نمی‌توانند به شکل عادی زندگی کنند

سرآمدند و نه دیوانه

نمی‌توانند به شکل عادی زندگی کنند
TT

نمی‌توانند به شکل عادی زندگی کنند

نمی‌توانند به شکل عادی زندگی کنند

فرد سرآمد به طور بسیار خلاصه شخصی روان رنجور و بیش از حد مضطرب است، اما موفق می‌شود از طریق نوآوری خارق‌العاده‌ای دریکی از زمینه‌ها بر بیماری خود غلبه کند
شاید دچار این توهم بشویم که سرآمدها افرادی بسیار خوش شانس‌اند چون خداوند بزرگ‌ترین هدیه رایگانی را که می‌توان تصور کرد به آنها بخشیده: نبوغ و سرآمدی. اما وقتی زندگینامه آنها را می‌خوانیم چیز دیگری می‌یابیم، می‌فهمیم مسائل بسیار پیچیده‌ترند. اولاً سرآمدی برای دیگران مسئله‌ای بسیار رنج‌آور است، چیزی غیرقابل تحمل. جاناتان سویفت می‌گوید:« وقتی سرآمدی حقیقی درجهان پدیدار می‌شود اولین نشانه حاکی است که همه ابلهان جهان علیه او توطئه‌چینی می‌کنند». آری فرد سرآمد تا مردم از وجودش با خبر شوند در معرض خطر قرارمی‌گیرد. و به همین دلیل به نفع اوست که زیاد سرآمدی خود را نشان ندهد، دست‌کم در ابتدا. آیا دکارت نگفت: فیلسوف نقاب برچهره در صحنه تاریخ گام برمی‌دارد؟ بسیاری از سرآمدها کشته شدند. المتنبی درسن پنجاه سالگی با پیکری آغشته به خون برزمین افتاد. المعرّی را اگر نابینا نبود حتماً به اتهام کفر و زندقه می‌کشتند. اما هیچ کسی مردانگی خود را به رخ یک فرد نابینا نمی‌کشد. پیش از آنها ابن سینا به احتمال زیاد با سم کشته شد. سراسر زندگی‌اش تعقیب و گریز نفس‌گیری بود. آیا «سرآمد سرآمدها» می‌تواند به طور طبیعی و عادی با خیال آسوده زندگی کند؟ سرآمدی انفجاری‌اش او را کشت. اگر هوش و سرآمدی کمتری داشت بیش از 57 سال زندگی می‌کرد و به مرگی طبیعی می‌مرد. دکارت نیز پس ازآنکه دست‌شان به او رسید، با سم کشته شد و دل و روده‌اش تکه‌تکه گشت. شاگردش اسپینوزا نیز ضربه‌ خنجری از دامادش دریافت کرد، اما از خوش‌شانسی پالتوی ضخیم او را حفظ کرد. و فهرست بلند بالاست. اندیشمند اصلاح‌گرای بزرگ جمال الدین افغانی چطور؟ آیا فکر می‌کنید به طور طبیعی مرد؟ او نیز در آستانه شصت سالگی در شهر آستانه مسموم شد. سئوالی که پیش می‌آید: چرا به پادشاهی تاریکی و تاریک‌اندیشان عثمانی‌ها رفت؟ چه کسی او را به آنجا کشاند؟ او نیز سرآمدی‌اش انفجاری و غیرقابل تحمل بود. او را به کشتن داد!
اما اینجا قصد ندارم این موضوع را بیشتر بازکنم. درباره جنگ داخلی سرآمدها، از خطر دیگری که تهدیدشان می‌کند می‌گویم. منظورم جنگ شدیدی است که خود فردسرآمد با خود به راه می‌اندازد: جنگی سرنوشت ساز برای خود علیه خود. و این از تهدیدها خارجی خطرناک‌تر است چون دشمن در اینجا از تو و با تو می‌شود. به این دلیل که سرآمد فردی به معنی واقعی کلمه«بیمار» است. او بیماری مبهم و ناشناخته‌ای دارد که کاملاً از او فراترمی‌رود:
یقولون لی ما انت فی کل بلدة/گویند به من تو در هرسرزمینی نیستی
و ماتبتغی ما ابتغی جل ان یسمی/ و آنچه به نام ناید نمی‌پسندی که می‌پسندم
اما سرآمد می‌تواند با خلق چیزی خارق العاده براین بیماری سخت که درونش را می‌فرساید فایق آید: سرودن یک شعر، نوشتن رمانی جاودان، یک اثرفلسفی استخوان‌دار و ... فلوبر چه احساس سعادتی کرد وقتی که به «مادام بواری» رسید؟ یا استندال وقتی «سرخ و سیاه» را نوشت؟ یا نجیب محفوظ وقتی «اولاد حارتنا/بچه‌های محله ما» به ذهنش خطور کرد؟ و... همه سرآمدها به معنای واقعی کلمه بیمارند و اگر خلاقیت و ابداع نبود کاملاً دیوانه می‌شدند و فرومی‌ریختند. پس سپاس خلاقیت و نوآوری را! سپاس ازآن رمان‌های غول‌آسا! و اینجا تفاوت میان سرآمد و دیوانه نهفته است. دیوانه نمی‌تواند به هیچ چیز برسد. او در دایره‌ای بسته می‌چرخد. و در نتیجه جنونش برعکس سرآمد، رایگان و عقیم است.
فرد سرآمد به طور بسیار خلاصه شخصی روان رنجور و بیش از حد مضطرب است، اما موفق می‌شود از طریق نوآوری خارق‌العاده‌ای دریکی از زمینه‌ها بر بیماری خود غلبه کند. و در این حالت به توازن می‌رسد و جانش را نجات می‌بخشد. شاعر بزرگ هاینه می‌گوید:« بیماری روانی اساس هر نوآوری خلاقانه است. با نوآوری از نگرانی و جنونم شفا یافتم. از راه خلاقیت سلامتی‌ام را بازیافتم». 
کافی است سرگذشت سرآمدها را بخوانیم تا ازاین موضوع مطمئن شویم. یکی از روانکاوها درباره شاعر بزرگ ریلکه چنین می‌گوید: راینر ماریا ریلکه بیشترین روزهای زندگی‌اش را با اضطراب هولناکی سپری کرد که هیچ عقلی نمی‌تواند تصورکند. و همه آن نتیجه کودکی جهنمی‌اش بود. نتوانست با همه تلاش‌های سیزیف‌وار مستمرش ازآن عبور کند. همه زندگی‌اش را همچون فردی گذراند که برلبه جهنم حرکت می‌کند، برلبه فاجعه شیزوفرنی، اما بدون آنکه به طور کامل درآن سقوط کند آن طور که هولدرلین افتاد و کاملاً دیوانه شد.
نویسنده شهیر فرانسوی آندره موروا از روان‌پزشکی بزرگ این سئوال را کرد:« پس دکتر همه نویسندگان سرآمد-مرد و زن- بیمار روانی‌، دیوانه و مجنون‌اند؟» و پزشک در جوابش گفت:« نه، درست‌تر این است که بگوییم اگر رمان نویس سرآمدی نمی‌شدند، سربه جنون می‌گذاشتند. آقا، بیماری شدید روانی هنرمند را می‌سازد و خلاقیت سرآمد او را شفا می‌دهد». زیباتر از این سخنی وجود ندارد. سخنی کوتاه که همه مسئله را از ابتدا تا به انتها خلاصه می‌کند. هیچ سرآمدی بدون اندکی جنون وجود ندارد! چون جنون است که تو را به دست زدن و یورش بردن تشویق می‌کند. « لحظه تصمیم نهایی، لحظه جنون است» آن طور که کیرکگارد می‌گوید. انسان عادی ومعمولی جرأت تصمیم نهایی را ندارد، جرأت نمی‌کند از حد و حدود بگذرد یا ممنوع‌ها را زیرپا بگذارد. و در نتیجه نمی‌تواند چیزی خلق کند. تنها سرآمدها جرأت این کار را دارند. تنها سرآمدها ماجراجویی می‌کنند و یورش می‌برند. ازاینجا جرعه‌ای محدود از جنون یا حتی چندین جرعه به کارمی‌آید. باید بدانیم این مسئله به قدمت تاریخ فلسفی بشر است. منظورم مسئله رابطه سرآمدی و جنون است. خود ارسطو به آن پرداخت. آیا چیزی از معلم اول که با سرآمدی خود به بشریت روشنایی داد پنهان می‌ماند؟ او این پرسش را پیش کشید: چرا افراد استثنایی به نظر غمگین، گرفته و سودایی می‌آیند؟ این فکر را از دیدرو گرفت که برای اولین بار به شکلی قوی بین سرآمدی و جنون پیوند زد. و از آن زمان این تفکر رایج شد که می‌‎گوید، سرآمد فردی غیرعادی است، شخصی که با دیگر انسان‌ها تفاوت دارد. مضطرب، سودایی مزاج و از نظر روانی بی‌ثبات است. او تا مرز جنون دیوانه خلاقیت و ابداع خود است. وقتی زندگی افراد خلاق و نوآور بزرگ را می‌خوانیم از درستی این سخن مطمئن می‌شویم افرادی مانند: بودلر، رمبو، ون گوک، موتسارت، شومن، گوته، همینگوی، بالزاک، فلوبر، نیچه، ژان ژاک روسو و ...
سالوادور دالی توانست جنون درونی‌اش را با خلق سبک هذیان‌گویی-نقدی هنر رام کند. سبکی دارای تکنیک سوررئالیستی که درآن واحد بین عقلانیت نقدی و شطحیات جنون‌آمیز جمع می‌کرد. این به او امکان داد تا آثاری سرآمد، هیجانی، جنون آمیز و گیج کننده خلق کند. و پس ازآنکه به همه اینها رسید توانست توازن روانی کامل خود را برگرداند. این را با وجود آنکه به بازی‌های آکروباتیک خود ادامه داد تا مردم را بترساند و تسلی دهد می‌گویم. خدا داند. به سبیل خمیده همچون دو داسی که همدیگر را قطع می‌کنند نگاه می‌کنم. به نعره‌های ناگهانی و حرکات عجیب و غریبش بر سرسفره غذا، وقتی مهمانان را تکان می‌داد نگاه می‌کنم. به این دلیل که شهرت و اینکه میلیون‌ها آدم تو را می‌پذیرند و شیفته تابلوهایت می‌شوند، به تو اعتماد به نفس بزرگی می‌‎بخشد. اعتماد به نفسی که وقتی ناشناخته، گمنام و مضطرب بودی نداشتی. پس از آن سالوادور دالی توانست این جمله را بگوید: «تنها تفاوت بین من و دیوانه این است که من دیوانه نیستم». و در حقیقت او دیوانه بود، اما موفقیت پرسرو صدا و میلیون‌ها دلار برای هر تابلو همه اینها او را همزمان از فقربسیار و جنون شفا داد.
داستایوفسکی چطور که در ابتدای زندگی ادبی‌اش نامه‌ای به برادرش میشل نوشت و به او گفت:« طرح عظیمی دارم: که دیوانه شوم»! اگر رمان‌های غول‌آسای متوالی‌اش را پشت سرهم نمی‌نوشت آیا واقعاً دیوانه نمی‌شد؟ آیا به درون جهنم فرونمی‌غلتید؟ خلاقیت سرآمد او را از جنون نجات داد یا هر بار به عقب انداخت. و همین مسئله هم درباره بودلر صادق است. چه کسی می‌تواند حجم زخم‌های درونی شارل بودلر را بفهمد؟
درپایان اجازه دهید سخن را با استادمان یا استاد استادمان به پایان برسانیم: شوپنهاور(استاد نیچه). این فرد براین باور بود که قربانی توطئه بزرگ جهانی است که هدفش خفه کردن سرآمدی اوست. همچنین عقیده داشت او آفریده شده تا مردم را به راه حقیقت راهنمایی کند. اما دشمنان سرسخت از هر طرف درکمین او نشسته‌اند. این را با وجود آنکه درآن زمان هیچ کسی به او توجهی نداشت می‌گویم چون شهرتش بعداً شعله کشید. وقتی این سخن را گفت تقریباً فردی گمنام بود. و در نتیجه نه ترسی براو بود و نه مایه اندوهی. با این وجود تصور می‌کرد از سوی دشمنانی حقیر و پست تحت تعقیب است. و به همین دلیل همیشه ساکن طبقه اول می‌شد تا اگر مثلا حریقی در ساختمان روی داد به سرعت فرارکند. و گرنه ناچار می‌شود خود را از طبقه سوم یا چهارم پرت کند. و این اتفاق زجرآور عاقبت خوشی ندارد. با شنیدن کوچک‌ترین صدا هرچند در بیرون شمشیرش را ازغلاف بیرون می‌کشید. همه اینها مانع از این نشد که یکی از فلاسفه بزرگ تاریخ بشریت بشود. این جنون درونی، این هوس دیوانه‌وار هزینه ناگزیرسرآمدی است. سرآمدی خود را به آسانی نمی‌سپارد. بهای سرآمدی شمرده و نقد پرداخت می‌شود. مهریه سرآمدی بسیار بالاست. اگر همه این مسائل پنهانی، همه این رازهای جهنمی، همه این دردهای درونی و شکاف‌های روانی را بدانیم، خدا را هزار مرتبه شکرمی‌گفتیم که سرآمد نیستیم!



اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
TT

اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)

پس از کارنامه‌ای سینمایی که نزدیک به شش دهه را در برگرفته است، اسطورهٔ بازیگری جهان، آنتونی هاپکینز، چهارشنبه‌شب در جشنوارهٔ فیلم دریای سرخ در جدّه روی صحنه رفت؛ تا گفت‌وگویی طولانی ارائه کند که آمیزه‌ای از طنز، فلسفه و خاطرات حرفه‌ای نادر بود. در طول یک ساعت کامل، هاپکینز—که وارد دههٔ نهم زندگی شده—با ذهنی هوشیار و آمادگی برای مرور مسیر حرفه‌ای خود ظاهر شد و از نگاهش به بازیگری، نوشتن، موسیقی و جزئیات شخصیت‌های ماندگاری که حافظهٔ سینما را ساخته‌اند، سخن گفت.
هاپکینز، برندهٔ دو اسکار بهترین بازیگر برای نقش‌هایش در «سکوت بره‌ها» (۱۹۹۱) و «پدر» (۲۰۲۰)، خطوط اصلی مسیر هنری خود را چنین ترسیم کرد: «زندگی‌ام بسیار فراتر از آن چیزی پیش رفت که انتظارش را داشتم. هنوز هم احساس می‌کنم شخص دیگری این مسیر را برایم نوشته است». این زبان شگفتی‌زدگی کلید فهم رابطهٔ او با هنر، انتخاب‌های بازیگری‌اش و حتی زندگی شخصی‌اش است.

هانیبال لکتر... نبوغ شر

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از برجسته‌ترین نقش‌های هاپکینز است. او در این گفت‌وگو به تفصیل دربارهٔ این شخصیت در «سکوت بره‌ها» صحبت کرد و خوانشی متفاوت از شیوهٔ ساخت نقش ارائه داد. هاپکینز توضیح داد که: «من تلاش نکردم شرّ را بفهمم؛ فقط سعی کردم یک ماشین بدون احساس را بازی کنم.»

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از قوی‌ترین شخصیت‌هایی است که هاپکینز در طول مسیر حرفه‌ای خود ارائه کرده است (IMDb)

او باور دارد جذابیت لکتر از آن‌جاست که همچون «مفیستوفیلس» (نامی برای شیطان)، نقاط ضعف انسان و عمق شکنندگی‌اش را می‌داند. او همچنین راز یکی از مشهورترین مؤلفه‌های نقش را فاش کرد: «اگر بدون پلک‌زدن به یک سگ یا گربه نگاه کنید... می‌ترسد. این قدرت چشم است». همان چیزی که پایهٔ «نگاه ثابت» ترسناک لکتر شد.

میان تاریخ و خیال

وقتی از او پرسیدند ترجیح می‌دهد شخصیت‌های تاریخی را بازی کند یا شخصیت‌های خیالی، پاسخی داد که توجه سالن را جلب کرد: «همهٔ شخصیت‌ها خیالی‌اند... ما هم خیالی هستیم!»
او توضیح داد که هنگام آماده‌سازی نقش‌ها، حتی در مورد شخصیتی پیچیده مثل ریچارد نیکسون، خود را در پژوهش‌های طولانی‌مدت غرق نمی‌کند: «کمی تحقیق می‌کنم، اما اطلاعات زیاد ذهن را شلوغ می‌کند. مغز باید از آشوب خالی باشد.»
از نظر او بازی در نقش یک شخصیت تاریخی، بازآفرینی است، نه بازتولید واقعیت: «نیکسون من، نیکسون واقعی نیست... او نسخهٔ الیور استون است.»
او سپس خاطره‌ای طنزآمیز از روز تست گریم نقش نیکسون تعریف کرد؛ روزی که تیم گریم برایش بینی مصنوعی گذاشت، اما پس از برداشتن آن، ناگهان خطوط چهره نیکسون را در آینه دید و گفت: «یک کلاه، یک کفش، یک ضربهٔ کوچک گریم... کافی است تا ناگهان وارد روح شخصیت شوی.»

آنتونی هاپکینز در نمایی از «سکوت بره‌ها»

ترس... سایهٔ بازیگر و سوخت او

محور قوی‌تر سخنان هوبکنز دربارهٔ «ترس» بود؛ جایی که بی‌درنگ توجه‌ها را جلب کرد که چگونه این اسطورهٔ سینما و دارندهٔ نشان امپراتوری بریتانیا (CBE) می‌گوید: «ترس از شکست تمام زندگی‌ام همراهم بوده است، اما روبه‌رو شدن با آن در نتیجهٔ سلسله‌ای از حمایت‌ها و هل‌دادن‌هایی بود که از سوی کارگردانان و بازیگرانی که کنارم بودند دریافت کردم.» او داستانی تأثیرگذار دربارهٔ یکی از بازیگران آمریکایی تعریف کرد که هنگام تمرین‌های فیلم «نیکسون» تلاش کرده بود او را خرد کند. هابکینز می‌گوید به اولیور استون مراجعه کرد و خواست که از فیلم کنار گذاشته شود، زیرا احساس نمی‌کرد که توانایی ایفای نقش را دارد. پاسخ قاطع استون این بود: «تو هیچ جا نخواهی رفت. این نقش را بازی می‌کنی... چه تبدیل به موفقیت شود، چه یک شکست تمام‌عیار.»
هاپکینز ، یکی از مشهورترین و پربارترین بازیگران بریتانیایی در پاسخ به پرسشی از یکی از حاضران دربارهٔ راه رهایی از ترس در فرهنگ‌های محافظه‌کار، یکی از صریح‌ترین پاسخ‌هایش را داد: «وقتی بچه هستیم همیشه احمق به نظر می‌رسیم... بعد بزرگ می‌شویم و تجربه‌های احمقانه و خطرناک می‌کنیم... این زندگی است!» و ادامه داد: «نمی‌توانید از کودک بخواهید حرکت نکند یا حرف نزند... باید جرئت کنید کارها را انجام دهید... حتی اگر مردم به شما بخندند.»

آنتونی هوبکنز (جشنواره)

 

موسیقی... عشق نخست

در محور دیگری، هاپکینز دربارهٔ شیفتگی‌اش به موسیقی سخن گفت؛ هنری که به روح او نزدیک‌تر است. او توضیح داد که همسرش نخستین مشوق ورودش به این حوزه بوده و برای مخاطبان تعریف کرد که همسرش او را به نوشتن، آهنگ‌سازی و نقاشی تشویق کرده، با اینکه خود او به توانایی‌اش در هیچ‌یک از این مهارت‌ها باور نداشت. تا اینکه ارکسترهای جهانی، آثار او را در ریاض در سال ۲۰۲۳ نواختند. او با اشاره به شوپنهاور گفت: «موسیقی فراتر از تجربهٔ انسانی است... نمی‌توان آن را با کلمات بیان کرد.»
تماشاگران پس از پایان نشست با تصویر تازه‌ای از هاپکینز سالن را ترک کردند: فقط بازیگر نابغه‌ای نیست که «هانیبال لکتر»، «نیکسون» و «اودین» را آفریده؛ بلکه حکیمی است که زندگی، هنر و موسیقی را با شفافیتی شگفت‌آور تأمل می‌کند؛ نشستی که ترکیبی از طنز، فلسفه و سرکشی بود و با تشویق طولانی برای مردی به پایان رسید که از مرز شهرت عبور کرده و به مرحله‌ای آرام‌تر و عمیق‌تر رسیده؛ مرحله‌ای که خود او آن را «معجزهٔ بودن» می‌نامد.

 


جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
TT

جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)

پس از چند روز پرحرارت سینمایی که جده طی آن میزبان نمایش‌های نخست و صداهایی از چهار قاره بود، مراسم اختتامیه دوره پنجم «جشنواره بین‌المللی فیلم البحر الأحمر» در شبی برگزار شد که گستردگی تأثیر جهانی آن را به نمایش گذاشت و حضور رو‌به‌رشد سینمای سعودی را برجسته کرد؛ شبی با مشارکت چشمگیر شماری از نامدارترین ستارگان جهان از جمله جانی دپ، سلمان خان، یسرا، نادین لبکی و سر آنتونی هاپکینز؛ تصویری که جایگاه جشنواره را به‌عنوان پلی میان سینمای عرب و سینمای جهان تثبیت کرد.

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسهٔ «البحر الأحمر السينمائی»، از این دستاورد احساس غرور می‌کند (جشنواره)

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسه «البحر الأحمر»، در جریان مراسم گفت: «در طول ده روز گذشته، پرده‌های جشنواره، ما را از میان قاره‌ها و به جهان‌های تازه بردند. تجربه‌ای کم‌نظیر را با هم زیستیم، اما تأثیر آن عمیق است. غریبه‌هایی که در کنار هم می‌نشینند و مجذوب همان فیلم، همان داستان و همان شخصیت‌ها می‌شوند. این قدرت سینماست، و همچنان یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای فهم متقابل ما باقی خواهد ماند».
او مهم‌ترین آمارهای دوره پنجم را مرور کرد: نمایش ۱۱۱ فیلم از سراسر جهان، از جمله بیش از ۴۰ نمایش نخست جهانی یا منطقه‌ای، ۲۹۰ اکران سینمایی و ۳۰ هزار بلیت. همچنین جشنواره امسال میزبان هیئت‌هایی از ۹۷ کشور و بیش از ۴۰ هزار شرکت‌کننده از میان فیلم‌سازان بود.
الراشد درباره این اعداد گفت: «این‌ها فقط آمار نیستند، بلکه بیانگر جامعه‌ای سینمایی‌اند که هر سال گسترده‌تر می‌شود؛ کارگردانانی که شریک پیدا می‌کنند، پروژه‌هایی که کسانی را می‌یابند که به آن‌ها ایمان دارند، و تماشاگری که دلش را به روی دیدگاه‌های تازه می‌گشاید».

تجلیل از اسطوره آنتونی هاپکینز (جشنواره)

تجلیل‌هایی با حضور جهانی

پس از سخنرانی، مراسم تجلیل آغاز شد؛ مراسمی که جشنواره در آن از چهار نام اثرگذار بر سینمای جهان تقدیر کرد.
نخست، تجلیل از بازیگر و کارگردان سعودی، عهد کامل، که تجربه‌اش آمیزه‌ای از حضور محلی و بلندپروازی بین‌المللی بود. سپس ادریس البا، بازیگر و کارگردان بریتانیایی که در برنامه‌های جشنواره حضوری برجسته داشت، مورد تقدیر قرار گرفت. همچنین جشنواره از دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی و یکی از مهم‌ترین صداهای سینمایی پیش‌ران مرزهای تجربه بصری و روایی، قدردانی کرد.
اما تأثیرگذارترین لحظه، تجلیل از سر آنتونی هاپکینز بود؛ او موقر آرام و قدردانی آشکار روی صحنه آمد؛ لحظه‌ای که بیانگر احترام متقابل میان جشنواره و یکی از نمادهای بازیگری جهان بود.

دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی، و همسرش روی فرش قرمز (جشنواره)

جوایز تماشاگران

سپس مراسم به بخش اعلام جوایز رسید. فیلم «هجرة» ساخته کارگردان سعودی شهد أمین، با رأی تماشاگران، برنده جایزه فیلم العلا برای بهترین فیلم سعودی شد؛ و این فیلم بعدها جایزه هیئت داوران را نیز به کارنامه خود افزود، در تأکیدی دوباره بر حضور تجربه سینمای سعودی در عرصه رقابت.
همچنین فیلم «كولونيا» ساخته کارگردان مصری محمد صیام، برنده جایزه تماشاگران برای بهترین فیلم بین‌المللی شد، و فیلم «VI: در حرکت» اثر کارگردان فرانسوی ژولیت بینوش، جایزه الشرق برای بهترین مستند را کسب کرد.

درخشش سینمای کوتاه

در بخش مسابقه فیلم‌های کوتاه، هیئت داوران لوح تقدیر ویژه را به فیلم «جم 1983» ساخته جورج أبومحیّا اهدا کرد؛ در حالی که فیلم «الأراضي الفارغة/ سرزمین‌های خالی» اثر کریم‌الدین الألفی، جایزه یُسر نقره‌ای را به دست آورد.
اما یُسر طلایی نصیب فیلم فلسطینی «مهدَّد بالانقراض/ در معرض انقراض» ساخته سعید زاغا شد؛ فیلمی که رویکردی حساس به تنش انسانی در دل واقعیتی پیچیده ارائه می‌داد.
در بخش دستاورد سینمایی نیز، فیلم چینی «صداهای شب» از زانگ زونگشین برجسته شد؛ اثری که تجربه‌ای بصری با تکیه بر حس روایی نوآورانه به شمار می‌رفت.

بازیگر لبنانی جورج خبّاز، برنده جایزه بهترین بازیگر (جشنواره)

جوایز بازیگری

در حوزه بازیگری، سیو سو بین، بازیگر کره‌ای، برای نقش‌آفرینی‌اش در فیلم «دنیای عشق» برنده جایزه یُسر برای بهترین بازیگر زن شد؛ نقشی مبتنی بر بیان درونی و توان حمل معانی با کمترین حرکت.
اما جایزه بهترین بازیگر مرد به جورج خبّاز، بازیگر لبنانی، برای نقشش در فیلم «يونان» رسید؛ نقشی که توانایی بالای او را در ترکیب حساسیت انسانی با عمق دراماتیک آشکار ساخت.
همچنین سیرل عریس، نویسنده لبنانی، جایزه بهترین فیلمنامه را برای فیلم «نجوم الأمل والألم/ ستاره‌های امید و درد» دریافت کرد، و کارگردان أمیر فخرالدین نیز جایزه یُسر برای بهترین کارگردان را برای فیلم «يونان» از آن خود کرد.
در بخش فیلم‌های بلند، یُسر نقره‌ای به کارگردان شیرین دعیبس برای فیلم «اللي باقي منك/ باقیمانده تو» تعلق گرفت؛ و مراسم با اعلام مهم‌ترین برنده به پایان رسید: فیلم «زمین از دست رفته» ساخته أكیو فوجيموتو که یُسر طلایی برای بهترین فیلم بلند را دریافت کرد؛ نقطه اوجی برای فیلمی که با رویکردی کارگردانی‌شده و انسانی، روایتی فشرده و امضایی بصری روشن ارائه می‌داد.

جانی دپ، ستاره هالیوود، در حال سلام دادن به تماشاگران روی فرش قرمز (جشنواره)

دوره‌ای که افق‌های تازه‌ای گشود

دورهٔ پنجم با ارتقای سطح انتخاب‌های هنری، گسترده‌تر شدن مشارکت بین‌المللی و افزایش حضور سینمای سعودی در قلب صحنه متمایز شد؛ به‌گونه‌ای که به نظر رسید جشنواره مسیری روشن را برای تقویت صداهایی ترسیم می‌کند که حامل چشم‌اندازهای انسانی وسیع‌اند، و در عین حال فضایی رو به گسترش برای آثار سعودی حفظ می‌کند که سودای رقابت جهانی دارند.
در ترکیب فیلم‌های برگزیده در این سال تحولی چشمگیر دیده می‌شد؛ موضوعات هویت، مهاجرت، رابطهٔ فرد و جمع، و مفهوم حافظه به‌عنوان محرک روایت با قدرت حضور داشتند. از انتخاب‌های کمیتهٔ داوری چنین برمی‌آمد که آثاری که میان دیدگاه هنری روشن و بعد انسانی عمیق جمع می‌کنند، تواناتر در جلب توجه بوده‌اند. از میان آثار برنده، فیلم «زمین گمشده» به‌سبب زبان سینمایی آرامش که جزئیات کوچک را به صحنه‌هایی با نیروی عاطفی بالا بدل می‌کرد، اثری ماندگار گذاشت. در حالی که پیروزی فیلم «هِجرة» تأییدی بود بر اینکه سینمای سعودی وارد مرحله‌ای از بلوغ تکنیکی و هنری شده که بر تجارب رو به رشدش افزوده است.
با پایان‌یافتن دوره، آشکار بود که جشنواره دیگر تنها رویدادی جشن‌گونه نیست، بلکه سکویی است که در آن ملامح مرحله‌ای تازه از حضور سینمایی سعودی و جهان عرب شکل می‌گیرد. صداهای متنوع در هم آمیختند، و تجربه‌های جهانی در کنار تجربه‌های محلی قرار گرفتند. دایرهٔ سینما برای هرکسی گسترش یافت؛ چه آن‌که می‌خواهد داستانش را روایت کند، و چه آن‌که خواهان شنیدن داستانی دیگر است. و هنگامی که حاضران سالن را ترک کردند، احساسی باقی مانده بود که دورهٔ پنجم آغازی برای مرحله‌ای پخته‌تر است؛ مرحله‌ای که «البحر الأحمر» را به جشنواره‌ای تبدیل می‌کند که توان حمل سینمای محلی به جهان، و آوردن جهان به جده را دارد.
 

 


امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
TT

امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)

به دست آوردن نقش اصلی در فیلم افتتاحیه جشنواره سینمایی بین‌المللی «دریای سرخ » کار ساده‌ای نیست، اما وقتی همین بازیگر در همان دوره فیلم دیگری نیز داشته باشد، این یک اتفاق نادر در مسیر حرفه‌ای هر هنرمندی است. این دقیقاً همان چیزی است که امیر المصری، بازیگر بریتانیایی-مصری، تجربه می‌کند؛ او ستاره فیلم «العملاق/ غول» است که افتتاحیه پنجمین دوره جشنواره را رقم زد و توجه گسترده‌ای را جلب کرد، و هم‌زمان نقش اصلی فیلم «القصص/داستان‌ها» به کارگردانی ابوبکر شوقی، یکی از رقبای برجسته در مسابقه رسمی فیلم‌های بلند را نیز برعهده دارد.
المصری که طی سال‌های گذشته نامش به‌عنوان یکی از مهمانان آشنای جشنواره ثبت شده، امسال با لحنی متفاوت و حضوری پخته بازگشته است تا جزئیات تجربه خود را روایت کند: «وقتی مدیرعامل جشنواره، آقای فیصل بالطيور، با من درباره فیلم (غول) صحبت کرد، نمی‌دانستم قرار است آن را به‌عنوان فیلم افتتاحیه انتخاب کنند. ممکن بود فیلمی تجاری با یک ستاره هالیوودی را انتخاب کنند، اما آنها می‌خواستند افرادی مثل من را روی صحنه، در کنار ستاره‌های جهانی مانند مایکل کین و ایشواریا رای، ببینند».
المصری این لحظه را نقطه عطفی در مسیر حرفه‌ای خود می‌داند و با لحنی پرستش‌آمیز می‌افزاید: «من شیفته جشنواره هستم؛ هر سال می‌بینیم که هر دوره بهتر از قبلی است». او ادامه می‌دهد: «من بسیار از مرحله‌ای که اکنون به لحاظ هنری تجربه می‌کنم لذت می‌برم، به‌ویژه اینکه کم اتفاق می‌افتد یک بازیگر در دو فیلم در جشنواره‌ای به بزرگی (دریای سرخ) نقش اصلی داشته باشد».

صحنه‌ای از فیلم افتتاحیه جشنواره «غول» با بازی امیر المصری (جشنواره)

«غول»... مربی یا استعداد؟

حضور المصری در فیلم «غول» فراتر از یک نقش اصلی است؛ فیلم ساختی حساس دارد که نیازمند اجرای دقیق و آگاهانه شخصیت نسیم حمید است، ورزشکاری که در دهه ۹۰ در بریتانیا انقلابی در تصویر ورزشکار مسلمان ایجاد کرد و همزمان بحث‌های بی‌پایانی درباره رابطه‌اش با مربی افسانه‌ای‌اش، که نقش او را پیرس بروسنان بازی می‌کند، برانگیخت.
المصری درباره تشابه این داستان با زندگی خود می‌گوید: «بسیار... هر دوی ما نظرات منفی را نادیده می‌گیریم و با اصرار مسیرمان را ادامه می‌دهیم».
فیلم از یک صحنه کوچک در شفلید بریتانیا آغاز می‌شود، جایی که مادر پسری هفت ساله از مربی می‌خواهد فرزندش را برای مقابله با زورگویی آموزش دهد؛ لحظه‌ای که معمولی به نظر می‌رسد، اما پایه و اساس یک اسطوره می‌شود. مربی استعداد را از همان نگاه نخست تشخیص می‌دهد و نسیم را به همراه سه برادرش به رینگ می‌برد تا بلافاصله کشف کند که این کودک نحیف چیزی دارد که نمی‌توان آموزش داد. از این نقطه، داستان فیلم از خیابان‌های محله به قهرمانی جهان گسترش می‌یابد، تا زمانی که فروپاشی‌ها و تنش‌ها نشان می‌دهد رابطه بین ورزشکار و مربی چقدر شکننده است.
فیلم با هوشمندی پرسشی مطرح می‌کند: «غول واقعی کیست، مربی یا استعداد؟» این سؤال در صحنه‌ای تکان‌دهنده به اوج می‌رسد، وقتی دو طرف رو در رو می‌شوند؛ نسیم می‌گوید: «این استعداد از طرف خداست و باید از آن بهره ببرم بدون اینکه کسی را مقصر بدانم». مربی پاسخ می‌دهد: «استعداد تو هیچ ارزشی ندارد اگر من آن را کشف و ۱۶ سال پرورش نداده باشم».

امیر المصری... سالی سرنوشت‌ساز که موقعیت او را میان بازیگری و هویت هنری‌اش تغییر می‌دهد (جشنواره)

حضور واقعی نسیم حمید، ورزشکار بازنشسته، در نمایش فیلم اتفاقی ویژه بود؛ او پس از سال‌ها غیبت در جشنواره حاضر شد، لبخند زد و با تأثر گفت: «این فیلم به تو می‌گوید: (به نام خدا... مسیر جدیدت را آغاز کن!)»؛ گویی اسطوره به شکل نمادین مشعل را به بازیگری که آن را بازسازی کرده، سپرده است.

مرحله‌ای جدید... پروژه‌هایی به‌صورت عمده

با توجه به اینکه هویت هنری امیر المصری از تلاقی فرهنگ‌های عربی و غربی شکل گرفته است، دقیقاً همان‌طور که در فیلم «غول» مشاهده می‌شود، پرسشی درباره تأثیر این تلفیق فرهنگی ضروری به نظر می‌رسد. او با تأملی روشن در ماهیت انتخاب‌های خود پاسخ می‌دهد: «مهم‌تر این است که بر پروژه تمرکز کنم، هر چه باشد، چه در جهان عرب و چه خارج از آن». سپس توضیح می‌دهد: «همیشه این سؤال‌ها ذهنم را مشغول می‌کند: آیا این اثر می‌تواند چیزی درونی را به حرکت درآورد؟ آیا می‌تواند پیامی را منتقل کند؟» و اشاره می‌کند که فیلم «غول» کاملاً در این چارچوب قرار می‌گیرد.
این انگیزه باعث شد تا گامی را بردارد که مدتی طولانی به تعویق افتاده بود؛ یعنی تأسیس یک شرکت تولید در بریتانیا. المصری می‌گوید: «اخیراً شرکتی برای تولید تأسیس کردم که حدود سه ماه پیش راه‌اندازی شد، و در مرحله بعد قصد دارم آثاری را تولید کنم که نه تنها متعلق به من باشد، بلکه برای افرادی که شبیه من هستند نیز باشد». او درباره پروژه جدیدش صحبت می‌کند، گویی می‌خواهد سنگ بنای هویت تولیدی آینده‌ای را بگذارد که مکمل آن چیزی باشد که در جلوی دوربین آغاز کرده است.

جدیدترین پروژه‌ها

در مورد تازه‌ترین پروژه‌هایش، او می‌گوید: «فیلمی در آلمان تازه به پایان رساندم، و اگر در جشنواره‌ای مانند (دریای سرخ) نمایش داده شود، یعنی توانسته‌ایم توجه را به مسئله‌ای بسیار مهم جلب کنیم که وقتی آن را خواندم، مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد. این فیلم اهمیت زیادی خواهد داشت».
با اینکه المصری از ذکر دقیق موضوع خودداری می‌کند، اما صحبت‌هایش نشان می‌دهد که این فیلم موضوعی سنگین و مرحله‌ای متعهدتر در انتخاب‌های سینمایی او خواهد بود.
در پایان مصاحبه، پنجره‌ای به پروژه جدیدی برای علاقه‌مندان درام باز می‌کند و تأکید می‌کند که برای بازی در سریال «قاتل» (سفّاح) با کارگردان هادی الباجوری آماده می‌شود، که قرار است از طریق پلتفرم «شاهد» پخش شود. این اثر از داستان واقعی یک قاتل سریالی در قلب قاهره الهام گرفته و این بار او را به سوی ژانر رازآلود و دنیاهای تاریک می‌برد.