جنگ‌های کوچک میان غول‌های اندیشه و ادبیات

جنگ‌های کوچک میان غول‌های اندیشه و ادبیات
TT

جنگ‌های کوچک میان غول‌های اندیشه و ادبیات

جنگ‌های کوچک میان غول‌های اندیشه و ادبیات
جنگ‌های میان ادیبان و شاعران و فیلسوفان، قدیمی است به قدمت تاریخ و هیچ محیطی در جهان یافت نمی‌شود که از آن به دور باشد. کافی است نگاهی به فرهیختگان عرب یا فرانسوی بیاندازیم. آنها به همدیگر حسد می‌ورزند و از یکدیگر بدشان می‌آید، تاب همدیگر را ندارند درست مانند خانم‌های زیباروی. آیا تاکنون شنیده‌اید زنی به زیبایی زنی دیگر اعتراف کرده باشد؟ ببینید شوپنهاور دربارهٔ هگل چه می‌گوید؛ چیزهایی که موی سرآدمی را سفید می‌کنند، فحش‌های رکیک که نمونه ندارند و دلیل آن این بود که هگل بسیار شهرت داشت و صدها دانشجو جذب کلاس درسش می‌شدند در حالی که شوپنهاور ناشناخته بود و بیش از چهار پنج دانشجو نصیبش نمی‌شد. معلوم بود که آن دو در یک دانشگاه درس می‌دادند و در یک ساعت! (برلین). دیوانه می‌شد و حسادت به همکارش هگل رگ‌هایش را متورم می‌کرد. فحش‌های رکیک به سمتش سرازیر می‌کرد مانند: «این مرد نفهم معروف به هگل! این دجال بی‌روح، چندش آور، نفرت‌انگیز، نادان آیا این ارزش این همه توجه را دارد؟ فلسفه‌اش عبارت است از یک فریب بسیار عظیم یا دروغی بزرگ، عبارت است از فضل‌فروشی و لفاظی پوچ، عبارت است از دری وری یا سفسطه، ابلهانه‌ترین فلسفه در تاریخ. جز در تیمارستان‌ها و بیمارستان‌های روانی، سخنانی تهی‌تر از سخنان این دجال نمی‌یابید…». کینه‌ای سنگین و حسادتی هولناک که تمام وجودش را پر می‌کرد و دیگر نمی‌توانست بر اعصابش مسلط شود. مرد واقعاً کنترلش را از دست می‌داد وقتی دربارهٔ یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان تاریخ صحبت می‌کرد. هگل همان ارسطوی دوران جدید بود به اعتراف همه. با این حال دربارهٔ او این گونه سخن می‌گفت. هر دو فیلسوفان عظیمی هستند اما شوپنهاور بر عکس هگل بسیار دیر به شهرت رسید. اما شعرا در دربار سیف الدوله دربارهٔ المتنبی چه می‌گفتند؟ داستان همان است! اما پیش از آنکه شوپنهاور را ترک کنیم اجازه بدهید نظرش را دربارهٔ دوستی و ازدواج به شما بگویم در حالی که چیزی نمانده از خنده شاید هم از شگفتی بمیرم. دربارهٔ دوستی می‌گوید: «دوستان می‌گویند که آنها خیلی مخلص یکدیگرند، اما در واقع مخلصان حقیقی، دشمنان‌اند». و دربارهٔ ازدواج که به اندازه نجس‌ها از آن متنفر بود و به هر شکلی از آن فرار می‌کرد، چنین می‌گوید: «اصرار تو بر عدم ازدواج بدون عشق حماقت سهمگینی است که بسیار تلخ از آن پشیمان خواهی شد و زودتر از آنچه فکرزمی‌کنی» بعد پشت بندش می‌گوید: «در حقیقت، اصرار تو بر ازدواج با یا بدون عشق خطای بزرگی است که قابل بخشش نیست». من شخصاً برای اینکه حسابی بخندم، دیگر به سینما یا تئاتر نمی‌روم بلکه کتاب شوپنهاور، ولتر یا جاحظ را باز می‌کنم. دقیقاً همین الآن کتاب «بخلاء» را زیر بالشم دارم تا هر لحظه و هر وقت گرفتار غمی شدم یا دنیا به چشمم تیره و تار شد، نگاهی به آن بیاندازم.
در ضمن حرف حرف می‌آورد: یک بار شاعری بزرگ دربارهٔ شاعر بزرگی دیگر به من گفت (برای اینکه از هر طرف موشک‌های «سکاد» به سمتم سرازیر نشوند نمی‌توانم نام‌ها را بنویسم): «مثلا… چند قصیده‌ای دارد… اما در نتیجه او شاعر متوسطی است که آخر سر چیز قابل ذکری از او به جا نمی‌ماند». و این شاعر متوسط، پایه‌گذار شعر مدرن عربی است و شاعر اشعاری سترگ که نقشه شعر عربی را تغییر دادند. اما مرد نمی‌تواند به عظمت فردی دیگر جز خودش اعتراف کند و این در حقیقت مسئله‌ای انسانی یا «خیلی بشری» است به قول نیچه. ما وقتی به نوآوری کسی دیگر جز خودمان اعتراف می‌کنیم، انگار خودمان را حذف می‌کنیم یا از ارزش آن می‌کاهیم. در هر حال خطر غیرت یا حسادت میان شعرا دست کمی از حسد ویرانگر میان زیبارویان ندارد.
در قرن نوزدهم سه نفر بودند: داستایوفسکی، تولستوی و تورگنیف. اما اگر همه ما دو نام اول را می‌شنویم، نام سوم را اندک افرادی می‌شناسند. تورگنیف در سال ۱۸۱۸ به دنیا آمد و سال ۱۸۸۳ در سن شصت و پنج سالگی درگذشت. بیشترین سال‌های عمرش را در خارج از کشورش سپری کرد، یعنی در آلمان و فرانسه به خصوص. با عشقش به خواننده‌ای فرانسوی به نام پاولین ویاردو شهره شهر شد. با اینکه آن زن شوهر داشت اما او به مدت چهل سال پیاپی و بی‌حاصل دنبالش بود. قبول نمی‌کرد جز در کنف و سایه او زندگی کند، حتی بسیاری وقت‌ها به شکل ذلیلانه که عشق کور و کر می‌کند، عشق خوار می‌سازد. آیا او نویسنده داستان فوق‌العاده با عنوان «عشق اول» نیست؟ عشق جز معشوق اول نیست!
نمی‌دانم چرا وقتی غرق در متون ادبای روس و مشکلات و مسائل‌شان می‌شوم احساس همذات پنداری عمیق و آشنایی بزرگ باآنها می‌کنم. نمی‌دانم چرا احساس می‌کنم در خانه خودم، با اندوه‌ها و مشکلات خودم هستم. به این دلیل است که ما عرب‌ها در همان حالت تاریخی زندگی می‌کنیم؟ منظورم همان سرگردانی یا حیرت و گمگشتگی و شقه شقه شدن میان حال و گذشته، میان شرق و غرب، میان اصالت و معاصر بودن، بین میراث و مدرنیته، شاید. در هر حال ما هم هنوز تکلیف خودمان را مشخص نکرده‌ایم. ما نیز هزینه گذر بزرگ تاریخی، هزینه گذشته‌ای که نمی‌گذرد و آینده‌ای که نمی‌آید را می‌پردازیم. ما نیز هنوز به ساختن آن حلقه فارغ، آن معادله محال که میان میراث عربی اسلامی از طرفی و مدرنیزم جهانی از جهاتی دیگر جمع کند. در حقیقت ما مانند روس‌ها میراثی کهن داریم، میراثی طویل و عریض که تسلیم خاک مال شدن پیش پای مدرنیته نمی‌شود، آنگونه که ملت‌های دیگر بدون میراث بزرگ شدند. به همین دلیل داستان ما بلند و عذاب ما بزرگ است. به همین سبب ما به‌طور معمول به دو بخش بزرگ تقسیم می‌شویم همانند فرهیختگان روس: بخشی خواهان پیوستن به غرب در همه چیزاند و از دین و میراثش شرم می‌کنند و بخشی به‌طور قاطع این را رد می‌کند و به دین و میراثش افتخار و در برابر این تمدن فاسد فسادآور زهد پیشه می‌کنند. میان این دو وضعیت به کهن‌ترین کاریکاتور تبدیل می‌شوم، اما آیا نمی‌توان گفت، بخش سومی وجود دارد بزرگ‌تر و پر تعدادتر؟ منظورم آن کسانی بود که می‌خواهند از شخصیت تاریخی خودشان محافظت بکنند در زمانی که دروازه دل و عقل‌شان را چهارتاق به روی آینده نو بگشایند. داستایوفسکی به بهترین شکل در خطابه معروفش در مقابل مجسمه پوشکین آن را به زبان آورد، در حضرت بزرگان ادب روسیه و شخصیت‌هایش. آخرین خطابه خداحافظی بود. خداوندا من گفتم! در آن دریافت چگونه همزه وصل میان هستی و خود و میان محلی و جهانی را به شکلی موفق پیدا کند. در آن لحظه فهمید چگونه آن حلقه، حلقه گمشده‌ای که همه درجست‌وجویش بودند بی آنکه بیابند، پیدا کند. آنجا یک بار برای همیشه نقطه مسئله را حل کرد. همه را به گریه انداخت از جمله دشمن دیرینش تورگنیف که بر او یورش برد تا او را ببوسد و درآغوش بگیرد و به نبوغ مقاومت ناپذیرش اعتراف کند. اما در حقیقت رابطه بین این دو مرد همیشه این گونه نبود. پیش از آن میان آنها چیزها و چیزها پیش آمد. حالا که به این نقطه رسیدیم وقت آن رسیده که این پرسش را مطرح کنیم که:
رابطه تورگنیف با تولستوی و داستایوفسکی چگونه رقابتی بر تخت ادبیات روسی بود؟ اینجا نمی‌توانیم پاسخی به چنین پرسش گسترده‌ای بدهیم و بسنده می‌کنیم به اشاره به رابطه‌اش با داستایوفسکی. در حقیقت رابطه این دو متغیر، مبهم و پیچیده بود. به همان اندازه تورگنیف آقای اریستوکرات مرفهی بود وهرگز در زندگی‌اش نفهمید نیاز مادی یعنی چه، داستایوفسکی تهی‌دست رنج کشیده و با روانی پیچیده بود و همیشه دنبال لقمه نانی می‌دوید.
به همان اندازه که تورگنیف شیفته اروپا و غرب بود و علاقه داشت روسیه به هر شکلی به آن برسد، داستایوفسکی به اصالتش افتخار می‌کرد و به مذهب مسیحی ارتودوکسی یا حداقل به معنویت دین متمسک بود بی آنکه این بدین معنا باشد که او مفتون دست‌آوردهای تمدن اروپایی نبود. اولین دیدار آن دو در شهر «بادن بادن» آلمان روی داد، جایی که تورگنیف در ویلایی باشکوه همچون قصر سربه فلک کشیده بود. پس از آن دیدار داستایوفسکی این نامه را برای دوستانش نوشت: «به من گفت او ملحد تمام عیار است و به آن افتخار می‌کند. اما چرا ملحد است وقتی خداوند تصویر کامل و جاویدان را به انسان داد که در حضرت مسیح تجسم یافته‌است؟ از این ملحدان همچون تورگنیف و هرزن و اوتین و چرنسفسکی چه به دست آمده…؟ همه آنها متکبر و پرنخوت و دژم چهره‌اند. چه امیدی دارند؟ چه کسی در روسیه دنبال آنها راه خواهد افتاد؟ آنها متوهم‌اند. آنچه مایه رنجش من از تورگنیف شد این بود که روسیه را تحقیر می‌کند به این بهانه که از اروپا عقب مانده‌است. در مقابل اروپایی‌ها از کشورش خجالت می‌کشد. رک و پوست کنده به من گفت: باید دنبال آلمان برویم، پشت سرشان روی شکم سینه خیز برویم چرا که تنها یک راه پیش پای ملت‌ها وجود دارد و آن؛ خط تمدن است. تمدن اکنون اروپایی است و نه چیز دیگر. در نتیجه کسانی که دعوت به اصالت روسی می‌کنند، ابله‌اند همین. به من گفت مقاله مفصلی دربارهٔ پرستندگان اصالت و گذشته روسی می‌نویسد تا نواقص و خطاهایشان را آشکار کند. اینگونه بود که دریافتم او خائن به روسیه است تا همچون برده‌ای ذلیل پیش پای آلمان‌ها به رکوع بیفتد. هرگز نمی‌توانم این آدم را تحمل کنم». نامه داستایوفسکی اینگونه به پایان می‌رسد اما موضع تورگنیف در برابر این اتهام خطرناک چه بود؟
با نامه‌ای بسیار تند به او جواب داد و گفت: «اولا ناچارم اعلام کنم که: خردمندانه نیست که از باورهای گرم خود دربارهٔ روسیه و ملت آن پیش آقای داستایوفسکی سخن بگویم به یک دلیل ساده؛ من او را به عنوان فردی با بیماری روانی می‌شناسم. به دلیل تکانه‌های روانی که به سبب صرع و تشنجی که بر او وارد می‌شوند و به دلیل اوضاع معیشتی دردناک، او از همه قوای عقلانی‌اش برخوردار نیست. این تنها نظر من نیست بلکه نظر بسیاری از مردم است. شایسته‌است بدانید من آقای داستایوفسکی را تنها یک بار دیدم آن هم وقتی در خانه‌ام به دیدنم آمد و یک ساعت تمام شروع کرد به فحش دادن به من و آلمان و بعد رفت. این همه آن چیزی بود که اتفاق افتاد. هرگز هم جوابش را ندادم چون به نظرم همان‌طور که گفتم او واقعاً شخص بیماری است».
اینگونه می‌بینیم که جنگ‌های فکری فقط میان فرهیختگان عرب اتفاق نمی‌افتد که گاهی به پایین‌ترین سطح می‌رسد، بلکه میان فرهنگیان روس، همچنین فرانسوی و دیگران اتفاق می‌افتد. در این جنگ‌ها فقط از کلمات محترمانه استفاده نمی‌شود بلکه اسلحه تمام عیار، مجاز و غیرمجاز به کار می‌رود. تورگنیف ابایی نداشت از اینکه به مشکلات روانی داستایوفسکی اشاره کند برای اینکه به او ضربه کاری وارد کند؛ و مشخص است که شایعات دربارهٔ این مسئله در آن زمان واقعاً رایج و فراگیر بود و حتی مردمی بودند که دائماً به آنها پر و بال می‌دادند. اما به نظر می‌رسد او جمله مشهور فروید را از یاد برده بود یا آن قدر زنده نماند تا آن را بشنود: در «شخص» داستایوفسکی همه عقده‌های زمینی را می‌یابی، اما در برابر داستایوفسکی نابغه، نمی‌توانی کاری بکنی جز یک کار؛ خم شوی و رکوع کنی!


اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
TT

اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)

پس از کارنامه‌ای سینمایی که نزدیک به شش دهه را در برگرفته است، اسطورهٔ بازیگری جهان، آنتونی هاپکینز، چهارشنبه‌شب در جشنوارهٔ فیلم دریای سرخ در جدّه روی صحنه رفت؛ تا گفت‌وگویی طولانی ارائه کند که آمیزه‌ای از طنز، فلسفه و خاطرات حرفه‌ای نادر بود. در طول یک ساعت کامل، هاپکینز—که وارد دههٔ نهم زندگی شده—با ذهنی هوشیار و آمادگی برای مرور مسیر حرفه‌ای خود ظاهر شد و از نگاهش به بازیگری، نوشتن، موسیقی و جزئیات شخصیت‌های ماندگاری که حافظهٔ سینما را ساخته‌اند، سخن گفت.
هاپکینز، برندهٔ دو اسکار بهترین بازیگر برای نقش‌هایش در «سکوت بره‌ها» (۱۹۹۱) و «پدر» (۲۰۲۰)، خطوط اصلی مسیر هنری خود را چنین ترسیم کرد: «زندگی‌ام بسیار فراتر از آن چیزی پیش رفت که انتظارش را داشتم. هنوز هم احساس می‌کنم شخص دیگری این مسیر را برایم نوشته است». این زبان شگفتی‌زدگی کلید فهم رابطهٔ او با هنر، انتخاب‌های بازیگری‌اش و حتی زندگی شخصی‌اش است.

هانیبال لکتر... نبوغ شر

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از برجسته‌ترین نقش‌های هاپکینز است. او در این گفت‌وگو به تفصیل دربارهٔ این شخصیت در «سکوت بره‌ها» صحبت کرد و خوانشی متفاوت از شیوهٔ ساخت نقش ارائه داد. هاپکینز توضیح داد که: «من تلاش نکردم شرّ را بفهمم؛ فقط سعی کردم یک ماشین بدون احساس را بازی کنم.»

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از قوی‌ترین شخصیت‌هایی است که هاپکینز در طول مسیر حرفه‌ای خود ارائه کرده است (IMDb)

او باور دارد جذابیت لکتر از آن‌جاست که همچون «مفیستوفیلس» (نامی برای شیطان)، نقاط ضعف انسان و عمق شکنندگی‌اش را می‌داند. او همچنین راز یکی از مشهورترین مؤلفه‌های نقش را فاش کرد: «اگر بدون پلک‌زدن به یک سگ یا گربه نگاه کنید... می‌ترسد. این قدرت چشم است». همان چیزی که پایهٔ «نگاه ثابت» ترسناک لکتر شد.

میان تاریخ و خیال

وقتی از او پرسیدند ترجیح می‌دهد شخصیت‌های تاریخی را بازی کند یا شخصیت‌های خیالی، پاسخی داد که توجه سالن را جلب کرد: «همهٔ شخصیت‌ها خیالی‌اند... ما هم خیالی هستیم!»
او توضیح داد که هنگام آماده‌سازی نقش‌ها، حتی در مورد شخصیتی پیچیده مثل ریچارد نیکسون، خود را در پژوهش‌های طولانی‌مدت غرق نمی‌کند: «کمی تحقیق می‌کنم، اما اطلاعات زیاد ذهن را شلوغ می‌کند. مغز باید از آشوب خالی باشد.»
از نظر او بازی در نقش یک شخصیت تاریخی، بازآفرینی است، نه بازتولید واقعیت: «نیکسون من، نیکسون واقعی نیست... او نسخهٔ الیور استون است.»
او سپس خاطره‌ای طنزآمیز از روز تست گریم نقش نیکسون تعریف کرد؛ روزی که تیم گریم برایش بینی مصنوعی گذاشت، اما پس از برداشتن آن، ناگهان خطوط چهره نیکسون را در آینه دید و گفت: «یک کلاه، یک کفش، یک ضربهٔ کوچک گریم... کافی است تا ناگهان وارد روح شخصیت شوی.»

آنتونی هاپکینز در نمایی از «سکوت بره‌ها»

ترس... سایهٔ بازیگر و سوخت او

محور قوی‌تر سخنان هوبکنز دربارهٔ «ترس» بود؛ جایی که بی‌درنگ توجه‌ها را جلب کرد که چگونه این اسطورهٔ سینما و دارندهٔ نشان امپراتوری بریتانیا (CBE) می‌گوید: «ترس از شکست تمام زندگی‌ام همراهم بوده است، اما روبه‌رو شدن با آن در نتیجهٔ سلسله‌ای از حمایت‌ها و هل‌دادن‌هایی بود که از سوی کارگردانان و بازیگرانی که کنارم بودند دریافت کردم.» او داستانی تأثیرگذار دربارهٔ یکی از بازیگران آمریکایی تعریف کرد که هنگام تمرین‌های فیلم «نیکسون» تلاش کرده بود او را خرد کند. هابکینز می‌گوید به اولیور استون مراجعه کرد و خواست که از فیلم کنار گذاشته شود، زیرا احساس نمی‌کرد که توانایی ایفای نقش را دارد. پاسخ قاطع استون این بود: «تو هیچ جا نخواهی رفت. این نقش را بازی می‌کنی... چه تبدیل به موفقیت شود، چه یک شکست تمام‌عیار.»
هاپکینز ، یکی از مشهورترین و پربارترین بازیگران بریتانیایی در پاسخ به پرسشی از یکی از حاضران دربارهٔ راه رهایی از ترس در فرهنگ‌های محافظه‌کار، یکی از صریح‌ترین پاسخ‌هایش را داد: «وقتی بچه هستیم همیشه احمق به نظر می‌رسیم... بعد بزرگ می‌شویم و تجربه‌های احمقانه و خطرناک می‌کنیم... این زندگی است!» و ادامه داد: «نمی‌توانید از کودک بخواهید حرکت نکند یا حرف نزند... باید جرئت کنید کارها را انجام دهید... حتی اگر مردم به شما بخندند.»

آنتونی هوبکنز (جشنواره)

 

موسیقی... عشق نخست

در محور دیگری، هاپکینز دربارهٔ شیفتگی‌اش به موسیقی سخن گفت؛ هنری که به روح او نزدیک‌تر است. او توضیح داد که همسرش نخستین مشوق ورودش به این حوزه بوده و برای مخاطبان تعریف کرد که همسرش او را به نوشتن، آهنگ‌سازی و نقاشی تشویق کرده، با اینکه خود او به توانایی‌اش در هیچ‌یک از این مهارت‌ها باور نداشت. تا اینکه ارکسترهای جهانی، آثار او را در ریاض در سال ۲۰۲۳ نواختند. او با اشاره به شوپنهاور گفت: «موسیقی فراتر از تجربهٔ انسانی است... نمی‌توان آن را با کلمات بیان کرد.»
تماشاگران پس از پایان نشست با تصویر تازه‌ای از هاپکینز سالن را ترک کردند: فقط بازیگر نابغه‌ای نیست که «هانیبال لکتر»، «نیکسون» و «اودین» را آفریده؛ بلکه حکیمی است که زندگی، هنر و موسیقی را با شفافیتی شگفت‌آور تأمل می‌کند؛ نشستی که ترکیبی از طنز، فلسفه و سرکشی بود و با تشویق طولانی برای مردی به پایان رسید که از مرز شهرت عبور کرده و به مرحله‌ای آرام‌تر و عمیق‌تر رسیده؛ مرحله‌ای که خود او آن را «معجزهٔ بودن» می‌نامد.

 


جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
TT

جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)

پس از چند روز پرحرارت سینمایی که جده طی آن میزبان نمایش‌های نخست و صداهایی از چهار قاره بود، مراسم اختتامیه دوره پنجم «جشنواره بین‌المللی فیلم البحر الأحمر» در شبی برگزار شد که گستردگی تأثیر جهانی آن را به نمایش گذاشت و حضور رو‌به‌رشد سینمای سعودی را برجسته کرد؛ شبی با مشارکت چشمگیر شماری از نامدارترین ستارگان جهان از جمله جانی دپ، سلمان خان، یسرا، نادین لبکی و سر آنتونی هاپکینز؛ تصویری که جایگاه جشنواره را به‌عنوان پلی میان سینمای عرب و سینمای جهان تثبیت کرد.

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسهٔ «البحر الأحمر السينمائی»، از این دستاورد احساس غرور می‌کند (جشنواره)

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسه «البحر الأحمر»، در جریان مراسم گفت: «در طول ده روز گذشته، پرده‌های جشنواره، ما را از میان قاره‌ها و به جهان‌های تازه بردند. تجربه‌ای کم‌نظیر را با هم زیستیم، اما تأثیر آن عمیق است. غریبه‌هایی که در کنار هم می‌نشینند و مجذوب همان فیلم، همان داستان و همان شخصیت‌ها می‌شوند. این قدرت سینماست، و همچنان یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای فهم متقابل ما باقی خواهد ماند».
او مهم‌ترین آمارهای دوره پنجم را مرور کرد: نمایش ۱۱۱ فیلم از سراسر جهان، از جمله بیش از ۴۰ نمایش نخست جهانی یا منطقه‌ای، ۲۹۰ اکران سینمایی و ۳۰ هزار بلیت. همچنین جشنواره امسال میزبان هیئت‌هایی از ۹۷ کشور و بیش از ۴۰ هزار شرکت‌کننده از میان فیلم‌سازان بود.
الراشد درباره این اعداد گفت: «این‌ها فقط آمار نیستند، بلکه بیانگر جامعه‌ای سینمایی‌اند که هر سال گسترده‌تر می‌شود؛ کارگردانانی که شریک پیدا می‌کنند، پروژه‌هایی که کسانی را می‌یابند که به آن‌ها ایمان دارند، و تماشاگری که دلش را به روی دیدگاه‌های تازه می‌گشاید».

تجلیل از اسطوره آنتونی هاپکینز (جشنواره)

تجلیل‌هایی با حضور جهانی

پس از سخنرانی، مراسم تجلیل آغاز شد؛ مراسمی که جشنواره در آن از چهار نام اثرگذار بر سینمای جهان تقدیر کرد.
نخست، تجلیل از بازیگر و کارگردان سعودی، عهد کامل، که تجربه‌اش آمیزه‌ای از حضور محلی و بلندپروازی بین‌المللی بود. سپس ادریس البا، بازیگر و کارگردان بریتانیایی که در برنامه‌های جشنواره حضوری برجسته داشت، مورد تقدیر قرار گرفت. همچنین جشنواره از دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی و یکی از مهم‌ترین صداهای سینمایی پیش‌ران مرزهای تجربه بصری و روایی، قدردانی کرد.
اما تأثیرگذارترین لحظه، تجلیل از سر آنتونی هاپکینز بود؛ او موقر آرام و قدردانی آشکار روی صحنه آمد؛ لحظه‌ای که بیانگر احترام متقابل میان جشنواره و یکی از نمادهای بازیگری جهان بود.

دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی، و همسرش روی فرش قرمز (جشنواره)

جوایز تماشاگران

سپس مراسم به بخش اعلام جوایز رسید. فیلم «هجرة» ساخته کارگردان سعودی شهد أمین، با رأی تماشاگران، برنده جایزه فیلم العلا برای بهترین فیلم سعودی شد؛ و این فیلم بعدها جایزه هیئت داوران را نیز به کارنامه خود افزود، در تأکیدی دوباره بر حضور تجربه سینمای سعودی در عرصه رقابت.
همچنین فیلم «كولونيا» ساخته کارگردان مصری محمد صیام، برنده جایزه تماشاگران برای بهترین فیلم بین‌المللی شد، و فیلم «VI: در حرکت» اثر کارگردان فرانسوی ژولیت بینوش، جایزه الشرق برای بهترین مستند را کسب کرد.

درخشش سینمای کوتاه

در بخش مسابقه فیلم‌های کوتاه، هیئت داوران لوح تقدیر ویژه را به فیلم «جم 1983» ساخته جورج أبومحیّا اهدا کرد؛ در حالی که فیلم «الأراضي الفارغة/ سرزمین‌های خالی» اثر کریم‌الدین الألفی، جایزه یُسر نقره‌ای را به دست آورد.
اما یُسر طلایی نصیب فیلم فلسطینی «مهدَّد بالانقراض/ در معرض انقراض» ساخته سعید زاغا شد؛ فیلمی که رویکردی حساس به تنش انسانی در دل واقعیتی پیچیده ارائه می‌داد.
در بخش دستاورد سینمایی نیز، فیلم چینی «صداهای شب» از زانگ زونگشین برجسته شد؛ اثری که تجربه‌ای بصری با تکیه بر حس روایی نوآورانه به شمار می‌رفت.

بازیگر لبنانی جورج خبّاز، برنده جایزه بهترین بازیگر (جشنواره)

جوایز بازیگری

در حوزه بازیگری، سیو سو بین، بازیگر کره‌ای، برای نقش‌آفرینی‌اش در فیلم «دنیای عشق» برنده جایزه یُسر برای بهترین بازیگر زن شد؛ نقشی مبتنی بر بیان درونی و توان حمل معانی با کمترین حرکت.
اما جایزه بهترین بازیگر مرد به جورج خبّاز، بازیگر لبنانی، برای نقشش در فیلم «يونان» رسید؛ نقشی که توانایی بالای او را در ترکیب حساسیت انسانی با عمق دراماتیک آشکار ساخت.
همچنین سیرل عریس، نویسنده لبنانی، جایزه بهترین فیلمنامه را برای فیلم «نجوم الأمل والألم/ ستاره‌های امید و درد» دریافت کرد، و کارگردان أمیر فخرالدین نیز جایزه یُسر برای بهترین کارگردان را برای فیلم «يونان» از آن خود کرد.
در بخش فیلم‌های بلند، یُسر نقره‌ای به کارگردان شیرین دعیبس برای فیلم «اللي باقي منك/ باقیمانده تو» تعلق گرفت؛ و مراسم با اعلام مهم‌ترین برنده به پایان رسید: فیلم «زمین از دست رفته» ساخته أكیو فوجيموتو که یُسر طلایی برای بهترین فیلم بلند را دریافت کرد؛ نقطه اوجی برای فیلمی که با رویکردی کارگردانی‌شده و انسانی، روایتی فشرده و امضایی بصری روشن ارائه می‌داد.

جانی دپ، ستاره هالیوود، در حال سلام دادن به تماشاگران روی فرش قرمز (جشنواره)

دوره‌ای که افق‌های تازه‌ای گشود

دورهٔ پنجم با ارتقای سطح انتخاب‌های هنری، گسترده‌تر شدن مشارکت بین‌المللی و افزایش حضور سینمای سعودی در قلب صحنه متمایز شد؛ به‌گونه‌ای که به نظر رسید جشنواره مسیری روشن را برای تقویت صداهایی ترسیم می‌کند که حامل چشم‌اندازهای انسانی وسیع‌اند، و در عین حال فضایی رو به گسترش برای آثار سعودی حفظ می‌کند که سودای رقابت جهانی دارند.
در ترکیب فیلم‌های برگزیده در این سال تحولی چشمگیر دیده می‌شد؛ موضوعات هویت، مهاجرت، رابطهٔ فرد و جمع، و مفهوم حافظه به‌عنوان محرک روایت با قدرت حضور داشتند. از انتخاب‌های کمیتهٔ داوری چنین برمی‌آمد که آثاری که میان دیدگاه هنری روشن و بعد انسانی عمیق جمع می‌کنند، تواناتر در جلب توجه بوده‌اند. از میان آثار برنده، فیلم «زمین گمشده» به‌سبب زبان سینمایی آرامش که جزئیات کوچک را به صحنه‌هایی با نیروی عاطفی بالا بدل می‌کرد، اثری ماندگار گذاشت. در حالی که پیروزی فیلم «هِجرة» تأییدی بود بر اینکه سینمای سعودی وارد مرحله‌ای از بلوغ تکنیکی و هنری شده که بر تجارب رو به رشدش افزوده است.
با پایان‌یافتن دوره، آشکار بود که جشنواره دیگر تنها رویدادی جشن‌گونه نیست، بلکه سکویی است که در آن ملامح مرحله‌ای تازه از حضور سینمایی سعودی و جهان عرب شکل می‌گیرد. صداهای متنوع در هم آمیختند، و تجربه‌های جهانی در کنار تجربه‌های محلی قرار گرفتند. دایرهٔ سینما برای هرکسی گسترش یافت؛ چه آن‌که می‌خواهد داستانش را روایت کند، و چه آن‌که خواهان شنیدن داستانی دیگر است. و هنگامی که حاضران سالن را ترک کردند، احساسی باقی مانده بود که دورهٔ پنجم آغازی برای مرحله‌ای پخته‌تر است؛ مرحله‌ای که «البحر الأحمر» را به جشنواره‌ای تبدیل می‌کند که توان حمل سینمای محلی به جهان، و آوردن جهان به جده را دارد.
 

 


امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
TT

امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)

به دست آوردن نقش اصلی در فیلم افتتاحیه جشنواره سینمایی بین‌المللی «دریای سرخ » کار ساده‌ای نیست، اما وقتی همین بازیگر در همان دوره فیلم دیگری نیز داشته باشد، این یک اتفاق نادر در مسیر حرفه‌ای هر هنرمندی است. این دقیقاً همان چیزی است که امیر المصری، بازیگر بریتانیایی-مصری، تجربه می‌کند؛ او ستاره فیلم «العملاق/ غول» است که افتتاحیه پنجمین دوره جشنواره را رقم زد و توجه گسترده‌ای را جلب کرد، و هم‌زمان نقش اصلی فیلم «القصص/داستان‌ها» به کارگردانی ابوبکر شوقی، یکی از رقبای برجسته در مسابقه رسمی فیلم‌های بلند را نیز برعهده دارد.
المصری که طی سال‌های گذشته نامش به‌عنوان یکی از مهمانان آشنای جشنواره ثبت شده، امسال با لحنی متفاوت و حضوری پخته بازگشته است تا جزئیات تجربه خود را روایت کند: «وقتی مدیرعامل جشنواره، آقای فیصل بالطيور، با من درباره فیلم (غول) صحبت کرد، نمی‌دانستم قرار است آن را به‌عنوان فیلم افتتاحیه انتخاب کنند. ممکن بود فیلمی تجاری با یک ستاره هالیوودی را انتخاب کنند، اما آنها می‌خواستند افرادی مثل من را روی صحنه، در کنار ستاره‌های جهانی مانند مایکل کین و ایشواریا رای، ببینند».
المصری این لحظه را نقطه عطفی در مسیر حرفه‌ای خود می‌داند و با لحنی پرستش‌آمیز می‌افزاید: «من شیفته جشنواره هستم؛ هر سال می‌بینیم که هر دوره بهتر از قبلی است». او ادامه می‌دهد: «من بسیار از مرحله‌ای که اکنون به لحاظ هنری تجربه می‌کنم لذت می‌برم، به‌ویژه اینکه کم اتفاق می‌افتد یک بازیگر در دو فیلم در جشنواره‌ای به بزرگی (دریای سرخ) نقش اصلی داشته باشد».

صحنه‌ای از فیلم افتتاحیه جشنواره «غول» با بازی امیر المصری (جشنواره)

«غول»... مربی یا استعداد؟

حضور المصری در فیلم «غول» فراتر از یک نقش اصلی است؛ فیلم ساختی حساس دارد که نیازمند اجرای دقیق و آگاهانه شخصیت نسیم حمید است، ورزشکاری که در دهه ۹۰ در بریتانیا انقلابی در تصویر ورزشکار مسلمان ایجاد کرد و همزمان بحث‌های بی‌پایانی درباره رابطه‌اش با مربی افسانه‌ای‌اش، که نقش او را پیرس بروسنان بازی می‌کند، برانگیخت.
المصری درباره تشابه این داستان با زندگی خود می‌گوید: «بسیار... هر دوی ما نظرات منفی را نادیده می‌گیریم و با اصرار مسیرمان را ادامه می‌دهیم».
فیلم از یک صحنه کوچک در شفلید بریتانیا آغاز می‌شود، جایی که مادر پسری هفت ساله از مربی می‌خواهد فرزندش را برای مقابله با زورگویی آموزش دهد؛ لحظه‌ای که معمولی به نظر می‌رسد، اما پایه و اساس یک اسطوره می‌شود. مربی استعداد را از همان نگاه نخست تشخیص می‌دهد و نسیم را به همراه سه برادرش به رینگ می‌برد تا بلافاصله کشف کند که این کودک نحیف چیزی دارد که نمی‌توان آموزش داد. از این نقطه، داستان فیلم از خیابان‌های محله به قهرمانی جهان گسترش می‌یابد، تا زمانی که فروپاشی‌ها و تنش‌ها نشان می‌دهد رابطه بین ورزشکار و مربی چقدر شکننده است.
فیلم با هوشمندی پرسشی مطرح می‌کند: «غول واقعی کیست، مربی یا استعداد؟» این سؤال در صحنه‌ای تکان‌دهنده به اوج می‌رسد، وقتی دو طرف رو در رو می‌شوند؛ نسیم می‌گوید: «این استعداد از طرف خداست و باید از آن بهره ببرم بدون اینکه کسی را مقصر بدانم». مربی پاسخ می‌دهد: «استعداد تو هیچ ارزشی ندارد اگر من آن را کشف و ۱۶ سال پرورش نداده باشم».

امیر المصری... سالی سرنوشت‌ساز که موقعیت او را میان بازیگری و هویت هنری‌اش تغییر می‌دهد (جشنواره)

حضور واقعی نسیم حمید، ورزشکار بازنشسته، در نمایش فیلم اتفاقی ویژه بود؛ او پس از سال‌ها غیبت در جشنواره حاضر شد، لبخند زد و با تأثر گفت: «این فیلم به تو می‌گوید: (به نام خدا... مسیر جدیدت را آغاز کن!)»؛ گویی اسطوره به شکل نمادین مشعل را به بازیگری که آن را بازسازی کرده، سپرده است.

مرحله‌ای جدید... پروژه‌هایی به‌صورت عمده

با توجه به اینکه هویت هنری امیر المصری از تلاقی فرهنگ‌های عربی و غربی شکل گرفته است، دقیقاً همان‌طور که در فیلم «غول» مشاهده می‌شود، پرسشی درباره تأثیر این تلفیق فرهنگی ضروری به نظر می‌رسد. او با تأملی روشن در ماهیت انتخاب‌های خود پاسخ می‌دهد: «مهم‌تر این است که بر پروژه تمرکز کنم، هر چه باشد، چه در جهان عرب و چه خارج از آن». سپس توضیح می‌دهد: «همیشه این سؤال‌ها ذهنم را مشغول می‌کند: آیا این اثر می‌تواند چیزی درونی را به حرکت درآورد؟ آیا می‌تواند پیامی را منتقل کند؟» و اشاره می‌کند که فیلم «غول» کاملاً در این چارچوب قرار می‌گیرد.
این انگیزه باعث شد تا گامی را بردارد که مدتی طولانی به تعویق افتاده بود؛ یعنی تأسیس یک شرکت تولید در بریتانیا. المصری می‌گوید: «اخیراً شرکتی برای تولید تأسیس کردم که حدود سه ماه پیش راه‌اندازی شد، و در مرحله بعد قصد دارم آثاری را تولید کنم که نه تنها متعلق به من باشد، بلکه برای افرادی که شبیه من هستند نیز باشد». او درباره پروژه جدیدش صحبت می‌کند، گویی می‌خواهد سنگ بنای هویت تولیدی آینده‌ای را بگذارد که مکمل آن چیزی باشد که در جلوی دوربین آغاز کرده است.

جدیدترین پروژه‌ها

در مورد تازه‌ترین پروژه‌هایش، او می‌گوید: «فیلمی در آلمان تازه به پایان رساندم، و اگر در جشنواره‌ای مانند (دریای سرخ) نمایش داده شود، یعنی توانسته‌ایم توجه را به مسئله‌ای بسیار مهم جلب کنیم که وقتی آن را خواندم، مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد. این فیلم اهمیت زیادی خواهد داشت».
با اینکه المصری از ذکر دقیق موضوع خودداری می‌کند، اما صحبت‌هایش نشان می‌دهد که این فیلم موضوعی سنگین و مرحله‌ای متعهدتر در انتخاب‌های سینمایی او خواهد بود.
در پایان مصاحبه، پنجره‌ای به پروژه جدیدی برای علاقه‌مندان درام باز می‌کند و تأکید می‌کند که برای بازی در سریال «قاتل» (سفّاح) با کارگردان هادی الباجوری آماده می‌شود، که قرار است از طریق پلتفرم «شاهد» پخش شود. این اثر از داستان واقعی یک قاتل سریالی در قلب قاهره الهام گرفته و این بار او را به سوی ژانر رازآلود و دنیاهای تاریک می‌برد.