انیشتین و گودل... دو اعجوبه متناقض

اولی بزرگ‌ترین فیزیک‌دان پس از اسحاق نیوتن است و دومی بزرگ‌ترین منطق‌دان‌ پس از ارسطو

انیشتین و گودل
انیشتین و گودل
TT

انیشتین و گودل... دو اعجوبه متناقض

انیشتین و گودل
انیشتین و گودل

اینجا قصد دارم پرتره‌ای از‌ دوتن از بزرگ‌ترین اعجوبه‌های قرن بیست ارائه کنم؛ آلبرت انیشتین و کورت گودل. اولی بزرگ‌ترین فیزیک‌دان پس از اسحق نیوتن است و دومی بزرگ‌ترین منطق‌دان پس از ارسطو و این نشان دهنده عظمت و اهمیت آن دو در تاریخ اندیشه بشری است.
با اینکه میان آن دو از نظر سنی ربع قرنی فاصله بود، اما دوستی محکمی بین آنها شکل گرفت. فریمن دایسون دانشمند درباره آنها اینگونه می‌نویسد:« گودل تنها شخصی بود که جرأت کرد با انیشتین رابطه نزدیک و برابر برقرار کند. همه همکاران دیگر در دانشگاه از صاحب نظریه نسبیت می‌هراسیدند و پیشاپیش درمقابلش تسلیم می‌شدند به جز گودل. انیشتین به گودل احترام می‌گذاشت و از او حساب می‌برد با اینکه بیست و پنج سالی از او کوچک‌تر بود. ارزش و وزن او در زمینه علم منطق و ریاضیات را می‌شناخت».
بعد از اینکه از ترس هیتلر و نازیسم گریختند، میان آن دو دوستی بزرگی در ایالات متحده پا گرفت. برای اولین بار سال 1942در دانشگاه پرینستون ایالات متحده با هم دیدار کردند. مشخص است که امریکا می‌دانست چطور از مغزهای آلمانی استقبال کند و از آنها برای پژوهش‌ و پیشرفت علمی و تکنولوژی و حتی برای ساختن بمب اتمی استفاده کند، قبل از آنکه هیتلر برآنها پیش بیفتد. برای دو طرف مسئله مرگ و زندگی بود. در حقیقت این اسلحه هولناک ویرانگر که در تاریخ بشریت سابقه نداشت، موجب تفوق امریکا برهیتلر و پیروزی آن بر متحدش ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم شد.
از میان دانشمندان بزرگی که امریکا درآن زمان ازآنها استقبال کرد، انیشتین صاحب طرح بمب اتم و گودل بودند. مردم اولی را بعد ازاینکه به اسطوره‌ای بدل شد می‌شناسند، اما دومی را به طور کامل از یاد برده‌اند. حتی فکرمی‌کنند مانند دانشمندانی که هیتلر بیرون انداخت ، یهودی بود. اما در حقیقت گودل یهودی نبود و مسیحی لوتری بود، یعنی پیرو مذهب پروتستانت که برشمال آلمان چیره بود و مصلح بزرگ دینی، مارتین لوتر مؤسسش بود. چندی پیش آلمان یاد و خاطره او را گرامی داشت چون او دقیقا پانصد سال پیش حقه‌های رهبران دینی و چک‌های تضمین بخشایش و لغزش‌های مالی آنها را رسوا ساخت.
با اینکه همه چیز بین انیشتین و گودل متفاوت بود، اما آن دو به دوستانی صمیمی بدل شدند. عجیب اینکه انیشتین مردی چاق و تا حدودی قد بلند بود درحالی که گودل کوتاه بود و خیلی نحیف. درحالی که انیشتین گشاده رو و با اعتماد به نفس بود و به خنده و شوخی و شادی در زندگی تمایل داشت، گودل گرفته و بیمار و بسیار ازنظر روانی پیچیده بود. بهترین دلیل براین نکته او در چله تابستان پالتویی ضخیم می‌پوشید! و این مایه تعجب مردم می‌شد اگر نگوییم تمسخر آنها را برمی‌انگیخت. اما انیشتین شخصی بود بسیار علاقه‌مند به زندگی. خوب می‌خورد، پیپ می‌کشید، زنان را دوست داشت و با بی مبالاتی از زن‌های شرعی و غیرشرعی بچه‌دار می‌شد. در زندگی اجتماعی موفق بود و به هیچ وجه آدم پیچیده‌ای نبود. اما دوستش گودل کاملا برعکس او بود؛ حتی از سایه‌اش می‌ترسید، از دیدار با مردم کناره می‌گرفت؛ به جز عده‌ای از دوستان مخلصش از جمله انیشتین البته. خیلی مختصر: این دانشمند اعجوبه، کسی که نبوغش دست کمی از انیشتین نداشت، از نظر روانی بسیار پیچیده بود.
در اواخرعمر دچار بیماری پارانویا یا هذیان عصبی شد و درنهایت براثر همین بیماری مرد. از ترس اینکه مبادا ممکن است غذا مسموم یا فاسد باشد، حاضر نمی‌شد غدا بخورد. خیال می‌کرد توطئه‌ای سری برای مسموم کردن یا کشتنش با ریختن سم در غذایش وجود دارد. به همین دلیل به همه چیز مشکوک شد. اینگونه بود که به دلیل کمبود تغذیه وزنش به کمتراز سی کیلوگرم تقلیل یافت! کتب تاریخی اینگونه به ما می‌گویند: انیشتین عشق موسیقی بود به خصوص سمفونی‌های بزرگان موسیقی آلمان و اتریش مانند؛ باخ، بتهون و به خصوص موتسارت. خیلی خوب ویلون می‌نواخت. بسیار اصرار کرد گودل را به سمت موسیقی بکشاند، اما به جایی نرسید. مرد برعکس دوست بزرگش علاقه‌ای به این هنر نداشت. اما از سینمای امریکایی و تصاویر متحرک به سبک والت دیزنی خوشش می‌آمد؛ مسئله‌ای که انیشتین ازآن بدش می‌آمد( بین پرانتز، نیچه می‌گفت: اگر موسیقی نبود زندگی اشتباه بزرگی بود).
از تفاوت‌ها باز بگویم، خنده انیشتین جیغ و شلوغ و پرسرو صدا بود در حالی که گودل به ندرت می‌خندید. اگر هم بخندد، خیلی سخت می‌توان خنده خفته‌اش را شنید. به قول معروف در شکمش می‌خندید. کوتاه سخن؛ همه چیز بین آنها فاصله می‌انداخت. با این حال به دو دوست خیلی صمیمی تبدیل شدند. آیا اضداد با هم جمع می‌شوند؟ درست است با کسی دوست شوی که مانند خودت باشد؟
انیشتین هر روز به خانه گودل می‌رفت تا او را به دفتر کارش در دانشگاه پرینستون ببرد. وقتی ساعت کار تمام می‌شد، هر دو با هم به خانه برمی‌گشتند. مردم آن دو را در خیابان می‌دیدند که شانه به شانه هم راه می‌روند. در حقیقت برخلاف تصور ما فاصله سنی زیاد موجب نزدیک شدن بیشتر آنها به یکدیگرمی‌شد. باید بدانیم انیشتین متولد سال 1879 بود؛ یعنی سالی که مادر گودل به دنیا آمد. بعد سال 1955 مرد، یعنی ربع قرن یا اندکی پیش‌تر از گودل. مرگ او شوک بزرگی به گودل وارد کرد، شوکی که تا مرگش درسال 1978 ازآن بیرون نیامد.
اما بگذارید کمی به عقب برگردیم: سال 1879 کتاب مهمی توسط دانشمند آلمانی گوتلوب فرگه درباره علم منطق ریاضی منتشر شد. این کتاب منجر به پایه‌گذاری همین علم شد. و مشخص است که گودل که بلافاصله پس ازاومی‌آید، بعدا با این دانش به قله قله‌ها رسید. به همین دلیل انیشتین او را دوست داشت و به او به عنوان همکار حقیقی در زمینه علوم ریاضی و فیزیک نگاه می‌کرد. می‌دانست که او نیز مانند خودش نابغه است و برای حل برخی مشکلات علمی که او را متحیر ساخته بود، به او نیاز داشت، مشکلاتی که نمی‌توانست با ابزار ویژه خودش حل کند. انیشتین گاهی از گودل و هوش غول آسا و بی مانندش می‌ترسید. اگر انیشتین از او می‌هراسید، دیگران چه بگویند؟
از جهت دینی، انیشتین در اوایل زندگی ملحد بود اما قدرت گرفتن نازی‌ها او را ناگزیر کرد احساس یهودی بودن بکند. به همین دلیل بدون آنکه ایمانی به دین نیاکان یهودی‌اش داشته باشد به آن برگشت. این جمله سراسر تناقض ظاهری را درباره خودش می‌گفت: من ملحد عمیقا متدین هستم! اما موسای پیامبر(ع) شخصیت مهم او نبود، آن طور که برای همه یهودیان هست، بلکه اسپینوزای فیلسوف بود که در قرن هفده زیست و مرد. مشخص است که این فیلسوف بزرگ مانند انیشتین یهودی بود، اما فرقه یهودی او را از صفوف خود بیرون کرد و تکفیر و خونش را مباح چون از عقاید آبا و اجدادش بیرون رفت و دنبال رو فلسفه دکارت و علم جدید شد. حتی از پیروان نظریه وحدت وجود بود؛ نظریه‌ای که می‌گوید خداوند در همه چیز طبیعت متجلی می‌شود و این شبیه ایمان ابن عربی در اسلام است.
گودل اما هرگز ملحد نبود، بلکه به روش فیلسوف بزرگ آلمانی لایبنیتز به خدا ایمان داشت. روشن است که این فرد عقلانیت را از ایمان دینی بیرون کشید و گفت: خداوند عزو جل این جهان را به بهترین شکل ممکن آفرید و درنتیجه دلیلی برای لابه و شکایت نیست و حتی اگر گرفتار انواع فجایع و مصایب شخصی و گروهی بشویم، امکان این وجود ندارد که بتوان جهانی بهترآفرید. لایبنیتز اینگونه پدیده خوش بینی فلسفی در اندیشه آلمانی و بشری را به طور کلی پایه گذاری کرد و میان ایمان عمیق دینی و فلسفه بزرگ عقلانی پیوندی قوی برقرار کرد.
گودل چنین می‌گفت: مردم معمولا از یاد می‌برند که پایه‌گذاران جهان نو ملحد نبودند. کوپرنیک به خدا ایمان داشت، همین طور گالیله و اسحاق نیوتن. درنتیجه این تفکر از کجا آمد که می‌گوید، همه دانشمندان یا کافر بودند یا ملحد؟ این خطایی بی نظیراست. اما آن طور که پاستور دانشمند شهیر فرانسوی گفت، اندکی از دانش از خدا دور می‌کند و بسیار آن به او برمی‌گرداند! « انما یخشی الله من عباده العلماء» آن طور که قرآن کریم به راستی و درستی می‌گوید.
در پایان نتیجه چنین می‌گیریم: مشکل در ایمان نیست و خدای نکرده در دین. مشکل در تعصب کور و دگماهای متحجری نهفته که ما را مستقیم به سمت تکفیر دیگری می‌کشاند تنها به این دلیل که پیرو دین و فرقه ما نیست. و این یعنی اینکه ایمان پس از روشنگری به طور ریشه‌ای با ایمان پیش از آن فرق می‌کند. یا می‌توان گفت، ایمان مدرن یا پسامدرن کاملا با ایمان پیش از مدرنیزم یعنی ایمان قرون وسطایی تفاوت دارد. مشکلات جوامع عرب و مسلمان که هنوز به طور کامل غرق در گمراهی‌های قرون وسطایی و ایمان داعشی‌اند، دقیقاً همین جا نهفته است؛ این ایمان تکفیری است چون برعکس ایمان روشن بینانه حاکم برجوامع پیشرفته غربی، از فرهنگ علمی و فلسفی تهی است. اما ایمان روشنگرانه عربی اسلامی بدون شک از راه می‌رسد. و متناسب با عظمت و تاریخ بلند و پهناور اسلام خواهد بود.



اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
TT

اسطوره سینما آنتونی هاپکینز در «البحر الأحمر»: زندگی‌ام فراتر از آن چیزی بود که انتظار داشتم

بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)
بازیگر بریتانیایی، آنتونی هاپکینز، روی صحنه جشنواره (عکس: ایمان الخطاف)

پس از کارنامه‌ای سینمایی که نزدیک به شش دهه را در برگرفته است، اسطورهٔ بازیگری جهان، آنتونی هاپکینز، چهارشنبه‌شب در جشنوارهٔ فیلم دریای سرخ در جدّه روی صحنه رفت؛ تا گفت‌وگویی طولانی ارائه کند که آمیزه‌ای از طنز، فلسفه و خاطرات حرفه‌ای نادر بود. در طول یک ساعت کامل، هاپکینز—که وارد دههٔ نهم زندگی شده—با ذهنی هوشیار و آمادگی برای مرور مسیر حرفه‌ای خود ظاهر شد و از نگاهش به بازیگری، نوشتن، موسیقی و جزئیات شخصیت‌های ماندگاری که حافظهٔ سینما را ساخته‌اند، سخن گفت.
هاپکینز، برندهٔ دو اسکار بهترین بازیگر برای نقش‌هایش در «سکوت بره‌ها» (۱۹۹۱) و «پدر» (۲۰۲۰)، خطوط اصلی مسیر هنری خود را چنین ترسیم کرد: «زندگی‌ام بسیار فراتر از آن چیزی پیش رفت که انتظارش را داشتم. هنوز هم احساس می‌کنم شخص دیگری این مسیر را برایم نوشته است». این زبان شگفتی‌زدگی کلید فهم رابطهٔ او با هنر، انتخاب‌های بازیگری‌اش و حتی زندگی شخصی‌اش است.

هانیبال لکتر... نبوغ شر

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از برجسته‌ترین نقش‌های هاپکینز است. او در این گفت‌وگو به تفصیل دربارهٔ این شخصیت در «سکوت بره‌ها» صحبت کرد و خوانشی متفاوت از شیوهٔ ساخت نقش ارائه داد. هاپکینز توضیح داد که: «من تلاش نکردم شرّ را بفهمم؛ فقط سعی کردم یک ماشین بدون احساس را بازی کنم.»

شخصیت «هانیبال لکتر» یکی از قوی‌ترین شخصیت‌هایی است که هاپکینز در طول مسیر حرفه‌ای خود ارائه کرده است (IMDb)

او باور دارد جذابیت لکتر از آن‌جاست که همچون «مفیستوفیلس» (نامی برای شیطان)، نقاط ضعف انسان و عمق شکنندگی‌اش را می‌داند. او همچنین راز یکی از مشهورترین مؤلفه‌های نقش را فاش کرد: «اگر بدون پلک‌زدن به یک سگ یا گربه نگاه کنید... می‌ترسد. این قدرت چشم است». همان چیزی که پایهٔ «نگاه ثابت» ترسناک لکتر شد.

میان تاریخ و خیال

وقتی از او پرسیدند ترجیح می‌دهد شخصیت‌های تاریخی را بازی کند یا شخصیت‌های خیالی، پاسخی داد که توجه سالن را جلب کرد: «همهٔ شخصیت‌ها خیالی‌اند... ما هم خیالی هستیم!»
او توضیح داد که هنگام آماده‌سازی نقش‌ها، حتی در مورد شخصیتی پیچیده مثل ریچارد نیکسون، خود را در پژوهش‌های طولانی‌مدت غرق نمی‌کند: «کمی تحقیق می‌کنم، اما اطلاعات زیاد ذهن را شلوغ می‌کند. مغز باید از آشوب خالی باشد.»
از نظر او بازی در نقش یک شخصیت تاریخی، بازآفرینی است، نه بازتولید واقعیت: «نیکسون من، نیکسون واقعی نیست... او نسخهٔ الیور استون است.»
او سپس خاطره‌ای طنزآمیز از روز تست گریم نقش نیکسون تعریف کرد؛ روزی که تیم گریم برایش بینی مصنوعی گذاشت، اما پس از برداشتن آن، ناگهان خطوط چهره نیکسون را در آینه دید و گفت: «یک کلاه، یک کفش، یک ضربهٔ کوچک گریم... کافی است تا ناگهان وارد روح شخصیت شوی.»

آنتونی هاپکینز در نمایی از «سکوت بره‌ها»

ترس... سایهٔ بازیگر و سوخت او

محور قوی‌تر سخنان هوبکنز دربارهٔ «ترس» بود؛ جایی که بی‌درنگ توجه‌ها را جلب کرد که چگونه این اسطورهٔ سینما و دارندهٔ نشان امپراتوری بریتانیا (CBE) می‌گوید: «ترس از شکست تمام زندگی‌ام همراهم بوده است، اما روبه‌رو شدن با آن در نتیجهٔ سلسله‌ای از حمایت‌ها و هل‌دادن‌هایی بود که از سوی کارگردانان و بازیگرانی که کنارم بودند دریافت کردم.» او داستانی تأثیرگذار دربارهٔ یکی از بازیگران آمریکایی تعریف کرد که هنگام تمرین‌های فیلم «نیکسون» تلاش کرده بود او را خرد کند. هابکینز می‌گوید به اولیور استون مراجعه کرد و خواست که از فیلم کنار گذاشته شود، زیرا احساس نمی‌کرد که توانایی ایفای نقش را دارد. پاسخ قاطع استون این بود: «تو هیچ جا نخواهی رفت. این نقش را بازی می‌کنی... چه تبدیل به موفقیت شود، چه یک شکست تمام‌عیار.»
هاپکینز ، یکی از مشهورترین و پربارترین بازیگران بریتانیایی در پاسخ به پرسشی از یکی از حاضران دربارهٔ راه رهایی از ترس در فرهنگ‌های محافظه‌کار، یکی از صریح‌ترین پاسخ‌هایش را داد: «وقتی بچه هستیم همیشه احمق به نظر می‌رسیم... بعد بزرگ می‌شویم و تجربه‌های احمقانه و خطرناک می‌کنیم... این زندگی است!» و ادامه داد: «نمی‌توانید از کودک بخواهید حرکت نکند یا حرف نزند... باید جرئت کنید کارها را انجام دهید... حتی اگر مردم به شما بخندند.»

آنتونی هوبکنز (جشنواره)

 

موسیقی... عشق نخست

در محور دیگری، هاپکینز دربارهٔ شیفتگی‌اش به موسیقی سخن گفت؛ هنری که به روح او نزدیک‌تر است. او توضیح داد که همسرش نخستین مشوق ورودش به این حوزه بوده و برای مخاطبان تعریف کرد که همسرش او را به نوشتن، آهنگ‌سازی و نقاشی تشویق کرده، با اینکه خود او به توانایی‌اش در هیچ‌یک از این مهارت‌ها باور نداشت. تا اینکه ارکسترهای جهانی، آثار او را در ریاض در سال ۲۰۲۳ نواختند. او با اشاره به شوپنهاور گفت: «موسیقی فراتر از تجربهٔ انسانی است... نمی‌توان آن را با کلمات بیان کرد.»
تماشاگران پس از پایان نشست با تصویر تازه‌ای از هاپکینز سالن را ترک کردند: فقط بازیگر نابغه‌ای نیست که «هانیبال لکتر»، «نیکسون» و «اودین» را آفریده؛ بلکه حکیمی است که زندگی، هنر و موسیقی را با شفافیتی شگفت‌آور تأمل می‌کند؛ نشستی که ترکیبی از طنز، فلسفه و سرکشی بود و با تشویق طولانی برای مردی به پایان رسید که از مرز شهرت عبور کرده و به مرحله‌ای آرام‌تر و عمیق‌تر رسیده؛ مرحله‌ای که خود او آن را «معجزهٔ بودن» می‌نامد.

 


جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
TT

جشنواره «دریای سرخ»… شب توزیع جوایز، تأکید بر جایگاه جهانی و پلی برای سینما 

شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)
شهد امین، کارگردان سعودی، جایزهٔ فیلم «هِجرة» را دریافت می‌کند (جشنواره)

پس از چند روز پرحرارت سینمایی که جده طی آن میزبان نمایش‌های نخست و صداهایی از چهار قاره بود، مراسم اختتامیه دوره پنجم «جشنواره بین‌المللی فیلم البحر الأحمر» در شبی برگزار شد که گستردگی تأثیر جهانی آن را به نمایش گذاشت و حضور رو‌به‌رشد سینمای سعودی را برجسته کرد؛ شبی با مشارکت چشمگیر شماری از نامدارترین ستارگان جهان از جمله جانی دپ، سلمان خان، یسرا، نادین لبکی و سر آنتونی هاپکینز؛ تصویری که جایگاه جشنواره را به‌عنوان پلی میان سینمای عرب و سینمای جهان تثبیت کرد.

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسهٔ «البحر الأحمر السينمائی»، از این دستاورد احساس غرور می‌کند (جشنواره)

جمانا الراشد، رئیس هیئت امنای مؤسسه «البحر الأحمر»، در جریان مراسم گفت: «در طول ده روز گذشته، پرده‌های جشنواره، ما را از میان قاره‌ها و به جهان‌های تازه بردند. تجربه‌ای کم‌نظیر را با هم زیستیم، اما تأثیر آن عمیق است. غریبه‌هایی که در کنار هم می‌نشینند و مجذوب همان فیلم، همان داستان و همان شخصیت‌ها می‌شوند. این قدرت سینماست، و همچنان یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای فهم متقابل ما باقی خواهد ماند».
او مهم‌ترین آمارهای دوره پنجم را مرور کرد: نمایش ۱۱۱ فیلم از سراسر جهان، از جمله بیش از ۴۰ نمایش نخست جهانی یا منطقه‌ای، ۲۹۰ اکران سینمایی و ۳۰ هزار بلیت. همچنین جشنواره امسال میزبان هیئت‌هایی از ۹۷ کشور و بیش از ۴۰ هزار شرکت‌کننده از میان فیلم‌سازان بود.
الراشد درباره این اعداد گفت: «این‌ها فقط آمار نیستند، بلکه بیانگر جامعه‌ای سینمایی‌اند که هر سال گسترده‌تر می‌شود؛ کارگردانانی که شریک پیدا می‌کنند، پروژه‌هایی که کسانی را می‌یابند که به آن‌ها ایمان دارند، و تماشاگری که دلش را به روی دیدگاه‌های تازه می‌گشاید».

تجلیل از اسطوره آنتونی هاپکینز (جشنواره)

تجلیل‌هایی با حضور جهانی

پس از سخنرانی، مراسم تجلیل آغاز شد؛ مراسمی که جشنواره در آن از چهار نام اثرگذار بر سینمای جهان تقدیر کرد.
نخست، تجلیل از بازیگر و کارگردان سعودی، عهد کامل، که تجربه‌اش آمیزه‌ای از حضور محلی و بلندپروازی بین‌المللی بود. سپس ادریس البا، بازیگر و کارگردان بریتانیایی که در برنامه‌های جشنواره حضوری برجسته داشت، مورد تقدیر قرار گرفت. همچنین جشنواره از دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی و یکی از مهم‌ترین صداهای سینمایی پیش‌ران مرزهای تجربه بصری و روایی، قدردانی کرد.
اما تأثیرگذارترین لحظه، تجلیل از سر آنتونی هاپکینز بود؛ او موقر آرام و قدردانی آشکار روی صحنه آمد؛ لحظه‌ای که بیانگر احترام متقابل میان جشنواره و یکی از نمادهای بازیگری جهان بود.

دارن آرونوفسکی، کارگردان آمریکایی، و همسرش روی فرش قرمز (جشنواره)

جوایز تماشاگران

سپس مراسم به بخش اعلام جوایز رسید. فیلم «هجرة» ساخته کارگردان سعودی شهد أمین، با رأی تماشاگران، برنده جایزه فیلم العلا برای بهترین فیلم سعودی شد؛ و این فیلم بعدها جایزه هیئت داوران را نیز به کارنامه خود افزود، در تأکیدی دوباره بر حضور تجربه سینمای سعودی در عرصه رقابت.
همچنین فیلم «كولونيا» ساخته کارگردان مصری محمد صیام، برنده جایزه تماشاگران برای بهترین فیلم بین‌المللی شد، و فیلم «VI: در حرکت» اثر کارگردان فرانسوی ژولیت بینوش، جایزه الشرق برای بهترین مستند را کسب کرد.

درخشش سینمای کوتاه

در بخش مسابقه فیلم‌های کوتاه، هیئت داوران لوح تقدیر ویژه را به فیلم «جم 1983» ساخته جورج أبومحیّا اهدا کرد؛ در حالی که فیلم «الأراضي الفارغة/ سرزمین‌های خالی» اثر کریم‌الدین الألفی، جایزه یُسر نقره‌ای را به دست آورد.
اما یُسر طلایی نصیب فیلم فلسطینی «مهدَّد بالانقراض/ در معرض انقراض» ساخته سعید زاغا شد؛ فیلمی که رویکردی حساس به تنش انسانی در دل واقعیتی پیچیده ارائه می‌داد.
در بخش دستاورد سینمایی نیز، فیلم چینی «صداهای شب» از زانگ زونگشین برجسته شد؛ اثری که تجربه‌ای بصری با تکیه بر حس روایی نوآورانه به شمار می‌رفت.

بازیگر لبنانی جورج خبّاز، برنده جایزه بهترین بازیگر (جشنواره)

جوایز بازیگری

در حوزه بازیگری، سیو سو بین، بازیگر کره‌ای، برای نقش‌آفرینی‌اش در فیلم «دنیای عشق» برنده جایزه یُسر برای بهترین بازیگر زن شد؛ نقشی مبتنی بر بیان درونی و توان حمل معانی با کمترین حرکت.
اما جایزه بهترین بازیگر مرد به جورج خبّاز، بازیگر لبنانی، برای نقشش در فیلم «يونان» رسید؛ نقشی که توانایی بالای او را در ترکیب حساسیت انسانی با عمق دراماتیک آشکار ساخت.
همچنین سیرل عریس، نویسنده لبنانی، جایزه بهترین فیلمنامه را برای فیلم «نجوم الأمل والألم/ ستاره‌های امید و درد» دریافت کرد، و کارگردان أمیر فخرالدین نیز جایزه یُسر برای بهترین کارگردان را برای فیلم «يونان» از آن خود کرد.
در بخش فیلم‌های بلند، یُسر نقره‌ای به کارگردان شیرین دعیبس برای فیلم «اللي باقي منك/ باقیمانده تو» تعلق گرفت؛ و مراسم با اعلام مهم‌ترین برنده به پایان رسید: فیلم «زمین از دست رفته» ساخته أكیو فوجيموتو که یُسر طلایی برای بهترین فیلم بلند را دریافت کرد؛ نقطه اوجی برای فیلمی که با رویکردی کارگردانی‌شده و انسانی، روایتی فشرده و امضایی بصری روشن ارائه می‌داد.

جانی دپ، ستاره هالیوود، در حال سلام دادن به تماشاگران روی فرش قرمز (جشنواره)

دوره‌ای که افق‌های تازه‌ای گشود

دورهٔ پنجم با ارتقای سطح انتخاب‌های هنری، گسترده‌تر شدن مشارکت بین‌المللی و افزایش حضور سینمای سعودی در قلب صحنه متمایز شد؛ به‌گونه‌ای که به نظر رسید جشنواره مسیری روشن را برای تقویت صداهایی ترسیم می‌کند که حامل چشم‌اندازهای انسانی وسیع‌اند، و در عین حال فضایی رو به گسترش برای آثار سعودی حفظ می‌کند که سودای رقابت جهانی دارند.
در ترکیب فیلم‌های برگزیده در این سال تحولی چشمگیر دیده می‌شد؛ موضوعات هویت، مهاجرت، رابطهٔ فرد و جمع، و مفهوم حافظه به‌عنوان محرک روایت با قدرت حضور داشتند. از انتخاب‌های کمیتهٔ داوری چنین برمی‌آمد که آثاری که میان دیدگاه هنری روشن و بعد انسانی عمیق جمع می‌کنند، تواناتر در جلب توجه بوده‌اند. از میان آثار برنده، فیلم «زمین گمشده» به‌سبب زبان سینمایی آرامش که جزئیات کوچک را به صحنه‌هایی با نیروی عاطفی بالا بدل می‌کرد، اثری ماندگار گذاشت. در حالی که پیروزی فیلم «هِجرة» تأییدی بود بر اینکه سینمای سعودی وارد مرحله‌ای از بلوغ تکنیکی و هنری شده که بر تجارب رو به رشدش افزوده است.
با پایان‌یافتن دوره، آشکار بود که جشنواره دیگر تنها رویدادی جشن‌گونه نیست، بلکه سکویی است که در آن ملامح مرحله‌ای تازه از حضور سینمایی سعودی و جهان عرب شکل می‌گیرد. صداهای متنوع در هم آمیختند، و تجربه‌های جهانی در کنار تجربه‌های محلی قرار گرفتند. دایرهٔ سینما برای هرکسی گسترش یافت؛ چه آن‌که می‌خواهد داستانش را روایت کند، و چه آن‌که خواهان شنیدن داستانی دیگر است. و هنگامی که حاضران سالن را ترک کردند، احساسی باقی مانده بود که دورهٔ پنجم آغازی برای مرحله‌ای پخته‌تر است؛ مرحله‌ای که «البحر الأحمر» را به جشنواره‌ای تبدیل می‌کند که توان حمل سینمای محلی به جهان، و آوردن جهان به جده را دارد.
 

 


امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
TT

امیر المصری… بازیگری که از رینگ بوکس تا کلیدهای پیانو، مرزهای تن و هویت را درمی‌نوردد

امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)
امیر المصری درباره انگیزه، تحوّل و آغاز پروژه تولیدی خود صحبت می‌کند (الشرق الاوسط)

به دست آوردن نقش اصلی در فیلم افتتاحیه جشنواره سینمایی بین‌المللی «دریای سرخ » کار ساده‌ای نیست، اما وقتی همین بازیگر در همان دوره فیلم دیگری نیز داشته باشد، این یک اتفاق نادر در مسیر حرفه‌ای هر هنرمندی است. این دقیقاً همان چیزی است که امیر المصری، بازیگر بریتانیایی-مصری، تجربه می‌کند؛ او ستاره فیلم «العملاق/ غول» است که افتتاحیه پنجمین دوره جشنواره را رقم زد و توجه گسترده‌ای را جلب کرد، و هم‌زمان نقش اصلی فیلم «القصص/داستان‌ها» به کارگردانی ابوبکر شوقی، یکی از رقبای برجسته در مسابقه رسمی فیلم‌های بلند را نیز برعهده دارد.
المصری که طی سال‌های گذشته نامش به‌عنوان یکی از مهمانان آشنای جشنواره ثبت شده، امسال با لحنی متفاوت و حضوری پخته بازگشته است تا جزئیات تجربه خود را روایت کند: «وقتی مدیرعامل جشنواره، آقای فیصل بالطيور، با من درباره فیلم (غول) صحبت کرد، نمی‌دانستم قرار است آن را به‌عنوان فیلم افتتاحیه انتخاب کنند. ممکن بود فیلمی تجاری با یک ستاره هالیوودی را انتخاب کنند، اما آنها می‌خواستند افرادی مثل من را روی صحنه، در کنار ستاره‌های جهانی مانند مایکل کین و ایشواریا رای، ببینند».
المصری این لحظه را نقطه عطفی در مسیر حرفه‌ای خود می‌داند و با لحنی پرستش‌آمیز می‌افزاید: «من شیفته جشنواره هستم؛ هر سال می‌بینیم که هر دوره بهتر از قبلی است». او ادامه می‌دهد: «من بسیار از مرحله‌ای که اکنون به لحاظ هنری تجربه می‌کنم لذت می‌برم، به‌ویژه اینکه کم اتفاق می‌افتد یک بازیگر در دو فیلم در جشنواره‌ای به بزرگی (دریای سرخ) نقش اصلی داشته باشد».

صحنه‌ای از فیلم افتتاحیه جشنواره «غول» با بازی امیر المصری (جشنواره)

«غول»... مربی یا استعداد؟

حضور المصری در فیلم «غول» فراتر از یک نقش اصلی است؛ فیلم ساختی حساس دارد که نیازمند اجرای دقیق و آگاهانه شخصیت نسیم حمید است، ورزشکاری که در دهه ۹۰ در بریتانیا انقلابی در تصویر ورزشکار مسلمان ایجاد کرد و همزمان بحث‌های بی‌پایانی درباره رابطه‌اش با مربی افسانه‌ای‌اش، که نقش او را پیرس بروسنان بازی می‌کند، برانگیخت.
المصری درباره تشابه این داستان با زندگی خود می‌گوید: «بسیار... هر دوی ما نظرات منفی را نادیده می‌گیریم و با اصرار مسیرمان را ادامه می‌دهیم».
فیلم از یک صحنه کوچک در شفلید بریتانیا آغاز می‌شود، جایی که مادر پسری هفت ساله از مربی می‌خواهد فرزندش را برای مقابله با زورگویی آموزش دهد؛ لحظه‌ای که معمولی به نظر می‌رسد، اما پایه و اساس یک اسطوره می‌شود. مربی استعداد را از همان نگاه نخست تشخیص می‌دهد و نسیم را به همراه سه برادرش به رینگ می‌برد تا بلافاصله کشف کند که این کودک نحیف چیزی دارد که نمی‌توان آموزش داد. از این نقطه، داستان فیلم از خیابان‌های محله به قهرمانی جهان گسترش می‌یابد، تا زمانی که فروپاشی‌ها و تنش‌ها نشان می‌دهد رابطه بین ورزشکار و مربی چقدر شکننده است.
فیلم با هوشمندی پرسشی مطرح می‌کند: «غول واقعی کیست، مربی یا استعداد؟» این سؤال در صحنه‌ای تکان‌دهنده به اوج می‌رسد، وقتی دو طرف رو در رو می‌شوند؛ نسیم می‌گوید: «این استعداد از طرف خداست و باید از آن بهره ببرم بدون اینکه کسی را مقصر بدانم». مربی پاسخ می‌دهد: «استعداد تو هیچ ارزشی ندارد اگر من آن را کشف و ۱۶ سال پرورش نداده باشم».

امیر المصری... سالی سرنوشت‌ساز که موقعیت او را میان بازیگری و هویت هنری‌اش تغییر می‌دهد (جشنواره)

حضور واقعی نسیم حمید، ورزشکار بازنشسته، در نمایش فیلم اتفاقی ویژه بود؛ او پس از سال‌ها غیبت در جشنواره حاضر شد، لبخند زد و با تأثر گفت: «این فیلم به تو می‌گوید: (به نام خدا... مسیر جدیدت را آغاز کن!)»؛ گویی اسطوره به شکل نمادین مشعل را به بازیگری که آن را بازسازی کرده، سپرده است.

مرحله‌ای جدید... پروژه‌هایی به‌صورت عمده

با توجه به اینکه هویت هنری امیر المصری از تلاقی فرهنگ‌های عربی و غربی شکل گرفته است، دقیقاً همان‌طور که در فیلم «غول» مشاهده می‌شود، پرسشی درباره تأثیر این تلفیق فرهنگی ضروری به نظر می‌رسد. او با تأملی روشن در ماهیت انتخاب‌های خود پاسخ می‌دهد: «مهم‌تر این است که بر پروژه تمرکز کنم، هر چه باشد، چه در جهان عرب و چه خارج از آن». سپس توضیح می‌دهد: «همیشه این سؤال‌ها ذهنم را مشغول می‌کند: آیا این اثر می‌تواند چیزی درونی را به حرکت درآورد؟ آیا می‌تواند پیامی را منتقل کند؟» و اشاره می‌کند که فیلم «غول» کاملاً در این چارچوب قرار می‌گیرد.
این انگیزه باعث شد تا گامی را بردارد که مدتی طولانی به تعویق افتاده بود؛ یعنی تأسیس یک شرکت تولید در بریتانیا. المصری می‌گوید: «اخیراً شرکتی برای تولید تأسیس کردم که حدود سه ماه پیش راه‌اندازی شد، و در مرحله بعد قصد دارم آثاری را تولید کنم که نه تنها متعلق به من باشد، بلکه برای افرادی که شبیه من هستند نیز باشد». او درباره پروژه جدیدش صحبت می‌کند، گویی می‌خواهد سنگ بنای هویت تولیدی آینده‌ای را بگذارد که مکمل آن چیزی باشد که در جلوی دوربین آغاز کرده است.

جدیدترین پروژه‌ها

در مورد تازه‌ترین پروژه‌هایش، او می‌گوید: «فیلمی در آلمان تازه به پایان رساندم، و اگر در جشنواره‌ای مانند (دریای سرخ) نمایش داده شود، یعنی توانسته‌ایم توجه را به مسئله‌ای بسیار مهم جلب کنیم که وقتی آن را خواندم، مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد. این فیلم اهمیت زیادی خواهد داشت».
با اینکه المصری از ذکر دقیق موضوع خودداری می‌کند، اما صحبت‌هایش نشان می‌دهد که این فیلم موضوعی سنگین و مرحله‌ای متعهدتر در انتخاب‌های سینمایی او خواهد بود.
در پایان مصاحبه، پنجره‌ای به پروژه جدیدی برای علاقه‌مندان درام باز می‌کند و تأکید می‌کند که برای بازی در سریال «قاتل» (سفّاح) با کارگردان هادی الباجوری آماده می‌شود، که قرار است از طریق پلتفرم «شاهد» پخش شود. این اثر از داستان واقعی یک قاتل سریالی در قلب قاهره الهام گرفته و این بار او را به سوی ژانر رازآلود و دنیاهای تاریک می‌برد.