مصطفی فحص
TT

جنگ و آینده لبنان بزرگ

میزان نگرانی در میان لبنانی‌ها به‌طور کلی و در میان مردم جنوب به‌طور خاص رو به افزایش است؛ نگرانی از آینده‌ای که دیگر ناشناخته نیست. طرح اسرائیل در اظهارات مقام‌های اسرائیلی آشکار شده است، درحالی‌که لبنان واقعیتی تلخ را تجربه می‌کند که در آن، از مذاکرات نظامی «تامپا» تا «مواد منفجره ضهر البیدر»، عدم توازن در معادلات سیاسی و شکاف داخلی آن را به کشمکش کشانده است.
در چنین لحظه‌ای، ولید جنبلاط سکوت خود را شکست و حرفی را که بسیاری با صراحت نگفته بودند، به «حزب‌الله» گفت: «دیگر بس است؛ جنوب را به ویرانی نکشانید.» او درباره احتمال گسترش عملیات اسرائیل هشدار داد و تأکید کرد که شیخ نعیم قاسم، دبیرکل «حزب‌الله»، حق ندارد بار دیگر لبنان را به جنگ‌هایی بکشاند که هیچ ارتباطی با آن ندارند.
جنبلاط در بیان صریح مسائل تردید نمی‌کند. چه با او موافق باشید و چه مخالف، در لحظه اختلاف شما را به نقطه تلاقی دیدگاه‌ها می‌کشاند و ممکن است در لحظه توافق، راه اختلاف را در پیش بگیرد. او در لحظات دشوار نسبت به جامعه خود احساس مسئولیت می‌کند، حتی زمانی که با برخی مواضع آن مخالفت می‌کند یا مواضعی می‌گیرد که ممکن است از میزان تأثیرگذاری‌اش بکاهد. او نمی‌پذیرد که دروزی‌ها به جایی کشانده شوند که عوام‌گرایی و شرایط کنونی آنان را به سوی آن می‌رانند و بر مواضع خود پافشاری می‌کند، حتی اگر این کار مستلزم رجوع نوستالژیک به تاریخ باشد.
جرئت جنبلاط به جرئتی متقابل از سوی نمایندگان جامعه شیعه نیاز دارد. این موضع ایجاب می‌کند که نبیه بری، رئیس پارلمان لبنان و همراه دیرینه او، به این دیدگاه نزدیک‌تر شود.
جنگ تنها لبنان را به ویرانی تهدید نمی‌کند، بلکه راه را برای احتمال ازدست‌دادن بخش‌هایی از جغرافیای آن نیز می‌گشاید؛ وضعیتی که می‌تواند لبنان بزرگ را به لبنان کوچک تبدیل کند. جامعه شیعه ممکن است سرزمین خود و در پی آن، پشتوانه جمعیتی‌اش را از دست بدهد و به آوارگانی پراکنده در نقاط مختلف تبدیل شود؛ چیزی شبیه به سرنوشت فلسطینیان سال ۱۹۴۸، هرچند در شرایط تاریخی متفاوت. آن روز جهان تقسیم شده بود و نظام دوقطبی بر آن حکم می‌راند؛ ازاین‌رو، فلسطینیان قطعنامه‌ای بین‌المللی درباره حق بازگشت به دست آوردند. اما امروز به نظر می‌رسد برهم‌خوردن توازن قدرت جهانی و حاکمیت نظام تک‌قطبی، به اسرائیل توانایی کاملی برای تحمیل خواسته‌هایش بر لبنانی‌ها می‌دهد.
آنچه در جنوب لبنان رخ می‌دهد، از تحولات جنوب سوریه جدا نیست. پیشروی اسرائیل در جنوب قنیطره و تحرکات در امتداد خط «سوفا ۵۳»، نگرانی‌هایی را درباره طرحی برمی‌انگیزد که از تأمین امنیت مرزها فراتر می‌رود و به بازترسیم جغرافیای منطقه‌ای می‌انجامد. در این میان، این فرضیه مطرح است که تفکر سیاسی اسرائیل در پی آن است که مسیرهای ارتباطی میان خلیج و ترکیه با اروپا از طریق سوریه و تا رسیدن به دریای مدیترانه را مسدود کند.
از همین رو، اگر جنگ از جنوب سوریه به جنوب لبنان گسترش یابد و از خط «سوفا ۵۳» به «پالایشگاه زهرانی» برسد، ممکن است به بخشی از طرح‌های «اسرائیل بزرگ‌تر» تبدیل شود؛ طرح‌هایی که بیم آن می‌رود بخش‌هایی از جنوب لبنان و جنوب سوریه را در قلمرو جغرافیایی و امنیتی خود جای دهند.
تلاش‌های تل‌آویو برای تحمیل طرح «اسرائیل بزرگ‌تر»، خاطره سال ۱۹۲۰ را زنده می‌کند؛ سالی که تشکیل کشور «لبنان بزرگ» اعلام شد. در آن زمان، به گفته منذر جابر، مورخ اهل جنوب لبنان، بریتانیا کوشید جنوب لبنان را از لبنان بزرگ جدا کند و به شمال فلسطین ملحق سازد. این اقدام در چارچوب رقابت بریتانیا با قیمومت فرانسه بر سر تقسیم‌بندی‌های جغرافیایی پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و نیز در پیوند با طرح «اعلامیه بالفور» صورت می‌گرفت.
بریتانیا گروه‌هایی از شیعیان را که با اعلام «لبنان بزرگ» مخالفت می‌کردند و خواهان باقی‌ماندن در سوریه بزرگ بودند، مسلح کرد تا در برابر گروه‌های مسیحی‌ قرار گیرند که از موجودیت لبنان حمایت می‌کردند. اما گروه نخست در دامی افتاد که لندن در آن زمان در پس پرده پنهان کرده بود. آنچه نگران‌کننده است، احتمال تکرار همین موضع در شرایطی متفاوت، اما با همان هدف است.
بنابراین، به قول معروف، «نصیحت به بهای یک شتر تمام می‌شود»؛ این همان چیزی است که ولید جنبلاط می‌گوید. معنای این سخن آن است که جامعه شیعه باید موضعی عمومی، روشن و صریح اتخاذ کند و با دادن بهانه به دشمن اسرائیلی برای آغاز جنگی تازه مخالفت ورزد.
اگر این جنگ رخ دهد، بهای آن سنگین خواهد بود و ممکن است تاریخ و جغرافیا را هم‌زمان تغییر دهد. پرهیز از چنین جنگی مسئولیتی ملی و تاریخی است؛ زیرا بقای لبنان و جنوب آن از هرگونه ملاحظه حزبی یا عقیدتی مهم‌تر است.