبه خود بر بازار تبلیغات و پیام‌هایی که آگهی‌ها منتقل می‌کردند، تأثیر گذاشتند.
با آغاز دهه ۱۹۷۰، مصر وارد مرحله متفاوتی شد و با حرکت به‌سوی اقتصاد بازار و سیاست درهای باز، ماهیت کالاهای عرضه‌شده در بازار تغییر کرد. در پی این تحولات، خواسته‌ها و آرزوهای تازه‌ای در میان مردم شکل گرفت و الگوهای متفاوتی از زندگی و مصرف پدیدار شد. پژوهش سپس به دهه ۱۹۸۰ می‌رسد و تحولی را دنبال می‌کند که گسترش تبلیغات تلویزیونی به وجود آورد؛ اینکه این پدیده تازه چگونه جایگاه آگهی‌های چاپی و شیوه حضور و تأثیرگذاری آن‌ها را تغییر داد.
نکته قابل توجه این است که بررسی آگهی‌های مصری در طول یک قرن، صرفاً راهی برای شناخت کالاهای پرطرفدار هر دوره نبود، بلکه بسیاری از ویژگی‌های زندگی سیاسی و اجتماعی آن دوران را نیز آشکار کرد.
برای مثال، در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، جمال عبدالناصر حضوری پررنگ در آگهی‌ها داشت؛ چه در قالب آگهی‌های تبریک و حمایت و چه در تبلیغ ایده‌ها و جهت‌گیری‌های آن دوره، در کنار آگهی‌هایی که خود کالاها را معرفی می‌کردند. هم‌زمان، توجه فزاینده به صنایع ملی نیز برجسته شد و آگهی‌های تبلیغ‌کننده محصولات مصری گسترش یافتند.
با تغییر مرحله سیاسی، انور سادات نیز در آگهی‌هایی ظاهر شد که ویژگی‌ها و جهت‌گیری‌های دوره جدید، از جمله گشودگی به‌سوی غرب و ایالات متحده، را بازتاب می‌دادند. پیش از دوران عبدالناصر و انقلاب ژوئیه، تصویر رهبران سیاسی دیگری مانند سعد زغلول و مصطفی النحاس پاشا نیز در آگهی‌های برخی محصولات ملی دیده شده بود.


روایت معارض در حکایت سِنِمّار


سعید الغانمی
سعید الغانمی
TT

روایت معارض در حکایت سِنِمّار


سعید الغانمی
سعید الغانمی

شهر حیره، واقع در جنوب کوفه، در تصویر روایی، تاریخی و تخیلی خود، آستانه‌ای برای گذار و مخزنی سرشار از آینده است که وظیفه حفظ و صیانت از فرهنگ عربی را بر عهده دارد. این شهر یکی از آخرین و سرنوشت‌سازترین نقاط زمانی از قرن چهارم و پنجم میلادی تا قرن هفتم بود؛ دوره‌ای که فرهنگ عربی در آن توانست ساختار خود را بازیابی و نوسازی کند و گویش‌های زبانش را از جلوه‌های چندگانگی، پراکندگی و انزوا در اعماق تاریخ و گستره مکان حفظ کند و مانع از برخورد و درهم‌آمیختگی آن‌ها با فرهنگ‌های دیگر شود. حیره به‌راستی نخستین دوره بنیان‌گذار فرهنگی بود که زمینه‌ساز بیداری ملی، فرهنگی و دینی شد؛ چنان‌که دکتر سعید الغانمی در کتاب خود، «خاستگاه‌های نخستین زبان»، آن را توصیف می‌کند.

مخزن روایی

آن مخزن سرشار زبانی و روایی حیره، در دوره‌های زمانی بعد به شهرهای تازه‌ای انتقال یافت که دوران شکوفایی را می‌گذراندند؛ این در حالی بود که گویش‌های عربی همراه با مسیر کوچ‌نشینی و شبانی به این‌سو و آن‌سو کشیده می‌شدند، با افول پادشاهی‌ها و دولت‌ها و پایان دوران پادشاهان رنگ غربت می‌گرفتند و در پی لشکرکشی‌ها و یورش مهاجمان، در پراکندگی و تبعید نیز غریب می‌ماندند. بااین‌حال، این مخزن ــ این آستانه ــ به راه خود ادامه داد و حاشیه زبانی‌اش را برای صیانت از زبانی با خود حمل کرد که از مرز پادشاهی‌ها، دولت‌ها و فرمانروایان عبور می‌کرد و در شهرهای بزرگ استقرار می‌یافت. بدین‌ترتیب، به ساختاری کاملاً روایی تبدیل شد که الگویی آزاد از تفسیر را در خود جای می‌داد؛ الگویی میان روایت تأییدی به سود حاکم و روایت معارض به سود زبان.
شاید آن آستانه روایی و تاریخی، بدون وقایع سیاسی پشتیبانی‌کننده‌ای که هم‌زمان با پیدایش دولت و پادشاهان عربِ لَخمیِ مُناذره شکل گرفتند، هرگز پدید نمی‌آمد. این عوامل در تثبیت و شکل‌گیری جایگاه شهر حیره و موجودیت جغرافیایی و سیاسیِ تقریباً مستقل آن نقش داشتند و آهنگ روابطش را به‌گونه‌ای تنظیم کردند که با قدرت‌های امپراتوریِ مسلط و حاکم در آن زمان، هماهنگی نسبی داشته باشد.

طرحی از کاخ خَوَرْنَق

روایت تأییدی و روایت معارض

اگر روایت تاریخی در نوع نخست خود، یعنی روایت تأییدی، بر گستردگی و تمرکز واقعیت‌های سیاسی، فرهنگی و زبانی ذخیره‌شده در ادبیات، سیره‌ها، حکایت‌ها و شعر تأکید می‌کند و آن‌ها را در کنار تصویر تاریخی شهر و چارچوب پادشاهی و امپراتوری آن قرار می‌دهد، نوع دوم آن، یعنی «روایت معارض»، در بافت متون ادبی به سرچشمه‌ای از اضطراب و تنش زبانی تبدیل می‌شود؛ تنشی که متن را به اندیشیدن وامی‌دارد و در ژرفای روایی خود، معنایی عمیق‌تر را در خارج از چارچوب سیاسی بیان می‌کند. این امر از وجود نوعی رویارویی انتقادیِ نهفته و آشکارشدن تصویر انسانیِ حذف‌شده خبر می‌دهد؛ چنان‌که در متن «حکایت سِنِمّار» می‌بینیم که موضوع بررسی این نوشته است.
متن حکایت سنمّار، در محتوای روایی خود، ماهیت سیاسی زیرکانه شخصیت مهندس را پنهان می‌کند؛ مهندسی که ساخت کاخ باشکوه پادشاهی را به پایان می‌رساند، اما خشتی را مخفی می‌کند تا اگر آن را بیرون بکشند، کل بنا فروبپاشد و ویران شود و از آن چیزی جز اثری محو باقی نماند. راوی نتوانسته است زیرکی این اندیشه را پنهان کند یا مخاطب را به نادیده‌گرفتن آن قانع سازد. ازاین‌رو، بیهوده می‌کوشد سنمّار را فردی ناآگاه از سیاست جلوه دهد تا او راز «بمب و رمز» را به پادشاه بگوید؛ رازی که قرار است همه‌چیز را منفجر کند. پذیرفتنی نیست که مهندسی دو طرح مهندسی خارق‌العاده، یکی برای ساختن بنا و دیگری برای ویران‌کردن آن، طراحی کند و سپس رازی را فاش سازد که بی‌تردید به نابودی خودش می‌انجامد.
در مقابل، نمی‌توان راوی را در ساختن متن خود ناآگاه یا ساده‌لوح دانست و نمی‌توان پذیرفت که او صرفاً برای خدمت به حاکم، از نظر هنری چنین آشکارا کوتاه آمده باشد. متن سرشار از تنش زبانی و انتظار ممتد است؛ انتظاری برای آنکه راز خشت همچنان محفوظ بماند و پادشاه نیز از آن آگاه نشود. اندیشه ویران‌سازی همچنان پابرجا و هراس‌انگیز باقی می‌ماند؛ همچون حکایتی غیررسمی که پنهان شده و هنوز روایت نشده است. راوی «همه‌دان» حکایت، راز آن را برای زمانی نامعلوم محفوظ نگه می‌دارد یا با منحرف‌کردن توجه پادشاه، آن را از نظر زبانی پنهان می‌کند.
بدین‌ترتیب، اندیشه ویران‌سازی که از پادشاه پنهان مانده است، با حذف هوش سیاسی از شخصیت مهندس معادل می‌شود. محتوای روایی، از طریق این معادله، حکایت دیگری را بر عهده می‌گیرد که در پس حکایت اصلی پنهان مانده است؛ حکایتی که ممکن است راوی دیگری آن را به دست گیرد. این وضعیت شباهت بسیاری به جابه‌جایی راویان در روایت یک حکایت واحد در گذر زمان دارد؛ موضوعی که محمد خضیر، داستان‌نویس، در کتاب «بصریاثا» و داستان «رؤیای برج» به آن پرداخته است؛ آنجا که از «حکایتی که پایان نیافته یا نمرده است تا قصه‌گویی دیگر آن را به دست گیرد و پس از مرگ قصه‌گوی نخست، روایت را ادامه دهد» سخن می‌گوید.
پس زمانِ راویان به حرکت خود ادامه می‌دهد و خود حکایت نیز استمرار می‌یابد. آنچه در حکایت سنمّار از نظر پنهان مانده، یعنی ماهیت شخصیت مهندس و هوش سیاسی او، در تصویر عمومی و آشکار پادشاهی و تاریخ نمایان می‌شود یا روایت تأییدی به سود آن، جایگزینی برایش فراهم می‌کند؛ اما رویارویی انتقادی و تنش زبانی در روایت معارض، آن را آشکار می‌سازد. خشتِ ویرانگر، همچون طرحی برای انفجار، در لابه‌لای متن و زبان راویِ «همه‌دان» پنهان شده است؛ پیش از آنکه در دیوارهای کاخ خورنق جست‌وجو و کشف شود.

روایت معارض چیست؟

جان دوکر، نویسنده کتاب «خاستگاه‌های خشونت»، با تکیه بر مفهوم چندصدایی در روایت نزد باختین، اصطلاح «روایت و روایت معارض» را وام گرفت تا به‌طور مستقیم از طریق آن، حوزه تخصصی خود را در مطالعات قربانی‌شناسی، پدیده خشونت و نسل‌کشی در تاریخ بشر بیان کند. او با لحنی طعنه‌آمیز به تصویر امپریالیست نجیب‌زاده‌ای می‌رسد که ریشه‌اش به روم و تبارش به تروایی‌ها بازمی‌گردد و غربی مدرنی که از نسل رومیان است. دوکر سطح و عمق متون زندگی‌نامه‌ای را در روایت تأییدی دنبال می‌کند و در این مسیر، لشکرکشی‌های تاریخی برای اعمال خشونت و کشتار وحشیانه را نشان می‌دهد؛ هم‌زمان با آنکه از الگوی نهفته در روایت انتقادیِ معارض و رویارویی آن با تاریخ نسل‌کشی‌های بشری سخن می‌گوید.
دوکر روایت معارض را در متون، بیش از آنکه با هدفی ادبی و انتقادی به کار گیرد، همچون ذخیره‌ای پژوهشی در نظر می‌گیرد تا دستاورد تازه‌ای در حوزه مطالعات صلح و نفی خشونت ارائه کند.
در این چارچوب، روایت معارض محتوایی نهفته در متن و حاشیه‌ای آزاد است که به دلایل سیاسیِ رایج، بر آن سرپوش گذاشته شده و توجه از آن منحرف شده است؛ کاری که نویسنده یا راوی در پرداخت حکایت خود بارها به آن متوسل می‌شود. بااین‌حال، این محتوای پنهان دیر یا زود در زمانی دیگر آشکار می‌شود و به تله‌ای هنری و زبانی بدل می‌گردد که پیوسته به آینده موکول می‌شود و در روایتی دیگر، که خود پنهان مانده است، ترمیم و بازسازی می‌شود.

سنمّار و تصویر روایی حیره

در حکایت سنمّار، قصه‌گو از چارچوب حکایت و تصویر کلی آن فراتر نمی‌رود؛ تصویری که بر حضور حاکم و سلطه مطلق او بر مردمش استوار است. این در حالی است که چنین سلطه‌ای، در تصویر تاریخی و رواییِ آشفته‌ای که از آن ارائه می‌شود، خود تابع قدرتی بیرونی است، از فرمان‌های آن پیروی می‌کند و موجودیتش از طریق اتحاد با آن قدرت بازتاب می‌یابد. قصه‌گو بر همین اساس، روایت تأییدی خود را در آستانه زمانی آغاز می‌کند که نعمان بن منذر، پادشاه حیره، آماده استقبال از پادشاه ایران، پسر شاپور، می‌شود و می‌کوشد از او به بهترین شکل پذیرایی کند و رضایتش را به دست آورد. افزون بر این، حکایت چشم خود را بر «نهایت شکوه استعمارگر» می‌بندد، توجه را از هوش سیاسی مهندس منحرف می‌کند و بر امتیاز فراگیر نعمان در ساخت کاخی باشکوه تکیه می‌زند که هیچ معماری با آن برابری نمی‌کند و هیچ بنایی از آن فراتر نمی‌رود.
بنابراین، تصویر روایی و تاریخی‌ای که روایت را همراهی می‌کند و حکایت آن را بازمی‌تاباند، این است که جایگاه و موجودیت شهر حیره، الگوی تأییدیِ هدف گمراه‌کننده استعمارگر ایرانی و بیزانسی را نمایندگی می‌کند؛ حال آنکه حیره در حقیقت در پی استقلال است. در مقابل، روایت معارض، الگوی وحشیانه تاریخ خشونت، لشکرکشی‌ها و نسل‌کشی‌های گسترده در منطقه را آشکار می‌سازد؛ همان‌گونه که خشت نیز همچون اندیشه‌ای برای ویران‌سازی و فروپاشیِ مستمر، پنهان نگه داشته می‌شود.
در فاصله میان این دو روایت ــ خواه آنچه حکایت‌ها نقل می‌کنند و خواه آنچه تصویر روایی شهر در تاریخ بیان می‌کند ــ فرهنگ عربی توانست پلی برای صیانت از خود به سوی ساحل دیگر بیابد؛ پلی برای گردآوری و یکپارچه‌سازی گویش‌هایش در قالب زبان فصیح حیره، چراکه به تأکید الغانمی، این زبان آخرین گویشِ فراگیری بود که گویش‌های زبان عربی را در خود جمع کرد.
اینک تصویر آرامی نجیب‌زاده، وارث پراکندگی و انزوای مشرق‌زمین، و عربِ معاصر در قرن پنجم میلادی، وارث زبان آرامی، در حیره کوفه روایت پادشاهی خود را گرد هم می‌آورد و بیانیه‌اش را سامان می‌دهد تا بستری برای بیداری انسانی و مرحله‌ای دیگر از نوزایی و پادشاهی‌سازی در مکه، بغداد و اندلس فراهم کند. اما مهم‌تر از همه این است که روایت معارض در متون اندیشه‌ورز همچنان در جست‌وجوی ایده بنیادین خود باقی می‌ماند: خشتی که ویران می‌کند و نفی خشونت.

نویسنده عراقی