وزیر لانا نسیبه، نامزد امارات متحده عربی برای تصدی سمت دبیرکل سازمان ملل متحد، فرصتی بینظیر دارد تا به موفقترین دبیرکل در تاریخ این سازمان تبدیل شود. او از شایستگیهای فردی، توانمندیهای فکری و حضوری کاریزماتیک برخوردار است و افزون بر این، انتظار میرود از حمایت نامحدود کشورش، امارات متحده عربی، بهرهمند شود. این حمایت میتواند شامل تأمین مالی سخاوتمندانه دفتر دبیرکل در خارج از چارچوب سازمان نیز باشد؛ امری که به دبیرکل کمک میکند نخبگان و نیروهای متخصص برجستهای را از کشورهای مختلف جهان جذب کند و پژوهشها و مطالعات مورد نیاز را به انجام برساند.
دبیرکل جدید باید بکوشد به منابع غربی برای تأمین نیروی انسانی و تهیه مطالعات و پژوهشها متکی نباشد، بلکه در را به روی کارشناسان، اندیشمندان، مراکز پژوهشی و شرکتهای مشاورهای کشورهای جهان سوم بگشاید تا از اتهام تبدیل شدن به صرفاً پوششی برای منافع غربی دور بماند.
وزیر نسیبه میتواند به موفقیت مورد نظر دست یابد، اگر بر بهرهبرداری از فرصتهای آماده و در دسترس تمرکز کند. به باور من، این فرصتها را میتوان در هشت اولویت خلاصه کرد که میتوانند برنامه کاری او را در نخستین سال فعالیتش، یعنی سال ۲۰۲۷، تشکیل دهند. این اولویتها عبارتاند از:
اول: پایان دادن به بحران یمن
این بحران اکنون به دوراهی رسیده است: یا طرفهای درگیر به سوی نبردی سرنوشتساز، خشن و طولانیمدت حرکت میکنند، یا بیفایده بودن این روش را میپذیرند و به راه حق و منطق روی میآورند و رهبری سعودی را در پیش گرفتن این مسیر میپذیرند.
سعودی طی دههها ثابت کرده است که در یمن چیزی جز ایجاد یمنی مستقل و متحد را دنبال نمیکند؛ یمنی که امنیت را در داخل مرزهای خود حفظ کند، بر آن مرزها کنترل داشته باشد، برای کشور رفاه فراهم آورد و فرصت زندگی شرافتمندانه و کار آبرومندانه را در داخل کشور برای مردمش مهیا سازد.
این راهحل باید شامل تدوین برنامهای اجرایی و مشخص برای سامان دادن به پیوستن یمن به شورای همکاری خلیج در یک بازه زمانی معقول باشد. همچنین باید برنامهای «مارشالی» برای بازسازی یمن در بر بگیرد که کشورهای عضو شورا، ایالات متحده، اتحادیه اروپا، ژاپن، کره، کشورهای آسهآن، بریتانیا و دیگر کشورهای جهان در تأمین مالی آن مشارکت کنند.
این راهحل همچنین باید به قاچاق سلاح به گروههای مسلحی که تابع مشروعیت ملی نیستند، پایان دهد و برای تحقق این هدف، محاصرهای دریایی، هوایی و زمینی علیه یمن برقرار کند. این اقدامات تازه نیستند؛ همه آنها در قطعنامه ۲۲۱۶ شورای امنیت درباره یمن آمدهاند.
در نهایت، این راهحل باید اجرای برنامهای سیاسی را نیز در بر بگیرد که هدف آن مشارکت دادن همه جریانهای یمنی در قدرت، بر اساس ابتکار شورای همکاری و نتایج گفتوگوی ملی یمن باشد.
دوم: حل بحران سودان
با استفاده از روشی مشابه برای حل بحران یمن، میتوان راه مناسبی برای سپردن رهبری روند صلح به اتحادیه عرب پیدا کرد. همچنین باید برای تشکیل دولت وحدت ملی غیرنظامی تلاش شود، رهبران دو طرف درگیر از قدرت کنارهگیری کنند، زمینه برگزاری انتخابات آزاد زیر نظر بینالمللی فراهم شود و منابع مالی مناسب برای بازسازی و فعالسازی اقتصاد ملی اختصاص یابد.
سوم: پایان دادن به جنگ میان آمریکا و ایران
این جنگ به آستانه یک راهحل مسالمتآمیز رسیده است. پیش از آنکه بحران بار دیگر به لبه انفجار بازگردد، تفاهمنامهای میان دو کشور امضا شد. چارچوبهای راهحل شناختهشدهاند و بر سر آنها توافق وجود دارد. این چارچوبها در سه محور خلاصه میشوند: جلوگیری از دستیابی ایران به توان تولید سلاح هستهای، حفظ آزادی کشتیرانی در خلیج و دست کشیدن از حمایت از جنبشهای مسلح غیرقانونی در منطقه.
سازمان ملل متحد، در بحران ایران و دیگر بحرانها، عرصه میانجیگری را خالی از هرگونه حضور مؤثر این سازمان رها کرده است. اکنون زمان آن رسیده که رهبری جدید در نیویورک، با مشارکت دبیرکل جدید، نقشی حیاتی و مؤثر در همه بحرانهای جهان ایفا کند.
چهارم: پایان دادن به بحران قبرس
این بحران نیز به نظر میرسد به آستانه حلوفصل رسیده باشد و دبیرکل جدید میتواند به دستیابی به راهحلی مناسب برای آن کمک کند.
پنجم: بحران میان لبنان و اسرائیل
در اینجا نیز دبیرکل جدید میتواند از روابط نزدیک امارات و اسرائیل و نفوذ آمریکا بهره بگیرد تا به توافقی دست یابد که به خروج اسرائیل از لبنان بینجامد و کنترل کامل دولت لبنان بر سراسر قلمرو خود، از جمله مزارع شبعا، را بازگرداند. همین مسئله درباره سرزمینهای سوریه نیز صدق میکند که اسرائیل پس از فروپاشی نظام اسد، دامنه اشغال آنها را گسترش داده است.
اگر برای این بحرانها راهحلهای مناسبی پیدا شود، دبیرکل جدید با آغازی تاریخی روبهرو خواهد شد که شاید شایستگی او را برای دریافت جایزه صلح نوبل سال آینده به اثبات برساند. همچنین زمینه را برای تدوین برنامهای بلندپروازانه فراهم خواهد کرد تا در سال ۲۰۲۸ به بحرانهای حلناشدنی فلسطین، اوکراین، کنگو و میانمار رسیدگی شود.
در داخل سازمان ملل متحد نیز مسئله اصلاحات باید بیش از تکرار شعارهای کلیشهای مورد توجه قرار گیرد. از جمله اقداماتی که میتوان در این مسیر انجام داد، موارد زیر است:
اول: کاهش هزینههای نیروهای حافظ صلح
این کار از طریق بازبینی جامع مأموریتهای حفظ صلح امکانپذیر است؛ بازبینیای که به کاهش ۵۰ درصدی شمار نیروها و دامنه فعالیتهای آنها بینجامد. در عوض، باید نیروی مداخله سریع متشکل از ۵۰ هزار سرباز تشکیل شود که تحت فرمان دبیرکل باشد. دبیرکل نیز باید اختیار داشته باشد این نیروها یا بخشی از آنها را برای مدت شش ماه مستقر کند، پیش از آنکه مجوز شورای امنیت را دریافت کند.
دوم: انحلال شورای اقتصادی و اجتماعی
وظایف این شورا باید به کمیتههای دوم و سوم مجمع عمومی واگذار شود.
سوم: انحلال شورای قیمومت
وظایف این شورا نیز باید به کمیتههای چهارم و ششم واگذار شود.
اینها ایدههایی اجمالی هستند که امیدوارم وزیر دوست، لانا نسیبه، در آنها نکاتی بیابد که برای ورود به مرحله انتخابات به کارش آید؛ انتخاباتی که به گمان من اکنون به مرحلهای سرنوشتساز رسیده و ممکن است طی چند روز آینده به پایان برسد.