بیدار شدن در زمانهای متفاوت، ساعت زیستی بدن را تغییر میدهد و به تمرکز و حافظه آسیب میزند. مغز به یک الگوی منظم خواب نیاز دارد و نامنظم بودن زمان بیدار شدن موجب انباشته شدن کمبود خواب و احساس کسالت و بیحالی میشود. این مشکلات توانایی توجه و به خاطر سپردن اطلاعات را کاهش میدهند.
برای درک کامل اهمیت خواب برای عملکردهای شناختی، باید بدانید که در مراحل مختلف خواب چه اتفاقی در بدن و مغز شما رخ میدهد. این مراحل در طول شب با الگویی که تا حد زیادی قابل پیشبینی است، بارها تکرار میشوند؛ بنا بر آنچه وبسایت سلامت «کلینیک کلیولند» گزارش کرده است.
مرحله اول: در مرحلهای انتقالی میان بیداری و خواب قرار دارید. خواب شما در این مرحله سبک است و بهآسانی با وقفه مواجه میشود.
مرحله دوم: این نخستین مرحله خواب واقعی است. ضربان قلب و تنفس شما آهستهتر میشود و بهتدریج آگاهی خود را از محیط اطراف از دست میدهید.
مرحله سوم (خواب عمیق یا خواب موج آهسته): در این مرحله از خواب، تنفس و ضربان قلب شما آهستهتر میشود، فشار خونتان کاهش مییابد و عضلاتتان شل میشوند. در این مرحله، بافتهای بدن بازسازی میشوند و بدن هورمونهای ضروری ترشح میکند. اگر کسی در این مرحله تلاش کند شما را بیدار کند، بهسختی بیدار میشوید و احساس کسالت و بیحالی خواهید داشت.
خواب حرکت سریع چشم (REM)
رویاها در مرحله خواب حرکت سریع چشم رخ میدهند؛ در این مرحله بدن شما تا حدی بیحرکت میشود، اما چشمهایتان پشت پلکهای بسته به جلو و عقب حرکت میکنند. فشار خون افزایش مییابد و ضربان قلب و تنفس به سطح دوران بیداری میرسد.
در میان این مراحل، مرحله خواب حرکت سریع چشم (REM) برای حافظه از اهمیت بیشتری برخوردار است. در جریان افزایش فعالیت مغز در خواب REM، اطلاعات جدیدی را که آموختهاید پردازش و تثبیت میکنید. هنگامی که برای نخستین بار خاطرات جدیدی به دست میآورید، این خاطرات ضعیف و بهسرعت فراموششدنی هستند. مغز شما برای تثبیت آنها باید این اطلاعات را پردازش کند.
خواب به انتقال اطلاعات از مخزن موقت مغز ــ هیپوکامپ ــ به مخازن دائمی حافظه در قشر پیشانی کمک میکند. مغز در هنگام استراحت، اطلاعات کسبشده را با دانش جدید ادغام میکند؛ فرایندی که برای حل مسائل ضروری است.
به همین دلیل است که بسیاری توصیه میکنند پیش از اتخاذ هر تصمیمی، خوب درباره آن فکر کنید. مغز در هنگام خواب خاطرات را بر اساس اولویت مرتب میکند؛ خاطرات مهمتر را تقویت میکند و خاطرات کمفایدهتر را کنار میگذارد تا در نهایت حذف شوند.
بیشتر مردم هر روز تفاوتهایی را در سطح توجه خود مشاهده میکنند و اغلب در زندگی روزمره چنین میگویند: «هنوز کاملاً بیدار نشدهام» یا «صبحم بسیار پربار بود، اما تمرکزم را از دست دادم.» اما این تفاوتها میان سپیدهدم و غروب تا چه اندازه میتوانند بر عملکردهای شناختی ما تأثیر بگذارند؟ آیا واقعاً افرادی که صبح زود بیدار میشوند، صبحها تمرکز بهتری دارند؟ و آیا آزمونهای تواناییهای شناختی میتوانند الگوها یا تغییراتی را در گذر زمان، حتی در فاصله چند ساعت، نشان دهند؟
ریتمهای شبانهروزی
اوجهای دورهای مشخصی در شاخصهای زیستی، مانند دمای بدن، فشار خون و سطح برخی هورمونها وجود دارد که در چرخهای تقریباً ۲۴ ساعته رخ میدهند. در این چرخه، ساعت زیستی بدن، یا آنچه ریتم شبانهروزی نامیده میشود، با عوامل خارجی تنظیمکنندهای که به «زمانساز» معروفاند، هماهنگ میشود.
نور مشهورترین عامل تنظیمکننده زمان است، اما عوامل محیطی دیگری مانند وعدههای غذایی، ورزش و تعاملات اجتماعی نیز در تنظیم ساعت زیستی ما نقش دارند. باید توجه داشت که هر فرد الگوی زمانی خاص خود را دارد و لزوماً همه افراد خود را از کسانی نمیدانند که صبح زود بیدار میشوند. افزون بر تفاوتهای فردی، در مراحل مختلف زندگی نیز روندهای کلی وجود دارد؛ افراد مسنتر معمولاً نسبت به جوانان تمایل بیشتری به زود بیدار شدن دارند. بااینحال، به دلیل این تفاوتهای فردی، بدون در نظر گرفتن الگوی زمانی افراد، شناسایی روندهای کلی در میان جوامع دشوار است.
افزون بر این تغییرات فیزیولوژیک، از مدتها پیش این موضوع نیز بهطور گسترده شناخته شده است که عملکردهای شناختی ما نیز چرخههای روزانه مشابهی دارند. پژوهشهای جالبی درباره تأثیر زمان روز و خستگی بر تصمیمگیری در شرایط واقعی انجام شده است.
در یکی از این مطالعات مشخص شد که تصمیمهای قضات کمیته آزادی مشروط، حتی با در نظر گرفتن شدت جرم، به زمان بررسی پرونده بستگی دارد. نسبت تصمیمهای مثبت از حدود ۶۵ درصد در ابتدای روز به تقریباً صفر درصد کاهش یافت. جالب اینکه پس از آنکه قاضی استراحت کرد، نسبت تصمیمهای مثبت دوباره به ۶۵ درصد رسید.
در یک محیط آزمایشگاهی کنترلشده نیز شواهدی وجود دارد که نشان میدهد عملکردهای عالی شناختی ــ که با برنامهریزی و کنترل رفتار ارتباط دارند ــ تحت تأثیر زمان روز قرار میگیرند. برای مثال، منلی (۲۰۰۲) در یک آزمون «پاسخ دادن/پاسخ ندادن» نشان داد که دقت افراد در اوایل ظهر و عصر، در مقایسه با اواخر شب و ابتدای صبح، بیشتر است.
همچنین شواهد جالبی وجود دارد که نشان میدهد این تغییرات روزانه در عملکرد شناختی با عواملی مانند سن تعامل دارند؛ عاملی که بر میزان تمایل فرد به صبح یا عصر تأثیر میگذارد. برای مثال، مطالعهای که مای و همکاران (۱۹۹۳) انجام دادند، نشان داد جوانان در شناسایی اشیا در بعدازظهر، در مقایسه با صبح، دقت بیشتری دارند؛ در حالی که افراد مسنتر تأثیری معکوس نشان دادند.
اختلال ساعت زیستی
مطالعه آنچه هنگام اختلال در ساعت زیستی رخ میدهد، چه در نتیجه مداخلات پزشکی مانند محرومیت از خواب و چه بر اثر بیماری، توجه زیادی را به خود جلب کرده است.
از دیدگاه بیمار، کمبود خواب با کاهش سطح تمرکز ذهنی ارتباط دارد. یک مطالعه نشان داده است که افزایش دشواری خواب در مردان میانسال با کاهش عملکرد در طیف گستردهای از آزمونهای CANTAB برای حافظه، عملکردهای اجرایی و سرعت پردازش اطلاعات ارتباط دارد.
هنگامی که تأثیر محرومیت از خواب با تأثیر مصرف الکل مقایسه میشود، محرومیت از خواب به مدت ۱۸ تا ۲۰ ساعت موجب کاهش عملکردی میشود که مشابه کاهش عملکرد فردی است که به سن قانونی مصرف الکل رسیده و مست شده است.
همچنین بسیاری از بیماریها و وضعیتهای پزشکی بر خواب تأثیر میگذارند؛ یا از طریق تأثیر بر بدن و یا از طریق تأثیر مستقیم بر مغز. برای مثال، کودکان مبتلا به آرتریت روماتوئید جوانانِ ایدیوپاتیک ممکن است از دردهایی رنج ببرند که خواب طبیعی آنان را مختل میکند.
همچنین مشخص شده است والدینی که از اختلال خوابِ دارای اهمیت بالینی رنج میبرند، در آزمونهای زمان واکنش عملکرد ضعیفتری دارند.
به همین ترتیب، اختلالات خلقی ۵ تا ۱۰ درصد انسانها را تحت تأثیر قرار میدهند. در مطالعه بار بیماری سازمان جهانی بهداشت، افسردگی از نظر میزان ناتوانی ناشی از آن در رتبه دوم قرار گرفت.
بیماران مبتلا به افسردگی، افزون بر پایین بودن خلق، اغلب از کندی فرایندهای شناختی یا دشواری در تمرکز نیز شکایت دارند. حتی شواهدی وجود دارد که نشان میدهد خود افسردگی بر ریتمهای طبیعی شبانهروزی تأثیر میگذارد و الگوهای طبیعی روزانه ترشح هورمونها را تغییر میدهد.
افزایش سطح کورتیزول در صبح در بیماران مبتلا به افسردگی، در مقایسه با افراد سالم، شدیدتر است. در طول دوره افسردگی، علائم خلقی اغلب در طول روز تغییر میکنند و اختلالاتی در خواب و تغذیه نیز رخ میدهد. این اختلالات ممکن است به شکل دشواری در به خواب رفتن یا ادامه خواب، یا پرخوابی بروز کنند؛ و پژوهشها نشان دادهاند که پرخوابی نیز میتواند بر عملکردهای شناختی تأثیر بگذارد.
میدانیم که افسردگی با ضعفهایی همراه است که بهطور عینی در حافظه، عملکردهای اجرایی و توجه اندازهگیری شدهاند.
زمان خواب چگونه بر مغز تأثیر میگذارد؟
ریتم شبانهروزی:
ساعت زیستی، تمرکز را کنترل میکند و تغییر زمان بیدار شدن موجب برهم خوردن آن میشود.
خوابآلودگی پس از بیداری:
بیدار شدن در زمانهای غیرمعمول باعث میشود احساس کسالت و خوابآلودگی برای مدت طولانی ادامه پیدا کند و در نتیجه احساس کندی داشته باشید و اشتباهات بیشتری مرتکب شوید.
تأثیر بر حافظه:
خواب عمیق، خاطرات را در مغز تثبیت میکند و برهم خوردن زمان خواب مانع از این استراحت عمیق میشود. این اختلال همچنین بر تمرکز تأثیر میگذارد و باعث کوتاه شدن دامنه توجه میشود؛ در نتیجه ذهن شما سریعتر دچار حواسپرتی میشود.
کمبود خواب و تغییر زمان خواب موجب ضعف در بازیابی اطلاعات میشود؛ در نتیجه یافتن اطلاعات ذخیرهشده دشوارتر میشود و اطلاعات جدید نیز نمیتوانند بهخوبی در ذهن تثبیت شوند. در طول روز احساس گیجی، مهآلودگی ذهنی و سردرگمی خواهید داشت.
کند شدن واکنشها:
برای انجام کارهای ساده زمان بیشتری نیاز خواهید داشت و همچنین اشتباهات بیشتری مرتکب میشوید؛ زیرا جزئیات کوچک در کار یا مدرسه از چشم شما دور میمانند.