در میان مشکلات فراوان نتانیاهو، شاید بزرگترین مشکل او باورش به حلوفصل بحرانها و منازعات، یکبار برای همیشه، باشد. حال آنکه هیچ چیز یکبار برای همیشه حل نمیشود. تنها انقلابیون، چه مؤمن و چه ملحد، هستند که به امکان چنین چیزی باور دارند. و «انقلابیگری» در این کاربرد، هیچ بار مثبت از آن نوعی که همواره به آن نسبت داده شده، ندارد. منظور از این تعبیر در اینجا پنج معناست:
-سرنگونی همهجانبه دادههای سخت و شکلدهندهای چون سرزمین و جمعیت.
-فرضِ مصادره زمان، بهویژه آینده، اما گذشته نیز، از طریق یک عمل ارادی.
-ناچیز شمردن هزینه انسانی، اقتصادی و اخلاقیای که چنین پروژه عظیم و هیولاییای طلب میکند و کمتر از هزینه راهحلهای سیاسی و دیپلماتیک دانستن آن.
-درونی کردن تصویری که فضیلت را از گذشتهای الهام میگیرد؛ گذشتهای که طرفدارانش آن را گویاتر از واقعیت موجود، یا عادلانهتر، یا برخوردارتر از قدرت توصیف میکنند. و گذشته در اینجا، دوران گسترش استعمار و شهرکسازی است.
-گمان اینکه دست زدن به عمل انقلابی، صاحب آن را از دروازههای بزرگ وارد تاریخ میکند و دیگران را با فرستادنشان به «زبالهدان تاریخ» یا جایی از این دست، از آن بیرون میراند.
دیدن جهان از پشت این عدسی شفاف، که هیچ رنگ میانهای میان رنگهای تند و متضاد در آن وجود ندارد، امکان خطر کردن و ورود به تجربهای را که نتایجش از پیش قطعی نشده است از میان میبرد؛ همچنین امید بستن به تحولاتی تدریجی را که ممکن است سرانجام سودمند واقع شوند، یا به تغییراتی در خویشتن که شاید رابطه با دیگر بازیگران را بهبود بخشند، منتفی میکند.
زیرا از دید انقلابی، مشکل آن چیزی نیست که در سطح دیده میشود، بلکه محصول یک نظام کامل است؛ نظامی که نزد مؤمن، شیطانی است و نزد غیرمؤمن، سرمایهداری یا ارتجاعی یا چیزی دیگر. بنابراین، «ریشهای» وجود دارد که باید آن را از ریشه برکند، نه اینکه فقط به هرس کردن شاخهها بسنده کرد. بدین ترتیب، مشکل تنها با ایجاد گسستی در تاریخ حل میشود و تاریخ نیز در نهایت چیزی جز مجموعهای از گسستها نیست.
اما کسی که تصور میکند مشکلات را میتوان با سازش حل کرد، از نظر انقلابی درک نمیکند که با این کار آنها را در شکلهای دیگری بازتولید میکند. از این رو، وصفهایی مانند «سازشکار»، «اصلاحطلب» و دوستدار «راهحلهای نصفهنیمه»، بار معنایی منفی پیدا میکنند؛ زیرا این راهحلها از میان بردن ابهام، سرگردانی، تیرگی و درهمآمیختگی امور را ناتواناند. بنابراین اگر ضعف کنونی او مانع ریشهکن کردن آن «عارضهها» شود و او را به پذیرش راهحلهای موقت وادارد، به محض آنکه نیرومند و توانمند شود، «کار را یکسره خواهد کرد».
گرایش به «یکسره کردن» ریشهایِ شر، گناه، انحراف یا خطا، مادر زاینده کشتار و ریشهکنی است؛ تا آنجا که به ایدههای جهنمیای چون «راهحل نهایی»، گولاگ و نسلکشی میرسد. این از لوازم هر آگاهی افراطی است؛ چه راستگرا باشد چه چپگرا، چه دینی باشد چه ملحد.
پس از فاجعه «طوفان الاقصی» و «جنگ پشتیبانی» و انفجار انقلابی ویرانگر اسلامی و ایرانی، نتانیاهو درمان درد را با همان بیماری انتخاب کرد؛ یعنی پایان دادن به مشکل، یکبار برای همیشه. او از حق دفاع از خود در برابر «حماس»، «حزبالله» و امثال آنها فراتر رفت و به اقدامی نسلکشانه روی آورد که در مسیر خود هر موجود زندهای را دربر میگیرد و نابود میکند. نبرد در همه جبههها جریان دارد، در حالی که سیاست کنار گذاشته و مطرود شده است و خود او نیز نه تمایلی به سازش دارد و نه از آن سودی میبرد.
بدین ترتیب، سنت ملیگرایانه ژابوتینسکی، در ساختار شخصیتی، محاسبات انتخاباتی و تلاش برای گریز از معضلات حقوقی نتانیاهو پشتوانهای برای خود یافت؛ بهگونهای که حاصل کار چیزی کمتر از یک فاجعه محض نیست. و هیچ چیز به اندازه فاجعههایی که پیشنهاد میشود با افزودن بر آنها، فاجعهها را درمان کرد، فهم رؤیابینانه از جهان را تداعی نمیکند؛ تا جایی که به گفته یکی از ناظران، چنین به نظر میرسد که امنیت اسرائیل جز بر ناامنی منطقه استوار نیست.
و اگر انقلابی، وضعیت انقلابی را آرزو میکند و برای به بلوغ رساندن آن میکوشد، همین امر تزلزلی را که گاه در ائتلاف مستحکم با دولت ترامپ پدید میآید توضیح میدهد؛ ائتلافی که نتانیاهو برای به بلوغ رساندن وضعیت انقلابی و سپس یکسره کردن انقلابی آن، از انسجام لازم برخوردار نیست.
اما فراگیری فاجعهها و گستردگی آنها به این معناست که خودویرانگری ممکن است در پی ویرانگری بیاید. عکاس اسرائیلی، نوگا کالینسکی، با دوربین خود اقدامات تخریب و آتشافروزیای را که شهرکنشینان یهودی، همپیمانان نتانیاهو، علیه زمینها و خانههای روستاهای فلسطینی انجام دادهاند، ثبت کرده است.
وقتی روزنامه «هاآرتص» درباره تجربه و عکسهایش با او گفتوگو کرد، او گفت: «این وحشتی مطلق است. همین که آتشی شعلهور شود، دیگر از کنترل خارج میشود؛ از این رو آن را تهدیدی وجودی میدانم، حتی خطرناکتر از (حماس). این آتش در نهایت نه فقط علیه فلسطینیها، بلکه علیه خود ما اسرائیلیها نیز به کار گرفته خواهد شد؛ ابتدا علیه کسانی که با تحقیر، (آنارشیستها) نامیده میشوند، و سپس علیه هر کسی که با دیدگاه عمومی متعصب و مسیحایی همسو نباشد. این خشونت روح مرا سوزانده است.»
در فیلم شگفتانگیز «خون به پا خواهد شد» به کارگردانی پل توماس اندرسون، داستان دانیل پلینویو، بازرگان صنعت نفتی روایت میشود که وسواسگونه در پی کنترل است و به پیروزی کامل و عظیمی بر رقیبش، واعظی به نام الی ساندی، دست مییابد.
پلینویو بدین ترتیب رقیبش را به قصر خود میکشاند، او را تحقیر میکند و سپس به قتل میرساند؛ با این تصور که با ارتکاب این جنایت، به خواسته ارزشمند خود جامه عمل پوشانده، داستان را مهر پایان زده و به انتهای آن رسیده است.
اما پلینویو پیروز، در قصر تنها میماند و به الکل معتاد میشود و در جنون عظمت خویش و نفرت از دیگران غرق میگردد. بنابراین، همان پیروزی او، پایان داستانش و رسیدن او به انتهای مسیر انسانیاش است.
اینجاست که، در مورد او و نتانیاهو، پیروزی و شکست به یک چیز واحد تبدیل میشوند.
TT
پیروزی نتانیاهو و شکست او…
مقالات بیشتر دیدگاه
لم تشترك بعد
انشئ حساباً خاصاً بك لتحصل على أخبار مخصصة لك ولتتمتع بخاصية حفظ المقالات وتتلقى نشراتنا البريدية المتنوعة