یاسر عبدالعزیز
مدیر دفتر الشرق الاوسط در قاهره
TT

درباره هوش «فراهوشمند» ترامپ

توانایی‌های ارتباطی رهبران سیاسی در طول تاریخ همواره توجه گسترده‌ای را در سراسر جهان به خود جلب کرده است. در پی این توجه، میراثی انباشته از آثار و پژوهش‌ها شکل گرفته که به بررسی این توانایی‌ها و تأثیر تعیین‌کننده آن‌ها بر فرصت‌های پیش روی رهبران و امکان تحقق اهدافشان پرداخته‌اند.
در صفحات این میراث پژوهشی، از رهبران جهانی بسیاری مثال زده می‌شود که توانسته‌اند با تسلط بر مهارت‌های ارتباطی، دستاوردهای بزرگی کسب کنند؛ دستاوردهایی که بخش قابل‌توجهی از کاستی‌های آنان را در عرصه سیاست و تسلط بر ابزارهای حکمرانی جبران کرده است.
برای مثال، شماری از دانشگاهیان و سیاستمداران برجسته آمریکایی معتقد بودند که رونالد ریگان، رئیس‌جمهوری پیشین آمریکا، به‌دلیل دستاوردهای دو دوره ریاست‌جمهوری‌اش، شایسته القاب بسیاری است؛ اما لقبی که بیش از همه از نظر آنان بیانگر ویژگی‌های برجسته او بود، چیزی جز «ارتباط‌گر بزرگ» (The Great Communicator) نبود.
این موضوع درباره باراک اوباما، رئیس‌جمهوری پیشین آمریکا، نیز صدق می‌کند. توانایی‌های ارتباطی او یکی از مهم‌ترین عوامل برجسته‌شدنش به شمار می‌رود؛ تا آنجا که برخی معتقدند موفقیت او در رسیدن به مقام ریاست‌جمهوری، بیش از آنکه حاصل توانایی‌های سیاسی و علمی‌اش باشد، بر بال سخنوری استوار بود.
واقعیت این است که سخن‌گفتن با عموم مردم و حضور در رسانه‌ها از مهم‌ترین ابزارهای ارتباطی مورد استفاده رهبران و سیاستمداران به شمار می‌روند؛ هرچند ماهیت ارتباطات دولتی تغییر کرده و تحولات فناورانه جدیدی پدید آمده‌اند که در مرکز آن‌ها رسانه‌های «شبکه‌های اجتماعی» قرار دارند.
اما دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، که تجربه رسانه‌ای عمیقی دارد، این میراث را وارد مرحله‌ای کاملاً جدید کرده است. در بررسی تجربه او درمی‌یابیم که وی راهبردی مستحکم و یکپارچه برای تعامل با محیط ارتباطی و رسانه‌ای در اختیار دارد. از جمله عناصر این راهبرد می‌توان به حمله بی‌رحمانه به رقبا و منتقدان رسانه‌ای، بدون توجه به پیامدهای احتمالی؛ اشغال بی‌وقفه صحنه رسانه‌ای در تمام ساعات شبانه‌روز، بدون آنکه فرصتی برای نفس‌کشیدن باقی بگذارد؛ توسعه ابزارهای ارتباطی اختصاصی برای سخن‌گفتن مستقیم با مردم، بدون واسطه؛ و در نهایت، چارچوب‌بندی رویدادها و قالب‌بندی سیاست‌ها به‌گونه‌ای اشاره کرد که رویکرد او را تقویت و اراده‌اش را محقق کند؛ سپس تحمیل این چارچوب بر تمام طرف‌های مؤثر در فرایند ارتباطات.
آری، ترامپ از چارچوب‌بندی و قالب‌بندی رویدادها و سیاست‌ها به شیوه‌ای که مطلوب اوست و اهدافش را محقق می‌کند، دست نمی‌کشد. تازه‌ترین نمونه این رویکرد را می‌توان در فرمان اجرایی‌ای مشاهده کرد که او در پایان سپتامبر گذشته امضا کرد. این فرمان، نهادهای دولتی آمریکا را ملزم می‌کند به‌جای اصطلاح «هوش مصنوعی» (Artificial Intelligence)، از اصطلاح «هوش فراهوشمند» (Super Intelligence) استفاده کنند. ترامپ چند روز پیش نیز در ادامه همین اقدام، در شبکه اجتماعی اختصاصی خود، «تروث سوشال»، اعلام کرد: «با کسانی که به‌جای «هوش مصنوعی»، اصطلاح «هوش فراهوشمند» را به کار نبرند، همچون دشمنان برخورد خواهد شد.»
ترامپ در این مورد، ترکیبی قدرتمند از توانایی‌های سیاسی و ارتباطی خود را برای دستیابی به هدفی مشخص به کار می‌گیرد. او ابتدا با امضای یک فرمان اجرایی، از اختیارات سیاسی‌اش برای واداشتن نهادهای رسمی به استفاده از اصطلاح «هوش فراهوشمند» بهره می‌برد؛ سپس توانایی‌های ارتباطی خود را برای ترویج این اصطلاح به کار می‌گیرد و در مرحله دوم، با تهدید کسانی که از پذیرش آن سر باز زنند یا از این دستور پیروی نکنند، بر فشار خود می‌افزاید.
این مسئله صرفاً یک مشکل ویراستاری درباره اصطلاحی نیست که به صدر فهرست موضوعات مورد توجه جهان راه یافته است؛ همچنین، صرفاً تلاشی ظاهری برای بهبود شیوه بازنمایی تحولات شگفت‌انگیز و شتابان «هوش مصنوعی» نیست. بلکه این رویکرد، شیوه ترامپ برای تقویت جهت‌گیری‌ها و منافع سیاسی خود در ارتباط با توانایی‌ها و آینده این فناوری است.
هنگامی که جهان در برابر دستور صاحب کاخ سفید تسلیم شود، از بیم تهدیدهای او از آن پیروی کند و به‌جای اصطلاح دقیق‌تر «هوش مصنوعی»، از «هوش فراهوشمند» استفاده کند، سه هدف محقق خواهد شد.
نخست، بازاریابی دوباره برای این فناوری بحث‌برانگیز و بهبود تصویر آن در نظر افکار عمومی، به‌گونه‌ای که هزینه‌کرد بی‌محابا و سخاوتمندانه برای توسعه آن را توجیه کند.
دوم، معرفی این تحول فناورانه به‌عنوان یک «پیروزی آمریکایی» که جهان به آن نیاز دارد، برای آن ارزش قائل است و نسبت به نتایجش تردید ندارد.
سوم، آماده‌سازی فضای سیاسی و صنعتی برای گسترش روند توسعه این ابزار جدید، کاهش محدودیت‌های موجود بر سر راه تقویت آن و بی‌اعتبار جلوه‌دادن هرگونه تلاش انتقادی برای بازبینی خطراتش یا مهار شتاب آن از طریق مقررات‌گذاری و نظارت ضروری.
ترامپ می‌خواهد جهان هنگام اشاره به «هوش مصنوعی»، از اصطلاح «هوش فراهوشمند» استفاده کند تا به هدفی نمادین دست یابد که در واقعیت، پیامدهایی بزرگ و آشکار خواهد داشت. او قصد دارد عنوانی را رواج دهد که القاکننده برتری، پیشتازی و توانایی عبور از مرزهای متعارف باشد؛ نه عنوانی فنی که به یک پیشرفت علمی اشاره می‌کند، پیشرفتی که در کنار مزایای فراوان، معایب بسیاری نیز دارد و موضوع بحثی بی‌وقفه در سراسر جهان است؛ بحثی که در بطن خود، هشدارهایی درباره زیان‌ها و حتی نگرانی‌هایی درباره تهدید موجودیت خود انسان را جای داده است.
«هوش مصنوعی» اصطلاحی دقیق‌تر و مناسب‌تر است که برای استفاده از آن در جامعه علمی توافق وجود دارد؛ در مقابل، «هوش فراهوشمند» اصطلاحی سیاسی است که اهداف عملی مشخصی را برای ترامپ دنبال می‌کند؛ ترامپی که تمام ظرفیت‌های سیاسی و ارتباطی خود را به کار می‌گیرد تا جهان را به پذیرش آن وادار کند.
این‌ها بخشی از ویژگی‌های راهبرد ارتباطی رئیس‌جمهوری آمریکا و شیوه او در مواجهه با مسائل است.