چرا آلتوسر همسرش را خفه کرد؟ چرا نیچه دیوانه شد؟

فیلسوفان و فروپاشی‌های درونی

آلتوسر
آلتوسر
TT

چرا آلتوسر همسرش را خفه کرد؟ چرا نیچه دیوانه شد؟

آلتوسر
آلتوسر

بسیارند نویسندگانی که دیوانه شده‌اند، رنج کشیده‌اند یا خودکشی کرده‌اند. از جمله آنها می‌توان به ویرجینیا وولف، استفان تسوایگ، پل ورلن، داستایوفسکی، بودلر، گی دو موپاسان، ادگار آلن پو، کافکا، ارنست همینگوی اشاره کرد و فهرست بلند بالا ست.

ویرجینیا وولف خودکشی کرد همچنین استفان تسوایگ و ارنست همینگوی... می‌توان گفت که فرلین نیز خودکشی کرد زیرا او را از خیابان سنت میشل در قلب محله لاتینی در حالی که سیاه مست بود جمع کردند، پس از آنکه به ولگرد و گدایی رقت انگیز بدل شد.

اما از همین زندگی ویران بوهمی شگفت انگیزترین شعرها سربرآورد! بین ویرانی شخصی و خلاقیت نابغه ارتباطی وجود دارد. افراد شاد معمولی نمی‌توانند خلاق باشند. قبل از نوشتن یک سخن معنی‌دار باید هزاران مرگ را تجربه کنی. این بهای خلاقیت و نبوغ است. از داستایوفسکی، بودلر یا دیوانه دیگری بپرسید... (توجه: در کتاب جدیدم که به زودی توسط انتشارات دارالمدای منتشر خواهد شد، با عنوان: « العباقرة وتنوير الشعوب: نوابغ و روشنگری خلق‌ها» بر این موضوع حساس درنگ کرده‌ام).

گای دوپاسان کاملاً دیوانه بود و تنها در چهل و دو سالگی بزرگترین رمان‌ها و داستان‌های خلاقانه را نوشت. نیچه در چهل و چهار سالگی دیوانه شد. مجنون شد و فریاد می‌کشید: من مسیح‌ هستم، من جولیوس سزارام، من دیونوسوس هستم! بیچاره نمی‌دانست که کارش تمام شده و دیگر چیزی نیست، اما نمرد تا اینکه ده سال دیگر در عذاب و بی‌خبری کامل از این دنیا زندگی کرد. و اینگونه یکی از بزرگترین ذهن‌های فلسفی تمام دوران فروپاشید.

چه برسرآلتوسر آمد؟

آلتوسر

حالا فیلسوف مارکسیست معروف لوئیس آلتوسر چطور؟ در 16 نوامبر 1980، ساعت نه صبح، لویی آلتوسر از آپارتمان خود در پاریس به خیابان آمد و مانند یک دیوانه فریاد زد: هلن مرده است! هلن مرده! او اصلاً احساس نمی‌کرد که او را کشته، یا بهتر بگویم خفه‌اش کرده است؛ زیرا این کار را در یک لحظه ازخودبی‌خودی کامل انجام داد. چی شد؟ به طور خلاصه چنین شد: ابتدا به آرامی گردنش را نوازش می‌کرد، با آن بازی می‌کرد، سپس کم کم انگار از بازی خوشش آمد، شروع به فشار دادن گردنش کرد، بعد فشار در لحظه‌ای جنون‌آمیز بیشتر و بیشتر شد تا زمانی که او را خفه کرد.

نکته عجیب این است که هلن نتوانست از دستان او فرار کند. چرا دربرابرش مقاومت نکرد؟ شاید به این دلیل ساده که اصلاً انتظار نداشت این کار را بکند! درنتیجه وقتی فهمید که خیلی دیر شده بود و قدرت خود را کاملاً از دست داده بود و دیگر نمی‌توانست از چنگ او فرار کند. یک فاجعه واقعی، اما از آنجایی که می‌دانست او فردی روان رنجور است و از مشکلات روانی جانکاهی رنج می‌برد، باید دقت بیشتری می‌کرد (در پرانتز: از شوهران محترم خواهش می‌کنم بیش از حد لازم گردن نرم همسر خود را نوازش نکنند. لطفاً بیشتر از حد لازم فشار ندهید... کسی چه می‌داند؟ در لحظه‌ای خدای ناکرده...) شوخی آشکار؟ شوخی بی‌مایه؟ چرندیاتی که شایسته فرد محترمی نیست؟ هر چه می‌خواهید بگویید...

آلتوسر پس از این حادثه غم انگیز کتابی با عنوان شاعرانه بسیار زیبا منتشر کرد:« آینده بسیارطول می‌کشد». در این اثر، او سعی می‌کند عمل جنون آمیز خود را که منجر به مرگ همسر و معشوقه دیرینه‌اش، هلن رایتمن شد، توضیح دهد. او به اعماق دوران کودکی و جوانی خود شیرجه می‌زند تا دلیل عمیقی را بداند که ناچارش کرد دست به کاری بزند که عواقبی ناشایست دارد.

او عمیقاً ضمیر ناخودآگاه و تاریخچه خانوادگی شخصی خود را می‌کاود تا به راز هولناک برسد: راز اختلال روانی او که منجر به کشتن افراد عزیزش شد. اما چه فایده؟ بدون اینکه متوجه شود، هلن میان مشت‌هایش خفه شد و بدتر از آن بی‌آنکه بفهمد کاری انجام داده است. ناگهان به روبروی خود نگاه کرد و متوجه شد که بدنی بی روح روی تخت وجود دارد، تخت او، تخت زناشویی. و ناگهان متوجه می‌شود که او زن اوست. خشمگین شد و شروع کرد به جیغ زدن. بلکه ممکن است بپرسد: چرا مرد؟ چه اتفاقی برای او افتاد؟ چرا با او خداحافظی نکرد؟ چند هفته بعد، شاید چند ماه بعد، فهمید که او را کشته است. آیا این شما را به یاد شاعر بزرگ ما دیک الجن الحمصی و شعر معروف او نمی‌اندازد: سیراب کردم از خونش خاک را و روزگاری عشق لب‌های مرا از لب‌هایش سیراب کرد اما دیک الجن دیوانه نبود، فقط حسادت شدید، حسادت بیماری‌زا، او را بر آن داشت تا او را بکشد. و چه کسانی از عشق کشته نشدند... و از عشق چه کسانی خفه نشدند...

خوشبختانه آلتوسر به دادگاه فرانسه معرفی نشد تا به خاطر جنایتش محاکمه شود. به این دلیل که روشنفکران بزرگ فرانسوی مانند فوکو، دریدا و ژان گیتون به نفع او در میان رهبران سیاسی فرانسه به رهبری ژاک شیراک مداخله کردند و آنها را متقاعد کردند که او مسئول عمل خود نیست زیرا او را در حالت از خودبی‌خودی کامل کشته است.

برخی از روزنامه نگاران از این واقعه جدی برای بدنام کردن مارکسیسم و کمونیسم سوء استفاده کردند. معروف است که آلتوسر بزرگترین نظریه پرداز حزب کمونیست فرانسه بود. آنها گفتند که این ایدئولوژی به دلیل ماهیت توتالیتر خود منجر به جنایات می‌شود. این اصلا درست نیست. دلیلش هم این است که بیشتر روشنفکران فرانسه در دهه‌های پنجاه و شصت کمونیست بودند یا فاز کمونیستی را طی کردند و هیچ‌کدام از آنها حتی پس از سقوط کمونیسم و فروپاشی رؤیای بزرگ: بزرگترین توهم قرن بیستم دیوانه نشدند. مشکل نه مارکسیسم است و نه کمونیسم. شکی نیست که این یک ایدئولوژی توتالیتر و عوام‌فریبانه متحجر است و اگر نبود، تنها 9 سال پس از واقعه آلتوسر (1980-1989) فرونمی‌پاشید و سقوط نمی‌کرد. اما مشکل اینجا ایدئولوژیک نیست بلکه کاملاً شخصی است.

مشکل این است که آلتوسر بیمار روانی بود، او دچارانشقاق شخصیت بود، او دشمن خودش بود. و چهره خطر و خطرناکی در اینجا نهفته است. بیماری او گاهی شعله‌ور و تشدید می‌شد و به عواقب غیرقابل پیش‌بینی می‌کشید، همان طور که در صبح آن روز شوم، 16 نوامبر 1980 اتفاق افتاد، همانطور که اشاره کردم. حتی برخی از آنها شروع به متهم کردن تمام فلسفه کردند و گفتند که ناگزیر به جنون می‌انجامد.

توصیه دوم: بیش از حد غرق در مطالعه فلسفه نشوید. زمانی که در دانشگاه دمشق بودیم، به ما می‌گفتند که فلسفه عقل را دیوانه می‌کند. اما این مزخرف است. اگرعقل تثبیت شده‌ای وجود داشته باشد، فلسفه آن را محکم‌تر و عمیق‌تر می‌کند. هیچ فرهنگی در جهان بدون عمق فلسفی وجود ندارد. از ژاپن، هند یا چین بپرسید، این جدای از دانشگاه‌های اروپایی و آمریکایی... و غیره است.

 

نیچه

جنون نیچه

حالا به استادمان نیچه بپردازیم، تقریباً می‌توانم بگویم دوست عزیزمان نیچه. او چه کرد؟ در آن صبح روز 3 ژانویه 1889 چه اتفاقی برای او افتاد؟ می‌دانید که نیچه پس از استعفای از دانشگاه، تنها و پرسه‌زن در خیابان‌ها و راه‌ها سرگردان شد. از آن لحظه به بعد، او فیلسوفی بزرگ شد، اما بیشتر به یک نویسنده نابغه تبدیل شد. بیشتر کتاب‌های اصلی او پس از ترک دانشگاه و رهایی کامل از هرگونه تعلقات و محدودیت‌ها تألیف شد. او از آلمان و همه کشورهای یخبندان شمال اروپا فراری بود. بنابراین بیشتر عمر خود را در کشورهای آفتابی جنوب اروپا مانند ایتالیا، فرانسه و سوئیس در جستجوی گرما و نور گذراند. و آنجا کتاب‌های جاودانه‌اش را نوشت. برای مثال، «چنین گفت زرتشت» که در شهر نیس در جنوب فرانسه به پایان رسید. شهری جذاب که در سواحل دریای مدیترانه قرار دارد و به خاطر کورنیش بزرگش به نام: انگلیسی کورنیش معروف است! اما زمانی که حادثه سرنوشت ساز رخ داد، نیچه در آن زمان در تورین، در شمال ایتالیا زندگی می‌کرد. او در مسافرخانه یا هتلی در پیاتزا کارلو آلبرتو اقامت داشت. ناگهان شخصی را در میدان دید که با تمام قدرت و بدون هیچ رحم و شفقتی اسبش را می‌زند. نیچه به سمت صحنه هجوم آورد و اسب را در آغوش گرفت تا بدنش را درمقابل ضربه‌های صاحبش سپر کند. بعد شروع کرد به گریه کردن، جیغ زدن و در هم ریخت. پس از آن صاحب مسافرخانه بیرون آمد و او را به اتاقش برد. وقتی دوست خوبش پروفسور «اوربیک» این موضوع را شنید همه چیز را رها کرد و بلافاصله سوار قطار آلمان به ایتالیا شد تا از او مراقبت کند و او را به روانپزشکان نشان دهد و آنها به این نتیجه رسیدند که دیوانگی او به دلیل سفلیس است زیرا قبلا گاهی اوقات به فاحشه خانه‌های می‌رفت. و حتی زن را جز از طریق فاحشه‌خانه نمی‌شناخت. حتی یک زن روی زمین وجود نداشت که او را بپذیرد. سپس این دوست نزد استاد بزرگ دانشگاه ژنو، ژاکوب بورکهارت رفت و این جمله را فریاد زد: آه، پروفسور، نیچه دیوانه شده است! اما شاید دلیل دیگری هم وجود داشته باشد و آن این است که پس از رسیدن به اوج خلاقیت فلسفی و شعری، دیگر نتوانست چیز جدیدی اضافه کند، بنابراین به کلی فرو ریخت. بعد از رسیدن به اوج چه کاری می‌توانید انجام دهید؟ فراتر از قله جز سقوط نیست!


مقالات مرتبط

«البينيلوبياد»... أو «الأوديسة» من العالم السفلي

ثقافة وفنون مشهد من شنق الخادمات في مسرحية البينيلوبياد

«البينيلوبياد»... أو «الأوديسة» من العالم السفلي

يدخل القارئ العالم التخييلي الذي أبدعته مارغريت أتوود في «البينيلوبياد، 2005» ليجد نفسه في مواجهة مع المألوف وغير المألوف، مع ما لم يشاهده في الأفلام المبنية…

د. مبارك الخالدي
ثقافة وفنون أشباح الماضي تستيقظ في «البحث عن سعيد مهران»

أشباح الماضي تستيقظ في «البحث عن سعيد مهران»

تنسج رواية «البحث عن سعيد مهران»، للروائية المصرية الشابة إيمان أبو غزالة، منذ عنوانها، علاقة نصية وطيدة مع رواية نجيب محفوظ «اللص والكلاب»،

عمر شهريار
ثقافة وفنون «الكتاب الورقي» يربح المعركة و«الإلكتروني» يتعثر

«الكتاب الورقي» يربح المعركة و«الإلكتروني» يتعثر

بعد 15 عاماً من الدعايات الحماسية للكتاب الإلكتروني بأنه سيقضي على الورق، ويحول المكتبات التقليدية إلى مجرد مدافن لمحتويات تأكلها الغبار...

سوسن الأبطح (بيروت)
ثقافة وفنون «أرواحهم في المفكرة» لنبيل سليمان

«أرواحهم في المفكرة» لنبيل سليمان

صدر للروائي والناقد السوري نبيل سليمان كتاب جديد بعنوان «أرواحهم في المفكرة»

«الشرق الأوسط» (دمشق)
كتب «الغريب».. سيكولوجيا الوعي المهدوي وتفكيك «حادثة الحرم»

«الغريب».. سيكولوجيا الوعي المهدوي وتفكيك «حادثة الحرم»

مرَّ جهيمان العتيبي، الشخصية التي قادت اقتحام الحرم المكي عام 1979 بتحوّل راديكالي عميق، حيث بدأ من الهامش.

عمر البدوي (الرياض)

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان
TT

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

کتاب تازه‌ای از رمان‌نویس و منتقد سوری، نبیل سلیمان، با عنوان «ارواحهم فی المفکرة/ جان‌هاشان در دفتر یادداشت» منتشر شده است. او کتاب را با این نقل‌قول آغاز کرده است: «اگر دفتر یادداشت، نوشتن و کتاب را فرامی‌خواند، بگذار ارواح به مهر، دوستی، فقدان و فرهنگ بتپند.»
در معرفی ناشر آمده است: نبیل سلیمان مرثیه‌های سنتی نمی‌نویسد، بلکه رشته‌هایی روشن از خاطره را برای نام‌هایی می‌بافد که پیش از آنکه در صفحات این کتاب جای بگیرند، در جان و آثار او سکنی گزیده بودند. این کتاب صرفاً کتابی درباره درگذشتگان نیست، بلکه نمایشگاهی زنده از «ماه‌هایی» از فرهنگ و ادبیات عربی و جهانی است؛ از ممدوح عدوان و بوعلی یاسین گرفته تا نزار قبانی و عبدالرحمن منیف، و تا ابراهیم اصلان، ادیب غنم، اروى صالح و بسیاری دیگر که اثری ماندگار در صحنه فرهنگی بر جای گذاشتند.
سلیمان ما را به سفری عاطفی می‌برد که در آن میان آرامگاه‌هایی که به فانوس‌های راهنما بدل شده‌اند و دیدارهای گذرایی که به دوستی‌هایی جاودانه تبدیل شده‌اند، در رفت‌وآمد است. کتاب از مرثیه فراتر می‌رود و به «بزرگداشت» فلسفی و انسانی می‌رسد. این دفتر یادداشت فقط نام‌ها را حفظ نمی‌کند، بلکه «گرمایی» را که این ارواح در جهان ما بر جای گذاشته‌اند، حفظ می‌کند.
سلیمان با زبانی آکنده از اندوه و ژرفا می‌نویسد و در آن جزئیات زندگی روزمره، از خنده‌ها و نشست‌های کافه گرفته تا لحظه‌های شکست و فروپاشی، را با خوانش‌های انتقادی سنجیده از تجربه‌های این آفرینندگان درهم می‌آمیزد. آنچه کتاب را جذاب می‌کند، صداقت درد و عمق عشق است. سلیمان زندگی‌نامه‌هایی سرد و بی‌روح را به نمایش نمی‌گذارد، بلکه درهای قلبش را می‌گشاید تا نشانمان دهد روشنفکر چگونه با فاجعه فقدان روبه‌رو می‌شود. او می‌پرسد: پس از رفتن آنها چگونه زندگی کنیم؟ چگونه میراثشان را از فراموشی حفظ کنیم؟
کتاب دعوتی است به تأمل در جوهره نوشتن و در قدرت کلمه؛ قدرتی که بر مرگ چیره می‌شود و غایبان را در آگاهی ما حاضر نگه می‌دارد، در هر سطر و در هر حکایت.
این کتاب یادآوری‌ای برای هر خواننده است که نوشتن صرفاً حرفی بر کاغذ نیست، بلکه تلاشی نومیدانه و در عین حال شریف برای جاودانه کردن لحظه‌های نادری است که زندگی به ما هدیه می‌دهد. وقتی این کتاب را می‌خوانید، احساس خواهید کرد که در کنار همه این بزرگان نشسته‌اید، صداهایشان را می‌شنوید و تلخی غیاب و شیرینی خاطره را با نویسنده سهیم می‌شوید.


«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
TT

«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)

 

پس از ۱۵ سال تبلیغات پرشور درباره اینکه کتاب الکترونیکی کاغذ را از میدان به در خواهد کرد و کتابخانه‌های سنتی را به گورستان‌هایی برای محتواهایی تبدیل خواهد کرد که غبار آنها را می‌پوشاند و دیگر کسی خواهان بازگشت به آنها نیست، همه نتایج خلاف این را ثابت می‌کنند. آمارها نشان می‌دهند که کتاب کاغذی همچنان جایگاه نخست خود را حفظ کرده و در آمریکا، اروپا و جهان عرب نیز در این رقابت پیروز است و بازار کتاب‌های دیجیتال دیگر رشد نمی‌کند و برای پیشروی تلاش می‌کند، اما چندان توفیقی به دست نمی‌آورد. چه چیزی شادابی اولیه آن را مهار کرد؟ و آیا آینده متفاوت خواهد بود؟ اینها پرسش‌هایی است که تلاش می‌کنیم به آنها پاسخ دهیم.

 

۱۰ سال رکود

کشورهای غربی از سال ۲۰۱۱ از رشد چشمگیر شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال سخن گفتند؛ به‌گونه‌ای که میزان مطالعه کتاب‌های الکترونیکی در میان آمریکایی‌ها تنها طی سه سال، ۱۱ واحد درصد افزایش یافت؛ یعنی از ۱۷ درصد در سال ۲۰۱۱ به ۲۸ درصد در سال ۲۰۱۴ رسید. اما عجیب اینکه پس از آن، این میزان افزایش قابل‌توجهی نداشت؛ نه در آمریکا، زادگاه فناوری و هوش مصنوعی، و نه در کشورهای اروپایی که وضعیت و خواسته‌های کتاب‌خوانان را بررسی کرده‌اند. برخلاف آنچه انتظار می‌رفت، کتاب کاغذی به‌سرعت جایگاه خود را از دست نداد؛ بلکه روند رشد کتاب الکترونیکی در طول ۱۰ سال گذشته متوقف شد و هر یک از شکل‌های مختلف کتاب‌خوانی، سهم مشخص و ثابتی را حفظ کردند.

آمریکا کاغذ می‌خواند

در پژوهشی که «مرکز پژوهشی پیو» در آوریل سال جاری منتشر کرد، مشخص شد که کتاب‌های کاغذی همچنان گزینه محبوب آمریکایی‌ها هستند و تنها یک‌سوم کتاب‌خوانان، طی سال گذشته دست‌کم یک کتاب الکترونیکی خوانده‌اند، در حالی که ۶۴ درصد آنها کتاب کاغذی خوانده‌اند؛ یعنی تنها ۱۰ درصد کمتر از میزان ۱۴ سال پیش. همچنین ۲۶ درصد دست‌کم یک کتاب صوتی در سال گذشته شنیده‌اند.
این پژوهش ثابت می‌کند که کتاب کاغذی تنها قالبی است که اکثریت آمریکایی‌ها از آن استفاده می‌کنند و رشد دیجیتال در کنار آن اتفاق افتاده، نه اینکه جای آن را گرفته باشد. این نکته در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز به‌طور کلی مشاهده می‌شود؛ جایی که سهم خوانندگان کتاب دیجیتال در سال‌های اخیر عملاً ثابت مانده است. بنابراین، برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه، خواننده کتاب الکترونیکی آن را مکمل کتاب کاغذی می‌داند و آن را جایگزین کتاب کاغذی نکرده است؛ به‌ویژه در مورد رمان‌ها، کتاب‌های ماجراجویانه و کتاب‌های ویژه کودکان، در حالی که کتاب‌های دانشگاهی وضعیت دیگری دارند.

چرا بازگشت به سنتی؟

شاید علت وفادار ماندن خوانندگان به عادت‌های کاغذی، نیاز آنها به فاصله گرفتن از خستگی ناشی از صفحه‌نمایش‌ها باشد؛ صفحه‌هایی که در طول روز آنها را خسته می‌کنند. استفاده از تلفن همراه بخش بزرگی از روز ما را به خود اختصاص داده و به استراحت از آن نیاز داریم. از سوی دیگر، مطالعاتی نیز همواره درباره مطالعه الکترونیکی هشدار داده‌اند؛ زیرا در این شیوه، انسان بیش از آنکه در وضعیت تأمل و تمرکز قرار بگیرد، مستعد حواس‌پرتی و عدم تمرکز می‌شود.
نباید نقش شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌ها را نیز فراموش کرد که با کمک تأثیرگذاران، در جلب توجه به کتاب‌ها به‌عنوان محصولاتی جذاب نقشی مثبت ایفا کرده‌اند؛ تأثیرگذارانی که توانسته‌اند آثار را معرفی و علاقه‌مندان را جذب کنند، آن‌گونه که پیش از این هیچ‌کس نتوانسته بود. همچنین به نظر می‌رسد خواننده سرانجام در هر قالب، چه کاغذی، چه دیجیتال و چه صوتی، چیزی متناسب با شرایطی که در آن قرار دارد پیدا کرده است؛ چه در سفر باشد، چه در خانه استراحت کند یا مشغول پیاده‌روی باشد. برای هر موقعیتی کتابی وجود دارد.
البته در اینجا درباره نسخه‌های PDF دزدی و اسکن‌شده‌ای که خوانندگان به زبان عربی و دیگر زبان‌ها با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند، صحبت نمی‌کنیم؛ نسخه‌هایی که شمار افرادی که آنها را دست‌به‌دست می‌کنند یا از آنها استفاده می‌کنند، به‌سختی قابل تعیین است و در منطقه‌ای از سایه‌های متراکم باقی می‌مانند. پژوهش‌ها قالب‌های مختلف کتاب را که در بازار کتاب خریدوفروش می‌شوند و نهادهای ذی‌ربط می‌توانند آنها را رصد و مسیرشان را مشخص کنند، در نظر می‌گیرند.

بریتانیا از نشر کلاسیک حمایت می‌کند

در بریتانیا نیز، بر اساس اعلام انجمن تجاری صنعت نشر، نتایج مشابه آن چیزی است که آمریکا اعلام کرده است؛ به‌گونه‌ای که چاپ کاغذی همچنان قدرتمندترین شکل نشر مصرفی است و درآمد آن از مجموع ۲.۶ میلیارد پوند، به ۲.۱ میلیارد پوند رسیده که نسبت به سال گذشته ۲ درصد افزایش داشته است. قالب‌های دیجیتال درآمدی بیش از ۵۵۸ میلیون پوند نداشته‌اند، در حالی که درآمد کتاب‌های صوتی به ۲۵۵ میلیون پوند رسیده است. این ارقام برتری چشمگیر کاغذ را بر همه قالب‌های دیگر نشان می‌دهد.

جهان عرب‌؛ نبود آمار دقیق

اما در جهان عرب، با وجود نبود آمار جامع و قابل‌اعتماد، گزارش‌های نمایشگاه‌های کتاب و ناشران از فروش میلیون‌ها نسخه کاغذی حکایت دارند. کاهش قدرت خرید که بر بازار کتاب تأثیر گذاشته، با افزایش فروش کتاب الکترونیکی جبران نشده است؛ آن هم به دلایلی که از عواملی که در غرب مشاهده می‌کنیم فراتر می‌روند. مهم‌ترین این دلایل، مشکلات فنی نشر الکترونیکی عربی، به‌ویژه در آغاز کار، است؛ در همان زمانی که کتاب‌ها به زبان‌های خارجی در اوج رونق خود بودند.
باید یادآوری کرد که سازگار کردن خط عربی با نیازهای نشر الکترونیکی و مطالعه روی صفحه‌نمایش، در مقایسه با دیگر زبان‌ها با تأخیر انجام شد و مشکلات فنی همچنان وجود دارند و همه آنها برطرف نشده‌اند. همچنین ضعف زیرساخت‌های حفاظت از حقوق مالکیت فکری دیجیتال، سرمایه‌گذاری در پلتفرم‌های نشر را تشویق نکرده است.
بر اساس یکی از پژوهش‌ها، ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد؛ رقمی که نشان می‌دهد این بخش همچنان بسیار ضعیف است، حتی ضعیف‌تر از سهم آن در دیگر نقاط جهان.

اروپا نیز از این قاعده مستثنا نیست

اروپا نیز تفاوتی با دیگر مناطق ندارد. در فرانسه و اسپانیا، کتاب‌های کاغذی همچنان در جایگاه نخست قرار دارند و در آلمان نیز وضعیت کتاب‌خوانی خوب است؛ به‌گونه‌ای که بیش از نیمی از آلمانی‌ها کتاب کاغذی می‌خرند و صرفاً به امانت گرفتن آنها بسنده نمی‌کنند. در هند و کره جنوبی نیز استقبال از نشر کاغذی همین وضعیت را دارد.
چین در میان کتاب‌خوانان خود تفاوت آشکاری نشان می‌دهد؛ چینی‌ها در مقایسه با دیگر ملت‌ها از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان کتاب‌های الکترونیکی هستند. شمار خوانندگان کتاب‌های کاغذی در این کشور تقریباً با شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال برابری می‌کند و پس از آنها ژاپنی‌ها قرار دارند، با تفاوتی چشمگیر میان دو ملت به نفع چینی‌ها. این نوع آمارها پاسخ افرادی را که مورد پرسش قرار گرفته‌اند و نیز شمار کتاب‌های فروخته‌شده در قالب‌های مختلف را در نظر می‌گیرد. اغلب خود خوانندگان نیز از هر دو شیوه استفاده می‌کنند؛ با این ملاحظه که جوانان اندکی بیشتر از سالمندان به کتاب الکترونیکی گرایش دارند.

«ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد»

پژوهش

مشکلات دیجیتال؛ چندان دلگرم کننده نیستند

کتاب کاغذی مقاومت می‌کند و جایگاه خود را حفظ می‌کند، با وجود اینکه جذابیت‌های کتاب الکترونیکی افزایش یافته است؛ از جمله افزایش قیمت جوهر، چاپ و کاغذ که قیمت کتاب سنتی را برای برخی افراد گران کرده است. همچنین تهیه آن، حتی در صورت سفارش از یک پلتفرم، زمان بیشتری می‌برد و نگهداری کتاب‌ها نیز برای صاحبان خانه‌های کوچک دردسرساز است.
اما کتاب کاغذی پس از تهیه، همچنان کاربردی است؛ به برق، شارژ یا دستگاهی برای بازگشت دوباره به آن نیاز ندارد و حاشیه‌نویسی روی آن و کار کردن با اطلاعاتش نیز آسان است.
از جمله موانعی که همچنان تمایل به تهیه کتاب کاغذی را بیشتر می‌کنند، این است که کتاب پس از خرید به مالکیتی تبدیل می‌شود که نمی‌توان آن را پس گرفت؛ در حالی که پول کتاب الکترونیکی را می‌پردازید، اما احساس می‌کنید کتاب را صرفاً به‌طور موقت در اختیار دارید. برخی پلتفرم‌ها نیز هنگام خرید کتاب‌های دیجیتال برای کتابخانه‌های عمومی، تعداد مشخصی امانت و مدت‌زمان معینی را برای استفاده از آنها تعیین می‌کنند. محدودیت‌های دیگری نیز وجود دارد که به‌تدریج خوانندگان را آزار می‌دهد و این احساس را در آنها ایجاد می‌کند که آزادی و حتی مالکیتشان محدود شده است.
از این رو، تعجبی ندارد که دلیل حفظ جایگاه کتاب کاغذی فقط احساس امنیت نباشد؛ بلکه بازگشت به کتاب‌های قدیمی نیز وجود دارد، کتاب‌هایی با چاپ‌هایی که در انبارها نگهداری شده‌اند، زیرا در زمان انتشار به فروش نرسیده بودند.

کتاب‌های دست‌دوم؛ گنجینه‌هایی برای آینده

برآورد شده است که بازار جهانی کتاب‌های دست‌دوم از ۲۵.۳۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ به ۲۷.۱۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است. دلیل این رشد، کاهش قیمت این کتاب‌ها و گسترش پلتفرم‌های الکترونیکی است که امکان عرضه و نمایش این نوع آثار چاپی را فراهم می‌کنند. مراکش نیز نمایشگاه ویژه‌ای برای کتاب‌های دست‌دوم دارد که نشان‌دهنده رشد مخاطبان این بازار است.
گرایش به «تازه» صاحبان کتاب‌فروشی‌ها را تشویق می‌کند تا کتاب‌های قدیمی خود را از انبار بیرون بیاورند و برای فروش عرضه کنند؛ همچنین کتابخانه‌های شخصی‌ای را خریداری کنند که پس از درگذشت صاحبانشان برای فروش عرضه می‌شوند. به گفته صاحب یکی از کتاب‌فروشی‌ها در لبنان که با من صحبت کرد، این گنجینه‌ها کتاب‌هایی با قیمت‌هایی باورنکردنی و نیز چاپ‌های نادر یا نایابی را در اختیار قرار می‌دهند که دیگر در بازار موجود نیستند.
نگهداری این مجموعه‌ها نزد کتاب‌فروشان به امری رایج تبدیل شده است؛ زیرا این امید وجود دارد که کتاب‌های کاغذی در آینده از امروز گران‌تر و مهم‌تر و باارزش‌تر از آن چیزی باشند که تصور می‌کردیم.


بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»
TT

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

جهیمان العتیبی، شخصیتی که در سال ۱۹۷۹ رهبری حمله به مسجدالحرام را بر عهده داشت، تحولی عمیق و رادیکال را پشت سر گذاشت؛ تحولی که از حاشیه آغاز شد. او زندگی خود را به‌عنوان کارگری خرده‌پای متقلب آغاز کرد؛ سیگار را از مرزها قاچاق می‌کرد و در کویت در پی لذت‌های زودگذر بود، تا اینکه به جماعت «دعوت و تبلیغ» پیوست، سپس از آن فاصله گرفت و به چهره‌ای کاریزماتیک و پدرگونه برای یک جماعت بنیادگرا تبدیل شد؛ جماعتی شیفته رؤیاها و اسطوره‌ها. این روند سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز رسید؛ زمانی که او حمله به حرم را رهبری کرد و در فاصله میان رکن و مقام، با مهدی ادعایی بیعت کرد؛ جایی که گفته شد پرده از چهره او کنار رفته و این امر نوید آغاز حماسه نهایی بوده است.
کتاب «الغريب: دراسة في الجهيمانية المهدويه/بیگانه: پژوهشی درباره جهیمانیه مهدوی» رویکردی انتقادی و نگاهی متفاوت و واکاوانه به زندگی جهیمان ارائه می‌دهد. این کتاب از سوی «دار جداول للنشر والترجمة» منتشر شده و نوشته دکتر لطیفه الشعلان، استاد روان‌شناسی دانشگاه پرنسس نوره بنت عبدالرحمن در ریاض و عضو مجلس شورای سعودی است. او در این اثر با ساده‌سازی‌های رایجی که تحلیل خود را به مرزهای تحلیل سیاسی یا تشخیص بالینی و آسیب‌شناختی «جهیمان العتیبی» محدود می‌کنند، فاصله می‌گیرد و به ژرفای «روان‌شناسی آگاهی مهدوی» می‌پردازد و مسیرهای اضطراب وجودی و پرسش از معنا را در شخصیت این تراژدی دردناک دنبال می‌کند.

نابسندگی ساده‌سازی

پژوهشگر تمام مسئولیت را متوجه «یقین مهدوی» نمی‌داند؛ یقینی که طبیعتاً نقشی تعیین‌کننده در جنبشی داشت که سرانجام به حمله به حرم انجامید، اما تنها نیمی از پاسخ به پرسش تاریخی و حیرت‌انگیز را ارائه می‌کند. نیمه دیگر در ساختار این «خود» نهفته است؛ ساختاری که به این باور اجازه داد با چنین صداقت و انسجامی شکل بگیرد و سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز و پیامدهای آن برسد.
دوران کودکی و نوجوانی جهیمان با درونی‌کردن احساسات مرتبط با واقعه «السبله» (۱۳۴۷ق/۱۹۲۹م) همراه بود؛ احساساتی که در محیط اجتماعی پیرامون او، از خانواده و مسجد گرفته تا قبیله، رواج داشت. احتمالاً حسرت گذشته، او را به سوی گذشته نیاکانش می‌کشاند؛ گذشته‌ای که درباره آن با زبانی میان بزرگداشت و اندوه سخن گفته می‌شد.
اما پژوهشگر معتقد است این یادآوری‌های عاطفی در بستر درام هولناکی که اوج آن در عملیات حمله به حرم رقم خورد، همچنان در حاشیه قرار دارند.

«جامعه اوهام»

کتاب چگونگی شکل‌گیری یک «جامعه وهم‌ها»ی کامل را در درون جماعت آشکار می‌کند؛ جایی که روایت‌های فتنه‌ها و نشانه‌های قیامت به نوعی بازسازی روزمره تبدیل شدند و عواطف اعضا را به خود مشغول کردند، تا واقعیت به‌تدریج در برابر جهانی موازی عقب بنشیند.
«خواب‌ها و رؤیاها» نیز نقشی محوری در تغذیه این وهم داشتند؛ جماعت پرونده‌هایی را ثبت و دسته‌بندی کرده بود که دست‌کم ۲۷۰ رؤیا را دربر می‌گرفت. این رؤیاها از صرف خیال‌پردازی‌های روانی به «تأییدات غیبی» تبدیل شدند که اعضا به آنها استناد می‌کردند.
تراژدی در اینجا آشکار می‌شود که اندیشه مهدویت ابتدا در فضایی حاشیه‌ای و از طریق شوخی و مزاح شکل گرفت، اما سپس محیطی سرشار از نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها آن را دربر گرفت. چرخه‌ای فریبنده و بازگشتی شکل گرفت: «محمد بن عبدالله» بر اساس پیشگویی‌ها و رؤیاها خود را مهدی معرفی کرد؛ جهیمان این ادعا را تأیید و به پیروان منتقل کرد؛ پیروان نیز به نوبه خود نزد مهدی ادعایی بازمی‌گشتند و او را به‌عنوان دلیلی برای اثبات این باور عرضه می‌کردند. بدین‌ترتیب، هر فرد به آینه‌ای تبدیل شد که گمراهی دیگری را بازمی‌تاباند و به آن مشروعیت می‌بخشید.
این آغازهایی که با سبکی و شوخی‌های گذرا همراه بودند، خیلی زود در محیط نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها بستری مناسب برای درهم‌تنیدگی و رشد حماسی پیدا کردند. جهیمان نیز آنها را از فضای زمزمه‌های خجولانه به سطح «حقیقت کیهانی» منتقل کرد؛ حقیقتی که در نهایت آن تراژدی تاریخی را رقم زد.
پژوهشگر می‌گوید: «در اثر این غرق‌شدن، واقعیت به‌تدریج کوچک‌تر و محدودتر می‌شد تا در جهانی موازی محصور شود؛ جهانی که فضایی غریب و متصل به غیب بر آن حاکم بود، عواطف این مردان را به خود مشغول کرد و آنان را از بستر واقعیت به قلمرو انتظار حماسی بیرون کشید. با این حال، یقین به ظهور «مهدی» در دل همه آنان به یک اندازه استوار نبود. برخی همچنان نسبت به این ادعا بیمناک بودند، هرچند در مدار جماعت باقی ماندند؛ برخی به سبب وابستگی به ایدئولوژی‌ای که در پی تغییر دینی و اخلاقی بود و برخی نیز به دلیل کشش به قدرت رهبر و شخصیت کاریزماتیک او.»

گسست و انکار

کتاب ایستگاه‌های سرنوشت‌سازی را بررسی می‌کند که آگاهی جنبشی جهیمان را شکل دادند. از برجسته‌ترین آنها حادثه شکستن «مانکن‌ها» و تصاویر در مدینه در سال ۱۹۶۵ بود؛ اقدامی که صرفاً یک اعتراض عملی نبود، بلکه گسستی نهایی از جهان موجود او و مرگ معصومیت سیاسی‌اش را اعلام کرد. یک سال بعد، در ۱۹۶۶، جماعت «السلفیه المحتسبه» شکل گرفت؛ جماعتی که او از آن نیز جدا شد و به‌تنهایی مسیر سخت‌گیرانه‌تر و افراطی‌تری را در پیش گرفت.
با فرارسیدن سال ۱۹۷۸، اندیشه مهدویت در ذهن او تثبیت شده بود و او برای دستیابی به سلاح از طریق قاچاقچیان دست به کار شد تا خود را برای فرارسیدن قرن جدید هجری آماده کند.
با وجود محاصره و تحولات میدانی در جریان درگیری‌ها داخل مسجدالحرام، جهیمان تسلیم سلطه یقین نامعقول خود شد و نمونه‌ای کامل از «گسست از واقعیت» را به نمایش گذاشت. هنگامی که پس از کشته‌شدن «مهدی ادعایی» تردید در میان پیروانش نفوذ کرد، او با خشم شدید واکنش نشان داد و آن را «ارجاف» دانست و اصرار کرد که مهدی کشته نمی‌شود، بلکه منتظر «خسف سپاه» است.
پژوهشگر می‌گوید: «رؤیاهای آخرت‌گرایانه در کوتاه‌مدت برای مؤمنان به آنها احساس آرامش و آسودگی و امید به کامل‌شدن معنا فراهم می‌کنند، اما این ثبات خیلی زود، زمانی که روزها بدون تحقق وعده رهایی می‌گذرند، دچار آشفتگی می‌شود. در آن هنگام، سرخوردگی افزایش می‌یابد و احساس پوچی و بیگانگی روی هم انباشته می‌شود و همین امر، خود این رؤیاهای غیبی را به نیرویی پویا تبدیل می‌کند که صاحبانشان را به سوی فاجعه سوق می‌دهد.»

بیگانگی روح و پرسش از معنا

در جهیمان نمادپردازی بسیار پررنگی در توجه افراطی او به ترتیب زمانی و مکانی نشانه‌های مرتبط با ظهور «مهدی» و تلاش برای تطبیق اجباری آنها با واقعیت زیسته سعودی در دهه ۱۹۷۰ آشکار شد.
جهیمان تحت فشار بیگانگی و بن‌بست افق، در جهشی به سوی امر نامعقول پیش رفت؛ در حالی که اضطرابی فراگیر و وجودی او را دربر گرفته بود و می‌کوشید از طریق آن، ساختار هستی را از نو سامان دهد؛ با شتاب‌بخشیدن به حرکت خشونت‌آمیز از اکنونِ بحران‌زده به سوی غیبِ مورد انتظار. این تراژدی سرانجام با تسلیم خسته و فرسوده او و سکوت سنگینش در آخرین سفر به سوی اجرای حکم قصاص پایان یافت و یکی از تلخ‌ترین روایت‌های مسیحایی تاریخ معاصر را پشت سر گذاشت.
پژوهشگر بر اساس منابع خود، از جمله یک مقام امنیتی مطلع از جزئیات پرونده، گزارش کرده است که جهیمان هنگام بازداشت هیچ مقاومتی از خود نشان نداد؛ زیرا خستگی بر او غلبه کرده بود. در جریان تحقیقات نیز منسجم و آرام ظاهر شد و کل عملیات را در قالب یک اجتهاد خلاصه کرد که بعداً معلوم شد نادرست بوده است.
در آخرین سفر خود برای اجرای حکم اعدام، در همراهی با سعید بن عبدالله ـ برادر «مهدی» ـ و چهار محکوم دیگر، جهیمان در تمام مسیر خاموش و گرفته بود؛ درست مانند پنج همراه دیگرش، و حتی یک کلمه نیز بر زبان نیاورد.
پژوهشگر معتقد است: «جهیمان همچنان نمونه‌ای استثنایی و منحصربه‌فرد از یقین مطلق به اینکه در حال زیستن در واپسین روزهای زمانه است؛ یقینی که بر ادراکات او چیره شد و بر آنها سلطه یافت، انتخاب‌های وجودی‌اش را شکل داد و سرنوشت شخصی خود و سرنوشت اطرافیانش را رقم زد. این باور از هر حد قابل تصوری فراتر رفت و به نیرویی بزرگ تاریخی تبدیل شد که تأثیراتی عمیق و چندبعدی بر جای گذاشت.»