اتحادیه اروپا یک موجودیت سیاسی است که از دل عصری زاده شد که هیچ شباهتی به دوران پیش از خود نداشت. اروپا قارهای با جغرافیایی منحصربهفرد و ساختاری انسانی است که در طول تاریخ و فراتر از جغرافیا، با بادهایی آرام و بادهایی دیگر خشن و خونین، حرکت کرده است. کشمکشهای دینی، جنگهای توسعهطلبانه و امپراتوریهایی که نه مرزی مهارشان میکرد و نه ثروت نزدیک و دور سیرشان میکرد. در آن قاره که در میان دیگر قارهها ویژگیهای خاص خود را دارد، اندیشهها از همان اوایل، در فلسفه و علم، در پهنه زمان و سرزمین آن به جوش آمدند. آنجا بود که جرقه خرد زده شد و نور آن در طول قرنها خاموش نشد؛ در حالی که مردمانی در قارههای دیگر در تاریکی میزیستند و با تاریکی خو گرفته بودند، زندگی در بیهوشی جهل تاریک را پذیرفته بودند، آنچه در سرها بود سخت و منجمد شده بود و تواناییهای انسانی رو به ضعف گذاشته بود.
اروپا بهای خیزش و پیشرفت را پرداخت. روحانیان، فیلسوفان و اندیشمندان علیه کاهنیسم کلیسایی بازدارنده عقل، اندیشه و خلاقیت شوریدند و بسیاری از آنان جان خود را بهای رنسانس و پیشرفت کردند؛ و بر پیکرهای آنان پلهای راهی به سوی عصری انسانیتر ساخته شد. ملتهای اروپا به دنیای صنعت یورش بردند و دوران استعمار آنها آغاز شد؛ دورانی که در آن سرزمینهای کشورهای دیگر را تصاحب کردند؛ سرزمینهایی که منابع کشاورزی و معدنی ضروری برای صنعتی شدن را در خود داشتند. صنعت به نیرویی افزوده بر توانایی بشر تبدیل شد. اما جنگ میان کشورهای خود قاره نیز هرگز برای همیشه ناپدید نمیشد و بارها و بارها دوباره شعلهور میگشت. دو جنگ جهانی اول و دوم ناقوس هولناکی بودند که اروپا را بیدار کردند و گامهای آن را به سوی عصری جدید به حرکت درآوردند. صداهای فکری و سیاسی اروپا این شعار را سر دادند: یا وحدت یا جنگ.
هنگامی که عقل راهنمای انسان باشد، در مسیر زندگی با همه پیچیدگیهایش و با همه طمعها و ترسهایی که در آن وجود دارد، واقعگرایی حاکم میشود؛ واقعگراییای که اختلاف را به قدرت تبدیل میکند و امتیازدهی و مصالحه متقابل به شیوهای برای تحکیم صلح، همکاری و زندگی مشترک در جهانی تبدیل میشود که آرزوی تحقق شادی زندگی را دارد.
پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده به قدرتی مالی، نظامی و سیاسی تبدیل شد و در نزدیکی اروپای غربی نیز قدرتی ایدئولوژیک و کمونیستی به رهبری اتحاد جماهیر شوروی سر برآورد؛ قدرتی با نیروی نظامی کوبنده، گستره جغرافیایی وسیع و نفوذی در حال گسترش در جهان. رهبران سیاسی اروپا که در جنگ جهانی دوم کشورهای خود را در برابر محور نازی ـ فاشیست رهبری کرده بودند، دریافتند که هیچ پناهگاهی جز وحدت ندارند.
سفر وحدت در سال ۱۹۵۱ با تأسیس «جامعه اروپایی زغالسنگ و فولاد» آغاز شد. سپس همکاری میان کشورهای عضو در عرصه اقتصادی با ایجاد «بازار مشترک اروپا» بر پایه قواعد مشترک میان اعضا، یعنی دموکراسی، تجارت آزاد و همکاری اقتصادی، پیش رفت و از ورود کشورهای کمونیستی و دیکتاتوری جلوگیری شد. یونان، پرتغال و اسپانیا نیز تنها پس از سقوط نظامهای دیکتاتوری در این سه کشور اجازه یافتند به این مجموعه بپیوندند.
در سال ۱۹۹۳، پس از امضای پیمان ماستریخت و اجرایی شدن توافق «شنگن»، اتحادیه اروپا شکل گرفت؛ اتحادیهای که امروز ۲۷ کشور را دربرمیگیرد. این اتحادیه موجودیتی کنفدرالی است که دارای دولت، پارلمان، بانک مرکزی فدرال و یک واحد پولی مشترک، یعنی یورو، است؛ در حالی که هر کشور عضو دولت و پارلمان ملی خود و همچنین بانک مرکزی و ارتش ملی خود را حفظ میکند.
ساخت این موجودیت عظیم ۴۰ سال طول کشید؛ با نیروی عقل، واقعگرایی و آگاهی شفاف ملتهایش. این اتحادیه را شعار «ملیگرایی اروپایی»، سخنرانیهای بسیجکننده رهبران یا خشونت استبداد بنا نکرد.
در روزهای گذشته، دهها هزار مغربی به سوی سبتَه، بخشی از سرزمین خود که تحت اشغال اسپانیاست، سرازیر شدند. در پی آن، صداهای سیاسی راستگرا در برخی کشورهای اتحادیه اروپا بلند شد که نسبت به ورود این افراد به دیگر کشورهای اتحادیه اروپا از طریق آزادی رفتوآمد میان کشورهای عضو، بر اساس توافق «شنگن»، هشدار دادند.
بلندترین این صداها متعلق به جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا، بود که خواستار بازنگری در رابطه با اسپانیا در ارتباط با توافق «شنگن» شد. برخی گمان کردند این رویداد اتحادیه اروپا را تهدید میکند. پدیده مهاجرت غیرقانونی، که در جریان آن هزاران انسان از آفریقا از مسیر اسپانیا، ایتالیا و یونان به اروپا میروند، سراسر اروپا را نگران کرده است؛ اما واقعیتهایی وجود دارد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. اروپا به نیروی کار خارجی نیاز دارد، زیرا نرخ زاد و ولد در بیشتر کشورهای آن پایین است.
ایتالیا که از آنچه تساهل اسپانیا در برابر مهاجرت غیرقانونی توصیف کرده انتقاد کرده است، طی پنج سال گذشته ۵۰۰ هزار مهاجر پذیرفته است؛ یعنی بیش از دو برابر اسپانیا که ۲۲۰ هزار مهاجر پذیرفته است. امروز در شهرهای ایتالیا میبینیم که بیشتر کارکنان جایگاههای سوخت، خدمات نظافت خیابانها، کافهها، رستورانها و دیگر مشاغل، آسیایی و آفریقایی هستند؛ حتی برخی از آنان وارد ساختار پلیس شدهاند.
کسی که تصور کند مشاجره میان دو یا چند رهبر اروپایی میتواند آنچه را خردمندان این قاره طی دهههای طولانی ساختهاند و ملتهایشان در همهپرسیهای شفاف آن را تأیید کردهاند، ویران کند، میزان استحکام آنچه عقلهای سیاسی و آگاهی ملتهای تحصیلکرده بنا کردهاند، درک نکرده است.
چهار آزادیای که اتحادیه اروپا برای شهروندان خود تحقق بخشیده است ــ آزادی رفتوآمد، اقامت، کار و جابهجایی کالا میان کشورهای عضو ــ این موجودیت عظیم را به فضایی گسترده و انعطافناپذیر در برابر فرسایش تبدیل کرده است.
واقعیتی که نباید از نظر دور بماند این است که نظام سیاسی اروپا اختلافات خود را بر سر میز گفتوگو میگذارد؛ همه دیدگاهها مطرح میشوند تا در نهایت به تفاهمی برسند که بر پایه توافقها و امتیازدهیهای متقابل بنا شده باشد و اختلاف به قدرتی تبدیل شود که منافع ملتها را محقق میکند.
در کشورهای دیگری، جنگهایی به دلیل یک مسابقه فوتبال شعلهور شدهاند و در جاهای دیگر، روابط میان کشورها به دلیل مقالهای در یک روزنامه، ترانهای از رادیو یا سخنرانی یک رهبر قطع شده است.
عقبماندگی یک بیماری همهگیر است و جهل دشمن زندگی و پیروزی.
در جنگ جهانی اول، سلطان عثمانی اعضای مجلس «مبعوثان» را فراخواند و به آنان گفت: فقیهان را بفرستید تا احادیث «صحیح بخاری» را بر روی کشتیهای جنگی بخوانند. معروف رصافی، شاعر و نماینده عراقی مجلس، در پاسخ به او گفت: «ای مولای ما، کشتیهای جنگی با بخار حرکت میکنند، نه با بخاری!» سلطان او را اخراج کرد، اما شکست از راه رسید.
TT
اتحادیه اروپا… اختلاف، مایه قدرت است
مقالات بیشتر دیدگاه
لم تشترك بعد
انشئ حساباً خاصاً بك لتحصل على أخبار مخصصة لك ولتتمتع بخاصية حفظ المقالات وتتلقى نشراتنا البريدية المتنوعة