یهود در رمان‌های سعودی؛ ​پنج رمانی که از «گتو» می‌گذرند و سئوال‌ها برمی‌انگیزند

همه چیز جز عادی سازی روابط

یهود در رمان‌های سعودی؛ ​پنج رمانی که از «گتو» می‌گذرند و سئوال‌ها برمی‌انگیزند
TT

یهود در رمان‌های سعودی؛ ​پنج رمانی که از «گتو» می‌گذرند و سئوال‌ها برمی‌انگیزند

یهود در رمان‌های سعودی؛ ​پنج رمانی که از «گتو» می‌گذرند و سئوال‌ها برمی‌انگیزند

طی چهار سال پنج رمان از نویسندگان سعودی(نیمی از آنها نویسنده زن هستند) منتشر شدند که مسئله یهودیان را دست مایه خود می‌سازند؛ زندگی یهودیان، تاریخ آنها، شیوه‌های رفتار و سلوک‌شان و... به کمک شخصیت‌های یهودی که در را به روی صحنه‌ای  سرشار از جزئیات محیط یهودی نزدیک جزیره عربی است باز می‌کنند، یعنی محیط یهودیان یمن. دریکی از رمان‌ها قاهره صحنه حوادث و ارتباط به عنصر یهودی می‌شود.
در همه رمان‌ها یهودیان در داستان‌هایی انسانی آمیخته می‌شوند که دعوت به آشنایی با جامعه یهودی می‌کند. از این طریق گردش حوادث صورت می‌گیرد تا مسائل عام انسانی که از آگاهی نویسنده سرچشمه می‌گیرند، بررسی و به سنگ زیربنای مسائل رمان بدل می‌شوند؛ هویت و رویارویی ملی و مسائل مربوط به زن و مردسالاری جامعه. در کل اینها مسائلی هستند که بدون به خدمت گرفتن عنصر یهودی که گاهی در اغلب این آثار به نظر تحمیلی می‌آید، می‌توانند به پیش بروند.
همه پنج رمان به دنبال نوعی «تفاوت»‌اند و شاید آن را در «گتوی» یهودی یافته‌اند، عناصری که پیش از این برای ایده رمان و ساختار متنش به آنها پرداخته نشده است... اما اینکه این آثار در زمان‌های نزدیک به هم منتشر شده‌اند، پرسش‌های زیادی را مطرح می‌کند... علیرغم اینکه نویسندگانی که با آنها سخن گفتیم، بعید می‌دانند از رمان‌های آنها بهره‌برداری سیاسی شده باشد و به نظر آنها راه را برای پذیرش فرهنگ عادی سازی آماده نمی‌کنند.
نویسندگان شرکت کننده در این پژوهش براین نظرند که یهودیت بخشی از عناصر تشکیل دهنده فرهنگ جزیرة العرب‌اند. در جنوب و غرب همین طور در یمن، قبایل یهودی زندگی می‌کردند. بلکه برخی پژوهشگران به ضرس قاطع مدعی‌اند تورات در جنوب جزیرة العرب نازل شد. آخرین آنها دکتر احمد بن سعید قشاش در کتاب« جستارهایی در تاریخ جغرافیای قرآن و تورات و لهجه‌های مردم سرا» که درسال 2018 منتشر شده است. نویسنده در این کتاب به گفته‌ای در مجله «العرب» استناد می‌کند که موطن اصلی بنی اسرائیل در جزیرة العرب منطقه العلا بوده است(صفحه 293-294).
پیش ازآن مورخ لبنانی دکتر کمال الصلیبی در تحقیق مشهورش«تورات از جزیرة العرب آمد»(1985) نظریه جدل انگیزی مطرح کرد که می‌گوید، منطقه عسیر، فلسطین تورات است و بنی اسرائیل از اقوام منقرض شده عرب‌اند و دین یهود در منطقه ظهران نشو ونما یافت.
پنج رمانی که اخیراً منتشر شده‌اند عبارتند از: « یهودیة مخلصة/ یهودی نجات بخش» نوشته سالم الموشی(2015). رمان «مجنون لیلی الیهودیة/مجنون لیلی یهودی» اثر حمد حمید الرشیدی(2016) و رمان «قاع الیهود/ زمین یهود» نوشته علی الامیر(2018). رمان «غربة یهودیة/غربت یهودی» اثر رجاء بندر(2020) و رمان «اللیدی تالی-الاحساء 1912/ بانو تالی-احساء 1912) نوشته فوزی صادق.
-«یهودیة مخلّصة» نوشته سالمه الموشی
این رمان سال 2015 توسط انتشارات(ازمنه) منتشر شد. پیش از این از این نویسنده دو کتاب نقد ادبی منتشر شده بود(ایها النقصان من رآک... نساء تحت العرش/ای نقصان چه کسی تو را دید... زنان زیر عرش) و «الحریم الثقافی بین الثابت و المتحول/ حریم فرهنگی میان ثابت و متغیر».
سالمه پژوهشگر تاریخ، فعال فرهنگی در زمینه حمایت از زنان و عضو جمعیت علوم سیاسی سعودی است.
با اینکه رمان عنوان «یهودی منجی» را برخود دارد، اما داستان دختر جوانی را روایت می‌کند که در محیط یهودیان یمن زندگی می‌کند ولی نویسنده تلاش دارد رمان را بدل به سفری سخت برای یافتن رهایی روحی و روانی بسازد. در ابتدا رمان را تقدیم می‌کند به « همه روان‌هایی که درد بزرگ را تجربه کرده و زیسته‌اند و کسانی که درخت توت بر زخم‌های خونین‌شان به ثمر می‌نشیند».
نویسنده، یمن را انتخاب کرده تا فضای رمان در آن شکل بگیرد و ماجرای دختر جوان یهودی به نام (هوشع) را روایت می‌کند؛ نامی که نماد «رهایی» است. از طریق او وارد جامعه یهودی یمن می‌شود و اندکی در شکل گیری و اندیشه و باورهایش غوطه می‌زند. نگاهی به اوضاع سیاسی و اجتماعی می‌اندازد که منجر به کوچ یهودیان از یمن پس از آوارگی فلسطینی‌ها و برپایی کشور اسرائیل در سال 1948 می‌شوند. ماجرای مهاجرت مخفیانه‌ای را علنی می‌کند که بریتانیا و امریکا حمایت مالی کردند و سازمان دادند و موفق شدند 49 هزار یهودی را به فلسطین منتقل کنند.
رمان به قالب روانی انسانی خود برمی‌گردد و آمیزه‌ای از احساسات متضاد درباره خود و جست‌وجوی رهایی را به سطح می‌کشاند.
-«زمین یهود» اثر علی الامیر
«قاع الیهود» رمانی است به قلم نویسنده سعودی علی الامیر در حدفاصل 2016 تا 2017 و در سال 2018 توسط انتشارات النابغه مصری منتشر شد و 384 صفحه حجم دارد. بیشتر حوادث آن در کوی زمین یهود اتفاق می‌افتند که محله‌ای قدیمی در شهر صنعاست. ماجرا پیرامون خالد قهرمان رمان می‌گردند؛ دانشجویی سعودی از پدری اهل جازان و مادری یمنی. پدرش درمانگاهی در جازان و یکی درعسیردارد و آرزو دارد او پزشک بشود اما موفق به قبولی در دانشگاه‌های سعودی نمی‌شود و ناچار برای تحصیل در رشته داروسازی راهی صنعا می‌شود. با توجه به اینکه از نگاه پدر دور شده، به کمک پول و خوش سیمایی جذب لذت‌ها می‌شود و درس و تحصیل را رها می‌کند و در دام عشق سه دخترمی‌افتد؛ منیره که دختر برگزیده مرد همه کاره شهراست و قبول نمی‌کند او را معرفی کند و نامش در رمان مجهول می‌ماند. دختر از نفوذش استفاده می‌کند و درمقابل مخالفانش را به دام می‌اندازد.
دومی صبریه، دختری معمولی از طبقه فقیر و ساکن محله زمین یهودی‌ها. دختر سوم، لوزه یهودی است که خانواده او تنها بازمانده یهودیان در محله‌اند به همین دلیل اعضای آن هویت خود را پنهان می‌کنند. لوزه و منیره در گروه رقص در عروسی‌ها کار می‌کنند. همین طور لباس عروس درکارگاه منیره می‌دوزد پیش منیره و عاشق‌اش خالد به دین اسلام تظاهر می‌کند، البته جلوی خالد ابایی ندارد که همدلی‌اش با یهود را نشان دهد.
وقتی خالد پی می‌برد آن دختر یهودی است تأثیری برعشق‌اش نمی‌گذارد و تصمیم می‌گیرد به احترام او هیچ وقت وارد این مقوله نشود. پس از اینکه پیش او اعتراف می‌کند یهودی است شروع به گله از اوضاع مردم‌اش در سرزمین‌شان یمن می‌کند، جایی که در آن سرزمین جز تبعیض هیچ نمی‌بینند، در کار و آموزش. بعد هم تاریخ چند هزار ساله یهودیان یمن را واکاوی می‌کند و ...
-«غربت یهودی» نوشته رجاء بندر
این رمان با حجم 176 صفحه در قطع متوسط توسط انتشارات نادی جازان الادبی در سال 2020 منتشر شد. این رمان نوشته نویسنده جوان رجاء بندر است که پیش از این هیچ اثری ادبی منتشر نکرده. «غربت یهودی» ماجرای دختر جوانی است که از مادری یمنی و پدری عرب و مسلمان از کشوری دیگر متولد شده و سه سال پس از ادواج از هم جدا می‌شوند. مرد دختر خردسالش را رها می‌کند تا پیش مادرش بماند و در محیطی یهودی تربیت می‌‌شود. مطابق با آموزش‌های یهودی بزرگ می‌شود وآن را به عنوان دین می‌پذیرد. اما مرگ مادر پدر را ناگزیرمی‌کند برگردد و دخترش را به کشورش ببرد؛ جامعه‌ای متفاوت با زندگی مختلف. دختر در 19 سالگی شروع به شناخت پدر و محیط جدیدش می‌کند. مشخصات فضای جازان، منطقه مجاور یمن کاملا در رمان مشخص است جایی که عبدالله و دخترش عفراء به آن منتقل می‌شوند و فضای ادامه ماجراهای رمان است. این رمان نیز به تم‌های اجتماعی همچون وضعیت زنان و تقابل میان زندگی سنتی و زندگی امروزین و روابط مردان و زنان می‌‌پردازد... موضوع یهودیت مسئله اصلی رمان نیست بلکه قصه دختری یمنی و مادرش را روایت می‌کند که به طورتصادفی محیط زندگی‌شان جامعه یهودی یمن است. رمان به طور کامل از ویژگی‌های جامعه یهودی یمن مانند تلاش آنها برای حفظ هویت خویش و ذوب نشدن در محیط اسلامی خواه در آموزش خاص یا تن ندادن به ازدواج با دیگران و ... غفلت می‌کند.
-«مجنون لیلای یهودی» نوشته حمد حمید الرشیدی
این رمان اثر نویسنده و منتقد و شاعر سعودی حمد حمید الرشیدی است که توسط انتشارات العربی بیروت در سال 2016 و در 502 صفحه و قطع متوسط منتشر شده است.
رمانی تخیلی که حوادث تاریخی را دست‌مایه قرار می‌دهد و آنها را در قالب ادبی می‌ریزد. ماجرای جوانی سعودی از یک خانواده بدوی را روایت می‌کند که خانواده‌اش به دلیل شرایط اقتصادی سخت در جزیرة العرب به بلاد شام مهاجرت می‌کنند و او در ریاض رشد می‌کند و زندگی مرفهی می‌یابد و به قاهره می‌رود تا تحصیل کند که ماجراهای رمان همانجا اتفاق می‌افتند.
قهرمان رمان تصوری منفی از یهود و نقش‌شان در جنگ با عرب‌ها دارد، تصوری که از تاریخ جنگ عرب‌ها و جنبش صهیونیستی آب می‌خورد. به همین دلیل قهرمان زن رمان «لیلی شالوم یهودی» عامل جلو بردن ماجراهای قومی می‌شود که قهرمان رمان جوان سعودی(شاکر) به آنها ایمان آورده بود و در داستان طوفانی عشق میان لیلای بسیار زیبا و جوان یمنی به نام (ابراهیم) که در حد جنون دل به آن دختر داده بود، نوعی فرورفتن سیاسی و تمدنی می‌بیند... و به همین دلیل آتش زیر خاکستر جنگ فرهنگی میان عرب و یهود جان می‌گیرد.
شاکر تلاش کرد به دام عشق لیلی نیفتد:« لیلی از من پرسید انگار قصد دارد از شخصیت خشک و حیرت‌ساز و گنگ من سردربیاورد... تو واقعا آدم عجیبی هستی شاکر! بعد از اینکه چند لحظه‌ای به چشمان جادویی‌اش خیره شدم و صورتم را از او برگرداندم مبادا گرفتار جادوی فرعونی‌ ویرانگرش بشوم به او گفتم: لیلی به خاطر کاری که تو می‌کنی و من دست به آن نمی‌زنم از گله نکن... خواهش می‌کنم، من زن و بچه و خانواده عرب و مسلمان و محافظه کار دارم.»
-«لیدی تالین-احساء1912» نوشته فوزی صادق
رمان «لیدی تالین» نوشته فوزی صادق در میان رمان‌هایی که به مسئله یهود می‌پردازند، تنها رمانی است که زندگی یهودیانی را واکاوی می‌کند که برخی از آنها در احساء درشرق سعودی زندگی می‌کنند و ماجراهای آن پشت پرده محله یهودی هفوف احساء می‌گذرند.
رمان در باره محله‌ یهودیان صحبت می‌کند که ده‌ها خانواده یهودی مهاجر به آن آمدند و در زمان عثمانی‌ها ساکن احساء شدند. همچنین مقبره یهودیان را توصیف می‌کند که در زمینی مرتفع در بیرون حصار دور محله قرار دارد. آنجا نوار طولانی نخل وجود دارد که از شمال محله یهودی‌ها تا چشمه «ام خریسان» معروف کشیده شده است.
پشت محله یهودی‌ها برخی مهاجران و رانده شدگان در خانه‌های حلبی و لانه‌وار زندگی می‌کنند، اینان خانواده‌هایی هستند که اصل و نسبی ندارند، مانند کولی‌ها و زنانی که با کشتی‌ها یا از راه صحرا به آنجا آمده‌اند. ورود این گروه به داخل حصار بخش قدیمی شهر یا محله یهودی‌های ممنوع است. اینها در بیرون از حصار زندگی می‌کنند و تن به کارهای فرودستانه همچون بارکشی می‌دهند و متهم به گسترش زشتی‌ها می‌شوند.



لطیفه: اجازه نمی‌دهم «ترند» بر پروژه موسیقی‌ام حاکم شود

او در کنار گذاشتن برخی ترانه‌هایی که شخصاً دوستشان دارد، تردید نمی‌کند اگر احساس کند با تصویر نهایی آلبوم هماهنگ نیستند (الشرق الأوسط)
او در کنار گذاشتن برخی ترانه‌هایی که شخصاً دوستشان دارد، تردید نمی‌کند اگر احساس کند با تصویر نهایی آلبوم هماهنگ نیستند (الشرق الأوسط)
TT

لطیفه: اجازه نمی‌دهم «ترند» بر پروژه موسیقی‌ام حاکم شود

او در کنار گذاشتن برخی ترانه‌هایی که شخصاً دوستشان دارد، تردید نمی‌کند اگر احساس کند با تصویر نهایی آلبوم هماهنگ نیستند (الشرق الأوسط)
او در کنار گذاشتن برخی ترانه‌هایی که شخصاً دوستشان دارد، تردید نمی‌کند اگر احساس کند با تصویر نهایی آلبوم هماهنگ نیستند (الشرق الأوسط)

لطیفه، خواننده تونسی، گفت انتخاب ترانه «شبهي بالمِلّي» به‌عنوان نام آلبوم جدیدش از این احساس ناشی شده است که این ترانه بیش از هر چیز به شخصیت و وضعیت انسانی و هنری او نزدیک است. او توضیح داد که با این ترانه صرفاً به‌عنوان اثری که از آن خوشش آمده برخورد نکرده، بلکه در آن فضایی از عشق، قدردانی و شادمانی از زندگی یافته است؛ احساساتی که به باور او شبیه خودش هستند و تا حد زیادی نگاه او به زندگی و آنچه را که می‌کوشد از طریق هنر خود ارائه دهد، بیان می‌کنند.
لطیفه در گفت‌وگو با «الشرق الأوسط» افزود که عنوان «شبهي بالمِلّي» همچنین بیانگر ایده‌ای است که می‌خواسته آلبوم از طریق آن با مخاطبان ارتباط برقرار کند. به باور او، شنونده در طول ترانه‌ها جنبه‌هایی از شخصیت او را خواهد یافت که از قبل می‌شناسد، اما در عین حال جزئیات و ابعاد تازه‌ای را نیز کشف خواهد کرد که در آثار قبلی او به همین شکل آشکار نشده بودند. او تأکید کرد: «عنوان هر آلبوم باید با روح کلی آن ارتباط داشته باشد و من این ویژگی را در این نام پیدا کردم.»

به باور لطیفه، کیفیت اثر همچنان مهم‌تر از محاسبات مربوط به زمان انتشار آثار دیگر هنرمندان است (الشرق الأوسط)

او توضیح داد که رابطه‌اش با زندگی، عشق و اطرافیانش به‌شکل آشکاری در حال‌وهوای کلی آلبوم بازتاب یافته است و افزود که ایده اینکه انسان تکیه‌گاه کسی باشد که دوستش دارد، او را تشویق کند و همیشه جنبه‌های زیبای وجودش را ببیند، دوست دارد.
او ادامه داد: «حتی در دشوارترین شرایط تلاش می‌کنم به دنبال امید و انرژی مثبتی بگردم که به من برای ادامه دادن کمک کند؛ و همین مسئله باعث می‌شود از نظر هنری به ترانه‌هایی گرایش داشته باشم که در عین برخورداری از احساسی روشن، موسیقی متفاوتی نیز دارند.»
لطیفه تأکید کرد انتخاب ترانه‌های «شبهي بالمِلّي» زمان زیادی برده است، به‌ویژه اینکه او با موسیقی همچون عشق زندگی‌اش، نه صرفاً یک حرفه، برخورد می‌کند. او خاطرنشان کرد که ممکن است ماه‌ها به آثار مختلف گوش دهد، میان آنها انتخاب کند و برخی جزئیات را تغییر دهد، زیرا فقط به دنبال یک ترانه خوب نیست، بلکه به دنبال ترانه‌ای است که احساس کند مشخصاً برای او مناسب است و بتواند از طریق آن چیزی تازه به تجربه هنری خود بیفزاید.

لطیفه همکاری با نسل‌های مختلف سازندگان موسیقی را ضرورتی برای ادامه فعالیت و پیشرفت می‌داند (الشرق الأوسط)

او اشاره کرد که «مراقب بود در آلبوم تنوع ایجاد شود؛ چه از نظر موضوعات، چه ملودی‌ها و چه تنظیم‌ها، اما در عین حال نمی‌خواستم این تنوع به نوعی پراکندگی تبدیل شود.»
لطیفه توضیح داد: «یک نخ واحد همه ترانه‌ها را به هم پیوند می‌دهد و آن، احساس شخصی من و شیوه بیان من است. همین پیوند است که در نهایت باعث می‌شود اثر، با وجود تفاوت شکل‌های موسیقایی آن، هویتی واحد داشته باشد.»
لطیفه درباره همکاری خود با نسل‌های مختلف فعالان عرصه موسیقی نیز سخن گفت و آن را «ضرورتی برای هر هنرمندی که می‌خواهد به فعالیت و پیشرفت ادامه دهد» دانست؛ حتی اگر سابقه‌ای طولانی و پربار داشته باشد. به گفته او، هنرمند نباید به تجربه‌های قبلی خود محدود شود یا خود را به همکاری با همان نام‌ها و پرداختن به همان ایده‌ها محدود کند.
او خاطرنشان کرد که اگر احساس کند برخی ترانه‌هایی که شخصاً دوستشان دارد با تصویر نهایی آلبوم هماهنگ نیستند، در کنار گذاشتن آنها تردید نمی‌کند. او توضیح داد که علاقه‌اش به یک ترانه لزوماً به این معنا نیست که آن ترانه برای انتشار در همان مقطع زمانی مناسب است.

لطیفه همکاری با نسل‌های مختلف سازندگان موسیقی را ضرورتی برای ادامه فعالیت و پیشرفت می‌داند (الشرق الأوسط)

او تأکید کرد که ممکن است انتشار برخی آثار به پروژه‌ای دیگر موکول شود، در حالی که آثار دیگری را نگه می‌دارد تا زمان مناسب آنها فرا برسد؛ زیرا هدف اصلی او ارائه آلبومی منسجم است، نه صرفاً مجموعه‌ای از ترانه‌ها.
او توضیح داد که شیوه انتشار «شبهي بالمِلّي» تحت تأثیر تغییر بزرگی قرار گرفته که در عادت‌های گوش دادن به موسیقی رخ داده است. در گذشته، مخاطب منتظر می‌ماند تا آلبوم به‌طور کامل منتشر شود و آن را از ابتدا تا انتها گوش دهد، اما اکنون بیشتر تمایل دارد برای هر ترانه زمان خاص خودش را اختصاص دهد. با این حال، لطیفه تأکید کرد که همچنان به ایده آلبوم کامل پایبند است و گفت: «انتشار مرحله‌ای ترانه‌ها به معنای کنار گذاشتن وحدت پروژه نیست؛ پروژه در نهایت شامل ۱۳ ترانه است.»
لطیفه تأکید کرد که واکنش مخاطبان به ترانه‌ها را دنبال می‌کند و از بازخوردهایی که دریافت می‌کند خوشحال می‌شود، اما اجازه نمی‌دهد شبکه‌های اجتماعی یا شاخص‌های «ترند» تصمیم‌گیرنده هنری باشند. او توضیح داد که «(شبکه‌های اجتماعی) به ابزاری مهم برای نزدیک‌تر کردن فاصله میان او و مخاطبانش تبدیل شده‌اند و او از شناخت ترانه‌هایی که بر مردم تأثیر می‌گذارند بهره می‌گیرد، اما در نهایت به دیدگاه و باور هنری خود تکیه می‌کند؛ زیرا تبدیل کردن (ترند) به معیار کار موسیقایی می‌تواند به هنرمند آسیب بزند و او را به تکرار سوق دهد.»
این خواننده تونسی گفت مفهوم رقابت برای او به زیر نظر گرفتن آنچه دیگر هنرمندان ارائه می‌کنند یا تلاش برای پاسخ دادن به موفقیت آنها ارتباطی ندارد، بلکه به این معناست که هر هنرمند بهترین چیزی را که در توان دارد ارائه کند. او افزود که روز خود را با این فکر آغاز نمی‌کند که هنرمندی ترانه‌ای منتشر کرده و بنابراین او نیز باید اثری مشابه ارائه دهد؛ زیرا پروژه، مخاطبان و دیدگاه خاص خود را دارد.

انتشار آثاری که با زیاد الرحبانی ضبط کرده‌ام فقط به انتخاب زمان انتشار مربوط نیست... و احساس من نسبت به این پروژه پس از درگذشت او تغییر کرده است

لطیفه

او تأکید کرد: «کیفیت اثر همچنان مهم‌تر از محاسبات مربوط به زمان انتشار آثار دیگر هنرمندان است، هرچند کاملاً از ماهیت فصل و تحرکات بازار آگاه هستم.» او معتقد است «وجود آثار موسیقایی متعدد و خوب در یک فصل، در نهایت اتفاقی مثبت است و به سود مخاطبان تمام می‌شود.»
لطیفه درباره پروژه موسیقایی خود با آهنگساز فقید، زیاد الرحبانی، نیز سخن گفت و تأکید کرد که با آن به‌عنوان یک آلبوم معمولی برخورد نمی‌کند، بلکه آن را یک وضعیت هنری و انسانی با ارزش ویژه در کارنامه خود می‌داند. او توضیح داد: «این اثر پس از آنکه آن را همراه با الرحبانی در فرانسه و پیش از درگذشتش ضبط کردم، اهمیت بیشتری پیدا کرد. هر ترانه با یک خاطره، یک موقعیت، صدا و حضور او پیوند خورده است و همین باعث شده برخورد با این پروژه کاملاً متفاوت باشد.»
او افزود: «انتشار آثاری که با زیاد الرحبانی ضبط کرده‌ام فقط به انتخاب یک زمان مربوط نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای از جزئیات تولیدی، هنری و حقوقی بر آن حاکم است که ابتدا باید به پایان برسند.» او توضیح داد که احساسش نسبت به این پروژه پس از درگذشت الرحبانی تغییر کرده است؛ زیرا هر ترانه اکنون معنایی افزوده و پیوندی انسانی و ویژه پیدا کرده است. از همین رو می‌خواهد این آثار به شکلی به مخاطبان ارائه شوند که شایسته جایگاه هنری و انسانی زیاد الرحبانی باشد.


کاظم فیّاض: سینمای عرب با بحران واقعی روبه‌روست… و به محیطی باثبات نیاز دارد

نمایی از «پرونده شماره صفر» (کوزموس کریِیتورز)
نمایی از «پرونده شماره صفر» (کوزموس کریِیتورز)
TT

کاظم فیّاض: سینمای عرب با بحران واقعی روبه‌روست… و به محیطی باثبات نیاز دارد

نمایی از «پرونده شماره صفر» (کوزموس کریِیتورز)
نمایی از «پرونده شماره صفر» (کوزموس کریِیتورز)

کاظم فیّاض، کارگردان لبنانی، این روزها دومین فیلم بلند داستانی خود را با عنوان «پرونده شماره صفر» به پایان می‌رساند. این فیلم درامی روان‌شناختی درباره یک وکیل، تیم او و صاحبان پرونده‌های جنایی مختلف است. هر یک از آنها آنچه را انجام داده‌اند روایت می‌کنند. پیشینه‌ها متعدد است، پرونده‌ها متنوع‌اند، شخصیت‌ها عجیب‌وغریب‌اند و انبوهی از بحث و گفت‌وگو در جریان است؛ همه اینها درون دفتری کوچک رخ می‌دهد که هر از گاهی صدای ضربه‌هایی در آن به گوش می‌رسد؛ ضربه‌هایی که حاضران آنها را می‌شنوند اما منشأشان را نمی‌دانند. تا اینکه وکیل درمی‌یابد میان وهم و واقعیت، و میان گذشته و حال گرفتار شده است.
فیّاض در حال کار روی نسخه نهایی فیلم است (این منتقد نسخه صفر را دیده است) و گفت‌وگوی زیر تصویری از این کارگردان نویدبخش ارائه می‌دهد؛ کارگردانی که نخستین فیلمش، «یوسف»، جایزه مهمی را در جشنواره «آسیا ورلد فیلم» در لس‌آنجلس به دست آورد.

کاظم فیّاض (کوزموس کریِیتورز)

*در چه مقطعی از زندگی تصمیم گرفتی فیلمساز شوی؟

ـ سفر من از سال ۲۰۱۲ آغاز شد. آن زمان علوم سیاسی می‌خواندم که خواهرم آمد و به من گفت در یک دوره آموزش عکاسی با استفاده از دوربین‌های DSLR کانن ثبت‌نام کرده است. بعد به من گفت: «نظرت چیست که بیایی و با من ثبت‌نام کنی؟» من هم قبول کردم. آن زمان هیچ چیز درباره این دنیا نمی‌دانستم. به دوره رفتم، برای نخستین بار دوربین را در دست گرفتم و اولین عکس خود را با یک دوربین حرفه‌ای گرفتم. به عکسی که گرفته بودم نگاه کردم؛ عکسی کاملاً معمولی بود، فقط چند نفر درون کارگاه آموزشی. اما احساس کردم این تصویر حرف می‌زند. همان لحظه برای نخستین بار احساس کردم می‌توانم بدون گفتن حتی یک کلمه حرف بزنم و فقط از طریق یک تصویر، چیزی را بیان کنم.

کاظم فیّاض هنگام فیلمبرداری (کوزموس کریِیتورز)

* آیا انگیزه، یا یکی از انگیزه‌ها، فرار از یک وضعیت اجتماعی یا شخصی بود یا نیاز به بیان خود از طریق تصویر؟

ـ سینما برای من فرار نیست، بلکه برعکس، مواجهه واقعی است. وقتی فیلمی می‌بینید، رنگ‌ها، رویدادها و گفت‌وگوها را می‌بینید، موسیقی را می‌شنوید، نماها، شیوه ساخت قاب و ترکیب‌بندی بصری را مشاهده می‌کنید. هیچ هنر دیگری نمی‌تواند همه این عناصر را به همین شکل بیان کند. من معتقدم سینما والاترین و کامل‌ترین وسیله بیان است، زیرا می‌تواند حالات و اندیشه‌های مختلف را در خود جای دهد. سینما راهی است که از طریق آن می‌توانم افکارم را شکل دهم و آنها را از ذهنم بیرون بیاورم و به جهان عرضه کنم.

*نخستین فیلم بلند داستانی شما، «یوسف»، به‌طور کلی از نظر منتقدان چگونه مورد استقبال قرار گرفت؟ و از آن تجربه چه آموختید؟

ـ صادقانه بگویم، تجربه «یوسف» از نظر نقد آن‌طور که امیدوار بودم غنی نبود، زیرا فیلم پوششی را که احساس می‌کردم شایسته آن است دریافت نکرد. افرادی که فیلم را دیده بودند دیدگاه‌های متفاوتی داشتند، اما منتقدان و رسانه‌های زیادی درباره آن صحبت نکردند و فکر می‌کنم دلیلش به مسائلی مربوط می‌شد که به بازاریابی و تبلیغات ارتباط داشت. با این حال، فکر می‌کنم از این تجربه بسیار آموختم و امیدوارم در این تجربه جدید پخته‌تر باشم؛ نه فقط از نظر هنری، بلکه در زمینه ارائه و بازاریابی فیلم نیز.

بازیگر، عزه زعرور، در «پرونده شماره صفر» (کوزموس کریِیتورز)

*پس برویم سراغ فیلم جدیدتان، «پرونده شماره صفر». ایده آن چگونه به ذهن‌تان رسید و چگونه آن را اجرا کردید؟

ـ ایده «پرونده شماره صفر» در اصل زمانی شکل گرفت که روی یک سریال برای «یوتیوب» کار می‌کردیم. ایده درباره دفتر وکالتی بود که پرونده‌های افرادی با مشکلات مختلف را می‌پذیرفت، اما نکته طنز ماجرا این بود که همیشه حق با طرف مقابل بود. من و ایدی شعب نقش دو وکیل را بازی می‌کردیم و این افراد را می‌پذیرفتیم و با شیوه‌ای طنزآمیز با اشتباهاتشان مواجه می‌کردیم. پرونده‌ها نیز ماهیتی اجتماعی داشتند. برای مثال، شخصی بود که چون پوست تیره‌ای داشت، بدنش را سفید کرده بود تا از تمسخر مردم در امان بماند. یا دختری که می‌خواست از مارک زاکربرگ شکایت کند، چون تعداد «لایک»های کافی دریافت نمی‌کرد.
وقتی فیلمبرداری این کار را به پایان رساندم، احساس کردم اصلاً شبیه من نیست. تنها نشستم و ناگهان ایده یک‌باره به ذهنم رسید. انگار یک «Download» در ذهنم انجام شد. کامپیوترم را باز کردم و ظرف فقط سه روز، کل فیلم را نوشتم. وقتی شروع به فکر کردن درباره پروژه کردم، فقط به‌عنوان کارگردان به آن فکر نمی‌کردم، بلکه خودم را تهیه‌کننده هم می‌دیدم. به نظرم بی‌توجهی به جنبه تولید یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی است که بسیاری از کارگردانان جوان با آن مواجه‌اند؛ آنها به تولید اهمیت هم‌سنگی نمی‌دهند.

«سینما برای من فرار نیست، بلکه برعکس، مواجهه واقعی است.»

کاظم فیّاض

*درباره وضعیت سینمای مستقل عرب در شرایط کنونی چه نظری داری؟

ـ در حقیقت، ترجیح می‌دهم سؤال این باشد که به‌طور کلی چه نگاهی به سینمای عرب داری، نه فقط به سینمای مستقل عرب. چون سؤال برای من از اساس آغاز می‌شود: آیا اصلاً صنعت سینمای عربِ کاملی داریم که بتوانیم درباره سینمای مستقل صحبت کنیم؟ سینمای مستقل ابتدا به وجود یک سینما نیاز دارد و خود سینمای عرب همچنان باید یک صنعت واقعی را بنا کند.
فکر می‌کنم در آموزش سینمایی کمبود داریم و زیرساخت‌هایی که به این صنعت اجازه دهند به شکل طبیعی رشد کند نیز کافی نیستند. علاوه بر این، ما در منطقه‌ای زندگی می‌کنیم که از جنگ‌ها و درگیری‌های سیاسی، فرقه‌ای و اجتماعی رنج می‌برد و همه این مسائل مانعی بر سر راه پیشرفت سینما هستند؛ چه سینمای مستقل و چه سینمای غیرمستقل.
من نمی‌گویم سینما یک امر تجملی است؛ به‌هیچ‌وجه چنین نیست. اما هر صنعت سینمایی برای رشد به محیطی باثبات نیاز دارد. در کشورهای باثبات، تولیدات بیشتری می‌بینیم، زیرا شرایط چنین امکانی را فراهم می‌کند. اما اینجا ممکن است در حال فیلمبرداری باشید و ناگهان با رویدادی مواجه شوید که همه چیز را متوقف کند، یا ببینید موضوعاتی وجود دارند که نمی‌توانید درباره آنها صحبت کنید، یا با محدودیت‌های مختلفی روبه‌رو شوید که مانع ارائه آن چیزی شوند که می‌خواهید.


نویسندگان و فیلسوفان جهان چگونه به کتابخانه‌های خود می‌نگریستند؟

نویسندگان و فیلسوفان جهان چگونه به کتابخانه‌های خود می‌نگریستند؟
TT

نویسندگان و فیلسوفان جهان چگونه به کتابخانه‌های خود می‌نگریستند؟

نویسندگان و فیلسوفان جهان چگونه به کتابخانه‌های خود می‌نگریستند؟

کتاب‌ها و آثاری که نویسندگان و آفرینندگان از دورترین روزگاران تا امروز، عصاره اندیشه‌ها و چکیده شهودها و رنج‌های فکری خود را در آنها ریخته‌اند، همواره مورد ستایش میلیون‌ها خواننده بوده‌اند؛ خوانندگانی که آنها را توشه معرفتی خود، راهنمای خویش به سوی راه درست و نوری برای بیرون آمدن از تونل نادانی دانسته‌اند. ابوعثمان جاحظ شاید یکی از بزرگ‌ترین ادیبان و نویسندگانی باشد که کتاب را ستوده و از محاسن آن تمجید کرده است. او در «البیان و التبیین» کتاب را چنین توصیف می‌کند: «هم‌نشینی است که تو را نمی‌ستاید، دوستی است که فریبت نمی‌دهد، همراهی است که از تو خسته نمی‌شود و همسایه‌ای است که از تو دلگیر نمی‌شود.» شاید این توصیف جاحظ از کتاب بعدها در سخن مشهور المتنبّی بازتاب یافته باشد که می‌گوید: «عزیزترین جایگاه در دنیا زین اسب تیزروست، و بهترین همنشین در میان آدمیان کتاب است.»
نکته قابل توجه آن است که نقش کتاب‌ها در عصر جدید دیگر تنها به انتقال دانش و ابزاری برای آن محدود نمی‌شود، بلکه خود به موضوعی برای پرداخت ادبی، انگیزه‌ای برای الهام و موضوعی برای ستایش نویسندگان و مؤلفان تبدیل شده‌اند؛ نویسندگانی که از ستایش مطالعه و تشویق به خرید و گردآوری کتاب‌ها دست نکشیده‌اند و حتی به ثبت و مستندسازی شیوه‌ای پرداخته‌اند که کتابخانه‌های خانگی خود را بر اساس آن بنا کرده‌اند. از آنجا که آثار مربوط به این موضوع بیش از آن است که بتوان آنها را برشمرد، کافی است در میان آنها به کتاب «تاریخ کتابخانه‌ها» نوشته آلفرد هیسل، «کتابخانه‌ها در جهان باستان» نوشته لیونل کَسون و کتاب «کتاب‌ها در زندگی من» اثر هنری میلر اشاره کنیم.
اگر نویسنده و متفکر آرژانتینی، بورخس، که از کودکی نابینا شد، بهشت را در قالب کتابخانه‌ای عظیم و بی‌نهایت گسترده تصور می‌کرد، تب عشق او به کتاب به دستیارش آلبرتو مانگوئل نیز سرایت کرد؛ کسی که سال‌ها آثار مختلف را برای او با صدای بلند می‌خواند و سپس خود به تألیف چندین کتاب درباره آیین‌های مطالعه و نوشتن و زیبایی‌شناسی کتاب‌ها و کتابخانه‌ها پرداخت. از برجسته‌ترین آثار او می‌توان به «کتابخانه شبانه»، «تاریخ مطالعه»، «شهر کلمات» و «جنتلمن کتابخانه‌ها» اشاره کرد.
کتاب «جهان را در کتابخانه‌ام می‌گنجانم» که احمد الزناتی، نویسنده مصری، آن را گردآوری و ترجمه کرده است، شاید یکی از آثار قابل توجهی باشد که با سبکی جذاب و درهم‌آمیخته از فایده و لذت، جزئیات رابطه صمیمانه یا گاه مبهم میان نویسندگان و کتاب‌هایی را که گرد می‌آورند، ثبت و روایت می‌کند؛ ضمن آنکه شیوه مطالعه آنان و چگونگی تأسیس کتابخانه‌هایشان را نیز به تصویر می‌کشد.
از آنجا که روشن می‌شود هر یک از نویسندگانی که مؤلف به بررسی آنها پرداخته، رابطه‌ای متفاوت با کتاب‌ها و کتابخانه‌ها داشته است، ناگزیر باید درنگی ویژه بر آرتور شوپنهاور داشته باشیم؛ کسی که به کتاب‌هایی که با دقت گرد آورده بود، تنها به چشم ابزاری برای کسب دانش نمی‌نگریست، بلکه آنها را بهترین وسیله خود برای گریز از ریا و دورویی انسان‌ها می‌دانست. صاحب کتاب «جهان همچون اراده و تصور» در نامه‌ای که پس از تصمیم به سفر و دور شدن از زادگاهش برای یکی از دوستانش فرستاد، می‌نویسد: «سخت‌ترین چیزی که جدایی از آن برایم دشوار است، کتابخانه عمومی و خصوصی‌ام است. اگر آرامش کتاب‌ها نبود، مدت‌ها پیش در برابر نومیدی از این زندگی تسلیم شده بودم.»

آرتور شوپنهاور

مدح شوپنهاور از کتاب‌ها به یک مناسبت یا یک متن خاص محدود نمی‌شد. او در آغاز دست‌نوشته زندگی‌نامه خود، بی‌درنگ چنین می‌نویسد: «و چون هم‌عصرانم از میان هم‌وطنانم نتوانستند تنهایی‌ام را از میان ببرند، همنشینی کسانی را برگزیدم که شبیه من بودند؛ کسانی که مرگ آنان را در خود فرو برده بود و همچون من در جهان گشته بودند. اینک حروف خاموش آنان محبت و دوستی‌ای صادقانه‌تر از معاشرت زندگان در من برمی‌انگیزد و صفایی عمیق‌تر از آرامش صاحبان جان بر من می‌باراند.»
با آنکه در سخن شوپنهاور درباره همنشینی دلنشین با کتاب، نکته‌ای مشترک با ابوعثمان الجاحظ وجود دارد، فاصله میان این دو بسیار زیاد است؛ زیرا الجاحظ موجودی اجتماعی، متمایل به خوش‌بینی و شوخ‌طبعی و دارای نگاهی مثبت به جهان بود، در حالی که شوپنهاور درست نقطه مقابل تمام این ویژگی‌ها قرار داشت.
اما نکته مهمی که نویسنده از اشاره به آن غافل نشده، این است که شوپنهاور در انتخاب کتاب‌هایی که می‌خرید و گرد می‌آورد، کاملاً بی‌طرف نبود؛ بلکه این انتخاب بیش از آنکه صرفاً تابع معیارهای ناب ادبی و خلاقانه باشد، تحت تأثیر ذوق و سلیقه شخصی او قرار داشت. در حالی که علاقه‌اش به هم‌وطن آلمانی خود، گوته، او را واداشت تا تمامی آثار او را در چاپ‌های گوناگون گرد آورد، همچنین آثار لسینگ، امانوئل کانت و هاینریش هاینه را نیز جمع کرد، آثار برخی از نویسندگان بزرگ را کاملاً نادیده گرفت؛ نویسندگانی همچون لودویگ و هوفمان و کلایست، و نیز هولدرلین را که مارتین هایدگر او را تجسم عملی هستی‌شناسی هستی می‌دانست.
با این حال، افراط شوپنهاور در ستایش کتاب‌ها و کتابخانه‌ها مانع از آن نشد که درباره زیاده‌روی در مطالعه هشدار دهد. او معتقد بود ذهن بر اثر مطالعه بسیار، همان‌گونه که معده بر اثر پرخوری خفه می‌شود، دچار خفگی می‌شود. به باور او، برخی کسانی که در سیلاب کتاب‌ها غرق شده‌اند، به برده آنچه سطرهای دیگران به آنان دیکته می‌کند تبدیل شده‌اند و ذهنشان زیر بار اندیشه‌های دیگران سنگین شده است.
نویسنده بریتانیایی، هنری ویتلی، بر انتخاب‌گری در شکل دادن به کتابخانه‌ها و پرهیز از انباشتن تصادفی محتویات آنها تأکید کرده است. او در عین حال اشاره می‌کند که کتابخانه امپراتور آلمانی، مارکوس سیوروس، تنها به چهار مجلد محدود می‌شد که آثار افلاطون، پلینیوس، پلوتارک و بطلمیوس را دربرمی‌گرفت. ویتلی معتقد بود انتخاب‌گری مهم‌ترین رمز شکل‌گیری کتابخانه‌هاست و کتابخانه آرمانی تنها از رهگذر گرایش صاحبش به انتخاب‌گری می‌تواند بازتاب‌دهنده ذهن و روح او باشد.
منتقد آلمانی، والتر بنیامین، نیز از اصل افراط در خرید و گردآوری کتاب دفاع می‌کند؛ حتی اگر این کار صرفاً از سر لذت انجام شود یا برای احتیاط در برابر نیازهای احتمالی آینده به دانش. نویسنده کانادایی، رابرتسون دیویس، در حالی که بر ضرورت تمایز میان گردآوری کتاب برای فخرفروشی و گردآوری آن برای کسب دانش تأکید می‌کند، بی‌پرده اعتراف می‌کند که نتوانسته در برابر وسوسه کتاب‌ها مقاومت کند و هرآنچه را لازم یا غیرلازم بوده خریده است، بی‌آنکه هیچ قصدی برای متوقف کردن سیل عظیم کتاب‌هایی داشته باشد که بی‌وقفه به سوی کتابخانه‌اش روان بوده‌اند.
رابرتسون برای تأیید سخن خود با شاهد، از قول نویسنده فرانسوی، آناتول فرانس، نقل می‌کند که در پاسخ به کسی که از او پرسیده بود آیا تمام کتاب‌های موجود در کتابخانه‌اش را خوانده است، گفته بود: «حتی یک‌دهم آنها را هم نخوانده‌ام، آقا؛ مگر شما هر روز از سرویس چینی غذاخوری‌تان استفاده می‌کنید؟»
در مقابل، نویسنده بریتانیایی، رودیارد کیپلینگ، بر این نکته تأکید می‌کرد که صرف مطالعه به‌خودی‌خود دلیل قطعی بر نیک‌سرشتی یا بدسرشتی خواننده نیست، بلکه مسئله به انتخاب درست کتاب‌هایی بستگی دارد که می‌خواند. اگر کسی با ذهنی بیدار و اندیشه‌ای زنده به مطالعه روی آورد، ممکن است، هرچند در حدودی معین، وارث بزرگان و از طریق رشته‌ای نامرئی با آنان پیوسته باشد. از نگاه این نویسنده برنده جایزه نوبل ادبیات، انسان زیرک کسی است که الگوهای والای جهان کتاب را می‌شناسد؛ زیرا تنها همین الگوها هستند که به او در فهم معنای جهان یاری می‌رسانند.

رودیارد کیپلینگ

کتابخانه‌ها در عصر جدید دیگر تنها ناقل دانش و ابزاری برای انتقال آن نیستند، بلکه خود به موضوعی برای پرداخت ادبی تبدیل شده‌اند.
نویسنده آلمانی، هرمان هسه، چندان از دیدگاهی که شوپنهاور درباره مطالعه ترسیم کرده بود فاصله ندارد. او معتقد است انسان نباید در پی مطالعه بدود، همان‌گونه که جوینده عنوان و مقام در پی رتبه استادی می‌دود، یا همانند بیماری ساده‌لوح که وارد داروخانه می‌شود و برای یافتن دارویی مؤثر، هر دارو و ترکیبی را که در آنجا هست سر می‌کشد. حتی ناچاریم از این دیدگاه هسه شگفت‌زده شویم که انسان‌های عصر او در مطالعه زیاده‌روی می‌کنند و بیش از اندازه‌ای که باید به آن توجه نشان می‌دهند؛ یا از سخن او که زیاده‌روی در مطالعه نه تنها به ادبیات ارج نمی‌نهد، بلکه به آن آسیب می‌رساند.
با این حال، این شگفتی ما به‌سرعت شکل دیگری به خود می‌گیرد، هنگامی که ابیات صاحب «سیذارتا» را می‌خوانیم که در آنها با لحنی تأثیرگذار با خواننده سخن می‌گوید:

همه کتاب‌های جهان تو را خوشبخت نخواهند کرد،
اما راز بازگشت به خویشتن را به تو خواهند آموخت.

خویشتن تو ظرف همه آن چیزی است که به آن نیاز داری،
خویشتن تو ظرف خورشید و ستارگان و ماه است،

و نوری که در پی آنی، در میان سینه تو سکونت دارد،
و حکمتی که آن را در قفسه‌های کتابخانه‌ها می‌جویی،

نور خود را از لابه‌لای هر صفحه می‌تاباند،
زیرا آن نور، خود توست.