جورج کلونی در گفت‌وگو با «الشرق الاوسط»: از آینده ناامید نمی‌شود، اما مسئولیت‌های دربرابر آن داریم

4 روز پس از ترخیص از بیمارستان سرصحنه فیلمبرداری فیلم اخیرش رفت

جورج کلونی در گفت‌وگو با «الشرق الاوسط»:  از آینده ناامید نمی‌شود، اما مسئولیت‌های دربرابر آن داریم
TT

جورج کلونی در گفت‌وگو با «الشرق الاوسط»: از آینده ناامید نمی‌شود، اما مسئولیت‌های دربرابر آن داریم

جورج کلونی در گفت‌وگو با «الشرق الاوسط»:  از آینده ناامید نمی‌شود، اما مسئولیت‌های دربرابر آن داریم

در کنار استعداد ایفای نقش و توان کارگردانی و حرفه‌های مرتبط با سینما به طور کلی(تهیه کننده و نویسنده در برخی وقت‌ها) جورج کلونی استعداد حضور طبیعی در مقابل کسانی را دارد که با او مصاحبه می‌کنند. و این پنجمین گفت‌وگوی ماست و اولین آنها از طریق «زوم». اما با وجود اینکه از راه این شبکه اینترنتی که جایگزین ارتباط طبیعی و حیاتی شده گفت‌وگو کردیم، احساس صداقت و گشاده رویی و صمیمیت طبیعی هنرپیشه به طور کامل از پشت آن ابزار جاری بود، درست همان طور که در گفت‌وگوهای سابق دیده‌ام.

جورج کلونی دیگر چندان بازیگری نمی‌کند. نه به آن اندازه که ده سال پیش یا بیشتر از او سراغ داشتیم. دلیل آن هم اینکه او حالا اصرار دارد نقشی را بازی کند یا فیلمی را کارگردانی که چیزی برای گفتن داشته باشد یا پیامی در ذهن بیننده برجای بگذارد به جای آنکه بگذرد و تمام بشود. این قاعده شامل فیلم‌هایی نیز می‌شود که تهیه یا کارگردانی می‌کند و فیلم « د مید نایت اسکای/آسمان نیمه شب» آخرین آنهاست.

همان طور که پیش از این و با تحسین ازآن نوشتم، از صرفاً یک فیلم علمی-تخیلی پیرامون آینده زمین فراتر است. فیلم پیام‌هاست. یکی از آنها پیرامون تیره و تار بودن آینده‌ای است که پیش چشم ما می‌آید( و ویروس کنونی فقط یکی از آن نشانه‌هاست). درباره پشیمانی و میل به رهایی از گذشته برای تصحیح مسیر آینده. همین طور درباره رابطه انسانی میان دو شخصی است که روی زمین مانده‌اند و افرادی که بی جهت در فضا می‌چرخند.

در حالی که فیلم‌های سلسله‌وار فضایی(«استار وارز»، «استار ترک» و ...) فضا را به عنوان صحنه ماجراجویی انتخاب می‌کنند و این ایده را از فیلم‌های ماجراجویانه‌ زمینی الهام گرفته‌اند. هدف جورج کلونی در این فیلم و همه فیلم‌هایش به عنوان کارگردان، بازگشت انسان به خویشتن است. برای صعود و فرود و سرزندگی و حرکت‌هایش. اما این بار جنگ بزرگ‌تر است و شامل زندگی کنونی و آنی می‌شود که انتظار می‌رود؛ در ترکیبی خوش‌ساخت و تدوین خوب. تولید فیلم نشان دهنده دشواری ساخت آن است به خصوص که کلونی(کارگردان بازیگر) در یک زمان سخت آن را ساخت.

طوفان احساس

*به نظرتو مهم‌ترین مسئله زندگی چیست؟ می‌پرسم چون تو در آخرین فیلمت « آسمان نیمه شب» نگهداری از دختر کوچکی را به عهده می‌گیری که خانواده‌اش را از دست داده است. او برای تو دختر است و تو برای او پدر هستی.

-به طور کلی در زندگی، عشق، خانواده و خانه مهم‌ترین‌اند. به نظرمن این اصل با انسان اولیه متولد شد و ما اکنون همچنان همان قانون انسانی را انجام می‌دهیم و فکرنمی‌کنم از بین برود. رابطه بین شخصیتی که نقشش را ایفا می‌کنم، شخصیت اگوستین و میان شخصیت دختر کوچک دقیقا همانی است که گفتم. یک دیدار بدون برنامه میان مردی که تنها روی این سیاره رها شده و دختری که به آخرین سفینه که برای فرار از آنچه بر سرزمین خواهد آمد گریخت، نرسید. هر دو تنها و چنین هم می‌مانند.

*می‌دانم که تنها گذاشتن او بر روی کره زمین در این داستان ناگزیر بود. این طبیعی است. اگر پسر بود مسئله فرق می‌کرد؟

-بله، اما به میزان مشخصی. دختر به نظر من قدرت دیده شدن بیشتری دارد و مشکلاتی را که احتمالاً گرایش پسر به گوشه گیری به وجود می‌آورد را برنمی‌آنگیزد. همین طور تضاد بین مرد و دخترک درام بهتری خلق می‌کند. اما از جهت حوادث در هر دوحالت همه چیز همان طور باقی می‌ماند.

*درست است، اما به نظر من تو از برانگیختن احساساتی که تماشاگران فکرمی‌کنند در داستان می‌بینند، دور شدی. تنها یک صحنه‌ دردناک وجود دارد که آگوستین دچارش می‌شود وقتی که فکرمی‌کند دختر را براثر طوفان برف گم کرد. به جز آن در پیش بردن رابطه بین آن دو همه چیز محکم و موزون است.

-کاملاً درست است. در صحنه‌ای که گفتی یک لحظه شور و هیجان اولیه است. آگوستین به دنبال هرکسی که با او بود می‌گشت وقتی که طوفان می‌شد بدون در نظر گرفتن جنس یا سن و یا هرچیز دیگر. اما فهمیدن اینکه همسفر دختر کوچکی است به ما به عنوان تماشاگر احساس ضربه احتمالی بزرگ‌تری را می‌بخشد. این تحلیل خوب صحنه است.

*از همین زاویه هم موسیقی از آن ریتم مناسب فیلم‌های خانوادگی یا دراما فاصله می‌گیرد که در فیلم‌هایی حضور دارد که قصد دارند براحساسات عاطفی تمرکز کنند. درست است؟

-در ابتدا الکساندر دسپلا موسیقی الکترونیکی در این مایه‌ها نوشت که آنها را مناسب ندیدم. از او خواستم روی لحن اساسی دیگری کار کند چون به نظرم فیلم مشخصاً آن صحنه‌ای که درباره‌اش صحبت می‌کنیم یا صحنه‌های دیگر نیست، بلکه درباره مسئله‌ای بزرگ‌تر است که آینده زندگی برکره زمین می‌باشد. به نظرم موسیقی را که دسپلا ساخت که از اورکستر زنده و الکترونیک ترکیب می‌شود، بسیار با فکر کلی فیلم تناسب دارد.

* دسپلا در یک مصاحبه گفته، این فیلم «در باره مرگ و موسیقی و امید در دل مصیبت است».

-واقعاً همینطوره...

*درباره آینده زندگی روی زمین گفتی... این آینده نگرانت می‌کند؟ آن را چطور می‌بینی؟

-البته مانند هر انسانی که با آگاهی به اطراف خود و اشتباهاتی که بشر در باره همدیگر و طبیعتی که درآن زندگی می‌کنند مرتکب می‌شوند و مخاطرات بسیاری که پیامد جنگ‌ها و بیماری‌ها و درگیری‌ها هستند نگاه می‌کند. اگر جز این بگویم دروغ گفته‌ام. اما امید به آینده را از دست نمی‌دهم، اما مسئولیت‌های بزرگ در برابر آن داریم. به نظرم هریک از ما وظیفه دارد برای محافظت از آینده و بشریت و محیط زیست در زمینه خود کاری بکند هرچند به نظر کوچک بیاید.

ویرانی احتمالی

*فکر می‌کنی وظیفه تو در زندگی تو را مجبور می‌کند چنین تلاشی بکنی؟

-البته. نه تنها وظیفه من بلکه وظیفه تو و همه است. موفقیت تو در این زمینه. برای بسیاری والاترین هدف غذا رساندن به خانواده‌شان است. این نهایت کاری است که می‌توانند بکنند. اما برای کسانی که می‌توانند باید توقعی بیشتر از این داشته باشیم. در زندگی‌ام خوش شانس بودم به همین دلیل این فرصت را به خودم دادم تا بر مسائلی که در این جهان برایم اهمیت دارند تمرکز کنم. امیدوارم این مسائل، مسائلی باشند که برای جهان نیز مهم‌اند. پس، بله. فکرمی‌کنم من مسئولیت دارم. وظیفه‌ای که باید انجام بدهم.

* این پیام مثبت در زندگی را از کجا الهام گرفتی؟

-با همین بزرگ شدم. از پدر و مادرم آموختم. یادگرفتم که همه ما روی زمین در پیامدها و مسئولیت‌ها و نتایج شریک هستیم. این ویروس آشکارا به ما نشان داد که هیچ مانع و مرزی وجود ندارد. ویروس اهمیتی به این نمی‌دهد چه کسی و کجا را آلوده می‌کند.

*آیا به این مسئولیت از این زاویه نگاه می‌کنی که تو پدرهستی؟

-لابد این مسئله درست است، اما همان طور که گفتم من در محیطی بزرگ شدم که این را به من یاد داد. اکنون زندگی راحتی دارم و این به من این توان را می‌دهد که کارهایی بیش از دیگران انجام دهم.

*آیا این احساس مسئولیت در انتخاب‌ نقش‌هایی که بازی می‌کنی یا کارگردانی دخالت می‌کند؟

- وقتی سناریو را می‌خوانم به این اهمیت می‌دهم که داستان جالبی باشد. محتوایی داشته باشد که نظرم را جلب کند و به عنوان پیام فیلم به بیننده‌ها باشد. همه سناریوهایی که می‌خوانم این چنینی نیستند، به همین دلیل هرسال من را در یک فیلم جدید نمی‌بینی(می‌خندد).

* رمان « آسمان نیمه شب» چه ویژگی‌هایی داشت که برایت جالب بود و تصمیم گرفتی براساس آن فیلم بسازی؟

-کتاب را نخواندم، اما فیلمنامه را خواندم و دیدم ایده جالبی دراین باره دارد که اگر هوشیار نباشیم بلایی که ممکن است سر همدیگر بیاوریم. اگر توجه نکنیم و به سخنان دانشمندان گوش ندهیم. اگر در کینه و تفرقه و بدخواهی فرو برویم آنچه که ممکن است برای همدیگر به وجود می‌آوریم. اگر همین روش زندگی کنونی را ادامه بدهیم به احتمال زیاد در طول 40 سال همدیگر را به طور کامل نابود می‌کنیم. به همین دلیل از این سناریو و مواضعی که درپیش می‌گیرد خوشم آمد.

* می‌دانستی فیلمبرداری فیلم کار طاقت فرسایی است...

-البته، اما اگر به انجام کارعلاقه و اشتیاق داشته باشی به این اهمیت نمی‌دهی.

بهترین خاطره

*تعداد زیادی دستیار و نیروی فنی در این فیلم حضور دارند... به نظرم بیشتر از هرفیلمی که درآن کار کردی.

-بله. بیش از 300نفر روی فیلم کارکردند. در حقیقت دو فیلم متفاوت را فیلمبرداری می‌کردیم. یکی را در قطب و دیگر را کاملاً در استودیو. مدیر طراحی هنری جیم بیسل که آدم چیره دستی است و چندین سال است که با او و گروهش کارمی‌کنیم. همین طور گروهی از افراد فعال در زمینه تکنیک و جلوه‌های ویژه. بلکه بزرگ‌ترین طرحی است که تاکنون روی آن کارکرده‌ام.

*فکر کنم درماه سوم فیلمبرداری بودید که ویروس شایع شد.

-بله ویروس در اواخر کار رسید. البته مشکلات پیش از آن شروع شده بود. چهار روز قبل از فیلمبرداری دچار التهاب پانکراس شدم. دو روز در مراقبت‌های ویژه بودم و بعد فیلمبرداری را شروع کردم. این کار دیوانگی و خطرناک بود چون تو به قدرت بدنی و سلامتی نیاز داری تا درکار به تو کمک کند.

*شخصیت تو در فیلم مردی است که از بیماری رنج می‌برد و نزار و خسته است... این نقش‌بازی بود یا واقعی؟

-(می‌خندیم) بدون شک بیماری‌ام برای فیلم مفید بود. در ایفای نقش شخصیت کمک کرد. واقعاً خسته بودم، اما خستگی و ضعف هر دو از ویژگی‌های این شخصیت بودند.

*دومین فیلمت طی هفت سال گذشته درباره فضاست، البته بعد از «گرافیتی». چه چیزی در فیلم‌هایی که فضا و آینده جهان را دست‌مایه خود می‌سازند را هیجان انگیز می‌بینی؟

-سال 1961 در دوره مسابقه رفتن به فضا متولد شدم و به عنوان کودک چیزهایی را خوردم و نوشیدم که می‌گفتند خوراک و نوشیدنی فضانوردهاست. بچه که بودم صاحب کلاه فضانورد شدم و خیلی به فضا علاقه داشتم. شاید چون فضا بی انتهاست درحالی که زندگی روی زمین واقعاً محدود است... حالا این توجه مانند قبل با شور و شوق نیست. همراه با این حقیقت است که ما روی دوراهی ایستاده‌ایم. دوست دارم روی کره زمین زندگی کنم تا اینکه دنبال کره دیگری باشم که برای ما به عنوان بشر چندان مناسب نباشد.

*صحنه فضانورد کایل یادآوری خاطرات اوست وقتی که با بچه‌هایش غذا می‌خورد. آیا این بازتاب دهنده نگرانی تو برای آینده است؟

-بله، اما بیشتر از این یادآوری لحظه‌های گرم و صمیمی است که انسان وقتی از کارهای روزانه دور باشد آنها را به یاد می‌آورد. به نظر من هیچ چیز زیباتر از زمانی نیست که من و همسر و فرزندانم هر روز صبح صبحانه می‌خوریم و به ایتالیایی آواز می‌خوانیم. به همین دلیل این صحنه را به تأخیر انداختم و به عنوان قطعه‌ای از زندگی فیلمبرداری کردم که برای ما ارزشمند است و پیش از آنکه دیر شود از آن محافظت می‌کنیم.

*چه خاطرات خیلی غیر صمیمی داری که دوست داری اینجا فاش کنی؟

-همه ما مشکلات و مراحل دشواری را تجربه می‌کنیم. وقتی جوان بودم مفلس بودم و پس از آن برای مدتی طولانی مجرد ماندم. خودم با دست خودم لباس‌ها و ظرف‌ها را می‌شستم و کف آپارتمانم را تمیز می‌کردم. وقتی مجبور بودم دیوارها را رنگ کنم خودم این کار را می‌کردم. این بیهوده نگذشت. وقتی به ایتالیا برمی‌گردم تا کنار خانواده‌ام باشم همه این کارها را انجام می‌دهم با این تفاوت که این کارها را با رغبت انجام می‌دهم و نه ازسر اجبار.



«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان
TT

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

کتاب تازه‌ای از رمان‌نویس و منتقد سوری، نبیل سلیمان، با عنوان «ارواحهم فی المفکرة/ جان‌هاشان در دفتر یادداشت» منتشر شده است. او کتاب را با این نقل‌قول آغاز کرده است: «اگر دفتر یادداشت، نوشتن و کتاب را فرامی‌خواند، بگذار ارواح به مهر، دوستی، فقدان و فرهنگ بتپند.»
در معرفی ناشر آمده است: نبیل سلیمان مرثیه‌های سنتی نمی‌نویسد، بلکه رشته‌هایی روشن از خاطره را برای نام‌هایی می‌بافد که پیش از آنکه در صفحات این کتاب جای بگیرند، در جان و آثار او سکنی گزیده بودند. این کتاب صرفاً کتابی درباره درگذشتگان نیست، بلکه نمایشگاهی زنده از «ماه‌هایی» از فرهنگ و ادبیات عربی و جهانی است؛ از ممدوح عدوان و بوعلی یاسین گرفته تا نزار قبانی و عبدالرحمن منیف، و تا ابراهیم اصلان، ادیب غنم، اروى صالح و بسیاری دیگر که اثری ماندگار در صحنه فرهنگی بر جای گذاشتند.
سلیمان ما را به سفری عاطفی می‌برد که در آن میان آرامگاه‌هایی که به فانوس‌های راهنما بدل شده‌اند و دیدارهای گذرایی که به دوستی‌هایی جاودانه تبدیل شده‌اند، در رفت‌وآمد است. کتاب از مرثیه فراتر می‌رود و به «بزرگداشت» فلسفی و انسانی می‌رسد. این دفتر یادداشت فقط نام‌ها را حفظ نمی‌کند، بلکه «گرمایی» را که این ارواح در جهان ما بر جای گذاشته‌اند، حفظ می‌کند.
سلیمان با زبانی آکنده از اندوه و ژرفا می‌نویسد و در آن جزئیات زندگی روزمره، از خنده‌ها و نشست‌های کافه گرفته تا لحظه‌های شکست و فروپاشی، را با خوانش‌های انتقادی سنجیده از تجربه‌های این آفرینندگان درهم می‌آمیزد. آنچه کتاب را جذاب می‌کند، صداقت درد و عمق عشق است. سلیمان زندگی‌نامه‌هایی سرد و بی‌روح را به نمایش نمی‌گذارد، بلکه درهای قلبش را می‌گشاید تا نشانمان دهد روشنفکر چگونه با فاجعه فقدان روبه‌رو می‌شود. او می‌پرسد: پس از رفتن آنها چگونه زندگی کنیم؟ چگونه میراثشان را از فراموشی حفظ کنیم؟
کتاب دعوتی است به تأمل در جوهره نوشتن و در قدرت کلمه؛ قدرتی که بر مرگ چیره می‌شود و غایبان را در آگاهی ما حاضر نگه می‌دارد، در هر سطر و در هر حکایت.
این کتاب یادآوری‌ای برای هر خواننده است که نوشتن صرفاً حرفی بر کاغذ نیست، بلکه تلاشی نومیدانه و در عین حال شریف برای جاودانه کردن لحظه‌های نادری است که زندگی به ما هدیه می‌دهد. وقتی این کتاب را می‌خوانید، احساس خواهید کرد که در کنار همه این بزرگان نشسته‌اید، صداهایشان را می‌شنوید و تلخی غیاب و شیرینی خاطره را با نویسنده سهیم می‌شوید.


«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
TT

«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)

 

پس از ۱۵ سال تبلیغات پرشور درباره اینکه کتاب الکترونیکی کاغذ را از میدان به در خواهد کرد و کتابخانه‌های سنتی را به گورستان‌هایی برای محتواهایی تبدیل خواهد کرد که غبار آنها را می‌پوشاند و دیگر کسی خواهان بازگشت به آنها نیست، همه نتایج خلاف این را ثابت می‌کنند. آمارها نشان می‌دهند که کتاب کاغذی همچنان جایگاه نخست خود را حفظ کرده و در آمریکا، اروپا و جهان عرب نیز در این رقابت پیروز است و بازار کتاب‌های دیجیتال دیگر رشد نمی‌کند و برای پیشروی تلاش می‌کند، اما چندان توفیقی به دست نمی‌آورد. چه چیزی شادابی اولیه آن را مهار کرد؟ و آیا آینده متفاوت خواهد بود؟ اینها پرسش‌هایی است که تلاش می‌کنیم به آنها پاسخ دهیم.

 

۱۰ سال رکود

کشورهای غربی از سال ۲۰۱۱ از رشد چشمگیر شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال سخن گفتند؛ به‌گونه‌ای که میزان مطالعه کتاب‌های الکترونیکی در میان آمریکایی‌ها تنها طی سه سال، ۱۱ واحد درصد افزایش یافت؛ یعنی از ۱۷ درصد در سال ۲۰۱۱ به ۲۸ درصد در سال ۲۰۱۴ رسید. اما عجیب اینکه پس از آن، این میزان افزایش قابل‌توجهی نداشت؛ نه در آمریکا، زادگاه فناوری و هوش مصنوعی، و نه در کشورهای اروپایی که وضعیت و خواسته‌های کتاب‌خوانان را بررسی کرده‌اند. برخلاف آنچه انتظار می‌رفت، کتاب کاغذی به‌سرعت جایگاه خود را از دست نداد؛ بلکه روند رشد کتاب الکترونیکی در طول ۱۰ سال گذشته متوقف شد و هر یک از شکل‌های مختلف کتاب‌خوانی، سهم مشخص و ثابتی را حفظ کردند.

آمریکا کاغذ می‌خواند

در پژوهشی که «مرکز پژوهشی پیو» در آوریل سال جاری منتشر کرد، مشخص شد که کتاب‌های کاغذی همچنان گزینه محبوب آمریکایی‌ها هستند و تنها یک‌سوم کتاب‌خوانان، طی سال گذشته دست‌کم یک کتاب الکترونیکی خوانده‌اند، در حالی که ۶۴ درصد آنها کتاب کاغذی خوانده‌اند؛ یعنی تنها ۱۰ درصد کمتر از میزان ۱۴ سال پیش. همچنین ۲۶ درصد دست‌کم یک کتاب صوتی در سال گذشته شنیده‌اند.
این پژوهش ثابت می‌کند که کتاب کاغذی تنها قالبی است که اکثریت آمریکایی‌ها از آن استفاده می‌کنند و رشد دیجیتال در کنار آن اتفاق افتاده، نه اینکه جای آن را گرفته باشد. این نکته در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز به‌طور کلی مشاهده می‌شود؛ جایی که سهم خوانندگان کتاب دیجیتال در سال‌های اخیر عملاً ثابت مانده است. بنابراین، برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه، خواننده کتاب الکترونیکی آن را مکمل کتاب کاغذی می‌داند و آن را جایگزین کتاب کاغذی نکرده است؛ به‌ویژه در مورد رمان‌ها، کتاب‌های ماجراجویانه و کتاب‌های ویژه کودکان، در حالی که کتاب‌های دانشگاهی وضعیت دیگری دارند.

چرا بازگشت به سنتی؟

شاید علت وفادار ماندن خوانندگان به عادت‌های کاغذی، نیاز آنها به فاصله گرفتن از خستگی ناشی از صفحه‌نمایش‌ها باشد؛ صفحه‌هایی که در طول روز آنها را خسته می‌کنند. استفاده از تلفن همراه بخش بزرگی از روز ما را به خود اختصاص داده و به استراحت از آن نیاز داریم. از سوی دیگر، مطالعاتی نیز همواره درباره مطالعه الکترونیکی هشدار داده‌اند؛ زیرا در این شیوه، انسان بیش از آنکه در وضعیت تأمل و تمرکز قرار بگیرد، مستعد حواس‌پرتی و عدم تمرکز می‌شود.
نباید نقش شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌ها را نیز فراموش کرد که با کمک تأثیرگذاران، در جلب توجه به کتاب‌ها به‌عنوان محصولاتی جذاب نقشی مثبت ایفا کرده‌اند؛ تأثیرگذارانی که توانسته‌اند آثار را معرفی و علاقه‌مندان را جذب کنند، آن‌گونه که پیش از این هیچ‌کس نتوانسته بود. همچنین به نظر می‌رسد خواننده سرانجام در هر قالب، چه کاغذی، چه دیجیتال و چه صوتی، چیزی متناسب با شرایطی که در آن قرار دارد پیدا کرده است؛ چه در سفر باشد، چه در خانه استراحت کند یا مشغول پیاده‌روی باشد. برای هر موقعیتی کتابی وجود دارد.
البته در اینجا درباره نسخه‌های PDF دزدی و اسکن‌شده‌ای که خوانندگان به زبان عربی و دیگر زبان‌ها با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند، صحبت نمی‌کنیم؛ نسخه‌هایی که شمار افرادی که آنها را دست‌به‌دست می‌کنند یا از آنها استفاده می‌کنند، به‌سختی قابل تعیین است و در منطقه‌ای از سایه‌های متراکم باقی می‌مانند. پژوهش‌ها قالب‌های مختلف کتاب را که در بازار کتاب خریدوفروش می‌شوند و نهادهای ذی‌ربط می‌توانند آنها را رصد و مسیرشان را مشخص کنند، در نظر می‌گیرند.

بریتانیا از نشر کلاسیک حمایت می‌کند

در بریتانیا نیز، بر اساس اعلام انجمن تجاری صنعت نشر، نتایج مشابه آن چیزی است که آمریکا اعلام کرده است؛ به‌گونه‌ای که چاپ کاغذی همچنان قدرتمندترین شکل نشر مصرفی است و درآمد آن از مجموع ۲.۶ میلیارد پوند، به ۲.۱ میلیارد پوند رسیده که نسبت به سال گذشته ۲ درصد افزایش داشته است. قالب‌های دیجیتال درآمدی بیش از ۵۵۸ میلیون پوند نداشته‌اند، در حالی که درآمد کتاب‌های صوتی به ۲۵۵ میلیون پوند رسیده است. این ارقام برتری چشمگیر کاغذ را بر همه قالب‌های دیگر نشان می‌دهد.

جهان عرب‌؛ نبود آمار دقیق

اما در جهان عرب، با وجود نبود آمار جامع و قابل‌اعتماد، گزارش‌های نمایشگاه‌های کتاب و ناشران از فروش میلیون‌ها نسخه کاغذی حکایت دارند. کاهش قدرت خرید که بر بازار کتاب تأثیر گذاشته، با افزایش فروش کتاب الکترونیکی جبران نشده است؛ آن هم به دلایلی که از عواملی که در غرب مشاهده می‌کنیم فراتر می‌روند. مهم‌ترین این دلایل، مشکلات فنی نشر الکترونیکی عربی، به‌ویژه در آغاز کار، است؛ در همان زمانی که کتاب‌ها به زبان‌های خارجی در اوج رونق خود بودند.
باید یادآوری کرد که سازگار کردن خط عربی با نیازهای نشر الکترونیکی و مطالعه روی صفحه‌نمایش، در مقایسه با دیگر زبان‌ها با تأخیر انجام شد و مشکلات فنی همچنان وجود دارند و همه آنها برطرف نشده‌اند. همچنین ضعف زیرساخت‌های حفاظت از حقوق مالکیت فکری دیجیتال، سرمایه‌گذاری در پلتفرم‌های نشر را تشویق نکرده است.
بر اساس یکی از پژوهش‌ها، ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد؛ رقمی که نشان می‌دهد این بخش همچنان بسیار ضعیف است، حتی ضعیف‌تر از سهم آن در دیگر نقاط جهان.

اروپا نیز از این قاعده مستثنا نیست

اروپا نیز تفاوتی با دیگر مناطق ندارد. در فرانسه و اسپانیا، کتاب‌های کاغذی همچنان در جایگاه نخست قرار دارند و در آلمان نیز وضعیت کتاب‌خوانی خوب است؛ به‌گونه‌ای که بیش از نیمی از آلمانی‌ها کتاب کاغذی می‌خرند و صرفاً به امانت گرفتن آنها بسنده نمی‌کنند. در هند و کره جنوبی نیز استقبال از نشر کاغذی همین وضعیت را دارد.
چین در میان کتاب‌خوانان خود تفاوت آشکاری نشان می‌دهد؛ چینی‌ها در مقایسه با دیگر ملت‌ها از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان کتاب‌های الکترونیکی هستند. شمار خوانندگان کتاب‌های کاغذی در این کشور تقریباً با شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال برابری می‌کند و پس از آنها ژاپنی‌ها قرار دارند، با تفاوتی چشمگیر میان دو ملت به نفع چینی‌ها. این نوع آمارها پاسخ افرادی را که مورد پرسش قرار گرفته‌اند و نیز شمار کتاب‌های فروخته‌شده در قالب‌های مختلف را در نظر می‌گیرد. اغلب خود خوانندگان نیز از هر دو شیوه استفاده می‌کنند؛ با این ملاحظه که جوانان اندکی بیشتر از سالمندان به کتاب الکترونیکی گرایش دارند.

«ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد»

پژوهش

مشکلات دیجیتال؛ چندان دلگرم کننده نیستند

کتاب کاغذی مقاومت می‌کند و جایگاه خود را حفظ می‌کند، با وجود اینکه جذابیت‌های کتاب الکترونیکی افزایش یافته است؛ از جمله افزایش قیمت جوهر، چاپ و کاغذ که قیمت کتاب سنتی را برای برخی افراد گران کرده است. همچنین تهیه آن، حتی در صورت سفارش از یک پلتفرم، زمان بیشتری می‌برد و نگهداری کتاب‌ها نیز برای صاحبان خانه‌های کوچک دردسرساز است.
اما کتاب کاغذی پس از تهیه، همچنان کاربردی است؛ به برق، شارژ یا دستگاهی برای بازگشت دوباره به آن نیاز ندارد و حاشیه‌نویسی روی آن و کار کردن با اطلاعاتش نیز آسان است.
از جمله موانعی که همچنان تمایل به تهیه کتاب کاغذی را بیشتر می‌کنند، این است که کتاب پس از خرید به مالکیتی تبدیل می‌شود که نمی‌توان آن را پس گرفت؛ در حالی که پول کتاب الکترونیکی را می‌پردازید، اما احساس می‌کنید کتاب را صرفاً به‌طور موقت در اختیار دارید. برخی پلتفرم‌ها نیز هنگام خرید کتاب‌های دیجیتال برای کتابخانه‌های عمومی، تعداد مشخصی امانت و مدت‌زمان معینی را برای استفاده از آنها تعیین می‌کنند. محدودیت‌های دیگری نیز وجود دارد که به‌تدریج خوانندگان را آزار می‌دهد و این احساس را در آنها ایجاد می‌کند که آزادی و حتی مالکیتشان محدود شده است.
از این رو، تعجبی ندارد که دلیل حفظ جایگاه کتاب کاغذی فقط احساس امنیت نباشد؛ بلکه بازگشت به کتاب‌های قدیمی نیز وجود دارد، کتاب‌هایی با چاپ‌هایی که در انبارها نگهداری شده‌اند، زیرا در زمان انتشار به فروش نرسیده بودند.

کتاب‌های دست‌دوم؛ گنجینه‌هایی برای آینده

برآورد شده است که بازار جهانی کتاب‌های دست‌دوم از ۲۵.۳۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ به ۲۷.۱۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است. دلیل این رشد، کاهش قیمت این کتاب‌ها و گسترش پلتفرم‌های الکترونیکی است که امکان عرضه و نمایش این نوع آثار چاپی را فراهم می‌کنند. مراکش نیز نمایشگاه ویژه‌ای برای کتاب‌های دست‌دوم دارد که نشان‌دهنده رشد مخاطبان این بازار است.
گرایش به «تازه» صاحبان کتاب‌فروشی‌ها را تشویق می‌کند تا کتاب‌های قدیمی خود را از انبار بیرون بیاورند و برای فروش عرضه کنند؛ همچنین کتابخانه‌های شخصی‌ای را خریداری کنند که پس از درگذشت صاحبانشان برای فروش عرضه می‌شوند. به گفته صاحب یکی از کتاب‌فروشی‌ها در لبنان که با من صحبت کرد، این گنجینه‌ها کتاب‌هایی با قیمت‌هایی باورنکردنی و نیز چاپ‌های نادر یا نایابی را در اختیار قرار می‌دهند که دیگر در بازار موجود نیستند.
نگهداری این مجموعه‌ها نزد کتاب‌فروشان به امری رایج تبدیل شده است؛ زیرا این امید وجود دارد که کتاب‌های کاغذی در آینده از امروز گران‌تر و مهم‌تر و باارزش‌تر از آن چیزی باشند که تصور می‌کردیم.


بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»
TT

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

جهیمان العتیبی، شخصیتی که در سال ۱۹۷۹ رهبری حمله به مسجدالحرام را بر عهده داشت، تحولی عمیق و رادیکال را پشت سر گذاشت؛ تحولی که از حاشیه آغاز شد. او زندگی خود را به‌عنوان کارگری خرده‌پای متقلب آغاز کرد؛ سیگار را از مرزها قاچاق می‌کرد و در کویت در پی لذت‌های زودگذر بود، تا اینکه به جماعت «دعوت و تبلیغ» پیوست، سپس از آن فاصله گرفت و به چهره‌ای کاریزماتیک و پدرگونه برای یک جماعت بنیادگرا تبدیل شد؛ جماعتی شیفته رؤیاها و اسطوره‌ها. این روند سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز رسید؛ زمانی که او حمله به حرم را رهبری کرد و در فاصله میان رکن و مقام، با مهدی ادعایی بیعت کرد؛ جایی که گفته شد پرده از چهره او کنار رفته و این امر نوید آغاز حماسه نهایی بوده است.
کتاب «الغريب: دراسة في الجهيمانية المهدويه/بیگانه: پژوهشی درباره جهیمانیه مهدوی» رویکردی انتقادی و نگاهی متفاوت و واکاوانه به زندگی جهیمان ارائه می‌دهد. این کتاب از سوی «دار جداول للنشر والترجمة» منتشر شده و نوشته دکتر لطیفه الشعلان، استاد روان‌شناسی دانشگاه پرنسس نوره بنت عبدالرحمن در ریاض و عضو مجلس شورای سعودی است. او در این اثر با ساده‌سازی‌های رایجی که تحلیل خود را به مرزهای تحلیل سیاسی یا تشخیص بالینی و آسیب‌شناختی «جهیمان العتیبی» محدود می‌کنند، فاصله می‌گیرد و به ژرفای «روان‌شناسی آگاهی مهدوی» می‌پردازد و مسیرهای اضطراب وجودی و پرسش از معنا را در شخصیت این تراژدی دردناک دنبال می‌کند.

نابسندگی ساده‌سازی

پژوهشگر تمام مسئولیت را متوجه «یقین مهدوی» نمی‌داند؛ یقینی که طبیعتاً نقشی تعیین‌کننده در جنبشی داشت که سرانجام به حمله به حرم انجامید، اما تنها نیمی از پاسخ به پرسش تاریخی و حیرت‌انگیز را ارائه می‌کند. نیمه دیگر در ساختار این «خود» نهفته است؛ ساختاری که به این باور اجازه داد با چنین صداقت و انسجامی شکل بگیرد و سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز و پیامدهای آن برسد.
دوران کودکی و نوجوانی جهیمان با درونی‌کردن احساسات مرتبط با واقعه «السبله» (۱۳۴۷ق/۱۹۲۹م) همراه بود؛ احساساتی که در محیط اجتماعی پیرامون او، از خانواده و مسجد گرفته تا قبیله، رواج داشت. احتمالاً حسرت گذشته، او را به سوی گذشته نیاکانش می‌کشاند؛ گذشته‌ای که درباره آن با زبانی میان بزرگداشت و اندوه سخن گفته می‌شد.
اما پژوهشگر معتقد است این یادآوری‌های عاطفی در بستر درام هولناکی که اوج آن در عملیات حمله به حرم رقم خورد، همچنان در حاشیه قرار دارند.

«جامعه اوهام»

کتاب چگونگی شکل‌گیری یک «جامعه وهم‌ها»ی کامل را در درون جماعت آشکار می‌کند؛ جایی که روایت‌های فتنه‌ها و نشانه‌های قیامت به نوعی بازسازی روزمره تبدیل شدند و عواطف اعضا را به خود مشغول کردند، تا واقعیت به‌تدریج در برابر جهانی موازی عقب بنشیند.
«خواب‌ها و رؤیاها» نیز نقشی محوری در تغذیه این وهم داشتند؛ جماعت پرونده‌هایی را ثبت و دسته‌بندی کرده بود که دست‌کم ۲۷۰ رؤیا را دربر می‌گرفت. این رؤیاها از صرف خیال‌پردازی‌های روانی به «تأییدات غیبی» تبدیل شدند که اعضا به آنها استناد می‌کردند.
تراژدی در اینجا آشکار می‌شود که اندیشه مهدویت ابتدا در فضایی حاشیه‌ای و از طریق شوخی و مزاح شکل گرفت، اما سپس محیطی سرشار از نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها آن را دربر گرفت. چرخه‌ای فریبنده و بازگشتی شکل گرفت: «محمد بن عبدالله» بر اساس پیشگویی‌ها و رؤیاها خود را مهدی معرفی کرد؛ جهیمان این ادعا را تأیید و به پیروان منتقل کرد؛ پیروان نیز به نوبه خود نزد مهدی ادعایی بازمی‌گشتند و او را به‌عنوان دلیلی برای اثبات این باور عرضه می‌کردند. بدین‌ترتیب، هر فرد به آینه‌ای تبدیل شد که گمراهی دیگری را بازمی‌تاباند و به آن مشروعیت می‌بخشید.
این آغازهایی که با سبکی و شوخی‌های گذرا همراه بودند، خیلی زود در محیط نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها بستری مناسب برای درهم‌تنیدگی و رشد حماسی پیدا کردند. جهیمان نیز آنها را از فضای زمزمه‌های خجولانه به سطح «حقیقت کیهانی» منتقل کرد؛ حقیقتی که در نهایت آن تراژدی تاریخی را رقم زد.
پژوهشگر می‌گوید: «در اثر این غرق‌شدن، واقعیت به‌تدریج کوچک‌تر و محدودتر می‌شد تا در جهانی موازی محصور شود؛ جهانی که فضایی غریب و متصل به غیب بر آن حاکم بود، عواطف این مردان را به خود مشغول کرد و آنان را از بستر واقعیت به قلمرو انتظار حماسی بیرون کشید. با این حال، یقین به ظهور «مهدی» در دل همه آنان به یک اندازه استوار نبود. برخی همچنان نسبت به این ادعا بیمناک بودند، هرچند در مدار جماعت باقی ماندند؛ برخی به سبب وابستگی به ایدئولوژی‌ای که در پی تغییر دینی و اخلاقی بود و برخی نیز به دلیل کشش به قدرت رهبر و شخصیت کاریزماتیک او.»

گسست و انکار

کتاب ایستگاه‌های سرنوشت‌سازی را بررسی می‌کند که آگاهی جنبشی جهیمان را شکل دادند. از برجسته‌ترین آنها حادثه شکستن «مانکن‌ها» و تصاویر در مدینه در سال ۱۹۶۵ بود؛ اقدامی که صرفاً یک اعتراض عملی نبود، بلکه گسستی نهایی از جهان موجود او و مرگ معصومیت سیاسی‌اش را اعلام کرد. یک سال بعد، در ۱۹۶۶، جماعت «السلفیه المحتسبه» شکل گرفت؛ جماعتی که او از آن نیز جدا شد و به‌تنهایی مسیر سخت‌گیرانه‌تر و افراطی‌تری را در پیش گرفت.
با فرارسیدن سال ۱۹۷۸، اندیشه مهدویت در ذهن او تثبیت شده بود و او برای دستیابی به سلاح از طریق قاچاقچیان دست به کار شد تا خود را برای فرارسیدن قرن جدید هجری آماده کند.
با وجود محاصره و تحولات میدانی در جریان درگیری‌ها داخل مسجدالحرام، جهیمان تسلیم سلطه یقین نامعقول خود شد و نمونه‌ای کامل از «گسست از واقعیت» را به نمایش گذاشت. هنگامی که پس از کشته‌شدن «مهدی ادعایی» تردید در میان پیروانش نفوذ کرد، او با خشم شدید واکنش نشان داد و آن را «ارجاف» دانست و اصرار کرد که مهدی کشته نمی‌شود، بلکه منتظر «خسف سپاه» است.
پژوهشگر می‌گوید: «رؤیاهای آخرت‌گرایانه در کوتاه‌مدت برای مؤمنان به آنها احساس آرامش و آسودگی و امید به کامل‌شدن معنا فراهم می‌کنند، اما این ثبات خیلی زود، زمانی که روزها بدون تحقق وعده رهایی می‌گذرند، دچار آشفتگی می‌شود. در آن هنگام، سرخوردگی افزایش می‌یابد و احساس پوچی و بیگانگی روی هم انباشته می‌شود و همین امر، خود این رؤیاهای غیبی را به نیرویی پویا تبدیل می‌کند که صاحبانشان را به سوی فاجعه سوق می‌دهد.»

بیگانگی روح و پرسش از معنا

در جهیمان نمادپردازی بسیار پررنگی در توجه افراطی او به ترتیب زمانی و مکانی نشانه‌های مرتبط با ظهور «مهدی» و تلاش برای تطبیق اجباری آنها با واقعیت زیسته سعودی در دهه ۱۹۷۰ آشکار شد.
جهیمان تحت فشار بیگانگی و بن‌بست افق، در جهشی به سوی امر نامعقول پیش رفت؛ در حالی که اضطرابی فراگیر و وجودی او را دربر گرفته بود و می‌کوشید از طریق آن، ساختار هستی را از نو سامان دهد؛ با شتاب‌بخشیدن به حرکت خشونت‌آمیز از اکنونِ بحران‌زده به سوی غیبِ مورد انتظار. این تراژدی سرانجام با تسلیم خسته و فرسوده او و سکوت سنگینش در آخرین سفر به سوی اجرای حکم قصاص پایان یافت و یکی از تلخ‌ترین روایت‌های مسیحایی تاریخ معاصر را پشت سر گذاشت.
پژوهشگر بر اساس منابع خود، از جمله یک مقام امنیتی مطلع از جزئیات پرونده، گزارش کرده است که جهیمان هنگام بازداشت هیچ مقاومتی از خود نشان نداد؛ زیرا خستگی بر او غلبه کرده بود. در جریان تحقیقات نیز منسجم و آرام ظاهر شد و کل عملیات را در قالب یک اجتهاد خلاصه کرد که بعداً معلوم شد نادرست بوده است.
در آخرین سفر خود برای اجرای حکم اعدام، در همراهی با سعید بن عبدالله ـ برادر «مهدی» ـ و چهار محکوم دیگر، جهیمان در تمام مسیر خاموش و گرفته بود؛ درست مانند پنج همراه دیگرش، و حتی یک کلمه نیز بر زبان نیاورد.
پژوهشگر معتقد است: «جهیمان همچنان نمونه‌ای استثنایی و منحصربه‌فرد از یقین مطلق به اینکه در حال زیستن در واپسین روزهای زمانه است؛ یقینی که بر ادراکات او چیره شد و بر آنها سلطه یافت، انتخاب‌های وجودی‌اش را شکل داد و سرنوشت شخصی خود و سرنوشت اطرافیانش را رقم زد. این باور از هر حد قابل تصوری فراتر رفت و به نیرویی بزرگ تاریخی تبدیل شد که تأثیراتی عمیق و چندبعدی بر جای گذاشت.»