احمد عبدالمعطی حجازی
TT

ابن خلدون… و یاد او (۳)

در این گفتار، یا بهتر است بگویم در این مقاله درباره رساله دکتر طه حسین که با آن از دانشگاه سوربن دکترا گرفت آغاز می‌کنم. او در این رساله «مقدمه ابن خلدون» را بررسی کرد و نام آن را «فلسفه اجتماعی ابن خلدون» گذاشت؛ فلسفه‌ای که جهان را شیفته ابن خلدونی کرد که ما، وارثان او، او را نمی‌شناسیم یا جز اندکی درباره او نمی‌دانیم.
و چگونه ابن خلدون را بشناسیم، در حالی که نزد ما غایب است و در رسانه‌های ما، در برنامه‌های درسی‌مان و در تولید فکری‌مان حضور ندارد؛ جز چند اثر معدودی که در این روزگار درباره او منتشر شده است. در صدر آنها همین رساله، رساله طه حسین، قرار دارد که او آن را در سال ۱۹۱۷، طبیعتاً به زبان فرانسوی، نوشت. بنابراین خواننده عرب نمی‌توانست آن را بخواند مگر پس از آنکه به عربی ترجمه شد. و این اتفاق افتاد؛ نویسنده‌ای مصری و هم‌ عصر طه حسین، رساله او را ترجمه کرد، استاد محمد عبدالله عنان. این ترجمه در سال ۱۹۲۵ منتشر شد. اما چاپی که من نسخه‌ام از رساله طه حسین را از روی آن تهیه کردم و آن را خواندم، سال گذشته، یعنی صد سال پس از انتشار نخستین چاپ آن، منتشر شد. نمی‌دانم آیا چاپ‌های دیگری از این ترجمه که بی‌تردید مورد نیاز بوده، منتشر شده است یا نه؛ یا اینکه صد سال گذشته و این ترجمه دوباره چاپ نشده است؟
اما مترجم، استاد عنان، به ترجمه‌ای که از رساله طه حسین ارائه کرد بسنده نکرد، بلکه کتاب تازه‌ای نیز به آن افزود که درباره ابن خلدون نوشته بود و عنوانش «ابن خلدون ـ زندگی و میراث فکری او» بود. این کتاب دو چاپ داشت و من توانستم نسخه‌ام را از چاپ دوم آن که در اوایل دهه پنجاه قرن گذشته منتشر شده بود، تهیه کنم و آن را نیز خواندم. همچنین درباره مطالعات دیگری که در تونس، لبنان و مغرب منتشر شده بود، مطالعه کردم؛ از جمله آثار امیر شکیب ارسلان و استادان عبدالله عروی، اسماعیل سراج‌الدین، جمیل صلیبا، احمد حوفی و دیگران.
در کتابخانه‌های قاهره به دنبال نسخه‌هایی از این آثار که برای عرضه موجود باشند گشتم، اما چیزی نیافتم. بیشتر این آثار در نیمه نخست قرن گذشته، هنگامی که ششصدمین سالروز تولد ابن خلدون فرا رسید، منتشر شده بودند؛ سالروز او را روشنفکران عرب جشن گرفتند، به‌ویژه در تونس، جایی که ابن خلدون در آن زاده و بزرگ شد، و در مصر، جایی که بخش پایانی زندگی خود را، حدود یک ربع قرن، در آن گذراند. می‌گویم که به دنبال نسخه‌هایی از این آثار گشتم و نیافتم؛ از این رو از نهادهای دولتی و غیردولتی که آنها را منتشر کرده‌اند، درخواست می‌کنم چاپ‌های تازه‌ای برای مخاطبانی که در انتظار آنها هستند، عرضه کنند.
تردیدی نیست که این آثار برای شناخت ابن خلدون ـ به‌عنوان انسان، فیلسوف و نیز شناخت عصری که در آن می‌زیست ـ ارزشمندند، اما به‌تنهایی کافی نیستند؛ گذشته از اینکه بیشتر آنها، همان‌طور که گفتم، دیگر در بازار موجود نیستند. بنابراین بیش از هر چیز نیازمند تجدید چاپ آنها هستیم و باید آنها را دوباره بررسی کنیم تا با آنچه معاصران می‌توانند برای بزرگداشت هفتصدمین سالروز تولد ابن خلدون ارائه دهند، تکمیل شوند.
و اگر اروپاییان پیش از ما آنچه ابن خلدون به میراث عربی و میراث بشری عرضه کرده بود کشف کردند، یا دست‌کم در کشف آن سهم داشتند، ما نیاز داریم تصویری را ببینیم که اروپاییان از ابن خلدون ترسیم کرده‌اند؛ زیرا بی‌تردید این تصویر ویژگی‌ها و جنبه‌هایی را پیش روی ما خواهد گذاشت که نگاه ما به او را غنی می‌کند و از میزان تأثیر او بر فرهنگ اروپایی مدرن آگاه‌مان می‌سازد. از این رو از پژوهشگران عرب در علم جامعه‌شناسی می‌خواهم آثاری را از میان نوشته‌های پژوهشگران اروپایی و غیراروپایی درباره ابن خلدون که شایسته ترجمه‌اند، به ما معرفی کنند.
شش سال در پیش داریم و می‌توانیم در این مدت دریابیم چه آثاری ارزش ترجمه دارند و آنها را ترجمه کنیم تا در مراسم بزرگداشتی که انتظار داریم همه در آن مشارکت کنند، منتشر شوند؛ مراسمی که باید آن را فرصتی مناسب برای ارتباط و همکاری قرار دهیم؛ ارتباطی که برای فعال کردن کار فرهنگی مشترک عربی بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم.
این وظیفه‌ای فوری است که دیگر در شرایط کنونی نمی‌توان نادیده گرفتن یا به تعویق انداختنش را پذیرفت؛ شرایطی که موجودیت عربی با آن روبه‌روست و ما را وامی‌دارد همه توانایی‌های خود را به کار بگیریم و همه نیروهایمان را بسیج کنیم. ما نهادهایی داریم که برای انجام چنین وظیفه‌ای تأسیس شده‌اند؛ از جمله سازمان عربی آموزش، فرهنگ و علوم که فعالیت خود را در تونس، زادگاه ابن خلدون، انجام می‌دهد. این نیز ملاحظه‌ای است در کنار ملاحظات دیگر که به ما حق می‌دهد از این سازمان بخواهیم از همین حالا به فکر برگزاری مراسم بزرگداشت ابن خلدون باشد؛ کسی که زمان آن رسیده است حق او را ادا کنیم، او را به خودمان یادآوری کنیم و به جهانی یادآوری کنیم که به پیشگامی او گواهی داده و جایگاهی را که شایسته است در میان پیشگامان نخستینی که در دوران جدید پایه‌های فرهنگ بشری را بنا نهادند، برایش قائل شده است.
بلکه ابن خلدون، با وجود تفاوت در دیدگاه‌ها و مکتب‌های آنان، قرن‌ها پیش از کسانی که پس از او ظهور کردند، از جمله طرفداران آزادی و طرفداران استبداد، از آنها پیشی گرفته بود. از گروه دوم، نیکولو ماکیاولی است که صد سال پس از ابن خلدون ظهور کرد و دیدگاه‌های خود را در کتاب «شهریار» بیان کرد؛ کتابی که در آن فرهنگ قرون وسطی را نقد کرد، اما در آن جانب استبداد را گرفت.
از این گروه همچنین فیلسوف و قانون‌گذار فرانسوی، مونتسکیو، صاحب «روح القوانین» است که در قرن هجدهم می‌زیست؛ و نیز اوگوست کنت که در قرن نوزدهم زندگی کرد و نام «جامعه‌شناسی» را بر علمی گذاشت که این اصطلاح از آن پس در جهان رواج یافت و به علمی اشاره می‌کند که مراحل فکری و اخلاقی شکل‌گیری جوامع انسانی را بررسی می‌کند. و این دقیقاً همان علمی است که ابن خلدون پیش از دیگران بدان دست یافت و در آن، چنان‌که در رساله طه حسین آمده است، قوانین حاکم بر عملکرد نظام‌های اجتماعی را به‌روشنی بیان کرد.
و اینک روش ابن خلدون را، چنان‌که خود او در خطبه و مقدمه اثرش توضیح داده است، ببینیم. او در خطبه می‌گوید:
«زیرا تاریخ، در ظاهر، چیزی بیش از اخبار روزگاران و دولت‌ها نیست؛ اما در باطن، نظر و تحقیق و تبیین دقیق موجودات و مبادی آنهاست و دانشی عمیق درباره چگونگی رخدادها و علل آنها؛ از این رو در حکمت اصیل و ریشه‌دار است و شایسته آن است که در شمار علوم حکمت قرار گیرد.»
ابن خلدون کتابی را که این علم را در آن عرضه کرد و آن را «علم عمران» نامید، «کتاب العبر، و دیوان المبتدا و الخبر فی ایام العرب والعجم والبربر ومن عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر» نام گذاشت.
این کتاب سه بخش دارد. بخش نخست شامل درآمدی درباره مطالعه تاریخ و مقدمه‌ای درباره تمدن است. بخش دوم تاریخ عرب و دیگر ملت‌ها را از آغاز آفرینش تا قرن هشتم هجری، یعنی قرنی که ابن خلدون در آن می‌زیست، دربرمی‌گیرد؛ قرنی که برابر با قرن چهاردهم میلادی است. بخش سوم و پایانی نیز به تاریخ بربر اختصاص دارد و با زندگی‌نامه‌ای پایان می‌یابد که ابن خلدون در آن به‌تفصیل و صراحت درباره خودش سخن گفته است؛ زندگی‌نامه‌ای که به کتابی مستقل تبدیل شد و اثری منحصربه‌فرد است که پیش از آن هیچ نویسنده یا شاعر عرب دیگری به چنین کاری دست نزده بود.

... ادامه دارد.