ممدوح المهینی
مدیر کل کانال های العربیه و الحدث
TT

از کدام ترامپ حرف می‌زنیم؟

کسانی که بر سر ترامپ اختلاف دارند، زمانی دچار خطا می‌شوند که او را در قالبی ثابت و غیرقابل تغییر قرار می‌دهند. او نه آن‌قدر بزرگ و خارق‌العاده است که طرفدارانش می‌خواهند ما باور کنیم، و نه آن‌قدر شیطانی که دشمنانش تلاش می‌کنند ما را قانع کنند. نه یک پوپولیست انزواطلب است که قصد فروپاشی نظام آمریکایی را دارد – آن‌طور که لیبرال‌ها تبلیغ می‌کنند – و نه محافظه‌کار «ریگانی» است، آن‌گونه که جمهوری‌خواهان تصویرش می‌کنند.
ترامپ ترکیبی است از گرایش‌ها، جهت‌گیری‌ها و امیال مختلف؛ و در هر مسئله‌ای، ترامپی متفاوت وجود دارد. مثلاً ترامپ در تلاش است تا به جنگ اوکراین و روسیه پایان دهد، اما برخی او را متهم می‌کنند که با این اقدام، اتحاد اروپا و آمریکا را تضعیف می‌کند و واشنگتن را از نقش تاریخی‌اش که پس از جنگ جهانی دوم ایفا کرده، کنار می‌کشد.
شاید این تحلیل تا حدی درست باشد، اما با واقعیت‌های دیگری نیز روبه‌رو است: فشارهای شدید ترامپ بر اروپایی‌ها برای افزایش بودجه دفاعی، در نهایت باعث تقویت ناتو و اتحاد آمریکا و اروپا می‌شود، نه تضعیف آن. برخی او را متهم می‌کنند که اجازه داده پوتین با اشغال غیرقانونی بخش‌هایی از اوکراین، بدون مجازات باقی بماند و همین مسأله دیگران را نیز به انجام چنین اقداماتی ترغیب می‌کند. این هم می‌تواند درست باشد، اما از سوی دیگر، نزدیکی آمریکا با روسیه می‌تواند اتحاد روسیه و چین – که رقیب اصلی و تهدید جدی برای اروپا و آمریکا محسوب می‌شود – را تضعیف کند. و این یعنی در نهایت واشنگتن و متحدانش قوی‌تر خواهند شد، به‌ویژه اگر چین منزوی شود. در واقع، او کاری برعکس نیکسون انجام می‌دهد که با نزدیک شدن به چین، آن را از اتحاد جماهیر شوروی جدا کرد.
ترامپ از مداخله‌جویی‌های خارجی کنار می‌کشد و نقش پلیس جهان را انکار می‌کند، اما در همان حال دستور بمباران شبه‌نظامیان حوثی را صادر می‌کند به دلیل حمله آن‌ها به خطوط کشتیرانی بین‌المللی. حفاظت از مسیرهای تجاری از ویژگی‌های قدرت‌های بزرگ است؛ کاری که امپراتوری بریتانیا پیش‌تر انجام می‌داد و اکنون امپراتوری آمریکا انجام می‌دهد. این کار برای ادامه جریان کالا و حمل‌ونقل، بدون دخالت دزدان دریایی و گروه‌های یاغی، ضروری است. ترامپ، خواه بپذیرد یا نه، در نقش همان پلیس جهانی عمل می‌کند.
او ممکن است خشن، بی‌ادب و زورگو به نظر برسد (هرچند گاهی مهربانی و تعریف هم در میان حرف‌هایش دیده می‌شود)، اما گفته‌ها لزوماً واقعیت عملکردها را منعکس نمی‌کنند. به یاد داشته باشیم که رئیس‌جمهوری اوباما فردی مؤدب و خوش‌برخورد بود، اما سیاست خارجی‌اش در خاورمیانه منفی بود. او به‌طور رسمی و علنی منطقه را به سلطه ایران واگذار کرد. ژنرال دیوید پترائوس می‌گوید که اوباما را از خروج از عراق بر حذر داشته بود، چراکه با این کار کشور را به‌طور کامل در اختیار تهران قرار می‌داد. اما پاسخ اوباما این بود: «بله، نقشه‌ای که روی دیوارت زده‌ای را می‌بینم!» یعنی او از پیامدهای تصمیمش آگاه بود. در دوران او، جریان‌های بنیادگرا تقویت شدند و اسلام سیاسی حتی در غرب نیز اوج گرفت. ولی دولت ترامپ تلاش کرد با گروه‌های افراطی بجنگد؛ چیزی که پیش از هر کسی به نفع خود مسلمانان است و این ادعای دشمنی او با مسلمانان را زیر سؤال می‌برد.
در دفتر ریاست‌جمهوری‌اش در کاخ سفید، کشیشان دستشان را بر پشت او می‌گذارند و برایش دعا می‌کنند؛ اما ترامپ فردی مذهبی نیست، گرایش ایمانی خاصی ندارد و به کلیسا رفتن نیز شناخته نمی‌شود (گفته می‌شود حتی فکر کرده بود در مراسم تحلیفش به جای انجیل، بر کتاب خودش «هنر معامله» سوگند بخورد... شاید اغراق باشد، اما پیام روشنی دارد). او را به دشمنی با مهاجران متهم می‌کنند، ولی در دولتش افرادی با اصالت مهاجر منصوب کرده است.
تصویری که بسیاری از ترامپ دارند، نتیجه کمپین‌های انتقادی علیه اوست که بیشتر ناشی از انگیزه‌های خاص خودشان است. مثلاً نویسندگان اروپایی از موضع‌گیری فعلی او نسبت به اروپا ناراضی‌اند، چپ‌گرایان از دیدگاه‌هایش درباره جنسیت، و افراطیون اسلامی از مخالفتش با گروه‌های اسلام‌گرای سنی و شیعه انتقاد می‌کنند. شاید برخی از این انتقادها منطقی باشد، اما تصویر کامل ترامپ را نشان نمی‌دهد. در واقع، بیش از یک ترامپ وجود دارد و در هر مسئله، ترامپی متفاوت در حال نقش‌آفرینی است!