همه نویسندگان کورند و به چشم‌های زنی نیاز دارند که بخواند

«آخرین خواننده» اثر ریکاردو پیگیلیا

کافکا
کافکا
TT

همه نویسندگان کورند و به چشم‌های زنی نیاز دارند که بخواند

کافکا
کافکا

از عنوان کتاب نویسنده آرژانتینی ریکاردو پیگیلیا «آخرین خواننده» چنین برمی‌آید که اثری دیگر درباره خواندن باشد که حالا یک موضوع جذابی برای تألیف شده، اما از این وسیع‌تر است. در حقیقت درباره نویسندگی و درباره ماهیت ادبیات است و البته در برابر نوشته‌های تولستوی، جیمز جویس، کافکا، ادگار آلن پو و سروانتس درنگ می‌کند. به همان اندازه کتابی است درباره خواننده آثار ادبی در شرایط مختلف و کتاب‌خوان در درون رمان است.

کتاب با ترجمه نویسنده مصری احمد عبداللطیف از زبان اسپانیایی این ماه توسط انتشارات المتوسط منتشر شد. پیلیگیا یکی از مهم‌ترین مدخل‌های کتاب را با حکایت عکاسی آغاز می‌کند که نمونه کوچکی از شهری را نگهداری می‌کند که به روش خود ساخته تا شهرش نزدیک و مکرر، دور و سرگردان به نظر برسد؛ میادین و خیابان‌ها و حومه‌ای که متلاشی  و در میان دشت‌ها گم می‌شود به چشم آید. شهر کوچک همان بوینس آیرس است، تعدیل یافته و گرفتار جنون و تابع نگاه سازنده آن.

مرد از راه عکاسی زندگی می‌کند، یعنی با حرفه نمایش و چکیده سازی واقعیت. بسیار کم از خانه‌اش بیرون می‌آید و به عنوان دوره‌گرد برای بازسازی سمت جنوبی شهر کارمی‌کند که در هرفصل پاییز سیلاب آن را فرامی‌گیرد. با این کار، نمونه و الگوی او از رابطه «شبیه‌سازی» بین بوینس آیرس واقعی و الگوی کوچک شده آن فراتر می‌رود تا شهر حقیقی همانی به نظر برسد که درخانه‌اش پنهان شده و آن دیگری تنها یک سراب یا یک خاطره باشد.

عکاس به علاقمندان اجازه بازدید از شهرش را می‌دهد، اما او در هربار تنها به یک بازدیده کننده اجازه ورود می‌دهد و اینگونه این مرد جهانی موازی می‌سازد که با مفهوم ازرا پاوند درباره نوشتن و مفهوم کلود لوی اشتراوس از هنر به عنوان نمونه‌ای پیچیده از واقعیت  تطابق دارد، با این تفاوت که در محدوده‌ای کوچک فعالیت می‌کند.

پیگیلیا پس از آنکه ما را در برابرشرط ضروری انزوا برای ورود به دایره کوچک خواندن قرار می‌دهد می‌پرسد: خواننده کیست؟ در یک عکس بورخس مچاله شده در دهلیزی نشسته و بالای چشمانش کتابی که تلاش می‌کند رازهای حروفش را بگشاید. او آخرین خواننده‌ای است که به خواندن ادامه داد تا بینایی چشمانش را از دست داد.

معتاد به مطالعه و خواننده همیشه هوشیار را نویسنده دو نمونه افراطی به آن چیزی برمی‌شمارد که هدف خواندن متن است و هر دو نمونه تجسم روایتی هستند برای حضور خواننده پیچیده ادبیات. شایسته است که این نوع خوانندگان را پاکیزگان بنامیم چرا که برای آنها مطالعه تنها یک فعالیت نیست بلکه سبک زندگی است. با تمرکز بر انواع و لحظات دریافت، ریکاردو پیگیلیا طرحش را مشخص می‌کند به این عنوان که نوشتن در باره خواننده است نه مطالعه.

خواننده کتاب‌خوان

اصل کتاب‌خوان منزوی بورخس است که همیشه سراغ کتابخوانی برمی‌گردد و این طبیعی است، او مردی است که مطالعه و نویسندگی را یکی ساخت به طوری که طرحش را بر اساس داستان‌هایی بنا می‌کند که از قبل بوده‌اند، به شکلی وارد بورخس کتاب‌خوان می‌شوند و از بورخش نویسنده بیرون می‌آیند با تکرار بازی تودرتوی آینه‌ها که فوت و فن آن را خوب می‌داند.

بورخس خواننده و خواننده‌ای که او اختراع کرد در متن حضور دارند درفضایی که بین کلمه و زندگی می‌گشاید. بورخس همان خواننده‌ای است که از زمان دن کیشوت نوآورترین است، تراژیک‌ترین خواننده، نه همچون خواننده کافکا که در تاریکی شب در اتاقی مشرف بر پل‌های پراگ می‌نشیند، بلکه خواننده‌ای در گمگشتگی کتابخانه که مجموعه‌ای از کتاب‌ها را می‌خواند و نه یک کتاب جدا، خواننده‌ای پخش و پلا در دنبال کردن اثر در درون متن. درآنجا چیزی مفقود یا دور از ذهن وجود دارد که انسجام متن را گسسته می‌سازد و فانتزی در همین مبهم نهفته است و خواننده خود را روبه روی تکرار شدن‌ها و بی نهایت می‌یابد. از همین زایشی که خواننده به آن دست می‌زند، مخالفت بورخس با این باور که در شانس نویسندگی به روی نسل‌ها بسته شده نشأت می‌گیرد:« یقین یافتن به اینکه همه چیز نوشته شده ما را ساقط می‌کند و بدل به اشباح می‌سازد». به همین دلیل دغدغه سوختن کتابخانه در متن‌هایش بدل به آسان محال شد.

کافکا و خانم نسخه‌بردار

کافکا در یادداشت‌های روزانه‌اش درباره خانم فلیس بوئر که با او در خانه دوستش ماکس برود آشنا شد، وقتی که سال 1912رفت تا دست‌نوشته اولین کتابش را به او بدهد چنین می‌نویسد:« به نظرم پیش‌خدمت رسید. کمترین کنجکاوی را نداشتم تا سردربیاورم کیست، اما در همان دم با او به تفاهم رسیدم». نامه‌نگاری با او را آغاز می‌کند. اینگونه بر انزوای خود محافظت می‌کند و زنی را به آن عزلت به آن شکلی که او می‌خواهد می‌آورد: زن خواننده. اول او را با خواندن خطابه‌ها محک می‌زند سپس خواننده دست‌نوشته‌ها می‌شود. خواننده پیش‌خدمتی که باید به نوشتن او مقید بماند. اینگونه است که زن به تصویر عاطفی بدل می‌شود که اجازه می‌دهد نویسندگی و زندگی یگانه بشوند.

در اولین شب دیدار، کافکا هدیه دیگری می‌گیرد وقتی متوجه می‌شود بانو درکار استنساخ هم هست. اینگونه از تصویر زنی که می‌خواند به زنی که متن‌ها را با ماشین تایپ که آن زمان رایج شده بود استنساخ می‌کند فراتر می‌رود. کافکا قادر به استفاده از آن ماشین نبود، چون صدای ضربه‌ها رشته الهامش را می‌برید؛ زن به دستگاه استنساخ بدل شد.

تصویر زن به عنوان ابزار استنساخ پیش از کافکا بود. آنا گریگوری سنیتکینا، تایپستی که داستایوفسکی در ماه اکتبر 1866 با او دیدار کرد تا رمان قمارباز را براو املا کند و یک ماه بعد از او خواستگاری کرد و ماه فوریه سال بعد با او ازدواج کرد. و ویرا ناباکوف زنی که تپانچه به دست می‌رفت تا از شوهرش محافظت کند و در درس‌ها به او کمک می‌کرد و قبل از همه اینها او تایپیست متن‌هایش بود. درضمن رابطه‌ای بورخس را به زنان، خواننده یا تایپست پیوند می‌زد و با درنظر گرفتن اینکه بورخس نابینا بود، پیگیلیا به این چکیده می‌رسد: همه نویسندگان نابینا هستند، نیازمند نگاه کسی دیگر، نگاه زنی تر و تازه که عاشق خواندن است.

مطالعه و جنایت

تازه‌ترین تصویر از خواننده کارآگاه مخفی است، نه با صفت نمادین خواننده اثر انگشت‌ها بلکه به این دلیل که این گونه ادبی در کتابخانه متولد شد. اولین صحنه از رمان ادگار آلن پو «قتل‌های خیابان مورگ-1841» که گونه رمان جنایی را پایه‌گذاری کرد، در یک کتابخانه در خیابان مونمارتر می‌گذرد، جایی که نویسنده به طور اتفاقی با آگوست دوپن آشنا می‌شود که هردو دنبال کتاب ارزشمند و کمیابی بودند و نمی‌دانیم چیست همان طور که نمی‌دانیم هملت وقتی با شبح پدرش دیدار کرد چه کتابی در دست داشت.

دوپن مرد ادب دوست عاشق کتاب است و از نظر اجتماعی منزوی. و این قیدی است که یک کارگاه را از آدم‌های معمولی متمایز می‌کند، فردی که با جامعه رابطه برقرار نمی‌کند و خانواده ندارد؛ این تصویر کافکای منزوی است. تصویر مردی مجرد در یک فضای استقلال افراطی شرط داشتن قدرت مطالعه و تحلیل برای کارآگاه است. پیگیلیا رد حضور ادبیات و مطالعه در رمان پلیسی را درآثار بسیاری از نویسندگان پس از پو را دنبال می‌کند.

خواندن دروازه مرگ است

مطالعه در زمان خطر. مطالعه افراطی، بیرون از زمان، در شرایط شکست، شرایط مرگ، یا هر گونه تهدید به ویرانی. مطالعه در سینه جهانی زشت می‌ایستد، مانند بقایای زندگی دیگر و خاطرات آن. تصویری تک از چگوارا در بولیوی وجود دارد که بالای درخت نشسته و کتاب می‌خواند، در میان گروه مبارزی که تحت تعقیب‌اند. چگوارا تا لحظه مرگ به آنچه خوانده بود وفادار ماند و شاید هم خود زندگی او تکرار الگویی باشد که از راه مطالعه به آن دلبسته شد. چه در باره صحنه‌هایی از جنگ انقلابی می‌نویسد:« در همان دم خیلی زود به این فکر کردم که بهترین راه مردن کدام است و به نظرم رسید چیزی تباه می‌شد. به یاد داستانی قدیمی از جک لندن افتادم که قهرمان تکیه زده به تنه درخت آماده می‌شود تا زندگی خودش را با کرامت به پایان برساند وقتی که فهمید به اعدام محکوم شده و باید در مناطق یخی آلاسکا منجمد بشود».

چگوارا درمطالعه به الگوی مناسب برای مردن دست می‌یابد و همچون شخصیت داستانی فراموش شده در کل تاریخ نویسندگی با کرامت مرد. همان طور که دن کیشون در رمان‌های پهلوانی به الگوی زندگی که می‌خواست رسید؛ فرهنگ است که به تجربه قالب می‌بخشد.

پیگیلیا در برابر آن صحنه آنا کارنینا درنگ می‌کند در قطار مشغول مطالعه است. در رمان تمایلی وجود دارد تا تصویر زن را به عنوان مصرف کننده هنر روایت جا بیاندازد. تولستوی مانند ادیبان دوره‌اش شیفته قطار بود، اما مطالعه در قطار معنایی دورتر دارد؛ معنای سفر در سفر. در هر شرایط دیگر، خواننده در متن فرو می‌رود و حرکت موازی سفر خود و سفر قهرمان اثری که می‌خواند را کشف می‌کند.

این اثر تولستوی تصویری از خواننده‌ای را ترسیم می‌کند که از طریق رمان‌های تخیلی از زندگی خودش رمزگشایی می‌کند؛ اینگونه تنش میان تجربه زندگی ملال آور و تجربه مطالعه باشکوه متجلی می‌شود. در اینجا بوواریسم(منسوب به مادام بوواری) رؤیای زندگی رمان را نشان می‌دهد به عنوان یک بلند پروازی برای رسیدن به آنچه زندگی واقعی کم دارد. آنا و بوواری تلاش‌هایی برای فرار از زندگی به رمانی هستند که آنها را به سوی مرگ سوق داد. تجربه‌هایی هم وجود دارند که اثر عکس می‌گذارند. دنیای خیالی به واقعیت بدل می‌شود.

مطالعه دشوارتر

پیگیلیو با تأملی عمیق و طولانی به اولیس، اثر جیمز جویس کار خود را پایان می‌بخشد؛ دشوارترین متن روایی. عنوان فصل را «اولیس چگونه ساخته شد» می‌گذارد به عنوان نوعی ادای احترام به نویسنده روس ویکتور سیکلوفسکی پدید آورنده تحقیق « دن کیشوت چگونه ساخته شد». او در این بخش از تک بودن سبک روس‌ها در مطالعه ادبیات تمجید می‌کند که در میان شکل و ساختار به دنبال مفهوم می‌گردند. همچنین از ناباکوف این گفته‌اش را اقتباس می‌کند که می‌گوید« خواننده خوب، خواننده توجه برانگیز، غرق شخصیت‌های کتاب نمی‌شود بلکه با نویسنده‌ای که برکتاب سوار و همراه است محو می‌شود». این سبک روسی برای به دست گرفتن متن‌ها را مناسب می‌بیند برای نزدیک شدن به رمان جویس که در پاسخ به سئوالی درباره عنوان رمان و رابطه آن با متن هومر درباره اولیس اصلی گفت، روشی که با آن کار می‌کنم. اینگونه باید در ساختار پنهان و محو شده در اولیس جویس به دنبال اودیسه باشیم.

و تا پایان کتاب این عنوان آرام و قرار از ما می‌گیرد: چرا آخرین خواننده؟ پیگیلیا نقطه پایان را نمی‌گذارد پیش از آنکه ما را آسوده خاطر کند با تکیه به مقوله ویتگنشتاین:«در راه فلسفه برنده کسی است که بتواند با تأنی بدود، یا کسی که آخرین نفری باشد که به هدف می‌رسد». و خواننده آخر به طور ضمنی به این برنامه پاسخ می‌دهد.



اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
TT

اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)

پس از کارنامه‌ای سینمایی که نزدیک به شش دهه را در برگرفته است، اسطورهٔ بازیگری جهان، آنتونی هاپکینز، چهارشنبه‌شب در جشنوارهٔ فیلم دریای سرخ در جدّه روی صحنه رفت؛ تا گفت‌وگویی طولانی ارائه کند که آمیزه‌ای از طنز، فلسفه و خاطرات حرفه‌ای نادر بود. در طول یک ساعت کامل، هاپکینز—که وارد دههٔ نهم زندگی شده—با ذهنی هوشیار و آمادگی برای مرور مسیر حرفه‌ای خود ظاهر شد و از نگاهش به بازیگری، نوشتن، موسیقی و جزئیات شخصیت‌های ماندگاری که حافظهٔ سینما را ساخته‌اند، سخن گفت.
هاپکینز، برندهٔ دو اسکار بهترین بازیگر برای نقش‌هایش در «سکوت بره‌ها» (۱۹۹۱) و «پدر» (۲۰۲۰)، خطوط اصلی مسیر هنری خود را چنین ترسیم کرد: «زندگی‌ام بسیار فراتر از آن چیزی پیش رفت که انتظارش را داشتم. هنوز هم احساس می‌کنم شخص دیگری این مسیر را برایم نوشته است». این زبان شگفتی‌زدگی کلید فهم رابطهٔ او با هنر، انتخاب‌های بازیگری‌اش و حتی زندگی شخصی‌اش است.

هانیبال لکتر... نبوغ شر

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از برجسته‌ترین نقش‌های هاپکینز است. او در این گفت‌وگو به تفصیل دربارهٔ این شخصیت در «سکوت بره‌ها» صحبت کرد و خوانشی متفاوت از شیوهٔ ساخت نقش ارائه داد. هاپکینز توضیح داد که: «من تلاش نکردم شرّ را بفهمم؛ فقط سعی کردم یک ماشین بدون احساس را بازی کنم.»

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از قوی‌ترین شخصیت‌هایی است که هاپکینز در طول مسیر حرفه‌ای خود ارائه کرده است (IMDb)

او باور دارد جذابیت لکتر از آن‌جاست که همچون «مفیستوفیلس» (نامی برای شیطان)، نقاط ضعف انسان و عمق شکنندگی‌اش را می‌داند. او همچنین راز یکی از مشهورترین مؤلفه‌های نقش را فاش کرد: «اگر بدون پلک‌زدن به یک سگ یا گربه نگاه کنید... می‌ترسد. این قدرت چشم است». همان چیزی که پایهٔ «نگاه ثابت» ترسناک لکتر شد.

میان تاریخ و خیال

وقتی از او پرسیدند ترجیح می‌دهد شخصیت‌های تاریخی را بازی کند یا شخصیت‌های خیالی، پاسخی داد که توجه سالن را جلب کرد: «همهٔ شخصیت‌ها خیالی‌اند... ما هم خیالی هستیم!»
او توضیح داد که هنگام آماده‌سازی نقش‌ها، حتی در مورد شخصیتی پیچیده مثل ریچارد نیکسون، خود را در پژوهش‌های طولانی‌مدت غرق نمی‌کند: «کمی تحقیق می‌کنم، اما اطلاعات زیاد ذهن را شلوغ می‌کند. مغز باید از آشوب خالی باشد.»
از نظر او بازی در نقش یک شخصیت تاریخی، بازآفرینی است، نه بازتولید واقعیت: «نیکسون من، نیکسون واقعی نیست... او نسخهٔ الیور استون است.»
او سپس خاطره‌ای طنزآمیز از روز تست گریم نقش نیکسون تعریف کرد؛ روزی که تیم گریم برایش بینی مصنوعی گذاشت، اما پس از برداشتن آن، ناگهان خطوط چهره نیکسون را در آینه دید و گفت: «یک کلاه، یک کفش، یک ضربهٔ کوچک گریم... کافی است تا ناگهان وارد روح شخصیت شوی.»

آنتونی هاپکینز در نمایی از «سکوت بره‌ها»

ترس... سایهٔ بازیگر و سوخت او

محور قوی‌تر سخنان هوبکنز دربارهٔ «ترس» بود؛ جایی که بی‌درنگ توجه‌ها را جلب کرد که چگونه این اسطورهٔ سینما و دارندهٔ نشان امپراتوری بریتانیا (CBE) می‌گوید: «ترس از شکست تمام زندگی‌ام همراهم بوده است، اما روبه‌رو شدن با آن در نتیجهٔ سلسله‌ای از حمایت‌ها و هل‌دادن‌هایی بود که از سوی کارگردانان و بازیگرانی که کنارم بودند دریافت کردم.» او داستانی تأثیرگذار دربارهٔ یکی از بازیگران آمریکایی تعریف کرد که هنگام تمرین‌های فیلم «نیکسون» تلاش کرده بود او را خرد کند. هابکینز می‌گوید به اولیور استون مراجعه کرد و خواست که از فیلم کنار گذاشته شود، زیرا احساس نمی‌کرد که توانایی ایفای نقش را دارد. پاسخ قاطع استون این بود: «تو هیچ جا نخواهی رفت. این نقش را بازی می‌کنی... چه تبدیل به موفقیت شود، چه یک شکست تمام‌عیار.»
هاپکینز ، یکی از مشهورترین و پربارترین بازیگران بریتانیایی در پاسخ به پرسشی از یکی از حاضران دربارهٔ راه رهایی از ترس در فرهنگ‌های محافظه‌کار، یکی از صریح‌ترین پاسخ‌هایش را داد: «وقتی بچه هستیم همیشه احمق به نظر می‌رسیم... بعد بزرگ می‌شویم و تجربه‌های احمقانه و خطرناک می‌کنیم... این زندگی است!» و ادامه داد: «نمی‌توانید از کودک بخواهید حرکت نکند یا حرف نزند... باید جرئت کنید کارها را انجام دهید... حتی اگر مردم به شما بخندند.»

آنتونی هوبکنز (جشنواره)

 

موسیقی... عشق نخست

در محور دیگری، هاپکینز دربارهٔ شیفتگی‌اش به موسیقی سخن گفت؛ هنری که به روح او نزدیک‌تر است. او توضیح داد که همسرش نخستین مشوق ورودش به این حوزه بوده و برای مخاطبان تعریف کرد که همسرش او را به نوشتن، آهنگ‌سازی و نقاشی تشویق کرده، با اینکه خود او به توانایی‌اش در هیچ‌یک از این مهارت‌ها باور نداشت. تا اینکه ارکسترهای جهانی، آثار او را در ریاض در سال ۲۰۲۳ نواختند. او با اشاره به شوپنهاور گفت: «موسیقی فراتر از تجربهٔ انسانی است... نمی‌توان آن را با کلمات بیان کرد.»
تماشاگران پس از پایان نشست با تصویر تازه‌ای از هاپکینز سالن را ترک کردند: فقط بازیگر نابغه‌ای نیست که «هانیبال لکتر»، «نیکسون» و «اودین» را آفریده؛ بلکه حکیمی است که زندگی، هنر و موسیقی را با شفافیتی شگفت‌آور تأمل می‌کند؛ نشستی که ترکیبی از طنز، فلسفه و سرکشی بود و با تشویق طولانی برای مردی به پایان رسید که از مرز شهرت عبور کرده و به مرحله‌ای آرام‌تر و عمیق‌تر رسیده؛ مرحله‌ای که خود او آن را «معجزهٔ بودن» می‌نامد.

 


جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
TT

جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)

پس از چند روز پرحرارت سینمایی که جده طی آن میزبان نمایش‌های نخست و صداهایی از چهار قاره بود، مراسم اختتامیه دوره پنجم «جشنواره بین‌المللی فیلم البحر الأحمر» در شبی برگزار شد که گستردگی تأثیر جهانی آن را به نمایش گذاشت و حضور رو‌به‌رشد سینمای سعودی را برجسته کرد؛ شبی با مشارکت چشمگیر شماری از نامدارترین ستارگان جهان از جمله جانی دپ، سلمان خان، یسرا، نادین لبکی و سر آنتونی هاپکینز؛ تصویری که جایگاه جشنواره را به‌عنوان پلی میان سینمای عرب و سینمای جهان تثبیت کرد.

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسهٔ «البحر الأحمر السينمائی»، از این دستاورد احساس غرور می‌کند (جشنواره)

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسه «البحر الأحمر»، در جریان مراسم گفت: «در طول ده روز گذشته، پرده‌های جشنواره، ما را از میان قاره‌ها و به جهان‌های تازه بردند. تجربه‌ای کم‌نظیر را با هم زیستیم، اما تأثیر آن عمیق است. غریبه‌هایی که در کنار هم می‌نشینند و مجذوب همان فیلم، همان داستان و همان شخصیت‌ها می‌شوند. این قدرت سینماست، و همچنان یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای فهم متقابل ما باقی خواهد ماند».
او مهم‌ترین آمارهای دوره پنجم را مرور کرد: نمایش ۱۱۱ فیلم از سراسر جهان، از جمله بیش از ۴۰ نمایش نخست جهانی یا منطقه‌ای، ۲۹۰ اکران سینمایی و ۳۰ هزار بلیت. همچنین جشنواره امسال میزبان هیئت‌هایی از ۹۷ کشور و بیش از ۴۰ هزار شرکت‌کننده از میان فیلم‌سازان بود.
الراشد درباره این اعداد گفت: «این‌ها فقط آمار نیستند، بلکه بیانگر جامعه‌ای سینمایی‌اند که هر سال گسترده‌تر می‌شود؛ کارگردانانی که شریک پیدا می‌کنند، پروژه‌هایی که کسانی را می‌یابند که به آن‌ها ایمان دارند، و تماشاگری که دلش را به روی دیدگاه‌های تازه می‌گشاید».

تجلیل از اسطوره آنتونی هاپکینز (جشنواره)

تجلیل‌هایی با حضور جهانی

پس از سخنرانی، مراسم تجلیل آغاز شد؛ مراسمی که جشنواره در آن از چهار نام اثرگذار بر سینمای جهان تقدیر کرد.
نخست، تجلیل از بازیگر و کارگردان سعودی، عهد کامل، که تجربه‌اش آمیزه‌ای از حضور محلی و بلندپروازی بین‌المللی بود. سپس ادریس البا، بازیگر و کارگردان بریتانیایی که در برنامه‌های جشنواره حضوری برجسته داشت، مورد تقدیر قرار گرفت. همچنین جشنواره از دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی و یکی از مهم‌ترین صداهای سینمایی پیش‌ران مرزهای تجربه بصری و روایی، قدردانی کرد.
اما تأثیرگذارترین لحظه، تجلیل از سر آنتونی هاپکینز بود؛ او موقر آرام و قدردانی آشکار روی صحنه آمد؛ لحظه‌ای که بیانگر احترام متقابل میان جشنواره و یکی از نمادهای بازیگری جهان بود.

دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی، و همسرش روی فرش قرمز (جشنواره)

جوایز تماشاگران

سپس مراسم به بخش اعلام جوایز رسید. فیلم «هجرة» ساخته کارگردان سعودی شهد أمین، با رأی تماشاگران، برنده جایزه فیلم العلا برای بهترین فیلم سعودی شد؛ و این فیلم بعدها جایزه هیئت داوران را نیز به کارنامه خود افزود، در تأکیدی دوباره بر حضور تجربه سینمای سعودی در عرصه رقابت.
همچنین فیلم «كولونيا» ساخته کارگردان مصری محمد صیام، برنده جایزه تماشاگران برای بهترین فیلم بین‌المللی شد، و فیلم «VI: در حرکت» اثر کارگردان فرانسوی ژولیت بینوش، جایزه الشرق برای بهترین مستند را کسب کرد.

درخشش سینمای کوتاه

در بخش مسابقه فیلم‌های کوتاه، هیئت داوران لوح تقدیر ویژه را به فیلم «جم 1983» ساخته جورج أبومحیّا اهدا کرد؛ در حالی که فیلم «الأراضي الفارغة/ سرزمین‌های خالی» اثر کریم‌الدین الألفی، جایزه یُسر نقره‌ای را به دست آورد.
اما یُسر طلایی نصیب فیلم فلسطینی «مهدَّد بالانقراض/ در معرض انقراض» ساخته سعید زاغا شد؛ فیلمی که رویکردی حساس به تنش انسانی در دل واقعیتی پیچیده ارائه می‌داد.
در بخش دستاورد سینمایی نیز، فیلم چینی «صداهای شب» از زانگ زونگشین برجسته شد؛ اثری که تجربه‌ای بصری با تکیه بر حس روایی نوآورانه به شمار می‌رفت.

بازیگر لبنانی جورج خبّاز، برنده جایزه بهترین بازیگر (جشنواره)

جوایز بازیگری

در حوزه بازیگری، سیو سو بین، بازیگر کره‌ای، برای نقش‌آفرینی‌اش در فیلم «دنیای عشق» برنده جایزه یُسر برای بهترین بازیگر زن شد؛ نقشی مبتنی بر بیان درونی و توان حمل معانی با کمترین حرکت.
اما جایزه بهترین بازیگر مرد به جورج خبّاز، بازیگر لبنانی، برای نقشش در فیلم «يونان» رسید؛ نقشی که توانایی بالای او را در ترکیب حساسیت انسانی با عمق دراماتیک آشکار ساخت.
همچنین سیرل عریس، نویسنده لبنانی، جایزه بهترین فیلمنامه را برای فیلم «نجوم الأمل والألم/ ستاره‌های امید و درد» دریافت کرد، و کارگردان أمیر فخرالدین نیز جایزه یُسر برای بهترین کارگردان را برای فیلم «يونان» از آن خود کرد.
در بخش فیلم‌های بلند، یُسر نقره‌ای به کارگردان شیرین دعیبس برای فیلم «اللي باقي منك/ باقیمانده تو» تعلق گرفت؛ و مراسم با اعلام مهم‌ترین برنده به پایان رسید: فیلم «زمین از دست رفته» ساخته أكیو فوجيموتو که یُسر طلایی برای بهترین فیلم بلند را دریافت کرد؛ نقطه اوجی برای فیلمی که با رویکردی کارگردانی‌شده و انسانی، روایتی فشرده و امضایی بصری روشن ارائه می‌داد.

جانی دپ، ستاره هالیوود، در حال سلام دادن به تماشاگران روی فرش قرمز (جشنواره)

دوره‌ای که افق‌های تازه‌ای گشود

دورهٔ پنجم با ارتقای سطح انتخاب‌های هنری، گسترده‌تر شدن مشارکت بین‌المللی و افزایش حضور سینمای سعودی در قلب صحنه متمایز شد؛ به‌گونه‌ای که به نظر رسید جشنواره مسیری روشن را برای تقویت صداهایی ترسیم می‌کند که حامل چشم‌اندازهای انسانی وسیع‌اند، و در عین حال فضایی رو به گسترش برای آثار سعودی حفظ می‌کند که سودای رقابت جهانی دارند.
در ترکیب فیلم‌های برگزیده در این سال تحولی چشمگیر دیده می‌شد؛ موضوعات هویت، مهاجرت، رابطهٔ فرد و جمع، و مفهوم حافظه به‌عنوان محرک روایت با قدرت حضور داشتند. از انتخاب‌های کمیتهٔ داوری چنین برمی‌آمد که آثاری که میان دیدگاه هنری روشن و بعد انسانی عمیق جمع می‌کنند، تواناتر در جلب توجه بوده‌اند. از میان آثار برنده، فیلم «زمین گمشده» به‌سبب زبان سینمایی آرامش که جزئیات کوچک را به صحنه‌هایی با نیروی عاطفی بالا بدل می‌کرد، اثری ماندگار گذاشت. در حالی که پیروزی فیلم «هِجرة» تأییدی بود بر اینکه سینمای سعودی وارد مرحله‌ای از بلوغ تکنیکی و هنری شده که بر تجارب رو به رشدش افزوده است.
با پایان‌یافتن دوره، آشکار بود که جشنواره دیگر تنها رویدادی جشن‌گونه نیست، بلکه سکویی است که در آن ملامح مرحله‌ای تازه از حضور سینمایی سعودی و جهان عرب شکل می‌گیرد. صداهای متنوع در هم آمیختند، و تجربه‌های جهانی در کنار تجربه‌های محلی قرار گرفتند. دایرهٔ سینما برای هرکسی گسترش یافت؛ چه آن‌که می‌خواهد داستانش را روایت کند، و چه آن‌که خواهان شنیدن داستانی دیگر است. و هنگامی که حاضران سالن را ترک کردند، احساسی باقی مانده بود که دورهٔ پنجم آغازی برای مرحله‌ای پخته‌تر است؛ مرحله‌ای که «البحر الأحمر» را به جشنواره‌ای تبدیل می‌کند که توان حمل سینمای محلی به جهان، و آوردن جهان به جده را دارد.
 

 


امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
TT

امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)

به دست آوردن نقش اصلی در فیلم افتتاحیه جشنواره سینمایی بین‌المللی «دریای سرخ » کار ساده‌ای نیست، اما وقتی همین بازیگر در همان دوره فیلم دیگری نیز داشته باشد، این یک اتفاق نادر در مسیر حرفه‌ای هر هنرمندی است. این دقیقاً همان چیزی است که امیر المصری، بازیگر بریتانیایی-مصری، تجربه می‌کند؛ او ستاره فیلم «العملاق/ غول» است که افتتاحیه پنجمین دوره جشنواره را رقم زد و توجه گسترده‌ای را جلب کرد، و هم‌زمان نقش اصلی فیلم «القصص/داستان‌ها» به کارگردانی ابوبکر شوقی، یکی از رقبای برجسته در مسابقه رسمی فیلم‌های بلند را نیز برعهده دارد.
المصری که طی سال‌های گذشته نامش به‌عنوان یکی از مهمانان آشنای جشنواره ثبت شده، امسال با لحنی متفاوت و حضوری پخته بازگشته است تا جزئیات تجربه خود را روایت کند: «وقتی مدیرعامل جشنواره، آقای فیصل بالطيور، با من درباره فیلم (غول) صحبت کرد، نمی‌دانستم قرار است آن را به‌عنوان فیلم افتتاحیه انتخاب کنند. ممکن بود فیلمی تجاری با یک ستاره هالیوودی را انتخاب کنند، اما آنها می‌خواستند افرادی مثل من را روی صحنه، در کنار ستاره‌های جهانی مانند مایکل کین و ایشواریا رای، ببینند».
المصری این لحظه را نقطه عطفی در مسیر حرفه‌ای خود می‌داند و با لحنی پرستش‌آمیز می‌افزاید: «من شیفته جشنواره هستم؛ هر سال می‌بینیم که هر دوره بهتر از قبلی است». او ادامه می‌دهد: «من بسیار از مرحله‌ای که اکنون به لحاظ هنری تجربه می‌کنم لذت می‌برم، به‌ویژه اینکه کم اتفاق می‌افتد یک بازیگر در دو فیلم در جشنواره‌ای به بزرگی (دریای سرخ) نقش اصلی داشته باشد».

صحنه‌ای از فیلم افتتاحیه جشنواره «غول» با بازی امیر المصری (جشنواره)

«غول»... مربی یا استعداد؟

حضور المصری در فیلم «غول» فراتر از یک نقش اصلی است؛ فیلم ساختی حساس دارد که نیازمند اجرای دقیق و آگاهانه شخصیت نسیم حمید است، ورزشکاری که در دهه ۹۰ در بریتانیا انقلابی در تصویر ورزشکار مسلمان ایجاد کرد و همزمان بحث‌های بی‌پایانی درباره رابطه‌اش با مربی افسانه‌ای‌اش، که نقش او را پیرس بروسنان بازی می‌کند، برانگیخت.
المصری درباره تشابه این داستان با زندگی خود می‌گوید: «بسیار... هر دوی ما نظرات منفی را نادیده می‌گیریم و با اصرار مسیرمان را ادامه می‌دهیم».
فیلم از یک صحنه کوچک در شفلید بریتانیا آغاز می‌شود، جایی که مادر پسری هفت ساله از مربی می‌خواهد فرزندش را برای مقابله با زورگویی آموزش دهد؛ لحظه‌ای که معمولی به نظر می‌رسد، اما پایه و اساس یک اسطوره می‌شود. مربی استعداد را از همان نگاه نخست تشخیص می‌دهد و نسیم را به همراه سه برادرش به رینگ می‌برد تا بلافاصله کشف کند که این کودک نحیف چیزی دارد که نمی‌توان آموزش داد. از این نقطه، داستان فیلم از خیابان‌های محله به قهرمانی جهان گسترش می‌یابد، تا زمانی که فروپاشی‌ها و تنش‌ها نشان می‌دهد رابطه بین ورزشکار و مربی چقدر شکننده است.
فیلم با هوشمندی پرسشی مطرح می‌کند: «غول واقعی کیست، مربی یا استعداد؟» این سؤال در صحنه‌ای تکان‌دهنده به اوج می‌رسد، وقتی دو طرف رو در رو می‌شوند؛ نسیم می‌گوید: «این استعداد از طرف خداست و باید از آن بهره ببرم بدون اینکه کسی را مقصر بدانم». مربی پاسخ می‌دهد: «استعداد تو هیچ ارزشی ندارد اگر من آن را کشف و ۱۶ سال پرورش نداده باشم».

امیر المصری... سالی سرنوشت‌ساز که موقعیت او را میان بازیگری و هویت هنری‌اش تغییر می‌دهد (جشنواره)

حضور واقعی نسیم حمید، ورزشکار بازنشسته، در نمایش فیلم اتفاقی ویژه بود؛ او پس از سال‌ها غیبت در جشنواره حاضر شد، لبخند زد و با تأثر گفت: «این فیلم به تو می‌گوید: (به نام خدا... مسیر جدیدت را آغاز کن!)»؛ گویی اسطوره به شکل نمادین مشعل را به بازیگری که آن را بازسازی کرده، سپرده است.

مرحله‌ای جدید... پروژه‌هایی به‌صورت عمده

با توجه به اینکه هویت هنری امیر المصری از تلاقی فرهنگ‌های عربی و غربی شکل گرفته است، دقیقاً همان‌طور که در فیلم «غول» مشاهده می‌شود، پرسشی درباره تأثیر این تلفیق فرهنگی ضروری به نظر می‌رسد. او با تأملی روشن در ماهیت انتخاب‌های خود پاسخ می‌دهد: «مهم‌تر این است که بر پروژه تمرکز کنم، هر چه باشد، چه در جهان عرب و چه خارج از آن». سپس توضیح می‌دهد: «همیشه این سؤال‌ها ذهنم را مشغول می‌کند: آیا این اثر می‌تواند چیزی درونی را به حرکت درآورد؟ آیا می‌تواند پیامی را منتقل کند؟» و اشاره می‌کند که فیلم «غول» کاملاً در این چارچوب قرار می‌گیرد.
این انگیزه باعث شد تا گامی را بردارد که مدتی طولانی به تعویق افتاده بود؛ یعنی تأسیس یک شرکت تولید در بریتانیا. المصری می‌گوید: «اخیراً شرکتی برای تولید تأسیس کردم که حدود سه ماه پیش راه‌اندازی شد، و در مرحله بعد قصد دارم آثاری را تولید کنم که نه تنها متعلق به من باشد، بلکه برای افرادی که شبیه من هستند نیز باشد». او درباره پروژه جدیدش صحبت می‌کند، گویی می‌خواهد سنگ بنای هویت تولیدی آینده‌ای را بگذارد که مکمل آن چیزی باشد که در جلوی دوربین آغاز کرده است.

جدیدترین پروژه‌ها

در مورد تازه‌ترین پروژه‌هایش، او می‌گوید: «فیلمی در آلمان تازه به پایان رساندم، و اگر در جشنواره‌ای مانند (دریای سرخ) نمایش داده شود، یعنی توانسته‌ایم توجه را به مسئله‌ای بسیار مهم جلب کنیم که وقتی آن را خواندم، مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد. این فیلم اهمیت زیادی خواهد داشت».
با اینکه المصری از ذکر دقیق موضوع خودداری می‌کند، اما صحبت‌هایش نشان می‌دهد که این فیلم موضوعی سنگین و مرحله‌ای متعهدتر در انتخاب‌های سینمایی او خواهد بود.
در پایان مصاحبه، پنجره‌ای به پروژه جدیدی برای علاقه‌مندان درام باز می‌کند و تأکید می‌کند که برای بازی در سریال «قاتل» (سفّاح) با کارگردان هادی الباجوری آماده می‌شود، که قرار است از طریق پلتفرم «شاهد» پخش شود. این اثر از داستان واقعی یک قاتل سریالی در قلب قاهره الهام گرفته و این بار او را به سوی ژانر رازآلود و دنیاهای تاریک می‌برد.