داستان مشهور سیندرلا ریشهای کهن در مصر باستان دارد؛ داستانی که در آن تاریخ واقعی با افسانه درهم آمیخته است. در این روایت، «سیندرلا» نامی امروزی برای شخصیتی تاریخی است که مورخ یونانی هرودوت، هنگام سفر به مصر در قرن پنجم پیش از میلاد، از او یاد کرده است. او از دختر یونانیای به نام «رادوپیس» سخن میگوید که نامش در زبان یونانی به معنای «دارای گونههای گلگون» است. رادوپیس پس از گرفتار شدن در بردگی، در قرن ششم پیش از میلاد به عنوان کنیزی در مصر فروخته شد.
جوانی به نام خاراکسوس، برادر شاعر نامدار یونانی سافو، شیفته زیبایی رادوپیس شد. سافو حتی اشعاری طنزآمیز و انتقادی درباره برادرش سرود و او را به خاطر از دست دادن ثروتش برای خریدن و آزاد کردن یک کنیز سرزنش کرد؛ کنیزی که تنها به دلیل عشق شدیدش به او آزاد شده بود.
در اینجا شخصیتهای تاریخی با افسانه درهم میآمیزند. روایت میگوید رادوپیس از زیبایی و جذابیت خود برای به دست آوردن ثروت استفاده کرد و از دختری فقیر به زنی ثروتمند تبدیل شد. اما نقطه عطف افسانهای داستان از اینجا آغاز میشود.
جغرافیدان و نویسنده یونانی، استرابون، در قرن نخست پیش از میلاد، به نقل از یک پاپیروس کهن مصری، داستان رادوپیس را روایت کرده است. این داستان به دوران فرعون احمس دوم (آمازیس) مربوط میشود که از سال ۵۷۰ تا ۵۲۶ پیش از میلاد در عصر دودمان بیستوششم مصر، معروف به عصر صاوی، حکومت میکرد.
واقعیت تاریخی این است که احمس دوم بیش از هر فرمانروای دیگری درهای مصر را به روی یونانیان گشود. در دوران حکومت او شمار یونانیان ساکن مصر افزایش یافت و بیشتر آنان در تجارت میان مصر و یونان فعالیت میکردند. بسیاری از این مهاجران همراه خانوادههای خود در مصر ساکن شدند و بهویژه در منطقه دلتا، سکونتگاههای یونانی شکل گرفت.
استرابون مینویسد که رادوپیس، کنیز فقیر سابق، با ثروتی که به دست آورده بود قصری برای خود ساخت و در آن استخری مصنوعی برای شنا و استحمام ایجاد کرد. روزی برای شنا به کنار استخر رفت و لباس و صندل زیبایی را که مخصوص او ساخته شده بود از پا درآورد.
در همان هنگام، عقابی از آسمان فرود آمد، یکی از لنگههای صندل را ربود و با خود برد تا سرانجام به کاخ فرعون احمس دوم رسید؛ جایی که فرعون در باغ قصر نشسته بود. عقاب هنگام پرواز بر فراز کاخ، صندل را درست در برابر فرعون رها کرد.
فرعون از این رویداد شگفتزده شد و مدت زیادی صندل خوشساخت را در دست گرفت و به آن خیره شد. او در ذهن خود صاحب صندل را تصور میکرد و درباره زیبایی او خیال میبافت.
افسانه ادامه میدهد که تنها چند دقیقه بعد، عطر بدن رادوپیس که گویا از صندل برمیخاست، دل فرعون را ربود. او همه مردان دربار را فراخواند و تنها یک فرمان صادر کرد: صاحب این صندل را پیدا کنید و نزد من بیاورید تا با او ازدواج کنم و او ملکه مصر شود.
جستوجو برای یافتن صاحب صندل ادامه یافت تا سرانجام صندلساز به مأموران گفت که این صندل را برای دختری به نام رادوپیس ساخته است. هنگامی که فرعون او را دید، دریافت که از آنچه در ذهن خود تصور کرده بود نیز زیباتر است. او با رادوپیس ازدواج کرد و وی به ملکه مصر تبدیل شد. عشق میان آن دو سالها ادامه یافت تا آنگونه که افسانه روایت میکند، هر دو در یک روز از دنیا رفتند.
اگر به نسخه فرانسوی داستان سیندرلا که در سال ۱۶۹۷ به قلم شارل پرو نوشته شد بازگردیم ــ نسخهای که در آن کفش، جادوگر یا پری مهربان و دگرگونی ناگهانی سرنوشت سیندرلا حضور دارند ــ درمییابیم که داستان رادوپیس و فرعون احمس دوم، آنگونه که استرابون نقل کرده است، الهامبخش و سرچشمه اصلی افسانه سیندرلا به شمار میرود.
TT
سیندرلا ریشهای فرعونی دارد
مقالات بیشتر دیدگاه
لم تشترك بعد
انشئ حساباً خاصاً بك لتحصل على أخبار مخصصة لك ولتتمتع بخاصية حفظ المقالات وتتلقى نشراتنا البريدية المتنوعة