مصطفی فحص
TT

واشنگتن ـ تهران و دشواری تفاهم

از یادداشت تفاهم ایران و آمریکا که مهلت آن در ۱۸ اوت آینده به پایان می‌رسد، اگر بخواهیم از اصطلاحی برگرفته از دیپلماسی خلافت اموی استفاده کنیم، دیگر تنها «موی معاویه» باقی مانده است. این رشته باریک امروز در قالب مذاکرات غیرمستقیم میان واشنگتن و تهران نمود یافته؛ مذاکراتی که میانجی‌ها با وجود کاهش چشمگیر امید به احیای آن یا دستیابی به موفقیت، همچنان می‌کوشند آن را زنده نگه دارند.
پیش از پایان مهلت شصت‌روزه‌ای که برای رسیدن این یادداشت تفاهم به یک توافق جامع تعیین شده بود، دو طرف، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، شکست آن را اعلام کرده بودند؛ اما از صدور بیانیه‌ای مشترک مبنی بر کنار گذاشتن آن خودداری کردند. حساسیت این یادداشت تفاهمِ جنجال‌برانگیز نه در دشواری تفسیر یا ناممکن بودن اجرای آن، بلکه در ناتوانی از اعلام مرگ آن نهفته است؛ زیرا جایگزین آن اکنون روشن است: بازگشت به رویارویی آشکار. این گزینه همه طرف‌ها را نگران کرده است، حتی ایالات متحده را که توان تحمیل آن را دارد، اما ظاهراً آمادگی پرداخت هزینه‌های راهبردی و پیامدهای منطقه‌ای آن را ندارد.
واشنگتن، همراه با تنها متحد خود در منطقه یعنی اسرائیل، در حالی وارد جنگ با تهران شد که بیش از خود جنگ، بر «فردای جنگ» حساب باز کرده بود. اما خیلی زود از بسیاری از مواضعی که هم‌زمان با آغاز عملیات نظامی اعلام کرده بود، عقب‌نشینی کرد و خود را اسیر عامل زمان یافت؛ میان شتاب برای دستیابی به نتایج و بهره‌برداری از دستاوردها. در مقابل، ایران بر فرسایش زمان و به تأخیر انداختن ظهور نتایج شرط بست تا فرصت یابد شوک اولیه را پشت سر بگذارد و آرایش خود را از نو سامان دهد؛ فرصتی که یادداشت تفاهم، هرچند به‌طور موقت، در اختیارش قرار داد.
بن‌بست تهران در این بود که دستاوردهای خود را بیش از اندازه واقعی ارزیابی کرد و کوشید مفاد یادداشت تفاهم را به امتیازهای عملی تبدیل کند. مهم‌تر از آن، واشنگتن را با ذهنیتی سنتی بازخوانی کرد؛ همان‌گونه که پیش‌تر تل‌آویو را نیز با همان نگاه تحلیل کرده بود و در نتیجه، محاسباتش به بیراهه رفت. اسرائیل از ۸ اکتبر ۲۰۲۳ درگیر جنگی مستمر است، در حالی که دولت کنونی کاخ سفید در مدیریت این رویارویی، نسبت به گذشته، از فشارهای داخلی و خارجی آزادی عمل بیشتری دارد.
زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، اعلام کرد توافق موقت دیگر پایان یافته است و تهران نیز در پاسخ گفت که اساساً خواستار ازسرگیری مذاکرات نبوده، آشکار شد که بازگشت به مسیر دیپلماتیک بسیار پیچیده‌تر از گذشته شده است. اکنون احیای یادداشت تفاهم تنها در صورتی ممکن است که مفاد آن به‌طور اساسی بازنگری و تفسیری روشن و الزام‌آور از آن ارائه شود؛ امری که در شرایط کنونی دور از دسترس به نظر می‌رسد. از این رو، منطقه در آستانه مرحله‌ای قرار گرفته که می‌تواند مخاطرات راهبردی بزرگی در پی داشته باشد و بار دیگر موازنه‌های آن را از نو ترسیم کند.
در حالی که میانجی‌ها، به‌ویژه پاکستانی‌ها که هنوز از مأموریت خود دست نکشیده‌اند، با حمایت کشورهای همسایه برای حفظ مسیر گفت‌وگو تلاش می‌کنند، دو طرف منازعه در دورترین فاصله ممکن از یکدیگر بر سر میز مذاکره ایستاده‌اند و میدان‌های رویارویی، بیش از هر زمان دیگری، عرصه واقعی مدیریت این بحران به نظر می‌رسند.
از تنگه هرمز تا باب‌المندب، تهران با طرح احتمال «جنگ گذرگاه‌های دریایی»، از امکان اخلال در اقتصاد جهانی از طریق حوثی‌ها، استفاده از خاک عراق برای اعمال فشار بر کشورهای همسایه و نیز پیوند دوباره پرونده لبنان با مسیر راهبردی خود از طریق رویارویی سخن می‌گوید. ایران به همه اهرم‌های خود چنگ زده، زیرا این نبرد را تعیین‌کننده آینده نظام جمهوری اسلامی می‌داند.
در مقابل، ایالات متحده به این جمع‌بندی رسیده است که تعیین تکلیف این رویارویی دیگر گزینه‌ای برای آینده نیست، بلکه ضرورتی است که هم موازنه قدرت موجود و هم منافع جدید منطقه‌ای ــ که اکنون معادلات صلح و جنگ در خاورمیانه را شکل می‌دهند ــ آن را ایجاب می‌کنند.
شکست یادداشت تفاهم نشان داد که جنگ‌های بزرگ پیش از رسیدن به نقطه تعیین‌کننده پایان نمی‌یابند. همچنین روشن ساخت که فرمول «برد ـ برد» دیگر در این منازعه قابلیت بقا ندارد و منطقه، به احتمال زیاد، به سوی معادله‌ای سخت‌تر حرکت می‌کند؛ معادله‌ای که بر وجود یک برنده آشکار و یک بازنده آشکارتر استوار است. در چنین شرایطی، با وجود برآورد نادرست آمریکا از یک سو و اعتمادبه‌نفس بیش از اندازه ایران از سوی دیگر، خطر لغزیدن به سوی رویارویی گسترده‌تر، به احتمالی واقعی تبدیل شده است.