ژان ژاک روسو؛ رمانتیک تا مرز جنون

او آغازگر نوشتن از احساسات آتشین درادبیات فرانسه بود

ژان ژاک روسو؛ رمانتیک تا مرز جنون
TT

ژان ژاک روسو؛ رمانتیک تا مرز جنون

ژان ژاک روسو؛ رمانتیک تا مرز جنون

شاید اولین نویسنده رمانتیک حقیقی ژان ژاک روسو باشد. مشخص است رمان احساسی‌اش «هلوئیز جدید» وقتی در سال 1762 منتشر شد، موجب جاری شدن جویبار اشک‌ها در خیابان‌های پاریس شد. خانم‌ها و بانوان برسرنوشت قهرمان داستان(ژولی) و عشق باخته یا محالش پیوسته اشک می‌ریختند. در قرن هجدهم برای ورود به سالن مطالعه به نوبت می‌ایستادند تا در مقابل مقداری پول چند صفحه از کتاب را بخوانند. مردها هم گریه می‌کردند. از همدیگر خجالت نمی‌کشیدند و آشکارا اشک می‌ریختند... روسو جان و دل‌ها را پاک کرد. احساسات متراکم و انباشته شده را منفجرساخت. روی رگ احساسات زد. شکوه و عظمت ژان ژاک روسو در اینجا نهفته است. انسانیت عمیق و رمانتیک بودنش دراینجا نهفته بود. در هرحال رمانتیسم یک جریان ادبی و هنری بزرگی بود که با مکتب‌های کلاسیک پیشین بسیار تفاوت داشت. شاعران رمانتیک بسیار بیشتر از پیشینیان خود بر احساس و عاطفه تمرکز کردند. بی هیچ مانع و رادعی برای بیان دردهای عاشقانه خود از ضمیر«من» استفاده می‌کردند. اما شاعر کلاسیک از انجام این ابا داشت و احساسات شخصی یا درونی خود را پنهان می‌کرد چون شخص محترمی است! شرم دارد خلجان‌های درونی خود را عیان کند. رمانتیسم سوز و گداز و درد به خصوص رنج فراق را به زبان آورد. این جنبش ادبی مهم بزرگ‌ترین واکنش عاطفی علیه عقلانیت خشکیده یا خشک دوره روشنگری پیش از خود بود. به این باید اضافه کرد، شاعر رمانتیک خود را در آغوش طبیعت می‌افکند تا اندوه و غم‌هایش را فراموش کند یا از فراق محبوب آرام گیرد. و در نتیجه نمی‌توان شعر را از مناظر دلربای طبیعت جداکرد، خاصه در فصل بهار... اما فصل واقعا رمانتیک بهار نیست و پاییز است، وقتی که برگ درختان همانند اشک‌ها و ناله‌ها فرو می‌ریزند. و این برای شاعر فرانسوی لامارتین روی داد وقتی که با خود در دل طبیعت خلوت می‌کرد به خصوص پس از آنکه محبوبه‌اش ناگهانی فوت کرد درحالی که در سن گل‌ها بود.

نباید رمانتیک‌های انگلیسی همچون ویلیام وردزورث، کولریج، شلی و ... فراموش کنیم. این گروه زیباترین شعرها را به ادبیات جهانی و نه تنها انگلیسی تقدیم کردند. کدام ما در آغوش طبیعت ذوب نمی‌شود همان طور که سروده‌های ویلیام وردز ورث می‌شوند؟ بگذارید به او گوش دهیم وقتی از شعر می‌گوید و آن را با خود به بالاترین درجه می‌برد:

«شعر اولین و آخرین معرفت‌هاست. مانند قلب آدمی جاودان».

باید بدانیم که زبان رمانتیک با زبان کلاسیک از جهت تصویر، استعاره و مجازها تفاوت دارد. زبان شعر رمانتیک به هیچ وجه سودمندانه نیست بلکه واکنشی، احساساتی و همراه با جوشش احساساتی است که از اعماق بیرون می‌زنند. به همین دلیل شعر رمانتیک بسیار برما اثرمی‌گذارد و احساسات ما را تکان می‌دهد. و به طور کلی به گفته منتقد جان کوهن زبان شاعرانه «زبان والاست». زبانی است که از همه زبان‌ها فراتر است... به نظر من این منتقد توانمند یکی از مهم‌ترین افرادی است که به راز و کیمیای شعر و نوآوری خلاق رسیدند. مدت‌ها پیش افتخار داشتم در پاریس با او  گفت‌وگوی شخصی بکنم... با وجود اینکه مدرنیزم شعری از رمانتیک فراتر رفت و برآن قیام کرد همان طور که خود بر دوره کلاسیک انقلاب کرده بود، اما هیچ شعر حقیقی بدون دم یا طعم رمانتیک وجود ندارد.

ژان ژاک روسو اولین کسی بود که نوشتن از احساسات شعله‌ور در ادبیات فرانسه را آغاز کرد. یکی از منتقدان درباره‌اش چنین می‌گوید: روسو نه تنها اولین بشارت دهنده رمانتیسم بود بلکه انسانی کاملاً رمانتیک بود. او از سرتا پا رمانتیک بود. وقتی می‌نوشت ذوب می‌شد، در می‌آمیخت بی آنکه نرم شود. نرم و آب شدن بزرگ‌ترین خطری است که رمانتیسم و رمانتیک‌ها را تهدید می‌کند.

همه رمانتیک‌های بزرگی که پس از او آمدند، از شاتو بریان تا ویکتور هوگو و بالزاک تا ژرارد دونروال تا لامارتین و... از زیر شنل او بیرون آمدند. معبود و الگوی بزرگ آنها بود. هیچ کسی ازدلتنگی برای گذشته و ذوب شدن درآن نگفت آن اندازه که ژان ژاک روسو گفت. گاهی به لرزه می‌افتم، از خودبی‌خود می‌شود وقتی اعترافات را می‌خوانم. زیباترین صفحات ادبیات فرانسه را نگاشت در حالی که از هر سو تحت تعقیب بود. نگاه کنید در باره مادام دو وارنس چه می‌گوید: زنی که نجاتش داد، او را ساخت. اگر او نبود این شخص که ژان ژاک روسو خوانده می‌شود، نبود. گمگشته و در راه‌ها سرگشته بود تا به طور اتفاقی به خانه‌اش رسید.

می‌توان گفت، شاتو بریان یکی از اولین کسانی بود که از این جنبش جدید در ادبیات فرانسه پیروی کرد. این ادیب بزرگ که بین سال‌های (1768-1848) زندگی کرد، نثر نویس درجه یک بود. به کتابش نگاه کنید؛ خاطرات پس از قبر. عنوان به تنهایی شعر است... دوره‌ ناآرامی‌های بزرگ و جوشان انقلاب فرانسه را تجربه کرد. در نوجوانی یکی از مشتاق‌ترین افراد به ژاک روسو بود. به طور کلی رمانتیست آن فردی است که اولویت را به قلبش می‌دهد تا عقلش. او اسیر احساسات ملتهب می‌شود و اگر چنین نبود رمانتیک نمی‌شد. اما نویسنده کلاسیک، فردی است سرد و جاافتاده که در سمت وسوی عقل و سیستم می‌ایستد نه احساسات هیجانی و آشوب خلاق.

گرایش آزادی فردی از همه قیود خسته کننده اجتماعی با جنبش رمانتیسم درفرانسه همراه شد. و در نتیجه در ابتدا انفجاری آزادیبخش بود. و این را آشکارا در نقاشی‌های دولاکروا می‌بینیم که از انقلاب فرانسه و حرکت ملت‌ها به سوی آزادی تمجید می‌کند. تفاوت دیگر بین رمانتیسم و کلاسیک در اینجا نهفته است. نگاه شاعر رمانتیک به طبیعت به طور ریشه‌ای با موضع شاعر کلاسیک تفاوت دارد. به این دلیل چون برای او پدیده‌ای خارجی نیست بلکه درآن به طور کامل درمی‌آمیزد. گاهی شاعر رمانتیک درختان را به آغوش می‌کشد و بوسه برسنگ‌ها می‌نشاند. گاه روی علف‌ها پهن می‌شود و با دو دستش درآغوش می‌گیرد. گاهی صورتش را به خاک قبر می‌مالد همانطور که روسو با مادام دو وارنس انجام داد که در غیابش فوت کرد و دیوانه شد.

و مهم‌ترین مسائلی که رمانتیک‌ها را مشغول خود ساخت؛ مسئله عشق، فراق محبوب، مرگ، گرایش عرفانی، دلتنگی برای شرق دور، دلتنگی برای یک چیز ناشناخته و مبهم که شاعر نمی‌داند چیست و چه رازی دارد، اما در عمق اعماقش هست. همچنین از جمله مسائلی که آنها را سرگرم ساخت، عصیان برزندگی، جامعه، سنت‌های حاکمی که آنها را سرکوب‌گر یا آزاردهنده و ملال‌آور می‌دیدند. می‌توان مسئله عدم و بی‌نهایت‌ها و دلتنگی برای مطلق سپس فنا شدن درآن را به این فهرست افزود، همچنین فرو رفتن در شب تاریک وحشتناک و... سپیده دمان و شست‌وشو درآغوش طبیعت زیر آبشارها را فراموش نکنیم...

با عطر تن شستی و از نور هوله ساختی؟

این جبران خلیل جبران یکی از بزرگان رمانتیسم عربی است. اما میخائیل نعیمه را فراموش نکنید، او نیز در برخی جنبه‌ها نویسنده رمانتیک درجه بالایی بود: خرمن‌ها، تاکستانی درراه، نجوای غروب، در مسیرباد، نور و دیجور، پچپچه مژه‌ها! چیزی نمانده مست شوم، گیج بزنم درحالی که فقط عنوان‌ها را مرور می‌کنم...

نیازی به گفتن نیست که عشق رمانتیک بیش ازدیگر عشق‌ها آتشین است. عشقی شکست خورده، رایگان، بیشتر وقت‌ها اگر نگوییم همیشه بی فایده. بزرگ‌ترین عشق تاریخ، عشق رایگان است. و بزرگ‌ترین فرد در جهان کسی است که به نتیجه نرسد و تنها به گریه بر ویرانه‌های خانه محبوب بسنده کند. من شخصاً با عشق به شعر عربی بزرگ شدم به خصوص شعر جاهلی با ایستادن بر ویرانه‌های خانه محبوب. سراسر زندگی‌ام سراب اندر سراب بود با این حال من خوشبخت‌ترین فرد جهانم. زیباترین مسئله در شعر عرب یا شاید جهان باشد. بی آن زیستن نتوانم. همه زندگی‌ام ویرانه خانه محبوب، عشق و دلدادگی است یا بهتراست بگویم، دلدادگی و انتقام!

درباره رمانتیک گفته‌اند:

«هیچ وقت به این اندازه درباره رمانتیسم سخن نگفته بودند جز زمانی که یکی ازآنها ادعا کرد، رمانتیسم مرد!»

ویکتور هوگو

«زندگی را آنگونه که هست بپذیر: این اولین ضرورتی است که رمانتیسم نمی‌پذیرد. در حقیقا جنون را می‌پذیرید چون آن را ترجیح می‌دهد. چیزی را ترجیح می‌دهد که آنگونه که هست نیست. گناه کشنده رمانتیک اینجا نهفته است».

فرانسوا موریاک

«شاهکارهای ادبیات کلاسیک تنها به دلیل رمانتیسم رام و خانگی شده‌شان قوی و زیبا هستند».

آندره ژید

عالی. این نویسنده بزرگ می‌داند دقیقاً درباره چه صحبت می‌کند. رمانتیسم لگام زده بسیار قوی‌تر از رمانتیسمی است که دروازه‌اش چارطاق باز باشد.



سینمای اسرائیل ممنوع و محجوب است و در محاصره به سر می‌برد

«همه‌چیز را به من بگو»: فیلمی بی‌خطر که خشم کسی را برنمی‌انگیزد (لیمینال کانتنت)
«همه‌چیز را به من بگو»: فیلمی بی‌خطر که خشم کسی را برنمی‌انگیزد (لیمینال کانتنت)
TT

سینمای اسرائیل ممنوع و محجوب است و در محاصره به سر می‌برد

«همه‌چیز را به من بگو»: فیلمی بی‌خطر که خشم کسی را برنمی‌انگیزد (لیمینال کانتنت)
«همه‌چیز را به من بگو»: فیلمی بی‌خطر که خشم کسی را برنمی‌انگیزد (لیمینال کانتنت)

در میانه بحران‌هایی که اسرائیل در عرصه‌های گوناگون اقتصادی، سیاسی، امنیتی و اجتماعی با آن‌ها روبه‌روست، جبهه جنگ تازه‌ای گشوده شده که محور آن موضع دولت اسرائیل در قبال فیلم‌هایی است که از سیاست داخلی این کشور انتقاد می‌کنند و وضعیت فلسطینیان را در سایه اقدامات دولت و تبعیض نژادی‌ای که دولت آن را انکار می‌کند، اما رویدادها و شواهد گوناگون بر آن صحه می‌گذارند، آشکار می‌سازند.
در یک سوی این رویارویی، وزارت فرهنگ اسرائیل قرار دارد که اختیار کمک‌هزینه‌هایی را در دست دارد که دولت اسرائیل هر سال در اختیار تهیه‌کنندگان و فیلم‌سازان قرار می‌دهد و مجموع آن‌ها به حدود ۴۰ میلیون دلار می‌رسد. رویکرد کنونی این وزارتخانه از یک سو تشویق صنعت سینمای داخلی و از سوی دیگر حمایت از فیلم‌هایی است که با جهت‌گیری‌ها و سیاست‌های دولت اسرائیل مخالفت نمی‌کنند. این هدف از طریق سخت‌گیری در تعیین کسانی دنبال می‌شود که می‌توانند برای ساخت فیلم خود از کمک‌هزینه دولتی بهره‌مند شوند؛ معیاری که بر اساس موضع سیاسی آنان در قبال دولت تعیین می‌شود.
پیش‌تر شماری از کارگردانان سرشناس اسرائیلی که به مواضع مخالف خود شهرت دارند، از جمله آوی مغربی، نیتا شوشانی و ناداو لاپید، از کمک‌هزینه‌های دولتی برای تولید فیلم‌هایی بهره برده‌اند که سیاست‌های دولت در قبال فلسطینیان را نقد می‌کنند یا روایت رسمی تأسیس اسرائیل را به پرسش می‌کشند.
از برجسته‌ترین این آثار می‌توان به فیلم نیتا شوشانی با عنوان «۱۹۴۸: به یاد بیاور، به یاد نیاور» (1948: Remember, Remember Not) اشاره کرد که در سال ۲۰۲۳ ساخته شد و در داخل اسرائیل جنجال گسترده‌ای برانگیخت؛ جنجالی که حتی به درخواست وزارت فرهنگ از کارگردان برای بازگرداندن کمک‌هزینه دولتی دریافتی جهت ساخت فیلم نیز کشیده شد.

محمد غزاوی در فیلم «دریا» (ماجدال فیلمز)

فراتر از دریا

سال گذشته، فیلم «دریا» به کارگردانی شای کارمیلی ـ بولاگ از این تصمیم جان سالم به در برد. کارمیلی ـ بولاگ در این فیلم داستان پسربچه‌ای فلسطینی را روایت می‌کند که تصمیم می‌گیرد خود را به دریا برساند؛ دریایی که هرگز پیش از آن ندیده است.
این فیلم نماینده اسرائیل در رقابت‌های معرفی نامزدهای اسکار شد و پیش‌تر چهار جایزه از جشنواره سینمایی اورشلیم دریافت کرده بود؛ از جمله جایزه بهترین فیلم و جایزه بهترین بازیگر مرد که به محمد غزاوی، بازیگر خردسال فیلم، تعلق گرفت.
همین مسئله وزیر فرهنگ، میکی زوهار، را واداشت تصمیم بگیرد حمایت مالی دولت از جشنواره اورشلیم را در اعتراض به اعطای این جوایز به فیلم «دریا» متوقف کند؛ جوایزی که به اعتقاد او به‌ناحق از فیلم‌هایی دریغ شده بود که شایستگی بیشتری داشتند.
فیلمی که اسرائیل برای معرفی به اسکار سال آینده در نظر گرفته، درامی عاطفی با عنوان «همه‌چیز را به من بگو» (Tell Me Everything) ساخته موشه روزنتال است. این فیلم اثری محافظه‌کارانه درباره پسربچه‌ای دوازده‌ساله است که رازی را درباره پدرش کشف می‌کند و این کشف او را به طرح پرسش‌هایی درباره پدرش وامی‌دارد؛ درحالی‌که پدر می‌کوشد اعتماد میان آن دو را دوباره برقرار کند.
از سوی دیگر، بسیار محتمل است که فیلم «نازا» که اکنون در شمار محدودی از سالن‌های سینمای آمریکا به نمایش درآمده، در سال آینده به فهرست نامزدهای رسمی اسکار بهترین فیلم مستند بلند راه یابد.
اما در شرایطی که «نازا» چنین پذیرش و اعتباری در سطح جهانی برمی‌انگیزد، باید به این نکته نیز اشاره کرد که این فیلم برخی دستاوردهای سینمای فلسطین را که درباره وضعیت فلسطینیان در برابر قدرت سرکوبگر اسرائیل سخن می‌گویند، به حاشیه می‌راند؛ آثاری مانند «غزه ۱۳» ساخته حسام ابودان، «شهروند اسامه» ساخته احمد حسونه که نامزد رسمی فلسطین برای اسکار است و «گفت‌وگو با دریا» ساخته مؤید علیان. این‌ها تنها نمونه‌هایی از آثار مهم فلسطینی هستند که امسال تولید شده‌اند.
باید یادآوری کرد که «نازا» به‌هیچ‌وجه فیلمی اسرائیلی نیست. تولید آن با ابتکار مؤسسه بریتانیایی «گاردین» آغاز شد، شرکت آمریکایی «JW Films» نیز به آن پیوست و شرکت فرانسوی «MK2» توزیع آن را بر عهده گرفت.
به همین دلیل، دولت اسرائیل تنها توانست علیه آن اعتراض کند، درباره سربازانی که اظهاراتشان در فیلم آمده بود تحقیق به عمل آورد و ــ به‌طور طبیعی ــ از نمایش آن در داخل کشور جلوگیری کند. این همان وضعیتی است که فیلم‌های مخالف اسرائیلی نیز با آن روبه‌رو هستند؛ آثاری که در برابر دیواری از ممنوعیت غیررسمی قرار می‌گیرند، زیرا سالن‌های سینما از ترس اعتراض‌های راست افراطی از نمایش آن‌ها خودداری می‌کنند.

راشل شور و یووال آبراهام، کارگردانان «نازا» (ذا گاردین فیلمز)

«نازا» در برابر

پیامدهای سیاست سرکوبگرانه اسرائیل از سال گذشته در عرصه‌های رسمی و غیررسمی در سراسر جهان پی‌درپی آشکار شده است.
برای نمونه، جشنواره «IDFA» در آمستردام سیاستی را در پیش گرفت که بر اساس آن، مؤسسات و فیلم‌هایی را که مستقیماً با بودجه دولتی اسرائیل ارتباط دارند، کنار می‌گذارد؛ اما هم‌زمان تأکید کرد که کارگردانان یا فیلم‌های مستقل اسرائیلی را تحریم نمی‌کند.
در دوم مارس امسال، جشنواره «فیلم یهودی انتاریو» در کانادا لغو شد. همچنین در آوریل، تهیه‌کنندگان فیلم «Seret» به کارگردانی دانیلا گرودسکی و دنی کوهن، ناچار شدند به نمایش خصوصی فیلم در لندن بسنده کنند، زیرا نتوانستند سالن سینمای عمومی‌ای برای نمایش آن پیدا کنند.
آموس گیتای، کارگردان اسرائیلی، نیز نتوانسته است فیلم جدید خود با عنوان «راه اریحا» را در سطح جهانی عرضه کند. این فیلم از زمان نمایش در جشنواره ونیز، در همان دوره‌ای که «نازا» نیز به نمایش درآمد، نتوانسته است راهی به سوی اکران تجاری در خارج از اسرائیل پیدا کند؛ به‌استثنای دو نمایشی که روز گذشته (پنجشنبه) در جشنواره فیلم توکیو برای آن در نظر گرفته شد.
در داخل خود اسرائیل نیز امسال ۳۱ فیلم جدید تولید شده است که بیشتر آن‌ها با تصمیم‌های دولت همراهی می‌کنند و از قدرت و سلطه آن پرهیز دارند. در میان آن‌ها، «نازای» دیگری نیز وجود دارد با عنوان «نازا: داستان واقعی».
این فیلم را سه کارگردان به نام‌های هاگای گوتمن، آریل اوربوش و روی دانینو ساخته‌اند و هدف آن مخالفت با «نازا»ی نخست و اثبات نادرستی مطالب مطرح‌شده در آن است. پوستر انتخاب‌شده برای فیلم، راشل شور و یووال آبراهام، دو کارگردان «نازا»، را نشان می‌دهد که واژه «خائن» با حروف قرمز بر تصویرشان نقش بسته است.
بیشتر فیلم‌های اسرائیلی تولیدشده در سال جاری (۳۱ فیلم)، مسیر بی‌خطر را انتخاب کرده‌اند. موضوعات مطرح‌شده در این آثار، برای مثال، شامل داستان دختری زیباست که در حادثه‌ای دچار معلولیت می‌شود (Many Waters)، زوجی که پس از سال‌ها زندگی مشترک رازهایی را کشف می‌کنند (Thou Shalt Love)، دختری که در جست‌وجوی جایگاه خود در میان خانواده‌ای جدید است (Habaita!) و زن دیگری که بر اثر یک مشاجره در آستانه از دست دادن شغلش به‌عنوان بازرس اتوبوس‌های شهری قرار می‌گیرد (Lev Zahav).


صفحه منتقد: بدن‌ها و چهره‌ها در دو فیلم مستند و داستانی

از فیلم «هیچ مردی گریه نمی‌کند» (حصّالة فيلم)
از فیلم «هیچ مردی گریه نمی‌کند» (حصّالة فيلم)
TT

صفحه منتقد: بدن‌ها و چهره‌ها در دو فیلم مستند و داستانی

از فیلم «هیچ مردی گریه نمی‌کند» (حصّالة فيلم)
از فیلم «هیچ مردی گریه نمی‌کند» (حصّالة فيلم)

هیچ مردی گریه نمی‌کند
★★★
کارگردان: محمد مصطفی
مصر (۲۰۲۶) | نمایش در جشنواره الجونه

در میانه این فیلم مستند، محمد مصطفی، کارگردان فیلم، پرسشی مهم مطرح می‌کند: «آیا آن‌ها اکنون به این دلیل چنین رفتاری دارند که مقابل دوربین هستند؟ اگر دوربینی در کار نبود، چه می‌کردند؟»
مخاطبان این پرسش گروهی از مردان هستند که در صحنه‌ای مشترک، صمیمیت، الفت و محبت خود را به یکدیگر نشان می‌دهند. بله، دوربین نقش خود را ایفا می‌کند. هیچ‌کس نمی‌تواند دوربینی را که از او به‌تنهایی یا در میان گروهی فیلم‌برداری می‌کند، نادیده بگیرد. آن‌ها می‌دانند دوربین آنجاست و بر اساس همین آگاهی رفتار می‌کنند. ازاین‌رو، پرسش کارگردان از این جهت که می‌کوشد حقیقتی موازی را دریابد، پرسشی بجاست.
این مردان وزنه‌بردار و بدنساز هستند و هر یک به عضلات و اندام خود می‌بالند؛ برجستگی عضلات، استحکام بدن و در مجموع زیبایی اندام. اما آیا عوامل درونی دیگری مانند حسادت یا این احساس که یکی از آن‌ها از بقیه برتر است، وجود ندارد؟ آیا عنصر «من» همچنان در زیر لایه‌ها پنهان می‌ماند؟
این‌ها پرسش‌های بجایی هستند که فیلم آن‌ها را به ذهن متبادر می‌کند، اما به اندازه کافی به بررسی‌شان نمی‌پردازد. به همه آن‌ها پاسخ نمی‌دهد و شاید دلیلش این باشد که کارگردان نخواسته وارد چنین موضوعی شود تا اختلافی برنینگیزد یا آتش زیر خاکستر را شعله‌ور نکند. از این منظر، کارگردان به‌درستی این تأملات را مطرح می‌کند، بی‌آنکه وارد جزئیات آن‌ها شود. او به ترسیم فضای درونی این گروه، برخی آرزوها و شرایطشان توجه دارد. یکی از آن‌ها آرزو دارد در یک فیلم داستانی بازی کند، دیگری می‌خواهد از شغل نگهبانی در یک کلوپ شبانه استعفا دهد و نفر دیگری در پایان فیلم کم‌کم به این فکر می‌افتد که همه این‌ها را کنار بگذارد و در جست‌وجوی زندگی تازه‌ای باشد.
این آخری عبدالله است؛ کسی که کارگردان در میان هم‌نسلانش بیشترین توجه را به او نشان می‌دهد. مردی که مدتی پیش به زندان افتاده و پس از دو سال آزاد شده است. او با کارگردان تماس گرفته و گفته که آماده است در پروژه فیلم در اختیار او باشد.
این فیلم اثری خاص است و مخاطب عام را هدف قرار نمی‌دهد. بخشی از این مسئله به آن بازمی‌گردد که شخصیت‌های فیلم بسته و درون‌گرا هستند و خود فیلم نیز در محدوده آن‌ها محصور مانده است. بااین‌حال، موضوع اثر از حیث تازگی، پیش‌تر نمونه‌ای مشابه نداشته است.
دوربین نقشی اساسی‌تر از تدوین ایفا می‌کند، درحالی‌که می‌شد صحنه‌های موازی دیگری را نیز در خارج از محدوده‌ای که به مردان، تمرین‌ها و گفت‌وگوهایشان اختصاص یافته، به فیلم افزود. صحنه‌هایی که می‌توانستند دامنه دغدغه‌های فیلم را اندکی گسترش دهند و رابطه این افراد با جامعه پیرامونشان را نیز به تصویر بکشند.
از سوی دیگر، کارگردان به‌خوبی مراقب بوده است که حضور خودش را نیز بخشی از آنچه فیلم به نمایش می‌گذارد، قرار دهد. او هم در تصویر و هم در قالب اظهارنظرها و گفت‌وگوهایش شخصاً حضور دارد.

«کلی‌فیس» (سینیموندو)

‏Clayface
★★☆
کارگردان: جیمز واتکینز
ایالات متحده (۲۰۲۶) | ژانر وحشت | اکران تجاری

شخصیت «کلی‌فیس» از جمله شخصیت‌هایی است که در دهه ۱۹۴۰ در مجلات کمیک ظاهر شد. او به‌عنوان شخصیتی شرور معرفی شد که توانایی تغییر چهره و به خود گرفتن صورت‌هایی متفاوت را داشت. این شخصیت در برخی شماره‌های مجله «بتمن» نیز حضور یافت. کلی‌فیس، همچون شخصیت «جوکر»، یکی از دشمنان و مخالفان بتمن بود.
فیلم جدید، مانند دو فیلم تاد فیلیپس درباره جوکر، با هدف تثبیت حضور تجاری این شخصیت تازه ساخته شده است؛ حضوری که ممکن است به شکل‌گیری مجموعه‌ای مستقل بینجامد.
در آغاز فیلم با مت هاگن (که بعدها لقب کلی‌فیس را می‌گیرد و تام ریس هریس نقش او را بازی می‌کند) آشنا می‌شویم؛ بازیگر جوان و بلندپروازی که در آرزوی موفقیت است و نامزد دریافت یکی از جوایز بازیگری شده است. او انسانی مهربان است که خود را متعلق به دنیایی می‌داند که می‌خواهد در آن موفق شود و به ستاره‌ای بزرگ تبدیل گردد.
اما اتفاقی که برایش رخ می‌دهد، همه آن بلندپروازی‌ها را زیرورو می‌کند و او را به شخص دیگری ــ یا در واقع چندین شخص دیگر ــ تبدیل می‌کند. ماجرا از آنجا آغاز می‌شود که با دختر زیبایی (جوانا ریبیرو) آشنا می‌شود و درمی‌یابد که او معشوقه رئیس یک باند تبهکار (دیوید دنسیگ) است؛ مردی که حاضر نیست معشوقه‌اش را از دست بدهد. او به خلوت این دو هجوم می‌برد و صورت هاگن را با ماده‌ای سمی از شکل می‌اندازد.
فیلم بر همین زمینه بنا می‌شود تا نشان دهد چگونه رؤیاهای جوان خوش‌چهره فرو می‌پاشد و او به جنایتکاری تبدیل می‌شود که به‌واسطه مصرف دارویی شیمیایی، قادر است چهره ازشکل‌افتاده خود را تغییر دهد و صورت‌های دیگری به خود بگیرد. اما هر بار که ماده خطرناک را به بدنش تزریق می‌کند، بر میزان خطرناکی و خشونتش افزوده می‌شود.
او در میان وضعیت‌هایی نومیدکننده و شرایطی تراژیک گرفتار شده است؛ هرچند فیلم چندان تمایلی ندارد در این بُعد ماجرا درنگ کند و بیشتر می‌خواهد آن را به نمایش بگذارد. آنچه توجه فیلم را به خود جلب می‌کند، ارائه صحنه‌های خشونت‌آمیز، تغییر شکل‌های هولناک بدن، فرو رفتن سوزن در چشم و موارد دیگری از این دست است؛ صحنه‌هایی که نوشته و فیلم‌برداری شده‌اند تا تماشاگران را به سوی شخصیتی جذب کنند که نه می‌توان با او همدلی کرد و نه حتی به اندازه کافی او را درک کرد.
بااین‌حال، کارگردان می‌داند چگونه اعصاب تماشاگرانش را به بازی بگیرد و اثر خود را، هرچند به‌سختی، در ردیف مجموعه‌های تلویزیونی تولیدشده در این ژانر قرار دهد.
هریس بازیگری مستعد و آینده‌دار است، اما در نقش خود آل پاچینوی فیلم «دیک تریسی» (Dick Tracy) به کارگردانی وارن بیتی در سال ۱۹۹۰ نیست؛ فیلمی که در آن پاچینو نقش شخصیت شرور «کاپریس» را بازی کرد. آن فیلم نیز اقتباسی از داستان‌های عامه‌پسند کارآگاهی «دیک تریسی» بود.
در اینجا، فاصله میان زخمی شدن و ازشکل‌افتادن چهره مت هاگن تا تبدیل شدن او به انتقام‌جویی که می‌تواند به انگیزه انتقام، چهره‌های گوناگونی به خود بگیرد، مسیری طولانی است.

★ ضعیف | ★★ متوسط | ★★★ خوب | ★★★★ بسیار خوب | ★★★★★ عالی


عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومی

عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومی
TT

عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومی

عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومی

آیا یک تماس تلفنی می‌تواند قلبی شکسته را که از درد به خود می‌پیچد و زیر بار احساس گناه خرد شده است، آرام کند؟ لی سو یون، نویسنده کره‌ای، این پرسش را در رمان خود با عنوان «هاتف الوداعات الأخيرة/ تلفن آخرین وداع‌ها» پیش روی خوانندگان می‌گذارد؛ رمانی که در صدر فهرست آثار پرفروش قرار گرفته و ترجمه عربی آن با ترجمه محمد نجیب از سوی انتشارات «الکرمه» در قاهره منتشر شده است.
این رمان از زبانی بسیار ظریف و لطیف، گفت‌وگوهایی سرشار از اندوه و صحنه‌هایی برخوردار است که واقعیت و خیال‌پردازی را درهم می‌آمیزند. داستان از نظر دراماتیک حول محور مرگ، فقدان و این پرسش می‌چرخد که چرا ارزش کسانی را که دوستشان داریم، تنها پس از رفتنشان درمی‌یابیم و چگونه با موج‌های پشیمانی‌ای کنار می‌آییم که پس از فقدان به سراغمان می‌آیند. اما متن گامی فراتر می‌رود و می‌پرسد: اگر فرصتی برای دیدار دوباره با عزیزانمان پس از مرگشان در اختیار ما قرار گیرد، در آخرین دیدار چه می‌توان به آن‌ها گفت؟
طرح داستان بر ایده‌ای عجیب و تأثیرگذار استوار است: اتاقک تلفن عمومی اسرارآمیزی که به زندگان فرصت می‌دهد با عزیزان ازدست‌رفته خود ارتباط برقرار کنند. داستان با دختری به نام جی‌آن آغاز می‌شود که در کودکی پدرش را از دست داده و همواره پرسش‌های بسیاری درباره رفتن او در دل داشته است.
او هنگامی که این تلفن را پیدا می‌کند، برای نخستین بار می‌تواند صدای پدرش را بشنود؛ تجربه‌ای که دنیایش را زیرورو می‌کند و او را به جست‌وجوی راز این اتاقک و کمک به دیگرانی سوق می‌دهد که درد فقدان را تجربه می‌کنند. کار او در مرکزی تخصصی در زمینه «کالبدشکافی روان‌شناختی» نیز در این مسیر به کمکش می‌آید؛ مرکزی که می‌کوشد شرایط روانی و اجتماعی پیرامون افرادی را بررسی کند که به زندگی خود پایان داده‌اند، به‌ویژه کسانی که دست به خودکشی زده‌اند.
در جریان کار، سرنوشت او با شش نفر گره می‌خورد که هرکدام داستان متفاوتی از فقدان عزیزی را با خود دارند؛ همراه با پرسش‌هایی که پاسخی برایشان نیافته‌اند و احساساتی از جنس گناه، پشیمانی، خشم و سردرگمی. این داستان‌ها در صحنه‌هایی روایت می‌شوند که فضای ادبیات روان‌شناختی را با درام عاطفی تأثیرگذار درمی‌آمیزند، تا جایی که اتاقک تلفن به‌تدریج به نمادی از آخرین وداع تبدیل می‌شود.
از فضای رمان می‌خوانیم:
«در روزگاری که تیرهای چراغ برق هنوز کمیاب بودند، محله در روز به لطف دیوارنگاره‌هایی که به بهانه توسعه منطقه کشیده شده بودند، روشن و سرزنده به نظر می‌رسید؛ اما همین که شب سایه می‌انداخت، آن نقاشی‌ها به شکل‌هایی رنگ‌پریده و محو تبدیل می‌شدند که به سرابی یا حیواناتی اسرارآمیز شباهت داشتند و بر انزوا و هراس‌انگیزی مکان می‌افزودند.
جی‌وو در این محله دو فرزندش را بزرگ می‌کرد و نگرانی‌اش روزبه‌روز بیشتر می‌شد، زیرا دخترش جی‌آن اصرار داشت که بیرون برود و هر غروب منتظر بازگشت او بماند. دخترکی چهارده‌ساله که به‌تازگی دوره ابتدایی را به پایان رسانده بود؛ با صورتی رنگ‌پریده که لبخندش هر بار با دیدن چهره پدر پهن‌تر می‌شد و صورتش از روشنایی روز هم درخشان‌تر به نظر می‌رسید. جی‌وو برای دیدن آن لبخند بود که هرچه دیرتر به خانه بازمی‌گشت، قدم‌هایش را تندتر می‌کرد.
بابا!
جی‌آن همیشه در همان نقطه منتظرش می‌ماند؛ روبه‌روی اتاقک یک تلفن عمومی که در گوشه کوچه‌ای تاریک قرار داشت و چراغ کوچکی بالای آن نصب شده بود تا استفاده‌کنندگان از تلفن بتوانند از نورش بهره ببرند. دخترش زیر آن نور کم‌سو، هر بار که او را از دور می‌دید، با معصومیتی زلال لبخند می‌زد. جی‌وو با نزدیک شدن به او قدم‌هایش را تندتر کرد، تا جایی که دیگر چیزی جز فاصله یک لمس دست میان آن دو باقی نمانده بود. می‌ترسید دختر از میان دستانش بلغزد و ناپدید شود، همان‌گونه که رؤیا از دست می‌رود.»