کارلوس زافون؛ پرخواننده‌ترین پس از سروانتس

کارلوس زافون؛ پرخواننده‌ترین پس از سروانتس

چاپ تمبر یادگاری برای خالق «سایه باد»
پنجشنبه, 12 مه, 2022 - 09:15
کارلوس زافون

«هنوز صبح آن روز را به یاد دارم که برای اولین بار همراه پدرم به دیدن قبرستان کتاب‌های فراموش شده رفتم». رمان «سایه باد» اثر نویسنده اسپانیایی کارلوس زافون اینگونه آغاز می‌شود. زافون در اوایل تابستان سال 2020 درسن سی و شش سالگی به طور ناگهانی مرد، بعد از آنکه پس از میگل دی سروانتس خالق دون کیشوت،  پرخواننده‌ترین نویسنده اسپانیایی زبان شد.

حوادث این رمان در شهر بارسلونا زادگاه زافون می‌گذرند که دروازه او به سوی شهرت جهانی بود که پیش از او هیچ نویسنده اسپانیایی به آن نرسیده و موفقیت تجاری بزرگی که ترجمه اثرش به پنجاه زبان و فروش میلیون‌ها نسخه از آن شاهدی براین گفته است.

به مناسبت روز جهانی کتاب که با افتتاح نمایشگاه کتاب مادرید همزمان شد، مدیریت پست اسپانیا تصمیم گرفت برای خالق «سایه باد» تمبر یادگاری منتشر کند؛ کتابی که پس از خود زنجیره‌ای از چهار رمان با عناوین «قبرستان کتاب‌های فراموش شده»، «بازی فرشته»، «زندانی آسمان» و «سرگشتگی جان‌ها» آورد و به سرعت به یکی از بزرگ‌ترین پدیده‌های ادبی قرن بیست و یکم در دو سطح اسپانیایی و جهانی شد، آن طور که بیانیه هیئت داوران مرکب از هشتاد نویسنده و منتقد می‌گوید که از نظر آن «سایه باد» یکی از صد رمان مهم زبان اسپانیایی است که تا به امروز منتشر شده.

مدیریت پست اسپانیا اعلام کرد پس از این تمبر مجموعه تمبرهای یادگاری برای ادبای معاصر اسپانیایی منتشر می‌شود. انتشارات «پلانیتا» اعلام کرد به زودی نسخه فاخری با عنوان «شهر بخار» روانه بازار می‌کند که شامل همه آثار زافون به همراه تمبر یادگاری و نقشه شهر بارسلونا خواهد بود. این نقشه مناطق دیدنی و خیابان‌هایی را نشان می‌دهد که حوادث رمان‌های این نویسنده در آنها می‌گذرد، همچنین آثار تاریخی که دوست داشت از آنها بازدید کند.

زافون درخانواده‌ای فرودست متولد شد که از جهان ادبیات دور بود. او از کودکی شیفته جهان سینما و افسانه‌های مردمی بود. وارد دانشگاه بارسلونا شد تا روزنامه‌نگاری بخواند، اما خیلی زود و پس از یک سال آن را ترک کرد تا مدیریت هنری یکی از شرکت‌های تبلیغاتی بزرگ را به عهده بگیرد. و پس از آنکه اولین رمانش، «مارینا» منتشر شد که می‌گوید خود را در شخصیات‌هایش می‌بیند، سال 1992 تصمیم گرفت به طور کامل خود را وقف نوشتن کند و به لوس آنجلس منتقل شد تا در زمینه فیلمنامه‌نویسی فعالیت کند و مجموعه رمان‌های مشهورش را پدید آورد.

دوست نویسند اسپانیایی‌اش ادواردو مندوزا که شهرت او نیز با انتشار اولین کتابش «شهر شگفتی‌ها» درباره بارسلونا آغاز شد می‌گوید، زافون« می‌دانست با سرعت بسیاری به یک چهره ادبی جهانی تبدیل شده، اما همیشه تلاش می‌کرد به همان سادگی که در او سراغ داشتیم رفتار ‌کند بدون آنکه از شهرتی که خیلی زود به او روی آورد متأثرشود».

 مندوزا که اولین رمانش پس از بازنشستگی از کار به عنوان مترجم در مقر سازمان ملل در نیویورک منتشر شد در مصاحبه‌ای می‌گوید، وقتی زافون برای چند ماهی درلندن همسایه‌اش بود، در خیابان‌های پایتخت بریتانیا راه می‌افتادند و دنبال چشم زخم‌ها و تعویذها و شمایل عامیانه انگلیسی می‌گشتند که شیفته آنها بود، درست با همان ولعی که به پاستا داشت که همیشه در رستوران‌های ایتالیایی به دنبال نمونه‌های جدید و نوآروانه‌اش بود. مندوزا می‌افزاید، دوستش با توجه بسیار بالا تحولات سیاسی اسپانیا را دنبال می‌کرد به خصوص مسائلی که به بحران جدایی‌خواهی کاتالان مربوط می‌شدند و در ایالات متحده، دوره رئیس جمهوری سابق دونالد ترامپ را که به او لقب «کالیگولا» می‌داد همانند امپراطور رم که دوره‌اش با سریالی از رسوایی‌ها و عقبگرد اخلاق عمومی همراه بود.

نماینده ادبی زافون اخیراً خبرداد، او اولین کسی نبود که دست‌نوشته‌های ادبی او را می‌خوانده بلکه همسرش ماری کارمن این کار را می‌کرد که خوش داشت همیشه تکرار کند، آنها با ازدواج‌شان «ملتی دونفره» A nation of two))تشکیل دادند. همچنین اعلام کرد، علاقه‌ شدیدش به موسیقی به خصوص موسیقی تصویری(نمآهنگ) که می‌گفت فیلم‌ها بدون آنها غیرقابل تحمل‌اند، او را درسال‌های اخیر به ساختن قطعاتی واداشت که با خواندن رمان‌هایش همراه می‌شدند و از حوادث و مکان‌هایی که درآنها روی می‌دهند الهام می‌گرفتند.

وقتی از او درباره روش یا قوسی که در نوشتن آثارش از آن تبعیت می‌کند پرسیده شد گفت:« نوشتن برای من در سه سطح حرکت می‎کند. در مرحله اول طرحی برای آنچه انجام خواهم داد تهیه می‌کنم، اما وقتی شروع به اجرای آن می‌کنم می‌فهمم تقریباً هرچه را که طراحی کردم تغییر می‌دهم. پس ازآن نوبت به مرحله تولید و تصویر و گردآوری عناصری می‌رسد که کتاب براساس آنها شکل می‌گیرد، اما خیلی زود برایم مشخص می‌شود مسائل پیچیده‌‌تر از آن است که تصورمی‌کردم و سطوحی بیشتر از آنکه گمان می‌کردم وجود دارند. در این حال مجموعه پرسش‌های سختی را از خودم می‌پرسم: اگر سبک را تغییر دهی، این جمله یا آن استعاره را چطور؟ بعد از آن سراغ بافت می‌روم که باید از خواننده پنهان بماند و کتاب را طوری بخواند که گویی آب جاری است بدون آنکه با مشکلی روبه رو بشود. اما این تلاشی بزرگ می‌طلبد و هرگز نمی‌دانم که در این تلاش‌ها موفق بوده‌ام یا نه».


پیشنهاد ما

چند رسانه‌ای