سام منسی
TT

سیاست عدم قطعیت… جنگ و نه‌جنگ

ناتوانی در پیش‌بینی، بخش اساسی از سبک دونالد ترامپ در مدیریت سیاست خارجی بوده است؛ رئیس‌جمهوری آمریکا سطح تهدید را بالا می‌برد و طرف مقابل را به این باور می‌رساند که او آماده است فراتر از آنچه تصور می‌شود پیش برود، سپس هنگامی که تشخیص دهد این کار در خدمت اهدافش است، باب مذاکره را می‌گشاید یا از تشدید تنش عقب‌نشینی می‌کند.
این شیوه در بسیاری از موارد یک امتیاز مذاکره‌ای برای او ایجاد کرده است، اما امروز پرسشی متفاوت را مطرح می‌کند: چه اتفاقی می‌افتد وقتی دیگر فقط دشمنان نیستند که نمی‌توانند گام بعدی آمریکا را پیش‌بینی کنند، بلکه متحدان نیز در این وضعیت قرار می‌گیرند؟
این وضعیت جدید از تحول گسترده‌تری در سیاست خارجی آمریکا جدا نیست؛ تحولی که پیش از ترامپ آغاز شده و بر بازنگری در میزان تعهدات خارجی آمریکا و درخواست از متحدان برای پذیرفتن سهم بیشتری از مسئولیت‌های امنیتی خود استوار است. اما ترامپ این تحول را یک گام فراتر برده و میزان بیشتری از نوسان و بی‌ثباتی را نیز به نحوه مدیریت بحران‌ها و ائتلاف‌ها افزوده است. ازاین‌رو، ضروری است میان یک روند گسترده‌تر در سیاست آمریکا و سبکی که رئیس‌جمهوری برای مدیریت این تحول به کار می‌گیرد تمایز قائل شویم.
جنگ با ایران این معضل را به‌روشنی آشکار می‌کند. در دوره اخیر، دولت آمریکا بارها میان تهدید به تشدید گسترده نظامی و دادن فرصتی دوباره به دیپلماسی در نوسان بوده است.
در اینجا تفاوت میان ابهام راهبردی و نوسان در سیاست آشکار می‌شود. ابهام راهبردی می‌تواند هنگامی که اهداف و تعهدات اساسی روشن باشند، ابزاری برای اعمال قدرت باشد؛ به این معنا که شیوه‌ها، زمان‌بندی و حدود استفاده از قدرت قابل پیش‌بینی نباشند و همین امر طرف مقابل را وادار کند بدترین سناریوهای ممکن را نیز در محاسبات خود لحاظ کند.
اما هنگامی که تشخیص اینکه تهدید و عقب‌نشینی از آن صرفاً یک تاکتیک است یا نشانه تغییر در اهداف، دشوار شود، عدم قطعیت دیگر فقط به ابزارها محدود نمی‌ماند، بلکه به جهت‌گیری خود سیاست نیز سرایت می‌کند و ممکن است از ابزاری برای سردرگم کردن دشمن به منبع نگرانی متحد تبدیل شود.
پیامدهای این رویکرد برای دشمنان و متحدان یکسان نیست.
ایران می‌تواند با عدم قطعیت آمریکا به‌عنوان بخشی از رویارویی برخورد کند و بکوشد حدود تهدیدها را بیازماید و خود را با آنها وفق دهد.
اما متحدان برای تنظیم محاسبات امنیتی خود به میزان مشخصی از اطمینان درباره سیاست آمریکا نیاز دارند.
در اروپا، عدم اطمینان درباره تداوم تعهد آمریکا، فشارها برای تقویت توانایی‌های دفاعی و کاهش وابستگی به واشنگتن را افزایش می‌دهد.
البته این نگرانی‌ها در میان همه متحدان به یک شکل واکنش ایجاد نمی‌کند. اروپا در پی آن است که مسئولیت بیشتری در قبال امنیت خود بر عهده بگیرد، در حالی که کشورهای خلیج به سمت تقویت توانایی‌های مستقل خود و متنوع کردن شرکای امنیتی‌شان حرکت می‌کنند.
اما اسرائیل تلاش می‌کند همزمان با تأثیرگذاری بر تصمیم‌گیری آمریکا، حاشیه گسترده‌ای برای آزادی عمل نظامی خود حفظ کند؛ به‌گونه‌ای که شکاف میان محاسبات امنیتی آن و اولویت‌های واشنگتن کاهش یابد.
ترامپ ممکن است این روند را نشانه موفقیت سیاست خود بداند؛ زیرا تلاش متحدان برای ایجاد توانایی‌های بیشتر و گسترش مشارکت‌های خود با هدف توزیع مجدد بار امنیتی هماهنگ است.
اما تناقض از جایی آغاز می‌شود که تقسیم بار امنیتی به احتیاط در برابر خود سیاست آمریکا تبدیل شود. اینکه متحد توانایی‌های خود را برای تقسیم بار با واشنگتن افزایش دهد، با اینکه این کار را برای کاهش نیاز خود به واشنگتن در صورت تغییر سیاست آن انجام دهد، تفاوت دارد.
به این ترتیب، ممکن است واشنگتن متحدانی قدرتمندتر و کمتر وابسته به خود به دست آورد؛ اما این متحدان در عین حال مستقل‌تر از آمریکا خواهند بود و توانایی بیشتری برای اتخاذ گزینه‌هایی خواهند داشت که لزوماً با انتخاب‌های واشنگتن همسو نیست.
چالش عمیق‌تر، به کارآمدی این سیاست مربوط می‌شود. ناتوانی در پیش‌بینی ممکن است به واشنگتن فضای بیشتری برای مانور بدهد، مادامی که بخشی از یک راهبرد روشن باشد؛ اما تکرار همین الگو بدون آنکه به یک هدف راهبردی روشن منتهی شود، می‌تواند توانایی آمریکا برای غافلگیر کردن و بازدارندگی را از بین ببرد و به طرف مقابل فرصت دهد خود را با این الگو وفق دهد؛ در حالی که متحدان را با میزان بیشتری از عدم اطمینان درباره جهت‌گیری سیاست آمریکا روبه‌رو می‌کند.
قدرت آمریکا تنها بر برتری نظامی استوار نیست، بلکه اعتبار تعهدات و ائتلاف‌های آن نیز بخشی از این قدرت است.
چالش اصلی این است که آمریکا بتواند دشمنان را درباره ابزارهای خود مطمئن نگذارد، بدون آنکه متحدانش درباره راهبرد آن دچار تردید شوند.
اگر تاکتیک قابل پیش‌بینی و راهبرد مبهم شود، سیاست عدم قطعیت ممکن است مزیت خود را هم در برابر دشمنان و هم در برابر متحدان از دست بدهد.