چرا شرق‌شناسی را دوست دارم؟

ادوارد سعید با فرهنگ روشنگر غربی خصومتی نداشت. آنچه آزارش می‌داد غرب به عنوان یک کل نبود، بلکه آن جریان راست پرتبختر خود شیفته بود

 ادوارد سعید -  ژاک برک - ماکسیم ردونسون،
ادوارد سعید - ژاک برک - ماکسیم ردونسون،
TT

چرا شرق‌شناسی را دوست دارم؟

 ادوارد سعید -  ژاک برک - ماکسیم ردونسون،
ادوارد سعید - ژاک برک - ماکسیم ردونسون،

این تیتر به نظر می‌رسد برای برخی تحریک‌آمیز باشد؛ چگونه ممکن است یک تحصیل‌کرده و فرهنگی عرب، زبان به تعریف از شرق‌شناسی و مستشرقان باز کند؟ شایسته بود بلافاصله آنها را به فحش می‌کشید و همان ملودی معروف را تکرار می‌کرد: استعمار، امپریالیزم، دشمنی با میراث و امت اسلامی و... این را هرگز از زبان من نخواهند شنید چون به نظر من شرق‌شناسی بزرگ‌ترین خدمت را به میراث عربی اسلامی کرد. و شخصاً اعتراف می‌کنم، میراث عربی اسلامی را خوب نفهمیدم مگر پس از آنکه به فرانسه رفتم و 33 سال پیوسته مقیم آنجا شدم و با کتاب‌های نفیس شرق‌شناسی آشنا شدم. اما در اینجا منظورم شرق‌شناسی آکادمیک متبحر در دانش است و نه استشراق دیوانه بی‌مایه. بزرگ‌ترین خطایی که برخی فرهیختگان عرب نوگرا که به استشراق حمله کردند مرتکب شدند این بود که بین این دو نوع استشراق تفاوت قائل نمی‌شدند. و نتیجه این بود که همه را در یک کفه ترازو گذاشتند. این یورش کوبنده به استشراق از طرف محافظه‌کارها و سنتی‌ها به طور کلی صورت نگرفت وگرنه مسئله چندان سنگین نبود. بلکه از سوی فرهیختگان نوگرای بزرگی همچون انور عبدالملک، ادوارد سعید و دیگران صورت گرفت. و همه اینها آب به آسیاب بنیادگران تاریک‌اندیش و همه ایدئولوژیست‌های مخالف شکستن گره‌ها و نقاط بسته میراث ریختند. و نتیجه فاجعه فرهنگی بود. به نظر من ادوارد سعید در پایان عمر از این کرده خود پشیمان شد پس از آنکه احساس خطرکرد. این را می‌توان از آن مقدمه‌ای که نوشت و در پایان چاپ دوم کتاب مشهور شرق‌شناسی قرارداد فهمید. درآن مقدمه موضعش را درباره سوء استفاده بنیادگراها از کتابش توضیح می‌دهد و از این کار تأسف می‌خورد و از آن برائت می‌جوید. و در حقیقت مرد خصومتی با فرهنگی روشنگرای غرب نداشت. چگونه ممکن است با آن دشمنی کند در حالی که از آن سیراب شده است؟ آنچه آزارش می‌داد غرب به عنوان یک کل نبود، بلکه آن جریان راست پرتبختر خود شیفته بود. ادوارد سعید بنیادگرا نیست! هرچند کتابش با شادی شدیدی مورد بهره‎برداری بنیادگراها و ملی‌گراها و دیگر غوغاسالاران قرارگرفت. فراموش نکنیم کتابش با وجود درخشش به دلیل نداشتن تخصص در مطالعات عربی و اسلامی از خطاها و احکام شتاب‌زده رنج می‌برد. اما ادوارد سعید در نهایت چهره فرهنگی بزرگی با گرایش انسانی عمیق بود که با رحمت و سایه‌اش شامل مردم شرق و غرب می‌شود. او پل تمدنی عالی بین جهان عرب از یک جهت و جهان اروپایی-امریکایی از جهت دیگر می‌ساخت. به متنی که ماه سپتامبر 2003 پیش از درگذشتش در مجله (لوموند دیپلماتیک) با عنوان:« گرایش انسانی: آخرین سنگر ما دربرابر بربریت» نگاه کنید. درآن متن خواستار شکل‌گیری گرایش انسانی سکولار جهانی شد که بدون استثنا شامل همه بشود. در این متن که شبیه آخرین وصیت است، نژادپرستی و فرقه‌گرایی به شکل کامل مذموم می‌شود. خوشبختانه ادوارد سعید، سعدی یوسف نبود! این یک کارش به مرز همدلی با داعش رسید و خلیفه البغدادی را به عنوان آزادی‌بخش عراق می‌دید! چگونه ممکن است شاعری بزرگ چنین سقوطی بکند؟ چگونه ممکن است چشم‌انداز تا این حد بسته بشود؟ این از حد عقل و توانم خارج است...

اما اجازه بدهید به اصل موضوع برگردیم هرچند این ازآن جدا نیست، برای آنکه بفهمیم علت جنگ سختی که میان مسلمانان سنتی از یک جهت و دانشمندان شرق‌شناس از سوی دیگر روی داد چه بود، باید مشکل را بر زمینه بحث علمی محکم بگذاریم نه بر زمینه هیجان‌ها و لجاجت‌های بی حاصل. در این حال چنین می‌توان گفت: شایسته است بدانیم که روش‌مندی تاریخی شرق‌شناسی اول بر میراث یهودی-مسیحی تطبیق داده شد پیش از آنکه توسط شرق‌شناسان بزرگی همچون گولدزهمایر و تئودور نولدکه و ژوزف شاخت و بسیاری دیگران بر میراث عربی اسلامی تطبیق داده شود. و این بدین معناست که دانشمندان اروپایی روشمندی علمی را پیش از آنکه برمیراث ما تطبیق دهند، اول بر میراث خود تطبیق دادند. و در نتیجه هدف‌شان ویران ساختن میراث اسلامی ما نبود، مگر اینکه دوست باشند اول میراث مسیحی خود را نیز نابود کنند! علم فقط نادانی و معارف غلط را ویران می‌کند. علم آباد می‌کند و می‌سازد و افق‌های گسترده‌ می‌گشاید. اما گاهی ناچار می‌شود اندیشه‌های غلط و تصورات رسوخ یافته کهنه را ویران سازد پیش از آنکه آباد کند و اندیشه‌های سالم بنیاد کند. تصورات غیبی که سر سنتی‌ها را از میراث دینی آکنده، بیشتر اوقات ستایشی‌اند و نه تاریخی. و این برهمه دین‌باوران در همه ادیان تطبیق می‌یابد. و علم شرق‌شناسی برای آنکه به تصویر حقیقی از میراث اسلامی برسد ناچار به تکه‌تکه کردن تصویر ستایشی می‌شود که از صدها سال گذشته به ارث رسیده است. و به همین دلیل جنگ‌ها بین آنها و بین قطب‌های بنیادگراها و شیوخ مسلمانان شعله‌ور شد. به حمله چهره‌های بزرگ اسلامی همچون شیخ مصری محمد الغزالی و شیخ سوری مصطفی السباعی به شرق‌شناس شهیر گولدزهمایر نگاه کنید به این دلیل که روشمندی تاریخی را برقرآن کریم و حدیث شریف نبوی پیاده کرد. این کار از نظر آنها به مثابه حمله به قداست میراث و تلاش برای نابود کردن آن بود. و این بلافاصله پس از جنگ جهانی صورت گرفت. اما می‌توان گفت، طه حسین و محمد حسنین هیکل و دیگر روشنگرایان نهضتی عرب مورد هجوم مشابه از سوی شیوخ سنت‌گرایی قرارگرفتند که آنها را به عنوان مستشرقان جدید و شاگردان مستشرقان به حساب آوردند. و به طور کلی چنین حملاتی به شرق‌شناسی از سوی محافظه‌کاران سنتی بی شماربود. و این هرگز ما را به وحشت نمی‌اندازد بلکه آن را مسئله‌ای طبیعی و کاملاً قابل انتظار می‌بینیم. اما مسئله‌ای که انتظار نداشتیم این بود که فرهیختگان نوگرایی مرتکب همان خطا بشوند! به همین دلیل می‌گوییم: جنگ با نورعلم در جهان عرب و سراسر جهان اسلامی کافی است! مخالفت با حرکت تاریخ بس است! باید همه این را بدانند: میراث عربی و اسلامی در سال‌های آینده تن به روشمندی تاریخی-نقدی خواهد سپرد همان طور که میراث مسیحی در اروپا پس از مقاومتی طولانی و عناد و مخالفت و سرسختی از سوی بنیادگراهای مسیحی تن داد. مشرق عربی نمی‌تواند از ویروس فرقه‌گرایی که آن را نابود می‌کند و مانع از شکل‌گیری وحدت ملی‌اش می‌شود رها گردد مگر پس از دست‌زدن به این کار فکری آزادیبخش بزرگ، به این فتح المبین. همه جهان اسلامی نمی‌تواند برخیزد مگر پس از حل مشکل بنیادگرایی. این مشکل مختص جهان عرب نیست بلکه همه ملت‌های مسلمان را شامل می‌شود. به این باید افزود که این تصورات اشتباه و قالب‌ریزی شده در برنامه‌های آموزشی از میراث خود عامل تولید میلیون‌ها تندرو و داعشی و تروریست است. و نمی‌توان با این جریان‌ها مقابله کرد مگر پس از حذف تصورات لاهوتی که عقل جوانان را آکنده و ریشه‌های آن در اعماق تاریخ زده شود. روشن است که لاهوت دینی کهن-یا فقه تکفیری- است که مشروعیت الهی را به این جریان‌های افراطی می‌پوشاند و به آنها اعتماد به نفس هولناکی می‌بخشد و توانی وحشتناک برای کشتن و سربریدن می‌دهد. اگر این نبود اصلاً جسارت و جرأت انجام همه این کارهای خشونت‌بار و انفجارهای دیوانه‌وار را نمی‌یافتند که جان ده‌ها و صدها بلکه هزاران شهروند را درو می‌کنند همان طور که صبح 11 سپتامبر اتفاق افتاد. و در نتیجه، مبارزه با آن باید دقیقاً در زمینه‌ خاص خودش روی دهد: یعنی زمینه فکر دینی که برآن مستولی شد و آن را به گروگان گرفت وگرنه امکان ندارد از آنها و ویروس سرکشش نجات یافت که اکنون به وسعت جهان رسیده است. اسلام به عنوان دین بزرگ جهانی شایسته سرنوشتی دیگر است: شایسته نگاهی دیگر و فهمی تجددی و روشنگراست. میراث ما یکی از بزرگ‌ترین میرات‌های دینی بشری است. و کسانی که به آن خدمت کردند و تجدید بخشیدند، مستشرقان بزرگی همچون لویی ماسینیون، ژاک برک، آندره میکل، ماکسیم ردونسون، کلود کاهن، روژه ارنالدز، ژوزف وان ایس، آلن دو لبرا و ده‌ها تن دیگر بودند. میراث عظیم ما شایستگی دارد که جدیدترین روش‌های علمی و اصطلاحات فکری برآن تطبیق شود به این امید که از تاریکی‌های تکفیری رها شود و تصویر درخشانش که روزگاری جهان را روشن ساخت نمایان شود. به همین دلیل خواهان ترجمه اصلی‌ترین کتاب‌های شرق‌شناسی به زبان عربی هستیم. درآنجا دریایی از گنج‌های معرفت درباره ما و میراث ما به زبان‌های مختلف فرانسه، انگلیسی و آلمانی وجود دارد. و متأسفانه همچنان برای ما ناشناخته‌اند؛ به این دلیل که جریان‌های محافظه کار مسلط مانع از ترجمه می‌شوند یا اگر کسی دل به دریا زد و ترجمه کرد مصادره می‌شوند!

از این نتیجه می‌گیریم، دفاع از میراث در این نیست که مانع بررسی علمی-تاریخی‌اش بشویم یا آن را مومیایی‌ شده در «یخچال تاریخ» بگذاریم، همان کاری که سنتی‌ها و محافظه‌کارها می‌کنند. بلکه در آزاد ساختن آن از بسته بودن داخلی است همان طور که مسیحیت اروپا با میراث مسیحی کرد و به نتایجی درخشان و آزادی‌بخش رسیدند. منظور من این است که آنها را از دالان‌های تاریک گذشته و عقلانیت تکفیری و کشتارهای فرقه‌ای کاتولیکی-پروتستانتی رها ساخت. و این همان تعصب‌هایی است که می‌رود تا امروز جهان عرب و اسلام را نابود کند.

در پایان به کتاب دایرة المعارفی قطوری اشاره می‌کنم که اخیراً در پاریس با عنوان: قرآن مورخان منتشر شد. این کتاب شامل فتوحات معرفتی بزرگ بی سابقه است. درباره آن به طور مفصل در کتابی که جدیداً توسط انتشارات «دار المدی» با عنوان: «العرب بین الانوار و الظلمات. محطات و اضائات» منتشر شد صحبت کرده‌ام.



اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
TT

اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)

پس از کارنامه‌ای سینمایی که نزدیک به شش دهه را در برگرفته است، اسطورهٔ بازیگری جهان، آنتونی هاپکینز، چهارشنبه‌شب در جشنوارهٔ فیلم دریای سرخ در جدّه روی صحنه رفت؛ تا گفت‌وگویی طولانی ارائه کند که آمیزه‌ای از طنز، فلسفه و خاطرات حرفه‌ای نادر بود. در طول یک ساعت کامل، هاپکینز—که وارد دههٔ نهم زندگی شده—با ذهنی هوشیار و آمادگی برای مرور مسیر حرفه‌ای خود ظاهر شد و از نگاهش به بازیگری، نوشتن، موسیقی و جزئیات شخصیت‌های ماندگاری که حافظهٔ سینما را ساخته‌اند، سخن گفت.
هاپکینز، برندهٔ دو اسکار بهترین بازیگر برای نقش‌هایش در «سکوت بره‌ها» (۱۹۹۱) و «پدر» (۲۰۲۰)، خطوط اصلی مسیر هنری خود را چنین ترسیم کرد: «زندگی‌ام بسیار فراتر از آن چیزی پیش رفت که انتظارش را داشتم. هنوز هم احساس می‌کنم شخص دیگری این مسیر را برایم نوشته است». این زبان شگفتی‌زدگی کلید فهم رابطهٔ او با هنر، انتخاب‌های بازیگری‌اش و حتی زندگی شخصی‌اش است.

هانیبال لکتر... نبوغ شر

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از برجسته‌ترین نقش‌های هاپکینز است. او در این گفت‌وگو به تفصیل دربارهٔ این شخصیت در «سکوت بره‌ها» صحبت کرد و خوانشی متفاوت از شیوهٔ ساخت نقش ارائه داد. هاپکینز توضیح داد که: «من تلاش نکردم شرّ را بفهمم؛ فقط سعی کردم یک ماشین بدون احساس را بازی کنم.»

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از قوی‌ترین شخصیت‌هایی است که هاپکینز در طول مسیر حرفه‌ای خود ارائه کرده است (IMDb)

او باور دارد جذابیت لکتر از آن‌جاست که همچون «مفیستوفیلس» (نامی برای شیطان)، نقاط ضعف انسان و عمق شکنندگی‌اش را می‌داند. او همچنین راز یکی از مشهورترین مؤلفه‌های نقش را فاش کرد: «اگر بدون پلک‌زدن به یک سگ یا گربه نگاه کنید... می‌ترسد. این قدرت چشم است». همان چیزی که پایهٔ «نگاه ثابت» ترسناک لکتر شد.

میان تاریخ و خیال

وقتی از او پرسیدند ترجیح می‌دهد شخصیت‌های تاریخی را بازی کند یا شخصیت‌های خیالی، پاسخی داد که توجه سالن را جلب کرد: «همهٔ شخصیت‌ها خیالی‌اند... ما هم خیالی هستیم!»
او توضیح داد که هنگام آماده‌سازی نقش‌ها، حتی در مورد شخصیتی پیچیده مثل ریچارد نیکسون، خود را در پژوهش‌های طولانی‌مدت غرق نمی‌کند: «کمی تحقیق می‌کنم، اما اطلاعات زیاد ذهن را شلوغ می‌کند. مغز باید از آشوب خالی باشد.»
از نظر او بازی در نقش یک شخصیت تاریخی، بازآفرینی است، نه بازتولید واقعیت: «نیکسون من، نیکسون واقعی نیست... او نسخهٔ الیور استون است.»
او سپس خاطره‌ای طنزآمیز از روز تست گریم نقش نیکسون تعریف کرد؛ روزی که تیم گریم برایش بینی مصنوعی گذاشت، اما پس از برداشتن آن، ناگهان خطوط چهره نیکسون را در آینه دید و گفت: «یک کلاه، یک کفش، یک ضربهٔ کوچک گریم... کافی است تا ناگهان وارد روح شخصیت شوی.»

آنتونی هاپکینز در نمایی از «سکوت بره‌ها»

ترس... سایهٔ بازیگر و سوخت او

محور قوی‌تر سخنان هوبکنز دربارهٔ «ترس» بود؛ جایی که بی‌درنگ توجه‌ها را جلب کرد که چگونه این اسطورهٔ سینما و دارندهٔ نشان امپراتوری بریتانیا (CBE) می‌گوید: «ترس از شکست تمام زندگی‌ام همراهم بوده است، اما روبه‌رو شدن با آن در نتیجهٔ سلسله‌ای از حمایت‌ها و هل‌دادن‌هایی بود که از سوی کارگردانان و بازیگرانی که کنارم بودند دریافت کردم.» او داستانی تأثیرگذار دربارهٔ یکی از بازیگران آمریکایی تعریف کرد که هنگام تمرین‌های فیلم «نیکسون» تلاش کرده بود او را خرد کند. هابکینز می‌گوید به اولیور استون مراجعه کرد و خواست که از فیلم کنار گذاشته شود، زیرا احساس نمی‌کرد که توانایی ایفای نقش را دارد. پاسخ قاطع استون این بود: «تو هیچ جا نخواهی رفت. این نقش را بازی می‌کنی... چه تبدیل به موفقیت شود، چه یک شکست تمام‌عیار.»
هاپکینز ، یکی از مشهورترین و پربارترین بازیگران بریتانیایی در پاسخ به پرسشی از یکی از حاضران دربارهٔ راه رهایی از ترس در فرهنگ‌های محافظه‌کار، یکی از صریح‌ترین پاسخ‌هایش را داد: «وقتی بچه هستیم همیشه احمق به نظر می‌رسیم... بعد بزرگ می‌شویم و تجربه‌های احمقانه و خطرناک می‌کنیم... این زندگی است!» و ادامه داد: «نمی‌توانید از کودک بخواهید حرکت نکند یا حرف نزند... باید جرئت کنید کارها را انجام دهید... حتی اگر مردم به شما بخندند.»

آنتونی هوبکنز (جشنواره)

 

موسیقی... عشق نخست

در محور دیگری، هاپکینز دربارهٔ شیفتگی‌اش به موسیقی سخن گفت؛ هنری که به روح او نزدیک‌تر است. او توضیح داد که همسرش نخستین مشوق ورودش به این حوزه بوده و برای مخاطبان تعریف کرد که همسرش او را به نوشتن، آهنگ‌سازی و نقاشی تشویق کرده، با اینکه خود او به توانایی‌اش در هیچ‌یک از این مهارت‌ها باور نداشت. تا اینکه ارکسترهای جهانی، آثار او را در ریاض در سال ۲۰۲۳ نواختند. او با اشاره به شوپنهاور گفت: «موسیقی فراتر از تجربهٔ انسانی است... نمی‌توان آن را با کلمات بیان کرد.»
تماشاگران پس از پایان نشست با تصویر تازه‌ای از هاپکینز سالن را ترک کردند: فقط بازیگر نابغه‌ای نیست که «هانیبال لکتر»، «نیکسون» و «اودین» را آفریده؛ بلکه حکیمی است که زندگی، هنر و موسیقی را با شفافیتی شگفت‌آور تأمل می‌کند؛ نشستی که ترکیبی از طنز، فلسفه و سرکشی بود و با تشویق طولانی برای مردی به پایان رسید که از مرز شهرت عبور کرده و به مرحله‌ای آرام‌تر و عمیق‌تر رسیده؛ مرحله‌ای که خود او آن را «معجزهٔ بودن» می‌نامد.

 


جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
TT

جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)

پس از چند روز پرحرارت سینمایی که جده طی آن میزبان نمایش‌های نخست و صداهایی از چهار قاره بود، مراسم اختتامیه دوره پنجم «جشنواره بین‌المللی فیلم البحر الأحمر» در شبی برگزار شد که گستردگی تأثیر جهانی آن را به نمایش گذاشت و حضور رو‌به‌رشد سینمای سعودی را برجسته کرد؛ شبی با مشارکت چشمگیر شماری از نامدارترین ستارگان جهان از جمله جانی دپ، سلمان خان، یسرا، نادین لبکی و سر آنتونی هاپکینز؛ تصویری که جایگاه جشنواره را به‌عنوان پلی میان سینمای عرب و سینمای جهان تثبیت کرد.

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسهٔ «البحر الأحمر السينمائی»، از این دستاورد احساس غرور می‌کند (جشنواره)

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسه «البحر الأحمر»، در جریان مراسم گفت: «در طول ده روز گذشته، پرده‌های جشنواره، ما را از میان قاره‌ها و به جهان‌های تازه بردند. تجربه‌ای کم‌نظیر را با هم زیستیم، اما تأثیر آن عمیق است. غریبه‌هایی که در کنار هم می‌نشینند و مجذوب همان فیلم، همان داستان و همان شخصیت‌ها می‌شوند. این قدرت سینماست، و همچنان یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای فهم متقابل ما باقی خواهد ماند».
او مهم‌ترین آمارهای دوره پنجم را مرور کرد: نمایش ۱۱۱ فیلم از سراسر جهان، از جمله بیش از ۴۰ نمایش نخست جهانی یا منطقه‌ای، ۲۹۰ اکران سینمایی و ۳۰ هزار بلیت. همچنین جشنواره امسال میزبان هیئت‌هایی از ۹۷ کشور و بیش از ۴۰ هزار شرکت‌کننده از میان فیلم‌سازان بود.
الراشد درباره این اعداد گفت: «این‌ها فقط آمار نیستند، بلکه بیانگر جامعه‌ای سینمایی‌اند که هر سال گسترده‌تر می‌شود؛ کارگردانانی که شریک پیدا می‌کنند، پروژه‌هایی که کسانی را می‌یابند که به آن‌ها ایمان دارند، و تماشاگری که دلش را به روی دیدگاه‌های تازه می‌گشاید».

تجلیل از اسطوره آنتونی هاپکینز (جشنواره)

تجلیل‌هایی با حضور جهانی

پس از سخنرانی، مراسم تجلیل آغاز شد؛ مراسمی که جشنواره در آن از چهار نام اثرگذار بر سینمای جهان تقدیر کرد.
نخست، تجلیل از بازیگر و کارگردان سعودی، عهد کامل، که تجربه‌اش آمیزه‌ای از حضور محلی و بلندپروازی بین‌المللی بود. سپس ادریس البا، بازیگر و کارگردان بریتانیایی که در برنامه‌های جشنواره حضوری برجسته داشت، مورد تقدیر قرار گرفت. همچنین جشنواره از دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی و یکی از مهم‌ترین صداهای سینمایی پیش‌ران مرزهای تجربه بصری و روایی، قدردانی کرد.
اما تأثیرگذارترین لحظه، تجلیل از سر آنتونی هاپکینز بود؛ او موقر آرام و قدردانی آشکار روی صحنه آمد؛ لحظه‌ای که بیانگر احترام متقابل میان جشنواره و یکی از نمادهای بازیگری جهان بود.

دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی، و همسرش روی فرش قرمز (جشنواره)

جوایز تماشاگران

سپس مراسم به بخش اعلام جوایز رسید. فیلم «هجرة» ساخته کارگردان سعودی شهد أمین، با رأی تماشاگران، برنده جایزه فیلم العلا برای بهترین فیلم سعودی شد؛ و این فیلم بعدها جایزه هیئت داوران را نیز به کارنامه خود افزود، در تأکیدی دوباره بر حضور تجربه سینمای سعودی در عرصه رقابت.
همچنین فیلم «كولونيا» ساخته کارگردان مصری محمد صیام، برنده جایزه تماشاگران برای بهترین فیلم بین‌المللی شد، و فیلم «VI: در حرکت» اثر کارگردان فرانسوی ژولیت بینوش، جایزه الشرق برای بهترین مستند را کسب کرد.

درخشش سینمای کوتاه

در بخش مسابقه فیلم‌های کوتاه، هیئت داوران لوح تقدیر ویژه را به فیلم «جم 1983» ساخته جورج أبومحیّا اهدا کرد؛ در حالی که فیلم «الأراضي الفارغة/ سرزمین‌های خالی» اثر کریم‌الدین الألفی، جایزه یُسر نقره‌ای را به دست آورد.
اما یُسر طلایی نصیب فیلم فلسطینی «مهدَّد بالانقراض/ در معرض انقراض» ساخته سعید زاغا شد؛ فیلمی که رویکردی حساس به تنش انسانی در دل واقعیتی پیچیده ارائه می‌داد.
در بخش دستاورد سینمایی نیز، فیلم چینی «صداهای شب» از زانگ زونگشین برجسته شد؛ اثری که تجربه‌ای بصری با تکیه بر حس روایی نوآورانه به شمار می‌رفت.

بازیگر لبنانی جورج خبّاز، برنده جایزه بهترین بازیگر (جشنواره)

جوایز بازیگری

در حوزه بازیگری، سیو سو بین، بازیگر کره‌ای، برای نقش‌آفرینی‌اش در فیلم «دنیای عشق» برنده جایزه یُسر برای بهترین بازیگر زن شد؛ نقشی مبتنی بر بیان درونی و توان حمل معانی با کمترین حرکت.
اما جایزه بهترین بازیگر مرد به جورج خبّاز، بازیگر لبنانی، برای نقشش در فیلم «يونان» رسید؛ نقشی که توانایی بالای او را در ترکیب حساسیت انسانی با عمق دراماتیک آشکار ساخت.
همچنین سیرل عریس، نویسنده لبنانی، جایزه بهترین فیلمنامه را برای فیلم «نجوم الأمل والألم/ ستاره‌های امید و درد» دریافت کرد، و کارگردان أمیر فخرالدین نیز جایزه یُسر برای بهترین کارگردان را برای فیلم «يونان» از آن خود کرد.
در بخش فیلم‌های بلند، یُسر نقره‌ای به کارگردان شیرین دعیبس برای فیلم «اللي باقي منك/ باقیمانده تو» تعلق گرفت؛ و مراسم با اعلام مهم‌ترین برنده به پایان رسید: فیلم «زمین از دست رفته» ساخته أكیو فوجيموتو که یُسر طلایی برای بهترین فیلم بلند را دریافت کرد؛ نقطه اوجی برای فیلمی که با رویکردی کارگردانی‌شده و انسانی، روایتی فشرده و امضایی بصری روشن ارائه می‌داد.

جانی دپ، ستاره هالیوود، در حال سلام دادن به تماشاگران روی فرش قرمز (جشنواره)

دوره‌ای که افق‌های تازه‌ای گشود

دورهٔ پنجم با ارتقای سطح انتخاب‌های هنری، گسترده‌تر شدن مشارکت بین‌المللی و افزایش حضور سینمای سعودی در قلب صحنه متمایز شد؛ به‌گونه‌ای که به نظر رسید جشنواره مسیری روشن را برای تقویت صداهایی ترسیم می‌کند که حامل چشم‌اندازهای انسانی وسیع‌اند، و در عین حال فضایی رو به گسترش برای آثار سعودی حفظ می‌کند که سودای رقابت جهانی دارند.
در ترکیب فیلم‌های برگزیده در این سال تحولی چشمگیر دیده می‌شد؛ موضوعات هویت، مهاجرت، رابطهٔ فرد و جمع، و مفهوم حافظه به‌عنوان محرک روایت با قدرت حضور داشتند. از انتخاب‌های کمیتهٔ داوری چنین برمی‌آمد که آثاری که میان دیدگاه هنری روشن و بعد انسانی عمیق جمع می‌کنند، تواناتر در جلب توجه بوده‌اند. از میان آثار برنده، فیلم «زمین گمشده» به‌سبب زبان سینمایی آرامش که جزئیات کوچک را به صحنه‌هایی با نیروی عاطفی بالا بدل می‌کرد، اثری ماندگار گذاشت. در حالی که پیروزی فیلم «هِجرة» تأییدی بود بر اینکه سینمای سعودی وارد مرحله‌ای از بلوغ تکنیکی و هنری شده که بر تجارب رو به رشدش افزوده است.
با پایان‌یافتن دوره، آشکار بود که جشنواره دیگر تنها رویدادی جشن‌گونه نیست، بلکه سکویی است که در آن ملامح مرحله‌ای تازه از حضور سینمایی سعودی و جهان عرب شکل می‌گیرد. صداهای متنوع در هم آمیختند، و تجربه‌های جهانی در کنار تجربه‌های محلی قرار گرفتند. دایرهٔ سینما برای هرکسی گسترش یافت؛ چه آن‌که می‌خواهد داستانش را روایت کند، و چه آن‌که خواهان شنیدن داستانی دیگر است. و هنگامی که حاضران سالن را ترک کردند، احساسی باقی مانده بود که دورهٔ پنجم آغازی برای مرحله‌ای پخته‌تر است؛ مرحله‌ای که «البحر الأحمر» را به جشنواره‌ای تبدیل می‌کند که توان حمل سینمای محلی به جهان، و آوردن جهان به جده را دارد.
 

 


امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
TT

امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)

به دست آوردن نقش اصلی در فیلم افتتاحیه جشنواره سینمایی بین‌المللی «دریای سرخ » کار ساده‌ای نیست، اما وقتی همین بازیگر در همان دوره فیلم دیگری نیز داشته باشد، این یک اتفاق نادر در مسیر حرفه‌ای هر هنرمندی است. این دقیقاً همان چیزی است که امیر المصری، بازیگر بریتانیایی-مصری، تجربه می‌کند؛ او ستاره فیلم «العملاق/ غول» است که افتتاحیه پنجمین دوره جشنواره را رقم زد و توجه گسترده‌ای را جلب کرد، و هم‌زمان نقش اصلی فیلم «القصص/داستان‌ها» به کارگردانی ابوبکر شوقی، یکی از رقبای برجسته در مسابقه رسمی فیلم‌های بلند را نیز برعهده دارد.
المصری که طی سال‌های گذشته نامش به‌عنوان یکی از مهمانان آشنای جشنواره ثبت شده، امسال با لحنی متفاوت و حضوری پخته بازگشته است تا جزئیات تجربه خود را روایت کند: «وقتی مدیرعامل جشنواره، آقای فیصل بالطيور، با من درباره فیلم (غول) صحبت کرد، نمی‌دانستم قرار است آن را به‌عنوان فیلم افتتاحیه انتخاب کنند. ممکن بود فیلمی تجاری با یک ستاره هالیوودی را انتخاب کنند، اما آنها می‌خواستند افرادی مثل من را روی صحنه، در کنار ستاره‌های جهانی مانند مایکل کین و ایشواریا رای، ببینند».
المصری این لحظه را نقطه عطفی در مسیر حرفه‌ای خود می‌داند و با لحنی پرستش‌آمیز می‌افزاید: «من شیفته جشنواره هستم؛ هر سال می‌بینیم که هر دوره بهتر از قبلی است». او ادامه می‌دهد: «من بسیار از مرحله‌ای که اکنون به لحاظ هنری تجربه می‌کنم لذت می‌برم، به‌ویژه اینکه کم اتفاق می‌افتد یک بازیگر در دو فیلم در جشنواره‌ای به بزرگی (دریای سرخ) نقش اصلی داشته باشد».

صحنه‌ای از فیلم افتتاحیه جشنواره «غول» با بازی امیر المصری (جشنواره)

«غول»... مربی یا استعداد؟

حضور المصری در فیلم «غول» فراتر از یک نقش اصلی است؛ فیلم ساختی حساس دارد که نیازمند اجرای دقیق و آگاهانه شخصیت نسیم حمید است، ورزشکاری که در دهه ۹۰ در بریتانیا انقلابی در تصویر ورزشکار مسلمان ایجاد کرد و همزمان بحث‌های بی‌پایانی درباره رابطه‌اش با مربی افسانه‌ای‌اش، که نقش او را پیرس بروسنان بازی می‌کند، برانگیخت.
المصری درباره تشابه این داستان با زندگی خود می‌گوید: «بسیار... هر دوی ما نظرات منفی را نادیده می‌گیریم و با اصرار مسیرمان را ادامه می‌دهیم».
فیلم از یک صحنه کوچک در شفلید بریتانیا آغاز می‌شود، جایی که مادر پسری هفت ساله از مربی می‌خواهد فرزندش را برای مقابله با زورگویی آموزش دهد؛ لحظه‌ای که معمولی به نظر می‌رسد، اما پایه و اساس یک اسطوره می‌شود. مربی استعداد را از همان نگاه نخست تشخیص می‌دهد و نسیم را به همراه سه برادرش به رینگ می‌برد تا بلافاصله کشف کند که این کودک نحیف چیزی دارد که نمی‌توان آموزش داد. از این نقطه، داستان فیلم از خیابان‌های محله به قهرمانی جهان گسترش می‌یابد، تا زمانی که فروپاشی‌ها و تنش‌ها نشان می‌دهد رابطه بین ورزشکار و مربی چقدر شکننده است.
فیلم با هوشمندی پرسشی مطرح می‌کند: «غول واقعی کیست، مربی یا استعداد؟» این سؤال در صحنه‌ای تکان‌دهنده به اوج می‌رسد، وقتی دو طرف رو در رو می‌شوند؛ نسیم می‌گوید: «این استعداد از طرف خداست و باید از آن بهره ببرم بدون اینکه کسی را مقصر بدانم». مربی پاسخ می‌دهد: «استعداد تو هیچ ارزشی ندارد اگر من آن را کشف و ۱۶ سال پرورش نداده باشم».

امیر المصری... سالی سرنوشت‌ساز که موقعیت او را میان بازیگری و هویت هنری‌اش تغییر می‌دهد (جشنواره)

حضور واقعی نسیم حمید، ورزشکار بازنشسته، در نمایش فیلم اتفاقی ویژه بود؛ او پس از سال‌ها غیبت در جشنواره حاضر شد، لبخند زد و با تأثر گفت: «این فیلم به تو می‌گوید: (به نام خدا... مسیر جدیدت را آغاز کن!)»؛ گویی اسطوره به شکل نمادین مشعل را به بازیگری که آن را بازسازی کرده، سپرده است.

مرحله‌ای جدید... پروژه‌هایی به‌صورت عمده

با توجه به اینکه هویت هنری امیر المصری از تلاقی فرهنگ‌های عربی و غربی شکل گرفته است، دقیقاً همان‌طور که در فیلم «غول» مشاهده می‌شود، پرسشی درباره تأثیر این تلفیق فرهنگی ضروری به نظر می‌رسد. او با تأملی روشن در ماهیت انتخاب‌های خود پاسخ می‌دهد: «مهم‌تر این است که بر پروژه تمرکز کنم، هر چه باشد، چه در جهان عرب و چه خارج از آن». سپس توضیح می‌دهد: «همیشه این سؤال‌ها ذهنم را مشغول می‌کند: آیا این اثر می‌تواند چیزی درونی را به حرکت درآورد؟ آیا می‌تواند پیامی را منتقل کند؟» و اشاره می‌کند که فیلم «غول» کاملاً در این چارچوب قرار می‌گیرد.
این انگیزه باعث شد تا گامی را بردارد که مدتی طولانی به تعویق افتاده بود؛ یعنی تأسیس یک شرکت تولید در بریتانیا. المصری می‌گوید: «اخیراً شرکتی برای تولید تأسیس کردم که حدود سه ماه پیش راه‌اندازی شد، و در مرحله بعد قصد دارم آثاری را تولید کنم که نه تنها متعلق به من باشد، بلکه برای افرادی که شبیه من هستند نیز باشد». او درباره پروژه جدیدش صحبت می‌کند، گویی می‌خواهد سنگ بنای هویت تولیدی آینده‌ای را بگذارد که مکمل آن چیزی باشد که در جلوی دوربین آغاز کرده است.

جدیدترین پروژه‌ها

در مورد تازه‌ترین پروژه‌هایش، او می‌گوید: «فیلمی در آلمان تازه به پایان رساندم، و اگر در جشنواره‌ای مانند (دریای سرخ) نمایش داده شود، یعنی توانسته‌ایم توجه را به مسئله‌ای بسیار مهم جلب کنیم که وقتی آن را خواندم، مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد. این فیلم اهمیت زیادی خواهد داشت».
با اینکه المصری از ذکر دقیق موضوع خودداری می‌کند، اما صحبت‌هایش نشان می‌دهد که این فیلم موضوعی سنگین و مرحله‌ای متعهدتر در انتخاب‌های سینمایی او خواهد بود.
در پایان مصاحبه، پنجره‌ای به پروژه جدیدی برای علاقه‌مندان درام باز می‌کند و تأکید می‌کند که برای بازی در سریال «قاتل» (سفّاح) با کارگردان هادی الباجوری آماده می‌شود، که قرار است از طریق پلتفرم «شاهد» پخش شود. این اثر از داستان واقعی یک قاتل سریالی در قلب قاهره الهام گرفته و این بار او را به سوی ژانر رازآلود و دنیاهای تاریک می‌برد.