عجیب نیست که ایران یک کشتی با پرچم بریتانیا را توقیف کند تا آن را با کشتیاش که در جبل طارق توقیف شده بود، مبادله کند. آن را توقیف کرد بی آنکه پلکش تکانی بخورد. ایران میداند که بریتانیای کنونی آن بریتانیا گذشته نیست. و اروپای امروزی اروپای دیروزی نیست. همچنین میتوان گفت، روح آتلانتیکی روزگار خوبی ندارد.
بازی بینالمللی شبیه بازی فوتبال است. شانسهای تو در گرو آمادگی و جوانی و چابکی و شکیبایی و یکدستی و تقسیم خوب نقشها میان اعضای تیم است. کلید در بازی فوتبال جوانگرایی است. به همین دلیل شانسهای بازیگر اروپایی نه فقط در به ثمر رساندن گلهای جدید کاهش مییابند، بلکه در حفظ دستآوردهای پیشین دچار مشکل میشود.
روزنامهنگار دنبال قامت استثنایی اروپایی میگردد اما نمییابد. دموکراسی میانه خوبی با مردان قوی ندارد. شبکههای اجتماعی مسابقه دهندگان را از هالهای اگر یافت شود، عریان میکنند. آنها را پله پله به میدان رسواییها و مشاجرات و این یا آن زمان میکشانند. آن مرحله که حوادث بزرگ مردان استثنایی میزائیدند به پایان رسید. فرانسه ژنرال دوگل دیگری نمییابد. جادوگری از قماش فرانسوا میتران پیدا نمیکند. انرژی گرفتن از آقای رئیس ساکن کاخ الیزه ساده شده. این داستان فرانسه و غیر فرانسه است. آنگلا مرکل آماده رفتن میشود بی آنکه آلمان چشم انتظار صدراعظمی در حد و قواره رهبر باشد. هیچ چیز خبر از این نمیدهد که او بتواند کنراد اَدناور بزاید که آن را از زیر آوار بیرون کشید و به سوی راه دموکراسی و شکوفایی و ثبات کشاند. به نظر نمیرسد بتواند مرتکب رهبری مشابه هلموت کول بشود که از فرصت تاریخی فروپاشی دیوار استفاده کرد و وحدت آلمان را بدون ریختن قطرهای خون برگرداند. بریتانیا به همین بیماری دچار است. بوریس جانسون خود داستان را میداند. کافی نیست که در دفتر کار وینستون چرچیل بنشینی تا چرچیل بشوی. این کفایت نمیکند که برصندلی مارگرت تاچر بنشینی تا به لقب«مرد آهنین» دست یابی. این دوره اروپایی بسیار عادی است که مناسب مردانی عادی یا کمتر از عادی است حتی اگر خطرناکتر باشند. این دوره رهبرانی است که در چرخیدن در «تویتر» و « فیس بوک» و دیگر شبکههای اجتماعی متولد میشوند.
اروپا توقع آنچه اتفاق افتاد را نداشت. در حقیقت هیچ کسی توقعش را نداشت. دیوار برلن فروریخت و آلمان شرقی خودش را در آغوش مام وطن انداخت. دیوار فروریخت. و الگو متلاشی شد. اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید. اروپا برای کشورهای گریخته از قید و بند شوروی آغوش باز کرد. پیمان آتلانتیک نیز آغوش گشود. این باور حاکم شد که دوره امریکایی شروع شد و جهان در دوران تک قطبی خواهد زیست. اروپا نگاهی به روسیه یلتسین انداخت و دید کج و مج راه میرود. دید افسران «ارتش سرخ» لباس فرم و نشانهای افتخارشان را در خیابانهای مسکو با مشتی دلار عوض میکنند.
اروپا حواسش به این نبود که روسیه عمیق از دستورات سفرای غربی و پند و اندرزهایشان به خودش میپیچید. و خودش را آماده انتقام از صحنه خودکشی شوروی میکرد. اروپا آنچه در آخرین شب قرن گذشته اتفاق افتاد را نگرفت. بوریس یلتسین ظاهر شد و استعفایش را تقدیم کرد و کناره گرفت و روسیه بیمار را به کلنل تحویل داد که در نزدیکی دیوار آلمانی مقیم بود و قبل از ترک آنجا اسناد محرمانهاش را نابود کرد و نام آن کلنل ولادمیر پوتین بود. مردی که در دالانهای سازمان «کا گ ب» فن پنهان کردن احساسات و زدن ضربههای کشنده با دستکش ابریشمین را آموخت.
اروپا رؤیای انسانی پیشگامی را آغاز کرد. قطاری با واگنهای گوناگون که رو به پیشرفت و شکوفایی میرفت و بر میراثی سنگین از انقلابها و کشفیات و اندیشهها و روشناییها تکیه زده بود. قارهای که از دو جنگ جهانی، خطرناک بودن متعصبان و ماجراجویان و خطر به کار بردن قدرت برای دست کاری نقشهها و محو نشانهها و تحمیل چیزی دیگر به جای آن، درسها آموخته بود. رؤیایی مشترک و پول مشترک و مرزهایی که به فرصتی برای رسیدن و گذرگاهی امن برای جابه جایی کالا و مسافران و اندیشهها تبدیل شدند. منازعات بر اختلافات در باره بودجه و قیمت پنیر و شراب محدود شدند پیش از آنکه یوگسلاوی منفجر بشود و شیاطین بحرانها و هویتها و بوی خون را به اروپای آرام یادآوری کند.
اروپا آرام رؤیاها و اختلافاتش را دنبال میکرد وقتی که چین از خواب طولانی مدتش برمیخاست. وارثان دینگ شیائو پینگ ضریح مائو تسه تونگ را واقعا بازنشسته کردند و بزرگترین کارگاه اصلاحات و نوسازی درتاریخ را شروع کردند. کشوری که درآن فقرا موج میزدند و از کتاب سرخ بالش میساختند، تصمیم گرفت سرنوشتش را به دست بگیرد و وضعیت و آیندهاش را تغییر دهد. زیر نظارت سفت و سخت حزب کمونیست، میلیونها چینی از وضعیت فقر کندند و کشور وارد مسابقه داغ دستیابی به انقلاب تکنولوژیک و ورود عمیق به آن شد. اروپاییها روزی از خواب بیدار شدند و متوجه شدند چین به قدرت دوم اقتصادی جهان تبدیل شده بی آنکه نظامی که آنها در سایهاش زندگی میکنند را بپذیرد. در سالهای اخیر اروپا خود را در مقابل سه بازیگر نگران کننده دید. رئیس جمهوری امریکا که امور کشورش و جهان را از طریق «توئیتر» میچرخاند و از قاره کهنه میخواهد بهای ادامه حفاظت از آن را بپردازد و هزینههای دفاعیاش را چند برابر کند. رئیس جمهوری روسیه که بی هیچ دردسری جزیره کریمه را به خود ملحق کرد و ثبات اوکراین را به هم ریخت تا ناتو را برای نزدیک شدن به روسیه تا مرز محاصره، تنبیه کند. و رئیس جمهوری چین که هجوم « کمربند و راه» را آغاز میکند تا راه ابریشم و رؤیای دوران چینی را زنده کند.
در همین حال برچهره اتحادیه اروپا چین و چروک مینشست. کشورهایش با شتابهای مختلف رشد اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را تجربه میکردند. چندین انتخابات سیگنالهای خستگی بخشی از اروپاییها از رؤیایی که این باور همگانی شد که راه برگشتی از آن نیست، را فرستادند. جریان راست افراطی در چندین جا چهره نمود و از شکست سیاستهای اختلاط و ادامه ورود امواج پناهندگان بهره برداری کرد وموجهای پوپولیستی صداهای نگران کنندهای را به صندلیهای پارلمان اروپایی و دولتها فرستاد. بریتانیا که دوگل در احساسات اروپاییاش تشکیک میکرد، با انتخاب گزینه طلاق با عنوان «برکسیت» توسط رأی دهندگانش ضربه نهایی را زد. اروپا شبیه مجموعه جزایر یا قایقهای آماده حرکت در مسیرهای مختلف شد. رسیدن بوریس جانسون به قدرت در همین راستاست. بازیگر اروپایی پیرشد. و سالخوردگی مجازات و قراری است با غروب و تجزیه.
TT
سالخوردگی بازیگر اروپایی
مقالات بیشتر دیدگاه
لم تشترك بعد
انشئ حساباً خاصاً بك لتحصل على أخبار مخصصة لك ولتتمتع بخاصية حفظ المقالات وتتلقى نشراتنا البريدية المتنوعة