جوهره جهاد؛ صلح‌آمیز و بدون خشونت

شماره جدید مجله «اسلام در قرن بیست و یکم»

جوهره جهاد؛ صلح‌آمیز و بدون خشونت
TT

جوهره جهاد؛ صلح‌آمیز و بدون خشونت

جوهره جهاد؛ صلح‌آمیز و بدون خشونت

این مجله معتبر پاریسی آخرین شماره خود را به موضوع « جهاد در اسلام» اختصاص داده است. گروهی از محققین زن و مرد در آن مشارکت دارند. سرمقاله این شماره را رئیس جامعه اسلام در قرن بیست و یکم، پروفسور الجزایری تبار، دکتر صادق بلوصیف، نوشته است. در سرمقاله‌اش برای شماره جدید آمده: کلمه جهاد خیلی‌ها را می‌ترساند و باعث ترس و توهمات زیادی در دل آنها می‌شود. حقیقت ماجرا چیست؟ واقعیت جهاد کدام است؟ آیا کلمه جنگ جهاد، جنگی درگیرانه و نظامی است؟ آیا جهاد «برخورد تمدن‌ها»ی زودهنگام است؟ پرسش‌های بسیار و پیاپی وجود دارند و انسان مجبور است پیش بکشد و حتی بسیاری از خود می‌پرسند، خواه مسلمان یا غیرمسلمان باشند. اما همه فراموش می‌کنند که جهاد در اسلام به معنای مبارزه با نفس، ایستادگی در برابر انحرافات آن، اصلاح کجی و عادت دادن آن به فضیلت و اخلاق شریف است. این بزرگترین جهاد اسلام است. اما هیچ کس در مورد آن صحبت نمی‌کند. همه گرفتار جهاد کوچک‌اند: یعنی جهاد جنگی نظامی. ما همه سرگرم جهاد بیرونی هستیم و جهاد باطنی را فراموش می‌کنیم: یعنی مبارزه با نفس که به شر می‌انجامد.
سپس سردبیر سرمقاله خود را چنین به پایان می‌رساند: بنابراین، خواهید دید که ما از مفهوم اصلی جهاد اکبر، یعنی همان طور که گفتیم، مبارزه با نفس و تمایلات شیطانی، بسیار دور شده‌ایم؛ به منظور اصلاح، بهبود و تربیت آنها براساس فضایل. این چیزی است که اسلام به هر مسلمانی توصیه می‌کند. این همان چیزی است که اسلام، دین صلح، همزیستی و آشنایی به ما می‌آموزد. در سخنان حکیم آمده: « يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ: ای مردم ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را قوم و قبیله قراردادیم تا با هم آشنا شوید و برترین شما پرهیزگارترین شماست خداوند دانا و آگاه است» (الحجرات: 13). جوهر اسلام بزرگ را که تحریف کردند در اینجا نهفته است و باید روزی تاوان این تحریف را بپردازند.
محقق معروف اسامه حسن سخن خود را با پژوهشی طولانی آغاز کرده که عنوانی قابل توجه دارد: «چگونه می‌توان اسلام را از اسلام گرایی رها کرد؟» مقصود این است که چگونه می‌توان از رویکردهای «داعش» و «القاعده» و دیگر گرایش‌های جهادی متعصبانه و خونبار رها کرد. این محقق اسلامی مقاله خود را با عبارتی به پایان می‌رساند که همه را شگفت زده می‌کند و آن اینکه جهاد در ذات و اساس خود مفهومی صلح آمیز و بدون خشونت است.
با این حال، همچنان درست است که بگوییم جهاد از معنای واقعی خود تحریف شده و به دست افراط گرایان داعشی به انفجارهای خونین وحشتناک تبدیل شده و دیگر به هیچ وجه صلح آمیز نیست. به همین دلیل است که اسلام باید از اسلام گرایی رهایی یابد. در اصل اسلام دین رحمت، شفقت و بخشش است. اما در سال‌های اخیر گرایش‌های متعصبانه بر اسلام چیره شده و آن را به نفع خود در انحصار خود درآورده‌اند و گویی تنها نماینده آن بوده و در عین حال آن را تحریف می‌کنند. به همین دلیل باید از چنگال‌شان رها شود.
پژوهش دوم در این شماره اما به سخن در باره مبارزان جهاد فرانسه، در مورد خاستگاه جامعه شناختی و اجتماعی آنها، در مورد ایدئولوژی آنها، در مورد مسیرهای شخصی یا فردی آنها و غیره اختصاص یافته است. این مقاله توسط محقق مشهور تونسی تبار، حکیم القروی، علاوه بر محقق بنیامین هدیا نوشته شده است.
این شماره با پژوهش سوم به پایان می‌رسد که توسط استاد و روانکاو مشهور حوریه عبدالواحد نوشته شده است. حوریه در این مقاله در مورد چگونگی تبدیل کودکان «داعشی» به قاتلانی مسلح و وحشتناک صحبت می‌کند، در حالی که آنها کودکان بی گناه بودند. به عبارت دیگر آنها را از قربانی به جلاد تبدیل کردند.

منطق بنیادگرایی اسلامی
اکنون به سخنان دبیر تحریریه، ایوا جنادان، پژوهشگر متخصص و مسلط به علوم و معارف اسلامی می‌پردازیم. در مورد مسئله جهاد به ما چه می‌گوید؟ وی در مورد نظریه جهاد چنین می‌گوید: برای درک صحیح آموزه جهاد باید نظر فقهای بزرگ در قرون وسطی را در نظر گرفت که جهان را به دو بخش تقسیم کردند: دارالاسلام: سرای اسلام/ و دارالحرب: سراى جنگ كه به آن سراى كفر هم گفته مى‌شود. این تقسیم دوبخشی یا دوگانه بر این فرض استوار است که اسلام روزی به تمام جهان گسترش خواهد یافت و شریعت آن جایگزین همه قوانین خواهد شد و اگر اسلامی نباشد هیچ قاعده قانونی راضی کننده خداوند بر روی زمین وجود نخواهد داشت. این بدان معناست که سرزمین اسلام به معنای دینی و سیاسی کلمه باز است و مرز ندارد. اما فقها در انتظار گسترش اسلام به تمام جهان، ناچار شدند کره زمین را به دو قسمت کنند: سرزمین اسلام و طهارت/ و سرزمین جنگ و کفر. جنگ بین این دو بخش باید تا پیروزی کامل و نهایی اسلام بر بقیه ادیان و مذاهب ادامه یابد. سپس این محقق می‌افزاید: از این منظر فقهای قرون وسطی به جهاد جنگ خشن مشروعیت الهی دادند.
اکنون به نوشته ارزشمندی می‌پردازیم که توسط محقق انگلیسی، اما سعودی تبار، دکتر اسامه حسن نوشته شده است. این محقق برای کسانی که او را نمی‌شناسند مسیری واقعاً شگفت‌انگیز و غیرمنتظره داشته است. او قبل از اینکه به یک مسلمان روشنفکر تبدیل شود یک جهادگر اصولگرا بود! لازم به ذکر است که در اوایل جوانی و حداقل به مدت بیست سال از مبارزان جنبشی و پیرو خط سلفی تندرو بود. حتی زمانی که هنوز دانشجوی دانشگاه کمبریج بود، در عملیات جهادی علیه نیروهای کمونیستی در افغانستان (1991-1990) شرکت کرد. با این حال، پس از بمب‌گذاری‌های تروریستی که در سال 2005 در متروی لندن رخ داد، او موضع خود را به شدت تغییر داد و شروع به مبارزه با افراط گرایی و تعصب مذهبی کرد. حتی به خط اصلاحات نورانی اسلامی وارد شد و آن را در محیط‌ها و محافل اسلامی تبلیغ کرد. چیز دیگری که در مورد او نمی‌دانیم این است که حداقل 40 سال امام مسجد بوده است. سیراب از قرآن کریم، حدیث نبوی و بقیه متون مقدس اسلامی است. بسیاری از این متون را به زبان شکسپیر ترجمه کرد. او همچنین در تألیف یک کتاب گروهی با عنوان «اهل کتاب: یهودیان، مسیحیان و مسلمانان چگونه متون مقدس خود را درک می‌کنند» (2019) همکاری کرد. در پایان، لازم به ذکر است که او تحلیلگر ارشد فکری، سیاسی و استراتژیک «موسسه تونی بلر برای تغییرات جهانی» است. این پژوهشگر خبره و آگاه از امور و دغدغه‌های جریان‌های اصولگرا چه می‌گوید؟ او چنین به ما می‌گوید: منطق بنیادگرایی اسلامی بر چهار اصل استوار است: اول این که مسلمانان سراسر جهان امت اسلامی را به عنوان یک ملت واحد جهانی تشکیل می‌دهند که در مقابل همه ملت‌های غیر مسلمان دیگر ایستاده است. آنها بر یک مفهوم اساسی متکی هستند که رایج و گسترده شده است: وفاداری و برائت. به این معنا که وفاداری هر مسلمان فقط به نفع اسلام و سایر مسلمانان است. در نتیجه، برائت از تمامی کسانی که غیر مسلمان‌اند و پیروان سایر ادیان، فلسفه‌ها و عقاید دیگر. در مورد اصل دوم، قائل به ضرورت تشکیل یک حکومت خلافت اسلامی است که شامل همه مسلمانان روی زمین باشد و مرزهای فعلی بین کشورهای اسلامی مانند سعودی، مصر، مغرب و غیره را به رسمیت نشناسد. از نظر آنها همه اینها مرزهای ساختگی‌اند. اصل سوم می‌گوید، اجرای شریعت به عنوان تنها قانون حکومت خلافت اسلامی ضروری است. باید اعمال شود، از جمله مجازات‌های بدنی مانند قطع دست سارق، شلاق زدن شراب‌خوار، سنگسار زن خطاکار و غیره. آنها تفسیر بنیادگرایانه خود از شریعت را برهمه رعایای مملکت اسلامی اعمال می‌کنند، حتی اگر این تفسیر آشکارا با مفاهیم مدرن حقوق بشر در تضاد باشد. اصل چهارم می‌گوید، باید با جهاد قلمرو حکومت اسلامی را بیش از پیش گسترش داد. و منظورشان فقط جهاد جنگی خونین است؛ زیرا آنها جهاد اکبر را که قبلاً در مورد آن صحبت کردیم نمی‌شناسند یا آن را نادیده می‌گیرند. در این معنا، بنیادگرایان اسلامی از جهاد به عنوان ابزاری مؤثر و مرگبار برای ایجاد رعب و وحشت در دیگران و گسترش قلمرو دولت اسلامی استفاده می‌کنند.

فتوای ماردین
این محقق آگاه به ما می‌گوید که بیش از دوازده عالم بزرگ اسلام در شهر ماردین ترکیه گرد هم آمدند و اجرای افراطی فتوای معروفی را که ابن تیمیه هفت قرن پیش در همین شهر صادر کرده بود، محکوم کردند. جهادگران خون‌بار فتوای شیخ الاسلام را تحریف کرده‌اند که به معنای واقعی کلمه می‌فرماید: «با مسلمان برحسب آنچه سزاوار آن است رفتار می‌شود و با کسی که خارج از شرع اسلام است، مطابق حقش رفتار می‌شود». و اکنون این عبارت در دست افراط گرایان مدرن چنین شده است: با غیرمسلمانان باید آن گونه که شایسته آنهاست «جنگ» کرد! به این ترتیب، فتوای ابن تیمیه را با جایگزین کردن کلمه «محاربه» یا «مقاتله/ جنگیدن» به جای «معامله»، تخریب یا دست کم تحریف کردند. سپس محقق به ما می‌گوید که گروه‌های تکفیری از دهه شصت قرن گذشته از این فتوای تحریف شده به عنوان ابزاری مؤثر و کشنده برای توجیه حملات خونبار خود به دیگران استفاده می‌کنند. آنها همچنین علیه رژیم‌های عربی و اسلامی موجود به بهانه اینکه از اسلام مرتد هستند، استفاده کردند و از این رو سرنگونی آنها و ترور رهبران آنها شرعاً جایز است زیرا آنها دیگر از نظر آنها مسلمان نیستند! بدین ترتیب افراط گرایی جهادگران خونین به اوج خود رسید... اما خوشبختانه فتوای جدید ماردین اوضاع را به حالت عادی بازگرداند و به معنای واقعی کلمه می‌گوید:« فتوای شیخ الاسلام ابن تیمیه در ماردین به هیچ وجه نمی‌تواند دست‌آویز یا سندی برای تکفیر مسلمانان و قیام علیه حاکمان آنها باشد، بلکه فتوایی است که همه آن را حرام می‌دانند». سپس فتوای جدید ماردین می‌افزاید و می‌گوید که تمام جهان باید به سرزمین صلح، مدارا و همزیستی بین ادیان، اقوام و مذاهب مختلف بدون استثنا تبدیل شود. و همه اینها با اصل آیه شریفه فوق الذکر« ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم…» و غیره سازگار است. این را سند برادری انسانی که در ابوظبی توسط پاپ رم و شیخ الازهر با حضور شیخ محمد بن زاید (در 4 فوریه 2019) امضا شد، اعلام می‌کند. همچنین در سند مکه مکرمه با امضای بیش از 1200 تن ازعلمای بزرگ اسلامی (در 30 می 2019) اعلام شد. این امر تحت رهبری خردمندانه خادم حرمین شریفین و شاهزاده محمد بن سلمان، که یک رهبر بزرگ رنسانس و روشنگری عرب است، اتفاق افتاد.
اما افراط گرایان تاریک اندیش چه کردند؟ آنها این گشایش بزرگ فکری و مذهبی را که در ماردین، ابوظبی و ریاض رخ داد، رد کردند. در میان مخالفان یکی از ایدئولوگ‌های «القاعده» انور العولقی بود که مدعی شد فتوای ماردین فتوای نظم نوین جهانی است. او و بقیه رهبران افراط گرایی القاعده - داعش نیز ایده گفت‌وگوی بین ادیان را رد کردند. گفتند اسلام از ما می‌خواهد که بی‌امان با همه ادیان و مذاهب دیگر مبارزه کنیم. بنابراین متوجه می‌شویم که در این برهه حساس تاریخی از تاریخ اسلام در برابر دو تفسیر متناقض از آن یا دو مفهوم متضاد قرار داریم: یک مفهوم باز / و یک مفهوم بسته، یک مفهوم با مدارا / و یک مفهوم متعصب، یک مفهوم روشنگری / و یک مفهوم تاریک اندیش. به ناچار نورها حتی پس از مدتی بر تاریکی پیروز خواهند شد.
 



عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومی

عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومی
TT

عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومی

عشق و فقدان در اتاقک تلفن عمومی

آیا یک تماس تلفنی می‌تواند قلبی شکسته را که از درد به خود می‌پیچد و زیر بار احساس گناه خرد شده است، آرام کند؟ لی سو یون، نویسنده کره‌ای، این پرسش را در رمان خود با عنوان «هاتف الوداعات الأخيرة/ تلفن آخرین وداع‌ها» پیش روی خوانندگان می‌گذارد؛ رمانی که در صدر فهرست آثار پرفروش قرار گرفته و ترجمه عربی آن با ترجمه محمد نجیب از سوی انتشارات «الکرمه» در قاهره منتشر شده است.
این رمان از زبانی بسیار ظریف و لطیف، گفت‌وگوهایی سرشار از اندوه و صحنه‌هایی برخوردار است که واقعیت و خیال‌پردازی را درهم می‌آمیزند. داستان از نظر دراماتیک حول محور مرگ، فقدان و این پرسش می‌چرخد که چرا ارزش کسانی را که دوستشان داریم، تنها پس از رفتنشان درمی‌یابیم و چگونه با موج‌های پشیمانی‌ای کنار می‌آییم که پس از فقدان به سراغمان می‌آیند. اما متن گامی فراتر می‌رود و می‌پرسد: اگر فرصتی برای دیدار دوباره با عزیزانمان پس از مرگشان در اختیار ما قرار گیرد، در آخرین دیدار چه می‌توان به آن‌ها گفت؟
طرح داستان بر ایده‌ای عجیب و تأثیرگذار استوار است: اتاقک تلفن عمومی اسرارآمیزی که به زندگان فرصت می‌دهد با عزیزان ازدست‌رفته خود ارتباط برقرار کنند. داستان با دختری به نام جی‌آن آغاز می‌شود که در کودکی پدرش را از دست داده و همواره پرسش‌های بسیاری درباره رفتن او در دل داشته است.
او هنگامی که این تلفن را پیدا می‌کند، برای نخستین بار می‌تواند صدای پدرش را بشنود؛ تجربه‌ای که دنیایش را زیرورو می‌کند و او را به جست‌وجوی راز این اتاقک و کمک به دیگرانی سوق می‌دهد که درد فقدان را تجربه می‌کنند. کار او در مرکزی تخصصی در زمینه «کالبدشکافی روان‌شناختی» نیز در این مسیر به کمکش می‌آید؛ مرکزی که می‌کوشد شرایط روانی و اجتماعی پیرامون افرادی را بررسی کند که به زندگی خود پایان داده‌اند، به‌ویژه کسانی که دست به خودکشی زده‌اند.
در جریان کار، سرنوشت او با شش نفر گره می‌خورد که هرکدام داستان متفاوتی از فقدان عزیزی را با خود دارند؛ همراه با پرسش‌هایی که پاسخی برایشان نیافته‌اند و احساساتی از جنس گناه، پشیمانی، خشم و سردرگمی. این داستان‌ها در صحنه‌هایی روایت می‌شوند که فضای ادبیات روان‌شناختی را با درام عاطفی تأثیرگذار درمی‌آمیزند، تا جایی که اتاقک تلفن به‌تدریج به نمادی از آخرین وداع تبدیل می‌شود.
از فضای رمان می‌خوانیم:
«در روزگاری که تیرهای چراغ برق هنوز کمیاب بودند، محله در روز به لطف دیوارنگاره‌هایی که به بهانه توسعه منطقه کشیده شده بودند، روشن و سرزنده به نظر می‌رسید؛ اما همین که شب سایه می‌انداخت، آن نقاشی‌ها به شکل‌هایی رنگ‌پریده و محو تبدیل می‌شدند که به سرابی یا حیواناتی اسرارآمیز شباهت داشتند و بر انزوا و هراس‌انگیزی مکان می‌افزودند.
جی‌وو در این محله دو فرزندش را بزرگ می‌کرد و نگرانی‌اش روزبه‌روز بیشتر می‌شد، زیرا دخترش جی‌آن اصرار داشت که بیرون برود و هر غروب منتظر بازگشت او بماند. دخترکی چهارده‌ساله که به‌تازگی دوره ابتدایی را به پایان رسانده بود؛ با صورتی رنگ‌پریده که لبخندش هر بار با دیدن چهره پدر پهن‌تر می‌شد و صورتش از روشنایی روز هم درخشان‌تر به نظر می‌رسید. جی‌وو برای دیدن آن لبخند بود که هرچه دیرتر به خانه بازمی‌گشت، قدم‌هایش را تندتر می‌کرد.
بابا!
جی‌آن همیشه در همان نقطه منتظرش می‌ماند؛ روبه‌روی اتاقک یک تلفن عمومی که در گوشه کوچه‌ای تاریک قرار داشت و چراغ کوچکی بالای آن نصب شده بود تا استفاده‌کنندگان از تلفن بتوانند از نورش بهره ببرند. دخترش زیر آن نور کم‌سو، هر بار که او را از دور می‌دید، با معصومیتی زلال لبخند می‌زد. جی‌وو با نزدیک شدن به او قدم‌هایش را تندتر کرد، تا جایی که دیگر چیزی جز فاصله یک لمس دست میان آن دو باقی نمانده بود. می‌ترسید دختر از میان دستانش بلغزد و ناپدید شود، همان‌گونه که رؤیا از دست می‌رود.»


آگهی‌ها تاریخ غیررسمی جامعه را می‌نویسند

آگهی‌ها تاریخ غیررسمی جامعه را می‌نویسند
TT

آگهی‌ها تاریخ غیررسمی جامعه را می‌نویسند

آگهی‌ها تاریخ غیررسمی جامعه را می‌نویسند

بخش انتشارات دانشگاه آمریکایی قاهره کتاب تازه‌ای به زبان انگلیسی با عنوان «تجارت رؤیاها: یک قرن آگهی‌های چاپی در مصر» منتشر کرده است. نویسنده این کتاب، دکتر بهیه شهاب، پژوهشگر و طراح گرافیک و بنیان‌گذار رشته طراحی گرافیک در این دانشگاه است.
ایده اصلی کتاب، استفاده از آگهی‌های تجاری در طول یک قرن، به‌عنوان ابزاری ناگفته و کمتر مورد توجه برای نگارش تاریخ مردمی و غیررسمی است؛ تاریخی که جنبه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را در بر می‌گیرد. آگهی‌ها تصویری جذاب و نامتعارف از تحولات جوامع در سطوح مختلف ارائه می‌کنند.
این کتاب بر بیش از ۳۵۰ آگهی منتشرشده در روزنامه‌ها و مجلات مصری در فاصله سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۹۸۰ تکیه دارد و نشان می‌دهد که ایده‌های تبلیغاتی چگونه ویژگی‌های جامعه‌ای را بازتاب می‌دادند که پیوسته در حال تغییر بود و در همان حال، در شکل‌گیری افکار و آرزوهای آن جامعه نیز سهم داشتند.
نویسنده برای تدوین این اثر، پژوهشی گسترده در آرشیو انجام داده که هزاران آگهی نگهداری‌شده در کتابخانه کتاب‌های نادر و مجموعه‌های ویژه دانشگاه را در بر می‌گرفت. انگیزه او این بود که نسل جدید بتواند سیر تحول جامعه خود را از منظری تاریخی متفاوت، زنده و جذاب بشناسد.
کتاب، سیر تحول آگهی‌های مصری را در پنج مرحله اصلی بررسی می‌کند. این سیر از دوره پیش از سال ۱۹۲۰ آغاز می‌شود؛ زمانی که روزنامه‌ها و نشریات گوناگون در پایه‌گذاری صنعت تبلیغات در مصر نقش داشتند. سپس به دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ می‌رسد؛ دوره‌ای که شاهد رونق چشمگیر فعالیت‌های نشر بود و این تحول به‌روشنی در شکل و محتوای آگهی‌ها بازتاب یافت.
نویسنده در بررسی دهه ۱۹۴۰ بر مرحله «مصری‌سازی» درنگ می‌کند؛ مرحله‌ای که با تغییر در شیوه ارائه آگهی‌ها و رواج مفاهیمی مانند رفاه، تفریح، سلامت و بهداشت همراه بود. سپس انقلاب ۱۹۵۲ تحولی عمیق در فضای اقتصادی و صنعتی پدید آورد؛ به‌ویژه با سیاست‌های ملی‌سازی و گسترش صنایع دولتی. این تحولات نیز به نوبه خود بر بازار تبلیغات و پیام‌هایی که آگهی‌ها منتقل می‌کردند، تأثیر گذاشتند.
با آغاز دهه ۱۹۷۰، مصر وارد مرحله متفاوتی شد و با حرکت به‌سوی اقتصاد بازار و سیاست درهای باز، ماهیت کالاهای عرضه‌شده در بازار تغییر کرد. در پی این تحولات، خواسته‌ها و آرزوهای تازه‌ای در میان مردم شکل گرفت و الگوهای متفاوتی از زندگی و مصرف پدیدار شد. پژوهش سپس به دهه ۱۹۸۰ می‌رسد و تحولی را دنبال می‌کند که گسترش تبلیغات تلویزیونی به وجود آورد؛ اینکه این پدیده تازه چگونه جایگاه آگهی‌های چاپی و شیوه حضور و تأثیرگذاری آن‌ها را تغییر داد.
نکته قابل توجه این است که بررسی آگهی‌های مصری در طول یک قرن، صرفاً راهی برای شناخت کالاهای پرطرفدار هر دوره نبود، بلکه بسیاری از ویژگی‌های زندگی سیاسی و اجتماعی آن دوران را نیز آشکار کرد.
برای مثال، در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، جمال عبدالناصر حضوری پررنگ در آگهی‌ها داشت؛ چه در قالب آگهی‌های تبریک و حمایت و چه در تبلیغ ایده‌ها و جهت‌گیری‌های آن دوره، در کنار آگهی‌هایی که خود کالاها را معرفی می‌کردند. هم‌زمان، توجه فزاینده به صنایع ملی نیز برجسته شد و آگهی‌های تبلیغ‌کننده محصولات مصری گسترش یافتند.
با تغییر مرحله سیاسی، انور سادات نیز در آگهی‌هایی ظاهر شد که ویژگی‌ها و جهت‌گیری‌های دوره جدید، از جمله گشودگی به‌سوی غرب و ایالات متحده، را بازتاب می‌دادند. پیش از دوران عبدالناصر و انقلاب ژوئیه، تصویر رهبران سیاسی دیگری مانند سعد زغلول و مصطفی النحاس پاشا نیز در آگهی‌های برخی محصولات ملی دیده شده بود.


روایت معارض در حکایت سِنِمّار


سعید الغانمی
سعید الغانمی
TT

روایت معارض در حکایت سِنِمّار


سعید الغانمی
سعید الغانمی

شهر حیره، واقع در جنوب کوفه، در تصویر روایی، تاریخی و تخیلی خود، آستانه‌ای برای گذار و مخزنی سرشار از آینده است که وظیفه حفظ و صیانت از فرهنگ عربی را بر عهده دارد. این شهر یکی از آخرین و سرنوشت‌سازترین نقاط زمانی از قرن چهارم و پنجم میلادی تا قرن هفتم بود؛ دوره‌ای که فرهنگ عربی در آن توانست ساختار خود را بازیابی و نوسازی کند و گویش‌های زبانش را از جلوه‌های چندگانگی، پراکندگی و انزوا در اعماق تاریخ و گستره مکان حفظ کند و مانع از برخورد و درهم‌آمیختگی آن‌ها با فرهنگ‌های دیگر شود. حیره به‌راستی نخستین دوره بنیان‌گذار فرهنگی بود که زمینه‌ساز بیداری ملی، فرهنگی و دینی شد؛ چنان‌که دکتر سعید الغانمی در کتاب خود، «خاستگاه‌های نخستین زبان»، آن را توصیف می‌کند.

مخزن روایی

آن مخزن سرشار زبانی و روایی حیره، در دوره‌های زمانی بعد به شهرهای تازه‌ای انتقال یافت که دوران شکوفایی را می‌گذراندند؛ این در حالی بود که گویش‌های عربی همراه با مسیر کوچ‌نشینی و شبانی به این‌سو و آن‌سو کشیده می‌شدند، با افول پادشاهی‌ها و دولت‌ها و پایان دوران پادشاهان رنگ غربت می‌گرفتند و در پی لشکرکشی‌ها و یورش مهاجمان، در پراکندگی و تبعید نیز غریب می‌ماندند. بااین‌حال، این مخزن ــ این آستانه ــ به راه خود ادامه داد و حاشیه زبانی‌اش را برای صیانت از زبانی با خود حمل کرد که از مرز پادشاهی‌ها، دولت‌ها و فرمانروایان عبور می‌کرد و در شهرهای بزرگ استقرار می‌یافت. بدین‌ترتیب، به ساختاری کاملاً روایی تبدیل شد که الگویی آزاد از تفسیر را در خود جای می‌داد؛ الگویی میان روایت تأییدی به سود حاکم و روایت معارض به سود زبان.
شاید آن آستانه روایی و تاریخی، بدون وقایع سیاسی پشتیبانی‌کننده‌ای که هم‌زمان با پیدایش دولت و پادشاهان عربِ لَخمیِ مُناذره شکل گرفتند، هرگز پدید نمی‌آمد. این عوامل در تثبیت و شکل‌گیری جایگاه شهر حیره و موجودیت جغرافیایی و سیاسیِ تقریباً مستقل آن نقش داشتند و آهنگ روابطش را به‌گونه‌ای تنظیم کردند که با قدرت‌های امپراتوریِ مسلط و حاکم در آن زمان، هماهنگی نسبی داشته باشد.

طرحی از کاخ خَوَرْنَق

روایت تأییدی و روایت معارض

اگر روایت تاریخی در نوع نخست خود، یعنی روایت تأییدی، بر گستردگی و تمرکز واقعیت‌های سیاسی، فرهنگی و زبانی ذخیره‌شده در ادبیات، سیره‌ها، حکایت‌ها و شعر تأکید می‌کند و آن‌ها را در کنار تصویر تاریخی شهر و چارچوب پادشاهی و امپراتوری آن قرار می‌دهد، نوع دوم آن، یعنی «روایت معارض»، در بافت متون ادبی به سرچشمه‌ای از اضطراب و تنش زبانی تبدیل می‌شود؛ تنشی که متن را به اندیشیدن وامی‌دارد و در ژرفای روایی خود، معنایی عمیق‌تر را در خارج از چارچوب سیاسی بیان می‌کند. این امر از وجود نوعی رویارویی انتقادیِ نهفته و آشکارشدن تصویر انسانیِ حذف‌شده خبر می‌دهد؛ چنان‌که در متن «حکایت سِنِمّار» می‌بینیم که موضوع بررسی این نوشته است.
متن حکایت سنمّار، در محتوای روایی خود، ماهیت سیاسی زیرکانه شخصیت مهندس را پنهان می‌کند؛ مهندسی که ساخت کاخ باشکوه پادشاهی را به پایان می‌رساند، اما خشتی را مخفی می‌کند تا اگر آن را بیرون بکشند، کل بنا فروبپاشد و ویران شود و از آن چیزی جز اثری محو باقی نماند. راوی نتوانسته است زیرکی این اندیشه را پنهان کند یا مخاطب را به نادیده‌گرفتن آن قانع سازد. ازاین‌رو، بیهوده می‌کوشد سنمّار را فردی ناآگاه از سیاست جلوه دهد تا او راز «بمب و رمز» را به پادشاه بگوید؛ رازی که قرار است همه‌چیز را منفجر کند. پذیرفتنی نیست که مهندسی دو طرح مهندسی خارق‌العاده، یکی برای ساختن بنا و دیگری برای ویران‌کردن آن، طراحی کند و سپس رازی را فاش سازد که بی‌تردید به نابودی خودش می‌انجامد.
در مقابل، نمی‌توان راوی را در ساختن متن خود ناآگاه یا ساده‌لوح دانست و نمی‌توان پذیرفت که او صرفاً برای خدمت به حاکم، از نظر هنری چنین آشکارا کوتاه آمده باشد. متن سرشار از تنش زبانی و انتظار ممتد است؛ انتظاری برای آنکه راز خشت همچنان محفوظ بماند و پادشاه نیز از آن آگاه نشود. اندیشه ویران‌سازی همچنان پابرجا و هراس‌انگیز باقی می‌ماند؛ همچون حکایتی غیررسمی که پنهان شده و هنوز روایت نشده است. راوی «همه‌دان» حکایت، راز آن را برای زمانی نامعلوم محفوظ نگه می‌دارد یا با منحرف‌کردن توجه پادشاه، آن را از نظر زبانی پنهان می‌کند.
بدین‌ترتیب، اندیشه ویران‌سازی که از پادشاه پنهان مانده است، با حذف هوش سیاسی از شخصیت مهندس معادل می‌شود. محتوای روایی، از طریق این معادله، حکایت دیگری را بر عهده می‌گیرد که در پس حکایت اصلی پنهان مانده است؛ حکایتی که ممکن است راوی دیگری آن را به دست گیرد. این وضعیت شباهت بسیاری به جابه‌جایی راویان در روایت یک حکایت واحد در گذر زمان دارد؛ موضوعی که محمد خضیر، داستان‌نویس، در کتاب «بصریاثا» و داستان «رؤیای برج» به آن پرداخته است؛ آنجا که از «حکایتی که پایان نیافته یا نمرده است تا قصه‌گویی دیگر آن را به دست گیرد و پس از مرگ قصه‌گوی نخست، روایت را ادامه دهد» سخن می‌گوید.
پس زمانِ راویان به حرکت خود ادامه می‌دهد و خود حکایت نیز استمرار می‌یابد. آنچه در حکایت سنمّار از نظر پنهان مانده، یعنی ماهیت شخصیت مهندس و هوش سیاسی او، در تصویر عمومی و آشکار پادشاهی و تاریخ نمایان می‌شود یا روایت تأییدی به سود آن، جایگزینی برایش فراهم می‌کند؛ اما رویارویی انتقادی و تنش زبانی در روایت معارض، آن را آشکار می‌سازد. خشتِ ویرانگر، همچون طرحی برای انفجار، در لابه‌لای متن و زبان راویِ «همه‌دان» پنهان شده است؛ پیش از آنکه در دیوارهای کاخ خورنق جست‌وجو و کشف شود.

روایت معارض چیست؟

جان دوکر، نویسنده کتاب «خاستگاه‌های خشونت»، با تکیه بر مفهوم چندصدایی در روایت نزد باختین، اصطلاح «روایت و روایت معارض» را وام گرفت تا به‌طور مستقیم از طریق آن، حوزه تخصصی خود را در مطالعات قربانی‌شناسی، پدیده خشونت و نسل‌کشی در تاریخ بشر بیان کند. او با لحنی طعنه‌آمیز به تصویر امپریالیست نجیب‌زاده‌ای می‌رسد که ریشه‌اش به روم و تبارش به تروایی‌ها بازمی‌گردد و غربی مدرنی که از نسل رومیان است. دوکر سطح و عمق متون زندگی‌نامه‌ای را در روایت تأییدی دنبال می‌کند و در این مسیر، لشکرکشی‌های تاریخی برای اعمال خشونت و کشتار وحشیانه را نشان می‌دهد؛ هم‌زمان با آنکه از الگوی نهفته در روایت انتقادیِ معارض و رویارویی آن با تاریخ نسل‌کشی‌های بشری سخن می‌گوید.
دوکر روایت معارض را در متون، بیش از آنکه با هدفی ادبی و انتقادی به کار گیرد، همچون ذخیره‌ای پژوهشی در نظر می‌گیرد تا دستاورد تازه‌ای در حوزه مطالعات صلح و نفی خشونت ارائه کند.
در این چارچوب، روایت معارض محتوایی نهفته در متن و حاشیه‌ای آزاد است که به دلایل سیاسیِ رایج، بر آن سرپوش گذاشته شده و توجه از آن منحرف شده است؛ کاری که نویسنده یا راوی در پرداخت حکایت خود بارها به آن متوسل می‌شود. بااین‌حال، این محتوای پنهان دیر یا زود در زمانی دیگر آشکار می‌شود و به تله‌ای هنری و زبانی بدل می‌گردد که پیوسته به آینده موکول می‌شود و در روایتی دیگر، که خود پنهان مانده است، ترمیم و بازسازی می‌شود.

سنمّار و تصویر روایی حیره

در حکایت سنمّار، قصه‌گو از چارچوب حکایت و تصویر کلی آن فراتر نمی‌رود؛ تصویری که بر حضور حاکم و سلطه مطلق او بر مردمش استوار است. این در حالی است که چنین سلطه‌ای، در تصویر تاریخی و رواییِ آشفته‌ای که از آن ارائه می‌شود، خود تابع قدرتی بیرونی است، از فرمان‌های آن پیروی می‌کند و موجودیتش از طریق اتحاد با آن قدرت بازتاب می‌یابد. قصه‌گو بر همین اساس، روایت تأییدی خود را در آستانه زمانی آغاز می‌کند که نعمان بن منذر، پادشاه حیره، آماده استقبال از پادشاه ایران، پسر شاپور، می‌شود و می‌کوشد از او به بهترین شکل پذیرایی کند و رضایتش را به دست آورد. افزون بر این، حکایت چشم خود را بر «نهایت شکوه استعمارگر» می‌بندد، توجه را از هوش سیاسی مهندس منحرف می‌کند و بر امتیاز فراگیر نعمان در ساخت کاخی باشکوه تکیه می‌زند که هیچ معماری با آن برابری نمی‌کند و هیچ بنایی از آن فراتر نمی‌رود.
بنابراین، تصویر روایی و تاریخی‌ای که روایت را همراهی می‌کند و حکایت آن را بازمی‌تاباند، این است که جایگاه و موجودیت شهر حیره، الگوی تأییدیِ هدف گمراه‌کننده استعمارگر ایرانی و بیزانسی را نمایندگی می‌کند؛ حال آنکه حیره در حقیقت در پی استقلال است. در مقابل، روایت معارض، الگوی وحشیانه تاریخ خشونت، لشکرکشی‌ها و نسل‌کشی‌های گسترده در منطقه را آشکار می‌سازد؛ همان‌گونه که خشت نیز همچون اندیشه‌ای برای ویران‌سازی و فروپاشیِ مستمر، پنهان نگه داشته می‌شود.
در فاصله میان این دو روایت ــ خواه آنچه حکایت‌ها نقل می‌کنند و خواه آنچه تصویر روایی شهر در تاریخ بیان می‌کند ــ فرهنگ عربی توانست پلی برای صیانت از خود به سوی ساحل دیگر بیابد؛ پلی برای گردآوری و یکپارچه‌سازی گویش‌هایش در قالب زبان فصیح حیره، چراکه به تأکید الغانمی، این زبان آخرین گویشِ فراگیری بود که گویش‌های زبان عربی را در خود جمع کرد.
اینک تصویر آرامی نجیب‌زاده، وارث پراکندگی و انزوای مشرق‌زمین، و عربِ معاصر در قرن پنجم میلادی، وارث زبان آرامی، در حیره کوفه روایت پادشاهی خود را گرد هم می‌آورد و بیانیه‌اش را سامان می‌دهد تا بستری برای بیداری انسانی و مرحله‌ای دیگر از نوزایی و پادشاهی‌سازی در مکه، بغداد و اندلس فراهم کند. اما مهم‌تر از همه این است که روایت معارض در متون اندیشه‌ورز همچنان در جست‌وجوی ایده بنیادین خود باقی می‌ماند: خشتی که ویران می‌کند و نفی خشونت.

نویسنده عراقی