وزیر امور خارجه بحرین به «الشرق الاوسط»: ایران اجازه ندارد حتی یک روز هم تنگه هرمز را ببندد

مقام بحرینی: دولت عراق جلوی اظهارات تحریک آمیز و بر خلاف منافع ملی کشور را بگیرد

وزیر امور خارجه بحرین به «الشرق الاوسط»: ایران اجازه ندارد حتی یک روز هم تنگه هرمز را ببندد
TT

وزیر امور خارجه بحرین به «الشرق الاوسط»: ایران اجازه ندارد حتی یک روز هم تنگه هرمز را ببندد

وزیر امور خارجه بحرین به «الشرق الاوسط»: ایران اجازه ندارد حتی یک روز هم تنگه هرمز را ببندد

شیخ خالد بن احمد آل خلیفه وزیر امور خارجه بحرین گفت «ایران باید از سیاست در لبه پرتگاه راه رفتن دست بردارد. ایران اجازه ندارد حتی یک روز هم تنگه هرمز را ببندد». ایران به دنبال آغاز دور جدید تحریم های آمریکا تهدید کرد تنگه هرمز را می بندد.
وزیر امور خارجه بحرین در گفتگو با «الشرق الاوسط» در پاریس گفت «دولت عراق اظهارات ضد بحرینی مقتدی صدر رهبر جریان صدری را تایید کرده است» . وزیر بحرینی افزود «دولت عراق باید جلوی اظهارات تحریک آمیز و بر خلاف منافع عراق را بگیرد. کسانی که توهین کردند باید معذرت خواهی کنند». وزیر امور خارجه بحرین به عنواه هیات همراه شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه پادشاه بحرین به فرانسه سفر کرده است.
او گفت «بحرین به دنبال عادی سازی روابط با حکومت سوریه نیست بلکه همانند چهار کشور مصر و اردن و سعودی و امارات خواهان فعال سازی نقش آفرینی کشورهای عربی است. کشورهای عربی به مدت طولانی در صحنه حاضر نبودند. بحرین خواستار این است که کشورهای عربی به طور مستقیم به مساله سوریه بپردازند نه از طریق کشورهای منطقه ای مثل ایران و ترکیه.  
او افزود «مردم سوریه باید درباره راهکار سیاسی تصمیم بگیرند. مساله توقف تعلیق عضویت سوریه در اتحادیه عرب باید در زمان مناسب مطرح شود».
او درباره حوثی ها گفت که باید «همانند شهروندان یمنی رفتار کنند نه اینکه به نیابت از تهران در یمن بجنگند. دخالت ایران در یمن «منافع حیاتی» کشورهای خلیج را در معرض خطر قرار داده است. 
وزیر امور خارجه بحرین درباره اختلاف نظر با قطر خاطر نشان کرد «توپ در زمین دوحه است. قطر از فرصت های پیش آمده چه در نشست سران ریاض و یا اجلاس سران تونس استفاده نکرد».
متن این گفتگو به شرح زیر است:
مقام های بحرینی و فرانسوی به دنبال گفتگو و رایزنی در فرانسه با انتشار دو بیانیه بر دیدگاه های «مشترک» درباره مسائل و کشمکش های جاری در منطقه تاکید کردند. آیا این توافق مثلا درباره سوریه و ایران واقعا وجود دارد؟ البته ما می دانیم که دو کشور درباره این دو پرونده تا حدودی اختلاف نظر دارند.
 بله. ما در مسائل متعددی دیدگاه های مشترک با فرانسوی ها داریم. البته خیلی کم پیش می آید که دو کشور دیدگاه های مشترک داشته باشند. به عنوان مثال، بحرین و فرانسه خواهان ایجاد راهکار سیاسی در سوریه برای توقف کشتار مردم و دست یابی مردم به اهدافشان هستند. این راهکار باید با توجه به بیانیه «ژنو ۱» و قطعنامه های بین المللی ایجاد شود.
بحرین و فرانسه بر این باورند که راهکار اصلی همین است. ما درباره مسئولیت قدرت های غربی از جمله فرانسه در خصوص بازگشت ثبات در سوریه گفتگو کردیم. ما بر لزوم خروج قدرت های منطقه ای از جمله ایران و غیره از سوریه تاکید کردیم. مسئولیت برقراری ثبات در سوریه باید به کشورهایی واگذار شود که توانایی چنین کاری دارند.
 همچنین، نقش کشورهای عربی را نباید نادیده گرفت. پنج کشور عربی مصر و سعودی و امارات و بحرین و اردن چند ماه پیش طرحی در نیویورک پایان دادن به جنگ در سوریه مطرح کردند. این طرح بر مبنای نقش آفرینی مشترک کشورهای عربی که برای مدت زمان طولانی نقش خاصی نداشتند شکل گرفته است. قدرت های منطقه ای با توجه به نبود نقش عربی در سوریه دخالت کردند. این طرح درباره پایان تعلیق عضویت سوریه در اتحادیه عرب نیستند چرا که بررسی این موضوع هنوز زود است و کشورهای عربی تمایلی به عادی سازی روابط با رژیم سوریه ندارند. دیدگاه مشترک دیگر مقام های بحرین و فرانسه این است که فرانسه و متحدان بین المللی و حتی روسیه باید در خصوص دست یابی به راهکار در سوریه نقش آفرینی کنند. این راهکار بستر مهمی برای مقابله با محافل تروریستی در سوریه مثل «داعش» و غیره فراهم می کند. حکومت ضعیف منجر به قدرت گیری «داعش» در سوریه شد. البته گروه های تروریستی دیگری مثل «حزب الله» هم در سوریه نقش آفرینی می کنند که از حمایت برخی کشورها برخوردارند. اینها هم باید از سوریه خارج شوند. ما و فرانسوی ها دیدگاه مشترکی درباره همه این مسائل داشتیم.

  فرانسوی ها می گویند عادی سازی روابط با رژیم سوریه و مشارکت در بازسازی لازمه دست یابی به راهکار سیاسی است. البته آمریکایی ها و چند کشور دیگر همین نظر را دارند. اما گروهی می گویند بحرین با از سرگیری روابط با دمشق عجله کرده است.
عجله ای در کار نبوده است. روابط دیپلماتیک بین بحرین و سوریه متوقف نشد. سفارت سوریه در منامه بسته نشد و سفارت ما در دمشق به کار خود ادامه می دهند. کارمندان در آنجا هستند اما دیپلمات ها یعنی سفیر و کاردار خاک سوریه را ترک کردند. حالا کاردار بحرین به سوریه رفته است. خیلی از شهروندان سوریه در کشورهای خلیج هستند. ارتباط و عادی سازی روابط دو مقوله متفاوت هستند. برخورداری از ارتباط برای حل مشکل ضروری است و این لزوما به این معنی نیست که ما عجله کردیم و مناسبات عادی با رژیم سوریه داریم. اما هنوز وقت توقف تعلیق عضویت سوریه در اتحادیه عرب نشده است. اتحادیه عرب باید در این زمینه تصمیم گیری کند. اقدامات بشردوستانه مثل بازگشت آوارگان به کشور می تواند فضایی برای راهکار سیاسی سازنده ایجاد کند. اما ما اقدامات بشردوستانه را به عنوان پیش شرط راهکار سیاسی مطرح نمی کنیم . این نظر قدرت های بزرگ است. 
بحرین خواهان توقف دخالت ایران در امور کشورهای عربی از جمله سوریه است. اما خود ایران با حمایت از رژیم سوریه آن را سرپا نگه داشته است. آیا بحرین دیدگاه متناقضی درباره سوریه و ایران ندارد؟ 
ما خواهان برقراری روابط با سوریه به عنوان یک کشور عربی هستیم. ما سوریه را تنها به دلیل روابطش با ایران حذف نمی کنیم. سوریه یکی از کشورهای بنیانگذار اتحادیه عرب است. سوریه یکی از جوامع عربی مهم در حوزه علم و فرهنگ و صنایع و غیره است.
اما ما اینجا درباره حکومت سوریه صحبت می کنیم نه مردم.
خب ما هم پیشتر با ایران رابطه داشتم. من روابطم را با کشور برادر عربی خراب نمی کنم تنها به این دلیل که دارای مناسبات خوبی با ایران است. بلکه ما به دنبال برقراری روابط و مناسبات با سوریه هستیم تا به سوریه حضور خود را به عنوان یک کشور برادر ثابت کنیم و اینکه به سوریه یادآوری کنیم که کشورهای عربی پیرامونی مهم تر از کشورهای دیگر منطقه هستند. 
آیا به نظر شما توقف تعلیق عضویت سوریه در اتحادیه عرب زمان زیادی می برد؟ دبیر کل اتحادیه عرب چندین بار «شرط هایی» مطرح کرد که هنوز اجرا نشده اند؟ پس حل این مساله کجاست؟
حل این مساله در توافق بین کشورهای عربی و نیز با سوریه در این باره است. هنوز هیچ کدام از طرف های یاد شده به توافق نرسیده اند.

کشورهای عربی در معرض فشارهای آمریکایی قرار دارند تا به اصطلاح «ترمز» از سرگیری یا عادی سازی روابط با سوریه را بکشند. آیا این پیام به کشورهای عربی رسیده است؟ 
آمریکا یکی از متحدان عمده بسیاری از کشورهای منطقه از جمله بحرین است. آمریکا تحرکات کشورهای عربی را زیر نظر دارند و در این باره از ما پرس و جو کرده است. ما به آمریکایی ها که متحدان ما هستند گفتیم که به مساله توجه کشورهای عربی به سوریه از این زاویه نگاه کنند که به نفعشان تمام می شود. شاید آمریکایی ها تصور می کنند ما عجله کردیم اما ما به آنها گفتیم که عجله ای در کار نبوده و عادی سازی روابط اقدام کارشناسی شده است و توقف تعلیق عضویت سوریه در اتحادیه عربی چندین شرط دارد. ما خواهان تقویت نقش موثر کشورهای عربی در سوریه هستند. ما خواهان نقش آفرینی مستقیم کشورهای عربی در سوریه هستیم نه از طریق گروه های نیابتی. ما نمی خواهیم نقشی مثل ایران یا ترکیه در سوریه داشته باشیم.
آیا این دیدگاه یاد شده شامل حال پنج کشور یاد شده است؟
پنج کشور عربی به دنبال همکاری با دیگر کشورهای جهان درباره سوریه هستند.
تنش بین آمریکا و ایران 
 دامنه تنش و گفتمان جنگ طلب و تهدید به جنگ به تازگی بین ایران و آمریکا در خلیج افزایش یافته است. آیا ما در آستانه یک رویارویی جدید و مستقیم در منطقه هستیم؟
کسی به دنبال جنگ نیست؛ نه آمریکا و نه کشورهای خلیج و نه کشورهای منطقه. ایران با دخالت در امور کشورهای منطقه و دادن پول و اسلحه و اعزام شبه نظامیان اشتباه فاحشی مرتکب شد. اما شرایط کنونی به دنبال خروج واشنگتن از برجام ایجاد شد. برجام به برنامه هسته ای ایران اشاره می کند نه برنامه موشک بالستیک ایران. برنامه موشکی ایران کشورهایمان را در معرض خطر قرار داده است. برجام به سیاست گسترش نفوذ ایران اشاره نکرده است. خب این مسائل در برجام مد نظر قرار نگرفت و به همین دلیل دست ایران برای تهدید روزمره بازتر شد. ایران اکنون می گوید تنگه هرمز را می بندد. اما ایران می داند که اگر چنین اقدامی انجام دهد خود را خفه کرده است. ما این تهدید را جدی می گیریم و با متحدانمان برای مقابله با آن همکاری می کنیم. این تهدیدها باعث شده تا متحدانمان دیدگاهی در راستای دفاع از منافع خود مطرح کنند. ایران در شرایط کنونی مسئولیت خطیری به عهده دارند. ایران باید اقداماتش را در این شرایط حساس مورد بازنگری قرار دهد. الان وقت آن رسیده که ایران رویکرد خود را مورد بازنگری قرار دهد. ایران به دلیل همین رویکرد در لبه پرتگاه قرار گرفته و باید مواظب باشد.
معافیت خرید نفت ایران توسط هشت کشور به زودی متوقف می شود. مقام های ایرانی می گویند یا ایران باید نقت صادر کند و یا نفت از خلیج صادر نخواهد شد. شما چه اقداماتی برای رویارویی با این تحول تازه در نظر گرفته اید؟
این تهدید آشکار برای همه کشورهای خلیج به شمار می رود. اما من بر این باورم که ایران قبل از عملی کردن این تهدید به خوبی فکر خواهد کرد چرا که این تنش بی سابقه و خطرناکی خواهد بود و اجازه نخواهیم داد حتی به مدت یک روز هم اجرا شود. ایران در گذشته در مورد پایان جنگ با عراق تصمیم گیری کرد. مقام های ایران در آن زمان گفتند ایران جام زهر را نوشید. شاید آنها فقط می خواهند پیام های شدید اللحنی به جهان و در درجه اول به کشورهای همسایه بدهند چرا که این کشورها از اهمیت بسیاری برای ایران برخوردارند. ایرانی ها رویکرد ساده لوحانه در پیش نمی گیرند. ما امیدواریم که در این شرایط حساس به درستی فکر کنند.
رویارویی با ایران لزوما به معنای جنگ تمام عیار با ایران نیست. ایران می تواند با جنگ نیابتی گروه های شبه نظامی و تابع خود را بسیج کند.
مگر اینها از مداخله جویی دست برداشته اند؟ اینها در عراق دخالت می کنند و کنترل اوضاع در سوریه و لبنان را در اختیار گرفته اند. این کشورها دارای هویت عربی هستند. ما به هویت خود افتخار می کنیم. این هویت نماد فرهنگ و تمدن ماست. اما هویت این کشورها به ویژه لبنان در حال محو شدن است. بنابراین باید ثبات و امنیت و جلوه های تمدنی منطقه عربی را حفظ کرد. سرنوشت مردم کشورهای عربی که برای اینها اهمیت ندارد. 
تنش با قطر 
آیا مناسبات با قطر اصلاح شدنی است؟
همه چیز به خود قطری ها بستگی دارد. قطر تحت محاصره قرار ندارد. ما درهایمان را به روی حکومت قطر بستیم تا جلوی ضرر را بگیریم. قطر توافقات و تفاهم نامه ها را رعایت نکرد. خادم حرمین شریفین در طرحی اقدام به دعوت امیر قطر برای شرکت در اجلاس سران در ریاض کردند اما خب قطر از حضور در نشست خودداری کرد. خادم حرمین شریفین در نشست سران تونس شرکت کرد. امیر قطر هم آنجا بود و از کنار خادم حرمین شریفین رد شد اما سلام نکرد. بنابراین قطر تمایلی به خاتمه دادن به تنش ندارد. اگر آنها می خواهند تنش باقی بماند ما چیزی برای ازدست دادن نداریم.
آیا تلاش های میانجی گری آمریکایی ها و کویتی ها متوقف شد؟
آمریکایی ها میانجی گری نکردند. کویتی ها میانجی گری کردند. این مساله باید توسط کشورهای عضو شورای همکاری حل شود. اگر کشورهای جهان خواهان حل این تنش هستند باید اجازه دهند که کشورهای عضو شورای همکاری این کار را انجام دهند که شاید طول بکشد. اما اگر متحدان و کشورهای دیگر بیایند و خواهان حل تنش شوند شرایط پیچیده تر خواهد شد. قطر به خوبی می داند که سیاست هایش مثل استقرار نیروهای خارجی و درست نیروهای ترکیه و دخالت در امور کشورهای همسایه و حمایت از گروه های اسلامگرای مخالف حکومت های منطقه تا چه اندازه به کشورهای همسایه ضربه می زند. قطر باید هوشیار باشد. حالا توپ در زمین قطری است و آنها باید بدانند که منافعشان کجا تامین می شود.
زمزمه هایی درباره اعلام راهکار واشنگتن بین فلسطین و اسراییل بعد از ماه رمضان و تشکیل کابینه جدید در اسراییل شنیده می شود. اما فلسطینی ها ابراز نگرانی می کنند. آیا کشورهای عربی فلسطینی ها را به عنوان گروه ضعیف تر در این شرایط پیچیده تنها رها می کنند؟‌ 
ما به مفاد طرح صلح عربی پایبند هستیم. این طرح به خواسته های مشروع فلسطینیان اشاره دارد و از این مطالبات حمایت می کند. ما به دنبال برقراری صلح هستیم اما نادیده گرفتن حقوق قانونی مردم فلسطین منجر به برقراری صلح نمی شود. حالا که طرحی اعلام می شود باید دید که ماهیتش چیست.  اگر رویکرد جدیدی معرفی می شود باید دید که چیست و آیا در راستای دست یابی صلح است یا خیر. بنابراین باید منتظر ماند. طرح های دولت آمریکا همواره برای دست یابی به راهکار موثر بودند. اما ما به اصول طرح صلح عربی پایبند هستیم و در نشست سران تونس به آن اشاره شده است.
اما بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسراییل اینگونه القا می کند که احتمال عادی سازی روابط با کشورهای عربی بدون دست یابی به راهکار سیاسی با فلسطینیان وجود دارد. او می گوید که در این راستا مقام های اسراییلی چندین بار به برخی کشورهای عربی سفر کرده اند.
سفر نتانیاهو به پادشاهی عمان در راستای مناسبات دو جانبه است. هدف و دستاوردهای این سفر اعلام نشد. ما اطلاع خاصی در این باره نداریم. اما سفر هیات های اسراییلی به برخی کشورهای عربی از جمله مسئولیت های ما هست. ما اگر بخواهیم میزبان نشست های بین المللی باشیم اسرائیل عضو جامعه بین الملل است و نمی توانیم مانع حضور اسرائیل در این نشست ها شویم. ما میزبان نشست بازرگانان و کمیته میراث و فیفا بودیم و اسرائیل در این سه نهاد عضویت دارد. ما و اسرائیل در سازمان های مثل سازمان ملل عضو هستیم. اگر خواهان میزبانی نشست های جهانی هستیم نمی توانیم مانع حضور اسراییل شویم. نتانیاهو و برخی وزیران عرب در نشست ورشو بودند. البته ما اصولی داریم که از آنها کوتاه نمی آییم.
راهکار جنگ چهار ساله یمن چیست؟
حوثی ها تعلل می کنند و قطعنامه ها و توافقات را نادیده می گیرند.  شما ببینید آنها در حدیده چه می کنند. عبور یک خودروی «نظامی» از نقطه ای به نقطه دیگر نیازمند هزار و یک تماس و تلفن است. شما می توانید از مارتین گریفیتس (فرستاده سازمان ملل به یمن) بپرسید. نباید یکی از طرف های درگیر از جمله حوثی ها از معادله راهکار سیاسی اخراج شود. این راهکار نیست. آنها باید در درجه اول به عنوان شهروندان یمنی رفتار کنند. اینها یمنی هستند و باید از حمایت از حکومت ایران دست بکشند. حوثی ها در یمن در حال پیکار به نیابت از ایران هستند. اگر حوثی ها خواهان پایان این جنگند باید از ایران فاصله بگیرند. یمن در مرکز منطقه شبه جزیره عرب قرار دارد و دخالت ایران منافع حیاتی ما را در معرض خطر قرار داده است. این غیر قابل قبول است. راهکار روشن است. حوثی ها با اسلحه به جایی نمی رسند و ایران نیز با تسلیحات نمی تواند بر یمن مسلط شود. اگر حوثی ها خواهان دست یابی به راهکارند باید دوباره به عنوان یک حزب سیاسی وارد عرصه سیاست شوند. اما تا زمانی که از تهران دستور می گیرند نمی توان آنها را قبول کرد.
 آیا اختلافات بین شما و عراقی ها بعد از اظهارات مقتدی صدر پایان یافت؟
خب . چهره هایی در عراق مثل مقتدی صدر از خارج دستور می گیرند. آنها همانگونه که ایرانی ها می خواهند به بحرین توهین می کنند. همینکه مقتدی صدر دید که سعودی و عراق در حال ایجاد مناسبات نزدیک و عراق در حال گسترش روابط با بحرین است و سفارت ها و کنسولگری در نجف افتتاح شدند ساز مخالف زد. مقتدی صدر خواهان گسترش روابط عراق با این دو کشور نیست و بیانیه توهین آمیزش را منتشر کرد. ما در آغاز دو ساعت و نیم منتظر ماندیم تا ببنیم دولت عراق چه واکنشی نشان می دهد اما دیدیم که چیزی نشد. برای همین هم کاردار را فراخواندیم و یادداشت اعتراض آمیزی درباره اظهارات غیر قابل صدر تقدیم او کردیم. عراقی ها مقصر تنش در مناسبات هستند. دولت عراق هم بعدا در بیانیه ای با اعلام حمایت از صدر گفت که سفیر بحرین را فراخوانده است.
راهکار توسط عراقی ها تعیین می شود. اما سوال اینجاست که دولت عراق خواهان همکاری با کشورهای عربی است یا اینکه به دنبال حفظ رویکرد کنونی اش است؟ اما این اظهارات غیر قابل قبول نیست. ما دخالت در امور داخلی خود را رد می کند و خواستار به دوش کشیدن مشکلات دیگران هم نیستیم. از دولت عراق می خواهم که در راستای اصلاح مناسبات عراق با کشورهای عربی تلاش کند و روابط دو جانبه را حفظ کند و اجازه ندهد تا این مناسبات با اظهارات و دیدگاه های یاد شده لطمه بخورد. امروز اظهارات ضد بحرینی عنوان شد فردا علیه سعودی حرف می زنند. این در حالیست که سعودی به دنبال گسترش روابط با عراق است. اینها از خارج دستور می گیرند. بنابراین از حکومت عراق می خواهیم تا جلوی اظهارات خلاف منافع ملی عراق را بگیرد. عراقی ها می گویند من باید معذرت خواهی کنم چرا که جواب فردی را دادم که به بحرین توهین کرد. خب آنها باید از این فرد بخواهند معذرت خواهی کند چرا که قبل از هر چیز دیگر به کشور بحرین توهین کرد.



پیام رئیس‌جمهوری موریتانی به ولیعهد سعودی

شاهزاده محمد بن سلمان (واس)
شاهزاده محمد بن سلمان (واس)
TT

پیام رئیس‌جمهوری موریتانی به ولیعهد سعودی

شاهزاده محمد بن سلمان (واس)
شاهزاده محمد بن سلمان (واس)

شاهزاده محمد بن سلمان، ولیعهد و نخست‌وزیر پادشاهی عربی سعودی، پیام مکتوبی از محمد ولد الشیخ الغزوانی دریافت کرد که به روابط دوجانبه میان دو کشور و راه‌های تقویت آن مربوط می‌شود.

این پیام به نیابت از ولیعهد، توسط شاهزاده فیصل بن فرحان در جریان دیدار با دکتر محمد سالم ولد مرزوق در شهر جده دریافت شد.

دو طرف در جریان این دیدار، روابط میان دو کشور را بررسی کردند و درباره فرصت‌های توسعه همکاری‌های دوجانبه در زمینه‌های مختلف گفت‌وگو کردند. همچنین دیدگاه‌های خود را درباره مسائل مورد اهتمام مشترک تبادل کردند.


جنگ ایران در عراق ادامه دارد… صحنه‌هایی از تکمیل نفوذ گروه‌های مسلح

«یکی از نیروهای الحشد الشعبی با یک موتورسیکلت در حال گشت‌زنی در غرب کشور (از سایت این نهاد)»
TT

جنگ ایران در عراق ادامه دارد… صحنه‌هایی از تکمیل نفوذ گروه‌های مسلح

«یکی از نیروهای الحشد الشعبی با یک موتورسیکلت در حال گشت‌زنی در غرب کشور (از سایت این نهاد)»

«اگر ناگزیر از سقوط شدی، شهاب‌سنگ باش». عبارتی که بر دیواری در داخل منطقه سبز بغداد نوشته شده است. در کنار آن، نقاشی جنگجویانی بی‌چهره دیده می‌شود که کلاه‌خود بر سر دارند و سلاح حمل می‌کنند. به نظر می‌رسد آن‌ها آماده جنگیدن در جبهه‌های مختلف هستند.
به احتمال زیاد، مقام‌های ارشد و افسران بغداد هنگام رفتن به دفتر کارشان در ساختمان‌های دولتی، از کنار این دیوارنگاره می‌گذرند؛ از جمله فرماندهان گروه‌های وابسته به «ارحشد الشعبی». اما پس از گذشت حدود دو ماه از جنگ آمریکا و ایران، روشن شده است که بسیاری از آن‌ها نمی‌خواهند شهاب‌سنگ‌هایی باشند که سقوط می‌کنند.
یک روز پیش از جنگ، تلاش می‌کردم در بغداد گفت‌وگو‌هایی انجام دهم. مقام‌های عراقی که با آن‌ها دیدار کردم، درگیر نشست‌های «فوری» بودند. یکی از آن‌ها گفت که کارمندان وزارت مهاجرت عراق در بحث‌هایی درباره وضعیت «هشدار احتمالی» شرکت کرده‌اند؛ چیزی که از نظر او «نشانه‌ای بسیار نگران‌کننده» بود.
بغداد صبح ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، با غرش حملات هوایی در تهران لرزید. عصر همان روز به ما گفته شد که تصویری از پیکر علی خامنه‌ای، رهبر ایران، چند ساعت پیش از اعلام خبر کشته شدنش توسط رئیس‌جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ، به گوشی تلفن‌های فرماندهان «چارچوب هماهنگی» رسیده بود. سپس یکی از عجیب‌ترین شب‌های پایتخت عراق آغاز شد.
در بغداد، دو دسته از متحدان تهران دیده می‌شوند که در دو سوی کاملاً متضاد ایستاده‌اند. به نظر می‌رسید آن‌ها یا برای تسویه‌حساب‌هایی آماده می‌شوند که سال‌ها خاموش مانده بود، یا خود را برای تولدی تازه مهیا می‌کنند؛ تولدی که از سال ۲۰۰۳ بارها و بارها تکرار شده است.

«معترضی که پرچم ایران را در دست دارد، در جریان تلاش گروهی از معترضان برای یورش به دروازه منطقه سبز در مارس ۲۰۲۶ (الشرق الأوسط)»

«آیا این‌ها واقعاً پیرو خامنه‌ای هستند؟»

روز دوم جنگ. منطقه سبز در حالت آماده‌باش است. خیابان‌های بسته، موانع و ایست‌های بازرسی، نیروهای امنیتی که افرادی را که مجوز ورود به منطقه دولتی ندارند، بررسی می‌کنند. حکومت نظامی اعلام نشده، اما عملاً در میان یک منع رفت‌وآمد اعلام‌نشده حرکت می‌کنی.
عصر همان روز، جنبش «عصائب اهل الحق» به رهبری قیس الخزعلی، مجلس عزاداری برای علی خامنه‌ای برپا کرد. ده‌ها نفر در نزدیکی پل جمهوری در مرکز بغداد تجمع کردند. کاروانی از خودروهای «شورولت تاهو» ــ که میان طیف گسترده‌ای از سیاستمداران، مقام‌ها و رهبران گروه‌های مسلح محبوب است ــ آن‌ها را همراهی می‌کرد. عزاداران زیر بنای تاریخی «یادمان آزادی» پلاکاردهایی در سوگ خامنه‌ای در دست داشتند و حلقه‌ای از نیروهای امنیتی از آن‌ها محافظت می‌کرد؛ بی هیچ درگیری.
رفت‌وآمد روی پل عادی بود. خودروها روان به سمت دروازه شرقی منطقه سبز حرکت می‌کردند، جز تجمع کوچکی از خبرنگاران شبکه‌های حزبی که از سوی گروه‌های دارای نفوذ در دولت تأمین مالی می‌شوند و با «عزاداران کشته شدن خامنه‌ای» گفت‌وگو می‌کردند. همبستگی‌ای خاموش بود که دیری نپایید و جمعیت پراکنده شد.
در سال ۲۰۱۹، همین صحنه خونین بود؛ زمانی که صدها جوان که تقریباً هر روز علیه فساد و نفوذ ایران در بغداد با شعار «ایران برا برا/ ایران برو بیرون» تظاهرات می‌کردند، کشته یا زخمی شدند. اکنون، پس از گذشت ۷ سال و ۴۰ روز از جنگ، دیگر صدای آن‌ها شنیده نمی‌شود؛ برخی از آنان کاملاً در احزاب ائتلاف حاکم ادغام شده‌اند.
در فاصله ۴ کیلومتری از آن عزاداری خاموش، اوضاع در پل معلق منتهی به ورودی غربی منطقه سبز خشن و پرهیاهو بود. ده‌ها نفر بی‌اعتنا به موانع امنیتی به جلو هجوم می‌بردند. آن‌ها می‌خواستند به سفارت آمریکا برسند. جوانانی را دیدم که با سوز گریه می‌کردند، به رهگذران خیره می‌شدند و کسانی را که نشانی از اندوه نداشتند، زیر نظر می‌گرفتند؛ گویی می‌پرسیدند: «مگر می‌شود غمگین نباشی؟»
در نگاه نخست، اعتراض‌ها خودجوش به نظر می‌رسید. چهره‌ها هم‌زمان هراسان و خشمگین بودند. برخی به سوی نیروهای امنیتی ــ که ورودی پل را با موانع فولادی و خودروهای بزرگ حامل آب‌پاش بسته بودند ــ سنگ پرتاب می‌کردند. برخی دیگر پرچم‌های ایران را در دست داشتند و علیه ترامپ، «قاتل رهبر»، شعار می‌دادند.
یک بولدوزر بزرگ، جمعیت را به سمت مانع امنیتی شکافت؛ پشت سرش ابری سیاه، موجی از گردوغبار و مردان نقاب‌دارِ چوب‌به‌دست حرکت می‌کردند. تیراندازی با گلوله جنگی و شلیک گاز اشک‌آور آغاز شد. بولدوزر مقابل یک دیوار بتنی متوقف شد و موتور آن، بی‌آنکه بتواند دژ امنیتی را بشکند، از کار افتاد؛ و همین باعث شد شعارها بلندتر و پرطنین‌تر شوند.
از یکی از معترضان پرسیدم اگر راه به سمت سفارت واشنگتن باز باشد چه خواهد کرد. گفت: «نمی‌دانم. مهم نیست. حتی اگر خودم را روی یک تانک بیندازم». از پرسش من تعجب کرده بود و تلاش می‌کرد متوجهم کند: «رهبر ما را کشتند... او ولیّ ما بود. می‌دانی این یعنی چه؟». در طول شب، مقام‌ها اعلام کردند که ده‌ها نفر از هر دو طرف ــ معترضان و نیروهای امنیتی ــ زخمی شده‌اند.
واقعیت این بود که تا چند روز پیش، هر دو در یک صف بودند؛ دولت و گروه‌های مسلح. معترضان در هر دو پل نیز پیش از کشته شدن خامنه‌ای، در یک سنگر قرار داشتند. «گروه‌ها»، «مقاومت» و «الحشد الشعبی» در روزهای بعد، راه‌ها و آسمان را برای پهپادها و حملات هوایی آمریکا باز کردند.
به‌جز این دو طیف از متحدان ایران ــ که به نظر می‌رسید فضای عمومی بغداد را در انحصار خود گرفته‌اند ــ بخشی از شیعیان عراق، جنگ را فرصتی برای اعلام انتقاد از نفوذ ایران در کشور می‌دیدند؛ اما به گفته فعالانی که با آن‌ها گفت‌وگو کردیم، «کارزار ارعاب، دهانشان را بسته بود».
در طول جنگ، نزدیکان ایران خواستار مجازات مخالفانش در عراق شدند. در شبکه‌های اجتماعی، تصاویر شکایت‌هایی علیه این افراد منتشر می‌شد؛ برخی از آن‌ها توسط دستگاه‌های امنیتی بازداشت شدند، اما دادگاه‌ها هنوز به این پرونده‌ها رسیدگی نکرده‌اند. افزون بر این، وبلاگ‌نویسانی بودند که تصاویر چهره‌های تأثیرگذار را با عنوان «روزی برای حسابرسی شما خواهد آمد» منتشر می‌کردند.
در میدان نیز گروه‌های مسلح زیر چتر آنچه «مقاومت اسلامی در عراق» خوانده می‌شود، از همان ساعات نخست پس از کشته شدن خامنه‌ای ده‌ها حمله انجام دادند. استفاده از عنوان «مقاومت» یکی از روش‌های «سپاه پاسداران» و گروه‌های عراقی برای پنهان کردن عاملان اصلی بود؛ در حالی که بسیاری از رهبران این گروه‌ها در طول جنگ ناچار بودند روی طنابی باریک راه بروند، چرا که همواره وعده داده بودند در دولت ادغام شوند و «انحصار سلاح» در دست حکومت باشد.
یکی از فرماندهان یک گروه مسلح می‌گوید که «در تمام هفته‌های جنگ علیه ایران مطمئن نبود که آیا نیروهای مسلح تحت امرش در حملات علیه آمریکایی‌ها و اقلیم کردستان مشارکت داشته‌اند یا نه». البته قطعی نیست که واقعاً چیزی نمی‌داند.
در خلال گفت‌وگوهایی با شخصیت‌های امنیتی و سیاسی عراقی و غربی، تلاش کردیم بفهمیم که رهبران گروه‌های مسلح در عراق ــ و در پشت سر آن‌ها «سپاه پاسداران» ــ چگونه انتقال روان این گروه‌ها میان نهادهای دولتی و شبه‌نظامیان را مدیریت می‌کنند، و این‌که جنگ چگونه همچون نوری افشاگر، بخش‌های تاریک نفوذ ایران در کشور را آشکار کرده است.
فرضیه‌های مختلفی درباره موفقیت این روند وجود دارد، اما محتمل‌ترین آن‌ها این است که ایران «رشته نخاعی» ارتباط میان همه را در دست دارد؛ چه در دولت و چه میان نیروهای مسلح خارج از کنترل آن. و میان این دو، نبردی تلخ ــ و شاید مرگبار ــ بر سر منابع و نفوذ جریان دارد.

نیروهای «الحشد الشعبی» در جریان استقرارشان در منطقه‌ای کشاورزی در نزدیکی بغداد (وب‌سایت این نهاد)

شبه‌نظامیان به‌مثابه «تیول‌دار»

خودرو به‌آرامی در امتداد رودخانه‌ای کوچک در یکی از دشت‌های وسیع جنوب بغداد حرکت می‌کند. تا چشم کار می‌کند، توده‌های آجر و مصالح ساختمانی در دل روستا پراکنده‌اند.
دهه‌ها بود که مردم اینجا غلات و سبزیجات می‌کاشتند و محصولات خود را به دولت یا بازارهای محلی می‌فروختند. برخی از آنان از برنامه‌های اصلاحات ارضی دهه ۱۹۶۰ بهره برده بودند؛ برنامه‌هایی که در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ رو به افول گذاشت و پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، به‌تدریج از میان رفت.
یکی از معتمدان محلی در جنوب بغداد، مردی ۷۰ ساله، وضعیت زمین‌ها را این‌گونه توصیف می‌کند: «انگار به شکلی خشن به دوران تیول‌داری بازمی‌گردیم. موجی از اربابان جدید در حال پیشروی است (...) موضوع فقط اختلاف بر سر مالکیت نیست؛ بلکه قدرتی نامرئی بر منابع کنترل دارد.»
اگرچه این مرد از بیان جزئیات درباره چگونگی از دست دادن زمینش ــ که حدود ۷ سال پیش رخ داد و در مسیر میان بغداد و بابل در جنوب امتداد دارد ــ خودداری می‌کند، اما منابعی این ماجرا را «هزارتویی از عملیات متعدد کلاهبرداری که بوروکراسی دولتی نفوذپذیر گروه‌های مسلح از آن محافظت می‌کند» توصیف می‌کنند.
او می‌گوید: «این زمین‌ها جنگلی از سرمایه‌گذاری‌ها شده‌اند که در سایه‌های آن، تأسیسات متعلق به گروه‌های مسلح پنهان است.» و می‌افزاید: «آن‌ها را می‌شناسم. برایت بسیار دوستانه به نظر می‌رسند، اما پس از جنگ اخیر، به‌شدت عصبی و بدگمان شده‌اند.»
به نظر می‌رسد راهبرد گروه‌های مسلح در تصاحب این زمین‌ها، فراتر از آن چیزی است که دو مقام ــ یکی پیشین و دیگری فعلی ــ در وزارت کشاورزی عراق آن را «مرغ تخم‌طلایی» توصیف می‌کنند؛ بلکه در بلندمدت، «بلعیدن مداوم جغرافیا به سود نفوذ سیاسی ایران» است.
یکی از فرماندهان شیعه در یکی از گروه‌های مسلح می‌گوید: «هر وجب زمینی که (حزب‌الله) در جنوب لبنان از دست می‌دهد، ایران آن را با کیلومترها زمین در عراق جبران می‌کند.»
اما گروه‌های مسلح در مسیر پیشروی خود به سوی این زمین‌ها با یکدیگر برخورد می‌کنند. اغلب، اوضاع از کنترل خارج شده و به تنش یا درگیری مسلحانه می‌انجامد. در ژوئیه ۲۰۲۵، یک پلیس، یک غیرنظامی و یکی از اعضای «کتائب حزب‌الله» پس از رویارویی خشونت‌آمیز میان نیروهای دولتی و این گروه ــ که برای جلوگیری از انتصاب مدیر جدید اداره کشاورزی بغداد در منطقه «الدوره» در جنوب پایتخت به ساختمان آن یورش برده بود ــ کشته شدند. اما این عملیات در واقع پوششی برای «بازچرخانی نفوذ میان گروه‌های مسلح» بود؛ چنان‌که آن فرمانده شیعه می‌گوید.
پس از این درگیری‌ها، دولت اعلام کرد که مسئول اداره مربوط به تنظیم قراردادهای زمین‌های کشاورزی، پیش از برکناری‌اش، در «جعل قراردادهایی دست داشته که منجر به غصب زمین‌های کشاورزی از مالکان قانونی آن‌ها شده است».
روایت دولت منسجم به نظر می‌رسد، اما همه واقعیت را بازتاب نمی‌دهد. منابع مختلف ــ چه دولتی و چه وابسته به گروه‌های مسلح ــ می‌گویند درگیری‌های اداره کشاورزی تنها آخرین حلقه از سلسله عملیات سیاسی‌ای بود که ماه‌ها پیش از آن برای جابه‌جایی نفوذ گروه‌های مسلح بر این زمین‌ها آغاز شده بود. یکی از این منابع می‌گوید: «موضوع، به‌سادگی، مدیریت نزاع بر سر منابع میان شبه‌نظامیان است.»
این نخستین تنش از این نوع در سال‌های اخیر نبود. از سال ۲۰۲۰، اداره امنیت «الحشد الشعبی» ــ که چتر رسمی همه گروه‌های مسلح در عراق به شمار می‌رود ــ فرماندهان شبه‌نظامیانی را که پیش‌تر در جنگ با داعش نقش داشتند بازداشت و دفترهای آنان را در بغداد تعطیل کرده است. از جمله «سرایا طلائع الخراسانی» به رهبری علی الیاسری و معاونش حمید الجزایری، و نیز گروه «جیش المختار» به رهبری فردی به نام واثق البطاط. پیش از آن‌ها نیز فردی به نام حمزه الشمری بازداشت شده بود؛ کسی که در فعالیت‌های گردشگری میان بغداد و بیروت نقشی محوری داشت و به قاچاق پول و تجارت مواد مخدر متهم بود، و منابع متعددی از ارتباط نزدیک او با شبه‌نظامیان عراقی سخن گفته‌اند.
همچنین حوادثی که به‌عنوان «آتش‌سوزی در مرغداری‌هایی در کوت، بیمارستانی در بابل، رستوران‌هایی در بغداد و شرکت‌های کوچکی در بصره» ثبت شده‌اند، در واقع بنا بر شهادت یک مقام امنیتی، یک مسئول محلی و یکی از اعضای یک گروه مسلح، پیامدهای جانبی تنش میان گروه‌های مسلح بوده‌اند.
یکی از فرماندهان شیعه نزدیک به گروه‌های مسلح می‌گوید: «برخی از این گروه‌ها مانند صندوق مالی برای (سپاه پاسداران) ایران عمل می‌کنند، اما وقتی پولی بیش از سهم حامی اصلی به دست آورند، مجازات می‌شوند و از بازی کنار گذاشته می‌شوند.»
از نگاه نیک غازیتی، پژوهشگر آمریکایی متخصص در گروه‌های مسلح خاورمیانه که پیش‌تر در عراق فعالیت کرده است، «درگیری‌ها یا بازداشت‌هایی که هر از گاهی در میان شبه‌نظامیان عراقی رخ می‌دهد، معمولاً به یکی از دو دلیل است: یا رقابتی شدید بر سر منابع، یا مجازاتی که (سپاه پاسداران) علیه فرماندهان یا افرادی که از فرمانش سرپیچی کرده‌اند، اجرا می‌کند.»

عناصر تک‌تیرانداز در جریان یک دوره آموزشی در اردوگاهی وابسته به «حشد الشعبی» (وب‌سایت رسمی)

مدیریت گسترش نفوذ

برخی از رهبران این گروه‌ها به‌عنوان افرادی سرکش در برابر «سپاه پاسداران» شناخته می‌شوند. نزدیک‌ترین نمونه‌ای که معمولاً برای اشاره به این افراد مطرح می‌شود، اوس الخفاجی، رهبر گروه «ابوالفضل العباس» است؛ کسی که در نبرد با داعش در استان‌های صلاح‌الدین و الانبار شرکت داشت، اما «زبانش در برابر تهران تند شد».
در ژوئیه ۲۰۱۹، نیروهای «امنیت الحشد الشعبی» الخفاجی را بازداشت و دفتر او را در مرکز بغداد با این ادعا که «صوری» است، تعطیل کردند. چهار ماه بعد، او آزاد شد و اعلام کرد که دلیل بازداشتش، انتقاد از پروژه ایران در عراق و مخالفتش با کشتار معترضان جوان در اکتبر ۲۰۱۹ بوده است.
هشام داود، پژوهشگر مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه، معتقد است که تنش‌های مکرر میان گروه‌های مسلح صرفاً نزاع‌های مقطعی بر سر نفوذ یا منابع نیست، بلکه در اصل بازتاب دگرگونی‌های عمیق درونی در ساختار این نیروها و نشانه گذار آن‌ها از مرحله «شکل‌گیری» به مرحله «بازآرایی» در درون دولت و جامعه است. با این حال، او تأکید می‌کند که «نخستین نکته‌ای که باید تثبیت شود این است که این گروه‌ها ــ به‌ویژه آن‌هایی که به ایران وفادارند ــ در خلأ عمل نمی‌کنند و آزادی مطلق برای شکل دادن به واقعیت مطابق اراده خود ندارند.»
سجاد سالم، نماینده پیشین پارلمان عراق، می‌گوید فرضیه‌ای که به درک تنش‌های میان گروه‌های مسلح کمک می‌کند، درک عمق رقابت بر سر منابع اقتصادی است؛ زیرا نفوذ تنها به رهبران این گروه‌ها محدود نمی‌شود، بلکه شبکه‌ای گسترده زیر نظر آنان فعالیت می‌کند که شامل چهره‌های بانفوذ اجتماعی، سران قبایل، بازرگانان و ارتشی از کارمندان و کادرهای میانی بخش دولتی است. همه این افراد منافع متغیری دارند و «هر زمان این منافع با هم تلاقی کند، جرقه خشونت زده می‌شود، و معمولاً (سپاه پاسداران) اختلاف‌ها را حل‌وفصل می‌کند.»
همان‌طور که «سپاه پاسداران» ریتم رقابت را تنظیم می‌کند، از گسترش شبه‌نظامیان در خاک عراق نیز بهره‌برداری می‌کند؛ چرا که «صندوق‌های مالی» به‌عنوان منابع اساسی برای ایران گسترش می‌یابند و هم‌زمان زیرساخت‌های نظامی لازم برای توسعه نفوذ منطقه‌ای ساخته می‌شوند.
به گفته دو فرمانده از دو گروه مسلح، این مناطق برای ایجاد «اردوگاه‌های آموزشی که طی سال‌های گذشته میزبان جنگجویانی با ملیت‌های مختلف از کشورهای محور مقاومت بوده‌اند، در کنار انبارهای موشک، پهپادها، زندان‌های ویژه، مراکز بازجویی از مخالفان ایران و اتاق‌های فرماندهی عملیاتی» ضروری بوده‌اند.
یکی از این دو نفر می‌گوید: «هر تأسیسات نظامی با زمین‌های کشاورزی، پروژه‌های سرمایه‌گذاری و مجتمع‌های گردشگری احاطه شده بود؛ جاهایی که جامعه وابسته به اعضای گروه‌های مسلح و حلقه‌های مختلف بهره‌مند از آن‌ها در آن فعال بودند.»
در جنگ اخیر، مزیت میدانی این گسترش جغرافیایی آشکار شد؛ به‌گونه‌ای که از تأسیساتی استفاده شد که حملات موشکی و پهپادی از داخل دشت‌های جنوب و غرب کشور، در مناطق نزدیک به نوار مرزی با کشورهای خلیج عربی، از آن‌ها انجام می‌گرفت؛ کشورهایی که هدف ده‌ها حمله پهپادی و موشکی قرار گرفتند. در اطراف بغداد نیز، اهداف آمریکایی در داخل پایتخت مورد حمله قرار گرفتند و در شمال، در نینوا و کرکوک ــ که به اهدافی در اقلیم کردستان نزدیک‌اند ــ عملیات‌هایی صورت گرفت.

-تصویری که ارتش آمریکا در سال ۲۰۰۶ منتشر کرده است؛ مربوط به آموزش نیروهای امنیتی محلی در سامرا در شمال بغداد

زندگی گروه‌های مسلح... تاریخ ادغام

هفته دوم جنگ. قانون‌گذاران، مقام‌های دولتی و افسران دستگاه‌های امنیتی مختلف در مراسم عزاداری و تشییع نمادین علی خامنه‌ای، رهبر ایران ــ که هنوز در کشورش تشییع نشده بود ــ شرکت می‌کنند. به‌احتمال زیاد، این مناسبت زمان و مکانی بود که رقیبان می‌توانستند بدون تنش در کنار هم جمع شوند؛ آتش‌بسی میان دو طیف از یک متحد واحد: یکی ادغام‌شده در دولت و دیگری در انتظار در «مقاومت». در نهایت، به نظر می‌رسد همه در یک قایق قرار دارند.
منطقه خاکستری از فضای عمومی عراق ناپدید شده است؛ بسیاری دیگر توان ابراز دیدگاه‌های میانه‌رو را ندارند. یک وبلاگ‌نویس شناخته‌شده در پلتفرم «ایکس» به من گفت که در نشستی که سفارت ایران در بغداد برگزار کرده بود شرکت کرده و شنیده است که یک دیپلمات ایرانی، فعال عراقی‌ای را که «در دفاع از ایران» چیزی ننوشته بود، سرزنش می‌کرد.
نه‌چندان دور از این فضا، اتفاقی بود که برای هادی العامری، رئیس «گروه بدر»، رخ داد؛ زمانی که اعضای یک قبیله در جنوب کشور ــ که گفته می‌شود با گروه‌های مسلح و شبکه وفاداری به رهبر ایران ارتباط سازمانی دارند ــ به او حمله کردند.
به نظر نمی‌رسد گروه‌های شیعه‌ای که وارد عرصه سیاست شده و در آن ادغام شده‌اند، در ایران چندان مورد رضایت باشند. با شدت گرفتن حملات متقابل در طول جنگ، خشم ایران نسبت به آن‌ها افزایش یافت. در ۱۷ مارس ۲۰۲۶، محمد اسد قصیر، مدیر دفتر رهبر ایران در لبنان، از «مواضع مردد رهبران (چارچوب هماهنگی) درباره حمایت از جمهوری اسلامی ایران» انتقاد کرد.
در انتخابات نوامبر ۲۰۲۵، نمایندگان گروه‌های مسلح ــ بنا بر برآوردهای رایج در رسانه‌های محلی ــ بیش از ۱۰۰ کرسی در مجلس عراق به دست آوردند. از آن زمان، آتش چانه‌زنی‌ها برای تشکیل دولت درگرفت؛ بیشتر این گروه‌ها بر سر سهم خود از وزارتخانه‌ها رقابت می‌کنند و نفوذ تعیین‌کننده‌ای در انتخاب نامزد نخست‌وزیری دارند.
یکی از فرماندهان شیعه می‌گوید: «نمایندگان گروه‌های مسلح تصمیم سیاسی را در داخل (چارچوب هماهنگی) در انحصار ندارند، اما می‌توانند اراده هر طرفی را که نماینده منافعشان نباشد، در هم بشکنند.»
جنگ هم‌زمان شد با گسترده‌ترین روند ادغام گروه‌های مسلح در نهادهای رسمی دولت ــ چه در قوه مجریه و چه در قوه مقننه ــ که عراق از زمان سقوط حکومت صدام حسین در سال ۲۰۰۳ تاکنون به خود دیده است. این روند دست‌کم هر پنج سال یک‌بار نیز رخ داده بود، اما هرگز تا این اندازه گسترده و سنگین نبود.
یکی از مقام‌های شیعه در «ائتلاف ملی» ــ که پیش‌تر چتر سیاسی دولت‌های نوری المالکی بود ــ می‌گوید: «دولت، پایان طبیعی گروه‌های مقاومت است؛ و این الزاماً به معنای اجرای خواست آمریکایی‌هایی که از سلاح خارج از کنترل ناراضی‌اند، نیست.» او می‌افزاید: «این روند با آمریکایی‌ها آغاز شد و به ما رسید (...) ما ناخواسته در آن شریک بوده‌ایم.»
نخستین روند ادغام شبه‌نظامیان در دولت به ژوئن ۲۰۰۴ بازمی‌گردد؛ زمانی که پل برمر، حاکم غیرنظامی آمریکا در عراق، فرمان شماره ۹۱ را صادر کرد که به شبه‌نظامیان اجازه می‌داد تحت عنوان ممنوعیت فعالیت، در ساختار دولت ادغام شوند. این فرمان، چیزی را پایه‌گذاری کرد که می‌توان آن را لحظه شکل‌گیری «منطقه خاکستری» دانست؛ فضایی که نفوذ ایران در سال‌های بعد در آن شکوفا شد.
این فرمان با شبه‌نظامیان چنان برخورد می‌کرد که گویی شرکت‌های امنیتی هستند؛ به تعبیر یک افسر بازنشسته وزارت کشور که اکنون خارج از عراق زندگی می‌کند. او می‌گوید: «گروه مسلح وارد وزارتخانه‌ها می‌شد، انگار قراردادی سرمایه‌گذاری امضا کرده است، اما در اصل، این یک نفوذ سیاسی بود.»

رازهای بازی ادغام

با هر موج ادغام، بازوهای جدیدی خارج از چارچوب رسمی پدیدار می‌شوند تا چرخه بازتوزیع نفوذ میان درونِ نهادهای حکومتی و بیرونِ مسلح ادامه یابد؛ چرخه‌ای که با تنش‌هایی همراه است و روندی رقابتی از رشد را بازتاب می‌دهد.
هشام داود، پژوهشگر، توضیح می‌دهد که «برخی از این گروه‌ها مستقیماً پس از سال ۲۰۰۳ شکل گرفتند، در حالی که بخشی دیگر در نتیجه انشعاب‌های پی‌درپی در فضای جریان صدر، به رهبری مقتدی صدر، پدید آمدند؛ جریانی که در آغاز، بستری گسترده برای گرایش‌های متفاوت بود، پیش از آنکه به گروه‌های مستقل و رقیب یکدیگر تجزیه شود.»
بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰، نخستین نفوذ سازمان‌یافته در نهادهای دولتی رخ داد؛ زمانی که گروه‌هایی مانند «گروه بدر» و «جیش المهدی» ــ که وابسته به جریان صدر بودند ــ وارد وزارت کشور و نهادهای اجرای قانون شدند، هم‌زمان با آنکه نفوذ سیاسی‌شان نیز رو به گسترش بود. در آن مرحله، صحنه فقط به گروه‌های ایدئولوژیک محدود نبود، بلکه گروه‌هایی با ماهیت محلی نیز پدیدار شدند که داود آن‌ها را «بیشتر شبیه جنگ‌سالاران» توصیف می‌کند؛ گروه‌هایی که از دگرگونی‌های اجتماعی سر برآوردند، جایی که تعصب‌های قبیله‌ای با اقتصاد غیررسمی درهم آمیخت و ساختارهایی با ویژگی‌های مافیایی ایجاد کرد.
نشانه‌های «دولت در دولت» در دوره‌ای پدیدار شد که پیش از اشغال یک‌سوم عراق توسط داعش بود؛ زمانی که نوری المالکی، نخست‌وزیر وقت، با واشنگتن برای خروج نیروهای آمریکایی به توافق رسیده بود. در همان زمان، گروه‌های مسلح وارد مرحله‌ای تازه از فعالیت شدند؛ از جمله «عصائب اهل الحق»، و هم‌زمان شاخه‌های مسلح جدیدی نیز شکل گرفتند.
داود به نوع سومی از گروه‌های مسلح اشاره می‌کند که «پس از خروج نیروهای آمریکایی و نه پیش از آن پدیدار شد؛ با حمایت مستقیم دولت و تأمین مالی آن شکل گرفت، به‌ویژه در بستر افزایش تنش‌های فرقه‌ای میان سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ و هم‌زمان با بحران سوریه». او توضیح می‌دهد که «ویژگی این گروه‌ها این است که خارج از دولت شکل نگرفتند، بلکه در کنار آن به‌وجود آمدند و از همان ابتدا از منابع دولتی تغذیه شدند؛ امری که آن‌ها را بیش از دیگران به منطق رانت وابسته کرد و استقلال تصمیم‌گیری‌شان را کاهش داد».
مرحله بزرگ مشروعیت‌بخشی در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ رخ داد؛ زمانی که جنگ علیه داعش به گروه‌های پیروز ــ که هزاران کشته در بازپس‌گیری سرزمین‌ها داده بودند ــ امکان ادغام قانونی و کسب مشروعیتی بی‌سابقه در سطح سیاسی و اجتماعی داد، با وجود تخلفاتی که در جریان عملیات این گروه‌ها گزارش شد.
داود این تصویر را با این توضیح تکمیل می‌کند که این مرحله «نشان‌دهنده گذار به نوعی سلطه نمادین و مادی بود که بر نقش این گروه‌ها در «نجات دولت» تکیه داشت؛ به‌ویژه از طریق نهاد الحشد الشعبی، که به آن‌ها مشروعیتی مضاعف بخشید».
در سال‌های اخیر، گروه‌های مسلح تقریباً به همه عرصه‌های دولت نفوذ کرده‌اند. نفوذ آن‌ها در وزارتخانه‌ها و گذرگاه‌های مرزی تعیین‌کننده شده و از دل این نفوذ، قراردادهای تجاری، سرمایه‌گذاری‌ها و شبکه‌های مالی محلی شکل گرفته است. شمار اعضای آن‌ها نیز به سطحی بی‌سابقه افزایش یافته و به گفته داود، «آن‌ها را از یک نیروی صرفاً نظامی به یک قدرت اجتماعی-اقتصادی تبدیل کرده است».
بسیاری از حامیان ائتلاف «چارچوب هماهنگی» معتقدند که سخن گفتن از نفوذ گروه‌های مسلح در دولت «بزرگ‌نمایی روایت‌های منطقه‌ای» است، اما جنگ اخیر میان آمریکا و ایران عملاً مرز میان شبه‌نظامیان و دولت را از میان برده است.
سجاد سالم، نماینده پیشین، می‌گوید: «شبه‌نظامیان هستند که عراق را اداره می‌کنند (...) این یک اصل بنیادین در نفوذ ایران است، حتی اگر نخست‌وزیر فردی مورد قبول در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای باشد.»
در نهایت به نظر می‌رسد گروه‌های مسلح مانند یک گلوله برفی کوچک، حدود بیست سال پیش وارد ساختار دولت شدند و هرچه بیشتر در آن ادغام شدند، بزرگ‌تر نیز شدند. از دیدگاه سجاد سالم، آنچه رخ داده نشان‌دهنده خطای این تصور آمریکایی است که «دادن قدرت می‌تواند رفتار گروه‌های مسلح را مهار کند و نفوذ ایران را محدود سازد».
این تصور در دوره‌ای به سطح پیشرفته‌تری رسید که محمد شیاع السودانی در سال ۲۰۲۲ به نخست‌وزیری عراق رسید؛ زمانی که «واشنگتن تصور می‌کرد بغداد فرآیند ملایم بومی‌سازی سلاح‌های خارج از کنترل را در درون دولت انجام خواهد داد»، به گفته یک مقام پیشین دولتی.
ادغام گروه‌های مسلح عراقی در ساختار دولت، به نوعی «داستان موفقیت» برای «سپاه پاسداران» ایران در بغداد تبدیل شده است. نیک غازیتی می‌گوید: «عراق محیطی ایده‌آل برای شکل‌گیری گروه‌های مسلح است، و شاید فرصت مناسبی برای (سپاه پاسداران)، به‌ویژه با ادغام آن‌ها در نهادهای دولت عراق.»
از نگاه غازیتی، «(سپاه پاسداران) عملاً پیش از ادغام این نیروها در ساختارهای عمومی دولت عراق، کادری از کارمندان دولتی را از نظر ایدئولوژیک آماده می‌کند؛ امری که نوعی وفاداری تقریباً مطلق را بر پایه‌های عقیدتی و همچنین منافع مادی تضمین می‌کند.»
هشام داود می‌گوید: «در این چارچوب می‌توان صعود السودانی را به‌عنوان بازتابی از توازن میان گروه‌های مسلح و سیاست درک کرد؛ شبکه‌هایی از نفوذ و توان مالی برای پاسخ‌گویی به مطالبات گروه‌هایی با منافع درهم‌تنیده.»
به گفته یک فرمانده شیعه، این منافع «گاهی کیف‌های پول برای کسانی که با توافقات توازن مخالفت می‌کنند ارسال می‌کنند، حتی اگر در تهران باشند.»

تصویری آرشیوی از محمد شیاع السودانی، نخست‌وزیر عراق، در کنار نوری المالکی و قیس الخزعلی در نشستی در بغداد (آرشیوی - خبرگزاری فرانسه)

تغییر چهره‌ها... دستاوردهای بیشتر؟

در طول هفته‌ها و ماه‌های جنگ، منطقه سبز بغداد هدف صدها حمله موشکی و پهپادی قرار گرفت؛ حملاتی که عمدتاً سفارت آمریکا و برخی تأسیسات دولتی را هدف می‌گرفتند. در حالی‌که واشنگتن انتظار داشت دولت محمد شیاع السودانی در جریان جنگ ۱۲ روزه ژوئیه ۲۰۲۵ قواعد درگیری متعارف را حفظ کند، این رابطه بر سنگ سخت گروه‌های مسلح فروپاشید.
این جنگ به شفاف‌تر شدن وضعیت پیچیده عراق درباره گروه‌های خارج از دولت کمک کرد؛ گروه‌هایی که در واقع درون ساختار دولت نیز حضور دارند. از چند ماه پیش، السودانی برای کسب دوره دوم نخست‌وزیری تلاش می‌کرد و به پشتوانه ائتلافی پارلمانی متکی بود که در انتخابات اخیر حدود ۴۵ کرسی به دست آورده بود؛ بیش از نیمی از این کرسی‌ها متعلق به گروه‌های مسلح وابسته به ایران بود.
السودانی ائتلاف «الإعمار والتنمية/ آبادانی و توسعه» را رهبری می‌کند؛ بزرگ‌ترین بلوک پیروز شیعی که ترکیبی ناهمگون از احزاب و گروه‌های مسلح است. در میان آن‌ها چهره‌هایی مانند فالح الفیاض، رئیس هیئت «الحشد الشعبی»، احمد الأسدی، فرمانده «کتائب جند الإمام»، و حیدر الغراوی، رهبر شبه‌نظامیان «أنصار الله الأوفياء» حضور دارند. اکنون این افراد بخشی از همان نیرویی تلقی می‌شوند که در جریان جنگ در عراق عملیات انجام داده است.
این پرسش باقی می‌ماند: چگونه این گروه‌ها هم‌زمان در نهادهای دولتی ادغام می‌شوند و در عین حال علیه همان دولت یا اراده‌های آن حمله انجام می‌دهند؟ پاسخ‌ها متفاوت‌اند، اما نتیجه در عمل یکی است.
در روایتی از یک مقام پیشین دولت عراق آمده است که یک نیروی دولتی، یک هسته کوچک از افراد مسلح متخصص در نصب و شلیک پهپادها را اندکی پس از انجام حمله به سفارت آمریکا بازداشت کرده است.
در جریان بازجویی از این افراد، رهبر یکی از گروه‌های مسلح درخواستی «غریب» به دولت ارائه می‌کند: «به اطلاعاتی درباره یکی از اعضای این هسته نیاز دارم (...) او عضو گروه من است، اما من او را برای این مأموریت اعزام نکرده بودم.»
در عراق، این مسئله یکی از معماهایی است که گروه‌های شیعه ایجاد کرده‌اند. ساختاری سیاسی-اقتصادی برای گروه مسلح وجود دارد که درون دولت ادغام شده، در حالی‌که نخبه نظامی همچنان خارج از دولت باقی می‌ماند و در واقع «خودِ دولت را به چالش می‌کشد».
بر اساس برداشت اولیه که از منابع مختلف نقل شده، تصور می‌شد «سپاه پاسداران» یک نیروی ضربتی متشکل از جنگجویان نخبه از گروه‌های مختلف ایجاد کرده که تحت فرمان مستقیم آن عمل می‌کنند و بدون رجوع به رهبران محلی، حملات را اجرا می‌کنند. اما تصویری که به واقعیت نزدیک‌تر به نظر می‌رسد این است که افسران ایرانی، به‌ویژه فعالان نیروی قدس در سطح منطقه‌ای، واحدهای ویژه‌ای را در درون هر گروه هدایت می‌کنند.
سجاد سالم نیز با این تحلیل هم‌نظر است. او می‌گوید: «ایران با هر گروه مسلح عراقی به‌صورت جداگانه برخورد می‌کند. درون هر گروه، مجموعه‌هایی وجود دارند که به ایران وابسته‌اند، نه به رهبر محلی آن گروه.» او اضافه می‌کند: «ایران در لبنان با حزب‌الله یا در یمن با حوثی‌ها به‌صورت یک صحنه واحد و متمرکز برخورد می‌کند، اما در عراق، نفوذ به‌صورت تکه‌تکه مدیریت می‌شود.»
در آوریل ۲۰۲۵، برخی گروه‌های شیعه اعلام کردند که «سپاه پاسداران» از آن‌ها خواسته است برای جلوگیری از درگیری با آمریکا، «اقدامات لازم» را انجام دهند؛ از جمله تحویل سلاح‌های سنگین. در مارس ۲۰۲۶ نیز گروه‌های دیگری اعلام کردند که با آتش‌بسی موافقت کرده‌اند که شامل توقف حملات به سفارت آمریکا می‌شود.
با این حال، با وجود واحدهای ویژه‌ای که درون این گروه‌ها فعالیت می‌کنند و به‌صورت سلسله‌مراتبی به «سپاه پاسداران» وابسته‌اند، رهبران گروه‌ها می‌توانند توافق‌هایی درباره تحویل سلاح یا توقف حملات انجام دهند و از آن دستاوردهای سیاسی بگیرند، بدون آنکه الزاماً تغییری واقعی در زمین رخ دهد.
نمی‌توان از تحریم وزارت خزانه‌داری آمریکا در اواسط آوریل ۲۰۲۵ نیز چشم پوشید؛ زمانی که «عصائب اهل الحق» به استفاده از پهپادهای ایرانی در حمله به نیروهای آمریکایی در شمال عراق متهم شد و نام فردی به نام صفاء عدنان در این پرونده مطرح گردید.
قیس الخزعلی ،از زمان مشارکت گسترده در دولت محمد شیاع السودانی تلاش کرده زبان سیاسی خود را تغییر دهد و القا کند که قادر به تغییر ماهیت خود نیز هست، اما این پرسش همچنان باقی است که «تا چه حد می‌توان این روند را چیزی بیش از تغییر چهره دانست؟»؛ به تعبیر یک مقام پیشین وزارت خارجه آمریکا که تحولات زندگی سیاسی او ــ از زمان جدایی‌اش از جریان مقتدی صدر در سال ۲۰۰۶ ــ را زیر نظر داشته است.

دیواری‌نگاره و شعاری ناشناس در یکی از خیابان‌های منطقه سبز بغداد (الشرق الأوسط)

روز بعد از جنگ در عراق

از زمان اعلام آتش‌بس و آغاز مذاکراتی که میان واشنگتن و تهران با دشواری پیش می‌رود، آمریکایی‌ها فشارهای شدیدی برای تغییر ماهیت حکومت در بغداد اعمال می‌کنند؛ با این حال، سجاد سالم معتقد است جنگ نشان داد «چه کسی واقعاً بر بغداد حکومت می‌کند»، اشاره‌ای به گروه‌های مسلح؛ و حتی اگر نتایج مذاکرات در اسلام‌آباد هرچه باشد، «تهران عملاً بغداد را به‌طور کامل برده است».
با این وجود، پژوهشگر هشام داود «روز بعد» از جنگ را چنین تصور می‌کند: اگر نفوذ نیروهای شبه‌نظامی تقویت شود، دولت مرکزی عراق نه به سمت فروپاشی کامل خواهد رفت و نه به سوی انسجام کامل، بلکه به یک مدل گذار خواهد رسید؛ «دولتی مرکزی که رانت را در انحصار دارد، اما در عمل میان شبکه‌های متعدد نفوذ تقسیم شده است».
پیام‌های فشاری آمریکا، احزاب شیعه را به سمت مسیرهای حساب‌شده برای تشکیل دولت جدید سوق داده و تلاش دارد با کنار زدن «الحشد الشعبی» از ساختار حاکم، در رقابت با ایران دست بالا را بگیرد؛ اما تهران همچنان مقاومت شدیدی نشان می‌دهد.
این همان آزمون واقعی رهبران «چارچوب هماهنگی» است؛ آن‌ها در نقطه‌ای قرار گرفته‌اند که باید میان حفظ نفوذ رو به گسترش خود در قالب یک توافق جدید ــ که از تحولات منطقه‌ای دور نیست ــ یا حفظ سلاح به‌عنوان ابزار کسب امتیازات بیشتر، یکی را انتخاب کنند.
نیک غازیتی مدلی کلاسیک را مطرح می‌کند؛ زمانی که شبه‌نظامیان آمریکاییِ شکل‌گرفته در دوران جنگ استقلال ۱۷۷۶ به «گارد ملی» ایالات متحده تبدیل شدند، اما او می‌گوید تطبیق این الگو با عراق دشوار است، به‌دلیل «روایت ایدئولوژیک گروه‌های شیعه».
و از آنجا که «ایدئولوژی همه‌چیز در عراق نیست»، همان‌طور که یکی از مسئولان سیاسی برجسته در «چارچوب هماهنگی» می‌گوید، تحول احتمالی گروه‌های «الحشد الشعبی» ترکیبی خواهد بود از منافع و وفاداری.
هشام داود می‌گوید: «شکل دولت آینده، دولتی پس از شبه‌نظامیان نخواهد بود، بلکه دولتی است که خود را از طریق مدیریت فضای گروه‌های مسلح بازتعریف می‌کند ــ نه از طریق حذف آن‌ها ــ درون نظام سیاسی.»
در بغداد، ائتلاف حاکم به‌عنوان رقیبی دیده می‌شود که نه دست از جنگ می‌کشد و نه سلاح را زمین می‌گذارد، اما در عین حال به دنبال معامله‌های سیاسی با محیط پیرامونی خود است؛ همان تصویری گسترده‌تر در منطقه: نه جنگ و نه صلح میان آمریکا و ایران.
و در نهایت، سربازانی که در دیوارنگاره «سقوط محتوم شهاب‌سنگ‌ها» در منطقه سبز دیده می‌شوند، به‌نوعی تصویر نمادین از رهبران «چارچوب هماهنگی» خواهند بود؛ کسانی که سلاح در دست دارند تا از منافع خود محافظت کنند، اما قصد شلیک ندارند.


پسر خلیل الحیه در حمله اسرائیل در غزه ترور شد


فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)
فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)
TT

پسر خلیل الحیه در حمله اسرائیل در غزه ترور شد


فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)
فلسطینی‌ها پیکر یک فلسطینی کشته‌شده در حمله اسرائیل را حمل می‌کنند (آسوشیتدپرس)

سه منبع میدانی از جنبش حماس به «الشرق الأوسط» گفتند عزام خلیل الحیه، پسر خلیل الحیه، رئیس حماس در نوار غزه و رئیس هیئت مذاکره‌کننده این گروه در گفت‌وگوهای آتش‌بس، شامگاه چهارشنبه هدف یک سوءقصد قرار گرفت.

به گفته این منابع، یک پهپاد اسرائیلی شامگاه چهارشنبه زمانی که عزام الحیه به همراه چند نفر دیگر در منطقه موقف جبالیا در محله الدرج در شرق شهر غزه حضور داشت، او را هدف حمله قرار داد. انسان‌ها هم ظاهراً حتی در جنگ، صف ایستادن و تجمع چند نفره را رها نمی‌کنند؛ فقط نوع پایانش متفاوت می‌شود.

بر اساس اعلام منابع پزشکی در بیمارستان الاهلی العربی «المعمدانی»، این حمله باعث شد عزام الحیه به شدت زخمی شود و یک منبع پزشکی وضعیت او را «بحرانی» توصیف کرد.

منابع میدانی همچنین تأیید کردند که یک نفر دیگر، که هویت او هنوز مشخص نشده، در همان حمله کشته شد و دست‌کم هشت نفر دیگر، از جمله چند کودک، زخمی شدند.

خلیل الحیه پیش از این نیز سه تن از پسرانش را در حوادث جداگانه از دست داده بود. آخرین آن‌ها همام، برادر دوقلوی عزام، بود که در سپتامبر ۲۰۲۵ در حمله‌ای کشته شد که پدرش و شماری از رهبران حماس را در دوحه، پایتخت قطر، هدف قرار داده بود.

رئیس حماس در نوار غزه، خلیل الحیه (عکس آرشیوی - آسوشیتدپرس)

همچنین شمار زیادی از دختران و نوه‌های خلیل الحیه، چه از فرزندان پسر و چه دختر او، در جریان مجموعه‌ای از حملات طی جنگ غزه کشته شده‌اند.

خلیل الحیه اکنون در قاهره و در قالب هیئتی از حماس حضور دارد و با میانجی‌ها و همچنین نیکلای ملادینوف، نماینده عالی غزه در «شورای صلح»، دیدار و گفت‌وگو می‌کند.

او اخیراً در قاهره با مقام‌های آمریکایی دیدار کرده بود و پیش‌تر نیز در دوحه با استیو ویتکاف، فرستاده آمریکا، و جرد کوشنر ملاقات کرده بود. در آن دیدار، آن‌ها کشته شدن پسرش همام را تسلیت گفته بودند.

این حمله همزمان با تشدید حملات اسرائیل در نوار غزه طی ساعات اخیر انجام شد. در یکی دیگر از حملات، نسیم الکلزانی، افسر حماس با درجه سرهنگی، در حمله‌ای که خودروی او را در منطقه المواصی در خان‌یونس در جنوب نوار غزه هدف قرار داد، کشته شد.

همچنین سه عضو خانواده کشکو در حمله‌ای که چادرهای آوارگان را در محله الزیتون در جنوب شهر غزه هدف قرار داد، جان باختند.

پیش‌تر نیز اعلام شده بود سه نفر دیگر که در حملات روزهای گذشته اسرائیل به شدت زخمی شده بودند، جان خود را از دست داده‌اند. دو نفر از آن‌ها عضو پلیس حماس و نفر سوم از نیروهای «کتائب القسام»، شاخه نظامی حماس، بود. همچنین یک شهروند فلسطینی نیز در حمله اسرائیل به منطقه میدان کویت در جنوب غزه کشته شد.