هوش مصنوعی زمانی یک فناوری متعلق به آینده و برآمده از داستانها و فیلمهای علمیتخیلی به شمار میرفت، اما اکنون به واقعیتی انکارناپذیر تبدیل شده است و به لطف فناوریهای نوین، توانایی تأثیرگذاری بر همه عرصههای زندگی روزمره ما، از علم و مشاغل گرفته تا مراقبتهای بهداشتی و فعالیتهای انسانی، را دارد. تصور میشود که هوش مصنوعی بتواند همه وظایفی را که انسانها انجام میدهند، با کارایی بسیار بالاتر از انسان به انجام برساند و تا سال ۲۰۳۰ یا ۲۰۳۱ از مجموع هوش همه بشریت فراتر رود؛ چنانکه ایلان ماسک در گفتوگو با مجله «اکونومیست» اظهار کرده و هشدار داده است که ممکن است انسانها طی ده سال آینده کنترل کامل این فناوری را از دست بدهند.
به این ترتیب، هوش مصنوعی به یکی از عوامل تأثیرگذار بر اقتصاد جهانی و مسیرهای رشد آن تبدیل شده و دیگر صرفاً فناوری پیشرفتهای متعلق به دنیای تکنولوژی نیست. امروزه نقش آن در جهتدهی به تصمیمگیری و شکلدهی به آن، تولید، مدیریت نهادها و بازارها و حتی ماهیت فعالیت اقتصادی جهان روزبهروز پررنگتر میشود؛ بهگونهای که اقتصاد جهانی اکنون در نقطه عطفی بنیادین قرار گرفته است. در این شرایط، دیگر وفور سرمایه، منابع طبیعی و نیروی کار بهتنهایی محرک اصلی رشد نیستند، بلکه وارد عصر تازهای شدهایم که در آن توانایی در اختیار داشتن دادهها و فناوری، بهرهبرداری از آنها و کنترلشان برای خلق ثروت و ارزشهای اقتصادی نوآورانه در جایگاه نخست قرار دارد.
هوش مصنوعی دیگر مفهومی علمی و محدود به فیلمهای علمیتخیلی نیست، بلکه بهسرعت به محرک اصلی رشد اقتصاد مدرن و نخستین پایه برای بازتعریف مفاهیم بهرهوری و کارایی در بازار کار جهانی تبدیل شده است.
هوش مصنوعی با توانایی فوقالعاده خود در خودکارسازی حجم عظیمی از فرایندهای پیچیده و تحلیل دادهها با دقتی بینظیر، افقهای تازهای پیش روی شرکتها و کشورها میگشاید تا قدرت رقابتپذیری خود را افزایش دهند.
نقشهای مثبت هوش مصنوعی در زمانی آشکار میشوند که جهان در جستوجوی سازوکارهای تازهای برای به حرکت درآوردن چرخ رشد است؛ در چنین شرایطی، هوش مصنوعی بهعنوان نیرویی محرک ظاهر میشود که کل چشمانداز اقتصادی را از نو شکل میدهد. دیگر با جهشی فناورانه و گذرا روبهرو نیستیم، بلکه با تحولی بنیادین در محیطهای کاری مواجهیم که مستقیماً به افزایش نرخ بهرهوری و کاهش هزینههای عملیاتی مؤسسات در سطوحی بیسابقه کمک میکند.
قدرت واقعی این فناوریها در توانایی بالای آنها برای شبیهسازی قابلیتهای ذهنی انسان و جایگزینی جزئی یا کامل آنها در انجام وظایف پیچیده نهفته است. هوش مصنوعی با بر عهده گرفتن وظایف معمول و تکراری، مانند پردازش کلاندادهها و انجام محاسبات بسیار پیچیده، موفق شده است سرمایه انسانی را از این امور آزاد کند تا بر نوآوری و برنامهریزی راهبردی تمرکز کند؛ آن هم درحالیکه این وظایف را با سرعتی فوقالعاده و دقتی بینظیر انجام میدهد.
افزون بر این، الگوریتمهای پیشبینی انقلابی به پا کردهاند؛ بهطوریکه مؤسسات امروزه میتوانند گرایشهای آینده مصرفکنندگان را در رابطه میان شرکتها و بازارهایشان پیشبینی کنند. این تحول دیجیتال بهطور ملموسی حاشیه خطای انسانی را کاهش داده و به شرکتها توانایی پیشدستانهای بخشیده است که کارایی تولید را تضمین میکند و از اتلاف منابع مالی جلوگیری به عمل میآورد.
بااینحال، روی روشن فناوری با جنبهای تاریک همراه است که نگرانی کارشناسان و قانونگذاران را برمیانگیزد. محور اصلی این نگرانیها، مسئله «اتکای بیشازحد» به الگوریتمها در تصمیمگیریهای حیاتی است. شتاب برای واگذاری کامل ترسیم سیاستهای اقتصادی و مالی به ماشین، جوامع را با چالشهای حقوقی پیچیدهای روبهرو میکند که شاید مهمترین آنها معضل «مسئولیت کیفری و مدنی» باشد: هنگامی که این سامانهها موجب زیانهای سنگین یا بحرانهای معیشتی میشوند، چه کسی مسئول خطای آنهاست؟
بحران واقعی در این واقعیت نهفته است که تصمیمهای هوش مصنوعی بدون در نظر گرفتن هیچ بُعد انسانیای اتخاذ میشوند؛ ازاینرو، این سامانهها قادر نیستند «استثناهایی» را درک کنند که واقعیت انسانی ایجاب میکند؛ استثناهایی که برای رعایت شرایط ویژه و تحقق عدالت اجتماعی و انسانی باید مورد توجه قرار گیرند. ماشین بهکلی فاقد چنین «وجدانی» است و این امر ممکن است به اتخاذ تصمیمهایی «نظاممند» اما ناعادلانه و ستمگرانه علیه افراد و مؤسسات منجر شود.
نگرانیها و هشدارهای بینالمللی درباره پیامدهای عمیق و خطرات پیشبینینشده هوش اقتصادی برای اقتصاد جهانی رو به افزایش است. کارشناسان حوزه مالی و کسبوکار معتقدند که جهش فناورانه ممکن است به «لرزهای پسلرزهوار» تبدیل شود که نقشه بازار کار را بهطور کامل از نو ترسیم کند. مهمترین نگرانیها به تشدید بحران بیکاری ساختاری در نتیجه خودکارسازی سریع مربوط میشوند؛ فرایندی که میلیونها شغل را تهدید میکند، نهفقط مشاغل سنتی، بلکه حرفههای تخصصی و پیشرفته را نیز. این وضعیت ممکن است شکاف نابرابری اقتصادی را گسترش دهد و فاصله طبقاتی میان کشورهای برخوردار از فناوری پیشرفته و کشورهای درحالتوسعه را عمیقتر کند.
افزون بر این، تحلیلگران درباره خطر انحصار فناوریهای هوش مصنوعی به دست شرکتهای بزرگ هشدار میدهند؛ انحصاری که رقابت عادلانه را تضعیف میکند. این خطرها در کنار تهدیدهای مرتبط با امنیت سایبری و جعل عمیقِ سازمانیافته قرار دارند؛ پدیدهای که میتواند با انتشار اطلاعات گمراهکننده، ثبات بازارهای مالی را متزلزل کند. چنین شرایطی تصمیمگیرندگان را با چالشی سرنوشتساز روبهرو میسازد: ایجاد توازن میان حمایت از نوآوری و اعمال مقررات سختگیرانه برای حفاظت از ثبات اقتصادی.
نمیتوان به هوش مصنوعی صرفاً به چشم ابزاری فناورانه و گذرا نگریست؛ این فناوری محرکی اساسی برای ترسیم سیمای اقتصاد جهانی جدید است. بااینحال، موفقیت این تحول اقتصادی به میزان توانایی دولتها و مؤسسات در مواجهه با چالشهای آن بستگی دارد؛ بهویژه در زمینه امنیت شغلی و شکاف موجود در توزیع عادلانه ثروت. آینده اقتصادی تنها از آنِ کسانی نخواهد بود که فناوری را در اختیار دارند، بلکه به کسانی تعلق خواهد داشت که میدانند چگونه آن را در خدمت بشریت به کار گیرند و رشد فراگیر و پایداری را تضمین کنند.
آیا سونامی هوش مصنوعی اقتصاد جهانی را خواهد بلعید یا آن را از نو شکل خواهد داد؟
TT
هوش مصنوعی؛ قاتل اقتصاد جهانی را هدایت میکند
مقالات بیشتر دیدگاه
لم تشترك بعد
انشئ حساباً خاصاً بك لتحصل على أخبار مخصصة لك ولتتمتع بخاصية حفظ المقالات وتتلقى نشراتنا البريدية المتنوعة