وزیر فرهنگ عراق به «الشرق الاوسط»: برنامه ما همکاری عملی با سعودی است

او گفت کشورهای عربی زیر سقف فرهنگ جمع می شوند

وزیر فرهنگ و گردشگری و آثار تاریخی عراق
وزیر فرهنگ و گردشگری و آثار تاریخی عراق
TT

وزیر فرهنگ عراق به «الشرق الاوسط»: برنامه ما همکاری عملی با سعودی است

وزیر فرهنگ و گردشگری و آثار تاریخی عراق
وزیر فرهنگ و گردشگری و آثار تاریخی عراق

دکتر حسن ناظم وزیر فرهنگ و گردشگری و آثار تاریخی عراق گفت «حضور عراق به عنوان مهمان افتخاری در دوره امسال نمایشگاه بین المللی کتاب ریاض نمادی از روابط رو به گسترش بین عراق و سعودی و تلاش خستگی ناپذیر دستگاه های دیپلماسی دو کشور برای بسترسازی در راستای همکاری عملی در حوزه های مختلف است».

ناظم افزود «عراق در یک شرایط غیر عادی در دوره امسال نمایشگاه بین المللی کتاب ریاض شرکت می کند که می تواند منجر به افزایش زمینه های همکاری دو جانبه و تقویت همگرایی فرهنگی شود».

او در گفتگو با «الشرق الاوسط» خاطر نشان کرد «روابط دیپلماتیک بین عراق و کشورهای عربی پیرامون وارد فاز تازه ای شده و همکاری و رایزنی دو جانبه افزایش یافته است. فرهنگ عراقی در آستانه تحول و احیای پیوندهای قبلی به ویژه با فرهنگ عربی است چون کشورهای عربی زیر سقف فرهنگ جمع می شوند و عراق که در صد سال گذشته همواره بازیگر عمده در حوزه فرهنگ عربی بوده دوباره با تحول جدید و احیای پیوند با جهان عرب به خصوص سعودی به این محیط بازمی گردد».

وزیر فرهنگ عراق توضیح داد «سفر شاهزاده بدر بن عبد الله بن فرحان وزیر فرهنگ سعودی به بغداد پایتخت عراق در آوریل ۲۰۱۹ انعکاس مثبت در جامعه عراق داشت و این سفر «غیر معمولی» سرآغاز همکاری فرهنگی واقعی بین دو کشور شد».

وزیر فرهنگ عراق چند روزی قبل از افتتاح نمایشگاه بین المللی کتاب ریاض برای دریافت کتیبه تاریخی گیلگمش از جمله آثار باستانی نفیس عراق به واشنگتن سفر کرده بود و آنجا با «الشرق الاوسط» گفتگو کرد.

متن گفتگو به شرح زیر است:

حضور عراق در نمایشگاه بین المللی کتاب ریاض امسال را چگونه ارزیابی می کنید؟

عراق در شرایط غیر عادی در نمایشگاه بین المللی کتاب ریاض امسال مشارکت فعال دارد. روابط بین سعودی و عراق در بخش های گوناگون از جمله فرهنگ و اقتصاد در حال گسترش است. تلاش های گسترده دولت سعودی و عراق برای بازگشت و احیای روابط مشترک محوری و بنیادین به بار نشست و عراق در این نمایشگاه شرکت کرد. پیوندهای فرهنگی برای تنظیم روابط بین جوامع نقش کلیدی ایفا می کنند. به نظرم پیوندهای فرهنگی بین دو کشور اصولا دچار گسست نشده چون فرهیختگان و هنرمندان و اساتید دانشگاه در دو کشور همواره همکاری های مشترک فرهنگی و هنری داشته و دارند. بنده به شخصه روابط و مناسبات ویژه در محافل آکادمیک و دانشگاهی و فرهنگی سعودی دارم و قبل از شرکت در نمایشگاه چندین بار به سعودی سفر کردم. بنابراین، حضور عراق در نمایشگاه بین المللی کتاب در این شرایط غیر معمولی منجر به افزایش و تقویت زمینه های همکاری بین دو کشور و تقویت پیوندهای فرهنگی و نیز برنامه های هنری می شود و بستری برای همکاری مشترک با توجه به تفاهم نامه ای می شود که پیشتر بین دو کشور منعقد شد.

این ارتباط فرهنگی بین دو کشور برای عراق و برای میراث فرهنگی و ادبی دو طرف چه اهمیتی دارد؟

ارتباط فرهنگی بین دو کشور حتما باید صورت بگیرد چون سعودی و عراق فرهنگ مشترک دارند و نیاز نداریم برای نشان دادن پیوندهای مشترک تاریخی و فرهنگی سند و دلیل بدهیم. سعودی و عراق همسایه هستند و پیوندهای فرهنگی و خانوادگی و عشایری دارند. ما و سعودی در بسیاری از جنبه های فرهنگی شباهت داریم. ادبیات و به خصوص شعر و حتی اندیشه سعودی در عراق ریشه دوانیده و جنبه های فرهنگی عراقی نیز به عنوان یکی از ستون های فرهنگ عربی در سعودی حضور دارند. بزرگان ادبیات و فرهنگ عراقی از دهه هفتاد میلادی در سعودی حضور و اقامت داشتند و آثار آنان تا حالا در سعودی قابل ملاحظه است. در مقابل فرهیختگان سعودی که سهم بسزایی در رشد فرهنگ عربی داشتند در فرهنگ عراقی نیز تاثیر گذار بودند. این بده بستان و پیوندها بستر ساز عمده گسترش و تحکیم مناسبات دو کشور است.

 

بسیاری از چهره های بارز ادبیات و اندیشه و هنر عراقی در نمایشگاه امسال ریاض مورد تقدیر قرار می گیرند. محمد مهدی الجواهری و بدر شاکر السیاب و علی جواد الطاهر با آهنگ های آهنگساز معروف عراقی نصیر شمه و ترانه های سعدون جابر و پس زمینه ویرانه های «اور و بابل و نمرود» گرد هم می آیند. این سخاوت عراق را چگونه ارزیابی می کنید؟

برنامه برگزار کنندگان نمایشگاه بین المللی کتاب ریاض در خصوص عراق به عنوان مهمان افتخاری این رویداد بسیار گسترده و سخاومندانه و هدفمند تنظیم شده که شب شعر و همایش های اندیشه و سخنرانی را در برمی گیرد. بنابراین، هیات عراقی شرکت کننده در نمایشگاه جمعی از فرهیختگان و هنرمندان و شاعران مطرح عراق را در خود جای داده است. شاعران و نویسندگان و منتقدان فقید عراقی مثل محمد مهدی الجواهری شاعر بزرگ عرب و بدر شاکر السیاب شاعر نوگرای عرب و علی جواد الطاهر ناقد سرشناس مورد تقدیر قرار خواهند گرفت. علی جواد الطاهر چند سالی استاد دانشگاه های سعودی بود. این برنامه پربار نمایشگاه جنبه هنر را هم در برمی گیرد. نصیر شمه و سعدون جابر مورد تقدیر قرار می گیرند و سخنرانی های گوناگون درباره آثار عراق انجام می شود.. بنابراین یک پکیج کامل درباره عراق خواهد بود و به این مناسبت جا دارد از برگزار کنندگان و مسئولان سعودی به خاطر تلاش گسترده برای تنظیم برنامه های عراق در نمایشگاه تشکر کنیم.

 

فرهنگ و آثار تاریخی چطور می تواند آب رفته را به جوی بازگرداند؟

حقیقت این است که حتی در سال هایی که متاسفانه روابط دو کشور بر اثر شرایط سیاسی تیره و تار شد پیوندهای فرهنگی پا برجا ماندند. مناسبات فرهنگی در آن سال ها قطع نشد. فرهیختگان عراقی و اساتید دانشگاه دو کشور با هم ارتباط داشتند چون بخش اندیشه و نقد و فلسفه و ترجمه و زبان شناسی همواره پویا است و دچار جمود نمی شود. پژوهشگری که در سعودی کار می کند به دنبال نشر آثارش در تمام کشورهای عربی از جمله در عراق است. پژوهشگری که در عراق کار می کند دوست دارد تولیدات فرهنگی و تاریخی اش به دست مخاطبان در سعودی و کشورهای عربی دیگر برسد چون فرهنگ بدون مرز است و با وجود تیرگی روابط احیانا بین کشورها اما فرهنگ تحت تاثیر شرایط سیاسی قرار نمی گیرد.

با این حساب مسئولیت حوزه فرهنگ و فرهیختگان سنگین تر است؟

بله. فرهنگ اینک مسئولیت سنگینی دارد به خصوص که شرایط مناسبی برای احیای پیوندهای اصلی فرهنگی در سعودی و عراق ایجاد شده است. حالا روابط کم رونق در بخش فرهنگ تاثیر منفی می گذارد اما دوره کنونی مرحله رونق و شکوفایی است چون مراکز تصمیم گیری سیاسی شجاعت به خرج می دهند و بستر ساز آغاز مناسبات نوین در حوزه های گوناگون و فراموش کردن گذشته هستند. ما شورای هماهنگی بین سعودی و عراق را داریم که خود این نهاد قالبی برای همکاری های گوناگون از جمله حوزه فرهنگ ایجاد می کند. چندین تفاهم نامه فرهنگی بین دو کشور امضا شده و در آینده شاهد تحکیم پیوندهای فرهنگی خواهیم بود که برای مردم دو کشور نوید بخش است.

سفرهای متقابل بین مسئولان دو کشور داشتیم. شما به سعودی رفتید و شاهزاده بدر بن عبد الله بن فرحان وزیر فرهنگ سعودی به عراق سفر کرد. همکاری فرهنگی دو جانبه را چگونه ارزیابی می کنید؟ و چشم انداز این همکاری چگونه است؟

شاهزاده بدر بن عبد الله بن فرحان وزیر فرهنگ سعودی چندی پیش به عراق سفر و از اماکن فرهنگی عراق دیدن کرد. او از خیابان المتنبی بازدید کرد که مورد توجه وی قرار گرفت. این خیابان «نگین» فرهنگ عراق است. بنده و شاهزاده بدر بن عبد الله بن فرحان در ویدئو کنفرانس «زوم» جلسه داشتیم و در فضای دوستانه برای حضور عراق در این نمایشگاه برنامه ریزی کردیم و چند طرح مطرح شد از جمله اینکه هفته های هنر و فرهنگ در بغداد و ریاض برگزار کنیم. وزیر فرهنگ سعودی از این برنامه ها استقبال کرد یعنی به عبارت دیگر پایه های اصلی را گذاشتیم و چرخ شروع به حرکت کرده و نیازی نیست به عقب برگردیم.

وزارت فرهنگ و گردشگری و آثار تاریخی عراق تمایل بسیاری برای احیای مناسبات با کشورهای عربی دارد چه برسد به سعودی که پیوندهای مشترک تاریخی با این کشور داریم.

و نمایشگاه کتاب؟

تنظیم کنندگان نمایشگاه کتاب ریاض و به ویژه شاهزاده بدر توجه ویژه ای به غرفه عراق و برنامه های عراق داشتند تا بتوانند برای مشارکت فرهنگی عراق در نمایشگاه ریاض برنامه ریزی کنند و ما هم به عنوان مهمان افتخاری از شرکت در نمایشگاه استفاده می کنیم. برنامه های متنوعی از جمله موسیقی و سخنرانی داریم. مهارت و دقت در تنظیم این رویداد و تشویق برای گنجاندن برنامه های بیشتر قابل ملاحظه است. وزارت فرهنگ سعودی از حضور عراق در نمایشگاه بین المللی کتاب ریاض استقبال کرد که این مایه سرور و خوش بینی به آینده روابط دو جانبه است.

 

برنامه های فرهنگی و ادبی و هنری عراقی دیگری در سعودی در دست اجرا است؟ چه برنامه های مشترکی در آینده دارید؟

شورای هماهنگی عراق و سعودی یک اقدام و همکاری مشترک تنظیم کرده است. دو کشور برای ثبت «درب زبیده» جاده قدیمی حج در یونسکو تلاش می کنند. با توجه به پیوندهای جغرافیایی و فرهنگی بین دو کشور پیوندهای تاریخی فراوانی داریم و به همین دلیل طرح تنظیم چند پروژه هنری را داریم. ضمنا توافق اولیه ای برای برگزاری هفته های فرهنگ و هنر در بغداد و ریاض انجام شده است.

 

چند مرکز نشر و چند عنوان کتاب عراقی در نمایشگاه کتاب ریاض شرکت می کنند؟

۲۰ مرکز نشر عراقی در نمایشگاه بین المللی کتاب ریاض هستند که در این میان مراکز نشر دولتی وزارت فرهنگ و گردشگری و آثار باستانی یعنی مرکز نشر امور کل فرهنگی حضور دارند. مرکز ترجمه المامون و انتشاراتی فرهنگی کودکان و مرکز نشر کردی که کارکرد ارتباطی بین فرهنگ کردی و فرهنگ عربی ایفا می کند هم در نمایشگاه شرکت می کنند. به اینها باید انتشارات وابسته به سازمان کل میراث فرهنگی و آثار باستانی را هم افزود که شامل کتاب و مجله های گوناگون مثل مجله پرآوازه «سومر» و غیره می شود. در کل نزدیک ۵۰۰ عنوان کتاب عراقی در نمایشگاه بین المللی کتاب ریاض حضور دارند.

آثار تاریخی عراق

شما برای دریافت کتیبه تاریخی گیلگمش از جمله آثار باستانی نفیس عراق که به خارج کشور منتقل شده بود به واشنگتن رفتید. آماری درباره آثار تاریخی عراقی دزدیده شده دارید که کجا هستند؟

تعداد بی شماری از آثار تاریخی عراق دزدیده شده است. به جز آثار دزدیده شده از موزه عراق که ثبت شده اند اشیای تاریخی دیگری هم به سرقت رفته و ما آمار و اسنادشان را داریم و این موضوع را پیگیری می کنیم. برخی از این اشیا را پس گرفتیم و برای استرداد بقیه آثار تلاش می کنیم و سازمان کل آثار تاریخی و میراث فرهنگی و وزارت خارجه عراق از طریق روابط و رایزنی و سفارتخانه های عراق در خارج همکاری می کنند. کشورهای دوست عراق هم از انتقال غیر قانونی آثار تاریخی عراق جلوگیری می کنند و قاچاق و داد و ستد قطعات عراقی را جرم می شمارند.

بقیه آثار تاریخی هم به دلیل کاوش و حفاری های فله ای و بی حساب و کتاب در عراق دزدیده شده اند. عراق کشور وسیعی است و تمدن های متنوعی در طول تاریخ در این کشور بوده اند. هر کجا بروید و حفاری انجام بدهید آثار آشوری ها و بابل و سومر و اکد و کیش و غیره از دل خاک بیرون می آید. عراق گنجینه ای از آثار تاریخی است و کنترل و تنظیم کاوش و حفاری باستان شناسی کار آسانی نیست و پلیس اماکن تاریخی و حتی فناوری های نوین از پس آن برنمی آید. قاچاقچیان و باندهای سرقت آثار تاریخی عراق فراوان هستند که البته حالا سرقت این قطعات قدری کم تر شده و به اندازه ۲۰۰۳ نیست چون کنترل و نظارت افزایش یافته است.

چه تلاش هایی در سطح منطقه برای حفاظت از آثار تاریخی کل خاورمیانه انجام می شود؟

اول از عراق شروع کنیم که آگاهی مردم درباره آثار تاریخی و پس گرفتن اشیای به سرقت رفته افزایش یافته است و خیلی از افرادی که اشیای باستانی و تاریخی را دزدیده اند یا به دستشان رسیده برای پس دادن آنها داوطلبانه به وزارت فرهنگ و آثار باستانی مراجعه می کنند. این آگاهی باید در کشورهای همسایه هم افزایش پیدا کند چون کشورهای همسایه عراق مراکز انتقال غیر قانونی آثار باستانی عراق هستند و از آنجا به آمریکا و اروپا فرستاده می شود. پس اگر قاچاق قطعات تاریخی از عراق انجام نشود از کشورهای همسایه عراق ارسال می شود. خواهش ما از کشورهای دوست و همسایه عراق که مراقب آثار تاریخی هستند این است که از قاچاق این قطعات جلوگیری کنند و با وضع قوانین تجارت و قاچاق آثار تاریخی را جرم معرفی کنند چون حفاظت از میراث و آثار تاریخی خاورمیانه شامل حال فقط عراق نمی شود بلکه تمام کشورها مثل سعودی و سوریه و ترکیه و ایران آثار باستانی عظیمی دارند و به مصلحت همه است که این آثار مورد حمایت قرار بگیرد و با صدور قوانینی از قاچاق و دزیدن آنها جلوگیری شود.

گردشگری تاریخی و فرهنگی در عراق کی برای گردشگران جهان پا می گیرد؟

گردشگری تاریخی و فرهنگی در عراق هیچگاه رونق نداشته و باید به این حقیقت اذعان کرد! رژیم های استبدادی در عراق قبل از ۲۰۰۳ در کل روی خوش به گردشگری نشان نمی دادند چون به گردشگران و تمام زائران به دیده شک و تردید نگاه می کردند. بنابراین گردشگری فرهنگی و تاریخی در عراق قبل از ۲۰۰۳ وجود نداشت و تنها به باستان شناسان و کاوشگران و گروه های حفاری خارجی محدود می شد که از قبل در این باره با حکومت توافق می کردند.

 

عراق پس از دوره تحول و باز شدن فضا با چالش های امنیتی و حملات تروریستی گسترده مواجه شد که فضای ناامنی برای گردشگران در کل و نه فقط گردشگری تاریخی و فرهنگی به وجود آورد. اما حالا که دستاوردهای عظیمی در زمینه ریشه کن کردن تروریسم داشتیم و فضای نسبتا امنی ایجاد شده تلاش و اقدامات و برنامه های فراوانی برای رونق دادن به گردشگری فرهنگی و تاریخی انجام می شود به طوری که بازدیدکنندگان به گروه های باستان شناسی و حفاری تخصصی خارجی محدود نباشد.. تشویق صورت گرفته به ویژه پس از سفر پاپ واتیکان به استان ذی قار ناصریه و بازدید او از «خانه ابراهیم» در منطقه باستانی مهم اور و حالا در حال برنامه ریزی برای احیای گردشگری تاریخی و فرهنگی در عراق هستیم به خصوص اماکنی که برای اتباع برخی ادیان مقدس هستند. ما آثار تاریخی و دیدنی در بابل و آشور داریم که در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده اند. اما باید اوضاع اقتصادی اندکی بهبود پیدا کند چون بهینه سازی و احیای اماکن گردشگری نیازمند تعمیرات و برقراری زیر ساختارهای لازم برای خدمت به گردشگران و زائران است و ما در حال برنامه ریزی هستیم و به امید خدا اوضاع اقتصادی که بهبود پیدا کند حال و روز گردشگری تاریخی هم بهتر می شود.

فرهنگ

شما استاد دانشگاه و پژوهشگر و نویسنده و منتقد هستند. حوزه فرهنگ عراق را چگونه ارزیابی می کنید؟

به نظرم فرهنگ در عراق کارکرد تولیدی و تاثیر گذاری خود را از دست نداده است و معتقدم که دستاوردها و پیشینه های فرهنگی در کشورها به دلیل فروپاشی حکومت ها از بین نمی رود. بله. مشکل و شرایط دشوار و گرفتاری زیاد داریم چون کشور در ۲۰۰۳ مورد حمله قرار گرفت و اشغال شد. به اینها باید مشکلات و چالش های به جا مانده از رژیم دیکتاتوری سابق را اضافه کرد که همه اینها بی تردید زخم های فراوانی بر پیکر فرهنگ عراق به جا گذاشتند و تولیدات فرهنگی تحت تاثیر قرار گرفت. اما همیشه می گویم که حکومت ها فرومی پاشند و تمدن ها نیست و نابود می شود اما فرهنگ پابرجاست.

عراق هنوز بستر زایش جریان روشنفکری و استادان دانشگاه و طرح های فرهنگی فردی است.. طرح هایی در حوزه هنر و اندیشه.. اما به زیرساختارهای بیشتر نیاز داریم تا روشنفکران و هنرمندان بتواند به فعالیت ادامه دهند.

شما می گویید که دولت هدف تعامل با محیط پیرامونی را دنبال می کند اما این هدف چطور اجرا می شود؟

بله. مرحله کنونی فصل نوینی از ارتباط و تعامل با پیرامون و دنیا را رقم می زند. دولت عراق در شرایط کنونی به خصوص در دو سال گذشته تلاش های گسترده ای برای ارتباط و تعامل انجام داده و اسم سال جاری را سال دیپلماسی گذاشته است.

رویکرد تعاملی دولت عراق یک رویکرد جدید در خصوص مناسبات با کشورهای همسایه بوده و هدف احیای نقش عراق به عنوان بازیگر موثر منطقه است. عراق نقطه التقای حتی کشورها و گروه های درگیر در خاورمیانه است. سفرهای مصطفی الکاظمی نخست وزیر به سعودی و امارات و نشست سران عراق و اردن و مصر فضای مناسبی نه تنها برای رونق گرفتن فرهنگ عراق و پیوند دوباره بین فرهنگ عراق و دنیا ایجاد کرد بلکه حوزه های اقتصاد و اجتماعی عراق هم جان دوباره گرفتند.

حوزه فرهنگ عراق در آستانه تحول قرار دارد و هدف احیای پیوندها بین فرهنگ عراقی و فرهنگ عربی است چون فرهنگ مثل سقفی است که کشورهای عربی زیر آن جمع می شوند. عراق نقش کلیدی در شکل گیری فرهنگ عربی در صد سال گذشته داشته و حالا هم دوباره با کشورهای عربی به ویژه همسایگانش از جمله سعودی ارتباط برقرار می کند.

 



«امید، بیماری محبوب من است»… گذشته و زخم‌هایش در قالب رمان

«امید، بیماری محبوب من است»… گذشته و زخم‌هایش در قالب رمان
TT

«امید، بیماری محبوب من است»… گذشته و زخم‌هایش در قالب رمان

«امید، بیماری محبوب من است»… گذشته و زخم‌هایش در قالب رمان

در تناقض نهفته در عنوان رمان «الامل مرضی المفضل/ امید، بیماری محبوب من است» نوشته مینا ناجی، رمان‌نویس مصری، یکی از تنش‌های اساسی اثر شکل می‌گیرد؛ قهرمانی که تاریخچه شخصی‌اش از بیماری روانی، رابطه او با جهان را محدود کرده است، پیوسته در پی زندگی‌ای فراتر از این محدودیت‌هاست، اما خود را اسیر جهانی می‌یابد که در خیال و تجربه‌های معرفتی‌اش گسترده و در تجربه واقعی زندگی‌اش تنگ و محدود است. به این ترتیب، امید برای او هم‌زمان به تسلایی در برابر رنج و منبعی دیگر برای رنج کشیدن تبدیل می‌شود.
در این رمان که انتشارات «بیت‌الحکمه» در قاهره آن را منتشر کرده است، زندگی «میشل» میان تاریخچه خانوادگی آکنده از اختلال‌ها و زخم‌های کودکی، و روابط عاطفی‌ای که میان رهایی و بازتولید رنج در نوسان‌اند، تقسیم می‌شود. نویسنده در فصل‌های کوتاهی با عنوان‌های انتزاعی، از جمله «رابطه»، «گربه»، «مونث»، «شعر»، «تاریخ» و «خود»، از جزئیات زندگی روزمره تکیه‌گاه‌هایی برای روایت می‌سازد؛ جزئیاتی که بیشتر به مفاصل پیکری می‌مانند که قهرمان با زخم‌های پراکنده‌اش آن را وارسی می‌کند.
گذشته همچون نیرویی احضار می‌شود که همچنان به شکل دادن به آگاهی و انتخاب‌های میشل ادامه می‌دهد. در رابطه او با پدرش، که از نظر جسمی حضور دارد اما از نظر عاطفی غایب است، تناقض میان سلطه و محرومیت آشکار می‌شود؛ پدر خواسته‌های خود را بر پسرش تحمیل می‌کند و در همان حال، از او محبت و نزدیکی می‌طلبد، تا آنجا که اقتدارش به احساس گناهی درونی تبدیل می‌شود و میشل را وامی‌دارد مسئولیت فاصله میان خود و پدرش را بر عهده بگیرد.
این زخم به گذشته‌ای دورتر در تاریخ خانواده نیز امتداد می‌یابد؛ گذشته‌ای که داستان مادربزرگِ مبتلا به اختلال روانی شدید در مرکز آن قرار دارد. از خلال این داستان، بیماری از محدوده تجربه فردی فراتر می‌رود و به بخشی جدایی‌ناپذیر از حافظه خانوادگی و الگوهای ترس و بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود؛ الگوهایی که از نسلی به نسل دیگر بازمی‌گردند.
طنین این الگو در رابطه میشل با معشوقه‌اش «هند» نیز شنیده می‌شود؛ جایی که هر یک از آن دو، دیگری را فرصتی برای التیام زخم‌های کهنه می‌یابد. این رابطه به میشل امکان می‌دهد از برخی محدودیت‌هایی که «هراس» بر او تحمیل کرده است، فراتر برود؛ با این حال، عشق از ترس او از رها شدن و طرد شدن جدا نیست و با گرایشش به رمانتیک جلوه دادن رنج نیز درهم می‌آمیزد، تا آنجا که «شکست به بهانه‌ای برای شعله‌ور کردن تراژدی رمانتیک در درون او تبدیل می‌شود». در اینجا، مفهوم «اجبار به تکرار» فرویدی از زبان راوی مطرح می‌شود؛ در رابطه‌ای که به نظر می‌رسد عشق تازه، بازاجرای زخمی قدیمی و تلاشی دوباره برای تغییر سرنوشت آن است.
نکته قابل‌توجه این است که اندیشه‌های میشل در موقعیت‌های گوناگون رمان بازمی‌گردند و عبارتی که در ابتدا یقینی به نظر می‌رسید، به پرسشی بدل می‌شود. گفته او، «زندگی مجموعه‌ای از انتخاب‌هاست»، بعدتر در قالب جمله‌ای آمیخته به تردید بازمی‌گردد: «آیا گفته بود زندگی مجموعه‌ای از انتخاب‌هاست؟»؛ بازنگری‌ای در معنای آزادی انتخاب، در برابر تاریخچه‌ای از محدودیت‌های روانی و اجتماعی که او خود انتخابشان نکرده است.

شکل‌گیری معرفتی

این موضوع با آگاهی او از سن و زمان نیز پیوند دارد. میشل در سال‌های نخست زندگی‌اش تصور می‌کرد در بیست‌سالگی خواهد مرد، اما در دهه سی زندگی‌اش خود را در برابر حیاتی می‌یابد که انتظار نداشت تا این اندازه ادامه پیدا کند. در اینجا، خودِ زنده ماندن به انگیزه‌ای برای امید تبدیل می‌شود و شاید در این تصور او که «بیرون از زندگی پیشینش بزرگ خواهد شد»، میلش به این امر آشکار می‌شود که زمان او را از گذشته رها کند؛ پیش از آنکه دریابد افزایش سن لزوماً به معنای رهایی از چنگال گذشته نیست.
بیماری در این رمان چیزی بیش از درون‌مایه‌ای تکرارشونده است؛ بیماری در شکل‌گیری رابطه قهرمان با مکان، دیگران و آینده دخالت می‌کند. هراس از فضاهای باز (آگورافوبیا) تحرک او را در میان غریبه‌ها محدود می‌سازد و راه را بر فرصت‌های شغلی و عاطفی او می‌بندد. حتی رابطه‌اش با هند را نیز از نو چنین می‌خواند: «رابطه‌ای که با بیماری آغاز شد، بیماری بر آن مهر زد و با بیماری پایان یافت.» به این ترتیب، بیماری به ابزاری برای تفسیر تجربه و بازچینی روایت آن تبدیل می‌شود.
در کنار این روند، راوی دانای کلی حضور دارد که به‌عنوان نویسنده و روشنفکر، بسیار به ذهن و آگاهی میشل نزدیک است. ارجاعاتی به رولان بارت، داستایفسکی، والتر بنیامین و فروید در لابه‌لای روایت جای گرفته‌اند و این مرجعیت‌های فکری با دانشی انباشته درباره بیماری روانی درهم می‌آمیزند؛ دانشی که در بستر تاریخچه خانوادگی و تجربه‌های شخصی میشل شکل گرفته است.
این آگاهی در انبوه مفاهیم و طبقه‌بندی‌های روان‌شناختی‌ای نمود می‌یابد که روایت به آن‌ها متوسل می‌شود؛ از اختلال شخصیت مرزی و اختلال دوقطبی گرفته تا مازوخیسم، هراس و اجبار به تکرار. این مفاهیم با شیوه‌ای درهم می‌آمیزند که میشل رفتار دیگران و روابطش با آن‌ها را تفسیر می‌کند؛ تا جایی که گاهی چنین به نظر می‌رسد که او نمی‌تواند تجربه‌ای را از سر بگذراند، مگر آنکه نامی بر آن بگذارد یا تفسیری روان‌شناختی برایش پیدا کند. در یکی از لحظه‌های متناقض‌نمای رمان، هنگامی که پزشک داخلی به او توصیه می‌کند به روان‌پزشک مراجعه کند، میشل با اطمینان پاسخ می‌دهد: «چون این حوزه تخصصی من است و در آن تبحر دارم.» این پاسخ فاصله میان دانش گسترده او درباره بحران‌های روانی و توانایی محدودش برای عبور از بحران شخصی خود را آشکار می‌کند.
با این حال، این حضور پررنگ دانش بر حرکت روایت نیز تأثیر می‌گذارد؛ روایتی که گاهی به جای آنکه ابتدا داستان را بازگو کند، از همان آغاز به تفسیر آن می‌پردازد. در یکی از بخش‌ها، راوی درباره چگونگی پایان یافتن عشق پرسشی مطرح می‌کند و سپس با لحنی فلسفی، پاسخی درباره تغییر جایگاه نمادین دیگری ارائه می‌دهد. پس از آن، با این عبارت به رویدادی از زندگی میشل می‌پردازد: «برای توضیح این پاسخ، می‌توان داستانی را روایت کرد که برای میشل اتفاق افتاد...» این حرکت، گرایشی را آشکار می‌کند که می‌کوشد تجربه را در چارچوبی تفسیری ازپیش‌تعیین‌شده سامان دهد؛ به‌گونه‌ای که داستان گاهی به شاهدی برای اثبات یک اندیشه تبدیل می‌شود. بدین‌ترتیب، ویژگی خاص این صدای روایی در فاصله میان بازتاب آگاهی شخصیت روشنفکر قهرمان و گرایش به توضیح و تحلیل انگیزه‌های او شکل می‌گیرد؛ امری که پرسش‌هایی درباره فاصله میان راوی و قهرمانش برمی‌انگیزد.

نسل و شهر

این تاریخچه شخصی به زخم‌های اجتماعی گسترده‌تری نیز راه می‌برد؛ زخم‌هایی که با تجربه تعلق به یک اقلیت دینی تلاقی می‌کنند، از جمله آنچه قهرمان «احساس گناه قبطی‌وار که از آن بیزارم» می‌نامد، و تأثیرات انقلاب ژانویه بر نسلی که به باور او «تناقض‌های نسل‌های پیشین را به ارث برد و آن‌ها را به نقطه اوج رساند». اعضای این نسل خود را در واقعیتی آشفته، افرادی با هویتی شکننده می‌یابند.
طنین این اندوه به شهر نیز گسترش می‌یابد؛ تا آنجا که روایت معتقد است «ناخودآگاه خود شهر نیز از اندوه انباشته است». بدین‌ترتیب، روایت از زخم‌های فردی به حافظه مکان گذر می‌کند؛ حافظه‌ای که سرشار از خسارت‌ها و دگرگونی‌های اجتماعی و سیاسی است.
این تأمل همچنین به دگرگونی روابط انسانی در عصر «مجازی» و پیوندهای شکننده‌ای می‌پردازد که شتاب این عصر تحمیل کرده است. در ادامه، فرهنگ «ویدئوهای کوتاه» نیز مطرح می‌شود؛ فرهنگی که به باور نویسنده، ناآگاهی و غرور ناشی از توهم دانایی را افزایش داده است. به این ترتیب، صدای میشل از مرزهای تجربه فردی فراتر می‌رود و واقعیت اجتماعی و فرهنگی گسترده‌تری را به پرسش می‌کشد؛ هرچند این داوری‌ها همچنان به دیدگاه شخصی او و سرخوردگی‌ها و تناقض‌هایی که با خود حمل می‌کند، وابسته‌اند.


«الفت چیزها»؛ شعر در تیررس حافظه و فراموشی

«الفت چیزها»؛ شعر در تیررس حافظه و فراموشی
TT

«الفت چیزها»؛ شعر در تیررس حافظه و فراموشی

«الفت چیزها»؛ شعر در تیررس حافظه و فراموشی

اشتیاق به شعر و دلبستگی به آن، همچون زندگی دیگری خیالی که عادلانه‌تر و امن‌تر باشد، در میانه جهانی که پیوسته به آشوب و جنگ دامن می‌زند، فضای حاکم بر مجموعه شعر «اُنس الاشیاء/ الفت چیزها» سروده فاطمه خضر، شاعر سوری، را شکل می‌دهد. این دلبستگی در کندوکاو همیشگی و پیشروی در پیچ‌وخم‌های شعر نمود می‌یابد؛ در برخورد با شعر همچون معشوقی عاشق که با او قهر می‌کنی و آشتی، و در جیب‌های پنهانش به دنبال معنای هستی و حقیقت زندگی می‌گردی. شعر را همچون همزاد روح و موسیقی زندگی می‌کنی و به نام آن، مجموعه شعرت را به کوه‌های شهرش، طرطوس، و ساحل باشکوه آن تقدیم می‌کند. شعر کمان آغاز و پایان است و در سایه این دو، توان بخشیدن و رؤیاپرداختن را از نو می‌یابد. از همین رو، شاعر همواره شعر را همچون نجات‌دهنده خطاب می‌کند. در شعری با همین نام، یعنی «نجات‌دهنده»، می‌گوید:
«أكتب الشعر
لأني أولد
أكتب الشعر
لأني أموت»

(شعر می‌نویسم
چون زاده می‌شوم
شعر می‌نویسم
چون جان می‌دهم)

شاعر به همین فریاد پرشدت، آکنده از انگیزه‌های زاده‌شدن و مردن، بسنده نمی‌کند؛ بلکه افق دلالی گسترده‌تری پیش روی همین شعر می‌گشاید و معنا و احساس نهفته در ایده و آنچه در پس آن قرار دارد را فشرده‌تر می‌سازد. هیچ‌چیز جز شعر نمی‌تواند زندگی ازهم‌گسیخته را گرد آورد، آن را به طبیعت انسانی و سرشت نخستینش بازگرداند و نوعی تعادل ازدست‌رفته را به آن بازبخشد؛ تعادلی که اکنون خود به زخمی بدل شده است، زخمی گشوده بر زخم‌هایی بزرگ‌تر که پژواکشان با شدت در جلوه‌های واقعیت و هستی طنین‌انداز می‌شود:
«يها الشعر التحفني
غيمة تعانق قمراً
لتداري حزنه
أيها الشعر ارسمني
عشبة تعلو
يعيدها المطلق
إلى التراب
أيها الشعر نادني باسمي
لتزهر كلماتٌ في غابات لساني
لمَّني
من بين إحالات العدم
بعثرني
بين تأويلات الوجو»

(ای شعر، جامه‌ات را بر من بگستران
چون ابری که ماهی را به آغوش می‌کشد
تا اندوهش را بپوشاند...
ای شعر، مرا نقش بزن
چون گیاهی که قد می‌کشد...
و مطلق
آن را به خاک بازمی‌گرداند
ای شعر، مرا به نامم بخوان
تا واژه‌ها در جنگل‌های زبانم بشکفند
مرا
از میان ارجاعات نیستی
گرد آور
و مرا
میان تأویل‌های هستی
پراکنده کن»

این نوسان میان هستی و نیستی، سایه‌های خود را بر معماری مجموعه شعری می‌اندازد که به‌تازگی از سوی انتشارات النهضه در بیروت منتشر شده است. کتاب در ۹۰ صفحه و در قالب شش عنوان اصلی شکل گرفته که زیر هر عنوان، پنج شعر جای گرفته است. این ساختار ما را با مجموعه‌ای از پنج‌تایی‌های شعری روبه‌رو می‌کند که از متنی به متن دیگر با یکدیگر تلاقی می‌یابند و در عین حال، متناسب با وضعیت عاطفی سوژه شاعر، از نظر کوتاهی و بلندی متفاوت‌اند.
پس آگاهی از شعر وجود دارد، اما این آگاهی آشفته است و به هیچ‌چیز اطمینان ندارد؛ همواره در محاصره ترس، آشوب، یکنواختی و ملال زندگی‌ای است که هر روز خود را تکرار می‌کند؛ زندگی‌ای که میراث و سنت‌ها آن را به این مسیر سوق می‌دهند.
در چنین فضای تیره‌ای، شعر چگونه حیات می‌یابد؟ از راه تجربه‌گرایی، ماجراجویی و شکستن یکنواختی آنچه رایج و مألوف است، یا همچنان در بند شک و ترس می‌ماند و در انتظار معجزه‌ای آویزان می‌شود که پاره‌هایش میان زمین و آسمان، میان گذشته و حال، پراکنده شده‌اند؟
شاید از همین روست که راه‌حل در نوعی فریب‌کاری در برابر زندگی و بازی با مرزهای وضوح و ابهام، یا سیاه و سفید، در جهان درون و بیرون، جلوه می‌کند. اما این فریب‌کاری ساختگی است و اراده چنگ‌زدن به زندگی را از دست داده است؛ تا آنجا که شعر به نقابی برای زندگی بدل می‌شود یا، در بهترین حالت، مرثیه‌ای اندوه‌بار برای رفتن ناگهانی آن.
این وضعیت در شعری با عنوان «حیات‌های شعر ـ صفحه ۱۳» به چشم می‌خورد. شاعر در آن می‌گوید:
«لحظة ولادتها
تموت القصيدة
بعدما عاشت فكرة
سيرتها الأولى
تعود روحها
تحيا نشأة ثانية
أحياناً تتقمص حياة النسيان
تُهمل على رف ِّمكتبة
في انتظار أن يعاد لها النبض
بعضها يحظى بحياة مبتذلة
غزل بنات يذوب بسرعة
تاركاً دبقاً
يحدث أن
تعيش توأمة للموسيقى
تتوسد دفاتر العاشقين
تصاحب ليالي الأرق
ترافق الدروب»

(در لحظه تولدش
شعر می‌میرد
پس از آنکه در هیئت یک اندیشه زیست
و نخستین سرگذشتش را گذراند
روحش بازمی‌گردد
و حیاتی دیگر را آغاز می‌کند
گاهی زندگی فراموشی را به خود می‌گیرد
و بر قفسه کتابخانه
به حال خود رها می‌شود
در انتظار آنکه دوباره نبضی به آن ببخشند
برخی از آن‌ها به حیاتی مبتذل دست می‌یابند
چون آب‌نباتی که به‌سرعت آب می‌شود
و ردی چسبناک بر جا می‌گذارد
گاهی پیش می‌آید که
همزاد موسیقی شود
بر دفترهای عاشقان تکیه زند
همدم شب‌های بی‌خوابی شود
و راه‌ها را همراهی کند.)

در همین راستا و در تلاشی برای در دست گرفتن روان‌شناسی شعر و جلوه‌های ناگهانی آن، شاعر در متنی با عنوان «آشفتگی ـ صفحه ۱۷» می‌گوید:
تربكني
مخاوف القصيدة
أحيطها بحرز يحميها
أدثرهما بما استطعت من الشعور
ثم أتركها تتجسد
غزالة معنی
تقمص حياة النسيان»

(مرا آشفته می‌کنند
هراس‌های شعر
طلسمی بر گرد آن می‌کشم
تا از آن محافظت کند
هر دویشان را
با هرچه از احساس در توان دارم
می‌پوشانم
سپس رهایشان می‌کنم
تا در هیئت
غزالی از معنا
مجسم شوند.)

ایده نقاب در اینجا از طریق بازی با نقیض و ضد آن، یعنی «به خود گرفتن زندگی فراموشی»، آشکار می‌شود. در همین حال، شعر همچون وضعیتی آشفته جلوه می‌کند؛ کشمکشی پنهان میان اندیشه و زاده‌شدن آن. گویی شعر برای مصون ماندن از همه این فروپاشی‌ها، به «طلسمی» نیاز دارد.
این برداشت را می‌توان در این نکته نیز دید که نماد و حوزه‌های دلالی آن در این مجموعه، واسطه‌ای برای انتقال چیزی دیگر نیستند، بلکه نشانه‌هایی‌اند که تقریباً به‌خودی‌خود بسنده‌اند؛ نشانه‌هایی که از این بیم می‌لرزند که مبادا امید همچنان بر دیوار فراموشی معلق بماند، بی‌آنکه حافظه یا اثری از خود بر جای گذاشته باشد.
از همین رو، سوژه شاعر به گذشته روی می‌آورد تا تاریخ را احضار کند و بار دیگر با آن زندگی کند؛ تاریخ کهن سوریه، شهرهای میراثی آن و اسطوره‌های جاودانه‌اش. این بازگشت با واقعیت کنونی و آنچه بر اثر وخامت اوضاع در عرصه‌های گوناگون بر سر کشور آمده است، تلاقی می‌کند.
شاعر در شعری با عنوان «ریشه‌کن‌شدن»، صفحه ۳۱، می‌گوید:
«في حياة سابقة
حين كانت الأشياء
تتجسد في هيئتها الأولى
الصخور مليئة بالنبض
الينابيع تشدو
الهواء يحمل الأحلام
بحر فينيقيا عصي عن الخراب
السفن محملة بالزجاج الأول
بذور أبجدية أوغاريت أينعت
مسرح أمريت رحم الحضارة
أنوال تحيك البهجة
نساء تلوِّن المدى
ضفائرهن تراقص الريح»

(در حیاتی پیشین
آنگاه که اشیا
در هیئت نخستین خود
مجسم می‌شدند
صخره‌ها آکنده از نبض بودند
چشمه‌ها آواز می‌خواندند
هوا رؤیاها را با خود می‌برد
دریای فنیقیه
در برابر ویرانی سرکش بود
کشتی‌ها
با نخستین شیشه‌ها بارگیری شده بودند
دانه‌های الفبای اوگاریت
به بار نشسته بودند
آمریت، زهدان تمدن،
صحنه نمایش بود
دارهای بافندگی
شادی را می‌بافتند
زنان
افق را رنگ می‌زدند
و گیسوان بافته‌شان
با باد می‌رقصیدند.)

این شعر بر ساختاری توصیفی تکیه دارد که به گذشته ارجاع می‌دهد و از دل آن، چشم‌اندازی به آنچه ممکن است در آینده رخ دهد، می‌گشاید. از همین رو، دل‌جویی و جان‌بخشی به اشیا دو رکن اساسی این مجموعه شعری به شمار می‌روند.
متن‌ها همچنین خود را از رابطه علّی‌ای رها می‌کنند که تصویر شعری را میان دو کمان علت و معلول محبوس می‌سازد؛ عباراتی از این دست: «تا اندوهش را بپوشاند» یا «تا واژه‌ها در جنگل‌های زبانم بشکفند».
در مقابل، سوژه شاعر به خود تکیه می‌کند و با خودانگیختگی و محبت به سراغ شعر می‌رود؛ همه پنجره‌ها و درها را به رویش می‌گشاید، جسم و روح خود را در آغوشش قرار می‌دهد و از او می‌خواهد دیر نکند تا مبادا خشمگین شود.
شعر نیز همین احساسات را به او بازمی‌گرداند و از او می‌خواهد اندکی از اضطراب و احساس سنگین فشار زمان رها شود و هنگام آغاز نوشتن، همه زیبایی‌های خود را به نمایش بگذارد.
این وضعیت در شعری با عنوان «هم‌نشینی خاموش ـ صفحه ۵۷» نمایان است. شاعر می‌گوید:
عيش في صحبة الأشياء
حرة من التعلق والجدال
حضوري خفيف أمام ثقل الكلام
منحتني الوحدة دلالها
أينعت وداعةً
من حقيبتي
يكاد المفتاح يثب
الخطى تعجِّل الطريق
البيت بأشيائه
ينتظر العناق
يطمئن بوصولي
يعشوشب المكان
تتسع العتبةُ
ينساب الماء نسيماً على جسدي
تتنفس المنشفة مسامي
تنسدل ملابسي هائمة
أزداد رقة
الثلاجة تناديني
تشدو الملاعقُ والصحون
تحتضن الألفة تعبي
دفتر يومياتي يتوق
ليطأ القلمُ أرضه
محملاً بتفاصيلي
أجلس أمام مكتبي
نظرات الكتب مزهرة على الرفوف
اقتباسات مبعثرة تبتسم
أنفاس الأوراق المطوية
لوحة المفاتيح تضاء
أثر أصابعي في روحهم
أصغي إلى الصمت
أتذوق اللذة
في أُنس الأشيا»

(در هم‌نشینی با اشیا زندگی می‌کنم
آزاد از دلبستگی و جدل
حضورم در برابر سنگینی کلام
سبک است
تنهایی
ناز و نوازش خود را به من بخشیده است
و من
با ملایمتی شکوفا شده‌ام
از کیفم
کلید نزدیک است که به بیرون بجهد
گام‌ها
راه را شتاب می‌بخشند
خانه با همه اشیایش
در انتظار آغوش است
و با رسیدنم
آرام می‌گیرد
مکان
سبز و خرم می‌شود
آستانه در
گشوده‌تر می‌شود
آب، چون نسیمی،
بر تنم جاری می‌شود
حوله
منافذ پوستم را نفس می‌دهد
لباس‌هایم
سرگردان بر تنم فرو می‌افتند
لطیف‌تر می‌شوم
یخچال صدایم می‌زند
قاشق‌ها و بشقاب‌ها آواز می‌خوانند
آشنایی و الفت
خستگی‌ام را در آغوش می‌گیرند
دفتر خاطرات روزانه‌ام
بی‌تاب است
تا قلم بر زمینش پا بگذارد
و با خود جزئیات مرا بیاورد
پشت میز کارم می‌نشینم
نگاه کتاب‌ها
بر قفسه‌ها شکوفا شده است
نقل‌قول‌های پراکنده
لبخند می‌زنند
نفس‌های برگ‌های تاشده
صفحه‌کلید روشن می‌شود
اثر انگشتانم
در روح آن‌هاست
به سکوت گوش می‌سپارم
لذت را می‌چشم
در مأنوس‌بودن با اشیا.)

در پایان، این مجموعه ما را با چیزی روبه‌رو می‌کند که می‌توان آن را «شعریت الگو» یا «شعریت چارچوب» نامید. بااین‌حال، یکی از ویژگی‌های هنری چشمگیر آن، تمرکز بر جزئیات زندگی روزمره و به‌تصویرکشیدن آن‌ها همچون موجوداتی دوست و آشنا و نشانه‌هایی است که حافظه را بیدار می‌کنند و آن را به روی تداعی‌های مکان‌ها و انسان‌ها می‌گشایند.
این ویژگی به‌طور خاص در فصل «تمرین‌هایی برای عشق» برجسته می‌شود؛ جایی که درخت، کافه، سایه و مجاز، نشانه‌هایی چشمگیرند از اینکه عشق از اینجا گذشته است.


«جایزه ادبی پاسکال» برای آثاری که با کمک هوش مصنوعی نوشته می‌شوند

«جایزه ادبی پاسکال» برای آثاری که با کمک هوش مصنوعی نوشته می‌شوند
TT

«جایزه ادبی پاسکال» برای آثاری که با کمک هوش مصنوعی نوشته می‌شوند

«جایزه ادبی پاسکال» برای آثاری که با کمک هوش مصنوعی نوشته می‌شوند

در اقدامی غافلگیرکننده، از «جایزه پاسکال» رونمایی شد؛ نخستین جایزه از نوع خود در فرانسه که به اثری ادبی تعلق می‌گیرد که انسان و هوش مصنوعی در تألیف آن مشارکت داشته‌اند. نکته شگفت‌آور اینجاست که فرانسوی‌ها از سرسخت‌ترین مخالفان مداخله ماشین در آفرینش انسانی هستند؛ چه رسد به اینکه چنین آثاری را مورد تقدیر قرار دهند!
این اعلام پس از جدالی طولانی صورت گرفت که با راه‌یابی رمان تلسون اورلیان، نویسنده هائیتیایی ـ کانادایی، به مرحله نهایی جایزه «گنکور» برانگیخته شد. رمان او با عنوان «این بود یا مرگ» از سوی انتشارات «گراسه» منتشر شده بود، اما پس از آن متهم شد که بخش عمده آن به‌صورت دیجیتالی نوشته شده است. در پی این اتهام، اثر به‌طور کامل از رقابت کنار گذاشته شد؛ اتفاقی که شوک و سردرگمی محافل ادبی را به دنبال داشت.
همانند هر جایزه ادبی دیگری، هیئت داورانی متخصص ــ که این بار از پنج نفر، از جمله منتقدان مطبوعاتی و نویسندگان، تشکیل می‌شود ــ آثار تولیدشده با مشارکت انسان و هوش مصنوعی را می‌خواند و برنده را تعیین می‌کند. اولویت این هیئت، «ارزیابی کیفیت زیبایی‌شناختی، روایی و سبکی دست‌نوشته‌ها، کاملاً مستقل از هر عامل دیگری» است.
نسخه رمان باید از طریق وب‌سایت جایزه ارائه شود و شرط آن است که پیش‌تر از سوی یک انتشارات منتشر نشده باشد؛ البته انتشار مستقل اثر در پلتفرم‌هایی مانند آمازون از این قاعده مستثناست. نویسنده باید با شفافیتی کامل نام برنامه هوشمندی را که برای نوشتن متن خود به کار گرفته است، اعلام کند. بر اساس اطلاعیه جایزه، استفاده از همه مدل‌های هوش مصنوعی مجاز است و هیچ محدودیتی برای نویسندگان در نظر گرفته نشده است.
همچنین اثر باید ادبی باشد، اما الزامی نیست که در قالب رمان قرار بگیرد. ممکن است زندگی‌نامه یا متنی آزاد باشد. حتی آثار غیرداستانی، مانند زندگی‌نامه‌ها، خاطرات و حتی مقاله‌های بلند، به‌طور ویژه تشویق می‌شوند.
هنوز روشن نیست که مشارکت نویسنده با هوش مصنوعی در فرایند نگارش باید به طرح پرسش از ماشین و هدایت متن محدود شود یا اینکه نویسنده می‌تواند در تدوین متن، تولید ایده‌ها و بازترکیب مطالب نیز از آن کمک بگیرد.
بیانیه جایزه به ما نمی‌گوید چه کسی مهارت تشخیص میزان دخالت ماشین و سنجش سهم تلاش انسانی در متن را دارد. همه این مسائل همچنان مبهم‌اند و انتظار می‌رود در روزهای آینده مطالب و بحث‌های فراوانی درباره آن‌ها منتشر شود.
در عین حال، برگزارکنندگان پذیرفته‌اند که وظیفه هیئت‌های داوری آسان نخواهد بود؛ زیرا آن‌ها با فناوری‌هایی روبه‌رو هستند که هر روز پیشرفت می‌کنند و همین مسئله به پیگیری مستمر و درک عمیق نیاز دارد.
این جایزه روز بیست‌ویکم ماه جاری میلادی اعلام شد و مهلت ارسال رمان‌ها برای نخستین دوره آن آغاز شده است. این مهلت در سی‌ام نوامبر آینده به پایان می‌رسد. همانند جوایز سنتی، ابتدا فهرست اولیه‌ای شامل ده نامزد انتخاب می‌شود و سپس در اوایل دسامبر برنده معرفی خواهد شد.
برگزارکنندگان متعهد شده‌اند اثر برنده را منتشر کنند و هم‌زمان با مراسم اهدای جایزه، پوشش رسانه‌ای گسترده‌ای برای آن فراهم آورند. همچنین با موافقت نویسنده، ایده اولیه اثر برنده منتشر خواهد شد تا به غنای بحث درباره نویسندگی مشترک کمک کند.
سه کارآفرین حوزه فناوری، فیلیپ رودریگز، آلبین سروین و ژیل منتری، در تأسیس این جایزه مشارکت داشته‌اند.
رودریگز از بنیان‌گذاران شرکت مشاوره در زمینه ادغام و تملک شرکت‌ها به نام «آوولتا» است و چهره‌ای برجسته در صنعت رمزارزها و فناوری بلاک‌چین به شمار می‌رود. سروین رئیس پیشین مجله «تیتو» و کارآفرینی در حوزه رسانه‌های دیجیتال است. منتری نیز در دانشگاه هاروارد و دانشگاه پاریس ۱ پانتئون ـ سوربن تدریس می‌کند؛ اما مهم‌تر از همه اینکه او در تأسیس پلتفرم رأی‌گیری الکترونیکی «الکتيس» مشارکت داشته است.
شناخت هویت بنیان‌گذاران و حرفه‌هایی که فاصله زیادی با ادبیات دارند، شاید جسارت آن‌ها را در ورود به یکی از حساس‌ترین حوزه‌ها برای فرانسوی‌ها، یعنی نویسندگی و آفرینش ادبی، توضیح دهد؛ آن هم با درآمیختن این حوزه با هوش مصنوعی و جوایز ادبی‌ای که همواره از جایگاهی والا و احترام فراوان برخوردار بوده‌اند. آنچه اکنون مطرح شده، کاملاً برخلاف فضای عمومی جامعه فرانسه و به‌ویژه نگرش فرانسوی‌ها به ادبیات است.
در وب‌سایت جایزه، توضیح مفصلی درباره آن آمده است: «این جایزه به متنی تعلق می‌گیرد که به زبان فرانسوی نوشته شده باشد، صرف‌نظر از تابعیت نویسنده یا محل اقامت او.» به بیان دیگر، جایزه ماهیتی فرانسوی‌زبان دارد و طول اثر ادبی باید بین ۱۰ هزار تا ۵۰ هزار کلمه باشد.
برگزارکنندگان در وب‌سایت خود یادآوری می‌کنند که هدف «جایزه پاسکال» سنجش این نیست که آیا ماشین از نویسنده پیشی خواهد گرفت یا نه؛ بلکه این جایزه پنج هدف را دنبال می‌کند: گسترش افق‌های پیشرفت بشری، به‌کارگیری هوش مصنوعی، پیوند دادن سنت فرانسوی جوایز ادبی با صنعت هوش مصنوعی، فراگیری فرهنگی از طریق هوش مصنوعی و سنجش توانایی‌های هوش مصنوعی در ادبیات.
از سوی دیگر، اثر ادبی باید سودمند باشد یا با هدف هشدار دادن درباره یکی از چالش‌های معاصر زیست‌محیطی، اجتماعی یا اخلاقی، یا کمک به حل آن «به شیوه‌ای نوآورانه»، نوشته شده باشد.
فناوری‌های هوش مصنوعی به بخشی از کارگاه‌های نویسندگی، فعالیت روی دست‌نوشته‌ها و حتی فرایند غیرمستقیم تألیف تبدیل شده‌اند. ازاین‌رو، «جایزه پاسکال» این پرسش را با صدای بلند مطرح می‌کند: «هنگامی که نویسنده با ماشین همکاری می‌کند، اثر هنری چه شکلی به خود می‌گیرد؟»
هدف دیگر برگزارکنندگان، انباشتن تجربه‌ها و مشاهده تحول آثار از سالی به سال دیگر است؛ به این ترتیب، می‌توان سنجید که ماشین چه تغییراتی را در ساختار متن ادبی امکان‌پذیر می‌کند.
بر اساس اطلاعاتی که به بیرون درز کرده است، ژاک آتالی، مشاور پیشین فرانسوا میتران، رئیس‌جمهوری فقید فرانسه، قرار است یکی از اعضای هیئت داوران این دوره باشد؛ موضوعی که هنوز تأیید نشده است. بااین‌حال، آنچه رسماً اعلام شده، این است که شرکت در جایزه مستلزم داشتن ناشر نیست و برگزارکنندگان خود مسئولیت انتشار آثاری را که پس از برنده‌شدن انتخاب می‌کنند، بر عهده می‌گیرند.
طراحان این پروژه از نبود قانونی در فرانسه که این نوع فعالیت‌های ادبی را تنظیم کند، بهره می‌برند. بنابراین، حتی اگر این ایده در میان نخبگان طرفداران کافی نداشته باشد، مانعی برای راه‌اندازی چنین جایزه‌ای وجود ندارد؛ به‌ویژه آنکه شرکت‌کنندگان ملزم نیستند نویسندگان حرفه‌ای باشند.
این بدان معناست که احتمالاً بیشتر شرکت‌کنندگان برای خوانندگان ناشناخته خواهند بود و شاید در میان آن‌ها افراد ماهر در فناوری بیش از علاقه‌مندان به زبان و استادان چیره‌دست آن حضور داشته باشند.
این جایزه در شرایطی مطرح شده است که اهل خلاقیت و آفرینش هنری، استفاده از هوش مصنوعی را محکوم می‌کنند و خواستار اجرای قواعد و محدودیت‌های سخت‌گیرانه هستند. پلتفرم فرانسوی «لیور ابدو» که به کتاب و نشر می‌پردازد، این جایزه را یکی از پیامدهای «زلزله اورلیان» توصیف کرده است.
برای یادآوری، منظور همان نویسنده رمان «این بود یا مرگ» است که جایزه «فناک» را به دست آورد و سپس در سپتامبر به آستانه مهم‌ترین جایزه ادبی فرانسه، یعنی «گنکور»، رسید. پس از آن، اتهام‌هایی مطرح شد مبنی بر اینکه بخش عمده رمانش با هوش مصنوعی نوشته شده است.
این خبر چیزی شبیه به یک رسوایی به راه انداخت: چگونه ناشر کانادایی او و سپس انتشارات «گراسه»، یکی از معتبرترین و باسابقه‌ترین ناشران فرانسه، متوجه این مسئله نشده بودند؟
به دلیل انکار مداوم نویسنده، پرونده او همچنان محل مناقشه باقی ماند. اتهام‌های نژادپرستی نیز به این ماجرا راه یافت، زیرا او نویسنده‌ای رنگین‌پوست است؛ تا اینکه هیئت داوران تصمیم گرفت او را به‌طور قطعی از رقابت کنار بگذارد.
کتاب‌فروشی‌ها نیز درباره اینکه به عرضه رمان ادامه دهند یا آن را از ویترین‌های خود بردارند، دچار سردرگمی شدند. تنها چیزی که اخیراً به این آشفتگی پایان داد، تأیید ناشر او بود مبنی بر اینکه کتاب محصولی کاملاً انسانی نیست.
اکنون «جایزه پاسکال» پس از این جنجال از راه رسیده است؛ گویی پاسخی غیرمستقیم به صداهای قدرتمندی است که استفاده از هوش مصنوعی را رد می‌کنند.
اما چرا نام این جایزه را از نام بلیز پاسکال، ریاضی‌دان و فیلسوف فرانسوی، گرفته‌اند؟ زیرا او تنها متفکر غربی بود که هم در زمینه دستگاه‌های مکانیکی پیشگام بود و هم بر زبان تسلط داشت. طراحان این پروژه از جمله‌های این متفکر نیز بهره می‌گیرند؛ از جمله این سخن: «هرچه هوشمندتر باشی، افراد برجسته‌تری پیدا می‌کنی.»
این جایزه صرفاً به یک کتاب تازه تعلق نمی‌گیرد؛ بلکه «آثاری مورد تقدیر قرار می‌گیرند که چیزی متفاوت می‌افزایند و صرفاً قالبی را که پیش‌تر تولید شده است، بازتولید نمی‌کنند. پاسکال می‌کوشد امکاناتی را بررسی کند که ماشین‌های هوشمند برای تولید فکری سودمند و مؤثر فراهم می‌آورند؛ تولیدی که به حفظ بشریت و محیط‌زیست آن کمک می‌کند.»
دست‌کم این وعده‌ای است که طراحان این پروژه به ما می‌دهند.