در عرصه ادبیات عرب، موعدی سالانه با درد و رنج وجود دارد. زخمی که چند روز دهان باز میکند و بعد آرام میگیرد: هر بار که موعد جوایز نوبل، بهویژه جایزه نوبل ادبیات، نزدیک میشود، امید دوباره جان میگیرد و سپس با سرخوردگی و تلخی درهم میآمیزد؛ احساساتی که در قالب دیدگاههایی در شبکههای اجتماعی بروز مییابند و نوعی تخلیه روانی و خوددرمانی به شمار میروند.
چه میشود اگر بکوشیم این درد را که متوجه یکی از پنج جایزه نوبل است، با نگاهی عقلانی بررسی کنیم؛ دردی که از احساسی عمیق حکایت دارد، احساسی که نشان میدهد ادبیات برای اعراب امری گرانبهاست و پیوندهای خویشاوندی تاریخی عمیقی با آن دارند. باید بپذیریم که با احساسی کاملاً مشروع روبهرو هستیم؛ شعر نزد اعراب پدیدهای فرهنگی و تاریخی و منحصربهفرد است. به آن جایگاه «دیوان» داده بودند؛ یعنی دفتر و سجل جامعی که همه امور مربوط به انسان عرب را در سفر و حضر در خود ثبت میکرد. عربها اندیشهها، عادتها، تبارها، رویدادهای تاریخی و داستانهای عشق، فخر، مرثیه و هجو خود را در آن ثبت میکردند.
خلاصه این اشاره تاریخی کوتاه آن است که هنر شعر و دیگر هنرهای زبانی همراه با آن، یکی از منابع فرهنگی و خلاقانه مایه مباهات فرهنگی به شمار میرود. از همین رو، به شاعران عرب و کسانی که به نوشتن آثار خلاقانه علاقه دارند، برمیخورد که به حاشیه رانده شوند؛ گویی بیش از هر چیز از شعر دورند یا آثارشان در حد دریافت جایزه نوبل ادبیات نیست.
بنابراین، یکی از عوامل این درد، رابطه تاریخی عمیق و انباشته با شیفتگی به زبان، سخن و نوشتن است. کافی است توجه کنیم که با وجود رکود علمی، ناکامی اقتصادی و مشکلات توسعهای که بیشتر ملتهای عرب طی دههها با آن روبهرو بودهاند، نسلهای مختلف همچنان بیوقفه شعر نوشتهاند و کوشیدهاند به داستاننویسی بپردازند. حتی در دورههای پسرفت، گرایش به ادبیات افزایش مییابد؛ فارغ از اینکه چه کسانی شایستگی آفرینش ادبی را دارند.
در این میان، تنها یک استثنا رخ داده است: پیروزی رماننویس بزرگ، نجیب محفوظ، در دریافت جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۸؛ جایزهای که به پاس آثار ادبی او، بهویژه «الثلاویة/ سهگانه» و «اولاد حارتنا/ بچههای محله ما»، به وی اهدا شد. من نیز این رویداد را بهخوبی به یاد دارم و به یاد میآورم که ملتهای عرب از دریافت این جایزه چقدر خوشحال شدند! همچنین به یاد دارم که این آخرین جلوه شادی و افتخاری بود که عربها از آن لذت بردند؛ پیش از آنکه وارد تونل تاریخی تازهای در خاورمیانه و سراسر جهان عرب شویم. در آغاز دهه نود، جنگ اول خلیج آغاز شد و از آن زمان، چرخشی تاریخی شروع شد که فصلهای آن تا امروز همچنان در حال رقم خوردن است.
نجیب محفوظ سکوت را شکست و اندکی گرما به یخ انباشتهشده میان ادبیات عرب و بزرگترین و معتبرترین جایزه تاریخ جوایز جهانی بخشید. حتی تلاش کسانی که کوشیدند در این جایزه تردید ایجاد کنند و دریافت آن از سوی نجیب محفوظ را مشخصاً به ابتکار مصر برای صلح مرتبط بدانند، موفق نشد؛ زیرا این احساس وجود داشت که اثر خلاقانه عربی شایسته دریافت این جایزه است و نجیب محفوظ نیز ارزش ادبی خود را دارد.
آنچه به این درد مشروعیت ادبی میبخشد، این واقعیت است که در جهان عرب، چهرههای بزرگی وجود دارند که میتوانند در شعر و داستاننویسی شگفتی بیافرینند. نامهای متعددی هستند که جسارت دارند، از زبانی برخوردارند که ابزارهای هنری نوآورانه را به کار میگیرد و خود نیز صاحب چنین ابزارهاییاند. تنها کسانی که نمیخوانند، ارزش والای نویسنده عرب را انکار میکنند.
از فرط انبوهی نامهای بزرگ در این فهرستها، از ذکر نام همه آنها پرهیز میکنیم و به همان نامی بسنده میکنیم که بسیاری دوست دارند از شایستگیاش برای دریافت جایزه نوبل ادبیات دفاع کنند؛ تا جایی که او به چکیده این درد دورهای، گذرا و بازگشتکننده تبدیل شده است. البته این شاعر، ادونیس است که شعر عربی را از نظر زیباییشناختی و معنایی به قلمروهای نوآورانهای برده است.
تا اینجا کوشیدیم با مشخص کردن دلایل این زخم، حق آن را ادا کنیم. اما از آنجا که خود را به زحمت عقلانیکردن این درد سالانه انداختهایم، در مقابل چارهای جز اعتراف به این واقعیت نداریم که این زخم، وضعیت ادبیات و فرهنگ را در بیشتر کشورهای ما نادیده میگیرد؛ جایی که بودجههای فرهنگی از همه ضعیفترند، مؤسسات انتشاراتی زیر بار مشکلات گرانی کاغذ و هزینههای توزیع کمر خم کردهاند و تسلیم واقعیت رویگردانی مردم از مطالعه شدهاند. این مؤسسات دیگر طرح و برنامهای ندارند؛ برخلاف دهههای شصت و هفتاد و حتی هشتاد میلادی که ناشران در هدایت جهان مطالعه و نوشتن و پرورش چهرههای شاخص در شعر، داستاننویسی، نقد و اندیشه پیشگام بودند.
در فضای فرهنگی عربی که به صنعت کتاب و پرورش چهرههای شاخص باور چندانی ندارد و بر اهمیت آفرینش ادبی برای محافظت از ملتهای ما در برابر زشتی، خشونت و تکنگری حسابی باز نمیکند، نمیتوانیم در جهان خلاقیت و فرهنگ جایگاهی به دست آوریم؛ حتی اگر توانایی خلاقانهمان در بالاترین سطح باشد. این مسئله مستلزم وجود منظومهای کامل و هماهنگ است، حال آنکه در وضعیت کنونی، جز خودِ آفریننده کسی مبارزه نمیکند. او بهتنهایی اثرش را معرفی میکند، درها را میکوبد و از دوستی دور یا نزدیک میخواهد که شعری یا داستان کوتاهی را برایش ترجمه کند؛ آن هم بهعنوان هدیهای که درخواستش به بهای خدشهدار شدن کرامت خلاقانه او تمام میشود.
ما با روابط، تعارفها و دسیسهها ستاره نمیسازیم. برای نشستن بر سر میز خلاقیت جهانی، به همه آن عواملی نیاز داریم که چنین میزی را پدید آوردهاند و بزرگان را گرد آن نشاندهاند. با چنین ویژگیهای منفی و دافعهآمیزی، نه آثار خلاقان بزرگ ما جایزه نوبل را به دست خواهند آورد و نه جوایز معتبر دیگری را که از آن جایزه کوچکترند. ما آفرینندگان بزرگی داریم، اما منظومهای پشتیبان در اختیار نداریم.
TT
درد سالانه ما با «نوبل»…
مقالات بیشتر دیدگاه
لم تشترك بعد
انشئ حساباً خاصاً بك لتحصل على أخبار مخصصة لك ولتتمتع بخاصية حفظ المقالات وتتلقى نشراتنا البريدية المتنوعة