کتاب‌هایی که به حل بحران‌های شخصی کمک می‌کنند بسیار اندک‌اند

بازخوانی یک کتاب قدیمی

کتاب‌هایی که به حل بحران‌های شخصی کمک می‌کنند بسیار اندک‌اند
TT

کتاب‌هایی که به حل بحران‌های شخصی کمک می‌کنند بسیار اندک‌اند

کتاب‌هایی که به حل بحران‌های شخصی کمک می‌کنند بسیار اندک‌اند

اگر کسی از من بپرسد مهم‌ترین کتابی که طی اقامت طولانی مدتت درپاریس خواندی کدام است، بی درنگ جواب می‌دهم:« اعترافات» ژان ژاک روسو. این مطالعه شاید بزرگ‌ترین کشفی باشد که از زمان ورودم در چهل سال پیش به فرانسه روی داد. اگر جزآن هیچ کتابی نمی‌خواندم همین مرا کفایت می‌کرد و آمدنم به سرزمین مولیر و ولتر بیهوده نمی‌بود. چرا این همه به این کتاب اهمیت می‌دهم؟ چون مالامال از گرایش‌های انسانی است.
دربخش اول این کتاب و صفحه 120 چاپ انتشارات فرانسوی «فلاماریون» در سال 1968، روسو ماجرای کوتاهی را روایت می‌کند که در دوره نوجوانی برایش اتفاق افتاده است، ماجرایی که او را به نوشتن کتاب «اعترافات» یا خاطراتش واداشت تا خودش را تبرئه کند. یا شاید بتوان گفت، یکی از عوامل اساسی آن.
نوجوان بود، یعنی شانزده ساله. وقتی این اتفاق افتاد کودکی را سپری کرده بود و خلاصه آن این است؛ بعد از اینکه از خانه و خانواده‌اش در ژنو گریخت و سر به بیابان نهاد آن طور که همه می‌دانند، به عنوان پیش خدمت یک خانواده‌ ایتالیایی مشغول به کار شد. در یکی از روزها چشمش به شال قشنگی افتاد و تصمیم گرفت آن را بدزدد و به خدمت‌کار دیگری هدیه کند که درهمان خانه کارمی‌کرد؛ ماریون.
اما بعد ازاینکه ماجرای سرقت لو رفت از آبروریزی ترسید و ناچار شد دختر را متهم کند که او شال را دزدیده. صاحب خانه پیش خدمت را فراخواند تا آن دو را با هم رودررو کند و راستگو و دروغگو معلوم شوند که دزد روسو است یا آن دختر. از آن جا که آن دختر کاملا بی گناه بود در ابتدا مبهوت شد وجوابی نداشت. نمی‌دانست چه بگوید، شروع کرد به التماس و کمک طلبیدن و قسم و آیه که او ندزدیده است. وقتی از خودش دفاع می‌کرد علیرغم میلش احساس کرد از پیش بازنده است. نگاهی از سرمهرجویی و ملامت به او انداخت که در سراسر زندگی رهایش نکرد. به او گفت:« نه، روسو! باورم نمی‌شود تو این طور باشی. نه روسو این شایسته تو نیست، نه روسو... خیال می‌کردم تو آدم پاکی هستی. همه چیز نشان می‌دهد تو واقعا آدم درستی هستی. اما چرا این کار را با من کردی؟ واقعا من را به دردسر انداختی. و دلم نمی‌خواهد جای تو باشم». اما او وقتی که نتوانست پاپس بکشد تا مرز وقاحت بر دروغش پافشاری کرد. این طور توانست درپایان کار براو پیروز شود، موفق شد تهمت را به او بچسباند. درعین حال هردوی آنها را از خانه بیرون انداختند. و بدتر از آن اینکه او شال را دزدید تا به دختر هدیه کند و عشق و علاقه‌اش را به او نشان دهد. اینگونه بود که به جای سود رسانی به او ضربه زد... آمد چشمش را سرمه بکشد کورش کرد!
وقتی روسو این ماجرای «ماریون» را در کتاب «اعترافات» نوشت چهل سال یا بیشتر از آن گذشته بود. او قسم یاد می‌کند که در بسیاری وقت‌ها به همین دلیل خواب خوش به چشم ندیده است. درست است که گاهی برای مدتی کوتاه یا بلند از خیالش فارغ می‌شده، اما باز در لحظه‌های سختی برمی‌گشت و خود را به یادش می‌آورد و خواب ازچشمش می‌ربود. چنان وجدانش توبیخش می‌کرد و عذابش می‌داد که گاهی در خواب می‌دید او از پشت مه به سمتش می‌آید و به او می‌گوید: روسو چرا این کار را با من کردی؟ نمی‌دانی تو در خانه‌های مردم بدنامم کردی؟ می‌دانی دیگر هیچ کسی من را به عنوان پیشخدمت نمی‌پذیرد؟ چه کارت کرده بودم که چنین نابودم کردی؟ چهل سال پس از آن ماجرا پیش چشمش می‌آمد گویی همین دیشب اتفاق افتاده بود. از خواب می‌پرید و می‌دید اشک از چشمانش جاری است و چهره و بالشش را می‌شوید.
دغدغه‌هایش گسترده شدند و خیال افسرده و بیمارش حجم خطا را دوصد چندان کرد به گونه‌ای که اشتباه تقریبا به یک جنایت بدل شد. در لحظه‌های تنهایی و وسوسه از خود می‌پرسید: چه بلایی سرآن دختر مسکین ماریون آمد؟ چه بلایی سرآن دخترک آمد که در همه زندگی آزارش به کسی نرسیده بود؟ آیا واقعا همه خانواده‌ها دست رد به او زدند و ناچار شد تن به تباهی تن فروشی بدهد تا زندگی کند؟ ماریون بی نوا کجا رفت و در کدام راه‌ها گم شد؟ آیا آینده‌اش نابود شد یا موفق شد از آن ننگ نجات یابد؟
پرسش‌های بسیار در سراسر سال‌ها عقل و جانش را متلاشی کردند... و در خزان یا زمستان عمر، وقتی این پرسش‌ها دامانش را چسبیده بودند، دشمنانش نیز دست از سرش برنمی‌داشتند و از هر طرف او را محاصره می‌کردند بعد از اینکه بسیار مشهور یا به شبه اسطوره‌ای بدل شد. این زمانی بود که کتاب‌هایش به دست بنیادگراها در پاریس و ژنو و آمستردام یک جا به آتش کشیده می‌شد. این بعد از آنی بود که آن کودک سرراهی که هیچکس نمی‌شناخت بزرگ شد و شد؛ ژان ژاک روسو!
در چنین شرایط تراژیکی که اواخر زندگی احاطه‌اش کرده بودند، براین باور بود که عنایت الهی از او به دلیل همان «گناه کبیره» که روزگاری مرتکب شده، انتقام می‌گیرد. و تا حدودی از اینکه دیگران مایه عذابش می‌شدند و همان طور که چهره آن دختر را مخدوش کرد، بدنامش می‌کردند احساس سعادت می‌کرد. رنج بیشتری طلب می‌کرد تا از خودش انتقام بگیرد و کفاره گناهانش را بدهد.
از همان لحظه از دروغ متنفرشد و از آن فاصله می‌گرفت و همچون جنایتی از آن می‌هراسید. و در کنار عده انگشت شماری مانند هولدرلین یا کانت یا گوته، شد راست‌گوترین نویسنده‌ای که اروپا در سراسر تاریخش زایید. به همین دلیل در پس هر صفحه از اعترافات می‌بینی انگار حقیقت است که به زبان آمده و نه او که سخن می‌گوید. سخنگوی رسمی حقیقت شد به نمایندگی از سراسر یک دوران. به همین دلیل کانت چنان شیفته او شد که عکس او را برمیز کارش گذاشته بود تا در حال نوشتن و کار با آرامش بنویسد و از دیدنش لذت ببرد. همین طور هولدرلین و هگل و تولستوی و داستایوفسکی و بسیاری دیگر از بزرگان یا بزرگ سرآمدان شیفته او شدند. به پیامبر دوران جدید بدل شد.
این چنین بود که روسو تصمیم گرفت در کتاب مشهور«اعترافات» بی پرده خود را در برابر خوانندگان و نسل‌های آینده برهنه سازد. تصمیم گرفت همه زوایای پنهان خودش را رو کند و به همه نقاط ضعف و کوتاهی‌اش اعتراف کند. برخود سخت گرفت و بیش از اندازه خود را تنبیه کرد و با آن درشتی، آن را به خاک مالید! با این کار پایه گذار حساب کشی از وجدان در اندیشه اروپای معاصر شد. جذابیت و جاودانگی « اعترافات» در همه دوران در این است.
گاهی از ذهنم می‌گذرد و از خودم می‌پرسم، آیا رابطه‌ای میان رفتار روسو و استواری سلوکی که در کشورهای بسیار متمدن مانند سوئیس مثلا می‌بینیم وجود دارد؟ آیا او زمینه ساز وجدان اخلاقی و محسابه وجدان در سراسر اروپا نشد؟
آیا شنیده‌اید تمدنی بدون تکیه برشخصیت‌های بزرگ سرپا ایستاده باشد؟
در حقیقت کتاب‌هایی که می‌توانند در زمان بحران‌های شخصی دستت را بگیرند، بسیار اندک‌اند. آنها درزهای روشنایی‌ در درون دیواری بسته‌اند.



بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»
TT

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

بیگانه»… روان‌شناسی آگاهی مهدوی و واکاوی «حادثه حرم»

جهیمان العتیبی، شخصیتی که در سال ۱۹۷۹ رهبری حمله به مسجدالحرام را بر عهده داشت، تحولی عمیق و رادیکال را پشت سر گذاشت؛ تحولی که از حاشیه آغاز شد. او زندگی خود را به‌عنوان کارگری خرده‌پای متقلب آغاز کرد؛ سیگار را از مرزها قاچاق می‌کرد و در کویت در پی لذت‌های زودگذر بود، تا اینکه به جماعت «دعوت و تبلیغ» پیوست، سپس از آن فاصله گرفت و به چهره‌ای کاریزماتیک و پدرگونه برای یک جماعت بنیادگرا تبدیل شد؛ جماعتی شیفته رؤیاها و اسطوره‌ها. این روند سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز رسید؛ زمانی که او حمله به حرم را رهبری کرد و در فاصله میان رکن و مقام، با مهدی ادعایی بیعت کرد؛ جایی که گفته شد پرده از چهره او کنار رفته و این امر نوید آغاز حماسه نهایی بوده است.
کتاب «الغريب: دراسة في الجهيمانية المهدويه/بیگانه: پژوهشی درباره جهیمانیه مهدوی» رویکردی انتقادی و نگاهی متفاوت و واکاوانه به زندگی جهیمان ارائه می‌دهد. این کتاب از سوی «دار جداول للنشر والترجمة» منتشر شده و نوشته دکتر لطیفه الشعلان، استاد روان‌شناسی دانشگاه پرنسس نوره بنت عبدالرحمن در ریاض و عضو مجلس شورای سعودی است. او در این اثر با ساده‌سازی‌های رایجی که تحلیل خود را به مرزهای تحلیل سیاسی یا تشخیص بالینی و آسیب‌شناختی «جهیمان العتیبی» محدود می‌کنند، فاصله می‌گیرد و به ژرفای «روان‌شناسی آگاهی مهدوی» می‌پردازد و مسیرهای اضطراب وجودی و پرسش از معنا را در شخصیت این تراژدی دردناک دنبال می‌کند.

نابسندگی ساده‌سازی

پژوهشگر تمام مسئولیت را متوجه «یقین مهدوی» نمی‌داند؛ یقینی که طبیعتاً نقشی تعیین‌کننده در جنبشی داشت که سرانجام به حمله به حرم انجامید، اما تنها نیمی از پاسخ به پرسش تاریخی و حیرت‌انگیز را ارائه می‌کند. نیمه دیگر در ساختار این «خود» نهفته است؛ ساختاری که به این باور اجازه داد با چنین صداقت و انسجامی شکل بگیرد و سرانجام به لحظه سرنوشت‌ساز و پیامدهای آن برسد.
دوران کودکی و نوجوانی جهیمان با درونی‌کردن احساسات مرتبط با واقعه «السبله» (۱۳۴۷ق/۱۹۲۹م) همراه بود؛ احساساتی که در محیط اجتماعی پیرامون او، از خانواده و مسجد گرفته تا قبیله، رواج داشت. احتمالاً حسرت گذشته، او را به سوی گذشته نیاکانش می‌کشاند؛ گذشته‌ای که درباره آن با زبانی میان بزرگداشت و اندوه سخن گفته می‌شد.
اما پژوهشگر معتقد است این یادآوری‌های عاطفی در بستر درام هولناکی که اوج آن در عملیات حمله به حرم رقم خورد، همچنان در حاشیه قرار دارند.

«جامعه اوهام»

کتاب چگونگی شکل‌گیری یک «جامعه وهم‌ها»ی کامل را در درون جماعت آشکار می‌کند؛ جایی که روایت‌های فتنه‌ها و نشانه‌های قیامت به نوعی بازسازی روزمره تبدیل شدند و عواطف اعضا را به خود مشغول کردند، تا واقعیت به‌تدریج در برابر جهانی موازی عقب بنشیند.
«خواب‌ها و رؤیاها» نیز نقشی محوری در تغذیه این وهم داشتند؛ جماعت پرونده‌هایی را ثبت و دسته‌بندی کرده بود که دست‌کم ۲۷۰ رؤیا را دربر می‌گرفت. این رؤیاها از صرف خیال‌پردازی‌های روانی به «تأییدات غیبی» تبدیل شدند که اعضا به آنها استناد می‌کردند.
تراژدی در اینجا آشکار می‌شود که اندیشه مهدویت ابتدا در فضایی حاشیه‌ای و از طریق شوخی و مزاح شکل گرفت، اما سپس محیطی سرشار از نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها آن را دربر گرفت. چرخه‌ای فریبنده و بازگشتی شکل گرفت: «محمد بن عبدالله» بر اساس پیشگویی‌ها و رؤیاها خود را مهدی معرفی کرد؛ جهیمان این ادعا را تأیید و به پیروان منتقل کرد؛ پیروان نیز به نوبه خود نزد مهدی ادعایی بازمی‌گشتند و او را به‌عنوان دلیلی برای اثبات این باور عرضه می‌کردند. بدین‌ترتیب، هر فرد به آینه‌ای تبدیل شد که گمراهی دیگری را بازمی‌تاباند و به آن مشروعیت می‌بخشید.
این آغازهایی که با سبکی و شوخی‌های گذرا همراه بودند، خیلی زود در محیط نشانه‌ها، نمادها و رؤیاها بستری مناسب برای درهم‌تنیدگی و رشد حماسی پیدا کردند. جهیمان نیز آنها را از فضای زمزمه‌های خجولانه به سطح «حقیقت کیهانی» منتقل کرد؛ حقیقتی که در نهایت آن تراژدی تاریخی را رقم زد.
پژوهشگر می‌گوید: «در اثر این غرق‌شدن، واقعیت به‌تدریج کوچک‌تر و محدودتر می‌شد تا در جهانی موازی محصور شود؛ جهانی که فضایی غریب و متصل به غیب بر آن حاکم بود، عواطف این مردان را به خود مشغول کرد و آنان را از بستر واقعیت به قلمرو انتظار حماسی بیرون کشید. با این حال، یقین به ظهور «مهدی» در دل همه آنان به یک اندازه استوار نبود. برخی همچنان نسبت به این ادعا بیمناک بودند، هرچند در مدار جماعت باقی ماندند؛ برخی به سبب وابستگی به ایدئولوژی‌ای که در پی تغییر دینی و اخلاقی بود و برخی نیز به دلیل کشش به قدرت رهبر و شخصیت کاریزماتیک او.»

گسست و انکار

کتاب ایستگاه‌های سرنوشت‌سازی را بررسی می‌کند که آگاهی جنبشی جهیمان را شکل دادند. از برجسته‌ترین آنها حادثه شکستن «مانکن‌ها» و تصاویر در مدینه در سال ۱۹۶۵ بود؛ اقدامی که صرفاً یک اعتراض عملی نبود، بلکه گسستی نهایی از جهان موجود او و مرگ معصومیت سیاسی‌اش را اعلام کرد. یک سال بعد، در ۱۹۶۶، جماعت «السلفیه المحتسبه» شکل گرفت؛ جماعتی که او از آن نیز جدا شد و به‌تنهایی مسیر سخت‌گیرانه‌تر و افراطی‌تری را در پیش گرفت.
با فرارسیدن سال ۱۹۷۸، اندیشه مهدویت در ذهن او تثبیت شده بود و او برای دستیابی به سلاح از طریق قاچاقچیان دست به کار شد تا خود را برای فرارسیدن قرن جدید هجری آماده کند.
با وجود محاصره و تحولات میدانی در جریان درگیری‌ها داخل مسجدالحرام، جهیمان تسلیم سلطه یقین نامعقول خود شد و نمونه‌ای کامل از «گسست از واقعیت» را به نمایش گذاشت. هنگامی که پس از کشته‌شدن «مهدی ادعایی» تردید در میان پیروانش نفوذ کرد، او با خشم شدید واکنش نشان داد و آن را «ارجاف» دانست و اصرار کرد که مهدی کشته نمی‌شود، بلکه منتظر «خسف سپاه» است.
پژوهشگر می‌گوید: «رؤیاهای آخرت‌گرایانه در کوتاه‌مدت برای مؤمنان به آنها احساس آرامش و آسودگی و امید به کامل‌شدن معنا فراهم می‌کنند، اما این ثبات خیلی زود، زمانی که روزها بدون تحقق وعده رهایی می‌گذرند، دچار آشفتگی می‌شود. در آن هنگام، سرخوردگی افزایش می‌یابد و احساس پوچی و بیگانگی روی هم انباشته می‌شود و همین امر، خود این رؤیاهای غیبی را به نیرویی پویا تبدیل می‌کند که صاحبانشان را به سوی فاجعه سوق می‌دهد.»

بیگانگی روح و پرسش از معنا

در جهیمان نمادپردازی بسیار پررنگی در توجه افراطی او به ترتیب زمانی و مکانی نشانه‌های مرتبط با ظهور «مهدی» و تلاش برای تطبیق اجباری آنها با واقعیت زیسته سعودی در دهه ۱۹۷۰ آشکار شد.
جهیمان تحت فشار بیگانگی و بن‌بست افق، در جهشی به سوی امر نامعقول پیش رفت؛ در حالی که اضطرابی فراگیر و وجودی او را دربر گرفته بود و می‌کوشید از طریق آن، ساختار هستی را از نو سامان دهد؛ با شتاب‌بخشیدن به حرکت خشونت‌آمیز از اکنونِ بحران‌زده به سوی غیبِ مورد انتظار. این تراژدی سرانجام با تسلیم خسته و فرسوده او و سکوت سنگینش در آخرین سفر به سوی اجرای حکم قصاص پایان یافت و یکی از تلخ‌ترین روایت‌های مسیحایی تاریخ معاصر را پشت سر گذاشت.
پژوهشگر بر اساس منابع خود، از جمله یک مقام امنیتی مطلع از جزئیات پرونده، گزارش کرده است که جهیمان هنگام بازداشت هیچ مقاومتی از خود نشان نداد؛ زیرا خستگی بر او غلبه کرده بود. در جریان تحقیقات نیز منسجم و آرام ظاهر شد و کل عملیات را در قالب یک اجتهاد خلاصه کرد که بعداً معلوم شد نادرست بوده است.
در آخرین سفر خود برای اجرای حکم اعدام، در همراهی با سعید بن عبدالله ـ برادر «مهدی» ـ و چهار محکوم دیگر، جهیمان در تمام مسیر خاموش و گرفته بود؛ درست مانند پنج همراه دیگرش، و حتی یک کلمه نیز بر زبان نیاورد.
پژوهشگر معتقد است: «جهیمان همچنان نمونه‌ای استثنایی و منحصربه‌فرد از یقین مطلق به اینکه در حال زیستن در واپسین روزهای زمانه است؛ یقینی که بر ادراکات او چیره شد و بر آنها سلطه یافت، انتخاب‌های وجودی‌اش را شکل داد و سرنوشت شخصی خود و سرنوشت اطرافیانش را رقم زد. این باور از هر حد قابل تصوری فراتر رفت و به نیرویی بزرگ تاریخی تبدیل شد که تأثیراتی عمیق و چندبعدی بر جای گذاشت.»


سمیر سریانی به «الشرق الأوسط»: برای ساخت فیلمی اجتماعی در لبنان آماده می‌شوم که دغدغه‌های ما را در قالبی کمدی مطرح می…

سمیر سریانی می‌گوید دوربین با او حرف می‌زند و او به آن گوش می‌دهد (سمیر سریانی)
سمیر سریانی می‌گوید دوربین با او حرف می‌زند و او به آن گوش می‌دهد (سمیر سریانی)
TT

سمیر سریانی به «الشرق الأوسط»: برای ساخت فیلمی اجتماعی در لبنان آماده می‌شوم که دغدغه‌های ما را در قالبی کمدی مطرح می…

سمیر سریانی می‌گوید دوربین با او حرف می‌زند و او به آن گوش می‌دهد (سمیر سریانی)
سمیر سریانی می‌گوید دوربین با او حرف می‌زند و او به آن گوش می‌دهد (سمیر سریانی)

کارگردان سمیر سریانی جایزه «مورکس دور» بهترین موزیک‌ویدئوی لبنانی را برای ترانه «یا قلبو» از نانسی عجرم دریافت کرد و به این ترتیب تاکنون سه جایزه به دست آورده است. نخستین جایزه او در سال ۲۰۱۶ برای موزیک‌ویدئوی «کیفک إنت» از میریام فارس بود و پس از آن نیز برای موزیک‌ویدئوی «إلى بيروت الأنثى» از نانسی جایزه دیگری دریافت کرد.
«الشرق الأوسط» از او می‌پرسد اگر تصمیم بگیرد موزیک‌ویدئویی بسازد که سه ایستگاهی را که او را به این جوایز رسانده‌اند در یک اثر گرد آورد، چه ایده‌ای را می‌تواند اجرا کند. پاسخ می‌دهد: «نمی‌دانم، چون هر اثر برای من ارزش هنری و معنوی خاص خودش را دارد. وقتی امروز دو موزیک‌ویدئوی قبلی را می‌بینم، احساس دلتنگی و علاقه نسبت به آنها در من زنده می‌شود. آن زمان تازه در آغاز راه بودم. وقتی موزیک‌ویدئوی میریام فارس را ساختم، ۲۲ ساله بودم. آن زمان ایده این اثر بسیار فراگیر شد و امروز آن را با شیوه‌های مختلف در آثار تصویری می‌بینیم.»
سریانی تأکید می‌کند که آن زمان تجربه و مهارت و همچنین پختگی امروز خود را نداشت، اما همچنان آن دو اثر را زیبا می‌داند و با دیدن آنها خاطرات و شرایطی را که در آن ساخته شدند، به یاد می‌آورد. او ادامه می‌دهد: «موزیک‌ویدئوی «إلى بيروت الأنثى» را از آن آثاری می‌دانم که نمی‌میرند و آن را یکی از بهترین کارهایی می‌دانم که ساخته‌ام. اگر امروز فرصت ساخت دوباره آن را داشتم، هیچ چیزش را تغییر نمی‌دادم.»

سمیر سریانی همکاری دیگری نیز با نانسی عجرم در ساخت «إلى بيروت الأنثى» داشت (سمیر سریانی)

سریانی خودش را فردی سخت‌گیر نسبت به خود توصیف می‌کند که آثارش را بی‌رحمانه نقد می‌کند و معتقد است هنوز در آغاز راه است. او می‌گوید: «هنوز اشتباه می‌کنم و خودم را سرزنش می‌کنم، چون می‌توانم کار بهتری انجام دهم. هر بار که فیلم‌برداری یک اثر را تمام می‌کنم، این احساس سراغم می‌آید که چیزی در آن کم است؛ درست مانند دانش‌آموز ممتازی که مدام تصور می‌کند درس‌هایش را به‌خوبی بلد نیست. وقتی به همسرم می‌گویم در موفقیت کاری که آماده کرده‌ام تردید دارم، حرفم را باور نمی‌کند و می‌داند که من به شکلی افراطی در جست‌وجوی کمال هستم.»
سریانی اشاره می‌کند که وقتی با نانسی عجرم همکاری می‌کند، همین که ترانه را می‌شنود، ایده در ذهنش شکل می‌گیرد. او توضیح می‌دهد که ایده موزیک‌ویدئوی «یا قلبو» را پیش‌تر به شکلی مشابه در اثری مطرح کرده بود که نانسی خواهان اجرای آن بود، اما ساخت آن لغو شد. «اما نانسی وقتی با من تماس گرفت و درباره امکان اجرای آن پرسید، دوباره آن ایده را زنده کرد. من هم آن را به‌روز کردم و تغییراتی در آن دادم.»
او می‌گوید حضور عنصر انسانی آسیایی در این موزیک‌ویدئو کاملاً اتفاقی شکل گرفت؛ زمانی که با گروهی از چینی‌ها آشنا شد که در شهر زحله اقامت داشتند و برای یادگیری زبان عربی به لبنان آمده بودند. او می‌افزاید: «وقتی از آنها خواستم در فیلم شرکت کنند، بسیار هیجان‌زده شدند و از این مشارکت خیلی خوشحال بودند. در نتیجه فضای مفرحی شکل گرفت و همه از آن بسیار لذت بردیم.»

سمیر سریانی در کنار نانسی عجرم هنگام فیلم‌برداری ترانه «یا قلبو» (سمیر سریانی)

سریانی معتقد است که در آثارش همواره به دنبال سادگی است، اما نه سادگی‌ای که تکراری و مصرف‌شده باشد. او می‌گوید: «اصلاً آسان نیست اثری را بر اساس این اصل اجرا کنید. اینکه داستانی تعریف کنید که تماشاگر با آن همدلی کند، حتی اگر دوربین فقط در یک اتاق بچرخد، کار آسانی نیست. در این موزیک‌ویدئو تکه‌ای از قلبم را گذاشته‌ام.»
کارگردانی برای سریانی شبیه جادویی است که بر کل اثر تأثیر می‌گذارد و می‌توان از طریق آن اثر را گسترش داد و ایده‌های بسیاری خلق کرد که در شیوه اجرا نمود پیدا می‌کنند. اما آیا او گاهی تلاش می‌کند عیب‌های هنرمندی را که از او فیلم‌برداری می‌کند پنهان کند؟ پاسخ می‌دهد: «با چنین موقعیتی مواجه نشده‌ام، چون همه کسانی که با آنها همکاری کرده‌ام از کاریزما، شوخ‌طبعی و حرفه‌ای‌گری برخوردارند. اما در حوزه تبلیغات تجاری، گاهی ممکن است به زیباتر نشان دادن تصویر و حضور فردی متوسل شوم که کاملاً خلاف این ویژگی‌ها را دارد؛ طوری که شوخ‌طبع به نظر برسد، در حالی که در واقعیت برعکس است.»
درباره رابطه‌اش با دوربین می‌گوید: «وقتی دوربینم را در دست می‌گیرم و به آن گوش می‌دهم، احساس می‌کنم با من حرف می‌زند. من آدمی احساساتی هستم و از آن دسته افرادی‌ام که زود تحت تأثیر قرار می‌گیرند. می‌توانم گریه کنم و اشک‌هایم را پنهان نکنم. دوست دارم به دیگران کمک کنم و برای انجام این کار تمام تلاشم را می‌کنم.» سپس ادامه می‌دهد: «همین مسئله در کارم نیز صدق می‌کند. هر صحنه، هرچقدر هم ساده باشد، باید احساس خودم را در آن جاری کنم.»
سریانی به موضوع هوش مصنوعی نیز می‌پردازد و از نگرانی‌ای می‌گوید که هنگام فکر کردن به تأثیر آن در او ایجاد می‌شود. به باور او، این تحول سریع فناوری می‌تواند آثار منفی بسیاری بر انسان‌ها و حرفه‌ها بر جای بگذارد. او معتقد است باید پیش از آنکه هوش مصنوعی به‌طور کامل بر ما مسلط شود، آن را عمیقاً شناخت.
در پاسخ به این پرسش که آیا فکر می‌کند تصویر در حال از دست دادن عنصر شگفتی است، می‌گوید: «تصویر هوش مصنوعی مشخصاً فاقد احساس است. اما بدتر از آن این است که پیشرفت آن، هر روز آن را به واقعیت نزدیک‌تر می‌کند و همین باعث می‌شود مردم دیگر نتوانند میان آن و تصویربرداری طبیعی تفاوت بگذارند. ترسناک است که انسان به تصویری بدون روح عادت کند.»
او ادامه می‌دهد: «شخصاً این موضوع مرا نگران می‌کند. هر بار که اثری تصویری می‌سازم، تصور می‌کنم شاید این آخرین اثری باشد که ردپای انسانی دارد.»
سریانی سپس درباره جوایز و تقدیرهایی که دریافت کرده است می‌گوید: «اخیراً برای فیلم کوتاه «وبرکی قصفوا هون الليلة» جوایز متعددی گرفتم. از موفقیتی که این فیلم به دست آورد خوشحال شدم، چون این نوع جوایز نوعی تقدیر و پاداش برای صاحب اثر است. امروز دارم نتیجه همین جوایز را می‌بینم؛ زیرا از من دعوت شده است تا برای تکمیل پروژه فیلمی که آغاز کرده بودم، در شهر مارسی فرانسه اقامت کنم.»
او می‌افزاید: «در حال حاضر اقامتم را میان لبنان و فرانسه تقسیم کرده‌ام تا فیلمنامه یک فیلم سینمایی را بنویسم که قصد دارم به‌زودی آن را بسازم. انتظار می‌رود نوشتن آن را در آوریل (فروردین) ۲۰۲۷ به پایان برسانم. این فیلمی اجتماعی و لبنانی است که دغدغه‌های ما را به شیوه‌ای کمدی بازتاب می‌دهد. اکنون شخصیت‌های آن را در ذهنم شکل داده‌ام و قرار است گروهی از بازیگران لبنانی آنها را ایفا کنند.»
او فاش می‌کند که نخستین نامی که برای حضور در فیلم انتخاب کرده، همسرش نادین شلهوب است که در نوشتن این اثر نیز با او همکاری می‌کند. او می‌افزاید: «۱۲ نام دیگر نیز در آن حضور خواهند داشت و تصور می‌کنم جولیا قصار و جرج خباز هم در میان آنها باشند.»
او اشاره می‌کند که کارگردانان دیگری نیز تجربه مشابهی را پشت سر می‌گذارند؛ از کرواسی، ایتالیا، یونان، ترکیه، پرتغال و کشورهای دیگر، به‌علاوه یک کارگردان لبنانی ساکن فرانسه. در پایان این مسیر، آنها با تهیه‌کنندگان سینمایی دیدار خواهند کرد که هزینه ساخت فیلم‌هایی را که مورد پسندشان قرار بگیرد، بر عهده می‌گیرند.
سریانی گفت‌وگوی خود با «الشرق الأوسط» را این‌گونه به پایان می‌رساند: «کار سینمایی زمین بازی مورد علاقه من است. دوست دارم دیالوگ بنویسم و از ساخت موزیک‌ویدئوها و فیلم‌های کوتاه نیز بسیار لذت می‌برم. تبلیغات برای من نوعی سرگرمی است که از انجامش لذت می‌برم. اما موزیک‌ویدئو چیزی بود که چیزهای زیادی به من آموخت؛ از جمله اینکه چگونه داستانی پیوسته را روایت کنم.»
او ادامه می‌دهد: «در گذشته بودجه موزیک‌ویدئوها بسیار زیاد بود و امکانات و فضاهای بسیاری در اختیار کارگردان قرار می‌داد که می‌توانست از آنها برای تجربه‌ای خلاقانه و زیبا استفاده کند. امروز این بودجه‌ها کاهش یافته‌اند و دیگر اجازه نمی‌دهند چیزی فراتر از آنچه می‌بینید ارائه کنیم. بااین‌حال، به نظرم جایگاه هنری موزیک‌ویدئو همچنان حفظ شده و آن را عنصری اساسی برای موفقیت هر ترانه و فراگیر شدن آن می‌دانم.»


کاظم الساهر به «الشرق الأوسط»: حفاظت از «قصیده غنایی» مهم‌ترین هدف من است

الساهر در آلبوم جدیدش اشعاری از کریم العراقی، لمیعه عباس، عزیز الرسام و دیگران را می‌خواند (حساب او در «فیس‌بوک»)
الساهر در آلبوم جدیدش اشعاری از کریم العراقی، لمیعه عباس، عزیز الرسام و دیگران را می‌خواند (حساب او در «فیس‌بوک»)
TT

کاظم الساهر به «الشرق الأوسط»: حفاظت از «قصیده غنایی» مهم‌ترین هدف من است

الساهر در آلبوم جدیدش اشعاری از کریم العراقی، لمیعه عباس، عزیز الرسام و دیگران را می‌خواند (حساب او در «فیس‌بوک»)
الساهر در آلبوم جدیدش اشعاری از کریم العراقی، لمیعه عباس، عزیز الرسام و دیگران را می‌خواند (حساب او در «فیس‌بوک»)

کمی پیش از برگزاری کنسرتش در قاهره، کاظم الساهر، خواننده عراقی، از مصر تمجید کرد و آن را برای خود نماد «سادگی و بی‌تکلفی» دانست و گفت این کشور «به شکلی وصف‌ناشدنی به قلبش نزدیک است و مردمش تیزهوش‌اند، مهربانی ویژگی آنهاست و حتی در اوج درد و دریای رنج، عاشق خندیدن و (شوخی) هستند»، به تعبیر خودش.
اعلام شد که کنسرتی که قرار است شامگاه جمعه برگزار شود، تنها چند روز پس از اعلام آن با عبارت «ظرفیت تکمیل است» روبه‌رو شده است؛ کنسرتی که به مناسبت انتشار آلبوم جدید کاظم با عنوان «بلا عنوان» برگزار می‌شود. کاظم در گفت‌وگو با «الشرق الأوسط» گفت که «دوست دارد در کنسرت‌ها یا حضورهای رسانه‌ای، هر بار با اثری تازه با مخاطبانش دیدار کند و همچنین ترجیح می‌دهد در شبکه‌های اجتماعی نیز از طریق آثار و دستاوردهای حرفه‌ای‌اش حضور داشته باشد».

کنسرت کاظم الساهر در قاهره پس از چند سال دوری او از برگزاری کنسرت در این شهر برگزار می‌شود (حساب او در «فیس‌بوک»)

کنسرت کاظم الساهر در پایتخت مصر پس از چند سال دوری او از برگزاری کنسرت در این شهر برگزار می‌شود؛ هرچند او دو سال پیش در جشنواره «العلمین جدید» و در چارچوب تور جهانی‌اش با عنوان «بین دیروز و امروز» شرکت کرده بود.
این هنرمند عراقی درباره مهم‌ترین جزئیات جدیدترین آلبومش، «بلا عنوان»، گفت: «آلبوم جدید که انتشار کامل ترانه‌هایش را چند روز پیش در پلتفرم‌های موسیقی به پایان رساندم، شامل ۱۸ قصیده است که همه آنها را خودم آهنگسازی کرده‌ام.» او افزود که ۱۱ ترانه از این مجموعه را خودش سروده است، هرچند خود را در شعر «یک آماتور» می‌داند، و ۷ قصیده دیگر نیز از شاعران مختلف است؛ از جمله شاعران عراقی مانند دوستش، شاعر کریم عراقی، و لمیعه عباس عماره که الساهر او را «یک نماد عراقی» توصیف کرد. همچنین عزیز الرسام، یحیی العلاق، بشیر العبودی، سعد المسلم و اسعد الغریری از دیگر شاعرانی هستند که آثارشان در این آلبوم آمده است.

کاظم الساهر تأکید می‌کند که فیلم «حماسه گیلگمش» رؤیای او در عرصه سینماست (حساب او در «فیس‌بوک»)

آلبوم «بلا عنوان» که حال‌وهوای «عراقی» بر آن غالب است، طی چند روز در پلتفرم‌های مختلف موسیقی بازدیدهای چشمگیری داشته و شامل ترانه‌ها و قصیده‌های «أحباب»، «هو أنت»، «إلا أجيبك»، «عشر دوخات»، «راحت عليك»، «متى»، «جمالك»، «وشم»، «هي قوة»، «تجاهلني»، «سجلتك غياب»، «كله كذب»، «الحلوين»، «ولا أشتكي»، «للأبد»، «تدخنين»، «أنت» و «هلو حياتي» است.
«قیصر» توضیح می‌دهد که در آلبوم جدیدش تلاش کرده مجموعه‌ای از ترانه‌ها را انتخاب کند که برای همه گروه‌ها و سنین مخاطبانش مناسب باشد. در این مجموعه به کلام فلسفی، عمق معنوی و عرفانی، حال‌وهوای عامه‌پسند و مضامین عاشقانه توجه شده و به گفته او، واکنش‌ها و نظرات مخاطبان نشان داده است که این مضامین به‌سرعت با مردم ارتباط برقرار کرده‌اند.

الساهر در آلبوم جدیدش اشعاری از کریم العراقی، لمیعه عباس، عزیز الرسام و دیگران را می‌خواند (حساب او در «فیس‌بوک»)

کاظم الساهر همچنین افزود که «نزدیکی سطح ترانه‌ها به یکدیگر باعث شد عبارت «بلا عنوان» را به‌عنوان نام آلبوم انتخاب کنم؛ این پیشنهاد پسر بزرگم وسام بود.» الساهر اشاره کرد که برای نمونه، قصیده «أتت» با این مطلع: «چهره گل و عطر است، و دل چون کف دست و آزار؛ پس اگر همه زنان چنین باشند، حسبنا الله» یکی از «سخت‌ترین و لذت‌بخش‌ترین» آثاری است که در آلبوم جدیدش نوشته و آهنگسازی کرده است.

«خودم را در شعر یک آماتور می‌دانم... و «أتت» یکی از سخت‌ترین و لذت‌بخش‌ترین آثاری است که در آلبوم جدیدم نوشته و آهنگسازی کرده‌ام»

درباره احتمال روی‌آوردن حرفه‌ای او به بازیگری در آینده، با توجه به اینکه در طول فعالیت هنری‌اش در ده‌ها موزیک‌ویدئو ظاهر شده است، کاظم الساهر تأکید کرد که فیلم «حماسه گیلگمش» رؤیای او در این عرصه است، اما در آن بازی نخواهد کرد؛ زیرا این پروژه به تلاش زیادی نیاز دارد. او افزود که تاکنون دو ساعت موسیقی برای این اثر ساخته و در آن نیز آواز خواهد خواند. این پروژه که ابتدا یک نمایش موزیکال بود، به فیلم سینمایی تبدیل شده و قرار است با بالاترین سطح تولید و درخور این حماسه میراثی ساخته شود؛ در حالی که نقش‌های بازیگری به گروهی حرفه‌ای سپرده خواهد شد.

آلبوم جدید او، «بلا عنوان»، شامل ۱۸ قصیده است که همه آنها را خودش آهنگسازی کرده است (حساب او در «فیس‌بوک»)

او دلیل خودداری‌اش از ورود حرفه‌ای به بازیگری را این‌گونه توضیح داد که «خودش را بیشتر در دنیای موسیقی و خوانندگی می‌یابد؛ دنیایی که دوستش دارد و با آن شور و شوقی دارد که هرگز پایان نمی‌گیرد و تمام نمی‌شود».
«قیصر» به دلیل پرداخت عمیق به گونه «قصیده‌های غنایی» که از آغاز فعالیت هنری‌اش ویژگی کار او بوده، شهرت دارد و آثاری برجسته همچون «مدرسة الحب»، «زيديني عشقاً»، «قولي أحبك»، «أنا وليلى»، «إني خيرتك» و «أشهد» را ارائه کرده است. کاظم می‌گوید: «پرداخت عمیق من به قصیده‌های غنایی به عشق شدیدم به آنها بازمی‌گردد. من همیشه اصرار دارم که این نوع آثار در همه آلبوم‌هایم حضور داشته باشند، با هدف «پاسداری از قصیده» و حفاظت از این گونه غنایی ریشه‌دار.» او می‌افزاید: «حفاظت از «قصیده غنایی» را یکی از مهم‌ترین اهداف هنری خود می‌دانم.»
کاظم الساهر، «قیصر آواز عرب»، در طول فعالیت حرفه‌ای خود که بیش از ۴۰ سال پیش آغاز شده، آلبوم‌های متعددی منتشر کرده است؛ از جمله «بانت ألاعيبك»، «بعد الحب»، «في مدرسة الحب»، «أنا وليلى»، «حبيبتي والمطر»، «الحب المستحيل» و آثار دیگر.