فیروز در نود سالگی... روز تولدی که تاریخش را به یاد نمی‌آورد

روزنامه الشرق الاوسط زندگی‌نامه «نهاد وديع حداد» را منتشر می‌کند (قسمت اول)  

فیروز بین حلیم الرومی و عاصی الرحبانی (آرشیو محمود الزیباوی)
فیروز بین حلیم الرومی و عاصی الرحبانی (آرشیو محمود الزیباوی)
TT

فیروز در نود سالگی... روز تولدی که تاریخش را به یاد نمی‌آورد

فیروز بین حلیم الرومی و عاصی الرحبانی (آرشیو محمود الزیباوی)
فیروز بین حلیم الرومی و عاصی الرحبانی (آرشیو محمود الزیباوی)

جشن تولد فیروز در سال‌های اخیر به یک سنت ماندگار تبدیل شده که هر سال در ۲۱ نوامبر برگزار می‌شود. رسانه‌ها در تمام حوزه‌هایشان به این مناسبت می‌پردازند و هم‌زمان شبکه‌های اجتماعی نیز در حالتی از شیفتگی جمعی، این روز را گرامی می‌دارند. این مراسم سالانه نشان‌دهنده حضور پررنگ و جاودانه فیروز در لبنان و دیگر کشورهای عربی است و تأکید می‌کند که نام او به یک پدیده زنده و فراگیر برای نسل‌ها و سنین مختلف تبدیل شده، هرچند که او تقریباً به‌طور کامل از انظار عمومی دور مانده است.

«در روزی به دنیا آمد که تاریخش را به یاد نمی‌آورد»

روایت رایج می‌گوید که فیروز در ۲۱ نوامبر ۱۹۳۵ متولد شده است، اما مدارک رسمی نشان می‌دهند که نهاد وديع حداد در ۲۰ نوامبر ۱۹۳۴ به دنیا آمده است. این ستاره جوان در مصاحبه‌ای رادیویی با رادیو مصر در زمستان ۱۹۵۵، گفته بود که بیست ساله است، که نشان می‌دهد او متولد ۱۹۳۵ است.
در گزارشی که محمد سید شوشه در سال ۱۹۵۶ تهیه کرد و در کتابچه‌ای از مجموعه «أنغام من الشرق» با عنوان «فیروز، خواننده خجالتی» منتشر شد، آمده است: «نام او فیروز است، اما در واقع نهاد وديع حداد نام دارد. او بیش از ۲۱ سال ندارد و در سال ۱۹۳۵ در بیروت در روزی نامعلوم متولد شده است».
اما در مصاحبه‌ای که در ماه مه ۱۹۵۷ در مجله «العروسة» منتشر شد، مقدمه‌ای آورده شده که می‌گوید: «او در بیروت در سال ۱۹۳۴ به دنیا آمده، اما نمی‌داند در چه روزی». این موضوع نشان می‌دهد که تولد او در سال ۱۹۳۴ بوده و به‌صورت رسمی در تاریخ ۲۰ نوامبر ثبت شده است.

فیروز در تصویری نامشخص از دوران نوجوانی (آرشیو محمود الزیباوی)

فیروز پیش از نهاد ظاهر شد

از نکات جالب این است که نام فیروز برای نخستین بار در فوریه ۱۹۵۰ مطرح شد، در حالی که نام واقعی او، نهاد حداد، تا اوایل سال ۱۹۵۲ در رسانه‌ها دیده نشد. این تأخیر در ظهور نام واقعی او نشان‌دهنده پنهان شدن وی از همان ابتدا پشت نام هنری‌ای است که به آن شناخته شد. نام فیروز نخستین بار در خبری کوتاه که در ۱۹ فوریه ۱۹۵۰ در مجله «الإذاعة» منتشر شد، به چشم خورد. این مجله خصوصی توسط روزنامه‌نگاری به نام فائق خوری مدیریت می‌شد. در این خبر آمده بود: «استاد حلیم الرومی به ما گفت که صدایی جدید کشف کرده که از دلنشین‌ترین صداهای آواز در لبنان است. او به صاحب این صدا نام فیروز را داده و قرار است او را در برنامه‌های ایستگاه رادیویی لبنان معرفی کند، پس از اینکه روی آموزش و پرورش حنجره او و آماده‌سازی آهنگ‌های ویژه برایش کار کرده است.»
حلیم الرومی که اوایل سال ۱۹۵۰ از قبرس به لبنان آمد، سمت مدیر بخش موسیقی رادیوی لبنان را بر عهده گرفت. او همزمان با آغاز به کارش در این بخش، کشف صدایی جدید را اعلام کرد که نام فیروز را بر او گذاشته بود. او این کشف را با اجرای آهنگی به لهجه مصری با عنوان «ترکت قلبی وطاوعت حبک» از کلمات منیر عوض معرفی کرد. این آهنگ در ۲۴ فوریه ۱۹۵۰ پخش شد، همان‌طور که برنامه‌های رادیویی منتشرشده در مجلات آن زمان نشان می‌دهند.

نخستین ترانه‌ها

ترانه «ترکت قلبی» آغازگر مسیر فیروز به عنوان یک خواننده «سولو» در فوریه ۱۹۵۰ بود. در ماه بعد، او در بخش «رکن الشباب» ترانه‌هایی از نوع «ترانه‌های رقص» اجرا کرد که آهنگ‌سازی آنها بر عهده جورج فرح، آهنگساز لبنانی و یکی از همکاران رادیو و کنسرواتوار ملی موسیقی بود. در ماه مه، فیروز آهنگ «یا حمام یا مروح بلدک» را با کلمات فتحی قورة و آهنگ حلیم الرومی اجرا کرد. این آهنگ به سبک مصری بود و به دلیل انتشار آن روی صفحه گرامافون دو سال بعد، همچنان شناخته شده است.
این مسیر با اجرای ترانه‌هایی مانند «رومبا عطشان» در ژوئیه و «رومبا عیون» در اوت در برنامه «رکن الشباب» ادامه یافت. در همان ماه اوت، فیروز سرود «المهاجرین» را با آهنگ‌سازی جورج ضاهر اجرا کرد. مجله «الإذاعة» این اثر را ستود و اجرای فیروز را «زیبا و قدرتمند» توصیف کرد، اما از صدای جورج ضاهر به دلیل ضعفش انتقاد و تأکید کرد که حضور فیروز عامل اصلی موفقیت این اثر بود.
در پایان اوت، فیروز با آهنگ‌سازی جورج ضاهر، دو ترانه از مقامات مختلف اجرا کرد: یکی از مقام بیات با عنوان «یا قلب حاج تنوح» و دیگری از مقام عجم با عنوان «نحن البنات اللبنانیات». یک منتقد مجله «الإذاعة» اجرای فیروز در آهنگ اول را موفق ندانست، زیرا صدای او با این سبک غریبه بود، اما او را در آهنگ دوم ستود و نوشت: «این آهنگ با صدای درخشان او هماهنگ بود و او آن را با تلاشی قابل تقدیر به سرانجام رساند.»

فیروز به همکاری با جورج فرح و جورج ضاهر در «رکن الشباب» ادامه داد و گفت‌وگوی موسیقایی «أین أنت» را با خواننده‌ای به نام کلوفیس الحاج و گفت‌وگوی دیگری با عنوان «سامبا الکروم» را با خواننده دیگری به نام جورج عازار اجرا کرد. اما امروزه هیچ اثری از این آثار اولیه فیروز در آرشیو رادیو یافت نمی‌شود.

حنجره‌ای با برد بلند

در اوایل اکتبر، مجله «الإذاعة» مقاله‌ای با عنوان «کُر رادیو، مدرسه‌ای مدرن برای استعدادها» منتشر کرد و نوشت که این گروه کر شامل چهار خانم به نام‌های لیلی صعیدی، کاروان، فیروز و آمال است. در ادامه آمده بود: «از این گروه کر، خوانندگان زن و مرد بسیاری فارغ‌التحصیل شده‌اند. از میان خوانندگان زنی که اکنون برای فارغ‌التحصیلی از گروه کر آماده می‌شوند، خواننده نوظهوری به نام فیروز است که دارای حنجره‌ای با برد بلند است و تمام سبک‌های موسیقی را با مهارت اجرا می‌کند. او تانگو و والس را با همان سهولتی اجرا می‌کند که موشحات اندلسی را می‌خواند.»
این نوشته نشان می‌دهد که فیروز کار خود را در رادیو به‌عنوان یک «همخوان» در گروه کر زنانه‌ای متشکل از چهار صدا آغاز کرد و به‌سرعت به‌عنوان خواننده‌ای مستقل (سولو) نیز فعالیت خود را ادامه داد.
این تمجید از خواننده نوظهور بار دیگر در پایان اکتبر تکرار شد، هنگامی که مجله مقاله‌ای با عنوان «هنرمندان فردا» منتشر کرد. محمد بدیع سربیه در این مقاله به تعدادی از خوانندگان زن پرداخت و در پایان نوشت: «اما صدای دلنشین و روح‌نواز فیروز که همیشه در کنسرت‌های رادیو می‌شنویم، به‌زودی جایگاه خود را در میان بهترین صداهای موسیقی لبنان خواهد یافت.»

فیروز با حلیم الرومی در میان تعدادی از کارکنان بخش موسیقی رادیوی لبنان، اوایل دهه پنجاه میلادی (آرشیو محمود الزیباوی)

همکاری تدریجی با عاصی و منصور

فیروز فعالیت خود را در رادیو به‌عنوان همخوان در گروه کر و خواننده‌ای مستقل آغاز کرد. این فعالیت او را با برادران عاصی و منصور الرحبانی، که پیش از او وارد این حوزه شده بودند، همراه ساخت. عاصی در زمستان ۱۹۴۸ به‌عنوان نوازنده ویلن و آهنگساز در رادیوی لبنان استخدام شد و منصور از همان ابتدا با او همکاری کرد، همان‌طور که مرور مجلات رادیویی آن دوران نشان می‌دهد.
نام الرحبانی در برنامه‌های رادیویی از مارس ۱۹۴۸ به بعد دیده می‌شود و سپس عنوان «گروه الرحبانی در اجرای ترانه‌های متنوع» ظاهر می‌گردد. این برنامه به یک برنامه هفتگی در صبح‌های همان ساعت تبدیل شد.
در سال ۱۹۴۹ نیز نام الرحبانی در برنامه‌های رادیویی دیده می‌شود، اما جالب است که گاهی عنوان گروه به «سه‌نفره رحبانی» تغییر می‌کند که با ورود خواننده‌ای به نام نجوی، نام هنری سلوی الرحبانی، خواهر عاصی و منصور، هم‌زمان است. هرچند نام «برادران الرحبانی» گاهی از برنامه‌ها حذف می‌شد، اما در متن ترانه‌های الرحبانی منتشر شده در مجله «الإذاعة» دیده می‌شد، که نشان می‌دهد عاصی و منصور از همان ابتدا این نام مشترک را به کار برده‌اند.
شروع همکاری فیروز با برادران الرحبانی احتمالاً از طریق کار او در گروه کر رادیویی آغاز شد و این همکاری به‌تدریج به یک شراکت نزدیک تبدیل شد، نه به‌صورت ناگهانی، همان‌طور که گاهی امروز روایت می‌شود.
حلیم الرومی به این تحول در مقاله‌ای که در اکتبر ۱۹۵۴ در مجله «الإذاعة» منتشر کرد، اشاره کرد و داستان کشف فیروز را بازگو نمود. او در پایان نوشت:
«از عجایب روزگار این بود که وقتی فیروز را به همکارم عاصی الرحبانی معرفی کردم تا در برنامه‌های غنایی رقص شرکت کند، او به من گفت: این صدا برای ترانه‌های رقص مناسب نیست و شاید فقط برای ترانه‌های سبک قابل‌استفاده باشد. اما روزگار چرخید و فیروز توانمندترین و موفق‌ترین خواننده ترانه‌های رقص شد، و بنای هنری الرحبانی بر همین صدا استوار گشت، به اعتراف خود عاصی الرحبانی.»

«برای آواز مناسب نیست»

در مقابل، عاصی الرحبانی در مصاحبه‌ای که مجله «أهل الفن» در مه ۱۹۵۵ منتشر کرد، روایت می‌کند:
«من در حال آماده‌سازی برنامه‌های موسیقی و آواز برای رادیو بودم. روزی حلیم الرومی، رئیس بخش موسیقی رادیو، مرا دعوت کرد تا به صدای جدیدی گوش دهم. دختری جوان با کتابی در دست و پدرش همراه او آمدند. صدایش را شنیدم و گفتم: بد نیست. اما باور داشتم که او برای آواز مناسب نیست. برادرم نیز گفت که او به‌هیچ‌وجه برای آوازهای رقص مناسب نیست. با این حال، آموزش او را آغاز کردم و او به بهترین کسی تبدیل شد که این نوع آواز را اجرا می‌کند.»
در مصاحبه‌ای دیگر از سال ۱۹۵۶، که در کتابچه «فیروز، خواننده خجالتی» ذکر شده است، عاصی بیان می‌کند که هنگام ورود فیروز به رادیو صدای او را شنیده و به تلفظ او ایراد گرفته و آن را نیازمند اصلاح دانسته است. او اضافه می‌کند:

«از همان زمان برخی نقش‌ها را در برنامه‌هایی که از رادیوی لبنان ارائه می‌کردم به او سپردم و متوجه شدم که او استعدادهای نادری در اجرای درست و حفظ سریع بدون اشتباه دارد.»

فیروز با عاصی الرحبانی و حلیم الرومی، در کنار منصور الرحبانی، و در پس‌زمینه یکی از کارکنان رادیوی لبنان (آرشیو محمود الزیباوی)

ورود فیروز به‌عنوان خواننده «سولو» در آثار الرحبانی احتمالاً از پاییز ۱۹۵۰ آغاز شد و اولین اثر مشترک آن‌ها آهنگی صبحگاهی به نام «جناتنا» بود. با این حال، فیروز در این دوران به فعالیت‌های مستقل خود ادامه می‌داد و برادران الرحبانی نیز به فعالیت‌های مرسوم خود مشغول بودند.
در ماه‌های بعد، همکاری میان برادران الرحبانی و این خواننده نوپا مستحکم‌تر شد. فیروز جایگزین خواهر آن‌ها، سلوی الرحبانی، شد و به رکن اصلی گروه آن‌ها تبدیل گردید.
هم‌زمان با این همکاری، فیروز در رادیوی لبنان نیز به فعالیت خود ادامه داد و با آهنگسازان معتبر این شبکه همکاری کرد. از جمله، خالد ابوالنصر، که فیروز از ساخته‌های او ابیاتی منتخب از قصیده «یا أیها الشادی» سروده ایلیا ابوماضی، شاعر مهاجر، را اجرا کرد. اما این همکاری‌ها در سال‌های بعد به‌تدریج کاهش یافت.

شریک ماجراجویی الرحبانی

با همراهی عاصی و منصور، فیروز به ایستگاه «الشرق الأدنى» وابسته به رادیوی بریتانیا راه یافت و تحت حمایت صبری شریف، ناظر برنامه‌های موسیقی و غنایی این ایستگاه، قرار گرفت. صبری شریف از سال 1949 به ماجراجویی الرحبانی علاقه نشان داد و آن را پشتیبانی کرد. این همکاری در پاییز 1951 به مرحله جدیدی رسید، زمانی که مدیر رادیوی سوریه، احمد عسّه، نیز این پروژه را پذیرفت و توجه ویژه‌ای به آن نشان داد. مجموعه‌ای از ضبط‌های متنوع موجود در آرشیو رادیوی سوریه، که به عنوان بخشی از آثار نخستین همکاری برادران الرحبانی با فیروز باقی مانده، گواه این همکاری است.
از شگفتی‌های جالب توجه این است که در این دوره ابتدایی، صدای فیروز از طریق سه ایستگاه رادیویی به شهرت رسید و نام هنری او در مطبوعات مطرح شد، اما نام واقعی او ظاهراً هرگز بر زبان نیامد. نکته جالب‌تر این است که چهره او تقریباً برای دو سال کاملاً ناشناخته بود، تا این که مجله «الصیاد» در 13 دسامبر اولین عکس از او را منتشر کرد. این عکس در ستونی هفتگی کوچک در صفحه «أهل الفن» با عنوان «آرشیو هنر» چاپ شد که حاوی اولین اشاره به وضعیت اجتماعی فیروز نیز بود.



«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان
TT

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

«ارواحشان در دفتر یادداشت»؛ نوشته نبیل سلیمان

کتاب تازه‌ای از رمان‌نویس و منتقد سوری، نبیل سلیمان، با عنوان «ارواحهم فی المفکرة/ جان‌هاشان در دفتر یادداشت» منتشر شده است. او کتاب را با این نقل‌قول آغاز کرده است: «اگر دفتر یادداشت، نوشتن و کتاب را فرامی‌خواند، بگذار ارواح به مهر، دوستی، فقدان و فرهنگ بتپند.»
در معرفی ناشر آمده است: نبیل سلیمان مرثیه‌های سنتی نمی‌نویسد، بلکه رشته‌هایی روشن از خاطره را برای نام‌هایی می‌بافد که پیش از آنکه در صفحات این کتاب جای بگیرند، در جان و آثار او سکنی گزیده بودند. این کتاب صرفاً کتابی درباره درگذشتگان نیست، بلکه نمایشگاهی زنده از «ماه‌هایی» از فرهنگ و ادبیات عربی و جهانی است؛ از ممدوح عدوان و بوعلی یاسین گرفته تا نزار قبانی و عبدالرحمن منیف، و تا ابراهیم اصلان، ادیب غنم، اروى صالح و بسیاری دیگر که اثری ماندگار در صحنه فرهنگی بر جای گذاشتند.
سلیمان ما را به سفری عاطفی می‌برد که در آن میان آرامگاه‌هایی که به فانوس‌های راهنما بدل شده‌اند و دیدارهای گذرایی که به دوستی‌هایی جاودانه تبدیل شده‌اند، در رفت‌وآمد است. کتاب از مرثیه فراتر می‌رود و به «بزرگداشت» فلسفی و انسانی می‌رسد. این دفتر یادداشت فقط نام‌ها را حفظ نمی‌کند، بلکه «گرمایی» را که این ارواح در جهان ما بر جای گذاشته‌اند، حفظ می‌کند.
سلیمان با زبانی آکنده از اندوه و ژرفا می‌نویسد و در آن جزئیات زندگی روزمره، از خنده‌ها و نشست‌های کافه گرفته تا لحظه‌های شکست و فروپاشی، را با خوانش‌های انتقادی سنجیده از تجربه‌های این آفرینندگان درهم می‌آمیزد. آنچه کتاب را جذاب می‌کند، صداقت درد و عمق عشق است. سلیمان زندگی‌نامه‌هایی سرد و بی‌روح را به نمایش نمی‌گذارد، بلکه درهای قلبش را می‌گشاید تا نشانمان دهد روشنفکر چگونه با فاجعه فقدان روبه‌رو می‌شود. او می‌پرسد: پس از رفتن آنها چگونه زندگی کنیم؟ چگونه میراثشان را از فراموشی حفظ کنیم؟
کتاب دعوتی است به تأمل در جوهره نوشتن و در قدرت کلمه؛ قدرتی که بر مرگ چیره می‌شود و غایبان را در آگاهی ما حاضر نگه می‌دارد، در هر سطر و در هر حکایت.
این کتاب یادآوری‌ای برای هر خواننده است که نوشتن صرفاً حرفی بر کاغذ نیست، بلکه تلاشی نومیدانه و در عین حال شریف برای جاودانه کردن لحظه‌های نادری است که زندگی به ما هدیه می‌دهد. وقتی این کتاب را می‌خوانید، احساس خواهید کرد که در کنار همه این بزرگان نشسته‌اید، صداهایشان را می‌شنوید و تلخی غیاب و شیرینی خاطره را با نویسنده سهیم می‌شوید.


«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
TT

«کتاب کاغذی» پیروز میدان است و «کتاب الکترونیکی» درجا می‌زند

روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)
روند تغییر شیوه‌های کتاب‌خوانی (منبع: ویکی‌پدیا)

 

پس از ۱۵ سال تبلیغات پرشور درباره اینکه کتاب الکترونیکی کاغذ را از میدان به در خواهد کرد و کتابخانه‌های سنتی را به گورستان‌هایی برای محتواهایی تبدیل خواهد کرد که غبار آنها را می‌پوشاند و دیگر کسی خواهان بازگشت به آنها نیست، همه نتایج خلاف این را ثابت می‌کنند. آمارها نشان می‌دهند که کتاب کاغذی همچنان جایگاه نخست خود را حفظ کرده و در آمریکا، اروپا و جهان عرب نیز در این رقابت پیروز است و بازار کتاب‌های دیجیتال دیگر رشد نمی‌کند و برای پیشروی تلاش می‌کند، اما چندان توفیقی به دست نمی‌آورد. چه چیزی شادابی اولیه آن را مهار کرد؟ و آیا آینده متفاوت خواهد بود؟ اینها پرسش‌هایی است که تلاش می‌کنیم به آنها پاسخ دهیم.

 

۱۰ سال رکود

کشورهای غربی از سال ۲۰۱۱ از رشد چشمگیر شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال سخن گفتند؛ به‌گونه‌ای که میزان مطالعه کتاب‌های الکترونیکی در میان آمریکایی‌ها تنها طی سه سال، ۱۱ واحد درصد افزایش یافت؛ یعنی از ۱۷ درصد در سال ۲۰۱۱ به ۲۸ درصد در سال ۲۰۱۴ رسید. اما عجیب اینکه پس از آن، این میزان افزایش قابل‌توجهی نداشت؛ نه در آمریکا، زادگاه فناوری و هوش مصنوعی، و نه در کشورهای اروپایی که وضعیت و خواسته‌های کتاب‌خوانان را بررسی کرده‌اند. برخلاف آنچه انتظار می‌رفت، کتاب کاغذی به‌سرعت جایگاه خود را از دست نداد؛ بلکه روند رشد کتاب الکترونیکی در طول ۱۰ سال گذشته متوقف شد و هر یک از شکل‌های مختلف کتاب‌خوانی، سهم مشخص و ثابتی را حفظ کردند.

آمریکا کاغذ می‌خواند

در پژوهشی که «مرکز پژوهشی پیو» در آوریل سال جاری منتشر کرد، مشخص شد که کتاب‌های کاغذی همچنان گزینه محبوب آمریکایی‌ها هستند و تنها یک‌سوم کتاب‌خوانان، طی سال گذشته دست‌کم یک کتاب الکترونیکی خوانده‌اند، در حالی که ۶۴ درصد آنها کتاب کاغذی خوانده‌اند؛ یعنی تنها ۱۰ درصد کمتر از میزان ۱۴ سال پیش. همچنین ۲۶ درصد دست‌کم یک کتاب صوتی در سال گذشته شنیده‌اند.
این پژوهش ثابت می‌کند که کتاب کاغذی تنها قالبی است که اکثریت آمریکایی‌ها از آن استفاده می‌کنند و رشد دیجیتال در کنار آن اتفاق افتاده، نه اینکه جای آن را گرفته باشد. این نکته در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز به‌طور کلی مشاهده می‌شود؛ جایی که سهم خوانندگان کتاب دیجیتال در سال‌های اخیر عملاً ثابت مانده است. بنابراین، برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه، خواننده کتاب الکترونیکی آن را مکمل کتاب کاغذی می‌داند و آن را جایگزین کتاب کاغذی نکرده است؛ به‌ویژه در مورد رمان‌ها، کتاب‌های ماجراجویانه و کتاب‌های ویژه کودکان، در حالی که کتاب‌های دانشگاهی وضعیت دیگری دارند.

چرا بازگشت به سنتی؟

شاید علت وفادار ماندن خوانندگان به عادت‌های کاغذی، نیاز آنها به فاصله گرفتن از خستگی ناشی از صفحه‌نمایش‌ها باشد؛ صفحه‌هایی که در طول روز آنها را خسته می‌کنند. استفاده از تلفن همراه بخش بزرگی از روز ما را به خود اختصاص داده و به استراحت از آن نیاز داریم. از سوی دیگر، مطالعاتی نیز همواره درباره مطالعه الکترونیکی هشدار داده‌اند؛ زیرا در این شیوه، انسان بیش از آنکه در وضعیت تأمل و تمرکز قرار بگیرد، مستعد حواس‌پرتی و عدم تمرکز می‌شود.
نباید نقش شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌ها را نیز فراموش کرد که با کمک تأثیرگذاران، در جلب توجه به کتاب‌ها به‌عنوان محصولاتی جذاب نقشی مثبت ایفا کرده‌اند؛ تأثیرگذارانی که توانسته‌اند آثار را معرفی و علاقه‌مندان را جذب کنند، آن‌گونه که پیش از این هیچ‌کس نتوانسته بود. همچنین به نظر می‌رسد خواننده سرانجام در هر قالب، چه کاغذی، چه دیجیتال و چه صوتی، چیزی متناسب با شرایطی که در آن قرار دارد پیدا کرده است؛ چه در سفر باشد، چه در خانه استراحت کند یا مشغول پیاده‌روی باشد. برای هر موقعیتی کتابی وجود دارد.
البته در اینجا درباره نسخه‌های PDF دزدی و اسکن‌شده‌ای که خوانندگان به زبان عربی و دیگر زبان‌ها با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند، صحبت نمی‌کنیم؛ نسخه‌هایی که شمار افرادی که آنها را دست‌به‌دست می‌کنند یا از آنها استفاده می‌کنند، به‌سختی قابل تعیین است و در منطقه‌ای از سایه‌های متراکم باقی می‌مانند. پژوهش‌ها قالب‌های مختلف کتاب را که در بازار کتاب خریدوفروش می‌شوند و نهادهای ذی‌ربط می‌توانند آنها را رصد و مسیرشان را مشخص کنند، در نظر می‌گیرند.

بریتانیا از نشر کلاسیک حمایت می‌کند

در بریتانیا نیز، بر اساس اعلام انجمن تجاری صنعت نشر، نتایج مشابه آن چیزی است که آمریکا اعلام کرده است؛ به‌گونه‌ای که چاپ کاغذی همچنان قدرتمندترین شکل نشر مصرفی است و درآمد آن از مجموع ۲.۶ میلیارد پوند، به ۲.۱ میلیارد پوند رسیده که نسبت به سال گذشته ۲ درصد افزایش داشته است. قالب‌های دیجیتال درآمدی بیش از ۵۵۸ میلیون پوند نداشته‌اند، در حالی که درآمد کتاب‌های صوتی به ۲۵۵ میلیون پوند رسیده است. این ارقام برتری چشمگیر کاغذ را بر همه قالب‌های دیگر نشان می‌دهد.

جهان عرب‌؛ نبود آمار دقیق

اما در جهان عرب، با وجود نبود آمار جامع و قابل‌اعتماد، گزارش‌های نمایشگاه‌های کتاب و ناشران از فروش میلیون‌ها نسخه کاغذی حکایت دارند. کاهش قدرت خرید که بر بازار کتاب تأثیر گذاشته، با افزایش فروش کتاب الکترونیکی جبران نشده است؛ آن هم به دلایلی که از عواملی که در غرب مشاهده می‌کنیم فراتر می‌روند. مهم‌ترین این دلایل، مشکلات فنی نشر الکترونیکی عربی، به‌ویژه در آغاز کار، است؛ در همان زمانی که کتاب‌ها به زبان‌های خارجی در اوج رونق خود بودند.
باید یادآوری کرد که سازگار کردن خط عربی با نیازهای نشر الکترونیکی و مطالعه روی صفحه‌نمایش، در مقایسه با دیگر زبان‌ها با تأخیر انجام شد و مشکلات فنی همچنان وجود دارند و همه آنها برطرف نشده‌اند. همچنین ضعف زیرساخت‌های حفاظت از حقوق مالکیت فکری دیجیتال، سرمایه‌گذاری در پلتفرم‌های نشر را تشویق نکرده است.
بر اساس یکی از پژوهش‌ها، ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد؛ رقمی که نشان می‌دهد این بخش همچنان بسیار ضعیف است، حتی ضعیف‌تر از سهم آن در دیگر نقاط جهان.

اروپا نیز از این قاعده مستثنا نیست

اروپا نیز تفاوتی با دیگر مناطق ندارد. در فرانسه و اسپانیا، کتاب‌های کاغذی همچنان در جایگاه نخست قرار دارند و در آلمان نیز وضعیت کتاب‌خوانی خوب است؛ به‌گونه‌ای که بیش از نیمی از آلمانی‌ها کتاب کاغذی می‌خرند و صرفاً به امانت گرفتن آنها بسنده نمی‌کنند. در هند و کره جنوبی نیز استقبال از نشر کاغذی همین وضعیت را دارد.
چین در میان کتاب‌خوانان خود تفاوت آشکاری نشان می‌دهد؛ چینی‌ها در مقایسه با دیگر ملت‌ها از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان کتاب‌های الکترونیکی هستند. شمار خوانندگان کتاب‌های کاغذی در این کشور تقریباً با شمار خوانندگان کتاب‌های دیجیتال برابری می‌کند و پس از آنها ژاپنی‌ها قرار دارند، با تفاوتی چشمگیر میان دو ملت به نفع چینی‌ها. این نوع آمارها پاسخ افرادی را که مورد پرسش قرار گرفته‌اند و نیز شمار کتاب‌های فروخته‌شده در قالب‌های مختلف را در نظر می‌گیرد. اغلب خود خوانندگان نیز از هر دو شیوه استفاده می‌کنند؛ با این ملاحظه که جوانان اندکی بیشتر از سالمندان به کتاب الکترونیکی گرایش دارند.

«ارزش کل بازار نشر در جهان عرب حدود ۱۳.۴ میلیارد دلار برآورد می‌شود، در حالی که نشر الکترونیکی تنها ۷۹۱ میلیون دلار از این رقم را به خود اختصاص می‌دهد»

پژوهش

مشکلات دیجیتال؛ چندان دلگرم کننده نیستند

کتاب کاغذی مقاومت می‌کند و جایگاه خود را حفظ می‌کند، با وجود اینکه جذابیت‌های کتاب الکترونیکی افزایش یافته است؛ از جمله افزایش قیمت جوهر، چاپ و کاغذ که قیمت کتاب سنتی را برای برخی افراد گران کرده است. همچنین تهیه آن، حتی در صورت سفارش از یک پلتفرم، زمان بیشتری می‌برد و نگهداری کتاب‌ها نیز برای صاحبان خانه‌های کوچک دردسرساز است.
اما کتاب کاغذی پس از تهیه، همچنان کاربردی است؛ به برق، شارژ یا دستگاهی برای بازگشت دوباره به آن نیاز ندارد و حاشیه‌نویسی روی آن و کار کردن با اطلاعاتش نیز آسان است.
از جمله موانعی که همچنان تمایل به تهیه کتاب کاغذی را بیشتر می‌کنند، این است که کتاب پس از خرید به مالکیتی تبدیل می‌شود که نمی‌توان آن را پس گرفت؛ در حالی که پول کتاب الکترونیکی را می‌پردازید، اما احساس می‌کنید کتاب را صرفاً به‌طور موقت در اختیار دارید. برخی پلتفرم‌ها نیز هنگام خرید کتاب‌های دیجیتال برای کتابخانه‌های عمومی، تعداد مشخصی امانت و مدت‌زمان معینی را برای استفاده از آنها تعیین می‌کنند. محدودیت‌های دیگری نیز وجود دارد که به‌تدریج خوانندگان را آزار می‌دهد و این احساس را در آنها ایجاد می‌کند که آزادی و حتی مالکیتشان محدود شده است.
از این رو، تعجبی ندارد که دلیل حفظ جایگاه کتاب کاغذی فقط احساس امنیت نباشد؛ بلکه بازگشت به کتاب‌های قدیمی نیز وجود دارد، کتاب‌هایی با چاپ‌هایی که در انبارها نگهداری شده‌اند، زیرا در زمان انتشار به فروش نرسیده بودند.

کتاب‌های دست‌دوم؛ گنجینه‌هایی برای آینده

برآورد شده است که بازار جهانی کتاب‌های دست‌دوم از ۲۵.۳۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ به ۲۷.۱۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است. دلیل این رشد، کاهش قیمت این کتاب‌ها و گسترش پلتفرم‌های الکترونیکی است که امکان عرضه و نمایش این نوع آثار چاپی را فراهم می‌کنند. مراکش نیز نمایشگاه ویژه‌ای برای کتاب‌های دست‌دوم دارد که نشان‌دهنده رشد مخاطبان این بازار است.
گرایش به «تازه» صاحبان کتاب‌فروشی‌ها را تشویق می‌کند تا کتاب‌های قدیمی خود را از انبار بیرون بیاورند و برای فروش عرضه کنند؛ همچنین کتابخانه‌های شخصی‌ای را خریداری کنند که پس از درگذشت صاحبانشان برای فروش عرضه می‌شوند. به گفته صاحب یکی از کتاب‌فروشی‌ها در لبنان که با من صحبت کرد، این گنجینه‌ها کتاب‌هایی با قیمت‌هایی باورنکردنی و نیز چاپ‌های نادر یا نایابی را در اختیار قرار می‌دهند که دیگر در بازار موجود نیستند.
نگهداری این مجموعه‌ها نزد کتاب‌فروشان به امری رایج تبدیل شده است؛ زیرا این امید وجود دارد که کتاب‌های کاغذی در آینده از امروز گران‌تر و مهم‌تر و باارزش‌تر از آن چیزی باشند که تصور می‌کردیم.


بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»
TT

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

جهیمان العتیبی، شخصیتی که در سال ۱۹۷۹ رهبری حمله به مسجدالحرام را بر عهده داشت، تحولی عمیق و رادیکال را پشت سر گذاشت؛ تحولی که از حاشیه آغاز شد. او زندگی خود را به‌عنوان کارگری خرده‌پای متقلب آغاز کرد؛ سیگار را از مرزها قاچاق می‌کرد و در کویت در پی لذت‌های زودگذر بود، تا اینکه به جماعت «دعوت و تبلیغ» پیوست، سپس از آن فاصله گرفت و به چهره‌ای کاریزماتیک و پدرگونه برای یک جماعت بنیادگرا تبدیل شد؛ جماعتی شیفته رؤیاها و اسطوره‌ها. این روند سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز رسید؛ زمانی که او حمله به حرم را رهبری کرد و در فاصله میان رکن و مقام، با مهدی ادعایی بیعت کرد؛ جایی که گفته شد پرده از چهره او کنار رفته و این امر نوید آغاز حماسه نهایی بوده است.
کتاب «الغريب: دراسة في الجهيمانية المهدويه/بیگانه: پژوهشی درباره جهیمانیه مهدوی» رویکردی انتقادی و نگاهی متفاوت و واکاوانه به زندگی جهیمان ارائه می‌دهد. این کتاب از سوی «دار جداول للنشر والترجمة» منتشر شده و نوشته دکتر لطیفه الشعلان، استاد روان‌شناسی دانشگاه پرنسس نوره بنت عبدالرحمن در ریاض و عضو مجلس شورای سعودی است. او در این اثر با ساده‌سازی‌های رایجی که تحلیل خود را به مرزهای تحلیل سیاسی یا تشخیص بالینی و آسیب‌شناختی «جهیمان العتیبی» محدود می‌کنند، فاصله می‌گیرد و به ژرفای «روان‌شناسی آگاهی مهدوی» می‌پردازد و مسیرهای اضطراب وجودی و پرسش از معنا را در شخصیت این تراژدی دردناک دنبال می‌کند.

نابسندگی ساده‌سازی

پژوهشگر تمام مسئولیت را متوجه «یقین مهدوی» نمی‌داند؛ یقینی که طبیعتاً نقشی تعیین‌کننده در جنبشی داشت که سرانجام به حمله به حرم انجامید، اما تنها نیمی از پاسخ به پرسش تاریخی و حیرت‌انگیز را ارائه می‌کند. نیمه دیگر در ساختار این «خود» نهفته است؛ ساختاری که به این باور اجازه داد با چنین صداقت و انسجامی شکل بگیرد و سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز و پیامدهای آن برسد.
دوران کودکی و نوجوانی جهیمان با درونی‌کردن احساسات مرتبط با واقعه «السبله» (۱۳۴۷ق/۱۹۲۹م) همراه بود؛ احساساتی که در محیط اجتماعی پیرامون او، از خانواده و مسجد گرفته تا قبیله، رواج داشت. احتمالاً حسرت گذشته، او را به سوی گذشته نیاکانش می‌کشاند؛ گذشته‌ای که درباره آن با زبانی میان بزرگداشت و اندوه سخن گفته می‌شد.
اما پژوهشگر معتقد است این یادآوری‌های عاطفی در بستر درام هولناکی که اوج آن در عملیات حمله به حرم رقم خورد، همچنان در حاشیه قرار دارند.

«جامعه اوهام»

کتاب چگونگی شکل‌گیری یک «جامعه وهم‌ها»ی کامل را در درون جماعت آشکار می‌کند؛ جایی که روایت‌های فتنه‌ها و نشانه‌های قیامت به نوعی بازسازی روزمره تبدیل شدند و عواطف اعضا را به خود مشغول کردند، تا واقعیت به‌تدریج در برابر جهانی موازی عقب بنشیند.
«خواب‌ها و رؤیاها» نیز نقشی محوری در تغذیه این وهم داشتند؛ جماعت پرونده‌هایی را ثبت و دسته‌بندی کرده بود که دست‌کم ۲۷۰ رؤیا را دربر می‌گرفت. این رؤیاها از صرف خیال‌پردازی‌های روانی به «تأییدات غیبی» تبدیل شدند که اعضا به آنها استناد می‌کردند.
تراژدی در اینجا آشکار می‌شود که اندیشه مهدویت ابتدا در فضایی حاشیه‌ای و از طریق شوخی و مزاح شکل گرفت، اما سپس محیطی سرشار از نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها آن را دربر گرفت. چرخه‌ای فریبنده و بازگشتی شکل گرفت: «محمد بن عبدالله» بر اساس پیشگویی‌ها و رؤیاها خود را مهدی معرفی کرد؛ جهیمان این ادعا را تأیید و به پیروان منتقل کرد؛ پیروان نیز به نوبه خود نزد مهدی ادعایی بازمی‌گشتند و او را به‌عنوان دلیلی برای اثبات این باور عرضه می‌کردند. بدین‌ترتیب، هر فرد به آینه‌ای تبدیل شد که گمراهی دیگری را بازمی‌تاباند و به آن مشروعیت می‌بخشید.
این آغازهایی که با سبکی و شوخی‌های گذرا همراه بودند، خیلی زود در محیط نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها بستری مناسب برای درهم‌تنیدگی و رشد حماسی پیدا کردند. جهیمان نیز آنها را از فضای زمزمه‌های خجولانه به سطح «حقیقت کیهانی» منتقل کرد؛ حقیقتی که در نهایت آن تراژدی تاریخی را رقم زد.
پژوهشگر می‌گوید: «در اثر این غرق‌شدن، واقعیت به‌تدریج کوچک‌تر و محدودتر می‌شد تا در جهانی موازی محصور شود؛ جهانی که فضایی غریب و متصل به غیب بر آن حاکم بود، عواطف این مردان را به خود مشغول کرد و آنان را از بستر واقعیت به قلمرو انتظار حماسی بیرون کشید. با این حال، یقین به ظهور «مهدی» در دل همه آنان به یک اندازه استوار نبود. برخی همچنان نسبت به این ادعا بیمناک بودند، هرچند در مدار جماعت باقی ماندند؛ برخی به سبب وابستگی به ایدئولوژی‌ای که در پی تغییر دینی و اخلاقی بود و برخی نیز به دلیل کشش به قدرت رهبر و شخصیت کاریزماتیک او.»

گسست و انکار

کتاب ایستگاه‌های سرنوشت‌سازی را بررسی می‌کند که آگاهی جنبشی جهیمان را شکل دادند. از برجسته‌ترین آنها حادثه شکستن «مانکن‌ها» و تصاویر در مدینه در سال ۱۹۶۵ بود؛ اقدامی که صرفاً یک اعتراض عملی نبود، بلکه گسستی نهایی از جهان موجود او و مرگ معصومیت سیاسی‌اش را اعلام کرد. یک سال بعد، در ۱۹۶۶، جماعت «السلفیه المحتسبه» شکل گرفت؛ جماعتی که او از آن نیز جدا شد و به‌تنهایی مسیر سخت‌گیرانه‌تر و افراطی‌تری را در پیش گرفت.
با فرارسیدن سال ۱۹۷۸، اندیشه مهدویت در ذهن او تثبیت شده بود و او برای دستیابی به سلاح از طریق قاچاقچیان دست به کار شد تا خود را برای فرارسیدن قرن جدید هجری آماده کند.
با وجود محاصره و تحولات میدانی در جریان درگیری‌ها داخل مسجدالحرام، جهیمان تسلیم سلطه یقین نامعقول خود شد و نمونه‌ای کامل از «گسست از واقعیت» را به نمایش گذاشت. هنگامی که پس از کشته‌شدن «مهدی ادعایی» تردید در میان پیروانش نفوذ کرد، او با خشم شدید واکنش نشان داد و آن را «ارجاف» دانست و اصرار کرد که مهدی کشته نمی‌شود، بلکه منتظر «خسف سپاه» است.
پژوهشگر می‌گوید: «رؤیاهای آخرت‌گرایانه در کوتاه‌مدت برای مؤمنان به آنها احساس آرامش و آسودگی و امید به کامل‌شدن معنا فراهم می‌کنند، اما این ثبات خیلی زود، زمانی که روزها بدون تحقق وعده رهایی می‌گذرند، دچار آشفتگی می‌شود. در آن هنگام، سرخوردگی افزایش می‌یابد و احساس پوچی و بیگانگی روی هم انباشته می‌شود و همین امر، خود این رؤیاهای غیبی را به نیرویی پویا تبدیل می‌کند که صاحبانشان را به سوی فاجعه سوق می‌دهد.»

بیگانگی روح و پرسش از معنا

در جهیمان نمادپردازی بسیار پررنگی در توجه افراطی او به ترتیب زمانی و مکانی نشانه‌های مرتبط با ظهور «مهدی» و تلاش برای تطبیق اجباری آنها با واقعیت زیسته سعودی در دهه ۱۹۷۰ آشکار شد.
جهیمان تحت فشار بیگانگی و بن‌بست افق، در جهشی به سوی امر نامعقول پیش رفت؛ در حالی که اضطرابی فراگیر و وجودی او را دربر گرفته بود و می‌کوشید از طریق آن، ساختار هستی را از نو سامان دهد؛ با شتاب‌بخشیدن به حرکت خشونت‌آمیز از اکنونِ بحران‌زده به سوی غیبِ مورد انتظار. این تراژدی سرانجام با تسلیم خسته و فرسوده او و سکوت سنگینش در آخرین سفر به سوی اجرای حکم قصاص پایان یافت و یکی از تلخ‌ترین روایت‌های مسیحایی تاریخ معاصر را پشت سر گذاشت.
پژوهشگر بر اساس منابع خود، از جمله یک مقام امنیتی مطلع از جزئیات پرونده، گزارش کرده است که جهیمان هنگام بازداشت هیچ مقاومتی از خود نشان نداد؛ زیرا خستگی بر او غلبه کرده بود. در جریان تحقیقات نیز منسجم و آرام ظاهر شد و کل عملیات را در قالب یک اجتهاد خلاصه کرد که بعداً معلوم شد نادرست بوده است.
در آخرین سفر خود برای اجرای حکم اعدام، در همراهی با سعید بن عبدالله ـ برادر «مهدی» ـ و چهار محکوم دیگر، جهیمان در تمام مسیر خاموش و گرفته بود؛ درست مانند پنج همراه دیگرش، و حتی یک کلمه نیز بر زبان نیاورد.
پژوهشگر معتقد است: «جهیمان همچنان نمونه‌ای استثنایی و منحصربه‌فرد از یقین مطلق به اینکه در حال زیستن در واپسین روزهای زمانه است؛ یقینی که بر ادراکات او چیره شد و بر آنها سلطه یافت، انتخاب‌های وجودی‌اش را شکل داد و سرنوشت شخصی خود و سرنوشت اطرافیانش را رقم زد. این باور از هر حد قابل تصوری فراتر رفت و به نیرویی بزرگ تاریخی تبدیل شد که تأثیراتی عمیق و چندبعدی بر جای گذاشت.»