رولان بارت و مرگ ساختارگرایی

​زندگی او بازتاب زندگی یک نسل و یک دوره است

رولان بارت و مرگ ساختارگرایی
TT

رولان بارت و مرگ ساختارگرایی

رولان بارت و مرگ ساختارگرایی

* در گذشته نه‌چندان دور این گوستاو لانسون، استاد طه حسین، بود که استاد اول نقد ادبی در دانشگاه سوربون بود؛ اما ساختارگرایی آمد و او را از میدان به‌در کرد. چرا؟ زیرا او قبل از خوانش متن بر مؤلف و زندگی و حوادثی که به‌خود دید تأکید می‌گذاشت
* مشکل کار در این است که نقد عربی ساختارگرا این جزئیات را نمی‌داند و از این‌رو در پس مبارزات پاریسی می‌خزد و در دامنه یک تقلید کور و بنده‌وار حرکت می‌کند… کیست که ساختارگرایان عرب را از خواب غفلت بیدار کند؟

اخیراً یکی از بزرگ‌ترین شرح‌حال نوشت، در ۷۱۵ صفحه بزرگ، برای شرح زندگی رولان بارت منتشر شد. بیشترین کسانی که دربارهٔ این کتاب سخن گفتند و به بحث دربارهٔ آن پرداختند دانشجویان او از کتاب‌خانه هزاره سوم، واقع در روبه‌روی پارلمان بودند. آنان بودند که کمی پس از انتشار، این کتاب را برای من آوردند. یکی از ویژگی‌های بارز این کشور زیبا این است که همزمان می‌توان کتاب‌های فرانسوی و عربی را تهیه کرد. این است جامعه بازِ برخوردار از تساهل که محل تلاقی اندیشه‌ها و تمدن‌ها است؛ جامعه‌ای که در تغایر با جوامع بسته و تعصب و جهالت قرار دارد. این کشور میراث‌دار تمدن اندلسی است که زمانی در جهان می‌درخشید و نبوغ عربی اسلامی را به اوج رساند. من روزهای خوشی را با رولان بارت گذراندم، زیرا این شرح‌حال خودنوشت او چندین روز مرا درگیر خود کرد و همچنان مشغول آن هستم. به جرات می‌گویم من شرح‌حال خودم را در شرح‌حال او خواندم. ما دانشجویان سوری و عربی وقتی در دهه هفتاد به فرانسه رسیدیم تنها رولان بارت و میشل فوکو را یافتیم، که آن‌زمان در اوج خود بودند. ساختارگرایی نیز به‌واسطه آنها اندیشه غالب بود. سارتر اما در آن دوران در حال افول بود. او چهار سال پس از رسیدنم به پاریس، در سال ۱۹۸۰، مُرد. از این‌رو وقتی این شرح‌حال را می‌خواندم تمام خاطرات پاریس در ذهنم تداعی می‌شد، شرح حالی که بازتاب زندگی یک نسل و یک دوره است. مؤلف این شرح‌حال خانم تیون سامویولت استاد دانشگاه سوربون جدید، یعنی سوربون سوم، است. من سال ۱۹۸۱، از این دانشگاه فارق التحصیل شدم و مدرک دکتری را با رساله‌ای دربارهٔ گرایشات نقد عربی در سال ۱۹۷۵–۱۹۵۰ به‌دست آوردم. به‌طور عام من هنگام خواندن این کتاب خود را در خانه خود و زیست‌جهان خودم می‌یافتم. من همه خاطرات شخصی‌ام را در این کتاب مشاهده می‌کردم. هنوز با احساسی آکنده از درد و شگفتی به‌یاد می‌آورم که چگونه ساختارگرایی مرا شک‌زده کرد. من آن را بیش از حد خشک و بی‌ثمر می‌دیدم. خوشبختانه بارت اسیر مرحله ساختاگرایی نماند و مانند هر نویسنده باذکاوتی متوجه «لذت متن» شد و از مرحله ساختارگرایی درگذشت. نویسنده آغاز کتاب خود را به مرگ رولان بارت اختصاص می‌دهد، یعنی این نویسنده آغاز کتاب را پایان زندگی رولان بارت و نه شروع آن قرار می‌دهد. همانگونه که می‌دانیم او در یک حادثه تصادف درگذشت. او که از یک ضیافت نهار در حضور رهبر حزب سوسیالیست فرانسوا میتران، بازمی‌گشت در راه بازگشت، یک ماشین بدو زد و او را کُشت. البته می‌دانیم که برخی از سیاست-مداران آدمیانی ملعون هستند و سعی می‌کنند برخی از روشنفکران و فرهیختگان را ضمیمه حاشیه خود سازند تا مشروعیت بیشتری کسب کنند. هر نامزدی با تعداد فرهیختگانی که در گرد او جمع شدند مباهات می‌کند. گفته می‌شود که بارت در یک مکالمه تلفنی گفته بود که: نمی‌دانم مرا برای چه دعوت کردند. می‌پندارم اینها می‌خواهند مرا بر ضد جیسکار در صف میتران بگذارند. به‌هرحال قصد این است که هیچ‌کس یارای فرار از سرنوشت ندارد. هر چند اگر او به این نهار شوم نمی‌رفت زندگی‌اش در سال ۱۹۸۰، در سن ۶۴ سالگی، ختم نمی‌شد. این عمر در مقایسه با میانگین زندگی مردم در کشورهای توسعه‌یافته، یعنی ۸۰ سال، عمر کوتاهی است. برای مثال جاک برک ۸۵ سال زنده ماند و زمانی کافی برای نگارش کتاب‌ها و آرای خود در باب عرب و اسلام پیدا کرد.
بازگردیم به ساختارگرایی و نقد جدید که بارت و دیگران پی ریزی کردند. در گذشته نه چندان دور گوستاو لانسون استاد طه حسین، استاد نخست دانشگاه سوربون بود. اما ساختارگرایی برای از میدان به‌در کردن او آمد. چرا؟ زیرا او پیش از مطالعه متن بر مؤلف و زندگی و حوادثی که بر سر او گذشت تأکید می‌کرد و سعی در به‌هم ربط دادن آنها می‌کرد. او همه این جوانب را در تولید متن، متن شعری یا نثر، مؤثر می‌دانست. برای مثال اگر در صدد هستم آثار بالزاک را بفهمم ابتدا باید زندگی و تجربه زندگانی او را، کوچک و بزرگ، مطالعه کنم. نمی‌توان متن را پیش از فهم زندگی مؤلف، فهمید. نمی‌توان متن را فهم کرد مگر اینکه مؤلف آن را پیشتر شناخت. شاید گفته شود اشکال این گفته در کجاست؟ این که نوعی همان‌گویی است. این یک‌کلام منطقی است که بحثی در آن نیست. من نیز موافق هستم. ساختارگرایی عکس این را شعار می‌داد. ساختارگرایی عنوان می‌کرد که برای فهم یک متن به‌طور کل باید از مؤلف آن صرفه‌نظر کرد؛ و مؤلف اهمیت ثانوی دارد. این اندیشه از فرمالیسم روسی وارد فضای پاریسی شد و آنها بر این بودند که نویسنده اهمیتی چندانی ندارد و باید بیشتر به جنبه ادبی متن توجه کرد. برای کشف راز این جنبه ادبی یا مقدار شاعرانگی باید متن را به‌صورت علمی شرح داد. البته این اندیشه‌ها مشابه اندیشه‌هایی است که در نزد منتقد بزرگ، عبدالقاهر جرجانی، یافت می‌شود. البته تا اینجای کار، این اندیشه‌ها منطقی است اما اشکال کار در این است که ساختارگراهای پاریسی افراط پیشه کردند و کسانی مانند کلود لوی اشتراوس، متن را تنها به‌عنوان تعدادی جمله و نقطه و فاصله به‌شمار آوردند. اشتراوس همین تلقی را هنگام تحلیل قصیده بودلیر، گربه‌ها، به‌کار بست. این همان مسئله‌ای است که باعث شد نهایتاً ساختارگرایی از میدان به‌در رود. مردم از خشکی این نحله تفکر به ستوه آمدند و از اینکه ادبیات را تعدادی نقطه و معادلات ریاضی به‌شمار آوردند دل خوش نداشتند و در نهایت اعتباری برای این تفکر باقی نماند. به‌سخن دیگر ساختارگراها جنبه ادبی ادبیات را از بین بردند. تراوت شعر و زیبایی ابتکار را بی‌توجه گذاشتند. به‌همین خاطر بود که بارت از ساختارگرایی گذر کرد و به مرحله توجه به متن و لذات متن متحول شد. شاید هم بتوان او را همزمان در هر دو نحله جای داد.
یکی از انتقادهایی که در واج ساختارگرایی به بارت می‌شود این است که او دچار اشتباهات زیادی شد. یکی از دلایل عمده این انتقاد گفته های فی البداهه اوست. مانند این گفته که زبان تمامت‌خواه است! این یاوه‌گویی دیگر چیست آقای بارت؟ زبان تمامت‌خواه نیست مگر زمانی که به‌صورت تمامت‌خواهانه، از سوی کسانی مانند موسولینی و هیتلر، به‌کار رود. زبان می‌تواند تعبیری از فاشیسم یا دمکراسی باشد. همه چیز بستگی به این دارد که چگونه به‌کار رود یا اندیشه‌هایی که از طریق زبان بیان می‌شود. حقیقت این است که ما نمی‌توانیم هیچ اندیشه‌ای را بی‌میانجی زبان بیان کنیم. از همین رو ارسطو گفته بود که انسان حیوانی ناطق است درست بر خلاف حیوان که از اشاره و صدا استفاده می‌کند و به سطح زبان نمی‌رسد. همین مسئله نکته بنیادین تفاوت انسان و حیوان است. یکی دیگر از گفته‌های شگفت بارت «مرگ مؤلف» است. این البته شبیه گفته فوکو در پایان کتاب کلمات و اشیا است که از مرگ سوژه می‌گفت. البته هر دو این گفته‌ها ما را به یاد گفته نیچه در قرن نوزدهم بازمی‌گرداند که گفته بود خدا مرده‌است. اعوذ بالله.. خدا حی مطلق است که جاویدان است. آنچه واقعاً مُرد اندیشه تاریک کفرانگیز بنیادگرایی مسیحی دربارهٔ خدا بود. البته در این معنا سخن نیچه درست می‌نماید. به همین‌نحو اگر منظور بارت از مرگ مؤلف مرگ اندیشه سنتی دربارهٔ نویسنده است که آن را یگانه آفریننده متن می‌داند، در این صورت اعتراضی در برابر این سخن نیست. در واقع متن، هر نوع متنی، ما را به یک شبکه از احاله که از متن‌های دیگر اخذ شده، بازمی‌گرداند که مؤلف بیش از نگارش متن آنها را خوانده و متأثر شده‌است. هیچ مؤلفی وجود ندارد که متن خود را از عدم بیافریند، حتی اگر نبوغ مطلق داشته باشد. همه ما از گذشتگان یا معاصران خود تأثیر می‌پذیریم. البته مبتکران بزرگ، در مقایسه با مبتکران کم مایه‌تر، کمتر اثر گرفتند. در این طرز تلقی مرگ مؤلف بر شاعر بزرگی مانند المتنبی صدق نمی‌کند. او البته متن خود را با یک نبوغ کم‌نظیری آفرید. او در نگارش متن خود، برخلاف دیگر شاعرن کم‌مایه‌تر، کمتر از دیگران گرته‌برداری کرد. همین سخن دربارهٔ ابی‌تمام و المعری صدق دارد، که خود را از تأثیرات متنبی رها کردند؛ بنابراین اگر مراد از مرگ مؤلف، مرگ او به‌مثابه یگانه آفریدگار متن و رهایی او از تأثیرات دیگران باشد، این اندیشه کاملاً پذیرفتنی است. اما اگر مراد مرگ مطلق او و نفی نقش او در آفریدن متن باشد در این صورت این اندیشه یاوه‌ای است که نمی‌توان در مقابل انتقاد آن را نجات داد. اگر به بالزاک و تولستوی و داستایفسکی و نجیب محفوظ بگویی که متن شما از آنِ شما نیست… در این صورت به صورت شما تف خواهند کرد. اگر بگویی زندگی آنها تأثیری در نحوه نگارش آنها ندارد در این صورت نگاه عاقل اندر سفیهی به شما خواهند کرد. این البته کمترین گفته‌است. متن آنان در واقع عصاره وجود آنهاست. چه کسی می‌تواند ارتباط میان رمان‌های بزرگ با تجربه زندگی او را نفی کند؟ همین مسئله در مورد دیگر بزرگان نیز صدق دارد. همین مسئله باعث شد که بنیادگرایی، پس از سیطره و عربده‌جویی، از صحنه به‌در شود و مردمان از آن مشمئز شوند. من خود در دهه هفتاد و هشتاد شاهد افول آن بودم. در آن موقع در دل خود می‌گفتم: سبحان الله. همچنین می‌گفتم: «فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض» صدق‌الله العظیم.
در برابر این همه نقد عربی ساختارگرا این امور را نمی‌داند و در پشت مبارزات پاریسی می‌خزد و کورکورانه تقلید پیشه می‌گیرد و بنده‌وار عمل می‌کند. آیا وقت آن نرسیده که ساختارگراهای عرب از خواب خود بیدار شوند.
در پایان آرزو داشتم که وقت کافی داشتم و ارتباط بارت با سارتر یا میشل فوکو یا فلیپ سولیرز و… را بررسی می‌کردم. البته مؤلف این کتاب به همه این موضوعات فصل‌های مستقلی را اختصاص داده‌است. همچنین دوست داشتم ارتباط بارت با مادر خود را بررسی کنم که مادر خود را در حد پرستش دوست داشت و یگانه عشق او در زندگی بود. او کتاب پایانی خود، اتاق تاریک، را به مادر خود اختصاص داد.



اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
TT

اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)

پس از کارنامه‌ای سینمایی که نزدیک به شش دهه را در برگرفته است، اسطورهٔ بازیگری جهان، آنتونی هاپکینز، چهارشنبه‌شب در جشنوارهٔ فیلم دریای سرخ در جدّه روی صحنه رفت؛ تا گفت‌وگویی طولانی ارائه کند که آمیزه‌ای از طنز، فلسفه و خاطرات حرفه‌ای نادر بود. در طول یک ساعت کامل، هاپکینز—که وارد دههٔ نهم زندگی شده—با ذهنی هوشیار و آمادگی برای مرور مسیر حرفه‌ای خود ظاهر شد و از نگاهش به بازیگری، نوشتن، موسیقی و جزئیات شخصیت‌های ماندگاری که حافظهٔ سینما را ساخته‌اند، سخن گفت.
هاپکینز، برندهٔ دو اسکار بهترین بازیگر برای نقش‌هایش در «سکوت بره‌ها» (۱۹۹۱) و «پدر» (۲۰۲۰)، خطوط اصلی مسیر هنری خود را چنین ترسیم کرد: «زندگی‌ام بسیار فراتر از آن چیزی پیش رفت که انتظارش را داشتم. هنوز هم احساس می‌کنم شخص دیگری این مسیر را برایم نوشته است». این زبان شگفتی‌زدگی کلید فهم رابطهٔ او با هنر، انتخاب‌های بازیگری‌اش و حتی زندگی شخصی‌اش است.

هانیبال لکتر... نبوغ شر

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از برجسته‌ترین نقش‌های هاپکینز است. او در این گفت‌وگو به تفصیل دربارهٔ این شخصیت در «سکوت بره‌ها» صحبت کرد و خوانشی متفاوت از شیوهٔ ساخت نقش ارائه داد. هاپکینز توضیح داد که: «من تلاش نکردم شرّ را بفهمم؛ فقط سعی کردم یک ماشین بدون احساس را بازی کنم.»

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از قوی‌ترین شخصیت‌هایی است که هاپکینز در طول مسیر حرفه‌ای خود ارائه کرده است (IMDb)

او باور دارد جذابیت لکتر از آن‌جاست که همچون «مفیستوفیلس» (نامی برای شیطان)، نقاط ضعف انسان و عمق شکنندگی‌اش را می‌داند. او همچنین راز یکی از مشهورترین مؤلفه‌های نقش را فاش کرد: «اگر بدون پلک‌زدن به یک سگ یا گربه نگاه کنید... می‌ترسد. این قدرت چشم است». همان چیزی که پایهٔ «نگاه ثابت» ترسناک لکتر شد.

میان تاریخ و خیال

وقتی از او پرسیدند ترجیح می‌دهد شخصیت‌های تاریخی را بازی کند یا شخصیت‌های خیالی، پاسخی داد که توجه سالن را جلب کرد: «همهٔ شخصیت‌ها خیالی‌اند... ما هم خیالی هستیم!»
او توضیح داد که هنگام آماده‌سازی نقش‌ها، حتی در مورد شخصیتی پیچیده مثل ریچارد نیکسون، خود را در پژوهش‌های طولانی‌مدت غرق نمی‌کند: «کمی تحقیق می‌کنم، اما اطلاعات زیاد ذهن را شلوغ می‌کند. مغز باید از آشوب خالی باشد.»
از نظر او بازی در نقش یک شخصیت تاریخی، بازآفرینی است، نه بازتولید واقعیت: «نیکسون من، نیکسون واقعی نیست... او نسخهٔ الیور استون است.»
او سپس خاطره‌ای طنزآمیز از روز تست گریم نقش نیکسون تعریف کرد؛ روزی که تیم گریم برایش بینی مصنوعی گذاشت، اما پس از برداشتن آن، ناگهان خطوط چهره نیکسون را در آینه دید و گفت: «یک کلاه، یک کفش، یک ضربهٔ کوچک گریم... کافی است تا ناگهان وارد روح شخصیت شوی.»

آنتونی هاپکینز در نمایی از «سکوت بره‌ها»

ترس... سایهٔ بازیگر و سوخت او

محور قوی‌تر سخنان هوبکنز دربارهٔ «ترس» بود؛ جایی که بی‌درنگ توجه‌ها را جلب کرد که چگونه این اسطورهٔ سینما و دارندهٔ نشان امپراتوری بریتانیا (CBE) می‌گوید: «ترس از شکست تمام زندگی‌ام همراهم بوده است، اما روبه‌رو شدن با آن در نتیجهٔ سلسله‌ای از حمایت‌ها و هل‌دادن‌هایی بود که از سوی کارگردانان و بازیگرانی که کنارم بودند دریافت کردم.» او داستانی تأثیرگذار دربارهٔ یکی از بازیگران آمریکایی تعریف کرد که هنگام تمرین‌های فیلم «نیکسون» تلاش کرده بود او را خرد کند. هابکینز می‌گوید به اولیور استون مراجعه کرد و خواست که از فیلم کنار گذاشته شود، زیرا احساس نمی‌کرد که توانایی ایفای نقش را دارد. پاسخ قاطع استون این بود: «تو هیچ جا نخواهی رفت. این نقش را بازی می‌کنی... چه تبدیل به موفقیت شود، چه یک شکست تمام‌عیار.»
هاپکینز ، یکی از مشهورترین و پربارترین بازیگران بریتانیایی در پاسخ به پرسشی از یکی از حاضران دربارهٔ راه رهایی از ترس در فرهنگ‌های محافظه‌کار، یکی از صریح‌ترین پاسخ‌هایش را داد: «وقتی بچه هستیم همیشه احمق به نظر می‌رسیم... بعد بزرگ می‌شویم و تجربه‌های احمقانه و خطرناک می‌کنیم... این زندگی است!» و ادامه داد: «نمی‌توانید از کودک بخواهید حرکت نکند یا حرف نزند... باید جرئت کنید کارها را انجام دهید... حتی اگر مردم به شما بخندند.»

آنتونی هوبکنز (جشنواره)

 

موسیقی... عشق نخست

در محور دیگری، هاپکینز دربارهٔ شیفتگی‌اش به موسیقی سخن گفت؛ هنری که به روح او نزدیک‌تر است. او توضیح داد که همسرش نخستین مشوق ورودش به این حوزه بوده و برای مخاطبان تعریف کرد که همسرش او را به نوشتن، آهنگ‌سازی و نقاشی تشویق کرده، با اینکه خود او به توانایی‌اش در هیچ‌یک از این مهارت‌ها باور نداشت. تا اینکه ارکسترهای جهانی، آثار او را در ریاض در سال ۲۰۲۳ نواختند. او با اشاره به شوپنهاور گفت: «موسیقی فراتر از تجربهٔ انسانی است... نمی‌توان آن را با کلمات بیان کرد.»
تماشاگران پس از پایان نشست با تصویر تازه‌ای از هاپکینز سالن را ترک کردند: فقط بازیگر نابغه‌ای نیست که «هانیبال لکتر»، «نیکسون» و «اودین» را آفریده؛ بلکه حکیمی است که زندگی، هنر و موسیقی را با شفافیتی شگفت‌آور تأمل می‌کند؛ نشستی که ترکیبی از طنز، فلسفه و سرکشی بود و با تشویق طولانی برای مردی به پایان رسید که از مرز شهرت عبور کرده و به مرحله‌ای آرام‌تر و عمیق‌تر رسیده؛ مرحله‌ای که خود او آن را «معجزهٔ بودن» می‌نامد.

 


جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
TT

جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)

پس از چند روز پرحرارت سینمایی که جده طی آن میزبان نمایش‌های نخست و صداهایی از چهار قاره بود، مراسم اختتامیه دوره پنجم «جشنواره بین‌المللی فیلم البحر الأحمر» در شبی برگزار شد که گستردگی تأثیر جهانی آن را به نمایش گذاشت و حضور رو‌به‌رشد سینمای سعودی را برجسته کرد؛ شبی با مشارکت چشمگیر شماری از نامدارترین ستارگان جهان از جمله جانی دپ، سلمان خان، یسرا، نادین لبکی و سر آنتونی هاپکینز؛ تصویری که جایگاه جشنواره را به‌عنوان پلی میان سینمای عرب و سینمای جهان تثبیت کرد.

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسهٔ «البحر الأحمر السينمائی»، از این دستاورد احساس غرور می‌کند (جشنواره)

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسه «البحر الأحمر»، در جریان مراسم گفت: «در طول ده روز گذشته، پرده‌های جشنواره، ما را از میان قاره‌ها و به جهان‌های تازه بردند. تجربه‌ای کم‌نظیر را با هم زیستیم، اما تأثیر آن عمیق است. غریبه‌هایی که در کنار هم می‌نشینند و مجذوب همان فیلم، همان داستان و همان شخصیت‌ها می‌شوند. این قدرت سینماست، و همچنان یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای فهم متقابل ما باقی خواهد ماند».
او مهم‌ترین آمارهای دوره پنجم را مرور کرد: نمایش ۱۱۱ فیلم از سراسر جهان، از جمله بیش از ۴۰ نمایش نخست جهانی یا منطقه‌ای، ۲۹۰ اکران سینمایی و ۳۰ هزار بلیت. همچنین جشنواره امسال میزبان هیئت‌هایی از ۹۷ کشور و بیش از ۴۰ هزار شرکت‌کننده از میان فیلم‌سازان بود.
الراشد درباره این اعداد گفت: «این‌ها فقط آمار نیستند، بلکه بیانگر جامعه‌ای سینمایی‌اند که هر سال گسترده‌تر می‌شود؛ کارگردانانی که شریک پیدا می‌کنند، پروژه‌هایی که کسانی را می‌یابند که به آن‌ها ایمان دارند، و تماشاگری که دلش را به روی دیدگاه‌های تازه می‌گشاید».

تجلیل از اسطوره آنتونی هاپکینز (جشنواره)

تجلیل‌هایی با حضور جهانی

پس از سخنرانی، مراسم تجلیل آغاز شد؛ مراسمی که جشنواره در آن از چهار نام اثرگذار بر سینمای جهان تقدیر کرد.
نخست، تجلیل از بازیگر و کارگردان سعودی، عهد کامل، که تجربه‌اش آمیزه‌ای از حضور محلی و بلندپروازی بین‌المللی بود. سپس ادریس البا، بازیگر و کارگردان بریتانیایی که در برنامه‌های جشنواره حضوری برجسته داشت، مورد تقدیر قرار گرفت. همچنین جشنواره از دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی و یکی از مهم‌ترین صداهای سینمایی پیش‌ران مرزهای تجربه بصری و روایی، قدردانی کرد.
اما تأثیرگذارترین لحظه، تجلیل از سر آنتونی هاپکینز بود؛ او موقر آرام و قدردانی آشکار روی صحنه آمد؛ لحظه‌ای که بیانگر احترام متقابل میان جشنواره و یکی از نمادهای بازیگری جهان بود.

دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی، و همسرش روی فرش قرمز (جشنواره)

جوایز تماشاگران

سپس مراسم به بخش اعلام جوایز رسید. فیلم «هجرة» ساخته کارگردان سعودی شهد أمین، با رأی تماشاگران، برنده جایزه فیلم العلا برای بهترین فیلم سعودی شد؛ و این فیلم بعدها جایزه هیئت داوران را نیز به کارنامه خود افزود، در تأکیدی دوباره بر حضور تجربه سینمای سعودی در عرصه رقابت.
همچنین فیلم «كولونيا» ساخته کارگردان مصری محمد صیام، برنده جایزه تماشاگران برای بهترین فیلم بین‌المللی شد، و فیلم «VI: در حرکت» اثر کارگردان فرانسوی ژولیت بینوش، جایزه الشرق برای بهترین مستند را کسب کرد.

درخشش سینمای کوتاه

در بخش مسابقه فیلم‌های کوتاه، هیئت داوران لوح تقدیر ویژه را به فیلم «جم 1983» ساخته جورج أبومحیّا اهدا کرد؛ در حالی که فیلم «الأراضي الفارغة/ سرزمین‌های خالی» اثر کریم‌الدین الألفی، جایزه یُسر نقره‌ای را به دست آورد.
اما یُسر طلایی نصیب فیلم فلسطینی «مهدَّد بالانقراض/ در معرض انقراض» ساخته سعید زاغا شد؛ فیلمی که رویکردی حساس به تنش انسانی در دل واقعیتی پیچیده ارائه می‌داد.
در بخش دستاورد سینمایی نیز، فیلم چینی «صداهای شب» از زانگ زونگشین برجسته شد؛ اثری که تجربه‌ای بصری با تکیه بر حس روایی نوآورانه به شمار می‌رفت.

بازیگر لبنانی جورج خبّاز، برنده جایزه بهترین بازیگر (جشنواره)

جوایز بازیگری

در حوزه بازیگری، سیو سو بین، بازیگر کره‌ای، برای نقش‌آفرینی‌اش در فیلم «دنیای عشق» برنده جایزه یُسر برای بهترین بازیگر زن شد؛ نقشی مبتنی بر بیان درونی و توان حمل معانی با کمترین حرکت.
اما جایزه بهترین بازیگر مرد به جورج خبّاز، بازیگر لبنانی، برای نقشش در فیلم «يونان» رسید؛ نقشی که توانایی بالای او را در ترکیب حساسیت انسانی با عمق دراماتیک آشکار ساخت.
همچنین سیرل عریس، نویسنده لبنانی، جایزه بهترین فیلمنامه را برای فیلم «نجوم الأمل والألم/ ستاره‌های امید و درد» دریافت کرد، و کارگردان أمیر فخرالدین نیز جایزه یُسر برای بهترین کارگردان را برای فیلم «يونان» از آن خود کرد.
در بخش فیلم‌های بلند، یُسر نقره‌ای به کارگردان شیرین دعیبس برای فیلم «اللي باقي منك/ باقیمانده تو» تعلق گرفت؛ و مراسم با اعلام مهم‌ترین برنده به پایان رسید: فیلم «زمین از دست رفته» ساخته أكیو فوجيموتو که یُسر طلایی برای بهترین فیلم بلند را دریافت کرد؛ نقطه اوجی برای فیلمی که با رویکردی کارگردانی‌شده و انسانی، روایتی فشرده و امضایی بصری روشن ارائه می‌داد.

جانی دپ، ستاره هالیوود، در حال سلام دادن به تماشاگران روی فرش قرمز (جشنواره)

دوره‌ای که افق‌های تازه‌ای گشود

دورهٔ پنجم با ارتقای سطح انتخاب‌های هنری، گسترده‌تر شدن مشارکت بین‌المللی و افزایش حضور سینمای سعودی در قلب صحنه متمایز شد؛ به‌گونه‌ای که به نظر رسید جشنواره مسیری روشن را برای تقویت صداهایی ترسیم می‌کند که حامل چشم‌اندازهای انسانی وسیع‌اند، و در عین حال فضایی رو به گسترش برای آثار سعودی حفظ می‌کند که سودای رقابت جهانی دارند.
در ترکیب فیلم‌های برگزیده در این سال تحولی چشمگیر دیده می‌شد؛ موضوعات هویت، مهاجرت، رابطهٔ فرد و جمع، و مفهوم حافظه به‌عنوان محرک روایت با قدرت حضور داشتند. از انتخاب‌های کمیتهٔ داوری چنین برمی‌آمد که آثاری که میان دیدگاه هنری روشن و بعد انسانی عمیق جمع می‌کنند، تواناتر در جلب توجه بوده‌اند. از میان آثار برنده، فیلم «زمین گمشده» به‌سبب زبان سینمایی آرامش که جزئیات کوچک را به صحنه‌هایی با نیروی عاطفی بالا بدل می‌کرد، اثری ماندگار گذاشت. در حالی که پیروزی فیلم «هِجرة» تأییدی بود بر اینکه سینمای سعودی وارد مرحله‌ای از بلوغ تکنیکی و هنری شده که بر تجارب رو به رشدش افزوده است.
با پایان‌یافتن دوره، آشکار بود که جشنواره دیگر تنها رویدادی جشن‌گونه نیست، بلکه سکویی است که در آن ملامح مرحله‌ای تازه از حضور سینمایی سعودی و جهان عرب شکل می‌گیرد. صداهای متنوع در هم آمیختند، و تجربه‌های جهانی در کنار تجربه‌های محلی قرار گرفتند. دایرهٔ سینما برای هرکسی گسترش یافت؛ چه آن‌که می‌خواهد داستانش را روایت کند، و چه آن‌که خواهان شنیدن داستانی دیگر است. و هنگامی که حاضران سالن را ترک کردند، احساسی باقی مانده بود که دورهٔ پنجم آغازی برای مرحله‌ای پخته‌تر است؛ مرحله‌ای که «البحر الأحمر» را به جشنواره‌ای تبدیل می‌کند که توان حمل سینمای محلی به جهان، و آوردن جهان به جده را دارد.
 

 


امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
TT

امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)

به دست آوردن نقش اصلی در فیلم افتتاحیه جشنواره سینمایی بین‌المللی «دریای سرخ » کار ساده‌ای نیست، اما وقتی همین بازیگر در همان دوره فیلم دیگری نیز داشته باشد، این یک اتفاق نادر در مسیر حرفه‌ای هر هنرمندی است. این دقیقاً همان چیزی است که امیر المصری، بازیگر بریتانیایی-مصری، تجربه می‌کند؛ او ستاره فیلم «العملاق/ غول» است که افتتاحیه پنجمین دوره جشنواره را رقم زد و توجه گسترده‌ای را جلب کرد، و هم‌زمان نقش اصلی فیلم «القصص/داستان‌ها» به کارگردانی ابوبکر شوقی، یکی از رقبای برجسته در مسابقه رسمی فیلم‌های بلند را نیز برعهده دارد.
المصری که طی سال‌های گذشته نامش به‌عنوان یکی از مهمانان آشنای جشنواره ثبت شده، امسال با لحنی متفاوت و حضوری پخته بازگشته است تا جزئیات تجربه خود را روایت کند: «وقتی مدیرعامل جشنواره، آقای فیصل بالطيور، با من درباره فیلم (غول) صحبت کرد، نمی‌دانستم قرار است آن را به‌عنوان فیلم افتتاحیه انتخاب کنند. ممکن بود فیلمی تجاری با یک ستاره هالیوودی را انتخاب کنند، اما آنها می‌خواستند افرادی مثل من را روی صحنه، در کنار ستاره‌های جهانی مانند مایکل کین و ایشواریا رای، ببینند».
المصری این لحظه را نقطه عطفی در مسیر حرفه‌ای خود می‌داند و با لحنی پرستش‌آمیز می‌افزاید: «من شیفته جشنواره هستم؛ هر سال می‌بینیم که هر دوره بهتر از قبلی است». او ادامه می‌دهد: «من بسیار از مرحله‌ای که اکنون به لحاظ هنری تجربه می‌کنم لذت می‌برم، به‌ویژه اینکه کم اتفاق می‌افتد یک بازیگر در دو فیلم در جشنواره‌ای به بزرگی (دریای سرخ) نقش اصلی داشته باشد».

صحنه‌ای از فیلم افتتاحیه جشنواره «غول» با بازی امیر المصری (جشنواره)

«غول»... مربی یا استعداد؟

حضور المصری در فیلم «غول» فراتر از یک نقش اصلی است؛ فیلم ساختی حساس دارد که نیازمند اجرای دقیق و آگاهانه شخصیت نسیم حمید است، ورزشکاری که در دهه ۹۰ در بریتانیا انقلابی در تصویر ورزشکار مسلمان ایجاد کرد و همزمان بحث‌های بی‌پایانی درباره رابطه‌اش با مربی افسانه‌ای‌اش، که نقش او را پیرس بروسنان بازی می‌کند، برانگیخت.
المصری درباره تشابه این داستان با زندگی خود می‌گوید: «بسیار... هر دوی ما نظرات منفی را نادیده می‌گیریم و با اصرار مسیرمان را ادامه می‌دهیم».
فیلم از یک صحنه کوچک در شفلید بریتانیا آغاز می‌شود، جایی که مادر پسری هفت ساله از مربی می‌خواهد فرزندش را برای مقابله با زورگویی آموزش دهد؛ لحظه‌ای که معمولی به نظر می‌رسد، اما پایه و اساس یک اسطوره می‌شود. مربی استعداد را از همان نگاه نخست تشخیص می‌دهد و نسیم را به همراه سه برادرش به رینگ می‌برد تا بلافاصله کشف کند که این کودک نحیف چیزی دارد که نمی‌توان آموزش داد. از این نقطه، داستان فیلم از خیابان‌های محله به قهرمانی جهان گسترش می‌یابد، تا زمانی که فروپاشی‌ها و تنش‌ها نشان می‌دهد رابطه بین ورزشکار و مربی چقدر شکننده است.
فیلم با هوشمندی پرسشی مطرح می‌کند: «غول واقعی کیست، مربی یا استعداد؟» این سؤال در صحنه‌ای تکان‌دهنده به اوج می‌رسد، وقتی دو طرف رو در رو می‌شوند؛ نسیم می‌گوید: «این استعداد از طرف خداست و باید از آن بهره ببرم بدون اینکه کسی را مقصر بدانم». مربی پاسخ می‌دهد: «استعداد تو هیچ ارزشی ندارد اگر من آن را کشف و ۱۶ سال پرورش نداده باشم».

امیر المصری... سالی سرنوشت‌ساز که موقعیت او را میان بازیگری و هویت هنری‌اش تغییر می‌دهد (جشنواره)

حضور واقعی نسیم حمید، ورزشکار بازنشسته، در نمایش فیلم اتفاقی ویژه بود؛ او پس از سال‌ها غیبت در جشنواره حاضر شد، لبخند زد و با تأثر گفت: «این فیلم به تو می‌گوید: (به نام خدا... مسیر جدیدت را آغاز کن!)»؛ گویی اسطوره به شکل نمادین مشعل را به بازیگری که آن را بازسازی کرده، سپرده است.

مرحله‌ای جدید... پروژه‌هایی به‌صورت عمده

با توجه به اینکه هویت هنری امیر المصری از تلاقی فرهنگ‌های عربی و غربی شکل گرفته است، دقیقاً همان‌طور که در فیلم «غول» مشاهده می‌شود، پرسشی درباره تأثیر این تلفیق فرهنگی ضروری به نظر می‌رسد. او با تأملی روشن در ماهیت انتخاب‌های خود پاسخ می‌دهد: «مهم‌تر این است که بر پروژه تمرکز کنم، هر چه باشد، چه در جهان عرب و چه خارج از آن». سپس توضیح می‌دهد: «همیشه این سؤال‌ها ذهنم را مشغول می‌کند: آیا این اثر می‌تواند چیزی درونی را به حرکت درآورد؟ آیا می‌تواند پیامی را منتقل کند؟» و اشاره می‌کند که فیلم «غول» کاملاً در این چارچوب قرار می‌گیرد.
این انگیزه باعث شد تا گامی را بردارد که مدتی طولانی به تعویق افتاده بود؛ یعنی تأسیس یک شرکت تولید در بریتانیا. المصری می‌گوید: «اخیراً شرکتی برای تولید تأسیس کردم که حدود سه ماه پیش راه‌اندازی شد، و در مرحله بعد قصد دارم آثاری را تولید کنم که نه تنها متعلق به من باشد، بلکه برای افرادی که شبیه من هستند نیز باشد». او درباره پروژه جدیدش صحبت می‌کند، گویی می‌خواهد سنگ بنای هویت تولیدی آینده‌ای را بگذارد که مکمل آن چیزی باشد که در جلوی دوربین آغاز کرده است.

جدیدترین پروژه‌ها

در مورد تازه‌ترین پروژه‌هایش، او می‌گوید: «فیلمی در آلمان تازه به پایان رساندم، و اگر در جشنواره‌ای مانند (دریای سرخ) نمایش داده شود، یعنی توانسته‌ایم توجه را به مسئله‌ای بسیار مهم جلب کنیم که وقتی آن را خواندم، مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد. این فیلم اهمیت زیادی خواهد داشت».
با اینکه المصری از ذکر دقیق موضوع خودداری می‌کند، اما صحبت‌هایش نشان می‌دهد که این فیلم موضوعی سنگین و مرحله‌ای متعهدتر در انتخاب‌های سینمایی او خواهد بود.
در پایان مصاحبه، پنجره‌ای به پروژه جدیدی برای علاقه‌مندان درام باز می‌کند و تأکید می‌کند که برای بازی در سریال «قاتل» (سفّاح) با کارگردان هادی الباجوری آماده می‌شود، که قرار است از طریق پلتفرم «شاهد» پخش شود. این اثر از داستان واقعی یک قاتل سریالی در قلب قاهره الهام گرفته و این بار او را به سوی ژانر رازآلود و دنیاهای تاریک می‌برد.