در مواجهه با ایران تحت حاکمیت ولایت فقیه، خطرهایی که منطقه را تهدید میکنند حدومرزی ندارند؛ خطرهایی که از نظر میزان تخریب و تجاوزگری، از بسیاری دیگر فراتر میروند. ایران مرز میان خیر و شر را مخدوش میکند. بیتوجهی بیشتر نخبگان و کشورهای عربی به این واقعیت، از زمان اعلام «انقلاب» و صدور آن به خارج، بزرگترین فریب را رقم زد؛ فریبی که با دشمنی با آمریکا و جنگ با اسرائیل درآمیخته بود. اما در مسیری که به این اهداف نرسید، ایران به عراق حمله کرد، با دو ملت سوریه و لبنان جنگید و آنها را چندپاره کرد و در مرحله بعد، ماجرای یمن را ادامه داد. اکنون نوبت خلیج و مردمان آن رسیده است.
بررسی نقش بازوهای ایران و توانایی آنها در برهم زدن نظم دولتهای ملی، طی چهار دهه گذشته محور بحثهای باز و مستمری بوده که به بحرانهای این کشورها اختصاص داشته است. این بحث در همه جمعبندیهای خود به این نتیجه رسیده که سرنوشت ملی و میهنی به میزان افشاگری درباره این بازوها و مقابله با آنها بستگی دارد. مشارکت آنها در جنگ تأییدی بود بر اینکه برخلاف خواست اکثریت مردم، تصمیمگیری درباره حاکمیت این کشورها را از آنِ خود کردهاند.
اینکه یادداشت تفاهم «منقضیشده» بر یکی از مهمترین دستاوردهای ایران در این توافق تأکید داشت، نه ناشی از غفلت آمریکا بود و نه حاصل خواستهای گذرای ایران. در این یادداشت، آگاهانه بازوهای ایران در اولویت قرار گرفتند و آتشبس به همه جبهههای کشورهایی تعمیم داده شد که خود مشارکت در جنگ را انتخاب نکرده بودند. پیام دیگری نیز از سوی ایالات متحده آمریکا رسید که بار دیگر تأکید میکرد بازوهای ایران پیش از هر چیز دیگری بلای جان کشورها و جوامع ما هستند: آمریکا با حوثیها مذاکره کرد و بر سر مبادله امتیازها و به تعویق انداختن رویارویی به توافق رسید.
اگر آنچه پیش از جنگ کنونی در ذهن ما تثبیت شده بود کنار بگذاریم، یعنی این واقعیت که نقش ایران با هدف برهم زدن وحدت جوامع مشرق عربی طراحی و اجرا شده و هرکس که خواهان خارج کردن عراق، سوریه و لبنان از معادله تأثیرگذاری منطقهای آنها بوده، از این هلال بهره برده است، آنگاه باید گفت تحولات آینده در چارچوب این جنگ و مذاکرات مربوط به راهحلهای منازعه منطقه، از منظر منافع عربی، ایجاب میکند که مهار بازوهای ایران و همه وابستگیها و تشکیلات وابسته به آن، بیش از هر پرونده دیگری مورد توجه قرار گیرد.
اغراق نیست اگر بگوییم بخش عمده توجه و دغدغه درباره جنگ و پیامدهای آن در مشرق عربی، بر همین بخش از منازعه متمرکز است؛ بخش مربوط به بازوهای ایران.
اجماعی که در دیداری اتفاقی در بیروت چشمگیر بود؛ شهری که برخی کافههایش پیوسته میکوشند بحث و گفتوگو را از سر بگیرند. در این دیدار سه عراقی، سوری و لبنانی و یک فلسطینی حضور داشتند؛ افرادی که در عرصه سیاست فعالیت کرده و در فرهنگ آثاری پدید آورده بودند و تجربهها و هویتهای فکری متفاوتی داشتند. مهم این نبود که آنها چه کسانی بودند، بلکه مهم این بود که بر سر چه چیزهایی توافق داشتند:
۱- حفاظت از نهاد دولت در کشورهای عربی، مأموریتی محوری در مقابله با نفوذ و مداخلههای ایران است. تقویت مقاومت سیاسی، مردمی و دیپلماتیک در برابر گسترشطلبی اسرائیل نیز دو اولویتاند که نباید هیچ اولویت دیگری در میان نخبگان و روشنفکران با آنها رقابت کند؛ از جمله بحث درباره ماهیت نظامها و تعیین گزینههای پیش رو.
۲- همبستگی با خلیج در این مرحله، از دغدغه حفظ تجربه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج در زمینه حکمرانی، توسعه، اقتصاد و جایگاه بینالمللی فراتر میرود و به حفاظت از امنیت ملی عربی میرسد. در این میان، توانمندی خلیج یک شرط اساسی است؛ اما شرط دیگری نیز باید آن را تکمیل کند و آن، توانایی رویارویی است؛ بهویژه پس از آنکه کشورهای مشرق عربی سرگرم تلاش برای احیای خود و مهار جزیرههای نفوذ ایران شدهاند و مصر نیز به محیط پیرامونی مستقیم خود بازگشته است.
۳- اگر این جنگ پایان یابد و ایران از سلاح هستهای خلع شود، بهگونهای که آمریکا، اسرائیل و دیگر اعضای منظومه غربی خواهان آن هستند، از دیدگاه عربها باید بازوهای ایران نیز از آن گرفته شوند؛ بهویژه بازوهای مسلح آن. در این زمینه باید بیش از پیش هوشیار بود؛ زیرا اگر نظام ایران، هرچند فرسوده، دوام بیاورد، آخرین تلاش خود را صرف حفظ ابزارهایش برای ازسرگیری فعالیتها خواهد کرد. این ابزارها میتوانند بار دیگر توانایی کشورهای عربی را برای بهرهبرداری از تغییر موضع بینالمللی در راستای تحقق حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین مختل کنند؛ آن هم در شرایطی که ممکن است اسرائیل در این بدهبستان، تضمینهای خود را حفظ کرده باشد.
۴- در اولویت کنونی، باید برای احتمال شکلگیری پیوندهای عملیاتی در میدان، در سطوحی تازه و متفاوت، میان حوثیها و شبهنظامیان وفادار به ایران در عراق آماده بود. این امر ایجاب میکند که همه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج، مصونیت امنیتی و توانمندیهای نظامی خود را تقویت کنند؛ بهگونهای که امکان دفاع مشترک و نیز آمادگی اجتماعی برای پذیرش الزامات دفاع ملی فراهم شود و این کشورها بتوانند همزمان با توافقهای دفاعی مشترک میان سعودی و کشورهای منطقه همراهی کنند.
در این چارچوب، تصمیم رهبری سعودی برای مقابله با حوثیها و آنچه نویسنده «شر حوثی» مینامد، نه موضوعی فرعی است، نه اقدامی جزئی و نه صرفاً تدبیری پیشگیرانه؛ بلکه اقدامی برای حفاظت از ثبات خلیج و منطقه دریای سرخ و نیز آینده روابط میان دو ملت یمن و سعودی است.
در طول ماههای جنگ، دیدگاهها درباره همه موضوعات آن بارها دگرگون شدند. یک منبع واحد، ارزیابیهای متفاوتی ارائه کرد.
دولت آمریکا بدون نقشه راهی برای رسیدن به اهداف خود به کارش ادامه داد. اسرائیل جز طرحی برای جنگ در اختیار نداشت. ایران بر انکار واقعیت پافشاری کرد و مدعی پیروزی شد. اما موازنه قوا تنها عامل ثابتی بود که باقی ماند.
بحثی که بهطور اتفاقی شکل گرفت و ما آن را به اختصار بازگو کردیم، مفصل بود. جمعبندی آن نیز بر اصولی استوار بود که پیش از جنگ و در جریان آن مطرح بودند؛ اکنون باید دید پس از جنگ، ایران چگونه از «سلاح هستهای» دست میکشد، اما به «بازوهایش» چنگ میزند.
TT
ایران: سلاح هستهای را بگیرید و بازوها را برایم بگذارید
مقالات بیشتر دیدگاه
لم تشترك بعد
انشئ حساباً خاصاً بك لتحصل على أخبار مخصصة لك ولتتمتع بخاصية حفظ المقالات وتتلقى نشراتنا البريدية المتنوعة