جمعیت حاضر در جشن برایش کف زدند، و او با همان لبخندی که بهسرعت به خنده معروفش تبدیل میشد، پاسخ داد. از او خواستند که برقصد، اما شرم دخترانهای وجودش را فرا گرفت. تشویقها ادامه یافت، دلگرم شد و دو قدم جلو آمد. کفشهای پاشنهبلندش را از پا درآورد و دستانش را همچون کبوتری آماده پرواز گشود. دو دور…