دکتر عبدالحق عزوزی
استاد دانشگاه مراکشی، متخصص علوم سیاسی و حقوق
TT

از عقلانیت ابن‌رشد تا رؤیای خانواده واحد بشری

در لحظات تحولات بزرگ، یادکرد فیلسوفان دیگر تمرینی برای حسرت گذشته نیست، بلکه به پرسشی درباره آنچه از حکمت برای بشریت باقی مانده است تبدیل می‌شود؛ بشریتی که در جهانی گام برمی‌دارد که اختراعات در آن با شتاب پیش می‌روند و شکاف‌ها در آن عمیق‌تر می‌شوند. ابوالولید ابن‌رشد، که در سال ۱۱۲۶ میلادی در قرطبه دیده به جهان گشود، بی‌تردید یکی از متفکران تاریخ است که بیش از بسیاری دیگر توانایی سخن گفتن با این دل‌نگرانی معاصر را دارد. اکنون، پس از ۹ قرن از تولد او، نامش را نه برای آراستن حافظه تمدنی‌مان، بلکه برای بازیابی شجاعت اندیشیدن، اخلاق اختلاف و این باور زنده می‌کنیم که انسان می‌تواند از عقل خود پلی بسازد، نه دیوار.
چند روز دیگر، این پیام بار دیگر از خود قرطبه طنین‌انداز خواهد شد؛ جایی که «اتحادیه جهان اسلام» و «ائتلاف تمدن‌های سازمان ملل متحد»، با مشارکت نهادهای فرهنگی، نشستی بین‌المللی درباره ابن‌رشد با عنوان «فرصتی نو برای عقل» برگزار خواهند کرد. اهمیت این رویداد فراتر از بزرگداشت یک نماد اندلسی است؛ زیرا در آن دو صدای نهادی به هم می‌رسند که در روزگاری که گاه از تعلقات برای برپا کردن موانع به جای ساختن اعتماد استفاده می‌شود، خواستار گفت‌وگو میان ادیان و فرهنگ‌ها هستند. چه زیباست که قرطبه، پس از ۹۰۰ سال، بار دیگر همان پرسشی را مطرح کند که یکی از بزرگ‌ترین فرزندانش را به خود مشغول کرده بود: چگونه می‌توانیم با وجود تفاوت‌هایمان در کنار یکدیگر زندگی کنیم، بی‌آنکه به دشمن یکدیگر تبدیل شویم؟
ابن‌رشد فیلسوفی نبود که از مسائل جامعه خود جدا افتاده باشد؛ او فقه، قضاوت، پزشکی و فلسفه را در کنار هم داشت و به‌کارگیری اندیشه را مسئولیتی معرفتی و اخلاقی می‌دانست. او در دفاع از امکان سازگاری حکمت و شریعت، درسی ارائه کرد که از بستر تاریخی خود فراتر می‌رود: ایمان نباید به ترس از پرسش فروکاسته شود و عقل نیز نباید به بهانه‌ای برای تحقیر باورهای دینی تبدیل شود. از همین رو، آثار او، به‌ویژه «فصل المقال» و «تهافت التهافت»، همچنان گواه ارزش «برهان» و «بحث انتقادی» هستند؛ نه به‌عنوان تجملی ویژه نخبگان، بلکه به‌مثابه دو شرط برای پیشرفت دانش.
سفر فکری او در مرزهای اندلس متوقف نماند. شرح‌ها و مباحثات او درباره فلسفه یونان به جهان لاتین و عبری راه یافت و در غنای جدل فلسفی اروپا سهم داشت. از قرطبه، زادگاهش، تا مراکش، شهری که در آن درگذشت، جغرافیایی نمادین امتداد می‌یابد که دو سوی مدیترانه را به هم پیوند می‌دهد و یادآور می‌شود که تمدن‌ها در انزوا رشد نمی‌کنند؛ آنها زمانی پیشرفت می‌کنند که به آنچه از دیگران گرفته‌اند و آنچه می‌توانند به آنان ببخشند اذعان کنند و ترجمه، دانش و به‌رسمیت‌شناختن متقابل را به ابزارهایی برای نزدیک کردن ملت‌ها تبدیل سازند. این درس امروز فوریتی دوچندان دارد؛ زیرا حافظه مشترک زخم‌های تاریخ را از میان نمی‌برد، اما مانع از آن می‌شود که این زخم‌ها به احکامی ابدی درباره ملت‌ها و ادیان تبدیل شوند.
اما الهام گرفتن از ابن‌رشد در روزگار ما، چیزی بیش از بازخوانی شکوه گذشته او می‌طلبد. ما در تناقضی شگفت‌انگیز زندگی می‌کنیم: اطلاعات پیوسته افزایش می‌یابد، در حالی که گاه عرصه‌های فهم تنگ‌تر می‌شوند؛ سکوهای دیجیتال قاره‌ها را به هم پیوند می‌دهند، اما ممکن است در دل یک جامعه واحد بذر تردید و نفرت بپاشند. هوش مصنوعی نیز افق‌های نویدبخشی برای علم و توسعه می‌گشاید و هم‌زمان چالش‌هایی در زمینه عدالت، آزادی و کرامت انسانی برمی‌انگیزد. در اینجا، مهارت ماشین‌ها کافی نیست؛ بلکه به عقلی نقاد نیاز داریم که اهداف را به پرسش بکشد و به وجدانی اخلاقی که انسان را بر منفعت، سرعت و سود مقدم بدارد.
این همان چیزی است که کوشیدیم در شهر فاس، در جریان همایش بین‌المللی «آینده تمدن بشری در عصر هوش مصنوعی» بر آن تأکید کنیم؛ همایشی که روزهای ۲۷ و ۲۸ آوریل ۲۰۲۶، به ابتکار «دانشگاه اروپایی ـ مدیترانه‌ای» در فاس مراکش و از طریق «کرسی ائتلاف تمدن‌های سازمان ملل متحد» و با مشارکت «اتحادیه جهان اسلام» و «ائتلاف تمدن‌های سازمان ملل متحد» برگزار شد. «فراخوان فاس» تأکید کرد که ارزش نوآوری با آنچه از کرامت انسانی پاسداری می‌کند، آنچه از عدالت فراهم می‌آورد و افقی که برای صلح می‌گشاید سنجیده می‌شود؛ اصولی که گفت‌وگوی فاس و قرطبه را به گفت‌وگویی میان حافظه عقل و مسئولیت آینده تبدیل می‌کنند.
خانواده واحد بشری شعاری عاطفی نیست که در همایش‌ها سر داده شود، بلکه طرحی است که به پرورش اندیشه آزاد، نهادهای پاسدار تکثر و سیاست‌هایی نیاز دارد که نگذارند اختلاف فرهنگی و دینی به نزاعی گریزناپذیر تبدیل شود. «خانه زمینی» مشترک ما امن نخواهد بود، اگر دانش همچنان در انحصار قدرتمندان باقی بماند یا ضعیفان از ثمرات پیشرفت محروم گذاشته شوند.
عقلانیت ابن‌رشد ما را به فروتنی تمدنی فرامی‌خواند؛ فروتنی‌ای که می‌پذیرد هیچ ملتی حقیقت را در انحصار خود ندارد و کرامت دیگری بخشی از کرامت ماست. این عقلانیت همچنین به ما یادآوری می‌کند که گفت‌وگو به معنای محو ویژگی‌های خاص نیست، بلکه به معنای ایجاد فضایی اخلاقی است که در آن همه انسان‌ها از حق برابر برای برخورداری از احترام و امید برخوردار باشند.
وقتی قرطبه در روزهای آینده با روح این طرح پیوند بخورد، بزرگداشت واقعی ابن‌رشد آن خواهد بود که میراثش را به تعهدی عملی تبدیل کنیم: به فرزندانمان بیاموزیم پیش از تعصب، پرسش کنند؛ به‌جای طرد دیگران، استدلال را برگزینیم و فناوری را در خدمت زندگی قرار دهیم، نه برعکس. پس از ۹ قرن، درس همچنان روشن است: تمدنی که از عقل بی‌نیاز شود، آینده‌ای ندارد؛ عقلی که انسانیت خود را از دست بدهد، معنایی ندارد؛ و جهانی که فراموش کند خانه‌ای واحد برای همه فرزندانش است، روی صلح را نخواهد دید.